نقد شطرنج – بازآفرینی شلوغ برادوی، آهنگ‌های جذاب آبّا را هدر می‌دهد

تئاتر ایمپریال، نیویورک

آلبوم مفهومی دههٔ ۱۹۸۰، از تیم رایس و اعضای آبّا بنّی اندرسون و بُریون اولویوس، به صحنه بازمی‌گردد، اما نتایج نامساوی هستند

جسی هاسنجر

طبق نظر بسیاری از دوستداران سینما، بهترین استراتژی برای بازآفرینی فیلم‌ها این است که به سراغ اثری برویم که در نسخهٔ اصلی به‌تمام توان خود نرسیده بود – به‌عبارت دیگر، بهتر است چیزی را بازآفرینی کنیم که جایی برای پیشرفت داشته باشد تا یک کلاسیک بی‌نقص. برادوی این قاعده را به‌سختی اعمال می‌کند. هرچند بازآفرینی‌های فراوان برنامه‌های قدیمی را دوباره جوانه‌دار کرده و محبوبیتشان را بازگردانده‌اند، اما دست‌کاری یک نمایش شناخته‌شده که دقیقاً کلاسیک نیست مثل «شطرنج» می‌تواند بسیار دشوار باشد.

از یک‌سو، برای اکثر تماشاگران تئاتر، بازآفرینی «شطرنج» نمی‌تواند با خاطرات دوست‌داشتنی یک موفقیت طولانی‌مدت رقابت کند – حداقل نه به‌صورت صحنه‌ای. شطرنج ابتدا به‌عنوان آلبوم مفهومی که توسط ترانه‌سرای تیم رایس و اعضای آبّا بنّي اندرسون و بُریون اولویوس ساخته شد، آغاز شد؛ داستانی دربارهٔ مسابقه شطرنج تخیلی در دوران جنگ سرد بین قهرمانان ایالات‌متحده و اتحاد شوروی. این اثر تک‌آهنگ‌های موفقی از جمله «یک شب در بانکوک» به‌وجود آورد؛ نسخهٔ نهایی صحنه‌ای در وست‌اند به‌مدت سه سال به‌صورت قابل‌احترام اجرا شد. تولید آمریکایی به‌شدت بازنگری‌شده، که گفت‌وگوهای بیشتری نسبت به نسخهٔ عمدتاً خوانده‌شده اولیه داشت، در سال ۱۹۸۸ روی برادوی باز شد اما به‌سرعت بسته شد. نسخه‌های دیگر پس از آن در استرالیا و سوئد به صحنه آمدند.

البته یک تولید کنونی باید انتظار داشته باشد که بیشتر مخاطبان تازه‌وارد باشند. یکی از مشکلات بازسازی ۲۰۲۵ شطرنج این است که دست‌کاری‌های پشت صحنه آن تهدید می‌کند تا محتوای اصلی را خنثی کند. این به این دلیل است که کتاب جدید دنی استرونگ نتوانسته به‌درستی «نمادگرایی» جنگ سرد (آیا واقعاً می‌توان آن را نمادگرایی نامید اگر شخصیت‌هایی از سیا و کی‌جی‌بی به‌صورت واقعی دربارهٔ معاهدهٔ سالت II بحث می‌کنند؟) را برای زمان پرتنش امروز تنظیم کند.

داستان به‌طور نزدیک‌تری به نسخهٔ اصلی بریتانیایی می‌چسبد و پردهٔ اول را به مسابقهٔ قهرمانی جهانی بین قهرمان آمریکایی جسور ولی ذهناً ناپایدار، فردی ترامپر (آرون توییت)، و رقیب روسی محتاط‌تر اما خونسرد، آَناتولی سرگیفسکی (نیكلاس كريستوفر) اختصاص می‌دهد؛ او باور دارد که اگر پیروز نشود، کی‌جی‌بی او را ناپدید خواهد کرد (و حداقل در ابتدای نمایش، نگرانی‌ای درباره اینکه این ناپدید شدن توسط دست دیگران یا خودش صورت می‌گیرد، وجود ندارد). فردی توسط «دوم» خود و معشوق‌اش، فلورنس واسسی (لیا میشل) که ارتباطی نیز با آنتولی دارد، همراه می‌شود.

صحنه را به خود اختصاص می‌دهد، اما آن شخصی است که آن‌ها را تنظیم می‌کند: قاضی (برایس پینکهام)، راوی نمایش و مکرراً دیوار چهارم را می‌شکند؛ او مکرراً رویدادهای صحنه را «موزیکال جنگ سرد» می‌نامد و گاهی با حیرت به پرشورترین اجراهای صوتی واکنش نشان می‌دهد. محتوای واقعی که به مخاطب می‌رساند اغلب کم‌رنگ است؛ برادوی نیازی به تضادهای نمایشی بیش از حد «بامزه» ندارد، و انتقادات به شخصیت‌های سیاسی آمریکایی همچون آرفِی‌کی جونیور و جو بایدن اصلاً نوآوری در تبصره‌های سیاسی نیست. در واقع، این نکات گاهی به‌نظر می‌رسد که به‌زور وارد شده‌اند، گویی برای اطمینان از این که نمایش مخصوص این مخاطب بازطراحی شده، نه تنها از قطعات اضافی نمایش‌های «شطرنج» دیگر کشورها جمع‌آوری شده. اما پینکهام بخشی از سنت برجسته برادوی است که هر چه برایش گذاشته می‌شود، به‌صورت بی‌نهایت جذاب می‌فروشد و حتی زمانی که شوخی‌هایش به‌طور کامل نتواند تاثیر بگذارد، همچنان یک خط روایت جذاب را ارائه می‌دهد.

در واقع او آن‌قدر خوب است که تراکم مرکزی سه‌نفره‌ای که قرار بود یک سلسلهٔ دوئل روان‌شناختی چند‌سویه اجرا کنند، تضعیف می‌کند. آرون توییت، نیكلاس كريستوفر و لیا میشل همگی با سازپارهٔ آهنگ‌ها، ترکیبی از اپره‌تل‌های اواخر هشتاد و پاپ پرانرژی، عملکرد خوبی دارند؛ ولی بین این شماره‌های بزرگ که به‌صورت مستقیم اجرا می‌شوند، آن‌ها همچون عروسک‌های پویا به‌سوی هم می‌چسبند. میشل به‌ویژه می‌بیند که سفتی ثابت مربی‌اش سفت و سرد شده است، اگرچه برای او فرصتی برای ایفای چنین شخصیتی کم‌نوشته‌ای وجود ندارد (و نه هانا کروز، که کاریزم دارد اما کمتر می‌تواند در نقش دیرآیند خود – همسر منفصل آنتولی به نام سوئت‌لانا – ایفای نقش کند).

در همین حال، آرون توییت شانس ویژه‌ای دارد که آهنگ «یک شب در بانکوک» را به صحنه می‌آورد؛ یک مقدمهٔ برجسته در پردهٔ دوم که سال‌ها پس از مسابقهٔ شطرنج اولیهٔ نمایش در پردهٔ اول رخ می‌دهد. اما همین‌جا مشکلی است: فردی ترامپر (که قاضی به مخاطبان یادآور می‌شود که نام او در اوایل دههٔ ۱۹۸۰ نوشته شده بود) احساس می‌کند این شماره را تقریباً به‌طور تصادفی اجرا می‌کند، چون تقریباً بی‌ربط به بقیهٔ نمایش است. رنگین‌کمان نئونی و ارتشی از رقصندگان ماهر و با پوشش‌های کم‌پوش، چشم‌نواز و شگفت‌انگیز است؛ به‌ طور کلی «شطرنج» تصاویری فراوان ارائه می‌دهد، از ارکسترا در امتداد پلی روی صحنه تا مجموعه‌ای از صفحه‌نمایش‌های به‌خوبی بهره‌برداری‌شده و قاب‌های درخشان. با این حال، هیچ‌وقت به‌طور قانع‌کننده‌ای نشان نمی‌دهد که درکی واقعی از بازی‌گری به‌سبک شطرنج در جنگ سرد، که پشت صحنهٔ این درگیری‌های خیالی اما با الهام از واقعیت رخ می‌دهد، ارائه می‌کند (بازیکنانی که یک بازی شطرنج را به‌عنوان بخشی از یک بازی شطرنج بزرگ‌تر واقعی دست می‌زنند، بیشتر شبیه به کلاه‑روی‑کلاه است تا یک تالار آینه‌ها). استرونگ هشداری جدی دربارهٔ گسترش سلاح‌های هسته‌ای که از پس‌اثر فوری دنیای واقعی حوادث تقریباً نادرست نشان‌داده‌شده در اینجا بوجود آمده است، می‌آورد؛ که تنها باعث می‌شود مثلث عاشقانهٔ پیشنهادی اینجا به‌مراتب بی‌اهمیت‌تر به‌نظر برسد.

شطرنج همچنان یک عجیبت و نوآوری است که توسط جذابیت سطح آبّا در ترانه‌هایی چون «I Know Him So Well» و قطعات قدرتمندی نظیر «Anthem» حفظ می‌شود. پس از این همه سال، هنوز حس می‌شود که این آلبوم در جست‌وجوی یک نمایش بزرگ‌تر و بهتر است.

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *