نقد «هَم‌نت»: اثر یک استاد (و منظورم شکسپیر نیست)

«بودن یا نبودن؟» – ویلیام شکسپیر در «هَم‌نت»
جسی باکلی نقش آگنس و جو آلوین نقش بارتولومئو را در فیلم HAMNET به کارگردانی کلوی زائو، محصول Focus Features ایفا می‌کنند.
جسی باکلی نقش آگنس و جو آلوین نقش بارتولومئو را در فیلم HAMNET به کارگردانی کلوی زائو، محصول Focus Features ایفا می‌کنند. (Agata Grzybowska)

نوشته توسط هانتر وی نوریس

PHOENIX (AZFamily)هشداری دربارهٔ اسپویلرهای پیش‌رو برای هَم‌نت. فقط بگویم اگر می‌خواهید یکی از بهترین فیلم‌های سال ۲۰۲۵ را ببینید، این فیلم را از دست ندهید.

خلاصه

هَم‌نت زندگی زناشویی نمایش‌نامه‌نویس ویلیام شکسپیر (پول مسکال) و همسرش آگنس (جسی باکلی) را به تصویر می‌کشد. پس از مرگ پسر جوانشان هَم‌نت (جاکوبی جیوپ)، آگنس و ویلیام به شیوه‌های مختلفی غم‌نوش می‌شوند که باعث می‌شود آنها از نظر عاطفی از یکدیگر فاصله بگیرند و این امر الهام‌بخش ویلیام برای نوشتن نمایشنامهٔ هملت می‌شود.

نظرات من

چه در مدرسه از خواندن آثار او خسته شده باشید و چه نه، ویلیام شکسپیر یکی از بزرگ‌ترین نویسندگان تمام‌عصر است. این واقعیت که هنوز پس از قرن‌ها به اجرا، اقتباس و بحث دربارهٔ آثار او می‌پردازیم، گواهی کافی بر توانایی‌های اوست. آنچه آثار او را قادر می‌سازد تا از نسل‌ها و رسانه‌های هنری عبور کند، این است که داستان‌ها، شخصیت‌ها و تم‌هایش جهانی و بی‌زمان هستند. بررسی وضعیت انسان از طریق تراژدی و کمدی تئاتری، این داستان‌ها را قادر ساخت تا آزمون زمان را بگذرانند.

قبل از آنکه نظریه‌پردازان توطئه‌ای ادبی به من حمله کنند تا درباره این که شکسپیر واقعاً این همه چیز را ننوشته یا وجود نداشته یا … حرف بزنند، باید بگویم که من در این باره به‌صورت علمی زیاد تسلط ندارم. آشنایی من با شکسپیر صرفاً به کلاس‌های دبیرستان و اقتباسات سینمایی مختلفی که در طول سال‌ها دیده‌ام محدود می‌شود. از برخی آثار او لذت بردم (مکبث مورد علاقه‌ام است) اما خودم را طرفدار صریح نمی‌دانم. آنچه که من طرفدار آن هستم، فیلم‌های عالی است و هَم‌نت یکی از بزرگ‌ترین فیلم‌هایی است که تا به امروز در زندگی‌ام دیده‌ام.

چلو زائو به اوج بازگشت

هَم‌نت نباید تعجب کرد که این‌قدر عالی باشد، چرا که توسط کلوی زائو نوشته و کارگردانی شده است. او در مراسم اسکار 93ام در سال 2021 برای فیلم نومادلند جایزهٔ بهترین فیلم و بهترین کارگردانی را به دست آورد و این موفقیت او را به‌عنوان یک فیلمساز مستقل برجسته پس از دو اثر کم‌بودجهٔ اولیه‌اش، آهنگ‌های که برادرم به من آموخت و سوار تثبیت کرد. به‌عنوان یک مهاجر چینی که به‌طور اختصاصی داستان‌هایی دربارهٔ مرزهای روستایی آمریکا روایت می‌کند، صدای کارگردانی قدرتمندی با دیدگاهی منحصربه‌فرد به‌دست آورد.

همان‌طور که برای بسیاری از فیلمسازان مستقل امروز اتفاق می‌افتد، پس از آن‌که زائو سر و صدا کرد، دیزنی به او دسترسی داد تا یکی از پروژه‌های خود در دنیای سینمایی مارول را به‌عنوان کارگردان هدایت کند. او ابتدا در مسابقه کارگردانی بلک ویدو حضور داشت، اما به‌جای آن با ارائهٔ طرح خود برای ابدی‌ها نظر کوین فی‌گی، سرپرست دنیای سینمایی مارول، را جلب کرد. فیلم ابدی‌ها به‌عنوان یکی از جسورانه‌ترین فیلم‌های دنیای سینمایی مارول شناخته شد، اما در نهایت بسیار ضعیف بود. من صددرصد مسئولیت این عدم موفقیت را به زائو نمی‌سپارم و صریحاً حتی آن را یک فیلم واقعی در کارنامهٔ او نمی‌دانم.

پذیرش ضعیف ابدی‌ها و برخی افراد که فکر می‌کردند نومادلند خسته‌کننده است و “بخوراندن اسکار” (اصطلاحی که من دوست ندارم) باعث شد به‌نظر برسد زائو به‌ناحق توسط مخاطبان کنار گذاشته شده است. خوشبختانه همچنان فیلمسازانی مانند استیون اسپیلبرگ و سام مندس حضور دارند که هنر فیلمسازی را ارج می‌نهند، و به‌عنوان تهیه‌کنندگان هَم‌نت، هر دو می‌دانستند کلوی زائو بهترین گزینه برای اقتباس رمان 2020 مگی اوفارل برای پردهٔ بزرگ است.

اگرچه زائو از فیلمسازان افسانه‌ای و کیف پول‌های پر رونق آن‌ها حمایت مالی این پروژه را داشته، اما هَم‌نت کاملاً اثر اوست. در حالی که او از محیط مدرن و روستایی آمریکا به سرزمین‌های کشاورزی انگلستان قرن ۱۶ام منتقل شده، همچنان در حوزهٔ درام و شخصیت‌محور خود راحت است که به او امکان می‌دهد داستان‌های صادقانه را از طریق لنزی زیبا و حساس به تصویر بکشد.

صحنه‌سازی سینمایی

هَم‌نت ابتدا این احساس را می‌دهد که فیلمی بیوپیک از ویلیام و آگنس شکسپیر (نکته جالب: نام واقعی او آنه هاته‌وی) باشد که زندگی‌شان را در زمان صعود ویلیام به شهرت روایت می‌کند. ما روزی را می‌بینیم که آن‌ها ملاقات می‌کنند؛ ویلیام به آگنس دل می‌بازد و به‌سرعت عاشق می‌شوند، و آگنس باردار اولین فرزندشان سوزانا (بودی ریه بریثناچ) می‌شود. خانوادهٔ آگنس او را تبعید می‌کند و خانواده شکسپیر او را می‌پذیرند و به‌سرعت پس از آن ازدواج می‌کنند.

دوازده سال اول زندگی مشترک ویلیام و آگنس از طریق کارگردانی، نگارش و تدوین مؤثر به تصویر کشیده می‌شود. زائو فقط بر لحظات مهم رابطه آن‌ها تمرکز می‌کند و با زبان و نشانه‌های بصری به‌دقت مکان و زمان وقوع در زندگی این شخصیت‌ها را نشان می‌دهد. در یک صحنه، آگنس باردار سوزانا است؛ در صحنهٔ بعد سوزانا متولد می‌شود؛ سپس به کودک‌دختری که در حال رشد است و آگنس با شکمی باردار جدید که دوقلوهای هَم‌نت و جودیت را درآورده، برش می‌خورد.

داستان‌سرایی بصری ماهر در هَم‌نت همیشه به‌ظهر می‌آید؛ زائو به‌طور کامل به مخاطب اعتماد می‌کند. او این اتفاقات را در زندگی خانواده شکسپیر به‌صورت نمایشی شبیه به یک نمایشنامه صحنه‌ساز می‌کند، با فضاهای ساده و برداشت‌های طولانی و گسترده. او و هم‌دستیار تدوین‌اش، افونسو گونسالویز، فیلم را گویی روی صحنه نمایش است تدوین می‌کنند و با استفاده از بریدگی‌های تند یا محو شدن به‌سیا̀ه برای نشان دادن تغییرات صحنه بهره می‌گیرند.

زائو هرگز غرایز سینمایی خود را فراموش نمی‌کند؛ همیشه زمان مناسب برای نزدیک‌کردن دوربین و ضبط نکات ظریف بازیگران که اجراهای استادانه‌ای ارائه می‌دهند، می‌داند. ترکیب‌های تصویری زائو و نورپردازی خیره‌کنندهٔ Łukasz Żal در هَم‌نت جوی ملانتیک و سرکوبگر به فیلم می‌بخشد که به‌خوبی زندان ذهنی شخصیت‌ها را نشان می‌دهد. نور طبیعی و منابع آتش مانند شمع‌ها و شومینه‌ها احساس گرمایی را که از پشت صفحه به مخاطب می‌رسد، القا می‌کند.

تراژدی و کمدی

به‌اندازهٔ اینکه هَم‌نت دربارهٔ عشق است، در عین حال دربارهٔ دلشکستگی نیز می‌باشد. نمی‌توان یکی را بدون دیگری داشت و طبیعتاً تراژدی نهایی اگر پیش‌زمینهٔ خوش‌گذران نباشد، تأثیر کمتری دارد. به‌جز مشکلاتی که مردم آن زمان معمولاً با آن مواجه بودند، زندگی‌شان در کل نسبتاً خوب به‌نظر می‌رسید. زائو حتی طنز واقعی‌تری را به داستان می‌افزاید. ویلیام و آگنس خانواده‌ای سالم دارند و همه چیز با پیشرفت فزایندهٔ وی به‌عنوان نمایش‌نامه‌نویس در لندن، به‌نظر می‌رسد در مسیر صعود است. او قادر است امکانات بیشتری فراهم کند و آن‌ها را به خانه‌های بهتری منتقل کند، اما خوشی‌ها نمی‌توانند برای همیشه ادامه یابند.

تمام اطلاعاتی که قبل از دیدن هَم‌نت داشته‌ام این بود که فیلم دربارهٔ مرگ پسر شکسپیر است که او را برانگیخت تا نمایشنامهٔ هملت را بنویسد. بنابراین منتظر لحظهٔ سقوط „کفش“ بودم و چون از سن دقیق مرگ هَم‌نت آگاه نبودم، تصور می‌کردم این لحظه زمانی است که آگنس او و جودیت را به دنیا می‌آورد. اما در واقع هَم‌نت بدون عوارض به دنیا می‌آید و جودیت که در ابتدا به‌نظر می‌رسد ممی است، پس از محبت خالص مادرش نجات می‌یابد.

حتی اگر این صحنه به‌گونه‌ای خوش‌نتیجه باشد که هَم‌نت و جودیت دو نوزاد سالم باشند، همه چیز پیش از آن به‌طرز دردناکی سرایت می‌کند. فریادهای وحشیانهٔ جسی باکلی هنگام زایمان، برای بیننده اضطراب‌آور است، همان‌گونه که او جودیت را زنده می‌کند، احساس یأس خالص و تسکین واضحی را به‌وجود می‌آورد. همه این‌ها به‌قدری واقعی است که ذهن شما می‌خواهد واکنش «جنگ یا گریز» نشان دهد و حس می‌کنید در حال تماشا کردن اتفاقی هستید که نباید ببینید.

ما فرصتی می‌یابیم تا کمی زمان را با هَم‌نت و جودیت (اولیویا لاینز) در کودکی‌شان سپری کنیم پیش از این‌که همه‌چیز به‌سختی فرو بریزد؛ این لحظات بالاترین اوج‌هایی است که داستان تا انتها می‌تواند ارائه دهد. جاکوبی جیوپ و اولیویا لاینز هر دو با شیمی طبیعی خواهر و برادر دوقلو، حضور می‌دارند که صحنه ابتلا به طاعون را حتی دردناک‌تر می‌کند. مهم نیست فقط مرگ هَم‌نت، بلکه نحوهٔ مرگ او که فکر می‌کند برای خواهر دوقلوش فداکاری می‌کند، نیز جنبهٔ تراژیک دیگری دارد.

شکسپیر در غم

وقتی هَم‌نت در آغوش آگنس می‌میرد، او فریاد اولیهٔ دردناک و پر از غم می‌زند که از آن شب‌نامه‌ها ساخته می‌شود. ویلیام هنگام اولین باری که بدن هَم‌نت را می‌بیند، واکنش محتاطانه‌ای دارد و نمی‌داند چگونه تمام این را پردازش کند. این همان لحظه‌ای است که جسی باکلی و پل مسکال فرصتی برای نمایش استعدادی بزرگ خود دارند.

جسی باکلی تنها بهترین اجرا در حرفهٔ خود را ارائه نمی‌دهد، بلکه اجرایی برای تمام عمر است؛ اجرایی که در تاریخ سینما به‌خاطر خواهد ماند. او تمام طیف احساساتی را که می‌توانید تصور کنید، به‌عنوان آگنس از مراحل غم عبور می‌کند، به‌طور بی‌نظیری به تصویر می‌کشد.

پل مسکال در نیمهٔ دوم روایت نقش پس‌زمینه بیشتری ایفا می‌کند؛ زمانی که بیشتر در لندن به‌سراغ هملت مشغول است. او به‌گونه‌ای به‌نظر می‌رسد که می‌خواهد از درد خالص در چشمانش به‌سختی فرو بریزد، وجود خود را می‌اندیشد و حتی به خودکشی می‌اندیشد. بی‌تردید، «بودن یا نبودن» است.

ویلیام هَم‌نت را در یک برزخی تصور می‌کند که به‌صورت صحنه‌ای با پرده‌های ساخته‌شده و تنها یک درب که به تاریکی مطلق می‌برد، نمایش داده می‌شود. جاکوبی جیوپ در این صحنه‌ها دلسوز است، چون کودکی ترسیده و کاملاً تنهاست و به‌نظر می‌رسد هنوز نمی‌فهمد که جان خود را از دست داده است. این تفکر هولناک برای هر والدینی است که پس از یک تراژدی چنین چیزی را تصور می‌کند.

سوگ کردن یا نه

با اولین سه فیلم خود، زائو توانست اجراهای فوق‌العاده‌ای از بازیگرانش به‌دست آورد، بسیاری از آن‌ها پیش از این به‌طور جدی بازیگری نکرده بودند. نومادلند با بازی فرانس مَک‌دورمَند و دیوید استراتیرن نیز همراه بود اما علاوه بر آن شامل ده‌ها فرد واقعی مسافرهای ون بود که تقریباً خودشان نقش خود را ایفا می‌کردند. فرانس مَک‌دورمَند برای نومادلند اسکار دریافت کرد، اما بیایید واقعیت را بپذیریم، او همیشه برتر است، ولی این نشان داد که زائو توانست اجراهای عالی از هر کسی که جلوی دوربین می‌ایستد استخراج کند، چه تجربه‌دار باشد چه نه.

آگاه که آگنس شخصیت اصلی است و همه چیز از دید او روایت می‌شود، ویلیام به‌نظر می‌رسد تنها یک همسر فاصله‌دار است که نمی‌خواهد دردهای همسرش را تحمل کند. او به‌طور مداوم در کار خود غرق می‌شود و بیشتر وقتش را در لندن، دور از آگنس و خانواده‌اش می‌گذراند. هرگاه آگنس سعی می‌کند او را به گفت‌وگو دعوت کند، او بیشتر عقب‌نشینی می‌کند و به‌نظر سخط‌آمیزتر می‌شود.

هرکس روش خاص خود را برای سوگواری دارد؛ اعتبار چگونگی مدیریت این غم بحثی کاملاً جداگانه است، اما حقیقت این است که غم‌گذاری یک اندازه‌گیری یکسان نیست. زائو نمی‌توانست این را بهتر از صحنهٔ آخر فیلم نشان دهد، زمانی که آگنس اجرای اولین نمایش هملت را مشاهده می‌کند. او تماشا می‌کند که نمایش به‌طور اساسی داستان تراژیک پسر خودش را بازگو می‌کند و در نهایت می‌فهمد: ویلیام تمام این مدت در حال غم‌گساریدن است.

برادر بزرگتر جاکوبی جیوپ، نوآ جیوپ، در اجرای نمایش در انتهای فیلم نقش هملت را به عهده می‌گیرد؛ این انتخاب بازیگری نابغه‌آمیز است. برای آگنس، دیدن مردی که دقیقاً شبیه پسرش شده است، نه تنها مرزهای واقعیت و تخیل را درهم می‌ریزد، بلکه به‌صورت غیرمستقیم او را قادر می‌سازد تا پسرش را دوباره زنده ببیند. این نشان می‌دهد که اگرچه هیچ‌چیز نمی‌تواند قلب کسی را پس از از دست دادن فرزند به‌طور کامل درمان کند، شاید هنر بهترین دارو باشد که می‌توان یافت.

قلب خود را باز نگه دارید

بسیاری از مردم دیالوگ‌های شعری شکسپیر را خسته‌کننده می‌دانند، به‌ویژه وقتی

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *