
شش تا از برجستهترین کارگردانان مستند سال 2025 درباره فیلمبرداری در مناطق جنگی، مواجهه با تروما، مذاکره برای دسترسی با رهبران جهانی و اینکه چرا توزیعکنندگان بهتدریج از محتوای سیاسیبار میترسند، بحث میکنند.
کارگردانان شش مستند برجستهٔ این سال در میانه نوامبر برای The Hollywood Reporter در میزگرد مستندها گرد هم آمدند تا دربارهٔ چالشها و پاداشهای کارشان تأمل کنند. این گروه شامل برندگان اسکار لورا پوایتراس (پوششپنهان اثر نتفلیکس، پرترهای از روزنامهنگار تحقیقی سیمور «سی» هِرش) و مستیسلاو چرنو (2000 متر تا آندرییوکا اثر پیبیاس، که ردهای اوکراینی را دنبال میکند که در حال جنگ برای بازپسگیری یک روستای تحت تسلط روسیه است)؛ نامزدهای اسکار پترا کوستا (آخرالزمان در مناطق گرمسیری اثر نتفلیکس، بررسی رشد ملیگرایی مسیحی در برزیل) و رائول پک (Orwell: 2+2=5 اثر نئون، بررسی اهمیت پایدار جرج اورول)؛ و گاب پولسکی (مردی که جهان را نجات میدهد؟ اثر ارِیا ۲۳a، دربارهٔ پاتریک مککالوم، یک آمریکایی که باور دارد سرنوشت او تکمیل یک پیشگویی باستانی است) و ماریسکا هارجیتای (مادرم جین اثر HBO، پژوهشی دربارهٔ مادر هنرپیشهٔ فوتخوردهٔ فیلمساز، جین مانسفیلد). اگرچه مسیرهای متفاوتی بهسوی این مستندها پیمودهاند، اما به این نتیجه رسیدند که نگرانیهای مشابهی دربارهٔ آیندهٔ فیلمسازی مستند دارند.
Before we talk about your 2025 documentaries, let’s discuss how you wound up making docs in the first place.
RAOUL PECK از هائیتی آمدن، فیلمسازی، بویژه مستندسازی، کاری بود که بهدلیل احساس نداشتن گزینهای دیگر شروع کردم. هدف این بود که افرادی مثل من، از دنیای سوم، صدایی در وضعیت جهان داشته باشند.
LAURA POITRAS من همیشه یک بینندهٔ بزرگ سینما بودم، اما فکر میکردم برای این کار به یک ارکستر بزرگ نیاز است. سپس در یک کلاس تابستانی در مؤسسهٔ هنر سانفرانسیسکو که بهخاطر سینمای پیشرو مشهور بود، شرکت کردم. آنها یک دوربین به من دادند و من عاشق آن شدم. من با هنرمند بزرگی به نام لیندا گوود برایانت در فیلمی به نام Flag Wars (۲۰۰۳) همکاری کردم و آن زمان یاد گرفتم که چگونه پرترهبرداری از مردم میتواند نقدی گستردهتر از جامعه ارائه دهد.
MSTYSLAV CHERNOV پنج سال بهعنوان ملوان مشغول بودم. سپس به اوکراین برگشتم تا روزنامهنگار و عکاس شوم. سپس در سال ۲۰۱۴، انقلاب میدان آغاز شد و همهٔ ما مجبور شدیم به عکاسان جنگی، تصویربردارها و نویسندگان تبدیل شویم. سالها بعد، محاصرهٔ ماریوپول در سال ۲۰۲۲ رخ داد و در آن زمان مشتاق شدم فیلمساز شوم. به سردبیرهایم گفتم: «نگاه کنید، نمیتوانم در حال حاضر این را بهعنوان روزنامهنگاری پوشش دهم؛ باید یک فیلم بسازم». و تمام داستان از آنجا آغاز شد. [چرنو برنده اسکار بهترین مستند نمایشی برای 20 Days in Mariupol (۲۰۲۳) شد.]
PETRA COSTA [پس از ساخت چند مستند بسیار شخصی،] بهطور اتفاقی مستند «نبرد شیلی» (دههٔ ۷۰) به کارگردانی پاتریسیو گوزمان را تماشا کردم و حس حسودانهای داشتم: «کاش اگر من هم در آن لحظهٔ تاریخی زندگی میکردم و میتوانستم آن را مستندسازی کنم». سپس سه ماه بعد، برزیل با همان نوع آشوب سیاسی مواجه شد؛ یک کودتای پارلمانی علیه اولین زن رئیسجمهور، دلما روسف. بنابراین شروع به مستندسازی این وضعیت کردم، که در مستند لبهٔ دموکراسی (۲۰۱۹) که برای اسکار بهترین مستند نمایشی نامزد شد، بهچندین سال ادامه دادم و بهمدت ۱۰ سال در این مسیر بودهام.
GABE POLSKY من بازیکن هاکی بودم. وقتی پس از دانشگاه این مسیر تمام شد، نمیدانستم چه کاری بخواهم انجام دهم. یک هماتاقی داشتم که در زمینهٔ کمدی اسکچ و نوشتن فعالیت میکرد و این برایم الهامبخش شد. متوجه شدم که از ارتباط با مخاطبان و تغییر نحوهٔ فکر مردم لذت میبرم. ابتدا به روزنامهنگاری فکر کردم و سپس به فیلمسازی روی آوردم. کارم را بهعنوان تهیهکننده شروع کردم اما فهمیدم که این کار خیلی غیرمستقیم است؛ شما فقط چشمانداز دیگری را اجرا میکنید. نیاز داشتم دستبه‑کار شوم و چیزهایی برای بیان خود داشته باشم. پس تنها کاری که میتوانستم انجام دهم، این بود که خودم سعی کنم آن را انجام دهم.
MARISKA HARGITAY من خوششانس بودهام که به مدت ۲۷ سال روی Law & Order SVU (شبکه NBC) کار کردهام و قدرت روایتگری بهطور مستمر برایم تأیید شده است. چون این سریال به موضوع تجاوز جنسی میپردازد، این کار زندگیام را تغییر داد؛ من بهعنوان بازیگری که میخواستم خودم را ابراز کنم، شروع کردم و سپس زمانی که دربارهٔ شیوع تجاوز جنسی، خشونت خانگی و آزار کودکان پژوهش کردم، نمیتوانستم آمارها را باور کنم. نمیتوانستم باور کنم که همه این مسائل را کسی صحبت نمیکند. همچنین از طریق این سریال فهمیدم که گفتن داستان برای مردم، دارای نیروی شفابخش است — این باعث میشود افراد حس کنند در جامعه هستند و تنها نیستند. در سال ۲۰۰۹، از Human Rights Watch دربارهٔ کیتهای تستنشدهٔ تجاوز جنسی مطلع شدم. سعی میکردم قدرتمندترین راه برای انتقال این خبر را بیابم و برای من، این کار از طریق فیلم بود. وقتی مستند I Am Evidence (۲۰۱۷، HBO) را تولید میکردم، همه به من گفتند: «آیا میخواهی فیلمی دربارهٔ مادر خود (بازیگر جین مانسفیلد) بسازی؟» من گفتم «نه»، چون هنوز آمادگی نداشتم.

Can you pinpoint why you were ready when you were ready?
HARGITAY من از رنجهای فراوان PTSD ناشی از حادثهٔ رانندگی در سن سه سالگی که باعث کشته شدن مادرم شد، رنج میبردم، بنابراین میخواستم خیلی محتاط باشم. اما کارهای فراوانی برای رفع تروما، تراپی، کاری به نام «کار با بخشها» و حفاری داخلی انجام دادم و فهمیدم که پس از این کارها، فضای داخلی فراوانی بهدست آوردهام. وقتی کسی PTSD و تروما دارد، بهویژه در دوران کودکی، کلماتی برای بیان ندارد. احساساتی میداشتم که نمیدانستم چهچیزی باشد؛ چون مقایسهای برای آن نمیدانستم. گاهی هنگام رانندگی مجبور میشدم توقف کنم — نمیخواستم در دام بمانم. چیزهای زیادی بود که کامل درک نمیکردم. اما عمیقاً حفره کردیم؛ این یک حفرهٔ باستانشناسی بود، هم در مورد خانوادهام و هم خودم. میخواستم خودم را از این قفس آزاد کنم و آزاد شوم. پس از اینکه کارهای زیادی انجام دادم و حس کردم انسانی متفاوت هستم، گفتم: «ای خدای من، میتوانم این داستان را بگویم».
Laura, you’ve been wanting to tell Sy Hersh’s story for 20 years. Why’d it take so long?
POITRAS من جنگ در عراق را مستندسازی کردم. وقتی برای رفتن به آنجا آماده میشدم، داستان او دربارهٔ آبوعقریب و عکسها منتشر شد. دیدن این که این شکنجهها اتفاق میافتد، قلبم را متزلزل کرد و در زمانیکه اکثر رسانههای اصلی از جنگ حمایت میکردند و بهدنبال سؤالهای انتقادی به دولت نبودند. سپس ظرف چند هفته به عراق رسیدم — در واقع در آبوعقریب فیلمبرداری کردم — و سپس برگشتم و در حال تدوین بودم. میدانستم که جنگ علیه ترور بهزودی بهپایان نمیرسد و فیلم بعدیام قرار بود ادامهاش باشد، و بحران در روزنامهنگاری تحقیقی وجود داشت؛ سی هرش نمونهای از مخالف بود، بنابراین با او تماس گرفتم. به دفتر او در دی.سی. رفتم؛ او در آنجا، با راکتهای تنیساش تکیه داده بود و پرسید: «چه میخواهی؟» ما به مدت ۴۰ دقیقه صحبت کردیم. من مشتاقانه میخواستم این فیلم را بسازم، صرفاً بر پایهٔ کارهای او. اگر او یک آدم جالب نبود، هنوز هم علاقهمند میشدم، اما وقتی او را ملاقات کردم، وسواسمان شدم. اما او برایم پیغامی گذاشت و گفت: «آثار شما را دوست دارم؛ اما متأسفانه حتی با منابعی که در همان خیابان زندگی میکنند، باید به شهرها یا کشورهای دیگر برای ملاقات آنها بروم و نمیتوان دوربینها را دنبال کرد». هر از گاهی میگفتم: «سلام سی، یکبار چک میکنم. شاید اینبار زمانش باشد؟» سپس به ساخت مستند برندهٔ اسکار ۲۰۱۴ دربارهٔ ادوارد اسنودن، Citizenfour، پرداختم که بهنوعی دربارهٔ روزنامهنگاری بود؛ و مستند نامزد اسکار ۲۰۲۲، All the Beauty and the Bloodshed، که به من دربارهٔ کار با مواد آرشیوی و انجام تاریخنگاری گسترده با نَن گویدین (موضوع فیلم دوم) آموزش داد. این هم نصف قرن، و آرشیو او بسیار شخصی بود، اما تجربهای عالی بود. بنابراین دوباره با سی تماس گرفتم. سی یک همکار طولانیمدت به نام مارک اوبنهاوس داشت و تصمیم گرفتیم این کار را با هم انجام دهیم.
An equally colorful character is Patrick McCollum. Gabe, how did you first hear about him?
POLSKY یک تماس ناگهانی از یک تولیدکننده که با جیمی کیمل کار میکرد دریافت کردم. ما مدتها میخواستیم با هم کار کنیم و او گفت: «آیا میخواهی با این مرد به نام پاتریک تماس بگیری؟» پاتریک برایم داستانی از بزرگان بومی آمازون گفت که آمدهاند و میگویند: «ما فکر میکنیم تو همان کسی در پیشگوییای هستی که قراره قبایل آمازون را متحد کند». ابتدا فکر کردم او دیوانه است، اما درونم میخواست بیشتر بدانم. با پاتریک ملاقات کردم و شروع به شناخت او کردم، و اینچنین بهنظر میرسید که یک مسلسل داستانهای دیوانهوار پشت سر هم شلیک میکند. هرگز کسی را اینچنین عجیب و جذاب ندیده بودم. او بهنظر میرسید که تمام کارها را انجام داده؛ از سرگرمیندستفریبی تا طراح جواهرات تا صلحساز. او استاد کونگفو، جوشکار و رانندهٔ ماشین مسابقهای بود. بهترین دوست جین گودال بود. تقریباً همهجانبه بود. ولی در پایان میدانستم که صرفنظر از اینکه این پیشگویی واقعی باشد یا نه، او چیز عمیقی برای گفتن دارد و میتوانم چیزهای زیادی از او بیاموزم.
Petra, how did you convince Brazil’s political archrivals, Lula — whom you’d interviewed for The Edge of Democracy — and right‑wing leader Jair Bolsonaro, to cooperate with you, along with Malafaia, a powerful televangelist?
COSTA بهمحض آزادی لولا از زندان (که بهدلیل اتهامات فساد بهسر میبرد) در نوامبر ۲۰۱۹، من برای مصاحبه با او و تیمش تماس گرفتم و تا چهار روز پیش از انتخابات ۲۰۲۲ صبر کردیم تا در نهایت قبول کنند. ده ساعت در هتلی منتظر ماندیم، سپس او لغو کرد، و روز بعد با احساس ترحم گفت: «خوب، برای صبحانه با من بیایید». این بهترین فرصت بود چون مصاحبهای کاملاً بدون محافظ در خانهاش بود، جایی که او چیزهایی میگفت که هرگز در هتل نمیگفت. با بولسونارو، خوششانس بودم که او را وقتی سادهترین نماینده برای دسترسی بود، فیلمبرداری کنم. دو سال او مشتاق جلب توجه بود و تمام رسانهها او را بهعنوان یک شوخی میدیدند — سپس بهعنوان رئیسجمهور انتخاب شد. با مالافایا، تصمیم گرفتیم با روزنامهگری کار کنیم که از سال ۲۰۱۰ بهسرعت حرکت میکرد، بنابراین اولین مصاحبهای که او بهتنهایی انجام داد، سپس او را دربارهٔ ما مطلع کرد. به او گفتیم که میخواهیم سالها او را دنبال کنیم و او مایل بود.

Mstyslav, you’d …
CHERNOV بعد از Mariupol، یک سردبیر به من زنگ زد و گفت: «مستیسلاو، دیگر نیازی به این کارها نیست. فقط از کشور خارج شو». من گفتم: «نمیتوانم». بهدنبال یک داستان میگشتم — نه داستان اوکراین بهعنوان قربانی، بلکه داستان کوچک بودن و ناتوانی در واقعی برنده شدن در مبارزه برای خانهتان، اما هنوز تسلیم نمیشوید. سپس Mariupol در لوس آنجلس نمایش داده شد و من بین اوکراین و نمایشها سفر میکردم. خیلی عجیبی بود: Barbie، Oppenheimer و 20 Days in Mariupol — به یاد دارم که عکسهای این پوسترها را همه با هم میگرفتم، نمیدانستم چه احساسی داشته باشم، سپس به مهمانی چای BAFTA رفته و کسی پرسید: «آیا توی نگهبان کسی هستی؟» من این کت نظامی را داشتم چون زمان کافی برای تعویض نداشتم. بنابراین عجیبی بود. در عین حال، همه چیز در اوکراین در حال سوختن بود. فهمیدم که نمیتوانم آن داستان را از دور بگویم. تو واقعاً حق ندارید وقتی در حال گفتن داستان کسی هستید که در حضور دوستانش میمیرد، از بیرون باشید. من هرگز به خطرهایی که یک سرباز ممکن است ببیند، نیفتادهام و بسیاری از صحنههای فیلم من توسط خود سربازان فیلمبرداری شده است، اما نمیتوانم اجازه دهم که از دور و مشاهدهکننده باشم.

Raoul, your film is entirely in George Orwell’s words, but you juxtapose them with images of the present.
PECK این دربارهٔ ما واقعیت است. اورول ابزارهایی به ما میدهد تا بفهمیم چه اتفاقی میافتد. او نقاط را به هم وصل میکند. من فکر میکردم او یک نویسندهٔ علمی‑تخیلی است، اما نه؛ او دربارهٔ آنچه که تجربه کرده مینویسد. او نیز در جنگ حضور داشت. او مکانیزم قدرت و سیاست را میفهمید و از آن مینگرفت. او دربارهٔ آنچه که در اروپا میدید و تجربه میکرد مینوشت.
دیدگاهتان را بنویسید