کلیر دینز و متیو ریس سطوح خطرناکی از جذابیت نسل X را به سریال تریلر جدید نتفلیکس میافزایند.
توسط ربکا آنین

آگاتا گیبس، روزنامهنگاری که کلیر دینز در سریال تریلر جدید نتفلیکس وحش درون من به تصویر میکشد، قراردادی برای نوشتن کتابی دربارهٔ دوستی روت بدِر گینزبرگ و آنتونین اسکالی دارد. او با این پروژه — کتاب دومش — مشکل دارد و بهنظر میرسد میدانید چرا: تنها فرزندش چهار سال پیش در یک تصادف خودرو جان باخت و پس از آن، او و همسرش از هم جدا شدند. اما وقتی اجی برای ناهار با همسایهٔ ثروتمند جدیدش در اویستربی، نیل جارویس (متیو ریس) میرود، نیل او را در مورد پروژه میپرسد و تحتتاثیر نمیشود. او میگوید: «این کسلکننده است! جای تعجب نیست که گیر کردهای!» اجی سعی میکند ایدهٔش را توجیه کند: «این دو نفر با دیدگاههای رادیکالاً مخالف، اعتقادات عمیقاً قطبی هستند که با این حال هنوز عاطفهٔ واقعی دارند—» نیل، که توسط ریس نقش مردی با شدت ریزی را ایفا میکند، طرز پوشیدن ماسک و نفس کشیدن درون آن را تقلید میکند و میگوید: «این یک خوابِ خستهکننده است! هیچکس امید نمیخواهد! میدانی! مردم شایعات و خونریزی میخواهند!»
و بلافاصله میبینید که نیل درست میگوید: این ایدهٔ کتاب بیارزش است. همچنین میدانید مقایسهای که سازندگان وحش درون من میخواهند به شما نشان دهند: اجی، نویسندهای برنده جایزه با همسر پیشین هنرمند ساکن بوشویک و مقالههای منتشرشده در آتلنتیک و نیویورکر، شبیه گینزبرگ است. نیل، توسعهدهندهای پرقدرت و سرمایهداری که به بیان جملاتی چون «خودخواهی کارها را پیش میبرد» و «انسانها چشمهای جلویی و دندانهای تیز دارند … ما شکارچییم» مشهور است، شبیه اسکالی است. اگرچه بهنظر میرسند در تضاد هستند، اما همانطوری که گینزبرگ و اسکالی هر دو موجودی از امتیازاتی هستند که دادگاه عالی به آنها میبخشد، اجی و نیل نیز بهطور عمیقی تحت تأثیر شهر نیویورک هستند — بهویژه پرشیفتگی به اعتبار و مقام در تمام اشکال.
این دو رابطهای شکل میدهند که پیشنهاد کتاب گینزبرگ‑اسکالی آگاتا گیبس قطعاً آن را «دوستی غیرمحتمل» مینامید. این پیوند، همانطور که نمایش تأکید میکند، بر پایهٔ هستهای از شباهت در شخصیتهایشان بنا شده است. کتاب اول اجی، که جایزه پولیتزر را بهدست آورد، خاطرهنویسی دربارهٔ پدرش بود که او را «کلاهبردار» مینامید. نیل معتقد است که اجی هنوز به پدرش احترام میگذارد و بهطور غیرمستقیم به افرادی شبیه خود که خلاق، مقاوم و همواره موفقاند، ارادت دارد. وحش درون من این مقایسه را گسترش میدهد تا ببیند این دو شخصیت بسیار مؤثر تا چه حد میتوانند بهصورت موازی پیشروند. این ایده که این شخصیتها روزی واقعاً دوست شوند، با این واقعیت تقویت میشود که دینز و ریس این نقشها را بهسرعت میپذیرند و به سطوح هستهای از جذابیت متقابل نسل X در صحنههای مشترکشان میرسند.
بله، نیل و اجی با هم لذت میبرند — تا جایی. نکتهٔ جدی که این دوستی نو را پیچیده میکند این است که نیل — هرچند بهصورت قانونی متهم نشده، ولی در دادگاه عمومی اتهام قتل همسر اولش را بر دوش دارد — و پس از این که اجی او را متقاعد میکند تا موضوع کتاب بعدیاش شود، او بهسختی به سؤال «آیا او این کار را انجام داده است؟» دچار وسواس میشود. بنابراین، داستان از طریق دیدارهای مخفیکارانه با مأمور زیبا و رهاکار سابق افبیآی، برایان ابوت (دیوید لینز)، پیادهرویهای جنگلی با همسر دوم جوانروی نیل، نینا (بریتانی اسنو)، و گپوگوهای خلوتی با خانوادهٔ همسر اول نیل که بهشدت بر بیگناهی او یقین دارند، میچرخد.
متأسفانه این داستان هرگز به اندازهٔ شخصیتها تند نیست و غالباً بوی خاصی از تریلرهای رایج میدهد؛ همانطور که شخصیتها برای جمعآوری اطلاعات به خانهٔ یکدیگر مینشینند یا وقتی اجی از صدای زدن به پنجره در وسط توفان رعد و برق ترسیده میشود. حتی مکان — یک حومهٔ مرفه در لانگآیلند — حس آشنایی دارد و این حتی اولین نمایشی نیست که امسال از نتفلیکس دربارهٔ «چه شد برای همسر اول این مرد ثروتمند؟» دیدهایم.
اما وحش درون من برای دینز و ریس ارزشش را دارد. دینز در به تصویر کشیدن شخصیتی که تحت فشار اضطراب شدید است، تخصص دارد و این در داستان بهخوبی به چشم میخورد — اجی در حزن و خشم است و زمان زیادی را صرف راه رفتن بیهدف، نوشیدن یا سرکوب اشک، و لرزش چانهاش میگیرد. اما وقتی کلاه روزنامهنگاریاش را بر سر میگذارد، اجی که توسط دینز به تصویر کشیده میشود، یک سوئیچ میزند و نگرانی و همدلی را به سوی سوژههایش میتاباند. طرح داستانی سبک انتقادی شبیه روزنامهنگار و قاتل بر روی انگیزهها و روشهای اجی بهکار میگیرد — چرا او این مرد را مورد بررسی قرار میدهد، خانوادهٔ نیل میپرسند، اگر نه برای متهم کردن او به قتل؟ کتاب او چهگونه میتواند ارزش داشته باشد اگر او بیگناه باشد؟ و دو‑رویی احساسات اجی باعث میشود تعجب کنید — اما این تعجب طولانی نخواهد شد، چرا که روایت بهطرز ناگزیر به نقطهٔ جوش میرسد و هر خیانت کماهمیتی که اجی بهعنوان نویسندهای تشنهٔ داستان مرتکب میشود، در مقایسه با گناههای نیل کمرنگ مینماید.
دیدگاهتان را بنویسید