نقد «مارتِی سوپریم»: تیموتی شالامِه و جاش سافدی، کمدی ورزشی را در یک بررسی پرانرژی از یک کارآفرین ذاتی بازآفرینی می‌کنند.

گینت پالترو، اودسا آژین و تایر، خالق، نیز در این ماجرای یک قهرمان مشتاق تنیس میز که می‌کوشد با پین‌پانگ از محلهٔ Lower East Side منهتن دههٔ ۱۹۵۰ فرار کند، بازی می‌کنند.

'مارتِی سوپریم'
تیموتی شالامِه در «مارتِی سوپریم».A24

با اشاره به اولین بار از زمان تک‌آغاز سال ۲۰۰۸ که جاش سافدی بدون برادر و همکار دیرینه‌اش بنّي یک فیلم بلند را کارگردانی کرد، Marty Supreme به‌طرز پارادوکسی، فیلم‌سازانه‌ترین اثر سافدی تا کنون است. به‌وسیله‌ی تیموتی شالامِه، بازیگری پرانرژی که نقش یک اپراتور مغرور در پی دستیابی به شکوه جهانی تنیس میز را بازی می‌کند، این اثر اصلی که مرزهای ژانر را به‌چالش می‌کشد، کمدی ورزشی هیجان‌انگیزی، مطالعه‌ای پرجنب‌وجوش از شخصیت، و تجسمی زنده از نیویورک اوائل دههٔ ۵۰ میلادی — به‌همراه بازنگری تمامی این عناصر است. می‌توانید این فیلم را به‌مانند ترکیبی از Uncut Gems و Catch Me If You Can تصور کنید و نیمی راه را پیموده‌اید.

جاش سافدی مدت‌ها خود را به‌عنوان شاگرد مارتین اسکورسیزی می‌شناسد و می‌توانید انرژی هیجان‌انگیز بی‑باپی مشابه Mean Streets یا Goodfellas را که در رگ‌های این فیلم جریان دارد، احساس کنید. اما Marty Supreme همچنین نشانگر اثر کارگردانی با استعداد است که با امضای ویژه خود و پیوند عمیق با نیویورک در گذشته و حال، فضای خاص خود را می‌سازد. در حالی که ماجراجویی‌های مارتِی در خودابرازی او را به لندن، پاریس، سارایوو، تانژ، قاهره و توکیو می‌برد، زادگاه سافدی جایی است که قلب فیلم در آن می‌تپد.

مارتِی سوپریم

نتیجه‌گیری — رنگارنگ، پویا و به‌طور دیوانه‌وار منحصر به‌فرد.

تاریخ انتشار: پنج‌شنبه، ۲۵ دسامبر
بازیگران: Timothée Chalamet, Gwyneth Paltrow, Odessa A’zion, Tyler Okonma, Kevin O’Leary, Abel Ferrara, Fran Drescher, Emory Cohen, Sandra Bernhard
کارگردان: Josh Safdie
نویسندگان: Ronald Bronstein, Josh Safdie
رده R، ۲ ساعت و ۲۹ دقیقه

یکی از موضوعات کلیدی برای گفت‌وگوهای حول این فیلم، استفاده جسورانه‌اش از موسیقی است؛ از موسیقی متن درخشان اورکستری دنیل لوپاتین تا قطعاتی که هر دو فضای دههٔ ۵۰ و حس دههٔ ۸۰ فیلم‌سازی را تداعی می‌کنند. هر اثر دوره میانهٔ قرن که با آهنگ‌های گروه Tears for Fears – به‌ترتیب «Change» و «Everybody Wants to Rule the World» – باز و بسته می‌شود، به روش سنتی عمل نمی‌کند. (قطعهٔ موسیقی پیتر گابریل «I Have the Touch» به‌طرز هیجان‌انگیزی است.) همان‌قدر که پروازهای پرکاشی شبیه پین‌پانگ لوپاتین، انفجارهای سینث‌پاپ نیز ایدهٔ مارتِی را به‌عنوان یک رویای‌پذیر پرآشوب که هیچ محدودیتی برای خود قائل نمی‌شود و به‌سرعت به سوی آینده می‌شتابد، تقویت می‌کند.

اگرچه فیلم تخیلی است، سافدی و همکار ثابت‌اش رونالد برونستین از زندگی مارتِی ریسمن، یک نابغه یهودی نیویورک در تنیس میز در دههٔ ۵۰ که سعی می‌کرد پین‌پانگ را به یک پدیدهٔ جهانی تبدیل کرده و احترام برابر با سایر ورزش‌ها را به دست آورد، الهام گرفتند.

شخصیت تِیموتی شالامِه با نام مارتِی ماوزر در سال ۱۹۵۲، که در فروشگاه کفش‌های محله Lower East Side تحت نظارت عموِش موری (لارى «راسٹو» اسلومن) کار می‌کرد، معرفی می‌شود و با دوست‌دختر دوران کودکی‌اش رچِل (اُدسا آژین) که از آن زمان ازدواج کرده، رابطهٔ مخفیانه‌ای در انبار دارد. در یک صحنهٔ عناوین بامزه که حس شوخ‌طبعی سرسخت فیلم را نشان می‌دهد، سافدی نتایج بیولوژیکی این رابطهٔ کاری را با جزئیات میکروسکوپی روی پرده نشان می‌دهد، در حالی که آهنگ نمادین «Forever Young» از Alphaville به‌پس‌زمینه می‌نوازد.

با توجه به توان فروش ذاتی این پسر، موری می‌خواهد برادرزاده‌اش را به‌عنوان مدیر فروشگاه منصوب کند، اما مارتِی فقط می‌خواهد حقوقی که به او بدهکارند را جمع‌آوری کرده و به لندن برود تا در مسابقات قهرمانی تنیس میز رقابت کند. وقتی عمو در زمان بسته شدن غیبت می‌کند، مارتِی سعی می‌کند با گفت‌وگوی سریع همکارش لوید (رالف کولوسی) را متقاعد کند تا پول موجود در گاوصندوق دفتر را به او بدهد، و وقتی این کار نتیجه نداد، اسلحه‌ای از میز موری بیرون می‌کشد. چه این حرکت جسورانه او سرقت باشد چه جمع‌آوری بدهی، در صحنه‌ای خنده‌دار بعداً به او باز خواهد گشت.

از لحظات نخستین حضورش بر روی پرده، با جسارت فیزیکی شبیه به خرگوش دراکل و گفت‌وگوی پرسرعت، شالامِه حس یک مرد جوان بی‌شرم را که با ترکیبی از جرأت، بی‌اخلاقی و باور راسخ به خود به سمت عظمت می‌راند، منتقل می‌کند.

به‌جز رچِل، مارتِی یک حامی در بهترین دوستش، رانندهٔ تاکسی والی (تایلر اوکونما، معروف به رپر تایلر، The Creator) دارد. والی همچنین به‌عنوان شریک گاهی توطئه‌گرانه‌اش در باشگاه تنیس میز لورنس، که به‌نام مالک مهربان آن (ستارهٔ سابق NBA، جورج گِروین) نامگذاری شده، سرویس می‌دهد.

اما مادر نگران‌پیشه و سرکوب‌گر او، ربکا (فران درشر)، از این که او شغل ثابت خود در خرده‌فروش را رها کرده و به دنبال یک رویای ساختگی از ستاره‌بودن در ورزشی که کسی به آن اهمیت نمی‌دهد، مخالف است.

به‌سرعت که مارتِی به لندن می‌رسد، او به‌نوعی از خوابگاه‌های خراب فرار می‌کند و به هتل ریتز می‌رسد، جایی که فدراسیون تنیس میز اقامت دارد. قبل از به‌چالش کشیدن قهرمان فعلی مجارستانی بِلَ کلیتسکی (گِزا رُهرِیگ، از فیلم Son of Saul)، به خبرنگاران می‌گوید: «ببین، من کاری به کلیتسکی می‌کنم که آشویتز نتوانست.» وقتی آن‌ها شوکه می‌شوند، اضافه می‌کند: «اشکالی ندارد، من یهودی‌ام؛ می‌توانم این‌ را بگویم.»

در ریتز، او با کی استون (گینت پالترو)، ستارهٔ سینمایی دههٔ ۱۹۳۰ که به‌سخن‌های او در مورد کارهای سینمایی‌اش با شوخی می‌گوید که پیش از تولد او بازیگری را ترک کرده، ملاقات می‌کند.

اما مارتِی به‌راحتی دل‌نگیر نمی‌شود. مهارت گفت‌وگو او را متقاعد می‌کند تا از یک رویداد تبلیغاتی شرکت قلم‌های متعلق به همسر میلیاردرشان میلتون راک‌ول (کیون او‌لری) صرف‌نظر کند و در نیمه‌نهایی مسابقه به او نگاه کند. کی با اینکه می‌داند او یک فرصتی‌طلب است، با مارتِی رابطهٔ جنسی دارد — نگاه او بر شانهٔ برهنه‌اش در آینه هنگام اولین شب مشترکشان، بسیاری چیزها می‌گوید.

راک‌ول و همکاران تجاری‌اش در میان مخاطبان حضور می‌یابند تا دیناموی ژاپنی اندو (کوتو کاواگوچی) را ببینند که به‌سختی مارتِی را شکست می‌دهد. اما درخشندگی نمایش کودک به‌اندازه‌ای راک‌ول را تحت تأثیر قرار می‌دهد که برای او یک فرصت در ژاپن در قالب یک سری مسابقات در برابر اندو به‌منظور تبلیغ قلم‌هایش پیشنهاد می‌کند. مارتِی، با این حال، از این که انتظار دارد هر بار ببازد، خشمگین می‌شود، نه اینکه قهرمان ملی را بی‌احرم کند. او راه می‌رود و به‌جای آن، در نیمه‌زمان نمایش ترفندهای شوت با کلیتسکی به‌عنوان یک برنامهٔ شوخی در تور هارلم گلوب‌تریتر‌ها شرکت می‌کند.

تمام این‌ها در واقع زمینه‌ساز یک سفر افسانه‌ای است که در آن مارتِی بی‌وقفه به دنبال رویاهایش می‌دود، از تحقیرها و خصومت‌ها عبور می‌کند و سرانجام ژاپن را به‌صورت دلخواه خود دوباره بررسی می‌کند. رچِل که باردار است، وقتی پس از هشت ماه بی‌تماس مارتِی دوباره ظاهر می‌شود، خشمگین می‌شود و در حالی که همسر خشن و کثیفش ایره (امیوری کُهن) فکر می‌کند کودک مال اوست، او مارتِی را به‌عنوان راه فرار خود می‌گیرد. پدر شدن دقیقاً مطابق نقشهٔ بزرگ مارتِی نیست، اما رچِل در زیرکی و استقامت، رقیبی برای او می‌شود.

برخی از صحنه‌های پرخوشی نشان می‌دهند سافدی در مدیریت هرج‌ومرج پرسرعت توانمند است، در عین حال به اثر فضای لازم برای تنفس می‌دهد. بارزترین آن یک فرود است که در یک هتل کم‌درآمد نیویورک آغاز می‌شود، جایی که مارتِی به‌ظاهر وارد مدار ایزرا موشکین می‌شود، یک دغل‌کار که ابِل فرارا با نیرومندی بدجثمی آن را به تصویر کشیده است.

ایزرا به‌اشتباه به مارتِی اعتماد می‌کند تا سگ عزیزش را پس از یک حادثه به دامپزشک ببرد، که منجر به یک سیر دیوانه‌وار از حوادث می‌شود که در آن هم والی و هم رچِل در زمان‌های مختلف دخیل می‌شوند؛ شامل فرار شتاب‌زده از یک سالن بولینگ، آتش‌سوزی در ایستگاه بنزین، فرار سگی (شاید اوج سورئالیستیک کارگردان تصویری داروس خاندجی)، تلاش فاجعه‌بار برای کلاهبرداری و یک درگیری اسلحه‌ای در دل طبیعت نیوجرسی که رچِل در آن با خطر زایمان زودرس مواجه می‌شود. (به حضور نقش کوتاه بامزهٔ پن جیلِت دقت کنید.)

اینکه بخشی از همهٔ این رویدادها به‌همراه ملودی هیپنوتیک «The Order of Death» از Public Image Ltd. پیش می‌رود، تنها نمونه‌ای از نحوهٔ شکل‌گیری لحن توسط سافدی با بازیگوشی فرهنگ پاپ در طول دهه‌ها است.

کی دوباره وارد داستان می‌شود وقتی که در حال تمرین یک نمایش برادوی است (هم‌بازی‌اش و کارگردان آن به ترتیب توسط فرد اِچینگر و دیوید مامات بازی می‌شوند) و مارتِی به‌صورت آرام به تئاتر می‌آید تا به دنبال شوهرش بگردد. اما راک‌ول دیگر نمی‌خواهد با این تبلیغ‌کننده خودخواه کاری داشته باشد؛ تنها کی به او علاقه نشان می‌دهد که حتی پس از اینکه او سعی می‌کند او را فریب دهد، همچنان ادامه می‌یابد. کاری که مارتِی برای بازگشت تحت حمایت راک‌ول مجبور می‌شود انجام دهد، چشمان‌لرزاندن است.

در این بخش به‌خصوص، پالترو برخی از بهترین کارهای خود را ارائه می‌دهد. او نقش زنی را ایفا می‌کند که به‌جای رضایت شخصی، راحتی مادی و امنیت را به‌عنوان همسر مدالی در یک ازدواج بی‌عشق می‌پذیرد؛ او از یک ظرافت غم‌انگیز و شکسته بهره می‌برد که نقش او در فیلم «The Royal Tenenbaums» را یادآور می‌شود. او مارتِی را دقیقاً همان‌طور که هست می‌بیند، اما به‌صورت رؤیایی به‌پیشرفت بی‌وقفه‌اش جذب می‌شود؛ شاید این یادآوری دل‌نشینی از آرزوهای رها شدهٔ خود باشد. این یک اجرای زیبا است.

شالامِه خشن‌کامی مارتِی را هرگز پنهان نمی‌کند؛ این شخصیت را به‌حدی می‌رساند که در حد یک آدم خودپرست – خب، شاید حتی یک آدم واقعی – باشد، حتی برای نزدیک‌ترین افرادش. با این حال، او زیرقهرمانی به‌طرز عجیبی دل‌نشین است که موتور داخلی‌اش به‌ندرت کاهش می‌یابد. اشتیاق بی‌حوصله او برای شناخت، او را به‌عنوان نماد کامل شهر نیویورک می‌سازد؛ شهری که با جاه‌طلبی سرسخت خود تغذیه می‌شود. میزان پذیرش مخاطبان برای تحول نجات‌بخش مارتِی به سمت لطافت و آسیب‌پذیری در صحنهٔ پایانی، احتمالاً در سطوح مختلفی متفاوت خواهد بود.

همانند کاری که در Uncut Gems انجام داد، خاندژی به‌دقت زبان بصری الکتریکی را با ریتم‌های پرانرژی تدوین برونستاین و سافدی همگام می‌کند، که تأثیر صدای دیوارهای بزرگ لوباتین را بازتاب می‌دهد. کارگردان تصویربرداری (DP) مهارتی خاص در برجسته کردن چهره‌های خارق‌العاده در میان جمعیت‌های شلوغ دارد. بی‌تردید، ارزشمندترین کمک‌کننده پشت‌صحنه، بازآفرینی دقیق دوره‌ای توسط طراح صحنهٔ باتجربه جک فیسک است که هم در صحنه‌های استیج صدا و هم در مکان‌های نیویورک به‌کار رفته. این تجربه گویی کتابی عکاسی شگفت‌انگیز از شهر در روزگاران گذشته را ورق می‌زند، از بالا تا پایین.

سافدی جمعی بزرگ از بازیگران ترکیبی از بازیگران باتجربه و افراد غیرحرفه‌ای را به‌طرز یک‌پارچه‌وار به‌کار می‌گیرد، شامل قهرمانان واقعی پین‌پانگ چون کاواگچی. اوکونما اولین بازیگری پرشور خود را اجرا می‌کند، همان‌طور که او‌لری که در سری «Shark Tank» شناخته شده، نقش یک کوسه‌ای که به مخالفت واکنش منفی نشان می‌دهد، بازی می‌کند، و اسحاق میزرها نیز به‌عنوان روابط‌عمومی در برنامهٔ کی نقش خنده‌داری دارد. اما اجراهای برجسته متعلق به آزion شگفت‌انگیز است؛ در یک تغییر ۱۸۰ درجه نسبت به نقش او در «I Love LA»، او مستی رچِل نسبت به مارتِی لغزنده را در ابتدا به‌نظر بی‌تقدیر می‌کند، اما به‌تدریج شجاعتی را نشان می‌دهد که برای همراهی با او الزامی است.

هر رشته‌ای به‌صورت داستانی معنادار درآورده نمی‌شود — ایدهٔ مارتِی دربارهٔ توپ‌های پین‌پانگ نارنجی برای برجسته شدن در برابر یونیفرم‌های سفید، ساختاری زیاد برای یک شوخی بصری واضح است — اما به‌عنوان یک پرترهٔ پویا از زندگی در حرکت دائمی، مارتِی سوپریم شگفت‌انگیز است. توصیف چیزی به‌عنوان «سفر وحشی» یکی از عبارات تکراری است — «چه سفری!»، «سفر هیجان‌انگیز تابستان!»، و «سفر رولرکستری بی‌پایان!» — اما برای این تجربهٔ حسی جامع، به‌خوبی می‌خورد.

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *