
در «دختران شرور کوچک»، اورسکا دژوکیک سفری هفتگی گروه دخترانهٔ سرودخوانی را به کورهای سوزان تبدیل میکند. این کارگردانی نخستین فیلم او، بهعنوان نماینده اسلوونی برای مراسم نود و هشتم اسکار انتخاب شد و در اکران اولین بار در جشنوارهٔ هفتاد و پنجم برلین موفق شد و جایزهٔ FIPRESCI را به دست آورد. این اثر عمیقاً همجنسگرایانه و کاتولیک است؛ حس لغزان گناه و زندگیاش برای کسانی که در فضای جدی صومعهٔ روایت حضور دارند، سردرگمی و اضطراب فراوانی به وجود میآورد.
فیلم با تصاویری و صداهایی آغاز میشود که بهمانند سرنوشهای تمایلات شخصیت اصلی، لوسیا (جارا سوفیا استان)، بهصورت فراکتالی به چشم میخورند. نماهای نزدیک از گوشها و دهانها، صداهای ASMR از انگشتانی که موهای ضخیم و بلند را میچرخانند، در حین تایپ بر روی گوشی، و یک مگس زمزمهکن که بر سقف میچرخد، بههم میپیوندند. پس از این ماجراجوییهای بصری و شنیداری، دوربین در نهایت بر چهرهٔ خنثی لوسیا متمرکز میشود. این دختر ۱۶ ساله تازه به گروه سرودخوانی پیوسته است؛ گروهی که شامل آنا‑ماریا (مینا سواجگر) خودباور و دوستش کلارا (پاپویچ استازا) میشود. چشمان مشتاق لوسیا بلافاصله به آنا‑ماریا جذب میشوند و سپس به کارگردان سرسخت گروه (ساسا تاباکوویچ) مینگرشند. در این صحنهٔ ابتدایی، لوسیا حس واضحی از خود دارد — حس که با نورپردازی آسمانی بیاندازه تقویت میشود — دربارهٔ اینکه کی میخواهد باشد و چه کسی باید اطاعت کند. دجیویک به همین دلیل نقشها را آشفته میکند؛ تا لوسیا را به مسیر بلوغ سوق دهد.
تاثیراتی از فیلم «دختر مقدس» لوکریسیا مارتِل بر این اثر دیده میشود؛ دجیویک تصویری دقیق از بیداری جنسی را به نمایش میگذارد که پایهای مستحکم برای رواننمایی آسیبدیدهٔ شخصیت اصلی فراهم میکند. بهعنوان مثال، پس از پایان تمرین لوسیا، آنا‑ماریا با عمل بهظاهر بیضرری همانند کرملب به لوسیا میزند. وقتی مادر لوسیا (ناتاسا برگر) آرایش او را میبیند، فوراً خشمگین میشود: «فکر میکردم قرار بود لبرنچ نکردیم»، او سرزنش میکند. سپس، در یک دونمایی معنادار، صحنهای شگفتانگیز از بیداری جنسی رخ میدهد؛ در حالی که مادر و دختر در حال تماشای تلویزیون و خوردن بستنیاند. احتمالاً میتوانید حدس بزنید که کدام یک متمرکز است و دیگری بهدرجة حدی از ناآرامی، گردن روباش را تنظیم میکند. مادر کاملاً محافظهکار است. علیرغم این تمایلات «پاک» مادر، واضح است که لوسیا آمادهٔ رهایی است.
زندگی فرصتی برای این آزادی در قالب سه روز تمرین فشرده سنتی در صومعهٔ سیویداله میپذیرد. در این مکان مذهبی، لوسیا در اتاقی مشترک با آنا‑ماریا و کاتال زندگی میکند که چشماندازی به حیاطی دارد که مردان خارجی، عرقگرفته و قدرتمند، در حال تعمیرات هستند. هرچند لوسیا به سوی آنها هوس دارد، اما اغلب تمایل خود را زیر پوشش سکوت پنهان میکند. چهرهٔ زیرینمنجمد و چشمان مشتاق او که توسط استان بهخوبی به تصویر کشیده شده، بارها یادآور نقاشیهای بوتیچلی مانند «ونوس و مارس» یا «چهرهٔ زن جوان» میشود — چهرههایی که دنیای تمامشان در گوشههای مختلف ویژگیهایشان آشکار میشود. تنها آنا‑ماریا است که میتواند واکنشهای محافظهکار لوسیا را بخواند و حساسیّتهای او را در بازی «حقیقت یا جرات» یا دزدیدن یک پیراهن از کارگر ساختمانی بهچالش بکشاند. «آیا این گناه نیست؟» لوسیا میپرسد. آنا‑ماریا شانههایش را بالا میآورد، و برای لوسیا نوعی ماجراجویی که میخواهد داشته باشد، فراهم میکند.
از منظر مذهبی، فیلم مملو از نمادگراییهای واضح و ظریف است. هنگام ورود، مجسمهٔ مریم در صومعه بهتازگی دستش را از دست داده است؛ در نتیجه ارتباط او با خدا قطع شده است. دو مونتاژ جداگانه از گلهای گردهافشانشده مفهوم را به تصویر میکشند، همانطور که استفاده از انگورهای شیرین و ترش نمادهای رفاه و مسئولیتپذیری را بهصورت متقابل نشان میدهند.
صحنهٔ تصویریترین فیلم، شاید گفتگویی باشد که آنا‑ماریا و لوسیا با یک راهبه دربارهٔ زندگی مجردی داشتهاند. هر دو سعی میکنند بفهمند آیا او تا بهحال دلتنگ آغوش عاشقانهای بوده است، که او پاسخ میدهد: «لمس خدا بر بدن گسترش مییابد». او نفسی عمیق میکشد و خود را جمع میکند، شاید تحت تأثیر عشقی که به خدا دارد. در او، لوسیا نوع دیگری از پرستش میبیند؛ نوعی که از پرشور دینی بر میخیزد. و همانند آن راهبه، لوسیا پیماننامهٔ شخصیای امضا کرده که او و خواستهایش را نامرئی ساخته است.
بهطور مشابه، حضور در یک گروه سرودخوانی خود او را کوچک میکند؛ لوسیا دلش را برای آواز دادن از دست میدهد. رهبر سرودخوانی میگوید: «اگر یکی از شما پیروی نکند، همه چیز بههم میریزد»؛ سپس لوسیا را سرزنش میکند و وضعیت بیجان او را تحریف میکند. او میخواهد او شبیه بقیه باشد، همانطور که صدایش و ظاهرش را مثل دیگران بسازد و او را تبدیل به نقطهای ریز در برابر دیوار کند. تنها دلیلی که ما (و لوسیا) شکسته نشدهایم، حضور زندهدار استان است؛ مقاومت او بهانگیزهای وفادار مانند دعا و بهپایداری همانند اولین اثر مسحورکنندهٔ دجیویک است.
دیدگاهتان را بنویسید