
اگر به دههٔ ۸۰ نگاه کنیم، امروز درک اینکه آرنولد شوارتزنگر آن روزها چه ستارهای عظیم سینما بود و چقدر به سینمای ژانرها کمک کرد، دشوار است. او با فیلم ۱۹۸۲ کونن بربر آغاز کرد و این دهه فرصتی بینظیر برای او به ارمغان آورد؛ او در ژانرهای اکشن، علمی‑تخیلی و حتی کمدی حضور یافت و در ۱۹۸۸ با دنی دیویتو در دوقلوها همکاری کرد. به نحوی او توانست رانینگ من اصلی را میانی راهاندازی پریداتور و عبور از پرده آهنین برای فیلم پلیسی رد هیت جای دهد. شوارتزنگر در انتخاب کارگردانان نیز هوشمندانه عمل کرد؛ او با کارگردانانی چون جیمز کامرون، والتر هیل و جان مکتیِرنَن همکاری کرد — و اگر انتخاب اول، اندرو دیویس، اخراج نمیشد و بهجای او بهدست پاول مایکل گلیزر (که به عنوان دیو استاراسکی تلویزیونی شناخته میشود) میسپارد، شاید «رانینگ من» اندکی بیشتر در خاطرهها میماند.
بهصورت آزادانهای از رمان استفن کینگ (که تحت نام ریچارد باچمان منتشر شد) اقتباس شده است؛ رانینگ من اصلی یک انتقاد ملایم اما برای زمان خود مؤثر بر فرهنگ مصرفگرا بود و همانطور که کتاب پیشنگری شگفتانگیزی در تلویزیون واقعگرایانه و در مسابقهٔ بیپایان به سمت نقطهٔ پایین داشت. پل ورهوون — کارگردانی که همان سال ربوکاپ با طنز خونسیر و خندهدار به اکران رسید و آرنولد شوارتزنگر او را برای کارگردانی یادآوری سال ۱۹۹۰ انتخاب کرد — میتوانست گزینهای مناسبتر باشد و با این بازسازی پرقدرت، حس میشود ادگار رایت نیز به هماننحو فکر میکند.
مشاهده در Deadline
ریچاردز برای این برنامه درخواست میکند — برنامهای که هیچکس هرگز برندهاش نشد — و بهطوری چشمگیر تهیهکننده دَن کیلیان (جاش برولین) را تحت تأثیر قرار میدهد، که به او میگوید: «تو آنچه برای ادامه راه نیاز داری را داری. تو فراتر از نمودارها تست شدی.» اما عبور از مرحلهٔ انتخاب بهتنهایی برای کسب رتبههای خوب کافی نیست، بنابراین شبکه یک پیشزمینهٔ جعلی و کلیکبیتی برای ریچاردز میسازد و او را بهعنوان پدر تنبل با همسر فاحشهای نشان میدهد. پاول میداند این دروغ میچسبد و بلافاصله وعدهٔ انتقام خشونتآمیز میدهد.
طبیعت سرراست انتقامی داستان، اگرچه وفادار به کتاب است، بهطرز پیشبینیشدهای برای هواداران آرنولد تقویت شده بود، اما بهترین بخشهای نسخهٔ رایت، ظریفتر هستند و به نقاط قوت پاول بهعنوان مردی آسیبپذیر و عادی میپردازند. رنگهای جذابی از بعد از ساعتها اسکار اسکورسیزی در ماجراجوییهای پیکارسکی ریچاردز دیده میشود، با گروهی از شخصیتهای عجیب که از مردی ملایم (ویلیام ه. میسی) تا دیوانه (یک دسته گل برای ساندرا دیچینسون، لطفاً!) متغیرند، و حضور کوتاه و لذتبخشی از مایکل سِرا بهعنوان یک رادیکال زیرزمینی که در زمان نزدیک شدن بیش از حد شکارچیان به ریچارد کمک میکند.
اما تفاوت اصلی بین پاول و شوارتزنگر تا انتها بهواضح نمیشود. رایت در فیلم قبلیاش، معمایی مشابه داشت؛ فیلم ترسناک‑دلهرهآور شب آخر در سوهو که وعدهٔ پایان بسیار تیرهای میداد اما در آخرین لحظهاش مسیر را تغییر داد. همین موضوع در رانینگ من نیز تکرار میشود؛ وقتی اوج صحنهها در حال انفجار است، یک شخصیت کمکی باز میگردد تا کمی اوضاع را به هم بزند، اما این کار بهصورت کامل موفق نیست. این همان نقطهای است که استفادهٔ بسیار هوشمندانهٔ رایت از هوش مصنوعی شروع به ضدثمر شدن میکند: تمهای اخبار جعلی و بهکارگیری تصاویر دستکاریشده (که توسط فیلم شوارتزنگر معرفی شد) هنگام که فیلم باید بهسازیکترین شکل خود باشد، وضعیت را تار میکند.
به نفع رایت است که هیچگونه تلاشی برای اجبار به ساخت دنباله انجام نمیشود، اما رانینگ من دو سؤال مهم را باز میگذارد: نخست، آیا پاول واقعاً شایستگی یک قهرمان اکشن مدرن را دارد (قضاوتها هنوز قطعی نیست)؛ دوم، آیا هنوز راهی برای تجدید حیات مخاطبان اینگونه فیلمهای ژانری که پیش از این بر پایهٔ داستان رواج داشت، وجود دارد؟ موفقیت هفتهٔ نخست «پریداتور: بدلندز» که بهسوی مخاطبان جوانتر هدفگذاری شده است، امیدی میبخشد و اگرچه فیلم او بهاندازهٔ ادینگتون اثر آری استر که بهطرزی شاداب و پرآشوب است، کاملاً موفق نیست، رایت در سبکی مشابه اما بلندپروازانه، معاصر‑نوستالژیک کار میکند که با احترام به مبدأ است اما هیچگونه حس نوستالژی را نشان نمیدهد. او در مبارزهٔ درست میجنگد و هنوز زمان کافی برای کسی مثل او برای پیروزی وجود دارد.
عنوان: رانینگ من
کارگردان: ادگار رایت
نویسندگان: ادگار رایت، مایکل باکال، از کتاب استفن کینگ
بازیگران: گلین پاول، جاش برولین، کولمان دومینگو، لی پیس، مایکل سِرا، امیلیا جونز، دنیل اِزرا، ویلیام ه. میسی، کیتی اُبراین
پخشکننده: پارامونت پیکچرز
مدت زمان: ۲ ساعت ۱۳ دقیقه
دیدگاهتان را بنویسید