آواتار: آتش و خاکستر – نقد: جدیدترین قسمت از سری ماجراجویی علمی‑تخیلی، طولانی‌ترین و بدترین تا کنون

آواتار: آتش و خاکستر – نقد: جدیدترین قسمت از سری ماجراجویی علمی‑تخیلی، طولانی‌ترین و بدترین تا کنون
آواتار: آتش و خاکستر – نقد: جدیدترین قسمت از سری ماجراجویی علمی‑تخیلی، طولانی‌ترین و بدترین تا کنون
(اعتبار: دیزنی)

سومین قسمت از فرنچایز پرفروش جیمز کامرون «۱۹۷ دقیقه گرافیک‌های شبیه محافظ صفحه‌نمایش، دیالوگ‌های ناخوشایند، طرح‌ریزی پخش‌خورده و روحانیت نوین هیپی‑دافی» است.

آواتار و آواتار: راه آب دو فیلم از بالاترین درآمدهای تاریخ هستند؛ بنابراین به سختی می‌توان جیمز کامرون را سرزنش کرد که سری ماجراجویی علمی‑تخیلی خود را ادامه می‌دهد. اما قسمت سوم، آواتار: آتش و خاکستر، به‌وضوح نشان می‌دهد که بهتر است او در حالی که هنوز پیشی گرفته، دست بکشد. هر آواتار تا کنون نسبت به نسخهٔ پیشین طولانی‌تر و ضعیف‌تر شده است و این نسخه—نیم ساعت طولانی‌تر از نسخهٔ اصلی سال ۲۰۰۹—۱۹۷ دقیقه گرافیک‌های شبیه محافظ صفحه‌نمایش، دیالوگ‌های ناخوشایند، روایت پخش‌خورده و روحانیت نوین هیپی‑دافی است. ترسناک است که تصور کنیم کامرون هنوز دو دنبالهٔ دیگر برنامه‌ریزی کرده است. تا چه حد می‌توانند طولانی‌تر و خودمحورتر شوند؟

تحقیرآمیزترین نکته این است که حتی با این زمان نمایش طولانی و طاقت‌فرسا، آواتار: آتش و خاکستر به‌عنوان یک فیلم مستقل با آغاز، میانه و پایان عمل نمی‌کند. کامرون بدون درنظر گرفتن مخاطبانی که جز هواداران پرشور این فرنچایز نیستند، فرض می‌کند که ما پیش‌تر به‌طور عمیق در شخصیت‌ها، روابط و محیط‌هایشان سرمایه‌گذاری کرده‌ایم، به‌گونه‌ای که روایت کامل و پیش‌برنده نیازی به آن نداریم.

در حالی که اولین آواتار به‌گونه‌ای آینده‌نگر و شگفت‌انگیز به‌نظر می‌آمد، فیلم سوم به‌نظر می‌رسد که بقایای دوره‌ای پیشین است.

حس می‌کنیم که ما هزاران سال نوری از هیجان اولین فیلم فاصله داریم. ایدهٔ آن این بود که بشر زمین را آن‌قدر به‌هم ریخته بود که تصمیم گرفت منابع معدنی یک ماه بهشتی و دست‌نخورده به نام پاندورا را استخراج کند. این برنامه برای ساکنان آبی‌پوست، انسان‌مانندهای ناوی، جذابیت نداشت؛ اما یک مرین انسانی به‌نام جیک سولی (سام ورثینگتون) ذهنش را به بدن یک ترکیب نیمه‌ناوی‑انسان منتقل کرد تا بتواند با بومیان ارتباط برقرار کند. او سپس عاشق شاه‌زادهٔ ناوی، نی‌تیری (زویی سالدانا) شد و در کنار قبیلهٔ او با مهاجمان زمینی می‌جنگید. به‌عبارت دیگر، آواتار ترکیبی بود از پوکا‌هنتس و اسمارف‌ها در فضا — سناریویی سرشار از درگیری‌ها و مسائل زیست‌محیطی.

وضعیت کنونی این است که ناوی‌ها هنوز در مقابل ارتش انسانی می‌جنگند، اما به‌نظر می‌رسد کامرون دیگر به جیک و نی‌تیری علاقه‌مند نیست و ترجیح می‌دهد با فرزندان نوجوانشان سر بگذارد. این یک اشتباه فاجعه‌بار است. اگرچه سام ورثینگتون شاید پرستاره‌ترین بازیگر جهان نباشد، اما حداقل شخصیت او متمایز بود؛ اما گاهی تشخیص کدام یک از فرزندان تقریباً برهنای جیک و نی‌تیری کدام است دشوار می‌شود — و همهٔ آن‌ها به‌طور مساوی آزاردهنده‌اند. گه‌گاهی نبرد بزرگی رخ می‌دهد یا برخی دانشمندان انسانی که مدت‌ها در فیلم حضور نداشتند ظاهر می‌شوند. گاهی مجبور می‌شویم به گفتگوهای طولانی و پرادب دربارهٔ باورهای ناوی گوش دهیم. و گاهی نگاهی جذاب به یک تریلر اکولوژیکی جدی‌سخت‌گیر امپراتوری‑در‑مقابل‑شورشیان خواهیم دید که می‌توانست فیلم باشد. اما در اصل، آواتار: آتش و خاکستر یک سریال صابونی کالیفرنیایی است که در آن افراد سرفِی فراموش‌پذیر با موهای دوخته به‌سر (دردلاک) سوار بر اژدها می‌شوند و عبارات بی‌ادبی مانند «این دیوانه‌وار بود، رفیق» و «این واقعاً خفن است، برادر!» را فریاد می‌زنند.

آواتار: آتش و خاکستر

کارگردان: جیمز کامرون

بازیگران: سام ورثینگتون، زویی سالدانا، سیگورنی ویور، استیون لنگ

مدت زمان: 3 ساعت 17 دقیقه

تاریخ انتشار: 19 دسامبر (بین‌المللی)

درست است که بخشی عمده از جذابیت رکوردشکنی این فرنچایز به صحنهٔ مردان سرفِی سوار بر اژدها بستگی دارد، اما محیط فرازمینی دیگر به‌همان‌طرح که پیش‌تر درخشان بود، نیست. این تا حدی به این خاطر است که پاندورا ارزش نوآوری خود را از دست داده است. ما هم‌اکنون تقریباً نه ساعت از همان پس‌زمینهٔ تقلبی‑استوایی را تجربه کرده‌ایم و استار وارز تا این نقطه ما را به حدود ده سیارهٔ مختلف برده بود. اما نکتهٔ عجیب این است که در حالی که اولین «آواتار» به‌گونه‌ای آینده‌نگر و شگفت‌انگیز به‌نظر می‌آمد، فیلم سوم به‌نظر می‌آید که بقایای دوره‌ای پیشین باشد.

دورانی در دههٔ ۲۰۱۰ بود که قسمت‌های «سیارهٔ میمون‌ها» و «هابیت» به‌توالی اکران می‌شدند و مخاطب مجبور می‌شد عینک ۳D بپوشد تا شخصیت‌های ساخته‌شده توسط کامپیوتر، که توسط بازیگران در لباس‌های ضبط حرکات اجرا می‌شدند، در جهان‌های دیجیتال پرسه بزنند. آن زمان، پاندورا حس غوطه‌وری ایجاد می‌کرد و به‌طرزی ترسناک‌ واقع‌گرایانه به‌نظر می‌رسید. اکنون به‌نظر می‌آید که این صحنه‌سازی منسوخ شده است — آزمایشی که دیگر زمانش به پایان رسیده. نمی‌دانم آیا این به این دلیل است که جلوه‌های ویژه واقعاً نسبت به گذشته بدتر شده‌اند یا این‌که سبک فیلم‌سازی دیگر خسته‌کننده شده، اما آواتار: آتش و خاکستر به اندازهٔ یک بازی آرکید قدیمی، غیرواقعی و غیر غوطه‌ور به‌نظر می‌رسد. همه چیز در آن به‌طرزی مصنوعی ظاهر می‌شود که وقتی یک ناوی از اژدهای خود در میانهٔ پرواز سقوط می‌کند، حس خطر وجود ندارد: حتی اگر بتوانید تشخیص دهید کدام یکی از آن‌هاست، احساس می‌کنید می‌توانید تنها دکمهٔ «ادامه بازی» را فشار دهید و آن‌ها همچنان ادامه دهند.

به هر حال، با دو دنبالهٔ دیگر آواتار در دست‌ساخت، چه احتمالی دارد که هر یک از شخصیت‌های اصلی به‌طور جدی آسیب ببیند؟ اگر کامرون به خواست خود برسد، ما تقریباً شش ساعت دیگر برای به پایان رسیدن این حماسه خواهیم داشت — که به‌نظر می‌رسد بسیار طولانی‌تر از این خواهد بود.

★☆☆☆☆

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *