سبکهای انیمیشن میتوانند اشکال متنوعی داشته باشند؛ کاغذ در انیمیشن برشدار سنتی در آثاری مانند «سیرک پروازی مونتی پایتون» (۱۹۶۹‑۱۹۷۴) و فیلمپیلوت «ساوتپارک» به کار رفته است، اما یک انیماتور در حال حاضر با انیمیشن مدرن شبیهکاغذ در سهبعدی، طرفداران بسیاری به دست آورده است.
صحنههای او، همانند انیمیشن اسبی که در زیر میبینید، شبیه اوریگامی در حال حرکت هستند، اما اینها در مایا ساخته شدهاند؛ نرمافزاری که ما بهعنوان بهترین نرمافزار انیمیشن سهبعدی انتخاب کردهایم.
پست بهاشتراکگذاری شده توسط ماروین بوت (@marvinbuete)
عکس منتشر شده توسط
آثار جدید ماروین بوت، متخصص سهبعدی، از آهنگ «Run Run Run» گروه Yeah But No الهام گرفته است. اسبی در انیمیشن از میان جنگلها و بر روی شنها میدود، بهگونهای که گویا کاغذ زنده شده است. درختان و اسب شبیه برشهای دوبعدی هستند که در صحنهای با عمق سهبعدی قرار گرفتهاند.
ماروین میگوید میخواست بررسی کند چگونه میتواند با ساختارهای مسطح کاغذی برشدار، شرایط جوی فصلی را بهدست آورد. در یک ویدئوی ساخت در وبسایتش، او توضیح میدهد که هر وضعیت از چرخه دویدن اسب را بهصورت یک مش جداگانه ایجاد کرده و با استفاده از MASH بین آنها جابجا میشود. این صحنه یک مجموعه قابل حلقهزدن است و تقریباً تمام اشیاء سطحهای مسطحی هستند، ماروین میافتیند.
یکی دیگر از انیمیشنهای ماروین در همان سبک، خرسی را نشان میدهد که قزلآلاها را هنگام پریدن از آبشار شبیهبهکاغذ میگیرد؛ برای این کار او از Bifrost، محیط برنامهنویسی بصری در مایا شرکت Autodesk برای ایجاد افکتهای دستوری استفاده کرده است.
پست بهاشتراکگذاری شده توسط ماروین بوت (@marvinbuete)
عکس منتشر شده توسط
میتوانید کارهای بیشتر ماروین را در اینستاگرام ببینید.
اگر برانگیخته شدهاید، راهنمای ما برای بهترین لپتاپهای انیمیشن را ببینید. برای اخبار بیشتر دربارهٔ انیمیشن، آگهی کریسمس دلپذیر دونکین را بررسی کنید.
استودیو انیمیشن والت دیزنی بهطور آرام تأیید کرد که به شکل کلاسیک خود باز میگردد و برای هواداران فیلمهای اصلی میسازد. این افشاگری در حالی میآید که میتوان آن را «دورهٔ ادامهنامهها» نامید؛ دورهای که استودیو در آن نظرات بسیار مثبت و فروشهای چشمگیر را در اکران شکرگزاری خود، زوتوپیا ۲ (2025)، بهدست آورده است.
آیا تمام فیلمهای دیزنی اکنون ادامهنامه هستند؟
دلیل تمرکز دیزنی و پیکسار بر ادامهنامهها و بازسازیها در سالهای اخیر بهراحتی قابل درک است. فیلمهای زندهاکشن لیلو و استیچ (2025)، موآنا ۲ (2024)، Inside Out ۲ (2024) و فروزن ۲ (2019) همگی با موفقیتی چشمگیر در گیشه روبهرو شدند و جزو پرپخشترینها در Disney+ هستند. در حالی که برخی فیلمهای اصلی نظیر اینکنتو (2021) بهطوری شگفتانگیز موفق شدند، دیگران مثل دنیای عجیب (2022) و Wish (2023) بهطرز شدیدی شکست خوردند.
اعتبار: دیزنی
البته هر ادامهنامه، شاخهپروژه یا بازسازی زندهاکشن موفق نبود؛ اِهٔ، به شما اشاره میکنم، لایتیر (2022) و سفیدبرف (2025). با این حال واضح است که دیزنی تصمیم گرفته است افزودن به یک مجموعهٔ محبوب، ریسک کمتری نسبت به سرمایهگذاری در داستانهای اصلی دارد.
پس از اکران زوتوپیا ۲، شرکت چندین بازسازی یا ادامهنامه در برنامهٔ انتشار خود دارد، از جمله زندهاکشن موآنا (2026)، داستان اسباببازی ۵ (2026) و فروزن ۳ (2027). بازیگران اصلی فروزن (2013) پیشاپیش برای فیلم چهارمین از مجموعهٔ «پرنسس دیزنی» تعهد کردهاند، اما تاریخ انتشار هنوز اعلام نشده است.
با وجود موفقیت آشکار در گیشهٔ اکثر ادامهنامهها، طرفداران بهتدریج از محتوای تکراری املاک فکری (IP) خسته شدند. آنها آمادهاند که استودیو انیمیشن والت دیزنی دوباره ریسک کند و شاید حتی دورهای نوین از رنسانس دیزنی را به ارمغان آورد؛ دورهای که شبیه به همان دورهای است که شاهکارهای کلاسیکی همچون پری دریایی (۱۹۸۹)، زیبایی و هیولا (۱۹۹۱) و شاهشیر (۱۹۹۴) را به وجود آورد. در نهایت، بهنظر میرسد دیزنی به حرفهای مخاطبان گوش داده است.
دوران جدیدی برای انیمیشن والت دیزنی
اعتبار: استودیو انیمیشن والت دیزنی
شرکت والت دیزنی پیشتر وعده داد که برنامهٔ «تولید بیشتر نسبت به کیفیت» که تحت نظارت مدیرعامل باب چاپک تدوین شده بود، بازنگری کند؛ برنامهای که منجر به انتشار مستمر سریالهای جدید با نقدهای ضعیف در Disney+ شد. مارول، لوسیفیلم، پیکسار و استودیو انیمیشن والت دیزنی همگی تحت این تغییرات تحتتأثیر قرار گرفتند و پروژههای متعددی که در دست توسعه بودند، از جمله یک سریال انیمیشنی مبتنی بر «پرنسس و قورباغه» (۲۰۰۹)، لغو شدند.
اکنون استودیو انیمیشن والت دیزنی در حال تغییر مسیر است. در مصاحبهای با نیویورک تایمز دربارهٔ کار نوشتن و کارگردانی زوتوپیا ۲، جرد بوش وعده داد که یک داستان انیمیشنی اصلی در سال ۲۰۲۸ به سینماها میآید.
اعتبار: استودیو انیمیشن والت دیزنی
«این یک دنیای انسانی نیست»، بوش گفت که دربارهٔ سبک هنری یا طرح داستان فیلم حرفی نزد. «این بسیار سبک متفاوتی است نسبت به کارهای معمول ما.»
جرد بوش تأیید کرد که استودیو انیمیشن والت دیزنی در سال ۲۰۲۸ یک فیلم اصلی عرضه خواهد کرد.
«این دنیای انسانی نیست. این سبک بسیار متفاوتی نسبت به کارهای معمول ماست.»
(منبع: @nytimes)
جرد بوش تأیید کرد که استودیو انیمیشن والت دیزنی در سال ۲۰۲۸ یک فیلم اصلی عرضه خواهد کرد.
«این دنیای انسانی نیست. این سبک بسیار متفاوتی نسبت به کارهای معمول ماست.»
(منبع: @nytimes) pic.twitter.com/XhHA4scsmG
— بورد واک تایمز (@BoardwalkTimes) ۲۶ نوامبر ۲۰۲۵
در پاسخ به پرسشی درباره اینکه آیا دیزنی فیلمی به سبک انیمه، مشابه «شکارچیان شیطان کیپاپ» (۲۰۲۵) نتفلیکس، امتحان خواهد کرد، بوش افزود که «بسیار – خیلی» زمان را صرف تفکر درباره «تحول» در سبکهای هنری کرده است.
اعتبار: نتفلیکس
مقاله اشاره کرد که استودیو انیمیشن والت دیزنی سعی دارد به دورانی بازگردد که فیلمهای اصلیاش پشت سر هم به موفقیت دست یافتند:
«موفقیتهای انیمیشنی اصلی برای دیزنی حیاتی هستند، زیرا این شرکت را در ارتباط با خانوادهها تازه نگه میدارد و «چرخدندهٔ مشهور» شرکت را تقویت میکند. این اصطلاح به روشهای درآمدزایی دیزنی از شخصیتهایش به صورت بیپایان اشاره دارد — از فیلمها تا محصولات مصرفی، خدمات پخش و پارکهای تفریحی.»
این سؤال مطرح میشود: «آیا انیمیشن دیزنی میتواند جادوی خود را بازگرداند؟» متأسفانه، ممکن است طرفداران مجبور شوند تا سال ۲۰۲۸ صبر کنند تا پاسخ را پیدا کنند.
در یک فیلم جدید و اصلی استودیو انیمیشن والت دیزنی چه میخواهید ببینید؟ ایدههای خود را در نظرات با Inside the Magic به اشتراک بگذارید!
سخنچینی کمدی سنترال از رئیسجمهور، در دورهٔ جدید قسمتها، هم بیپرواترین و هم درخشان بوده است. اما رئیسجمهور بهطوری غیرمعمولی در این باره ساکت مانده است.
«ساوتپارک» فصل ۲۷، قسمت ۵: «تضاد منافع».«ساوتپارک» فصل ۲۷، قسمت ۵؛ «تضاد منافع»
چند ماه پس از شکلگیری دومین دولت ترامپ و فراوانی فرمانهای اجرایی رئیسجمهور که شروع به ایجاد اثرات سردیزهٔ احتمال استبداد کرد، ساوتپارک بیباکانه با لحظهای تقریباً باور نکردنی و تکاندهنده آغاز کرد. در دل بیابان، بازیگری که نقش رئیسجمهور ایالات متحده را ایفا میکند، عاری از لباس و آفتابسوخته، در حالی که مشتاق نجات رایدهندگان آمریکایی از وسوسه است، به پیام تأییدی گوش میدهد که از آلت تناسلی کوچک و سخنگوش میآید. چند ماه پس از آن، دنبالهٔ جدید ساوتپارک بهنظر میرسد که با بهدنیا آمدن ضد مسیح توسط رهبر جهان آزاد از طریق رابطهٔ نامشروعش با شیطان به پایان برسد. در این بین، تصویر ترامپ در ساوتپارک که بهصورت سر برقلمچوبی ناآرام، زنباز، خودخواه و فریبکار به تصویر کشیده شده است، تلاشهای مخفیانهای برای سقط جنین فرزند نازای او انجام داده، معاونش را در اتاقخواب لینکلن به رختخواب کشانده و سپس رسانهها را فریب داد تا باور کنند ضبط تصویر این ملاقات صرفاً یک دیپفیک ساده بوده است.
بیل لوری، مدیر فروش، وقتی همکارش میپرسد که برای dinosaur کجا باید دخترش را ببرد، دچار سردرگمی میشود. «در حال برنامهریزی برای بیرون بردن این دختر برای dinosaur هستید؟» لوری میپرسد. «درست است»، همکارش بهطور کاملاً بیخیال پاسخ میدهد. لوری که اضطراب دارد میپرسد: «یک لحظه صبر کنید. شما میگویید dinosaur ؟ این چهنوع اصطلاحی است—بهجای lunch گفتن dinosaur؟» وقتی لوری همان روز به خانه برمیگردد، همسرش در حین کرهمالی یک لقمه نان، دربارهٔ پسر بیماریشان میگوید: «او خیلی رنگپریده و بهطرز عجیبی احتقان دارد—و وقتی «dinosaur» را برایش آوردیم، او بهآن دست نزنید.» فروشنده کاملاً از کنترل در میآید.
این همان پایهٔ «Wordplay»، اپیزودی از بازآفرینی دههٔ ۱۹۸۰ سری The Twilight Zone است. با پیشرفت زمان، اطرافیان لوری شروع میکنند بهصورتریختگری بهروزی سخن بگویند و واژگان آشنا را بهشیوههای ناآشنا بهکار ببرند. سرانجام، لوری خود را واگذار میکند تا انگلیسی را از کتاب حروف الفبای پسرش دوباره بیاموزد. در صحنهٔ آخر، او دستهایش را بر روی تصویری از یک سگ میگذارد که زیر آن کلمهٔ Wednesday چاپ شده است.
«Wordplay» درسی دربارهٔ طبیعت خطا ارائه میدهد: تغییرات کوچک و ناچیز در نورم میتوانند نسبت به تغییرات بزرگ و گسترده، گیجکنندهتر و خطرناکتر باشند. به همین دلیل، این قسمت نیز چیزی دربارهٔ حقیقت و نادرستی در ChatGPT و سایر محصولات هوش مصنوعی مولد بیان میکند. امروز همه میدانند که مدلهای زبانی بزرگ — یا LLMها، سامانههای پایهٔ چتباتها — تمایل به اختراع دارند. آنها پروندههای حقوقی ساختگی میسازند و نرمافزارهای غیرموجود را پیشنهاد میدهند. مردم این موارد را «توهم» مینامند و در نگاه اول این استعارهٔ منطقی بهنظر میرسد: چتبات بهنظر میرسد دچار توهم است، با اطمینان چیزهای غیرواقعی را بهعنوان واقعی میپذیرد.
اما این تصور نادرست است. Hallucination به این معنی است که اشتباهی تحت باور نادرست انجام میشود. اما یک LLM باور ندارد که اطلاعات «نادرست» که ارائه میدهد، حقیقت باشد؛ LLM اصلاً «باور» ندارد. در عوض، یک LLM پیشبینی کلمهٔ بعدی در یک جمله را بر پایهٔ الگوهایی که از مصرف حجم عظیمی از متن یاد گرفته، انجام میدهد. LLM فکر نمیکند و نمیداند؛ بلکه یک الگوی جدید را بر پایهٔ تفسیر الگوی قبلی میسازد. یک چتبات صرفاً زنجیرهای از حدسهای قابلاعتماد است.
خواندن: سراب هوش مصنوعی
در «Wordplay»، لوری دیوانه نمیشود چون کذب به او گفته نمیشود—همکار و همسر او واقعاً فکر میکنند که واژهٔ lunch برابر با dinosaur است، همانطور که گاهی یک چتبات ادعا میکند چسپ بر روی پیتزا باشد. لوری دیوانه میشود چون دنیایی که در آن زندگی میکند بهنوعی کمی اشتباه است، عمیقاً آشناست اما گاهی با بیمعناییهایی که بقیه بهعنوان عادی میپذیرند، تکانخورده میشود. واژگان قدیم با معانی جدید ساخته میشوند.
هوش مصنوعی چیزها را اختراع میکند، اما نه به معنای توهم، یعنی دیدن چیزی که وجود ندارد. Fabrication میتواند به معنی «دروغ گفتن» یا «ساختن» باشد. یک LLM کار دوم را انجام میدهد. او نثر جدیدی از مواد خام آماری نثرهای پیشین میسازد. پروندهٔ حقوقی اختراسی و نرمافزار ساختگی، در جهان واقعی وجود ندارند اما بهعنوان موجودات معتبر—حتی قابلپذیر—در یک جهان موازی شناخته میشوند. به عبارت دیگر، آنها fictional هستند.
چتباتها قانعکنندهاند زیرا جهانهای تخیلی که ارائه میدهند، بسیار باورپذیرند. این باورپذیری ناشی از کار پیشبینی فوقالعاده مؤثر یک LLM است. این حقیقت نه تنها وقتی که چتباتها خطاهای آشکار میسازند صادق است، بلکه وقتی که به درخواستهای تخیّلی پاسخ میدهند نیز صادق است. این سازوکار منحصربهفرد به استعارهای بهتر نیاز دارد: این نه hallucinatory است بلکه multiversal. وقتی هوش مصنوعی مولد اطلاعات ساختگی را ارائه میکند، مسیر به واقعیتی دیگر را برای کاربر باز میکند؛ بهجای توهم، چندجهانی میشود. داستانهای تخیلی که به وجود میآیند، اگرچه کوچک و بیمعنیاند، میتوانند بهراحتی پذیرفته شوند.
ارزش چندجهانیگری — که ایدهٔ انشعاب و نسخههای جایگزین واقعیت را بیان میکند — پیشتر بهعنوان موضوعی در فیزیک نظری، علمیتخیلی رمزی و فرهنگ پاپ حاشیهای محسوب میشد. اما بهتدریج در رسانههای عمومی جای گرفت. چندجهانیها در دنیای سینمایی مارول بهطور فراوان ظاهر میشوند. Rick and Morty یکی از آنهاست، همانطور که Everything Everywhere All at Once و Dark Matter نیز دارند. جهانهای جایگزینی که در داستانها به تصویر کشیده میشوند، انتظاری از شگفتی چندجهانی میگذارند؛ شامل کرمچالهها و دروازههای به سوی جهانهای فیزیکی موازی. بهنظر میرسد بهجای اینگونه شگفتیها، ما با چتباتهای ساده روبهرو شدهایم، اگرچه ایدهٔ پایهای همان است. پروندهٔ حقوقی ناموجودی که هوش مصنوعی پیشنهاد میکند، میتواند could در یک جهان بسیار مشابه به جهان ما، موازی باشد. همانطور که نرمافزار تخیلی نیز میتواند وجود داشته باشد.
ماهیت چندجهانی متن تولیدی توسط LLM بهراحتی قابلمشاهده است وقتی از چتباتها برای ترکیب مفهومی، یعنی ترکیب نوآورانهٔ موضوعات بیربط، استفاده میکنیم. میتوانم از ChatGPT بخواهم شعری به سبک چارلز بوکوفسکی دربارهٔ لبوبو بنویسد و او خطوطی چون: «کارمند گفت، they call itart toy، / گویی این توضیحی میداد. / سی دلار برای یک گوبلین که میخندد / گویا میداند جهان قبلاً تمام شده.» را ارائه میدهد. اگرچه با قطعیت میدانم بوکو چنین شعری ننوشته است، نتیجه قابلپذیر است؛ میتوانم دنیایی ممکن را تصور کنم که در آن شاعر و اسباببازی گوبلین همزیستی دارند و این محتوا از ملاقات آنها بهدست آمده است. اما ارزیابی اینگونه برای هر جمله یا ارجاعی که یک LLM میدهد، کاری گرانبالا است — بهویژه هنگامی که کارایی بالاتر یکی از دلایل استفاده از LLM است. چتباتها میدان را با جهانهای ممکن پر میکنند — «slopworlds»، میتوانیم اینگونه نام ببریم، که با هم یک اسلوپورس را میسازند.
خواندن: مشکل واقعی توهم هوش مصنوعی
اسلوپورس با پیشرفت LLMها تشدید میشود. این را در چارچوب داستانهای چندجهانی در نظر بگیرید: ترسناکترین یا عجیبترین جهانهای جایگزین، آنهایی هستند که بهطرز شگفتانگیزی شبیه به جهان شناختهشدهاند، با تغییرات کوچک. در «Wordplay»، زبان برای بیل لوری تهدیدآمیزتر است؛ چرا که واژگان آشنا مفاهیم خود را تغییر دادهاند، نه اینکه زبان انگلیسی بهطور کلی با زبانی دیگر جایگزین شده باشد. در Dark Matter، نسخهای از شیکاگو بهعنوان بیابان ویران در یک جهان موازی، بهوضوح خلاف واقع است—و بهاین دلیل کمتر عجیب است نسبت به جهان موازیای که در آن همسر شخصیت اصلی کار هنری خود را رها نکرده تا فرزندان داشته باشد. جهانهای موازی که بهطرز چشمگیری از واقعیت پذیرفتهشده دور میشوند، بهراحتی بهعنوان غیرمنطقی یا خیالی پردازش میشوند — همانطور که در Everything Everywhere All at Once جهان افراد انگشتانشان از هات‑داگ ساخته شده است — در حالی که جهانهای آشنا درسهای ظریفتری دربارهٔ احتمالات، امکان و پشیمانی منتقل میکنند.
جهانهای نزدیک، مانند آنچه لوری در The Twilight Zone تجربه میکند، میتوانند حس همدلی و اضطراب ایجاد کنند؛ حقیقت عجیبی که زندگی میتواند تقریباً مشابه باشد اما بهصورت عمیق متفاوت. اما این تکنیک تنها به این دلیل کار میکند که مخاطب میداند این جهانها خلاف واقع هستند (و این را میداند چون داستانها بهصورت صریح آن را نشان میدهند). اینگونه برای چتباتهای هوش مصنوعی صادق نیست؛ آنها این معما را بهعنوان ناشناخته رها میکنند. بدتر از آن این است که LLMها بهجای جهانهای داستانی، جهانهای کارکردی هستند—آنها ایدهها، نمادها و راهحلهایی تولید میکنند که در واقع بهکار گرفته میشوند.
اینترنت پیش از ظهور LLMها، کاربران را به این وضعیت عادت داده بود. وقتی در گوگل چیزی را جستجو میکنید، وبسایتهای ظاهر شده لزوماً بهترین یا دقیقترینها نیستند، بلکه پربازدیدترینها (بههمراه برخی که برای ارتقاء هزینه پرداخت کردهاند) هستند. اطلاعات آنها might درست باشد، اما برای رسیدن به بالای فهرست نیازی به صحت ندارند. جستجو برای کالاها در آمازون یا سایر فروشگاههای آنلاین نتایجی از این نوع میدهد، اما لزوماً درستترینها نیستند. بههمینمنظور، سایتهای شبکههای اجتماعی مانند فیسبوک، X و تیکتاک محتوایی را ارائه میدهند که ممکن است جذاب باشد، اما در هیچیک از جنبههای درست بودن تضمین نیست.
مردم پیش از آمدن اینترنت نیز توسط رسانهها فریب میخوردند، اما پس از ورود اینترنت این فریبزدگی بهطور چشمگیری افزوده شد. در دو دههٔ اخیر، تقریباً همهٔ چیزهایی که افراد بهصورت آنلاین میبینند، میتواند نادرست، غیرقابل اعتماد یا بهطور کلی از واقعیت جدا شده باشد. هر کاربر اینترنتی مجبور است تجزیهوتحلیلهای احتمالی خود را برای هر آنچه میبیند انجام دهد و قابلیت پذیرش آن را برای خطرات فریب یا تقلب ارزیابی کند. اسلوپورس به سادگی این وضعیت را گسترش میدهد — و بهطور گسترده، تا هر کلامی.
در مواجهه با مشکلاتی که اسلوپورس ایجاد میکند، طرفداران هوش مصنوعی احتمالاً همان استدلالی را که دربارهٔ توهمها میگویند، مطرح میکنند: اینکه در نهایت، دادهها، فرآیندهای آموزشی و معماری بهبود خواهند یافت، دقت افزایشی خواهد داشت و شکافهای چندجهانی کاهش مییابد. شاید همینطور باشد.
اما یک احتمال بدتر و شاید محتملتر وجود دارد: اینکه هرچند فناوری پیشرفت میکند، این پیشرفت تنها بهصورت اسمی خواهد بود؛ بهگونهای که جهانهای چندجهانی متعدد ناشی از هر تعامل چتبات، بهتدریج دشوارتر از واقعیت قابل تمایز شوند. ترسناکترین کابوسهای در داستانهای چندجهانی زمانی رخ میدهند که یک واقعیت جایگزین دقیقاً همانطور است، بهاستثنای یک نکتهٔ کوچک، که ممکن است بیاهمیت باشد یا اینکه میتواند همه چیز را بهطور کامل تغییر دهد.
دیو مولینز نشان میدهد صحنه قبل از تدوین نهایی چگونه بود.
احتمالاً تا کنون چندین بار اینکریدبلز را تماشا کردهاید، اما آیا تصاویری از پشت پردهٔ تولید دیدهاید؟ میتوانید این کار را انجام دهید، به لطف انیماتور دیو مولینز که فیلمبرداری از سیمتلفن استفادهشده در فیلم را پیش از تکمیل بهاشتراک گذاشت.
صحنههای هلن که با سیم بازی میکرد بهصورت دستی انیمیشنسازی شد و مولینز اعتراف کرد که تقریباً او را به مرگ نزدیک کرد؛ این امر با توجه به موقعیتهای متعددی که سیم باید در آنها قرار میگرفت، تعجبآور نیست.
شما فرصتی عالی برای مطالعهٔ بیشتر دربارهٔ انیمیشن از این متخصص برنده جوایز دارید؛ او آماده است تا در X/Twitter به پرسشهای شما دربارهٔ کار خود پاسخ دهد.
در آنجا میتوانید از دیگر پروژههای او لذت ببرید و نگاهی به پشت صحنهٔ انیمیشن بیندازید:
انیماتورهای نوپا باید به طرحهای اولیهٔ شوالیههای گوینور، نماهای پیشانتشار از فیلمهای DreamWorks و نکاتی دربارهٔ انیمیشنسازی چرخهٔ دویدن نگاهی بیندازند.
از Hoppers و Toy Story 5 تا Hexed، بهنظر میرسد سال ۲۰۲۶ مسیر احیای دوبارهی انیمیشن را دارد.
برخی معتقدند دوران اخیر برای انیمیشن زمان دشواری بوده است، اما شاید این دوره بهطور عمدهای زمان تغییر و نوپدیدی باشد. اگرچه پروژههای جدید مهم از غولهای بزرگی چون دیزنی و پیکسر در گیشهها عملکرد ضعیفی داشتند، اما موفقیتهای ناگهانی—مانند KPop Demon Hunters که تبدیل به پربازدیدترین برنامهٔ تاریخ نتفلیکس شد—نشان از تقاضای قوی برای انیمیشن، حتی در بین مخاطبان بزرگسال دارد.
خبر خوب این است که انیمیشن در سال ۲۰۲۶ چشمانداز بسیار جذابی دارد، با برنامهای پر از فیلمها و سریالهای برجسته. اگرچه برخی از بزرگترین اکرانها دنباله هستند، اما داستانهای اصیلی نیز در راهاند، از سوی غولهایی همچون پیکسر، دیزنی و DreamWorks. آیا میتواند سال ۲۰۲۶ بهعنوان سال احیای انیمیشن شناخته شود؟ در ادامه فهرست منتخب ما از بهترین فیلمها و سریالهای انیمیشنی که در طول سال آینده باید حتماً دنبالشان باشید، آمده است.
ماجرای داروین
شرکت تولید: Bellnox Films
تاریخ انتشار: ژانویه ۲۰۲۶
در آغاز بهترین انیمیشنهای سال ۲۰۲۶ در ماه ژانویه، ماجرای داروین یک سریال پرتقاضا است که بر پایهٔ مانگای برندهٔ جوایز شون اومازاوا ساخته شده. این داستان دربارهٔ یک نوجوان ۱۵ ساله بهنام چارلی، ترکیبی از انسان و شامپانزه، که در برابر مشکلات زندگی دبیرستان در آمریکا میجنگد و درگیر گروهی افراطی از تروریستهای زیستمحیطی میشود که قصد بهرهبرداری از او را دارد.
این سریال میتواند یکی از هوشمندانهترین انیمیشنهای سال ۲۰۲۶ باشد، که بهموضوعاتی چون هویت، تبعیض، مرزهای اخلاقی و همچنین بیوتکنولوژی میپردازد. اگر شرکت Bellnox بتواند اقتباسی وفادارانه از مانگا ارائه دهد، این اثر بهعنوان یک تریلر انیمیشنی جذاب و تفکری، آغازی عالی برای سریالهای انیمیشنی در سال ۲۰۲۶ خواهد بود.
GOAT
شرکتهای تولید: Columbia Pictures, Sony Pictures Animation, Unanimous Media, Modern Magic
تاریخ انتشار: ۱۳ فوریه ۲۰۲۶
فیلم ZooTopia 2 این ماه بر پردهٔ سینما میآید، اما تیم انیمیشن سونی امیدوار است با بهدست آوردن درخشش دیزنی، به عنوان بهترین (GOAT) فیلمهای جدید انیمیشنی با موجودات انساننمایی شناخته شود. این کمدی ورزشی به کارگردانی تایری دیلیهِی، سبک انیمیشن شبیه به «Spider‑Verse» را بر روی صحنهٔ بسکتبال اعمال میکند و داستان بز بهنام ویل هریس را دنبال میکند که فرصتی برای درخشیدن در «رواربال»—ورزشی پرسرعت و تماسپذیر که تنها سریعترین و خشنترین حیوانات میتوانند در آن بهدرخشند—دريافت میکند.
با موفقیت KPop Demon Hunters، سونی اعتبار خود را در زمینهٔ انیمیشن تقویت کرده است. فیلم GOAT نشان خواهد داد آیا اکنون میتواند پس از دنیای Spider‑Verse در گیشه نیز موفق عمل کند یا خیر.
Hoppers
شرکت تولید: Pixar Animation Studios
تاریخ انتشار: ۶ مارس ۲۰۲۶
فیلم Elio از پیکسر در سال ۲۰۲۵ نتوانست شور و اشتیاق گیشهها را بهدست آورد. آیا Hoppers میتواند این کمبود را جبران کرده و شکوه پیشین پیکسر را برای انیمیشنهای اصلی و طنزآمیز احیا کند؟ این کمدی علمی‑تخیلی به کارگردانی دنیل چونگ (We Bare Bears) و فیلمنامهای از جسی اندروز، بسیار متفاوت از سایر آثار پیکسر بهنظر میرسد.
این فیلم ممکن است با حضور شخصیت اصلی مسنتر ارتقا یابد: مابل تاناکا، عاشق حیوانات ۱۹ سالهای که با استفاده از فناوری، ذهن خود را به یک بیور روباتیک منتقل میکند تا به دنیای حیوانات بپیوندد. از صداپیشکان این اثر میتوان به پیر کرادا، بابی موینیهان و جون هم اشاره کرد.
فیلم گالاکسی سوپر ماریو
شرکتهای تولید: Illumination, Nintendo
تاریخ انتشار: ۳ آوریل ۲۰۲۶
فیلم گالاکسی سوپر ماریو بازیگرانی که در فیلم ۲۰۲۳ حضور داشتند، دوباره بههم میپیوندد؛ کریس پراست در نقش ماریو، همراه با آنیا تیلور‑جوی، چارلی دی و کیگان‑مایکل کی. برخی از طرفداران نسبت به این گام بزرگ از سوپر ماریو برادرز به سوپر ماریو گالاکس نگراناند، چرا که این باعث میشود بخشی از تاریخچه ماریو در سوپر ماریو ورلد نادیده گرفته شود، اما ما مشتاقیم ببینیم چه چیزهایی برای بوزر در پیشروست؛ شخصیتی که در این فیلم بهمراتب بیشتر از بازیها بررسی میشود.
در فیلم سوپر ماریو برادرز، شاهد بودیم که پادشاه کوپا توسط یک قارچ کوچک کوچولوی مینی کوچک میشود و در یک قفس بسته میشود. بهنظر میرسد او اکنون به یک قلعهٔ باشکوه منتقل شده که در آن «با شیاطین خود مبارزه میکند» و از هنر بهعنوان راهی برای خلاقیت بهره میگیرد.
دیمونهای قلمرو سایه
شرکت تولید: Bones Film
تاریخ انتشار: آوریل ۲۰۲۶
پس از «Fullmetal Alchemist» و «Silver Spoon»، «دیمونهای قلمرو سایه» اثر هیرو می آرکاوا با اشتیاق زیادی در دنیای مانگا و انیمه مورد انتظار است. این سریال بهنظر میرسد بازگشت به روایت فانتزی با مفاهیم عمیق را بهدست آورد. داستان به بررسی قدرت پیوندهای خویشاوندی میپردازد و دو دوقلو، یورو و آسا، که از هم جدا شده و به دیمونها پیوند خوردهاند، دنبال میکند.
آرکاوا شهرت خود را برای خلق تمهای اخلاقی پیچیده در دنیاهای قانعکننده به دست آورده است و این سریال انیمیشنی بهنظر میرسد نمونهٔ دیگری از این توانایی باشد. دنیای روستایی این اثر جذاب و رازآلود است و پسزمینهای ایدهآل برای تقابل زندگیهای عادی با نیروهای فوقالعاده قدرتمند فراهم میآورد. امیدوارم «دیمونهای قلمرو سایه» به یک کلاسیک مدرن فانتزی تبدیل شود.
داستان اسباببازی ۵
شرکت تولید: Pixar Animation Studios
تاریخ انتشار: ۱۹ ژوئن ۲۰۲۶
تیم ما نسبت به «داستان اسباببازی ۵» دچار تردید شده است. برای بسیاری از ما این مجموعه گویی همیشه بخشی از زندگیمان بوده است و بنابراین باید آن را در فهرست فیلمهای انیمیشنی که در سال ۲۰۲۶ باید ببینیم گنجانده کنیم.
برخی از طرفداران از ثبات خط زمان این سری سؤال میکنند. برخی دیگر نگرانند نسخهٔ پنجم شبیه به اولین فیلم باشد، اما پیشفرض اسباببازیهایی که از جایگزینی میترسند، در این عصر هوش مصنوعی بیش از پیش مرتبط است. آنچه میتوانیم تصدیق کنیم این است که انیمیشنهای تریلر بهطرز شگفتانگیزی صیقلی بهنظر میرسند (اگر میخواهید پیشرفتهای رندرینگ پیکسر را تجربه کنید، به خبر انتشار RenderMan 27 نگاه کنید).
جزیره فراموششده
شرکت تولید: DreamWorks
تاریخ انتشار: ۲۵ سپتامبر ۲۰۲۶
در حالی که پیکسر «Hoppers» و دیزنی «Hexed» را در کارنامه خود دارند، «جزیره فراموششده» بهعنوان گزینهٔ اصلی DreamWorks برای یک فیلم انیمیشن اصیل بزرگ در سال ۲۰۲۶ مطرح است. هنوز چیزی از این فیلم ندیدهایم، اما مفهوم آن جذاب بهنظر میرسد و برای یک فیلم DreamWorks بهطور جالبی تاریک است.
جزیره فراموششده داستان دو دوست صمیمی را روایت میکند که در دنیای جادویی اسیر میشوند و تنها راه بازگشت به خانه، فراموش کردن همیشگی یکدیگر است. این فیلم دارای فهرست صداپیشگی ستارهدار با حضور لیا سالونگا، دیو فرانکو، جنی اسلیت، منی جیکینتو، H.E.R. و لیزا سوبیرانو است و کارگردانی آن به عهدهٔ جوئل کرائوفورد، کارگردان «Puss in Boots»، میباشد.
گربه در کلاه
شرکت تولید: Warner Bros. Pictures Animation
تاریخ انتشار: ۶ نوامبر ۲۰۲۶
«گربه در کلاه» بهنظر میرسد نزدیکترین اثر انیمیشنی وارنهرز باشد که بهسطح پیکسر رسیده است. داستان دکتر سوس به صفحهٔ بزرگ بازخواهد گشت با ترکیبی از انیمیشن ۲‑بعدی استایلدار و انیمیشن CG که برای طرفدارانی که با کتاب بزرگ شدهاند، نسبت به فیلم زندهپذیر ۲۰۰۳ با مایک مایرز جذابتر خواهد بود.
کارگردانی این فیلم به عهدهٔ آلساندرو کارلونی و اریکا ریوینوجا است، به همراه بیل هادر که نقش اصلی صداپیشکی را ایفا میکند و شرکت DNEG مسئول انیمیشنهاست. برخی قسمتهای تریلر سبک انیمیشن «نیمونا» و همچنین سریال تلویزیونی «گرملینهای مکس» را به یادم میآورند. بهنظر میرسد سبک در جهانهای مختلف تغییر خواهد کرد؛ در دنیای واقعی بهسوی واقعگرایی CG متمایل است، در حالیکه در «مؤسسه تخیل» از سایهزنی سل (cel shading) استفاده میشود.
Hexed
شرکت تولید: Walt Disney Animation Studios
تاریخ انتشار: ۲۵ نوامبر ۲۰۲۶
ما هنوز اطلاعات زیادی دربارهٔ «Hexed» دیزنی نداریم، بنابراین ممکن است هنوز زود باشد که آن را بهعنوان یکی از فیلمهای انیمیشن برای تماشا در سال ۲۰۲۶ معرفی کنیم، اما هر فیلم جدید و اصیل دیزنی شایستهٔ توجه است.
بهتنهایی گفته شده که «Hexed» روایت پسری ناآرام و مادر «تایپ A» او را دنبال میکند؛ آنها کشف میکنند که ممکن است این پسر تواناییهای جادویی داشته باشد. بهنظر میرسد اکشن هم در دنیای واقعی و هم در «دنیای مخفی جادو» رخ میدهد و هر دو بهدلیل این کشف وارونه میشوند. نسخهٔ دیزنی از هریپاتر؟ زمان نشان خواهد داد، اما جالب است که همانند «Hoppers» پیکسر، این فیلم نیز قهرمان نوجوانی دارد نه کودک، که میتواند به موفقیت فیلم کمک کند.
ما مشتاق دیدن تریلرها هستیم تا سبک انیمیشن را بهدست آوریم. طرفداران انیمیشن دو‑بعدی امیدوارند این فیلم همانند هنرهای مفهومی زیبا و استایلدار «Hexed» که دیزنی در سپتامبر منتشر کرد، باشد؛ اما آیا دیزنی واقعاً از سهبعدی فاصله میگیرد؟
انیمیشنهای آینده در سال ۲۰۲۷
در آینده، پروژههای جذابتری در زمینهٔ انیمیشن برای سال ۲۰۲۷ در انتظارمان هستند.
دنبالههای بزرگ و عمومی شامل شِرِک 5 و عصر یخبندان 6 خواهند بود. شرکت Kojima Production سریال انیمهٔ «Death Stranding» خود را به دیزنی+ میآورد (بله، حقیقتاً)، و همچنین فیلمی خواهیم داشت که میتواند انیمیشن هندی را بهصورت جهانی مطرح کند: «باهوبالی: جنگ ابدی – قسمت ۱» با سبک هنری شبیه به «آرکین» که ترکیبی از انیمیشن ۲‑بعدی و ۳‑بعدی است، شگفتانگیز بهنظر میرسد.
آیا میخواهید خودتان در صنعت انیمیشن کار کنید؟ حتماً با اصول انیمیشن دیزنی آشنا شوید.
جارد بوش میکوشد تا ضربان قلب امپراتوری رسانهای را بهصورت ثابتتری حفظ کند. «زوتوپیا ۲» یک آزمایش خواهد بود.
جارد بوش، بهعنوان رئیس خلاق جدید انیمیشن دیزنی، مسئول بازگرداندن مسیر استودیو به مسیر درست است. عکس: سینا ناصری برای نیویورک تایمز
«اجازهٔ بغلکردن؟»
بازیگر برنده اسکار، کی هوای کوآن، همان خط را شش بار با لحنهای مختلف ادا کرده بود: نرم. روشن. با کمی هیس بیشتر — او در نهایت صدای کاراکتری به نام گری دِسِنیک در «زوتوپیا ۲» را میداد.
متأسفانه، نیاز به سعی هفتم بود. «شاید یک بار، مثل، از گوشهی دهانتان امتحان کنید»، صدایی نامرئی پیشنهاد داد.
آقای کوآن عرقاش را از پشت گردنش با حوله پاک کرد و تمام تلاشش را کرد.
«اوه، اینقدر عالیه!» صدای آن گفت. «میتوانیم یک بار دیگر، با کمکمترین لبخند روی کل صورت بگیریم؟»
کسی که صبح آن روز ژوئیه، آقای کوآن را به داخل استودیوی ضبط میکشاند، جارد بوش بود؛ کسی که «زوتوپیا ۲» را نوشت و بههمراه بایرون هوارد کارگردانی کرد. از یک سو، فشار بوش برای دقیق گرفتن هر صدا، همان دقت عادی یک فیلمساز بود؛ اما او دلیل بزرگتری برای رسیدن به کمال داشت.
سال گذشته، دیزنی برای حل مشکلی در استودیوی ۱۰۲ سالهٔ انیمیشن خود به آقای بوش مراجعه کرد. پس از بیش از یک دههٔ موفقیت پیدرپی، انیمیشن دیزنی دچار لغزش شد و دو فیلم بینظمی و خجالتبار را یکی پس از دیگری عرضه کرد. «دنیای عجیب»، ماجرایی دربارهٔ یک نوجوان همجنسگرا و سگ سهپاییاش، حداقل $220 میلیون هزینه ساخت و بازاریابی داشت و در سراسر جهان $74 میلیون درآمد کسب کرد. «آرزو»، که با صدای بازیگر آرینا دیبوز شخصیت اصلیاش به صدا درآورده شد، تقریباً $300 میلیون هزینه شد و $255 میلیون درآمد آورد. (دیزنی درآمد بلیتها را با سینماها تقسیم میکند.)
دیزنی اقدام کرد، جنیفر لی را بهعنوان رئیس خلاق این بخش برکنار کرد و او را با آقای بوش جایگزین نمود؛ بوش در انیمیشن دیزنی مشارکت نوشتن یا همنویسندگی «موانا» (۲۰۱۶)، «زوتوپیا» (۲۰۱۶) و «انکائنتو» (۲۰۲۱) دارد. «زوتوپیا» و «انکائنتو» هر دو اسکار بردند.
این رپر و کمدین به خاطر بازی در سریال FX به نام «دیو» شناخته میشود.
دیو بردآستین هارگراو
لیل دیکی آماده است تا همه چیز بهصورت انیمیشن درآید.
دیو برْد، ستارهٔ دیو که با نام هنری لیل دیکی شناخته میشود، در حال مذاکره برای فروش یک طرح فیلم انیمیشن اصلی به DreamWorks Animation است؛ این خبر منحصراً توسط The Hollywood Reporter منتشر شده است. جزئیات داستان هنوز فاش نشدهاند؛ این پروژه پس از یک رقابت شدید توسط استودیو بهدست آمده است.
برْد یک رپر چندپلاتین، کمدین و بازیگر است. او در سریال کمدی FX به نام دیو بازی کرد که بر پایهٔ زندگی واقعیاش ساخته شده بود و به عنوان همآفرین، تولیدکنندهٔ اجرایی و نویسنده مشارکت داشت. براد پیت، ریچل مکآدامز و دریک از میان نامهای برجستهای بودند که بهعنوان مهمان در این سریال حضور یافتند؛ این سریال امتیاز ۹۰ درصدی تأیید انتقادی در Rotten Tomatoes دارد.
دیو پایان فصل سوم در ماه می ۲۰۲۳ پخش شد، و THR در سال بعد گزارش داد که برْد قصد دارد از این برنامه کنارهگیری کرده و به پروژههای دیگر بپردازد. در آن زمان، بیانیهای از FX اعلام کرد که این اطلاعیه «امکان انجام کاری در آینده را مستثنی نمیکند».
برْد در سال ۲۰۲۴ آخرین آلبوم خود به نام Penith (The Dave Soundtrack) منتشر کرد که هم دومین آلبوم استودیویی او و هم موزیکنامهٔ رسمی سریال تلویزیونی است. این آلبوم شامل قطعاتی از سه فصل دیو میباشد.
آلبوم اول او به نام Professional Rapper با رتبه هفتم در نمودار Billboard 200 عرضه شد و شامل همکاری با سنوپ داگ، فتتی واپ و تی‑پین بود. در سال ۲۰۱۹، او پروژهٔ Earth را راهاندازی کرد؛ ابتکاری موسیقیمحور برای جلب توجه به تغییرات آبوهوایی.
فیلمهای منتشر شده توسط DreamWorks Animation در سال ۲۰۲۵ شامل Dog Man، The Bad Guys 2 و Gabby’s Dollhouse: The Movie بودند. یونیورسال پیکچرز نسخهٔ زندهاکشن بازسازیشدهٔ How to Train Your Dragon را منتشر کرد.
در مصاحبهٔ روی جلد سال ۲۰۲۳، برْد به THR گفت که آرزوهای بالایی برای پروژههای آیندهاش دارد. «میخواهم در کارهایی شرکت کنم که برای جایزه بهترین فیلم مطرح میشوند، یا میخواهم کمدی یا درام انقلابی خودم را بسازم»، او در آن زمان بیان کرد. «من نام شرکت تولیدیام Gr8 Films را انتخاب کردم چون میخواهم هممعنی بالاترین سطح هنر باشم.»
دوران پیکسار ۳۰ سال پیش با انتشار اولین قسمت از این فرنچایز محبوب آغاز شد. این دوران برای ما شمار زیادی از موفقیتها به ارمغان آورد، اما در عین حال چیزی نیز از دست رفته است.
به این مقاله گوش دهید · ۵:۰۲ دقیقه – بیشتر بخوانید
«داستان اسباببازی» چشمانداز فیلمهای انیمیشنی را تغییر داد. منبع: دیزنی/پیکسار، از مجموعهٔ اورِت
راههای بسیاری برای اندازهگیری موفقیت «داستان اسباببازی» وجود دارد که میتوانید از میان آنها انتخاب کنید. اعداد فروش گیشه، که در زمان خود — و هنوز هم — بهطور شگفتانگیزی ۴۰۰ میلیون دلار بود. جایزهٔ نادر دستاورد ویژهٔ آکادمی که دریافت کرد (از آن زمان فقط یک بار دیگر این جایزه اعطا شده است). این نه تنها آغاز یک فرنچایز موفق، بلکه پایهگذاری یک استودیوی تحولساز (پیکسار) است که با فیلمهای پرفروش خود بهطور منظم مخاطبان چندنسلی را به اشک وادار میکند.
اما مهمترین تأثیر پایدار «داستان اسباببازی»، که همین آخر هفته سهدهه پیش منتشر شد، مربوط به انیمیشن آن است.
میتوان عصر سرگرمی دیجیتال خود را بهصورت پیش و پس از وودی و باز لایتیار — آن اسباببازیهایی که توسط تام هنکس و تیم آلن صدا میشوند و وقتی صاحبشان، اندی ششساله، حضور نداشت، به زندگی میآیند — در نظر گرفت. پیش از «داستان اسباببازی»، سینمای انیمیشن بهصورت دستکشیده بود و از زمان تولید فیلم کلاسیک ۱۹۳۷ «سفیدهپوست و هفت کوتوله» توسط دیزنی، تحت سلطهٔ این شرکت قرار داشت.
در واقع، «داستان اسباببازی» دقیقاً در میانهٔ یک دوران طلایی دیگر دیزنی ظاهر شد، زمانی که این استودیو آثار کلاسیکی مانند «علاءالدین»، «شیرشاه» و «پوکاهنتس» را ارائه میداد. اگرچه تصویرسازی رایانهای از سالهای ۱۹۷۰ در فیلمها استفاده میشد، عمدتاً برای جلوههای ویژه به کار میرفت و نه بهعنوان کل اثر. وقتی «داستان اسباببازی» پیش از عید شکرگزاری در سال ۱۹۹۵ در سینماها اکران شد، اولین فیلم تمام طولانی کاملاً با انیمیشن رایانهای بود و موجی از فیلمهای CGI را بهوجود آورد که بهسرعت به قانون بدل شدند و نه استثنا. امروزه، پس از ۳۰ سال و چندین دنبالهٔ «داستان اسباببازی» — از جمله پنجمین دنباله که برای ژوئن آینده در راه است — انیمیشن رایانهای برتری دارد و انیمیشن دستکشیده به یک نادری تبدیل شده است.
اگرچه «داستان اسباببازی» تنها ۸۱ دقیقه زمان دارد، میزان کاری که برای این محصول نهایی صرف شد، شگفتانگیز بود. شخصیتها ابتدا از طریق قالبهای خاکی فیزیکی ساخته شدند و سپس اسکن شدند تا به طرحهای انیمیشن کامپیوتری تبدیل شوند. صدها کنترل حرکتی اضافه شد تا شخصیتها بهصورت واقعگرایانه حرکت کنند. پیکسار نرمافزار رندرینگ خود را طراحی کرد که انیماتورها برای آن ۱۱۷ دستگاه کامپیوتر را بهصورت ۲۴ ساعته در دسترس داشتند. یک فریم میتوانست از حدود یک ساعت تا سی ساعت زمان برای پردازش بگیرد و بیش از ۱۰۰٬۰۰۰ فریم در فیلم وجود داشت.
پیشنهادهای بازگشت کریستین بل، جوش گاد و ایدینا منزل ممکن است پرزرقزرق بهنظر برسند، اما داستانی فراتر از این وجود دارد
دستمزدهای چشمگیر ۶۰ میلیون دلاری که کریستین بل، ایدینا منزل و جوش گاد برای صداگذاری شخصیتهایشان در دنبالههای پیشروِ انیمیشن دیزنی «فروزن ۳» و «۴» دریافت میکنند، ممکن است برای برخی بهعنوان مبلغی خیرهکننده برای کاری که میتواند در شلوارهای راحتیتان انجام گیرد، در نظر گرفته شود.
اما این بیشتر یک پیشرفت طبیعی است تا یک شوک ناگهانی.
TheWrap بهطور انحصاری روز چهارشنبه گزارش داد که سه بازیگر اصلی «فروزن» قراردادی با ارزش بیش از ۶۰ میلیون دلار برای هر یک بستهاند، که در صورت تولید و موفقیت هر دو فیلم، میتواند آنها را بهعنوان پرفروشترین بازیگران تاریخ انیمیشن معرفی کند. «فروزن» بهطور قاطع میتواند بهعنوان پرسودترین فرنچایز در امپراتوری شرکت در حال حاضر شناخته شود؛ چرا که دو فیلم آن هر یک بیش از یک میلیارد دلار فروش داشتهاند، بهعلاوه جاذبههای پارکهای تفریحی و کالاهای تجاری که سالانه میلیاردها دلار درآمد دارند.
اما این به این معنا نیست که همه از این موضوع خوشحالاند.
برای من غیرعقلانی است که بودجهٔ ترکیبی استعداد برای سه ستاره در واقع هزینهٔ فیلم است — ستارگانی که همچنین از حقبخشیهای باقیمانده دستمزدهای کلان دریافت میکنند، در حالی که کارگردانان و هنرمندانی که سالها از عمر خود را صرف ساخت این فیلمها میسازند، در مقایسه با آنها پنیهای قليلة دریافت میکنند و هرگز سودی از حق چاپ شخصیتهایی که تصاویرشان میلیاردها دلار درآمد ایجاد میکند، نمیبینند، یک کارگردان انیمیشن که درخواست ناشناس بودن کرد به TheWrap گفت، و افزود که بیل شوب شخصیت اولاف را طراحی کرد اما دستمزد او کسری از آنچه جوش گاد دریافت میکند، است.
من راضیام که استعدادهای صوتی جبران مالی شوند. مشکل من نابرابری است، کارگردان افزود.
اما این نابرابری به مراتب پیشتر از آنچه فکر میکنید برمیگردد.
در حالی که دستمزدهای چشمگیر بل، منزل و گاد نمایانگر ارزش این بازیگران برای این فرنچایز طلایی است، اما در واقع این موارد بهسوی منحصر بهفرد نیستند؛ در حقیقت، این میتواند به یک لحظهٔ کلیدی در تاریخ انیمیشن و صداگذاری بازگردد.
یک مرد و یک نقاشی
در قراردادی که توسط عامل بزرگ مایکل اوویتس تنظیم شد، و در حالی که فیلم به سمت تاریخ اکران برنامهریزیشدهٔ ۱۹۹۲ پیش میرفت، رابین ویلیامز برای ایفای نقش جنی در «علیدین» از استودیوی والدیزنی انیمیشن بهامضا رسید. این اتفاق غیرمعمول بود — موفقیتهایی مانند «زیبایی و هیولا» و «پریدریایی» به بازیگران صدای حرفهای تکیه کرده بودند که نامهایشان بهطور عمده برای عموم ناشناس بود. اما این شرطبندی بهنتیجه مثبت رسید و در نهایت تاریخ سینما را تغییر داد.
ویلیامز پیش از این جزو خانواده دیزنی بود. او در «پاپی»، یک فیلم کمیکهای زندهٔ رابرٹ آلتمان که در سال ۱۹۸۰ با پارامونت پیکچرز بهصورت همتولید عرضه شد، نقشآفرینی کرد؛ در «صبح بخیر، ویتنام» (۱۹۸۷) که پس از دورهٔ بسیار عمومی بازتوانی وی برای اعتیاد به کوکائین تکمیل شد (در آن زمان ویلیامز شوخی میکرد که دیزنی فیلمهایش را با ملاقات در پشتدر کلینیک بتی فورد انتخاب میکند)؛ و در «جامعهٔ شاعران مرده» (۱۹۸۹) که برای ویلیامز نامزدی اسکار بهترین بازیگر را بهدست آورد. ویلیامز همچنین در «بازگشت به نِورلند»، یک فیلم کوتاه که بهعنوان بخشی از جاذبهٔ «جادوی والدیزنی انیمیشن» در استودیوی تازهتاسیس دیزنی‑امجیام به نمایش درآمد، همستاره بود.
بهنظر میرسد بازیگر بهدلیل ارتقاء شغلی که «جامعهٔ شاعران مرده» برای او فراهم کرد قدردان بود و برای «علیدین» با پرداخت «دستمزد پایهای کمتر از ۵۰۰ دلار در روز» توافق کرد، همانطور که جیمز بی. استوارت در کتاب «جنگ دیزنی» نوشت؛ این مبلغ نسبت به نرخ ۸ میلیون دلاری او در آن زمان تفاوت زیادی داشت. در خاطرات اوویتس، او میگوید که ویلیامز برای تمام «علیدین» برای سه روز ضبط صدا برنامهریزی شده بود، اما «اد‑لبهای او آنقدر دیوانهوار خندهدار و فراوان بود که مایکل آیسنر اسکریپت را کنار گذاشت و فیلم را دور رابین بازساخت – بدون اینکه دستمزد او تجدید شود».
رابین ویلیامز همراه با باب ایگر در سال ۲۰۰۹ (آدم لارکی/گتی ایمیجز)
این فیلم بیش از ۵۰۲ میلیون دلار فروش جهانی به دست آورد و دو جایزه اسکار برای بهترین آهنگ و بهترین موسیقی متن، بههمراه پنج گرمی دریافت کرد. بخش عمدهای از این موفقیت به دلیل اجرای ویلیامز بود که بارها در نقدها مورد تمایز قرار گرفت و شور و هیجان قابلتوجهی برای اسکار بهوجود آورد (اگر نامزد میشد، ویلیامز اولین بازیگری صوتی میبود که این افتخار را میگرفت). به همین دلیل، دیزنی فیلم را بر پایهٔ عملکرد ویلیامز تبلیغ کرد؛ تصمیمی که برای بازیگر ناآرامکننده بود. این اولین فیلم انیمیشن دیزنی بود که با حضور یک ستارهٔ بزرگ، موفقیت تجاری و انتقادات قابلتوجهی بهدست آورد.
اوویتس یادآور شد که به آیسنر گفت: «ویلیامز مبلغ بیشتری نمیخواهد، اما شایستگی یک تشخیص مهم برای آنچه برای دیزنی انجام داده است دارد». آیسنر موافقت کرد یک نقاشی به ویلیامز بدهد؛ اوویتس در خاطراتش ادعا کرد که خود او نقاشی پیکاسو را از گالری پیس انتخاب کرده بود، نقاشیای به ارزش حدود ۴ میلیون دلار. وقتی آیسنر سعی کرد بگوید دیزنی مالک این نقاشی است و آن را به ویلیامز قرض میدهد، اوویتس پاسخ داد: «اگر مشتری خوشسخنی مثل رابین نداشتم، ۱۵ میلیون دلار میطلبیدم».
بدون شک، ویلیامز پیکاسو را بهدست آورد.
دستگیری یک صدای بازیگر برای دریافت ۱۵ میلیون دلار از یک فیلم انیمیشن، همانطور که اوویتس تهدید کرده بود، دههها به طول میانجامید، اما تجربهٔ ویلیامز در «علیدین» نحوهٔ شکلگیری چنین قراردادهایی را بهخصوص در زمینهٔ دنیای سودآور دنبالهها، روشن کرد.
یک ویلیامز ناراحت پس از آن سالها از همکاری با شرکت خودداری کرد، اما پس از آن برای صداگذاری جنی در «علیدین و پادشاه دزدها»، یک دنبالهٔ مستقیم بهویدیو که در سال ۱۹۹۶ منتشر شد و هزینه موثرتری داشت، بازگشت. این بار او ۱ میلیون دلار دریافت کرد. این فیلم بیش از ۱۰ میلیون واحد فروش داشت و ششمین نوار ویدئویی پرفروش سال بود.
تحول پارادایمی
تا پیش از «علیدین»، که تحت رهبری ایسنر و رئیس پرانرژی استودیویاش جفری کاتزنبرگ ساخته شد، فیلمهای انیمیشن دیزنی ترکیبی از ستارگان واقعی (مانند باب نیوهارت و ایوا گابور در «نجاتگران» سال ۱۹۷۷ و دنبالهٔ ۱۹۹۰ آن) و بازیگرانی که بیشتر به خاطر کارهای صداییشان شناخته میشدند (مانند فیلفی هریس که صدای «کتاب جنگل» ۱۹۶۷، «گربههای نجیبقلم» ۱۹۷۰ و «رابین هود» ۱۹۷۳ را ارائه داد) داشتند.
چیزی که با «علیدین» تغییر کرد این بود که فیلم بهعنوان یک وسیلهٔ ستارهای ساخته و بازاریابی شد.
دیزنی همچنان بر پایهٔ اصل دیرینهٔ خود – صدای مناسب برای نقش – بهجای پرستارهترین یا شناختهشدهترین، انتخاب میکرد. اگرچه انتخاب دمی مور برای نقش اسمرالدا در «قلببهدیسن» (۱۹۹۷)، که در همان تابستان با «استریپتیز» او منتشر شد، مطمئناً برخی را به شگفتی انداخته بود، اما احتمالاً بهسودآوری اضافی در گیشه منجر نشد.
اما اوضاع زمانی تغییر کرد که کاتزنبرگ در سال ۱۹۹۴ استودیو را ترک کرد و DreamWorks SKG را به همراه استیون اسپیلبرگ و دیوید گفن تأسیس کرد. بهعنوان سرپرست استودیوی DreamWorks Animation، کاتزنبرگ تصمیم گرفت جادوی «علیدین» را با بهکارگیری بزرگترین ستارگان در فیلمهای انیمیشن خود تکرار کند.
دو فیلم نخست این استودیو که هر دو در سال ۱۹۹۸ عرضه شدند، پر از بازیگران مشهور بودند — «آنتز» با حضور وودی آلن، جین هاکمن، جنیفر لوپز، شارون استون و سیلوستر استالون؛ «شاهزادهٔ مصر» با وال کیلمر، رالف فینز، میشل پِیفر، جِف گلدبرگ، هلن میرِن، استیون مارتین و مارتین شورت.
ادی مورفی و مایک مایرز صدای قهرمانان نامحتمل «شرک» را ارائه دادند. (DreamWorks Animation)
گاهی شرطبندی کاتزنبرگ بهنتیجه رسیده؛ برای مثال «شرک»، که توسط مایک مایرز، ادی مورفی و کامرون دیاز بهصداپریزی شد، نزدیک به نیممیلیارد دلار فروش داشت و یک فرنچایز محبوب را بهوجود آورد. اما گاهی بهطور فاحش شکست خورد، بهویژه در «سینابد: افسانهٔ هفتدریا» (۲۰۰۳)، که براد پیت و کاترین زتا‑جونز در آن نقشآفرینی کردند و بهعنوان یک ناکامی شناخته شد.
«استعدادهای صوتی هرگز جذب فروش بلیط نمیشوند»، گفت یک کارگردان با تجربه در فیلمهای زنده و انیمیشن. این باور رایج در آن زمان بود، اما ستارگان همچنان انتخاب میشدند و دستمزدشان بهتدریج افزایش مییافت.
دستمزدهای بزرگتر، بهطور منظمتر
برای «شرک» نخست، بازیگران اصلی — مایرز، مورفی و دیاز — حقوقپیشپرداخت خود را به تعویق انداختند و هر یک از سهم خود از فروش داخلی بیش از ۳ میلیون دلار دریافت کردند. برای دنبالهٔ ۲۰۰۴، هر یک ۱۰ میلیون دلار پرداخت شد. برای فیلمهای سوم و چهارم، گفته میشود این عدد به حدود ۱۵ میلیون دلار رسیده است. با توجه به اعلام برنامهٔ «شرک 5» برای سال ۲۰۲۷ و با در نظر گرفتن روند پیشین، میتوان پیشبینی کرد که هر یک برای بازگشت بهحدود ۲۰ میلیون دلار دریافت کنند.
این رقم بهسختی از حدود ۳۰ میلیون دلاری که منزل، بل و گاد برای هر دو دنبالهٔ «فروزن» دریافت میکنند فاصله دارد؛ که گمان میرود نزدیک به ۲۰ میلیون دلار بهعنوان هزینهٔ پیشپرداخت باشد و مابقی بهعنوان پاداش وابسته به عملکرد فروش بلیط باشد.
اما گاهی این دستمزدهای بزرگ میتوانند منجر به کشمکش داخلی شوند.
گزارشهای سال گذشته نشان دادند که دلیل عدم قبول میندی کالینگ و بیل هادر برای تکرار نقشهای صوتی خود در «دوران ذهن ۲» این بود که دیزنی/پیکسار درخواستهای دستمزد آنها را رد کرد. در همین حال، دستمزد ایمی پوهلر برای دنبالهای که ۱.۷ میلیارد دلار فروش داشت به ۱۰ میلیون دلار افزایش یافت.
برای استودیوی انیمیشن والدیزنی «موانا ۲»، که سال گذشته نیز منتشر شد، گزارش میشود که دویین جانسون حدود ۲۰ میلیون دلار برای بازگشت در نقش نیمخدا شاخدار مائویی دریافت کرده است. دوباره: این رقم از دستمزد منزل، بل و گاد دور نیست.
دنبالههای انیمیشن نیز عملکرد خوبی دارند. وقتی تیم آلن و تام هانکس در اولین «داستان اسباببازی» (۱۹۹۵) شرکت کردند، هر یک کمتر از ۵۰ هزار دلار دریافت کردند. اما وقتی «داستان اسباببازی ۲» در سال ۱۹۹۹ آمد، هر دو پیشپرداخت ۵ میلیون دلار دریافت کردند و بخشی از فروش ویدیوهای خانگی بهدستشان شد (بهیاد داشته باشید که این سال ۱۹۹۹ بود). این دنباله ۵۰۰ میلیون دلار فروش داشت. در فیلم سوم که یک میلیارد دلار فروش کرد، هر کدام تخمیناً ۱۵ میلیون دلار درآمد داشتند. اگرچه هنوز دقیقاً مشخص نیست که برای «داستان اسباببازی ۴» (که در سال ۲۰۱۹ یک میلیارد دلار فروش داشت) و «داستان اسباببازی ۵» (که تابستان آینده منتشر میشود) چه مقدار درآمد داشتهاند، اما بهنظر میرسد کاهش دستمزد نداشتهاند.
بدون شک دیزنی نگران این است که دستمزدهای بالای بازیگران «فروزن» چه پیامدهایی برای کسبوکار خود و کل صنعت داشته باشد.
بهعنوان مثال، پس از اینکه اولین فیلم به بیشترین فیلم تماشاشده در تاریخ نتفلیکس تبدیل شده، هزینهٔ بازگشت این سهگانهی بازیگر و خواننده برای دنبالهٔ «K‑Pop Demon Hunters» چقدر خواهد بود؟
اما در محیطی که با کاهش، تجمیع و کاهش اطمینان از فروش بلیط مواجه است، پرداخت هزینهٔ بالا برای ستارههای «فروزن» صرفاً تقسیم سود از یکی از بزرگترین منبع درآمدی استودیو نیست؛ بلکه بیمهای است که قطار پولی «فروزن» را برای سالهای آینده در حرکت نگه میدارد.