Mike DelGuidice، در حال اجرا در جشن Rock & Roll Party HomeSafe 2026
پر انرژیترین رویداد فصل گالاهای جنوب فلوریدا در تاریخ ۲۴ ژانویه به هتل و کازینو Seminole Hard Rock Hollywood باز میگردد.
به میزبانی درامنواز بازنشستهٔ Iron Maiden، Nicko McBrain، این جشن سالانه برای جمعآوری کمکهای مالی به منظور حمایت از HomeSafe و هدف آن برای کمک به بازماندگان سوءاستفاده از کودکان و خشونت خانگی برگزار میشود. این جشن شاداب شام شامل حراج ساکت، برنامهٔ شام و کنسرت خصوصی توسط Mike DelGuidice، عضو گروه بیلی جوئل خواهد بود.
Steve Bernstein و Abby Bernstein‑Henderson
ساکنان بوکا رатون و دوگانۀ پدری‑دخترهٔ فیلسوفی، Steve Bernstein و Abby Bernstein‑Henderson، بهعنوان همرییسها خدمت کرده و جایزهٔ قهرمان HomeSafe سال ۲۰۲۶ را به Roberto Vargas، رئیس هیئتمدیره HomeSafe، به دلیل حمایت او از مأموریت این سازمان غیرانتفاعی تقدیم میکنند.
“این رویداد نمادین، جشن اهداکنندگان و حامیان ماست که به قربانیان سوءاستفاده از کودکان و خشونت خانگی کمک میکنند”، Matthew Ladika، مدیرعامل HomeSafe، در بیانیهای برای مطبوعات گفت. “من به تمام کودکانی که با شجاعت بر زخمهای خود غلبه میکنند، بسیار افتخار میکنم، حتی اگر مسیر شفای آنها همیشه آسان نباشد. هرگز به این اندازه خوشبین دربارهٔ رشد و دستاوردهای آیندهٔ این سازمان نبودهایم و این دستاوردها را در جشن کلاسیک راک اند رول امسال جشن میگیریم.”
حامیان جشن آیندهٔ راک اند رول شامل بنیاد خانوادهٔ Steven E. Bernstein، بنیاد خانوادهٔ Stoops، بنیاد Harcourt M. & Virginia W. Sylvester، هتل و کازینو Seminole Hard Rock Hollywood، مجله Boca و سایرین میباشند.
برای اطلاعات بیشتر و خرید بلیط، اینجا کلیک کنید یا با Chere Brodi به شماره ۵۶۱/۳۸۳-۹۸۴۲ تماس بگیرید.
“ممکن است در آینده بتوانیم یک نمونهٔ اولیهٔ جدید را تأمین مالی کنیم، اما تیم در این مدت مجبور شد کارهای دیگری بگیرد”
منبع تصویر: سانتا راگیونه
بازی ترسناک بحثبرانگیز «هارس» از سانتا راگیونه بیش از ۱۸٬۰۰۰ نسخه فروخته است، علیرغم حذف آن از استیم و فروشگاه Epic Games.
در اوایل این ماه، توسعهدهنده ایتالیایی سانتا راگیونه در مصاحبهای با GamesIndustry.biz اعلام کرد که پس از اینکه Valve اعلام کرد بازی ترسناک آیندهای خود به نام «هارس» را بر روی استیم میزبانی نمیکند، ممکن است با بسته شدن مواجه شود.
استودیو گفت این تصمیم به این معنی است که نمیتواند بزرگترین مخاطب رایانههای شخصی را جذب کند و بنابراین احتمال بازپرداخت هزینههای توسعه پروژه کم است؛ این مشکل چند روز پس از آن تشدید شد، وقتی که فروشگاه Epic Games نیز حمایت خود را از این بازی تحریکآمیز پس گرفت.
اکنون، در بهروزرسانی جدیدی، تیم میگوید که حدود ۶۵٬۰۰۰ دلار درآمد خالص بهدست آورده است “در پی پوشش فوقالعاده ممنوعیتها، حمایت عمومی GOG، و واکنش بسیار مثبت بازیکنان”. اما هرچند این مبلغ به پرداخت رويالتیها و تصفیه وامها کمک میکند، برای تقویت آینده استودیو کافی نیست.
“این پول عمدتاً هزینههای ایجاد شده توسط پایان طولانیمدت توسعه را پوشش میدهد”، سانتا راگیونه گفت. “اگر فروش ثابت بماند، ممکن است بتوانیم در آینده یک نمونهٔ اولیهٔ جدید را تأمین مالی کنیم، اما تیم مجبور شد و ادامه خواهد داد که در این مدت مشاغل و پروژههای دیگری بگیرد. بازگرداندن همه افراد آسان نخواهد بود، حتی اگر این کاری باشد که دوست داریم.”
“همچنین میخواهیم روشن کنیم که چرا این موفقیت، تأثیر اتفاقات پیشین را از بین نمیبرد. ممنوعیت استیم و تأخیرهای توسعهای که پس از آن به وجود آمد، ما را به یک جستجوی طولانی برای تأمین مالی وادار کرد؛ با بدهیها، هزینه فرصت، و این که اعضای تیم مجبور شدند کارهای دیگری را بپذیرند.”
“این پراکندگی یک پیامد ماندگار است، حتی اگر نتایج راهاندازی بهشیوهای مهم معنادار و مثبت بوده باشد.”
سانتا راگیونه همچنین این فرصت را غنیمت شمرده و خواستار “قوانین واضحتر، فرآیندهای شفاف و پاسخگویی معنیدار از سوی پلتفرمهای توزیعکننده تقریباً انحصاری و سیستمی که آنها اجرا میکنند”.
“برای هر موردی مانند «هارس» که آشکار میشود، بازیهای بیشتری بهصورت ساکت ممنوع، حذف یا در بررسی نامحدودی برای دلایل نامشخص گرفتار میشوند، بهطوری که توسعهدهندگان بهدلیل نگرانی از انتقام یا پذیرش آینده، از بیان علنی خودداری میکنند”، افزوده شد.
بیلی باب تورنتون در لندمن. عکس: ایمرسون میلر/پارامونت+
مطالعهٔ سالانهٔ UCLA کاهش تنوع فرهنگی را در پشت و جلوی دوربین از سال گذشته نشان داد
آدریان هورتون
مطالعهای جدید از دانشگاه کالیفرنیا در لسآنجلس نشان داد که سریالهای فیکسشدهٔ محبوب در سرویسهای پخش آنلاین، کاهش واضحی در تنوع فرهنگی هم در پشت دوربین و هم در جلوی دوربین در سال گذشته بهدست آورد، چرا که برنامههای شمول هالیوود کاهش یافتند.
آخرین نسخهٔ گزارش تنوع هالیوود این دانشگاه، که روز سهشنبه منتشر شد، نشان داد که از میان ۲۵۰ سریال فیکسشدهٔ پربینندهٔ جاری و کتابخانهای در سال ۲۰۲۴، بیش از ۹۱.۷٪ توسط افراد سفیدپوست ساخته شدهاند و مردان سفیدپوست ۷۹٪ از همهٔ سازندگان برنامهها را تشکیل میدهند – هر دو نسبت به سال گذشته افزایش یافتهاند. تنوع در میان بازیگران نیز کاهش یافت، بهطوریکه بازیگران سفیدپوست در ۸۰٪ از تمام نقشها حضور داشتند.
در مقابل، تقریباً تمام سایر نژادها و اقوام بهعنوان بازیگران اصلی یا سازندگان برنامه در برنامههای برتر کمنمایش بودند: در میان ۲۲۲ سریال فیکسشدهٔ مورد بررسی، فقط ۴۹ سریال توسط زنان ساخته شد و سازندگان رنگینپوست تنها ۸٪ را شامل میشدند. بهطور کلی، این گزارش کاهش فرصتها برای بازیگران زن و افراد رنگینپوست در جلوی دوربین را نشان داد، علیرغم اینکه خانوادههای اقلیت و مخاطبان زن، بینندگان اصلی برنامههای برتر بودند.
گزارش نشان میدهد که پس از پیشرفتهای حاصل در پی تظاهرات سراسری «زندگی سیاهها مهم است» در سال ۲۰۲۰، پس از قتل جورج فلوید توسط پلیس مینیاپولیس، یک بازگشت ناگهانی رخ داده است. در آن سال، بسیاری از شرکتهای پخش آنلاین، همانند شبکههای تلویزیونی و کابلی، برنامههایی برای افزایش تنوع اجرا کردند یا در تلاش برای توسعهٔ پروژههای متعلق به افراد رنگینپوست، بهویژه افراد سیاهپوست، سرمایهگذاری کردند.
این تلاشها بهطور عمده پس از انتخاب مجدد دونالد ترامپ و تلاشهای قانونی دولت او برای مجازات برنامههای به اصطلاح DEI (تنوع، برابری و شمول) کنار گذاشته شدند. شرکتهای دیزنی، آمازون، پارامونت و وارنر برادرز از جمله شرکتهایی بودند که برنامههای DEI که سالها ادامه داشتند را در سال گذشته متوقف کردند.
«متأسفانه، این امر غیرمنتظره نبود، بهویژه با نتایج انتخابات در سال ۲۰۲۴»، دارنل هانت، معاون رئیس دانشگاه و معاون علمی در UCLA در گزارش نوشت.
هانت که یکی از مؤسسان این مطالعه بود افزود: «وقتی در برابر تنوع درهای بسته میشود، فرصتی برای دیدگاههای بیشتر، همکاری، کاوش و رشد نیز بسته میشود. بدون نظارت و فشار، صنعت بهتدریج کمتر و کمتر در این سازندگان و داستانها سرمایهگذاری خواهد کرد که به زیان نتایج مالی آن منجر میشود.»
با اینحال، علیرغم ادامهٔ کاهش تنوع پشت دوربین، مطالعه نشان داد که خطوط داستانی کمنمایش – بدونتوجه به جنسیت بازیگر اصلی – در سال ۲۰۲۴ افزایش یافتهاند. این مطالعه به بسیاری از برنامههای بهسرپرستی مردان، مانند «Ted Lasso» اپل و «The Penguin» هابو اشاره کرد که خطوط داستانی ثانوی غنی به شخصیتهای زن اختصاص دادند.
«حتی اگر تنوع بهطور کلی کاهش یابد، ما میبینیم که داستانها همچنان وجود دارند»، گفت نیکو گارسیا، یک دانشجوی دکترا در رشتهٔ سینما و مطالعات رسانهای. «وقتی داستانهای خوب و قابلارتباط وجود داشته باشد، مردم بدونتوجه به اینکه چه کسی نقش اصلی را بازی میکند، تماشا میکنند.»
این مطالعه اشاره کرد که این خطوط داستانی، بهویژه در میان زنان، تعامل بیشتری در شبکههای اجتماعی بهدست آوردند، بهعنوان مثال برجستهٔ هابو «House of the Dragon» و نتفلیکس «Bridgerton».
«اگر یک برنامه شامل نوعی داستان کمنمایش باشد، بهعنوان مثال داستانی که محور آن زنان باشد، میانگین تعاملات کلی این برنامهها در شبکههای اجتماعی بیش از پنج برابر برنامههایی که چنین داستانی ندارند، بود»، گفت میشل ترن، یک جامعهشناس.
جنگ مناقصهٔ پرتنش بین نتفلیکس، پارامونت و دیگران برای خرید وارنر برادرز، که هابو و سایر داراییهای ارزشمند معنوی را در اختیار دارد، شک و تردید بیشتری دربارهٔ آیندهٔ تلاشهای تنوع در هالیوود ایجاد کرده است. گروههای متعدد صنعتی، اتحادیههای کارگری و کارشناسان ضدانحصار ادعا کردهاند که ادغام هر دو شرکت بزرگ، بهویژه نتفلیکس و وارنر برادرز، میتواند به رقابت خلاقانه آسیب برساند.
در بیانیهای که هفتهٔ گذشته پیشنهاد خرید استودیوی تاریخی توسط نتفلیکس را مورد انتقاد قرار داد، واحدهای شرقی و غربی گیلد نویسندگان آمریکا هشدار دادند: «غلبه بزرگترین شرکت پخش آنلاین جهان بر یکی از بزرگترین رقبای خود، همان چیزی است که قوانین ضد انحصار برای جلوگیری از آن تدوین شدهاند. این نتیجهگیری منجر به حذف شغلها، کاهش دستمزدها و خراب شدن شرایط کاری برای تمام کارگران صنعت سرگرمی میشود.»
عصر افشا پیشنمایشی در کاپیتول هیل دریافت کرد و رکوردهای اجاره دیجیتال را شکست، اما آیا واقعاً مدرکی برای حیات بیگانه ارائه میدهد؟
بهعنوان تغییردهندهای اساسی در نگرش عمومی نسبت به پدیدههای پروازی ناشناس شناخته شد و به پایان رساندن فرهنگ سکوت پیرامون ادعاهایی که پیش از این بهعنوان حوزه نظریهپردازان توطئهگر و افراد دیوانه رد میشد، منجر شد.
«عصر افشا» با پیشنمایش در کاپیتول هیل و موفقیت تجاری قابل توجه، بهمنظور جابجایی گفتوگو دربارهٔ بیگانگان از حاشیه به جریان اصلی تقویت شد. این مستند طبق گزارش هفتهٔ جاری از سایت Deadline، رکورد بیشترین درآمدی را برای یک مستند در آمازون پرایم وییدیو در ظرف ۴۸ ساعت پس از انتشار خود شکست.
اما همه از ادعاهای فیلم مبنی بر واقعی بودن پدیدههای پروازی ناشناس – که اکنون بهعنوان UAP (پدیدههای نامشخص غیرمعمول) شناخته میشوند – و پنهانکاری دولتها برای دههها در مورد شواهد، تحت تأثیر قرار نگرفتند. چندین شکاک آنلاین به «عصر افشا» واکنش نشان دادند و معتقدند این مستند بیش از حد تبلیغاتی بوده و نتوانسته شواهد جدید یا قانعکنندهای ارائه دهد.
در روایت آنها، مستند دارای ارزشهای تولیدی جذاب است، اما ویدیوهای مادونقرمز خاکستری و چنددههای و شهادتهای حماسی خلبانان را که بارها مورد استفاده قرار گرفتهاند، بازتولید میکند؛ این موارد برای پشتیبانی از ادعاهای فوقالعاده دربارهٔ فناوریهای بیگانه کافی نیستند.
مایکل شرمر، مؤسس و ناشر مجله Skeptic، از سانتا باربارا، کالیفرنیا میگوید: «تمامی آنچه در اختیار داریم، عکسهای مبهم، ویدیوهای خاکستری و روایتهایی از افرادی است که میگویند کسی را میشناسند که چیزی میداند، یا میگویند کسی گفته است که سفینهٔ فضایی را دیده، با بیگانگان تماس داشته یا در مهندسی معکوس این سفینهها کار کرده و غیره.»
«اما اگر بپرسید، این شخص که با او صحبت کردید کی بود؟ «خب، نمیتوانم بگویم». سفینه کجا بود؟ «نمیتوانم بگویم». آیا عکسی دارید؟ «نه، اما این ویدیو خاکستری این جسم را دارد که از یک خلبان نیروی دریایی ۱۴ سال پیش در سواحل سن دیگو گرفته شده است. این کمی عجیب است. سخت است بگوییم چه چیزی است اما میتواند بیگانگان باشد.»
شرمر، که بهمدت ۳۰ سال دورههای تفکر انتقادی در دانشگاهها تدریس کرده و کتابهایی از جمله «چرا مردم به چیزهای عجیبی باور دارند» نوشته است، میافزاید: «از دیدگاه علمی، هیچیک از اینها ارزشی ندارد جز این که شاید چیزی جالب در اینجا باشد، پس بگذارید کشف کنیم. این موضوع با تمام جستجو برای موجودات افسانهای مانند بیگفوت، ساسکواچ، یتی و همان کلیت تفاوتی ندارد.»
به کارگردانی و تهیهٔ دان فراه، «عصر افشا» ادعای پوششزدن جهانی بهمدت هشتاد سال از حیات هوشمند غیرانسانی و بازیابی مخفیانه و مهندسی معکوس فناوریهای بیگانه را میکند. این مستند شامل مصاحبه با ۳۴ نفر از مقامات دولت آمریکا، نظامی و اطلاعاتی است.
در میان مصاحبهشوندگان، مارکو روبیو، وزیر امور خارجه و مشاور امنیت ملی، کیرستن گیلیبراند، سناتور نیویورک، مایک راندز، سناتور داکوتای جنوبی و جیمز کلپر، مدیر پیشین اطلاعات ملی، حضور دارند. حضور این افراد بهنظر میرسد وزن و اعتبار بیشتری به مستند میبخشد و به کاهش استیگما یا تبعیضی که سالها بر شاهدان ادعایی UAP (پدیدههای پروازی نامشخص) اثر گذاشته بود، کمک میکند.
در مصاحبهای که هفتهٔ گذشته در شبکهٔ Fox News با روبی برگزار شد، او دربارهٔ ادعای مستند مبنی بر حضور موجودات ناشناخته در فضای هوایی مؤسسات هستهای محدود سؤال شد. او بهجای حمله به مستند یا انکار اظهاراتش، سعی کرد زمینهای ارائه دهد.
«ابتداً، من این را انکار نمیکنم»، روبی گفت. «این مصاحبه تقریباً سه یا چهار سال پیش، وقتی که در مجلس سنا بودم، انجام شد؛ بنابراین جدید نیست. نکتهٔ دوم این است که من به توصیف اتهاماتی که افراد مطرح کردهاند میپردازم … من آنچه افراد به من گفتهاند توصیف میکنم، نه چیزهایی که من بهصورت مستقیم دربارهٔ آنها اطلاعات داشته باشم. کمی تدوین گزینشی وجود دارد، اما این مشکلی نیست زیرا شما در حال فروش برنامهای هستید.»
شکاکان استدلال میکنند که مشاهدهٔ پدیدههای پروازی نامشخص بهتر است با ترکیبی از شناسایی نادرست اشیای معمولی (مانند بالنها، ماهوارهها، پهپادها)، خطاهای ادراکی در محیطهای کماطلاعات، فناوریهای مخفی زمینی و پدیدههای نوری و حسگری که بهدرستی درک نشدهاند، توجیه شود.
جیسون کولویتو، نویسندهٔ کتاب The Cult of Alien Gods: HP Lovecraft and Extraterrestrial Pop Culture، میگوید: «اگرچه نمیتوانم یک توضیح واحد برای پدیدههای پروازی ناشناس ارائه دهم یا بهطور قطعی بگویم که هیچگاه یک UFO بهعنوان سفینهٔ بیگانه شناخته نشده است، تمام پدیدههای پروازی ناشناسی که تا بهحال شناسایی شدهاند، شیء سادهای — یا طبیعی یا انسانی — بودهاند، و هیچ دلیلی برای شک در اینکه اشیائی که در این فیلم دیده میشود، چیزی جز همان نیستند.»
کولویتو پس از مشاهده «عصر افشا» بهدردنخورده شد. او میگوید: «فلم را تقریباً شبیه یک قسمت از سریال «Ancient Aliens» با نورپردازی بهتر میدانم. این یک بازنگری از مطالبی است که قبلاً بارها به کار رفتهاند. بهنظر میرسید که مطالب قدیمی در قالبی جذاب و جدید ارائه شدهاند. بسیاری از افرادی که در مصاحبهها میبینید، پیشتر در «Ancient Aliens»، «NewsNation» و سایر پلتفرمها حضور داشتهاند و همان حرفها را میگویند.»
«تنها نکتهٔ شگفتانگیزی که وجود داشت این بود که آنها به برخی از ادعاهای افتراقی و بیمعنیترین ادعاهای شبهعلمی رفتند؛ بهطوری که میگویند نمیتوانیم پدیدههای پروازی ناشناس را بهوضوح عکاسی کنیم چون در یک حباب کوانتومی فضا‑زمانی قرار دارند که تمام نور اطرافشان را منحرف میکند تا ما بتوانیم آنها را ببینیم. این واضحاً توجیهی پساز‑حادثه (ex post facto) است. اینها آنچیزی هستند که افراد بسیار هوشمند خود را گول میزنند که حقیقت داشته باشند تا باور قبلی خود را توجیه کنند.»
کولویتو اشاره میکند که این فیلم یک کمپین تبلیغاتی وسیع و هزینهبر داشته است که شامل یک نمایش ابتدایی به سبک هالیوودی میشود. او این را بخشی از یک کمپین رسانهای پیشرفته میداند که هدف آن دستیابی به بودجهٔ دولتی برای پیمانکاران دفاعی و اندیشکدههای مرتبط است.
یک تصویر ثابت از عصر افشا. عکس: یوتیوب
«یکی از چیزهایی که مرا شگفتزده کرد این است که چقدر از فیلم بهنظر میرسید تبلیغی برای سرمایهگذاری در تحقیقهای انرژیمحور مبتنی بر UFO باشد. اینجا باید به سؤال اینکه چه تعداد از سرکردگان مصاحبهشده در این مستند ارتباطات دولتی دارند، نگاه کنید؛ نه فقط اینکه قبلاً در دولت کار کردهاند، بلکه اینکه هماکنون از کارهایشان که به ترویج UFOها میپردازد، سود میبرند، بررسی شود.»
لوئیس الیزونو، نویسنده و فعال افشاگری UAP که همچنین بهعنوان سازنده اجرایی در این فیلم فعالیت میکند، مثلاً در یک شرکت پیمانکاری دفاعی کار میکند، یا حداقل تا اخیراً چنین بود، و بسیاری دیگر نیز روابط فعلی یا پیشین با پیمانکاران دفاعی و سایر کسبوکارها و نهادهایی دارند که از قراردادها و سرمایهگذاریهای دولتی درآمد کسب میکنند.
اما با وجود تمام سرفصلها و توجه تلویزیونی، کولویتو تردید دارد که این هیاهو دوام داشته باشد. او میگوید: «اینهماکنون از پوشش خبری کمرنگ میشود. این همان نوع موردی است که پیش از آن یک کمپین تبلیغاتی بزرگ داشته، اما زمانی که مردم محصول واقعی را میبینند، علاقه به سرعت کاهش مییابد چون در فیلم چیزی نو یا قانعکننده وجود ندارد. داستانها زیاد هستند اما حقایق بسیار کم.»
جاشوا سِمتِر، مدیر مرکز فیزیک فضا در دانشگاه بوستون، تنها تریلر «عصر افشا» را دیده و تحت تأثیر قرار نگرفت. او میگوید: «بهنظر میرسد کلمهای که میتوانیم بگوییم ناامیدکننده است که شواهد اصلی آنها تمام این ویدیوهای مادونقرمز خاکستری هستند.» و ادامه میدهد: «پولهای زیادی برای بهدست آوردن از نگهداشتن موضوع در دستهٔ ترسناک وجود دارد. این اساساً همان چیزی است که در اینجا اتفاق میافتد.»
سِمتِر، که در تیم ناسا برای مطالعه منشأ UAPها خدمت کرده است، بر این باور است که این فیلم احتمالاً تغییر فرهنگی ماندگاری یا پذیرش عمومی ادعاهای آن را ایجاد نمیکند. در عوض، این اثر نقطهٔ اوج دورهٔ اخیر از علاقهٔ افزایشی به UAPهاست.
«در طول هشت سال گذشته، ما یک حباب UAP را تجربه کردیم و بسیاری از مدارکی که توسط خلبانان ارائه میشود، شواهد بسیار قدیمی از دههٔ ۲۰۰۰ هستند. ما در انتهای این حباب قرار داریم. این تولید تلاشی بود برای بهدست آوردن آخرین قطعات کوچک پیش از خروج از حباب فعلی UAP.»
وودز — محافظهکار صدادار و حامی رئیسجمهور دونالد ترامپ — در حین صحبت دربارهٔ فعال پیشرو رینر، که او را بهعنوان نجاتدهندهٔ حرفهٔ بازیگریاش میداند، احساسی شد.
جیمز وودز؛ راب رینر. گتی ایمیجز
بازیگر و محافظهکار شناختهشدهٔ هالیوود جیمز وودز در شب دوشنبه در ادای احترام به راب رینر جلوی ریزش اشک را گرفت و به توهینهای «نفرتانگیز و ناپسند» که به کارگردان کشتهشده پرتاب میشود، اشاره کرد.
اگرچه وودز کسی را بهطور خاص نام نداد، اظهارات او در شبکهٔ خبری فاکس چند ساعت پس از این که رئیسجمهور دونالد ترامپ رینر را تمسخر و تحقیر کرد — رینر که در روز یکشنبه در خانهاش در لسآنجلس کشته یافت شد — منتشر شد.
ترامپ ابتدا به شبکههای اجتماعی مراجعه کرد و رینر، فعال پیشرو و حامی برجستهٔ حزب دموکرات، را بهعنوان عامل قتل خود متهم کرد. سپس ساعاتی پس از آن، ترامپ به یک خبرنگار گفت که رینر «فردی متلاطم» است که «برای کشورمان بسیار بد است».
“زمانی که مردم هماکنون دربارهٔ راب حرفهای وحشتناک میزنند، صادقانه بگویم که این را «نفرتانگیز» و «ناپسند» میدانم،” وودز احساسی، ۷۸ ساله، به شخصیت فاکس جسی واترز گفت.
“آیا با سیاستهای او موافق بودم؟ نه. آیا او را به عنوان دوست، هنرمند، نماد هالیوود و میهندوست دوست داشتم؟ قطعاً بله. و من بهطور کامل از این رویداد هولناک، بهویژه برای خانوادهاش، مبهوت و دلشکسته شدم.”
وودز برای نقش بهترین بازیگر مکمل در فیلم ۱۹۹۶ «اشباح میسیسیپی»، به کارگردانی رینر و با بازی آلیک بالن و وُپی گلدبرگ، نامزد شد.
“من راب رینر را میشناختم چون در نقطهای خیلی، خیلی پایین از کارم، راب بهصورت واقعی حرفهام را نجات داد و واقعاً من را به مسیر درست بازگرداند که برای زندگیام بسیار مهم و پاداشبخش بود،” وودز گفت. “او وقتی استودیو نمیخواست من در فیلمی حضور داشته باشم، کاملاً برای من جنگید.”
وودز نقش عضو شناختهشدهٔ KKK به نام بیورن دِ لا بیکویث را بازی کرد که در سال ۱۹۶۳ رهبر حقوق مدنی مِدگر اِورز را به قتل رساند اما تا سال ۱۹۹۴ از این جرم بهقید محکومیت نرسید.
آلک بالن و جیمز وودز به کارگردان راب رینر بین صحنههای فیلم «اشباح میسیسیپی» در سال ۱۹۹۶ گوش میدهند. Columbia Pictures / Getty Images file
بهکوورث، نژادپرست آشکار، در سال ۲۰۰۱، هنگامی که ۸۰ ساله بود، در زندان درگذشت.
وودز در سال ۱۹۹۶ که فیلم «اشباح میسیسیپی» بر پردهٔ سینما رفت، ۴۹ ساله بود. بیکویث در زمان ارتکاب قتل اِورز ۴۲ ساله بود و وقتی هیئت منصفه نهایتاً او را محکوم کرد، ۷۳ ساله بود.
“من ۳۲ سال کمسن برای این نقش بودم، اما او واقعاً باور داشت که من درست و میتوانم انجام دهم،” وودز درباره رینر گفت. “این کاری بود که تقریباً هیچکس با آن موافقت نمیکرد، به جز یکی از همکاران او، مارتین شافر، که رئیس (شرکت تولیدی رینر) Castle Rock بود”، او افزود.
“ما با هم فیلم «اشباح میسیسیپی» را ساختیم، و من از وضعیت تقریباً بیکاری به دریافت نامزدی جایزه اسکار رسیدم.”
وودز گفت که هرگز در ایستادن پشت رینر در میان محافظهکاران تردید نکرد.
“اما وقتی مردم از من میپرسند: «نظر شما دربارهٔ سیاستهای او چیست؟» من میگویم: «من فکر میکنم راب رینر یک میهندوست بزرگ است»،” وودز گفت. “آیا با برخی یا بسیاری از ایدههای او دربارهٔ نحوهٔ اجرای میهنپرستی برای تجلیل از آمریکا که هر دو دوست داریم، موافقم؟ نه. اما او نیز با من موافق نیست، اما به میهنپرستی من احترام میگذارد.”
وودز افزود: «ما مسیرهای متفاوتی به مقصد یکسان داشتیم؛ کشوری که هر دو دوست داشتیم. و وقتی مردم در شبکههای اجتماعی دربارهٔ او سخنان وحشتناک میزدند، من میگفتم: «شما همه چیز را اشتباه درک کردید.»»
رینر و همسرش میشل سینگر رینر در عصر روز یکشنبه در خانهٔ خود در محلهٔ مرفهٔ برنتوود لسآنجلس بهطور مرگبار توسط چاقو کشته شدند؛ منبعی نزدیک به خانواده این خبر را به NBC News گزارش داد.
نیک رینر، پسر کوچکتر رینرها، بازداشت شد و بهدلیل شبههٔ قتل والدینش، تحت بازجویی قرار گرفت.
وودز تنها محافظهکار برجستهای نیست که پس از کشته شدن رینرها، از اظهارات تحقیرآمیز نسبت به آنها انتقاد کند. چندین قانونگذار جمهوریخواه بهطور خاص حملات ترامپ را سرزنش کردند.
مبارز محافظهکار مارجوری تیلر گرین، نمایندهٔ جورجیا، در X نوشت: «راب رینر و همسرش بهطور تراژیک توسط فرزند خود که گزارش شده به اعتیاد به مواد مخدر و مشکلات دیگر دچار است، کشته شدند و فرزندان باقیمانده در سوگواری شدید و دلدردی عمیق هستند.»
«این یک تراژدی خانوادگی است، نه دربارهٔ سیاست یا دشمنان سیاسی»، گرین پس از اظهارات ترامپ نوشت. «بسیاری از خانوادهها با یک عضو خانواده که به اعتیاد به مواد و مشکلات سلامت روانی مبتلاست، مواجهاند. این وضعیت فوقالعاده دشوار است و باید با همدلی برخورد شود، بهویژه زمانی که به قتل منجر میشود.»
نمایندهٔ مایک لاولر، ایالت نیویورک، در X نوشت: «این بیانیه اشتباه است. صرفنظر از دیدگاههای سیاسی هر شخص، هیچکس نباید تحت خشونت قرار گیرد، بهویژه از دست فرزند خود. این یک تراژدی وحشتناک است که باید همدلی و شفقت همه مردم کشورمان را برانگیزد، نقطهنظر.»
نمایندهٔ توماس مسی، ایالت کنتاکی، در X گفت: «صرفنظر از احساسات شما نسبت به راب رینر، این گفتار نامناسب و بیاحترامی نسبت به مردی است که بهتازگی بهطور بیرحمانهای کشته شد. گمان میکنم همکاران منتخب من در حزب جمهوریخواه، معاون رئیسجمهور و کارکنان کاخ سفید فقط از آن عبور میکنند چون میترسند؟ من هر کسی را که میتواند از آن دفاع کند به چالش میکشم.»
سیدنی سونی و آمندا سیفرد در اقتباس پل فیگ از رمان پرفروش به ایفای نقش میپردازند
نوشته: بنجامین ونهوز
بِراند اسکِلنار و آمندا سیفرد در «خدمتکار خانه». اعتبار: دانیل مکفادن/لایونگییت
نکات ضروری
منتقدان در روز سهشنبه، ۱۶ دسامبر نظرات خود درباره خدمتکار خانه بهاشتراک گذاشتند و این تعقیبنوازی پرپیچوخم را بهعنوان سرگرمی بیشازحد پرهیجان تحسین کردند
به کارگردانی پل فیگ، این فیلم با بازی سیدنی سونی، آمندا سیفرد، براند اسکِلِنار و میشل مورن
فریدا مکفادن، نویسندهٔ خدمتکار خانه، گفته است که معتقد است فیلم بهتر از کتاب اوست
خدمتکار خانه نقدها منتشر شد و منتقدان میگویند فیلم حتی هیجانانگیزتر و دلپذیرتر برای مخاطبان نسبت به رمان پرفروش است.
نقدهای فیلم، به کارگردانی پل فیگ (کارگردان لطف ساده)، در روز سهشنبه ۱۶ دسامبر منتشر شد، که اکثریت منتقدان بر این باورند این تعقیبنوازی روانشناختی با پیچگیها بهصورت لذتبخشی ارائه میشود.
«مردم قطعاً خدمتکار خانه را بهعنوان لذت گناهآمیز توصیف میکنند. این فیلم تقریباً بهگونهای ساخته شده بود. اما نباید در لذت بردن از این سوارِ دیوانهوار احساس گناه کرد»، گریِم گاتمن برای اسکرینرنت نوشت.
کیت اربلند از IndieWire گفت که مخاطبان «بهطور قطع باید خدمتکار خانه پل فیگ را در حضور جمعی ببینند … چون این اقتباس تقریباً-کمپ، با جمعی پر سر و صدا، بسیار سرگرمکنندهتر است».
سیدنی سونی و آمندا سیفرد در «خدمتکار خانه». اعتبار: دانیل مکفادن/لایونگییت
در این فیلم، سیدنی سونی در نقش میلی بازی میکند که برای خانوادهٔ وینچستر، نینا و اندرو، بهعنوان خدمتکار خانگی ساکن مشغول میشود؛ این دو نقش توسط آمندا سیفرد و براند اسکِلِنار ایفا میشوند. اوضاع بهسرعت پیچیده میشود، زیرا نینا بهتدریج تبدیل به رئیسی ناآرام میشود.
پیتر بردشو از گاردین به «بازیگری لذیذ و افراطی» اشاره کرد و افزود که «فیگ و بازیگرانش آن را با شور و شادابی فوقالعاده ارائه میدهند — این یک لذت ساده و بیگناه برای تعطیلات است».
تم روبی در تلگراف نوشت که سیفرد «نزدیک است که تمام کار را به خود بگیرد» زیرا او «لحن این چرتوپرت را بهتر از هر کس دیگری میخواند، و میداند که احتیاط چندان لازم نیست؛ از هر بهانهای در کتاب استفاده میکند تا کاملاً دیوانهوار شود».
سیدنی سونی در «خدمتکار خانه». اعتبار: دانیل مکفادن/لایونگییت
یواس ای تو، برایان ترویت، سیفرد را «نیروی طبیعت در تمام زمان» توصیف کرد و گفت که فارغالتحصیل مینگرلز «تمام وجودش را به دیوانگی فیلم میسپارد، غذا را با شور دیوانهآمیز پرتاب میکند و نوعی سایهای میاندازد که رجنا جورج را بهترس میاندازد. با وجود تمام این بیثباتی، در قوس داستانی بهخوبی ساختهشده نینا، آسیبپذیری و حتی مراقبت نیز وجود دارد».
پیت هاموند در نقدی برای دیادلاین نوشت که سیفرد «واقعا یک شوخی جالب است؛ او صحنههای زیبا را با چنین نیرویی میجوید که حس میکنید میخواهید او را به دلیل زیادهروی در بازیگری دستگیر کنید — اما این همه عمداً است و لذتبخش است که او را در حال از دست دادن کنترل ببینید».
هالیوود رپوتر، دیوید رونی گفت «بازیگران برای هر تحول دیوانهوار چرخها را بهچرخش میکشند، بهویژه سیفرد».
داکوتا جانسون و لیلی آلن در Saturday Night Live، دسامبر ۲۰۲۵ (Will Heath/NBC از طریق Getty Images)
دیشب، ۱۳ دسامبر، لیلی آلن برای اولین بار از سال ۲۰۰۷ بهعنوان مهمان موسیقی به Saturday Night Live بازگشت. این ستاره پاپ بریتانیایی “Sleepwalking” را از آلبوم جدیدش West End Girl اجرا کرد و داکوتا جانسون را برای ایفای نقش زن دیگر در “Madeline” دعوت کرد. او همچنین در یک اسکیچ با مضمون قطعه سرآهنگ West End Girl بهعنوان خودش ظاهر شد. ویدئوی لیلی آلن در SNL را در زیر ببینید.
فصل ۵۱ برنامه Saturday Night Live شامل اجراهایی از Doja Cat، Sabrina Carpenter، Brandi Carlile، Olivia Dean و Dijon بههمراه دیگران بوده است. Bad Bunny میزبان افتتاحیهٔ فصل بود. قسمت هفتهٔ آینده — آخرین قسمت سال تقویمی — آریانا گراند را بهعنوان میزبان SNL برای دومین بار متوالی همراه با مهمان موسیقی شر میبیند.
با کمتر از یک هفتهٔ زمان اعلان، آلن در اکتبر آلبوم West End Girl را منتشر کرد. او سال آینده تور این آلبوم را در سراسر بریتانیا و آمریکای شمالی برگزار خواهد کرد.
اوایل این هفته، عکاس مشهور جهانی Dave Burnett پس از سکوت، دربارهٔ مسأله نیک ات و مالکیت او بر عکسی با عنوان «The Terror of War» در قالب مقالهای نظری منتشر شده در واشنگتن پست صحبت کرد. دیروز، او جزئیات بیشتری دربارهٔ این داستان ارائه داد و نه تنها موضع خود را تقویت کرد، بلکه ادعا کرد که ‘The Stringer’ عکسهای او را بدون دریافت اجازه یا ذکر منبع بهکار برده است—نقض واضح قانون.
در حالی که Burnett بهطور مختصر به اجازه و ذکر منبع در مقالهٔ واشنگتن پست اشاره میکند، اما در پست فیسبوک خود این موضوع را بهوضوح بیشتری بیان میکند.
بهعنوان خلاصهای کوتاه، روایت Burnett در واشنگتن پست، که نسخهٔ ویرایششدهای از این روایت طولانیتر در فیسبوک است، بهوضوح دربارهٔ احساس عکاس نسبت به نه تنها نتایج مستند، بلکه روش کار بنیاد VII و گری نایت در رسیدن به این نتایج صحبت میکند.
“یکی از توجیههای اصلی فیلم بنیاد VII، ‘The Stringer’، همانطور که مستقیماً از تهیهکنندهٔ اجرایی گری نایت چند سال پیش شنیدهام، این است که در تمام کارهای ما به عنوان خبرنگاران نیاز به حقیقت، حتی حقیقت ناآرام، داریم؛ باید به حس حقیقی که روزنامهنگاری میطلبد احترام بگذاریم. من تصمیم گرفتم در فیلم حضور نداشته باشم، زیرا احساس میکردم که برای اثبات دیدگاه پیشین تلاش میکنند نه اینکه عمل کشف و پرسش را جشن بگیرند. در تمام دهههای کاریام بهعنوان عکاس خبری، این تصور رایج بوده که داستان — تصویرها، روایت — مهمتر از عکاس است و من همیشه این را بهدلبستگی قبول کردهام. اما تألیف یک موضوعی است که بهراحتی میتوان آن را نادیده گرفت؛ ما در این حرفه کار خود را جدی میگیریم.” Burnett مینویسد.
“نمیدانستم که گری قبلاً تصمیم گرفته بود مسألهٔ ‘Terror of War’ شایستگی یک فیلم را داشته باشد، وقتی که او بهصورت ناگهانی در مارس ۲۰۲۳ به من نوشت و پرسید آیا میتوانیم دربارهٔ دوران من در ویتنام و بهویژه در ترانگ بنگ گفتوگو کنیم.”
Burnett میگوید در همان روز، بیش از یک ساعت با نایت تلفنی صحبت کرد در حالی که در ماشین خود در پارکینگ Walgreens نشسته بود. در طول این گفتوگو، او به نایت گفت که مطمئن است در هنگام بررسی این وضعیت، حتماً داستانی از یک ویراستار سابق عکاسی AP به نام کارل رابینسون خواهد شنید که ادعا میکند نیک ات این عکسی را نمیگیرد.
Burnett عکسهای خود را برای ‘The Stringer’ مجوزی نداد
عکاس میگوید که او قدردان این بود که نایت میخواست همه چیزهایی که Burnett دربارهٔ آن روز در ویتنام میدانست، بداند و بهعنوان نشانهای از ادب حرفهای، یک دوجین عکس سیاهوسفید که آن روز گرفته بود برای کمک به «پر کردن کمی از تصویری که همه چیز بهنظر میرسید» به نایت ارسال کرد. Burnett میگوید هدف دیگری در این اقدام نداشت و علاوه بر این، او هیچگاه نمیدانست که نایت در حال کار بر روی مستندی است که در نهایت به ‘The Stringer’ تبدیل خواهد شد.
“به من اشارهای دربارهٔ فیلم یا اینکه عکسهای من مورد سوءاستفاده قرار خواهند گرفت، نشده بود؛ بلکه بدتر اینکه بدون ذکر منبع در فیلم بهکار گرفته شدند، که خلاف اصول حرفهای عکاسان خبری است و نقض قانون به شمار میرود.” Burnett میگوید.
سپس، در ژانویهٔ ۲۰۲۴، یکی از تولیدکنندگان “The Stringer” ایمیلی به Burnett فرستاد و از او خواست تا این عکسها را برای فیلم مجوز بدهد؛ اما Burnett میگوید که این درخواست را رد کرد. این در تضاد با زمانی است که AP برای تحقیق خود به او مراجعه کرد؛ او در آن گزارش چند تصویر از Burnett را استفاده کرد و به آن سازمان مجوز داد.
“میتوان گفت واضحترین نکته این است که من تمایلی به اعطای مجوز برای تصاویر در فیلم ندارم. به جز چند تماس پس از آن با گری که از من برای مصاحبه در فیلم دعوت کرد، این تمام تعاملات کوتاه من با تیم تولید بود. وقتی که هدف آنها را دیدم — اثبات اینکه عکاس دیگری تصویر مشهور را گرفته — در انجام مصاحبه دچار تردید شدم؛ اما در چنین شرایطی، هیچ کنترلی ندارید، ورودیای برای ویرایش یا برش گفتههایتان ندارید، و من اطمینان نداشتم که نقطهٔ نظرم صادقانه منعکس شود.” Burnett توضیح میدهد.
“وقتی این هفته فیلم را در نتفلیکس تماشا کردم، شگفتزده و ناامید شدم که حدود دهتا از عکسهای من در روایت فیلم استفاده شده بود، همه بدون ذکر منبع و مستقیماً مخالف آنچه که من (به تولیدکننده) نوشته بودم. و اینگونه نبود که نمیتوانستند تشخیص دهند که این عکاسی مال من است.” او مینویسد. “علاوه بر این، یک کلیپ از مصاحبهٔ ویدئویی که با رابرت کاپلین در آدوراما انجام دادم، نیز بدون هیچ اشارهای به من بهکار رفته بود، که میتوانست تصور نادرستی از همکاری من با سازندگان فیلم القا کند.”
“این که عکسهای من پس از رد کردن من، بهصورت غیرمجاز به داخل فیلم وارد شد، یک تخلف جدی عدالت و نقض حق تکثیر است. آیا این همان ‘حقیقت’ و صداقتی است که گری و تیم او برای سایر عناصر فیلم به کار بردهاند؟ یک فریب عمدی و کذب موجود است که در مرکز توجه باقی میماند. من این عکسها را پیش از اینکه حتی از وجود فیلم مطلع شوم، به گری ارسال کردم، بهعنوان یک کار دوستانه بین همکاران صنعت. بهجز چند تماس تلفنی برای دعوت به مصاحبه، هیچ پیشنهاد دیگری از سوی تولیدکنندگان دریافت نکردم. نه حتی فرصت مشاهده پیشنمایش فیلم پیش از جشنواره ساندنس، و نه اشارهای به استفاده از عکسهایم در این گفتگوهای کوتاه. این نوع خیانت، باعث میشود در دفعات آینده که همکار برای سؤال دربارهٔ مکان یا درخواست تصاویری از جایی که ممکن است کار کرده باشید، دوبار فکر کنید.”
یک ‘پولامیک بهدقت ترکیبشده’
Burnett در مورد این مستند، بهسختی و صریح صحبت میکند؛ بهجز مسئلهٔ حقوق تصویر، او بهوضوح نظرات خود را بیان میکند.
“بهجای هر چیز دیگری، من احساس میکنم این فیلم کمتر یک مستند و بیشتر یک پولامیک ناعادلانه ساختهشده و بهدقت ترکیبشده است، بهطوری که عناصر تاریخی را برای رسیدن به نتیجهٔ دلخواه خود تغییر دادهاند.” او مینویسد.
تصویری ثابت از The Stringer که فریلنسر Nguyen Thanh Nghe را در صحنهٔ دختر ناپالمی نشان میدهد. | نتفلیکس
“من هنوز معتقدم که در حالی که فیلم سعی میکند ثابت کند ‘Nick Ut نمیتوانست این تصویر را بگیرد…’ در ذهن من، نیک ات که اولین و تنها عکاسی بود که به سمت پاگودا و کودکان در حال آمدن دوید، تنها کسی بود که میتوانست این تصویر را بگیرد. آقای Nghe، ‘استرینگر’، در چندین عکس من ظاهر میشود. او دوربین خود را دارد، اما همانند تیم NBC که همراهش بود، تا زمانی که گروه خبرنگاران پراکنده شد، به جایی که کودکان بودند نرفت.”
برنامهٔ اولین کمدی سارا شرمن با عنوان «Live + In the Flesh» (زنده + در پوست) معرفی شده است؛ اما او در خون، رودهها، گِل و انبوهی از پروتزهای غیرقابلنمایش (NSFW) حضور دارد.
در ابتدای این ساعت که در ۱۲ دسامبر روی HBO پخش میشود، شرمن از یک جمجمه در میان تودهای از لجن، چشمها و درخشندگی بیرون میآید، همانطور که جان واترز که نقش مدیر صحنه را ایفا میکند، با نفرت به او نگاه میکند و میگوید: «به آنجا برو و به آنها یادآوری کن چرا خدا کیف استفراغ را اختراع کرده است.»
چگونه توانستید جان واترز را برای معرفی این برنامه متقاعد کنید؟
من برای او نامهای نوشتام — نامهای بسیار صادقانه. داخل آن گفتم: «من تو را دوست دارم، تو واقعاً نفرتانگیزی.» سپس تصویری از تودهای از استخوانها، رودهها و شیرهای که در ابتدای برنامه در آن قرار دارم، کشیدم و نوشتیم: «این همصحنهٔ توست؛ لعنت بر تو، امیدوارم خوشت بیاید.» یک روز که از جلسهٔ درمان به خانه برمیگشتم، یک باگت برداشتم. در حین قدمزدن در خیابان، یک قرص نان کامل میخوردم و احساس ناامیدی داشتم؛ ناگهان تماسی از شمارهای ناشناس در بالتیمور دریافت کردم: «سارا، من جان واترز هستم. در صحنه میبینمت.»
آیا او تردید یا مانعی داشت؟
هیچ نظری نداشت. من هم گفتم: «حتی نیازی نیست متن احمقانهام را بخوانی؛ میتوانی هر چه میخواهی بگویی!» و او گفت: «من خودم این را میگویم.»
چرا اینقدر به چیزهای ناخوشایند علاقهمندید؟
من نزدیک به صد سال است که در استند‑آپ فعال هستم و بخش زیادی از این کار از یک کمدین یهودی کلاسیک، خود‑تخفیفگر و خوددستزدای است. بسیاری از شوخیهای خود‑تخفیفگر من از مسائل بدنی الهام میگیرد: «چقلم لعنتی است، بواسیرهایم …» اما من نسخهٔ «دختر خراب» را هم دارم؛ یعنی دختری یهودی کوچک و زشتچهره از لانگآیلند. جوآن ریورز و فیلیس دیللر اینگونه مسیر را پیش بردند، اما من خیلی «رن و استیمپی» تماشا کردم، بنابراین محتوای من به صورت یک نمایش رنگارنگ، خونی و ترسناک از لحاظ بدنی بهوجود میآید. فیلیس دیللر دربارهٔ سینههایش میگفت که شبیه کیسههای شناند که بین زانوهایش میلغزند — من فقط این را نمایش میدهم.
آیا از تماشای واکنش تیره شدن چهرهٔ مخاطبان وقتی بهصورت افزایشی از محتوای ترس بدنی استفاده میکنید، لذت میبرید؟
این کار ترکیبی از دفع و جذب است — مردم را با چیزهای نفرتانگیز دور میکنم و سپس با یک شوخی دوباره به سوی خود میکشانم. کمدی بزرگترین شناسه است و خندیدن لحظهای برای ارتباط است؛ بنابراین من دوست دارم ببینم تا چه اندازه میتوانم فشار ایجاد کنم و سپس آنها را دوباره جذب کنم. گاهی این کار بینتیجه میماند؛ در فینیکس، آریزونا، تمام سالن را از دست دادم؛ همه بهطور کامل از سالن خارج شدند.
جدی میگویید؟
بله! بسیاری از افرادی که به نمایشهای من میآیند، واقعا نمیدانند چه انتظاری دارند. این اولین برنامهام است. آنها فکر میکنند من همان دختری موهای قهوهای از «SNL» هستم و فقط یک آخر هفتهٔ خوش دارند. همیشه نمیدانند برای چه چیزی ثبتنام کردهاند. پیشتر برنامهام خیلی خشنتر بود و من تصمیم گرفتم حتماً شوخیهای بیشتری بدم.
آیا تا به حال کودکی را در میان مخاطبان دیدهاید و اضطراب داشتهاید؟
بله. من اشتباهاً برنامههایی برای همهسنین برگزار کردهام. عمدتاً نمایشهایم برای افراد بالای ۱۸ سال است، اما اگر کودکی را در بین مخاطبان ببینم، به والدین میگویم: «این برنامه نامناسب است. فقط بخاطر اطلاع، این برنامه نامناسب است.» آنها میگویند: «نه، آنها خوششان میآید. خوششان میآید.» بچهها به چیزهای نفرتانگیز علاقه دارند. من اصلاً توصیه نمیکنم که آنها به «لبهای واژن شبیه بال خفاش» من نگاه کنند، اما…
این وضعیت کمدین را در موقعیتی ناعادلانه قرار میدهد.
دوباره، برنامههایم برای افراد بالای ۱۸ سال است؛ اما اگر کسی را که خیلی کوچک است ببینم، برنامه را متوقف میکنم و میگویم: «والدین، بگذارید این موضوع را واضح کنیم. من دهانم را به یک مقعد پوشیده از بواسیر تبدیل میکنم. این را بفهمید. آیا میخواهید ادامه دهید؟» آنها میگویند: «بله، عالی.» یک بار که در جاشوا درخت نمایش میدادم، یک مادر هیپی پس از این که به او هشدار دادم که بسیاری از شوخیها درباره سینههایم دارم، گفت: «خب، من تا چهار سالگی بچههایم را شیر میدادم، پس…» من پاسخ دادم: «چرا این حالا مشکل من است؟»
اگرچه همانطور که اشاره کردید، کامیکنها مثل جوآن ریورز و فیلیس دیللر از دههٔ ۱۹۶۰ و ۷۰ مطالب مشابهی داشتند، آیا هنوز ارزش شوکآوری برای زنی که دربارهٔ بدنش با فحاشی صحبت میکند وجود دارد؟
البته، یک توهم فرهنگی عجیبی از خستگی نسبت به زنی که در استند‑آپ دربارهٔ قاعدگیاش صحبت میکند، وجود دارد. این همیشه بهعنوان «کمدی زنانهٔ تکراری» شناخته میشود. چقدر مردان را دیدهام که دربارهٔ رابطههای جنسی و دوستیجویی حرف میزنند؟ این موارد گاهی من را عصبانی میکند.
آیا جایی وجود دارد که نمیخواهید مخاطبان را متحیر کنید؟
خیر.
من عموماً برای اینگونه محتوا معدهام کافی است، اما دو صحنهٔ بهویژه تهوعآور در برنامه وجود داشت که یادداشت کردهام تا از شما بپرسم.
آیا این «ناخن معلق» بود؟
من در صحنهٔ ناخن معلق جلو میپرم.
من آن را خودم ساختهام. فقط موم و چسب است. بسیاری از ویدیوها چیزهایی هستند که در یک گاراژ در لسآنجلس قبل از «SNL» ساختهام. پول نداشتم، بنابراین فقط یک انگشت بود که قرمز رنگ کردم و موم روی آن گذاشتم. «ناخن معلق» یک نوار چسبی است.
دیگر مورد «خط کشیدن پنیر» بود.
عشق به این جمله. و یک شات ویژه از ناحیهٔ بین پاها وجود دارد.
چه چیزی تو را متنفّر میکند؟
بخش عمدهای از تصاویر موجود در برنامه از افکار ناخواسته (intrusive thoughts) من ناشی میشود. من هم بهخاطر همانطور متنفّر میشوم — به همین دلیل دربارهشان صحبت میکنم! این افکار بر من تأثیر میگذارند. من کاری انجام دادم که در برنامه حضور نداشت؛ درباره اینکه میخواهم بوتوکس بر روی مغزم بزنم تا صاف و بدون فکر بمانم. من فیلمی ساختهام که در آن بالای جمجمهام را باز میکنم و مانند یک درپوش آن را جدا میکنم تا به مغز دسترسی پیدا کنم. به طرز عجیبی، ایده «استخوان بر روی استخوان»، برداشتن درپوش جمجمه، یک فکر مزاحم بود که برای روزها من را به دردسر کرد. نتوانستم بخوابم؛ مدام به آن فکر میکردم. پس این به این معنا نیست که میگویم «من سارا اسکوریم! چیزی برای من نیست»؛ هرچیزی برای من متنفّر است!
شما امسال بهعنوان گشاینده برای آدم سندلر در تور آرنای او اجرا کردید. من در نمایش مادیسون اسکویر گاردن بودم.
اوه نه. من کاملاً شکست خوردم! بوی بدی از خود پخش کردم.
من اینطور نمیگویم. اما من پشت دو نفر بدترین در کل آرنا نشسته بودم و متوجه شدم که جمعیت دقیقاً جمعیتی که هدف شماست نبود.
موضوع دربارهٔ آدم سندلر این است که کمدی او واقعاً سورئال، عجیب و کثیف است. بنابراین، ترکیب خوبی وجود دارد. اگر من پنج دقیقه پس از ساعت او برنامه میدادم، مردم میگفتند: «ما به آن احترام میگذاریم». اما چون من یک زن تصادفی در صحنهام، آنها میگویند: «چرا این زن از مزاجش دربارهٔ مقعد خودش حرف میزند؟» همچنین، اگر برای دیدن نمایش آدم سندلر هزینه کنید و کسی که روی صحنه نیست آدم سندلر باشد، شما میگویید: «چی؟»
اجرا در آرناها چگونه بود؟
بخش بزرگی از مطالب من — همانطور که در برنامه میتوانید ببینید — بسیار تعاملی با مخاطب است؛ بنابراین عجیبه که اینقدر از مردم دور باشم. صدای من بسیار نازک است و وقتی در سالنهای بزرگ بازتاب میکند، ممکن است برای بعضی افراد دردناک باشد. بنابراین من صدایم را پایین میآورم تا مردم به من احترام بگذارند و سرعت صحبتام را کم میکنم تا مردم از من نترسند، چون ممکن است من فشار زیادی بر آنها وارد کنم. من سلیقهای بسیار خاص دارم. اجرای برنامه در آرنا و در «SNL» فقط تمرین است — من نمیخواهم کمدیای بسازم که برای هیچکسی مناسب نباشد. من دوست دارم مردم بخندند. فقط باید یاد بگیرم که در تنظیمات مختلف، افراد مختلف را چگونه بخنداند.
چگونه تعادل میگیرید بین تطبیق کمدی برای مخاطبان گستردهتر و حفظ صدای کمدی خود؟
خب، کمدی هم یک شغل است. بودن یک کمدین فوقالعاده است، اما من یک کمدین برای اجاره هستم — آدم سندلر مرا برای گشایندگی و گرم کردن جمعیت استخدام کرد، بنابراین میخواهم کار خوبی انجام دهم. همانطور که اگر یک مکانیک را برای تعویض لاستیکهای خود به کار بگیرید، میخواهید که کار خوبی انجام دهد. من هرگز فکر نکرده بودم شغلم «کمدین تماموقت» باشد. اکنون میتوانم بگویم که اینگونه است.