دسته: فیلم

  • اولین تریلر «Avengers: Doomsday» بازگشت شخصیت نمادین را تأیید می‌کند

    پانل استودیوی مارول در SDCC
    (چپ‑راست) جو روسو، آنتونی روسو و کوین فیگی، رئیس استودیوی مارول، در صحنه در طول پانل استودیوی مارول در تالار H در SDCC در سان‌دیگو، کالیفرنیا، در ۲۷ ژوئیه ۲۰۲۴ سخنرانی کردند. (عکس توسط جسی گرانت/گی‌تی ایمیجز برای دیزنی) گی‌تی ایمیجز برای دیزنی

    او برگشت!

    مارول استودیوز اولین تیزر «Avengers: Doomsday» را روز سه‌شنبه منتشر کرد و با اینکه زمان کوتاهی داشت – کمتر از یک دقیقه و نیم – اخبار بسیار مهمی را تأیید کرد.

    کریس اونز به عنوان استیو راجرز، معروف به کاپیتان آمریکا، بازمی‌گردد.

    در این تریلر، اونز که آخرین بار لباس نمادین قرمز، سفید و آبی را در «Avengers: Endgame» سال ۲۰۱۹ به تن کرد، زندگی آرامی در یک مزرعه همراه با نوزاد دارد. همچنین او دیده می‌شود که لباسش را بلند کرده و در یک جعبه می‌گذارد.

    متن روی صفحه می‌گوید: «استیو راجرز در Avengers: Doomsday بازخواهد گشت».

    اونز نقش این شخصیت را از فیلم «Captain America: The First Avenger» در سال ۲۰۱۱ آغاز کرد و در «The Avengers»، «The Winter Soldier»، «Civil War»، «Age of Ultron» و «Avengers: Infinity War» نیز ادامه داد.

    شیلد کاپیتان آمریکا به سم ویلسون (آنتونی مک‌کی) منتقل شد؛ او این تجهیزات را در سریال Disney+/Marvel «Falcon and the Winter Soldier» و در «Captain America: Brave New World» به کار گرفته است.

    در انت‌گیم، اونز در نقش راجرز به‌عنوان مردی پیر نشان داده شد که تصمیم گرفته بود به گذشته بازگردد تا در کنار پگی کارتر زندگی کند.

    «Avengers: Doomsday» در تاریخ ۱۸ دسامبر ۲۰۲۶ اکران خواهد شد و دسته‌اُبزرگی از ستارگان برای تجسم دوباره نقش‌های خود از فیلم‌های قبلی حاضر خواهند شد.

    جو و آنتونی روسو، کارگردانان فیلم، در اینستاگرام نوشتند: «شخصیتی که زندگی‌مان را تغییر داد. داستانی که همه ما را اینجا گردآورده کرد. همیشه قرار بود به اینجا بازگردد.»

  • باکس‌آفیس: «آواتار ۳» از ۴۵۰ میلیون دلار عبور می‌کند؛ تاریخی که به‌نظر می‌رسد دوباره خود را تکرار می‌کند… دوباره

    باکس‌آفیس: «آواتار ۳» از ۴۵۰ میلیون دلار عبور می‌کند؛ تاریخی که به‌نظر می‌رسد دوباره خود را تکرار می‌کند… دوباره

    فیلم «آتش و خاک» جیمز کامرون در روزهای کاری درآمدهای برابر با «راه آب» دارد و (دوره) پیش‌افتتاحیه اولیه پس از اکران آن طولانی‌تر از اکثر بن‌ت‌پول‌های بزرگ پایان‌سال است

    باکس‌آفیس: «آواتار ۳» از ۴۵۰ میلیون دلار عبور می‌کند؛ تاریخی که به‌نظر می‌رسد دوباره خود را تکرار می‌کند… دوباره

    اسکات مندلسون

    «این نمی‌تواند دوباره اتفاق بیفتد، این‌طور نیست؟ نه، فقط شلوغی پیش‌تعطیلات است، به‌علاوه کسانی که به‌دلیل طوفان برفی آخر هفته فرصت نداشتند… درست است؟ فکر نمی‌کنید…؟» — اسکات مندلسون، ۲۳ دسامبر ۲۰۰۹

    (همان‌وقت که پخش می‌کنید «ناتوان در ماندن، ناآمادگی برای ترک» جیمز هورنر)

    فیلم آواتار: آتش و خاک جیمز کامرون دوشنبه ۱۳٫۳ میلیون دلار درآمد کسب کرد، که نسبت به ۲۴٫۲۶ میلیون دلار فروش یکشنبه، ۴۶٪ کاهش یافت؛ سپس روز سه‌شنبه با ۱۶٫۵ میلیون دلار (+۲۴٪) ادامه داد. این رقم، فیلم اکشن علمی‑تخیلی جدید جیمز کامرون را در پنج روز به ۱۱۹ میلیون دلار رساند، به‌دلیل کاهش کمتر یکشنبه‑به‑دوشنبه (‑۵۵٪ برای ۱۶ میلیون دلار در روز چهارم) اما جهش بزرگ‌تر دوشنبه‑به‑سه‌شنبه نسبت به آواتار: راه آب (‑۵۵٪ و ۱۶ میلیون دلار در دوشنبه و سپس +۱۲۵٪ و ۱۸٫۳ میلیون دلار در سه‌شنبهٔ ۲۰۲۲). این همچنین دومین بزرگ‌ترین فروش سه‌شنبهٔ ۲۰۲۵ است، پس از سوپرمن (۱۷٫۵ میلیون دلار، پس از یک‌هفتهٔ افتتاحیه ۱۲۵ میلیون دلاری) و در حال حاضر فیلم را در نسبت ۱٫۳۳ برابر دورهٔ جمع‑و‑جفت جمع‑یکشنبهٔ آغازین خود قرار می‌دهد.

    این فیلم تا کنون درآمدی برابر با ۱٫۳۳ برابر آخر هفتهٔ جمع‑یکشنبهٔ آغازین ۸۹ میلیون دلاری خود به‌دست آورده است، در مقایسه با ۱٫۴۲ برابر برای آواتار اما ۱٫۲۵ برابر برای راه آب. با توجه به نوسانات زمانی که شب کریسمس و روز کریسمس هر سال در چه روزی می‌افتاد، هم‌اکنون نسبت به اکثر بن‌ت‌پول‌های بزرگ پایان‌سال که جمعه پیش از کریسمس افتتاح شده‌اند، دوره طولانی‌تری دارد (متأسفم به «کینگ کونگ» و «فردو باگینز»). تنها این‌چنین بن‌ت‌پول‌های پیش‌کریسمس از سال ۲۰۰۹ به بعد، فیلم‌های آکوامن بوده‌اند (که روز کریسمس در روز پنجم ۲۰۱۸ و در روز چهارم ۲۰۲۳ رخ داد) و فیلم مفاسا: شیرشاه که حتی با استانداردهای تعطیلات نیز دوره طولانی‌ای دارد (۱٫۴ برابر درآمد ۳۵ میلیون دلاری اولین نمایش در ۲۰۲۴ قبل از رسیدن به ۲۵۵ میلیون دلار در بازار داخلی).

    استودیوهای 20th Century فیلم آواتار ۳ اولین هفتهٔ کامل پخش جهانی خود را با جمع‌کل ۴۵۰ میلیون دلار به پایان رساند؛ پس از کسب ۵۰٫۷ میلیون دلار در دوشنبه و ۵۰٫۸ میلیون دلار در سه‌شنبه. این شامل (شامل چهارشنبه) مجموع پنج‌روزه ۷۲ میلیون دلار در چین است که اگرچه بر معیارهای پانداوری عالی نیست، اما قابل‌قبول است. انتظار می‌رود این عدد امشب دیر یا فردا زود از ۵۰۰ میلیون دلار در سطح جهان عبور کند. قابل‌توجه است که آتش و خاک در آمریکای شمالی تقریباً مشابه (بدون تورم) با هابیت: سفر غیرمنتظره (۸۴ میلیون دلار در ۲۰۱۲) آغاز شد، اما سپس بیش از دو برابر درآمد روز سه‌شنبه آن فیلم شد. همچنین اولین سه‌شنبه آن ۴۷٪ کمتر از مرد عنکبوتی: راهی برای هیچ (۳۳ میلیون دلار در ۲۰۲۱) بود، پس از هفتهٔ افتتاحیه‌ای که ۶۶٪ کوچکتر (۲۶۰ میلیون دلار) بود.

    از نظر خوش‌بینانه، دوره‌های طولانی مشابه راه آب از این نقطه (۶۸۵ میلیون دلار از مجموع پنج‌روزه ۱۶۹ میلیون دلار) «فقط» باعث می‌شود آتش و خاک به ۴۸۱ میلیون دلار داخلی برسد. به‌نظر کم‌امیدتر، ضریبی داخلی مشابه آکوامن (۳۳۵ میلیون دلار از مجموع پنج‌روزه ۱۰۵ میلیون دلار) فیلم آواتار ۳ را به حدود ۳۷۷ میلیون دلار می‌رساند. با این حال، با ۳۳۱ میلیون دلار درآمد خارجی تا به‌حال، تقسیم ۲۶/۷۴ بین داخلی و خارجی ادامه‌دار می‌تواند جمع کل جهانی حدود ۱٫۴۲۳ میلیارد دلار بدهد. خوش‌بینانه‌تر، تقسیم ۲۶/۷۴ برای ۴۸۱ میلیون دلار داخلی مجموعاً ۱٫۸۱۵ میلیارد دلار در سطح جهان می‌شود. در حالی که هنوز *کاملاً* آماده نیستم بگویم «این پس‌کوچک، او دوباره موفق شد»، شاید این فقط ناشی از عدم اعتماد به خوش‌بینی من باشد. نه، همین‌جوره… من این را اعلام می‌کنم.

  • تور تبلیغاتی دیوانه‌وار مارتی سوپرمر تیموتی شالامت، سرگرم‌کننده است – اما در سال ۲۰۲۵ چه چیزی واقعاً فیلم را می‌فروشد؟

    این بازیگر همه چیز را برای فروش حماسه پینگ‌پنگی‌اش که در دههٔ ۵۰ تنظیم شده، انجام داده است، اما همان‌طور که سالی پر از فروپاشی‌ها در سطح A‑لیست نشان می‌دهد، هیچ فرمولی برای موفقیت قطعی وجود ندارد.

    آدریان هورتون

    آدریان هورتون

    در ۱۵ نوامبر، بدون هیچ پیش‌اطلاع، یکی از فیلم‌های کمدی تعریف‌کنندهٔ سال در حساب اینستاگرام تیمتِی شالامت منتشر شد. فقط با عنوان “video93884728.mp4” نوشته شده بود و ویدئوی ۱۸‑دقیقه‌ای ابتدا شبیه یک تماس زوم نشت‌شده به نظر می‌رسید که در آن بازیگر نامزد اسکار ایده‌های بازاریابی برای فیلم مارتی سوپرمر را به کارکنان سرگرفتهٔ شرکت تولیدی مستقل A24 پیشنهاد می‌داد. ممکن است چند دقیقه طول بکشد و حداقل یک واکنش شگفت‌زده‌کنندهٔ “schwap!” از ستاره‌ای که به‌نظر جدی می‌آید، تا متوجه شویم که این یک شوخی است. خب، تا حدی – ویدئوی متا که در آن شالامت خودشیفته پیشنهاد می‌کند تا “همکاری بین‌المللی” را با رنگ‌آمیزی هردو، تندیس آزادی و برج ایفل، به “سایه نارنجی بسیار خاصی” برجسته کنند، خستگی بازاریابی فیلم که تشنهٔ پر کردن صندلی‌هاست را به‌طرز کنایه‌آمیزی به تصویر می‌کشد، در حالی که استراتژی بازاریابی بی‌پروایی را نیز معرفی می‌کند که به‌صراحت برای جذب مخاطب به سینماها تشنه است.

    این “نشت” پیش‌درآمد یک کمپین خبری غیرمتعارف و بسیار متعهد برای حماسه پینگ‌پنگی تنظیم‌شده در دههٔ ۵۰ از جوش سافدی شد که بازاریابی فیلم را – که اغلب فرمولی، چسبناک یا بی‌احساس است – به هنر اجراهای چشم‌نواز تبدیل کرده است. شالامت در ویدئو می‌گوید: «بازاریابی فیلم سعی دارد پاسیو باشد، سعی دارد شیک باشد»، که او خود متن آن را نوشته است. «ما سعی نداریم شیک باشیم.»

    شاید شیک نباشد، اما قطعاً سرگرم‌کننده است. در هفته‌های پس از اینکه شالامت با یک بالن بزرگ نارنجی («نمادی از عظمت آمریکایی») مفهوم «درایفت‌سازی» مارتی سوپرمر را معرفی کرد، بازیگر و استودیو به‌طرز عجیبی هم غیرقابل پیش‌بینی و هم همه‌جا حضور داشتند. از میان نکات برجسته می‌توان به نمایش‌های پاپ‑آپ صحنه‌سازی‌شده‌ای که در آن شالامت در کنار نگهبانانی که توپ‌های بزرگ پینگ‑پنگی نارنجی به‌جای سر دارند؛ یک لایو اینستاگرام تقریباً بی‌کلام که عبارت «Marty Supreme Christmas Day» را به جمعیت معرفی کرد؛ یک کمپین تبلیغاتی که در آن به اصطلاح GOATها (بهترین‌های تمام دوران) از حوزه‌های مختلف، از تام برادی تا بیل نی تا میستی کوپلند، ژاکت مارک‌دار – «لباس تعیین‌کنندهٔ سال ۲۰۲۵» بر اساس گفتهٔ GQ – می‌پوشند تا مردم را به «رویای بزرگ» تشویق کنند؛ یک مسابقهٔ تقلید استعداد که شالامت و نگهبانان پینگ‑پنگی به‌عنوان داوران حضور داشتند؛ و البته یک بالن روشن نارنجی بر فراز لس آنجلس که خبرنگاران بر روی آن سوار شده‌اند؛ تا لحظهٔ نوشتن این متن، تندیس آزادی همچنان سبز است، اما A24 موفق شد تا اسفیر لاس وگاس را به همان سایهٔ خاص زنگی تبدیل کند. هیجان برای فیلم پینگ‑پنگی اصلی و هنوز منتشر نشده، حتی پیش از این که شالامت به‌خوبی شایعه‌های مبنی بر این‌که او به‌صورت شبانه به‌عنوان رپر زیرزمینی با نام EsDeeKid فعالیت می‌کند را رد کرد – زمانی که او در یک ویدئوی موزیک برای ریمیکسی از ترانهٔ محبوب «4 Raws» خوانندهٔ لبورپولی ظاهر شد – به اوج رسیده بود.

    همه این‌ها ترکیبی از یک کمپین خبری بی‌نظیر، دیوانه‌وار و در عین حال واقعاً لذت‌بخش را به‌وجود می‌آورد که در سالی که اکثر کمپین‌های خبری سینما به‌نظر می‌رسیدند دیگر مسیر ندارند، به‌راحتی برتر است. به‌نظر می‌رسد این تلاش‌ها نتیجه می‌دهد – با اکران محدود در نیویورک و لس‌آنجلس پیش از تعطیلات، مارتی سوپرمر بزرگ‌ترین متوسط بازگشت هر سالن را از زمان ۲۰۱۶ برای یک فیلم به‌دست آورد، که آغاز امیدوارکننده‌ای برای گران‌ترین فیلم A24 تا کنون، با بودجه‌ای تخمین زده‌شده حدود ۶۰ میلیون دلار، است. این خبر خوشی نادر برای فیلم‌های اصلی سینمایی این سال است که به‌طور کلی نتوانسته‌اند با مخاطبان ارتباط برقرار کنند، حتی با حضور ستارگان بزرگ فیلم. حتی با حضور استعدادهای برتر که در مسیرهای سنتی حضور پیدا می‌کردند، فیلم‌هایی نظیر «سفر بزرگ، جسورانه و زیبا» (مارگو رابی و کالین فارج)، «دستگاه نابودگر» (امیلی بلانت و دوین «راک» جانسون)، «سقف‌ساز» (چنینگ تاتوم و کرستین دونست)، «پس از شکار» (جولیا رابرتز و اندرو گارفیلد)، «بخت خوش» (کیانو ریوز و سث روجن)، «بوسه زن عنکبوت» (جنیفر لوپز) و «سوسن دریایی» (دنیل دی‑لوئیس، که پس از هشت سال دوباره در فیلم بازی می‌کند) در ماه‌های اخیر در جذب مردم به سینماها دچار مشکل شدند.

    البته دلایل کلان متعددی وجود دارد که چرا امروزه برای فیلم‌های اصلی و/یا مستقل، رقابت در بازاری که توسط بازسازی‌ها، تجدیدها و فرانچایزها تسلط دارد، بیشتر از پیش دشوار شده است: کاهش ستاره‌های سینما، به‌عنوان یک عامل، و همچنین گسترش پلتفرم‌های استریمینگ و شمار بی‌شمار اسکرین‌های دوم که برای جذب توجه مخاطب رقابت می‌کنند. اما موفقیت تبلیغاتی مارتی سوپرمر نشان می‌دهد که کار پس از‑پست‑پروداکشن چقدر مهم، در عین حال پیچیده و ناپایدار شده است. بسیاری از سلبریتی‌ها و مدیران بازاریابی آن‌ها در سال جاری توسط آنچه Vulture «حلقهٔ رسانهٔ نوین» نامیده است، مسخ شدند – که شامل مجموعه‌ای گسترده و غیررسمی از پادکست‌ها، سری‌های ویدیویی و ترفندهای وابسته به پلتفرم‌هاست که بازاریابان فیلم برای هدف ناملموس فعال‌سازی اینترنت به‌دنبال آن می‌گردند.

    امروزه یک کمپین فیلم سنتی («پاسیو») – شامل داستان‌های نمایش‌های دیوانه‌وار شبانه، جَنگِت‌ها، پروفایل‌های نازک در یک رسانه معتبر – دیگر کافی نیست، حتی وقتی ستارهٔ مورد نظر به‌سان جنیفر لارنس، شوخ‌طبع و جاه‌طلب باشد. (هیچ میزان جذابی در برنامهٔ Hot Ones نمی‌تواند مردم را به‌سوی دیدن درام روان‌شناختی تاریک او تحت عنوان «بمیر، عشق من» جذب کند.) برنده شدن در جنگ‌های توجه تضمینی برای موفقیت نیست؛ سیدنی سوینی در این پاییز در بسیاری از عناوین خبری و پست‌های شبکه‌های اجتماعی حضور داشت، اما فیلم بیوگرافی بوکس او با عنوان «کریستی» به‌طرز چشمگیری شکست خورد.

    در قوانین حلقهٔ رسانهٔ نوین، موفقیت تضمینی وجود ندارد؛ تنها حجم و آمادگی برای امتحان چیزهای نو وجود دارد… که متأسفانه به این منتهی می‌شود که ستاره‌های سطح A مانند جورج کلونی، براد پیت و لئوناردو دی‌کاپریو در یک پادکست میزبانی‌شده توسط برادران کلسی حضور پیدا کنند (شاید این باعث شد که آن‌ها به مسابقات F1 بروند). در محیطی که رسانه‌ها بیش از حد اشباع شده‌اند، نام بازی همان عنصر سورپرایز و به‌خاطره‌ماندنی بودن است. فیلم «گناهان» به کارگردانی راین کگلر، پرفروش‌ترین فیلم اصلی از سال ۲۰۱۰ و بی‌چون‌وچرا برجسته‌ترین اثر سال صنعتی، یک کمپین خبری نسبتاً استاندارد اجرا کرد و بر پایهٔ تبلیغات دهان‌به‑دهان استثنایی رشد کرد.

    این‌همراه با یک ارائهٔ صادقانه برای ادامه وجود سینمای اصلی است که خرید بلیت را معادل دفاع از هنرها در زمان بحرانی می‌داند. «من به سینما اعتقاد دارم»، کگلر در یک یادداشت تشکری به بینندگان «گناهان» نوشت. «من به تجربهٔ تئاتری باور دارم. معتقدم که این یک ستون ضروری برای جامعه است. مشاهدهٔ واکنش شما به فیلم، من و بسیاری دیگر را که به این شکل هنری ایمان دارند، دوباره به‌حیات آورد.»

    شالامت، که از سال گذشته با کمپین برندهٔ جوایز برای فیلم بیوگرافی باب دیلان به نام «A Complete Unknown» (در آن که مسابقهٔ شباهت‌ساز خودش را در منهتن به‌نقض آورد، بر تحلیل‌گران ورزشی در برنامهٔ College Gameday غلبه کرد، با بریتانی بروسکی شوخی کرد، بر روی یک دوچرخهٔ Lime به ردپای فرش قرمز نشست و به پادکسترس «تئو فون» دربارهٔ مسکن‌های حمایتی دولتی برای هنر آموزش داد) مسلط بود، از قدردانی از فیلم به‌عنوان یک کارزار خبری به سطح بالاتری ارتقاء داد. در تعداد محدودی از حضورهای سنتی‌تر وی در این فشار خبری بسیار غیرسنتی – از جمله «Tonight Show»، «Good Morning America»، «BBC Radio» – شالامت تمام لحظات «اضافی» خود را در خدمت فیلم‌های مستقل و اصلی در سینماها چارچوب‌بندی کرد. «این ساده‌ترین کاری است که برای من می‌تواند اینجا بیایم»، او در گفت‌و‌گوی خود با جیمی فالون گفت و سپس از بینندگان درخواست کرد که «پشیمان نخواهید شد» را مستقیماً به دوربین اعلام کند.

    «دورهٔ توجه مردم این روزها آن‌قدر کوتاه است… چگونه می‌توانید آن‌ها را متقاعد کنید تا به سینما بروند، برای دیدن یک فیلم پول خرج کنند، به‌جای این‌که صبر کنند تا به‌صورت غیرقانونی استریم شوند یا در نتفلیکس در دسترس باشند؟» او در یک توقف دیگر جَنکِت گفت. «من یک مخاطب دارم، بنابراین با آن‌ها ارتباط برقرار می‌کنم و ۱۵۰٪ تمام توانم را می‌گذارم.»

    زمان نشان خواهد داد که آیا ۱۵۰٪ شالامت تفاوت بین موفقیت در شبکه‌های اجتماعی و موفقیت سینمایی را ایجاد می‌کند یا نه. اما به‌عنوان طرفدار فیلم‌های اصلی و کمپین‌های خبری که هم کمتر روتین و هم پرتحرک باشند، نمی‌توانم این تلاش را نقد کنم. نه هر فیلمی می‌تواند ستارهٔ فیلمی پر اشتیاق را با یک پیشنهاد فروش‌پذیر و هدفی مستحکم ترکیب کند و همزمان سرگرم‌کننده باشد. اما امیدواریم دیگران در سال ۲۰۲۶ کتابچهٔ راهنمای بازاریابی جدید را بپذیرند.

  • لطفاً صبر کنید

    در حال برقراری اتصال امن هستیم.

    این وب‌سایت از یک سرویس امنیتی برای محافظت از خود در برابر حملات آنلاین استفاده می‌کند. ما مرورگر شما را بررسی می‌کنیم تا اتصال امنی برقرار کنیم و ایمنی شما را تضمین کنیم.

  • Walt Disney Studios رسماً اولین و تنها استودیویی است که در سال 2025 فروش جهانی خود را به B رسانده است؛ «آواتار: آتش و خاکستر» با 0M فروش جهانی

    Walt Disney Studios رسماً اولین و تنها استودیویی است که در سال 2025 فروش جهانی خود را به $6B رسانده است؛ «آواتار: آتش و خاکستر» با $450M فروش جهانی

    Walt Disney Studios رسماً اولین و تنها استودیویی است که در سال 2025 فروش جهانی خود را به B رسانده است؛ «آواتار: آتش و خاکستر» با 0M فروش جهانی
    استودیوهای والت دیزنی
    دیزنی

    استودیوهای دیزنی همچنان قدرت پنجره سینمایی را نشان می‌دهند؛ در حالی که مجموعه بربرانک، ایالت کالیفرنیا رسماً امروز از آستانه $6B فروش جهانی عبور کرده است.

    به‌صورت تفکیک، $2.3B فروش داخلی که بهترین رقم برای هر استودیوی بزرگ فیلم‌سازی در داخل ایالات متحده در سال جاری است، و $3.65B فروش بین‌المللی.

    ما این را به شما اطلاع داده بودیم، اما با موفقیت جهانی بیش از $450M که در حال افزایش است برای فیلم آواتار: آتش و خاکستر ساخته جیمز کامرون، این اتفاق چند روز زودتر رخ داد.

    دیزنی اولین و تنها استودیوی است که امسال از $6B عبور کرده؛ استودیوی بزرگ بعدی، وارنر برادرز با $4.3B است. سال 2025 بزرگ‌ترین سال دیزنی در بکس‌آفیس از سال 2019 بوده است؛ در آن زمان فروش کلی به $13.1B رسید (که $11.1B فقط از عناوین دیزنی بود و بقیه توسط 20th Century Studios و Searchlight تأمین شد). این اولین و تنها باری بود که یک استودیوی بزرگ فیلم‌سازی از $10B در بکس‌آفیس جهانی عبور کرد. لازم به ذکر است که وارنر برادرز ابتدا این سال به $4B دست یافت، پیش از هر استودیوی دیگر.

  • Failed to load content from the source.

  • بازاریابی فیلم قبلاً سرگرم‌کننده بود. حالا فقط غیرقابل‌اجتناب است.

    بازاریابی فیلم قبلاً سرگرم‌کننده بود. حالا فقط غیرقابل‌اجتناب است.

    تبلیغات در همه‌جا هستند، اما تعداد کمتری از مخاطبان می‌دانند چه‌وقت فیلم‌های جدید عرضه می‌شوند.

    بازاریابی فیلم قبلاً سرگرم‌کننده بود. حالا فقط غیرقابل‌اجتناب است.

    توسط بیلگه ابیری، منتقد فیلم برای نیویورک و Vulture

    تصویر-تصویرسازی: Vulture؛ عکس‌ها: Getty، Kid Cudi، Michael Phelps، Tom Brady، فروشندگان مختلف، Warner Bros.

    شاید تبلیغی را دیده باشید که در آن پِیتون منینگ فریاد زد: «همه رمز عبور را می‌دانند، گِتو پت!» در حین تماس با باب فرنکینسون، شخصیت لئوناردو دی‌کاپریو، در فیلم One Battle After Another. یا شاید تعجب کرده باشید که چرا تام برادی، فرانک اوشن، مایکل پورتر جونیور و دیگران سوئِتشرت‌های Marty Supreme را به تن داشتند. یا از دیدن جک کوئید خوش‌تان آمد که در طول مسابقه‌ای از تیم لوس آنجلس کلیپرز بهار گذشته، به‌تدریج با باندها و کبودی‌های بیشتری پوشانده شد. (این برای تبلیغ Novocaine بود. آیا Novocaine را به‌خاطر می‌آورید؟) یا شاید برای کریسمس در حال خریدن یک قابلمهٔ گرد سرامیکی Le Creuset مدل Elphaba با برجستگی امضای خاص برای کسی باشید. اوه، آیا Nightwraith از Avatar: Fire and Ash را در طول برنامهٔ فوتبال شب دوشنبه مشاهده کردید؟ اگر این حس می‌کنید که بازاریابی فیلم‌های بزرگ کنترل‌شان از دست رفته و به هر گوشه‌ای از زندگی مدرن نفوذ کرده است، احتمالاً به همین دلیل است.

    آیا هیچ‌کدام از آن … مؤثر است؟ Wicked: For Good، Zootopia 2 و Avatar: Fire & Ash همه به خوبی پیش می‌روند. در میان عناوین معتبر، One Battle After Another احتمالاً با یک دورهٔ موفق اسکار به کسب سود ادامه خواهد داد و Marty Supreme نیز با شروعی عالی روبه‌رو است. اما با وجود اینکه ما همه به‌نظر می‌رسد در دریای بازاریابی فیلم غرق شده‌ایم، بازدیدکنندگان کمتری از زمان و محتوای فیلم‌های جدید آگاهی دارند. در سپتامبر این سال، با اشاره به شرکت پژوهشی National Research Group، نیویورک Times گزارش داد که تنها ۶۲ عنوان تازه‌انتشار در سال ۲۰۲۴ آگاهی بالاتر از ۵۰٪ ثبت کردند، تقریباً رکورد پایین‌ترین است.

    منتقدان فیلم گاهی احساس می‌کنند که در ردیف جلویی این پدیده نشسته‌اند. ما اغلب به گفتگو با افرادی می‌پردازیم که از نبود فیلم‌های جدید و خوب شکایت می‌کنند. (جدی؟ این اولین گفتاری است که مردم وقتی می‌فهمند من منتقد فیلم هستم، می‌زنند.) اما معمولاً، همان‌طور که گفتگو ادامه می‌یابد، متوجه می‌شویم این افراد حتی از فیلم‌های موجود آگاهی ندارند. آن‌ها به سینما نمی‌روند، پس تریلرها را نمی‌بینند. آن‌ها نقدها را نمی‌خوانند (بُوو). آن‌ها واقعاً تبلیغات تلویزیونی را تماشا نمی‌کنند. آن‌ها گاهی‌اوقات رویدادهای ورزشی را می‌بینند، به همین دلیل است که امروز بازاریابی بسیاری به مسابقات NFL و NBA وابسته است؛ آخرین بقایای تک‌فرهنگی پخش تلویزیونی باقی مانده‌اند.

    برای وضوح، به‌نظر نمی‌رسد کسی از این وضعیت راضی باشد. اما به‌نظر نمی‌رسد کسی بداند چه کاری باید انجام دهد. چیزی که گاهی به‌عنوان بحران کیفیت می‌نامیم، در واقع بحران آگاهی است که به‌نوبهٔ خود بحران کشف نیز می‌باشد. نه تنها دیگر کشف چیزها را انجام نمی‌دهیم، حتی اگر بخواهیم، نمی‌دانیم چگونه باید آن‌ها را کشف کنیم.

    ما که سنی بالاتر از یک حد معین داریم، طبیعتاً به‌خاطر می‌آوریم که قبلاً چگونه درباره فیلم‌ها اطلاع می‌گرفتیم. به سینما می‌رفتیم و تریلرها را می‌دیدیم. تبلیغ تلویزیونی می‌دیدیم. از کنار پوستر می‌گذشتیم. مؤثرتر این بود که یک روزنامه (lol) برداشته، به بخش سرگرمی (lmfao) می‌رفتیم، تبلیغات و فهرست‌های فیلم‌ها را (چی?) مرور می‌کردیم و نقل‌قول‌های منتقدان (چه کسی?) را می‌دیدیم و تصمیم می‌گرفتیم چه چیزی جالب به‌نظر می‌رسد. تقریباً هیچ‌کس امروز این کارها را انجام نمی‌دهد که افسوس‌بار است، زیرا برای مدتی صنعت فیلم یک چیز واقاً نادر داشت: محصولی که تبلیغات آن برای مردم لذت‌بخش بود. با وجود شکاکیت نسلی ما نسبت به تبلیغات و ترویج، ما دوست داشتیم تبلیغات فیلم در روزنامه. ما دوست داشتیم دیدن پوسترها. ما دوست داشتیم تماشای تریلرها. چه تعداد کسب‌وکار در تاریخ می‌توانند این را بگویند؟

    اینترنت قرار بود تمام این موارد را متحول کند، هزینه‌ها را حتی ارزان‌تر کند و دسترسی گسترده‌تری به آن‌ها بدهد. اما برعکس، تمام این‌ها را نابود کرد. اخبار و تبلیغات محلی را از بین برد. تبلیغات بنری ابتدا آزاردهنده شد، سپس نامرئی، و نهایتاً به‌دلیل مسدودکنندگان تبلیغ، ناپدید شد. تبلیغات دیجیتال هنوز در همه‌جا حضور دارد، اما یافتن کسی که از آن خوشش بیاید دشوار است؛ امروزه، اگر تبلیغ دیجیتالی را ببینید، غالباً به این معنی است که چیزی به‌شدت خراب شده است. این را با افرادی که پیش از این تبلیغات فیلم را از روزنامه‌ها و مجلات می‌قریدند و بر دیوارهای خود می‌آویزان می‌کردند مقایسه کنید. بازاریابی قبلاً لذت‌بخش بود. امروزه، صرفاً غیرقابل‌فرار است.

    می‌توان به این وضعیت نگاه کرد و گفت که قوانین تغییر کرده‌اند، این همه تنها روش جدید انجام کارهاست و در نهایت همه چیز خوب خواهد شد. هر انتشار جدید به‌نظر می‌رسد به یک استراتژی بازاریابی اختصاصی و از پایه‌ای نیاز دارد — که در برخی جنبه‌ها می‌تواند مثبت باشد. سال گذشته، شرکت Neon موفق شد فیلم Longlegs اثر اوسگود پرکینز را به یک پدیدهٔ ویروسی تبدیل کند با کمپین تبلیغاتی منحصربه‌فردی که به‌ندرت دربارهٔ فیلم اطلاعاتی ارائه می‌داد. در حالی که Neon امسال نتوانست برای همان کارگردان فیلم Keeper کاری مشابه انجام دهد، Warner Bros. بخشی از این رویکرد را برای فیلم Weapons از زدچ کرگر به کار گرفت که نتیجهٔ خوبی داشت. استودیوها خالقان TikTok و اینفلوئنس‌ران Instagram و انواع دیگر افراد را برای نفوذ به ذهن ما به کار می‌گیرند. ریَن کوگلر تفاوت‌های فرمت‌های فیلم را توضیح می‌دهد؛ کریستوفر نولان به ما نشان می‌دهد چاپ IMAX چقدر بزرگ است؛ تام کرز به‌طرز عجیبی پاپ‌کورن می‌خورد؛ تیموتی شالامه در همه‌جا رپ می‌کند، می‌رقصد، فریاد می‌زند و به‌طور کلی دل‌انگیز یا گاهی مشکل‌ساز می‌شود. اما حتی وقتی این حقه‌ها مؤثر می‌شوند، به‌نظر می‌رسد که فقط یک موقت است، گویی قاطع آن روز بیمار شده باشد.

    فیلم‌های فرنچایزی به‌طولانی‌مدت حاکم بودند زیرا پایگاه طرفداران داخلی دارند که می‌توانند به‌سادگی با گفتن دربارهٔ فیلم، آن را تبلیغ کنند. ژانر ترسناک موفق بود چون خود یک اکوسیستم دارد؛ طرفداران این سبک به سینما می‌روند و تریلرهای متعددی از فیلم‌های ترسناک آینده را می‌بینند. هر دو این دنیا اخیراً کاهش تجربه کرده‌اند؛ فیلم‌های مارول دیگر همان‌طور که پیش از این درآمد نساخته‌اند و شرکت‌های ژانری مانند بلوم‌هاوس تعداد کمتری از فیلم‌های پر سر و صدا منتشر می‌کنند. برای فیلم‌های بزرگ، پر کردن بازار با تبلیغات منجر به بازدهی کاهشی شده است. حقه‌ها خسته‌کننده می‌شوند و چیزهای آشنا نادیده گرفته می‌شوند. «دست‌یابی به مخاطب گسترده سخت‌ترین کاری است که تا به‌حال دیده‌ایم»، تری پریس، کارشناس بازاریابی باسابقه، به Times گفت. «در پخش عمومی جایی برای رسیدن به آن‌ها نیست، جز ورزش، و دیجیتال فقط یک دهان عظیم، یک سروصدا و شلوغی بی‌پایان است.» و پس از مدتی، مردم تمایل دارند یا از این سروصدا چشم‌پوشی کنند یا از آن فرار نمایند.

    با این‌که امسال تعداد زیادی از فیلم‌های بزرگ عملکرد ضعیفی دارند، هالیوود متوجه می‌شود که این وضعیت غیرقابل‌پایدار است. نمی‌توانید هر بار که فیلم جدیدی می‌آید، چرخ را از نو اختراع کنید، به‌ویژه زمانی که بسیاری از شرکت‌ها به‌طور گسترده کارکنان را اخراج می‌کنند. و فیلم‌های بزرگ که به‌طور ناامیدانه سعی می‌کنند یکدیگر را از بازار حذف کنند تا بازدهی به‌طور فزاینده‌ای کاهش یابد، در اقتصاد توجه در حال کاهش، به‌نظر نمی‌رسد که وضعیت مطلوبی باشد. این حالت بیشتر شبیه به دایناسورهایی است که در حین فرار از انفجار شهاب‌سنگی به یک‌دیگر می‌خورند.

  • نقد «دیوید»: انیمیشن زیبا ولی روایت داستانی رایج در فیلم تعطیلاتی مبتنی بر ایمان

    نقد «دیوید»: انیمیشن زیبا ولی روایت داستانی رایج در فیلم تعطیلاتی مبتنی بر ایمان

    در اقتباس صادقانهٔ کتاب ساموئل توسط Angel Studios، نسبت به لباس‌های غنی و به‌دقت طراحی‌شده، شخصیت‌ها بافت کمتری نشان می‌دهند.

    نقد «دیوید»: انیمیشن زیبا ولی روایت داستانی رایج در فیلم تعطیلاتی مبتنی بر ایمان
    با تشکر از Angel Studios

    اگر تنها چیزی که دربارهٔ داستان شخصیت کتاب مقدس که نامش در عنوان است می‌دانید یا به‌خاطر می‌آورید این است که او غول عظیم‌جثی را با یک سنگ‌پرتاب ساده شکست، شاید فیلم «دیوید» برای شما شگفتی‌هایی داشته باشد — که مهم‌ترین آن این است که پس از این نبرد مشهور و به‌نظر می‌رسد نقطهٔ اوج فیلم، به مدت یک ساعت کامل ادامه می‌یابد. اما فیلم‌های Angel Studios به‌طور کلی برای مخاطبانی که فقط به‌صورت سطحی با کتاب مقدس آشنا هستند، ساخته نشده‌اند و این اثر انیمیشنی براق، بهتر است بر روی بینندگانی باشد که می‌توانند پیش‌بینی کنند که هرچرخش داستانی در پیش است. این گروه جمعیتی قابل‌توجهی هستند: فیلمی که آخر هفته‌ گذشته به‌صورت گسترده توسط برنت داوز و فیلیپ کانینگهام منتشر شد، در فروش بلیت به‌طور چشمگیری عملکرد بالایی داشت و در رتبهٔ دوم پس از «آواتار: آتش و خاکستری» قرار گرفت و به‌طرز مناسبی «فیلم اسفنج‌بابی: جست‌وجوی شلوارک»، که می‌توان آن را به‌عنوان رقیبی مشابه «گولیات» در نظر گرفت، شکست داد.

    این نتیجه، دقیقاً به هدف می‌رسد برای داستانی که می‌آموزد هرگز نباید افراد متواضع و دیندار را وقتی در مقابل ثروتمندان و فسادگران قرار می‌گیرند، دست کم گرفت. (یا هر توصیف اخلاقی که به اسفنج‌بابی می‌خورد.) اما «دیوید» موفقیت خود را با اقتباس از کتاب راهنمای استودیوی‌های انیمیشن بسیار قدرتمند به‌دست می‌آورد: در تمام جنبه‌ها، از طراحی شخصیت‌ها تا موسیقی اصلی، نشانه‌های واضحی از دیزنی و دریم‌ورکس — به‌ویژه اثر مبتنی بر کتاب مقدس «شاهزاده مصر» — مشاهده می‌شود، که منجر به یک سرگرمی خانوادگی کارآمد می‌شود، اما به‌قدری دقیق‌ساخته شده که احساس‌برانگیزی واقعی ندارد. ایمان در «دیوید» به وفور موجود است؛ اما روحیهٔ عمیق کمتر حس می‌شود.

    با چشم‌های باز و بزرگ‌مانند پیکسار و مویی که به‌صورت پیچ‌وپیچ برنجه‌ای تیره به‌دقت آرایش شده، دیوید جوان (به‌صدا آوردن براندون انگمن) در اینجا به‌عنوان یک شخصیت شجاع و دلیر، در قالب قهرمان کارتونیک معمولی ظاهر می‌شود. او به‌عنوان یک موسیقیدان مشتاق و پسر چوپان سست‌دست معرفی می‌شود که به‌دقت گلهٔ پدرش را در حومهٔ بیت‌لحم مراقبت می‌کند، پیش از آنکه به‌سرعت به آهنگ کلیشه‌ای «می‌خواهم» خود بپردازد؛ اولین آهنگ از چند قطعه شادِ مبتنی بر قالب، اما به‌سرعت فراموش‌شدنی، که توسط هنرمند مسیحی برنده جایزه گرمی، جاناس مییرن، ساخته شده است. همان‌طور که هر قهرمان برافراشت با این موقعیت آرزوهای بزرگ‌تری دارد، اما پس از اینکه شجاعانه گوسفندان خود را از شیر موهبتی نجات داد، به حضور پیامبر ساموئل (برایان استیوال) فراخوانده می‌شود که این پسر ناباور را به‌عنوان شاه آیندهٔ اسرائیل منصوب می‌کند.

    در همین‌حین، شاه فعلی، ساؤول (آدام مایکل گولد)، که ناامید و خشم‌زده است، با ردّ خدا مواجه می‌شود و از طرف پادشاه فیلستینی، آکیس (کمدین بریتانیایی آسییم چادری، که بازگشتی به کلیشه‌های کم‌دستِ طنز است) اعلام جنگ می‌شود. دیوید به دربار ساؤول دعوت می‌شود تا با نواختن ماهرانهٔ لیرا اضطراب‌های شاه را آرام کند، اما این کودک به‌زودی یک دارایی نظامی غیرمنتظره می‌گردد: صحنهٔ مشهور مواجهه با گالیات که در یک مزرعهٔ وسیع از گل‌های خرم‌سرخ به‌طوری خیره‌کننده به تصویر کشیده شده است؛ زمانی که موجودی به‌دشت‌یی بحجم یخ‌کوهی می‌خورد، گلبرگ‌ها مانند کاغذهای رنگی پاشیده می‌شوند.

    در حدود دقیقهٔ ۵۰، این صحنه نقطهٔ اوج هم روایت‌گری و هم زیبایی فیلم را نشان می‌دهد؛ فیلمی که با طول ۱۱۰ دقیقهٔ نسبتاً یکنواخت، ممکن است صبر کودکان کوچک‌تر را تحت‌تسلط قرار دهد. هر اتفاقی که پس از آن می‌افتد؛ چون دیوید به مردی قوی و دل‌سخت تبدیل می‌شود (اکنون توسط خواننده‑ترانه‌سرای مسیحی فیِل ویکهام به صدا درآورده می‌شود) و نهایتاً بر سر تختی که به‌حق متعلق به اوست، ساؤول را به چالش می‌کشد، به‌صورت نسبتاً روال‌مند پیش می‌رود. با گسترش بر پایه مینی‌سریال «دیوید جوان» سال ۲۰۲۳ از Angel Studios، داوز و کانینگهام واضحاً به کتاب ساموئل وفادار می‌مانند — این ژانر برای آزادی خلاقانهٔ چشمگیری نیست — اما همچنان به قواعد آشنای سفر قهرمانانهٔ هر فیلم هالیوودی پایبندند.

    هیچ‌یک از این‌ها نقطه ضعفی نخواهد بود اگر دیوید شخصیت بیشتری داشته باشد، اما او همچنان یک تکیه‌گاه کسل‌کننده و بی‌روح برای فیلم باقی می‌ماند، که به‌دلیل لحن عمومی بی‌طنز و بیانی نوشتار، محصور است. شخصیت‌های جانبی نیز به‌طرح مشابهی فاقد ذکاوت یا جزئیات هستند، در حالی‌که اجراهای صوتی فیلم (به‌جز کاریکاتور عجیب چادری) کافی هستند اما به‌ویژه متمایز نیستند. بنابراین، چهره‌های روی صفحه شاید کم‌تاثیرترین عنصر از طراحی بصری کلی‌ً چشمگیر فیلم باشند.

    با این حال، هرآنچه در اطرافشان قرار دارد به‌وضوح تجسم یافته و گاهی حتی الهام‌بخش است. «دیوید» چیزی جز نمایش شگفت‌انگیز توانمندی‌های فنی خانه انیمیشن افریقای جنوبی، Sunrise Productions، نیست؛ که در اینجا هم در مقیاس بزرگ، در چشم‌اندازهای غبارآلود و زیر آفتاب سوزان اسرائیل باستان، و هم در جزئیات کوچک و انعطاف‌پذیر آتش و آب، به نمایش درآمده است. یک قطعهٔ موسیقی به نام «بافندگی» نه به‌خاطر آهنگ، بلکه به‌دلیل به‌کارگیری بصری‌اش در کارگاه پر مشغول بافت که زیر کوله‌های پنبه‌ای رنگ‌پستلی قرار دارد، برجسته می‌شود. در واقع، منسوجات شاید شگفتی مستمر «دیوید» باشند، زیرا حتی پارچهٔ خاکستری هیسن کت چوپان شخصیت اصلی با بافت و جزئیات ملموسی بازسازی شده است. لذت بردن از این مواد ممکن است تا حدودی با اصول فیلم در تضاد باشد، اما ارج نهادن به جزئیات کوچک خلاف آن نیست.

  • صبر کنید

    در حال برقراری اتصال امن هستیم.

    این وب‌سایت از سرویس امنیتی برای محافظت از خود در برابر حملات آنلاین استفاده می‌کند. ما مرورگر شما را برای برقراری اتصال ایمن بررسی می‌کنیم تا امنیت شما حفظ شود.

  • اندرو و اپستین داستانی است که از بین نمی‌رود

    اندرو و اپستین داستانی است که از بین نمی‌رود

    اندرو و اپستین داستانی است که از بین نمی‌رود
    عکس گتی ایمیجز از اندرو مانتبیتن‑ویندسور که در فضای باز، با کت و شلوار، در روز آفتابی به دوربین نگاه می‌کند؛ نرده‌ها و بوته‌کاری در پس‌زمینه
    اندرو پس از آخرین مجموعه اسناد اپستین با پرسش‌های بیشتری مواجه می‌شود

    هر بار که فکر می‌کنید داستان اندرو مانتبیتن‑ویندسور به پایان رسیده، پیچ و تاب دیگری ظاهر می‌شود.

    آخرین دسته اسناد از پرونده‌های اپستین شامل ایمیل‌هایی است که می‌توانند به شهرت او آسیب بیشتری بزنند.

    یا شاید شهرت او قبلاً به‌پایین‌ترین حد رسیده باشد و این فقط تصورات منفی موجود را تقویت کند.

    احتمال دارد افکار عمومی نیز در واکنش به این جریان مداوم از تصاویر و ایمیل‌ها نظرات متفاوتی داشته باشد.

    اندرو و اپستین داستانی است که از بین نمی‌رود
    اندرو مانتبیتن‑ویندسور و گیسلین مکسول در سند‌رینگهام – دپارتمان دادگستری ایالات متحده
    این عکس منتشر شده به‌نظر می‌رسید که اندرو و مکسول را در سند‌رینگهام نشان می‌دهد

    ممکن است برخی از افراد از این سرفصل‌های مشکوک خسته شده باشند و دیگر نمی‌خواهند اندرو در وعده شام کریسمسشان حضور داشته باشد. آن‌ها پیشاپیش نظرات خود را شکل داده‌اند و این فقط تأیید بیشتری برای آن خواهد شد.

    در حالی که دیگران این اسناد جدید را شواهدی می‌دانند که نشان می‌دهد باید فشار بیشتری بر ارتباطات اندرو با جفری اپستین و دایرهٔ او وارد شود. «چه چیزهای دیگری می‌توان یافت؟» سؤال می‌کنند.

    هم‌چنان درخواست‌هایی برای ارائه شهادت اندرو پیش‌روی کمیتهٔ کنگرهٔ ایالات متحده و وزارت دادگستری ایالات متحده وجود دارد. این ایمیل‌های جدید نیز فقط سؤالات بیشتری را به وجود می‌آورند.

    "آیا برایم دوستان جدید نامناسب پیدا کرده‌ای؟" فردی به‌نام A در بالمورال از گیسلین مکسول می‌پرسد، دوست و همراه اپستین که هم‌اکنون به‌دلیل قاچاق جنسی در ایالات متحده، ۲۰ سال حبس دریافت کرده است.

    مکسول پاسخ می‌دهد: "من فقط توانستم دوستان مناسب پیدا کنم. دربارهٔ برخی جلسات کلیسا در آن تاریخ‌ها به تو اطلاع می‌دهم."

    او با "بوسه‌ها" خاتمه می‌دهد و به‌نظر می‌رسد این ایمیل‌ها بین افرادی که روابط صمیمی دارند رد و بدل می‌شود.

    هویت A که همچنین با نام "مرد نامرئی" شناخته می‌شود، واضح نیست و نمی‌توانیم مطمئنًا بگوییم منظور اندرو است یا خیر. همچنین ممکن است برخی از واژگان ایمیل‌ها سؤال‌برانگیز به‌نظر برسند؛ برای مثال "Fall" به‌جای "Autumn" که شبیه به انگلیسی آمریکایی است نه انگلیسی بریتانیایی.

    اما خطوطی در ایمیل‌ها وجود دارد که به‌نظر می‌رسد با زندگینامهٔ اندرو همخوانی دارد، مانند صحبت در مورد زمان ترک نیروی دریایی سلطنتی.

    در جای دیگر پرونده‌ها نیز به‌نظر می‌رسد اسنادی وجود داشته باشند که جزئیات ترتیبات یک سفر به پرو در سال ۲۰۰۲ را توصیف می‌کنند، به‌همراه تماس‌های مکسول برای معرفی‌های خصوصی به دوستان هنگام حضور او، با پیشنهادی از مکسول مبنی بر "هوشمند، خوش‌چهره، سرگرم‌کننده و از خانواده‌های خوب".

    تمام این موارد می‌توانند به طرق مختلفی تفسیر شوند، چه بی‌گناه و چه نه. حضور این موارد در پرونده‌ها به‌هیچ‌وجه دلیلی بر جرم یا رفتار نادرست نیست.

    اما بخشی از چالش با این اطلاعات منتشر شده این است که قطعات به‌نظر تصادفی را در یک چارچوب معین قرار دهیم.

    ایمیل ارسالی توسط "A" که درخواست "دوستان نامناسب" را داشت، در آگوست ۲۰۰۱ ارسال شد؛ یعنی پنج ماه پس از این‌که ویرجینیا گیوفِر ادعا کرد که تحت فشار، به‌صورت اجباری در منزل مکسول در لندن با آن زمان شاهزاده اندرو رابطه جنسی داشته است.

    این ادعا است که اندرو همواره قویاً رد کرده و هرگونه ادعای تخلف ناشی از ارتباطات او با اپستین را رد می‌کند.

    با این حال، اسناد بیشتری نشان می‌دهند که وزارت دادگستری ایالات متحده به‌صورت رسمی خواستار استجواب اندرو بود و در آوریل ۲۰۲۰ از دولت بریتانیا خواست تا در به‌دست آوردن شهادت او در پرونده‌های مرتبط با اپستین یاری کند.

    در صورتی که او خوداراده به ارائه شهادت ندهد، مقامات آمریکایی از همتایان بریتانیایی خود درخواست کردند تا او را مجبور به این کار کنند.

    همچنین سؤالات دقیق‌تری دربارهٔ ارتباط اندرو با اپستین از سوی مقامات آمریکایی مطرح شد؛ از جمله درخواست جزئیات هرگونه پرداخت مالی بین آن‌ها یا دربارهٔ زنانی که با مکسول یا اپستین در ارتباط بوده‌اند.

    سؤالات بیشتری ممکن است دربارهٔ سرنوشت این درخواست مطرح شود. این درخواست زمانی آمد که قرنطینهٔ کووید به‌تازگی آغاز شده بود و توجه‌ها به سمت دیگر متمایل شد.

    در حال حاضر، اسناد اپستین برای اندرو باعث ناخوشایندی شده است؛ به‌طوری‌که عکسی از او که روی زانوهای افراد در اتاق پذیرایی سند‌رینگهام (به‌نظر می‌رسد) دراز کشیده است، با مکسول در پس‌زمینه نشان داده شده است.

    این اتاق در سند‌رینگهام جایی است که ممکن است شاهزادگان این هفته برای تماشای پیام پادشاه در آن جمع شوند و ممکن است مجبور شوند آن تصویر دیگر را از ذهن خود پاک کنند.

    اندرو پس از درخواست پلیس، گواهی‌نامهٔ سلاح خود را لغو می‌کند

    چه افراد و چه مواردی در پرونده‌های اپستین وجود دارند؟

    عکس اندرو که در سند‌رینگهام بر روی زانوها دراز کشیده است، در پرونده‌های جدید اپستین

    تا کنون برای اندرو اخبار بد بیشتری به سراغش آمده است، اما شاید شبیه به اخبار منفی پیشین باشد که فراوانی داشته‌اند.

    یک سال پیش مقالات متعددی تحت عنوان "بعد از اندرو چه می‌شود؟" منتشر شد، پس از رسوایی فاجعه‌بار او که در ارتباط با یک جاسوس ادعایی چینی بود.

    در آن زمان نمی‌توانست پیش‌بینی شود که چقدر سقوط ادامه خواهد یافت، به‌طوری‌که اندرو بیشترین کاهش عمومی در مقام یک شاهزاده در تاریخ معاصر را تجربه کرد.

    هیچ‌کس نتوانست پیش‌بینی کند که او عناوین و حیثیت شاهزاده‌گری خود را از دست خواهد داد.

    سال آینده سؤالاتی دربارهٔ مالیات‌ها و اجارهٔ املاک کرون برای او از سوی کمیته حساب‌های عمومی مطرح خواهد شد.

    و چه کسی می‌داند چقدر بیشتر می‌تواند از این مخزن عظیم اسناد اپستین به بیرون آید؟

    این یک دایرهٔ منفی است – و هر بار که فکر می‌کنید پایان یافته است، به‌عمق بیشتری ادامه می‌یابد.