دسته: فیلم

  • پیش‌نمایش تیزر فیلم «استریت فایتر» 2026؛ 50 Cent در نقش بالروگ و جیسن موما در نقش بلانکا در میان گروه بازیگران ستاره‌دار

    پیش‌نمایش تیزر فیلم «استریت فایتر» 2026؛ 50 Cent در نقش بالروگ و جیسن موما در نقش بلانکا در میان گروه بازیگران ستاره‌دار

    پیش‌نمایش تیزر فیلم «استریت فایتر» 2026؛ 50 Cent در نقش بالروگ و جیسن موما در نقش بلانکا در میان گروه بازیگران ستاره‌دار

    کیت مورفی، گزارش‌گر | زمان مطالعه: ۲ دقیقه

    کرتیس «50 Cent» جکسون، کالینا لیانگ و جیسن موما در «استریت فایتر». (تصویرسازی: Yahoo News؛ عکس‌ها: Paramount Pictures)

    تیزر فیلم آینده استریت فایتر منتشر شد و به طرفداران نگاهی اولیه به ریو، کِن و چون‑لی — به همراه سایر شخصیت‌ها — که حرکات خاص خود را به اجرا درمی‌آورند، داد. این پس از آن بود که بازیگران و فیلمسازان هفتهٔ پیش در مراسم جوایز Game Awards 2025 در لس‌آنجلس، پیش‌نمایش این اقتباس از بازی ویدئویی را به طرفداران نشان دادند.

    فیلمی به کارگردانی کی‌تاو ساکورای و نویسندگی دلارن مسون، قرار است در ۱۶ اکتبر ۲۰۲۶ در سینماها به اکران برسد. شرکت افسانه‌ای توسعه‌دهنده بازی‌های ویدئویی ژاپنی Capچوم به‌عنوان تهیه‌کننده مشترک در این فیلم مشارکت کرده و توزیع آن توسط Paramount انجام می‌شود.

    این اولین حضور استریت فایتر در پردهٔ بزرگ نیست. فیلم ۲۰۲۶، پس از فیلم ۱۹۹۴ با بازی ژان‑کلود ون دام، رائول جولیا، مینگ‑نا ون و کیلای مینوگو، و بعد از نسخهٔ ۲۰۰۹ استریت فایتر: افسانهٔ چون‑لی ساخته می‌شود.

    در ادامه، اطلاعات دیگری دربارهٔ این فیلم داریم.

    طرح داستان استریت فایتر جدید چیست؟

    این خلاصهٔ رسمی فیلم است: «در سال ۱۹۹۳، ریو (آندرو کوجی) و کِن مسترز (نوا سنتینئو) که از هم دور افتاده‌اند، زمانی که چون‑لی (کالینا لیانگ) به‌صورت مرموز آن‌ها را برای مسابقهٔ جهانی جنگجویان بعدی جذب می‌کند، به مبارزه برمی‌گردند: یک درگیری خشن از مشت‌ها، سرنوشت و خشم. اما پشت این نبرد نهایی، توطئه‌ای مرگبار نهفته است که آن‌ها را مجبور می‌کند در برابر یکدیگر و شیاطین گذشته‌شان بایستند. اگر این کار را نکنند، پایان بازی!».

    آیا تریلر رسمی تا به‌حال منتشر شده است؟

    در حال حاضر تریلر رسمی منتشر نشده است. این تیزر در مراسم Game Awards 2025 در ۱۱ دسامبر به نمایش درآمد.

    انتخاب بازیکن: فهرست کامل شخصیت‌ها

    آکوما (جو «Roman Reigns» آنوایی)

    جو «Roman Reigns» آنوایی به‌عنوان آکوما. (Paramount Pictures)

    بالروگ (کرتیس «50 Cent» جکسون)

    کرتیس «50 Cent» جکسون به‌عنوان بالروگ. (Paramount Pictures)

    بلانکا (جیسن موما)

    جیسن موما به‌عنوان بلانکا. (Paramount Pictures)

    کامی (مل جارنسن)

    مل جارنسن به‌عنوان کامی. (Paramount Pictures)

    چون‑لی (کالینا لیانگ)

    کالینا لیانگ به‌عنوان چون‑لی. (Paramount Pictures)

    دان هیبی‌کی (آندرو اشولز)

    آندرو اشولز به‌عنوان دان هیبی‌کی. (Paramount Pictures)

    دال‌سیم (ویدیت جام‌وال)

    ویدیت جام‌وال به‌عنوان دال‌سیم. (Paramount Pictures)

    دون سواژ (اریک اندره)

    اریک اندره به‌عنوان دون سواژ. (Paramount Pictures)

    ای. هوندا (هیروکی گوتو)

    هیروکی گوتو به‌عنوان ای. هوندا. (Paramount Pictures)

    گیل (کودی رودز)

    کودی رودز به‌عنوان گیل. (Paramount Pictures)

    جو (الکساندر ولکانوسکی)

    الکساندر ولکانوسکی به‌عنوان جو. (Paramount Pictures)

    جولی (رینا ولاندینگهام)

    رینا ولاندینگهام به‌عنوان جولی. (Paramount Pictures)

    کِن مسترز (نوا سنتینئو)

    نوا سنتینئو به‌عنوان کِن مسترز. (Paramount Pictures)

    ام. بایسون (دیوید دستمالچیان)

    دیوید دستمالچیان به‌عنوان ام. بایسون. (Paramount Pictures)

    ریو (آندرو کوجی)

    آندرو کوجی به‌عنوان ریو. (Paramount Pictures)

    ویگا (اورویل پک)

    اورویل پک به‌عنوان ویگا. (Paramount Pictures)

    زانگیف (اولیویه ریچترز)

    اولیویه ریچترز به‌عنوان زانگیف. (Paramount Pictures)

  • صبر کنید

    در حال برقراری اتصال امنی هستیم.

    این وب‌سایت از سرویس امنیتی برای محافظت در برابر حملات آنلاین استفاده می‌کند. ما مرورگر شما را بررسی می‌کنیم تا اتصال امنی برقرار شود و شما را در امان نگه داریم.

  • چگونه تصاویری خونین در فیلم «Faces of Death» نسلی را به‌تیرگی فرو برد

    مستند‑ساختگی ۱۹۷۸ که حالت تهوع‌آوری داشت، نوجوانان را آن‌قدر می‌توانست واهمه‌زده در خانه نگه دارد که حتی از خانه بیرون نمی‌رفتند. هم‌اکنون بازتولید این فیلم در دست تهیه است.

    «سویی از تاریکی در تمام این کار وجود داشت»: فیلم «Faces of Death» یک مستند‑ساختگی از انواع روش‌های مرگ است

    در حالی که نوار ویدئویی خشن VHS پخش می‌شد، Diane Feese دچار حالت تهوع فزاینده‌ای شد. او در ژوئن ۱۹۸۵، دانش‌آموز پانزدهم‌ساله‌ای در یک دبیرستان کالیفرنیا بود و معلم ریاضی‌اش، Bart Schwarz، برای پایان ترم فیلمی را به کلاس نشان می‌داد.

    تصاویر خشن و پرنویز پاتولوژیست Francis B Gröss که مجموعه‌ای مستند‑ساختگی از روش‌های مرگ را معرفی می‌کرد، به‌حیات آمد. حیوانات در یک کشتارگاه در درد به‌تار می‌لرزیدند، تجزیه‌های جسمی به‌صورت واضح و نزدیک نمایش داده می‌شد، و گردشگرانی در رستورانی به‌صورت آیینی سر میمون را با چکش‌های سفارشی به‌آتش می‌کشاندند تا مغزهای آن را به‌عنوان خوراکی عجیب‌غریبی بخورند. «در تمام این کار احساس تاریکی عمیقی وجود داشت که‌من را وادار کرد تا به دنیای اطرافم تردید کنم»، Diane Feese، پس از ۴۰ سال، می‌گوید.

    دچار عدم توانایی برای ادامه، Diane Feese درخواست کرد که اجازه خروج بدهند. به‌جای آن، Bart Schwarz صندلی او را چرخاند و او را مجبور کرد تا تمام وحشت را ببینند – شامل تصاویر ناراحت‌کننده هولوکاست و نتایج خونین یک تصادف جاده‌ای.

    وقتی به خانه برگشت، Diane Feese این را به مادرش گفت، که بلافاصله نسخه‌ای از فیلم جنجالی «Faces of Death» را اجاره کرد. بسته‌بندی آن که نشان اسکلتی داشت، به‌صورت پررنگ ادعا می‌کرد که «در ۴۶ کشور ممنوع است»، از جمله‌ً بریتانیا. با همکاری خانواده‌ای دیگر از دانش‌آموزان ترومیت‌شده، Sherry Forget (که پس از تماشا کردن فیلم تمام تابستان را از خانه بیرون نمی‌رفت)، آن‌ها علیه ناحیهٔ مدرسه دعوا کردند و مجموعاً ۱۰۰٬۰۰۰ دلار تسویه‌حساب دریافت کردند.

    «من هنوز خشم نسبت به معلمی که فکر می‌کردم نیت نیکو داشته و به‌طور طبیعی به دانش‌آموزانش اهمیت می‌دهد، اما در واقع ما را به‌عنوان طعمه‌ای اسیر برای فتیش عجیب فیلم‌های اسنِف می‌دید»، Diane Feese، که اکنون نویسنده کتاب‌های کودکان است، از منزل خود در کالیفرنیا می‌گوید. «او واضحاً یک‌بار تحت تأثیر کوکائین قرار گرفت – یعنی با مجبور کردن بچه‌ها به تماشا کردن شکنجه، احساس ناراحتیشان را جستجو می‌کرد.»

    ممکن است باور نکنید که یک معلم مدرسه بخواهد یکی از مشهورترین فیلم‌های ماندو را به کلاس خود نشان دهد، اما بخش عظیمی از روایت پر از شایعات نادرست دربارهٔ «Faces of Death» به‌سختی قابل باور است. جالب است که Diane Feese این فیلم را «فیلم اسنِف» می‌نامید. همانند هزاران بچه در دههٔ ۸۰ که به‌صورت مخفیانه نسخه‌ها را در حیاط مدرسه تبادل می‌کردند، او مطمئن بود که محتوای این شاکومنتری به‌صد درصد واقعی است. حتی عناوین روزنامه‌های شایعه‌ساز آن زمان این‌گونه سر و صدای رسانه‌ای می‌دادند: «ویدئوی اسنُف در مدرسه یافت شد».

    در واقع، حقیقت پیچیده‌تر است. «Faces of Death» واقعیت را با تخیل درهم می‌ریزد؛ این مستند‑ساختگی به‌نحوی ناخوشایند ترکیبی از کلیپ‌های خبری بسیار گرافیکی که قابل پخش در تلویزیون نیستند، با صحنه‌های صحنه‌سازی شده ارائه می‌دهد. به‌عنوان مثال، کارگردان John Alan Schwartz قطعه‌ای از سقوط زنی از یک ساختمان خریداری کرد و سپس از یک بازیگر برای ساخت صحنهٔ پس‌ازسقوط استفاده کرد؛ مغزهای او بر روی پیست ریخت.

    دکتر متفکر Francis B Gröss توسط Michael Carr ایفا شد

    «بخشی از جنجال فیلم این بود که مردم نتوانستند واقعیت را از داستان جدا کنند»، Schwartz در سال ۲۰۱۳ اذعان کرد. «شاید پیام این فیلم اکنون، در جهانی که توسط رسانه‌ها دست‌کاری می‌شود، حتی مهم‌تر باشد. البته، کاری که من واقعاً انجام دادم فریب مردم در سراسر جهان بود.»

    Schwartz، که به‌طور گسترده‌ای گزارش شد در آگوست ۲۰۱۹ درگذشت، در زمان کار در شرکت مستندهای طبیعت خانوادگی بود که مدیران ژاپنی با پیشنهادی جالب به او مراجعه کردند: آیا می‌تواند فیلمی تاریک دربارهٔ مرگ برای بازارهای افراطی خود بسازد؟ در ابتدا، Schwartz قصد داشت «Faces of Death» فقط شامل صحنه‌های واقعی باشد؛ او به‌دنبال مواد ناشرانی از حوادث یا قتل‌ها در ایستگاه‌های خبری محلی جستجو کرد، اما به‌سرعت فهمید که باید با بازسازی‌های ساختگی پر کند.

    با بودجهٔ اندک ۴۵۰٬۰۰۰ دلاری فیلم‌برداری شد، «Faces of Death» به‌طور گزارش‌شده ۳۵ میلیون دلار درآمد (معادل ۱۶۸ میلیون دلار امروز) به‌دست آورد و سه دنبالهٔ رسمی + یک ویدئوی «واقعیت یا داستان» که سعی در رد کردن برخی افسانه‌ها داشت، تولید کرد. ارزش فرهنگی فعلی آن بالا است، به‌دلیل بازآفرینشی (احتمالاً در حالت معلق انتشار) که در آن Barbie Ferreira به‌عنوان ملکهٔ جیغ‌زن نسل Z و همچنین موسیقیدان Charli XCX به نقش‌های مهم می‌آیند.

    یک موفقیت بزرگ در سینمای ژاپن تحت عنوان Junk در سال ۱۹۷۸ بود؛ شهرت ماندگار «Faces of Death» توسط انتشار آن در بازار سودآور ویدئوی خانگی در سال ۱۹۸۳ شکل گرفت. نوجوانان توسط تبلیغات و سر و صدای دهان به دهان جذب می‌شدند که از جاذبهٔ ممنوعیت تماشای مرگ‌های واقعی بر روی دوربین می‌نواخت، سال‌ها پیش از این‌که چنین محتوای تاریکی به‌راحتی در اینترنت در دسترس باشد. در سال ۲۰۱۳، Schwartz گفت که این فیلم بیش از ۶۰ میلیون پوند درآمد داشته است.

    این فیلم شبیه یک جرأت‌نامهٔ مخفی در حیاط مدرسه بود؛ جایی که بچه‌ها حس‌نشان‌های خود را به‌عنوان بازی «مرغ‌کوبی» به چالش می‌کشیدند (خب، شما از جراحی باز قلب عبور کرده‌اید اما آیا می‌توانید با ضربه به فوک یا تکه‌های بدن پراکندهٔ واقعی سقوط پرواز ۱۸۲ شرکت Pacific Southwest Airlines در سال ۱۹۷۸ کنار بیایید پیش از اینکه فرار کنید؟).

    مستند شامل تصاویری از فاجعهٔ پرواز ۱۸۲ شرکت Pacific Southwest Airlines در سال ۱۹۷۸ بود

    یکی از این نوجوانان پرشور، پسر طراح افکت‌های ویژه و آرایشی هالیوود، Allan A Apone بود. این پسر نسخه‌ای از «Faces of Death» را در اتاق خود به‌صورت مخفیانه ذخیره کرده بود. آنچه او متوجه نبود این بود که پدرش مسئول ساخت صحنه‌هایی مانند اعدام در صندلی برقی ناراحت‌کننده بود که او و دوستانش فکر می‌کردند واقعی است. «وقتی پسرم سرانجام فهمید، گفت: «من این را مدت‌ها مخفی کرده‌ام!»»، Apone می‌خندد.

    اگرچه امروز فهرست وسیعی از اعتبارهای خود را در بلاک‌بس‌ها و فیلم‌های مارول دارد، «Faces of Death» یکی از اولین پروژه‌هایی بود که Apone در آن مشارکت داشت. البته شاید این برای شما آشکار نباشد؛ زیرا نام او در فهرست اعتبار‌ها ظاهر نمی‌شود و به‌مدت چند دهه نمی‌توانست دربارهٔ مشارکتش آشکار باشد. «ما همه قراردادی امضا کردیم که به مدت ۲۵ سال دربارهٔ آن صحبت نکنیم، چون این می‌توانست بازاریابی را نابود کند»، Apone ادعا می‌کند، که همچنین در فیلم به‌عنوان مردی سوار بر اسب که سر کسی را می‌برد، حضور دارد.

    حتی Schwartz تحت نام مستعار «Conan Le Cilaire» (که فکر می‌کرد از فرانسوی به معنای «Conan قاتل» ترجمه می‌شود) به‌عنوان کارگردان و «Alan Black» به‌عنوان نویسنده شناخته می‌شود. تخمین‌ها متفاوت‌اند، اما Apone بر این باور است که ۶۰ درصد صحنه‌ها واقعی هستند. دکتر متفکر Francis B Gröss در واقع توسط Michael Carr بازی می‌شود؛ بازیگری که در واکنش به فیلمنامه، فریاد زد: «کی این لعنتی را نوشت؟».

    Apone سه هفته در مورگی شهرستان لس‌آنجلس برای تحقیق صرف کرد؛ اما چون در آن زمان تازه‌کار بود، شک داشت که مخاطبان به‌راحتی فیکشن را باور کنند. «هرگز انتظار نداشتم این فیلم این‌چنین پرطرفدار شود»، او می‌گوید.

    «بعضی از صحنه‌ها در آن زمان، من فکر می‌کردم هیچ‌کس نمی‌خواهد این را بخرد!»، او می‌خندد، به‌خصوص صحنه‌ای که فردی توسط تمساح کشته می‌شود. «آموزگار تمساح یکی از دوستان John بود و ما تمساح، دست‌ها و بخش‌های بدن مصنوعی ساختیم؛ مطمئن نبودیم که این صحنه پذیرش شود، اما مردم آن را به‌عنوان حقیقت قسم می‌خوردند». «در مقابل، حملهٔ خرس – که واقعی بود – هنوز هم مردم فکر می‌کنند ساختگی است.»

    «حملهٔ خرس – که واقعی است – هنوز هم مردم فکر می‌کنند ساختگی است»: یکی از صحنه‌های خونین «Faces of Death»

    پس از چهار دهه، «Faces of Death» تبدیل به یک فیلم ترسناک کلتوری شده است که با صدای کم به‌عنوان یک آیین عبور برای نسل میلنیال به یاد می‌آید.

    اما، دور از جمع شدن در شب‌های خواب‌گرفتن، Feese می‌گوید که تماشای این فیلم تأثیر طولانی‌مدتی بر او گذاشت؛ و در دوران کنونی که ویدئوهای جنگ‌ها، قتل Charlie Kirk یا مرگ Liam Payne می‌توانند به‌سرعت در فیدهای شبکه‌های اجتماعی کودکان ظاهر شوند، داستان او شاید هشداری به‌موقع باشد.

    او احساس می‌کرد در یک «ماموریت برای مبارزه با شر» است؛ فیلم «Faces of Death» به او هدفی داد. او به پرستار اورژانس تبدیل شد تا به فاجعه‌های واقعی واکنش نشان دهد و در تجزیه‌های دردناک مشارکت کند.

    «تمامی اتفاقات مرتبط با Faces of Death یک مسیر لغزنده بود»، او می‌گوید. «بیش از ۲۰ سال با تروما، زشت‌گی و تاریکی سروکار داشتم. در این زمینه موفق بودم. زود یاد گرفتم که چگونه درد را احساس نکنم. اما در عین حال نمی‌توانم خوشحالی را نیز احساس کنم. مجبورم خوشحال به‌ظاهر بیایم و به مردم اعتماد کنم. وضعیت Faces of Death تنها دلیل کامل این‌چیز نبود، اما درها را گشود. نقش من در زندگی تبدیل شد به مبارزه با چیزهای تاریک، حل مشکلات و کمک به دیگران تا زندگی خوشایندی داشته باشند – و من در این کار موفق بودم چون از احساس هر‌چیزی بی‌حس شدم.

    «وقتی انسانیّت خود را بی‌حس می‌کنید، به‌راستی دیگر به‌طور کامل باز نمی‌گردد»، او خاتمه می‌دهد. «کاش می‌توانستم به همان دختر ۱۵ ساله‌ای که هرگز فیلمی مثل Faces of Death ندیده بود، بازگردم.»

  • این دیوانه‌وار است! پنجشنبه فیلم Dhurandhar روزهای دوشنبه، سه‌شنبه، چهارشنبه و حتی روز گشایش خود را پشت سر می‌گذارد؛ و در ۷ روز به باشگاه ۲۰۰ کرور روپیه می‌پیوندد

    این دیوانه‌وار است! پنجشنبه فیلم Dhurandhar روزهای دوشنبه، سه‌شنبه، چهارشنبه و حتی روز گشایش خود را پشت سر می‌گذارد؛ و در ۷ روز به باشگاه ۲۰۰ کرور روپیه می‌پیوندد

    توسط شبکه خبری بولیوود هنگاما

    فیلم Dhurandhar به رهبری رانویر سینگ، در جعبه‌فیلم (box office) هندوستان شعله‌ور شده است. بر اساس تخمین‌های بسیار زودهنگام، کارگردان ادیتیا دار تا پنجشنبه ۳۰ کرور روپیه جمع‌آوری کرده و مجموع کل جمع‌آوری‌های هفت روزه به ۲۱۹ کرور روپیه رسیده است. این فیلم در یک دورهٔ تاریخی نمایش سینمایی قرار دارد؛ چرا که جمع‌آوری‌های روز پنجشنبه نه تنها بالاتر از دوشنبه، سه‌شنبه و چهارشنبه است، بلکه از روز گشایش هم بالاتر است.

    این دیوانه‌وار است! پنجشنبه فیلم Dhurandhar روزهای دوشنبه، سه‌شنبه، چهارشنبه و حتی روز گشایش خود را پشت سر می‌گذارد؛ و در ۷ روز به باشگاه ۲۰۰ کرور روپیه می‌پیوندد

    فیلم قصد ندارد به‌زودی متوقف شود و انتظار می‌رود درآمدهای جمعه دوم بالاتر از روز گشایش باشد. این فیلم تا پایان آخرین هفتهٔ دوم به باشگاه ۳۰۰ کرور روپیه می‌پیوندد و احتمالاً تا پایان هفتهٔ دوم به حدود ۴۰۰ کرور روپیه خواهد رسید. با نزدیک شدن به دورهٔ کریسمس، انتظار می‌رود این فیلم رقابت شدیدی با «آواتار» و دو فیلم تعطیلاتی – Tu Meri Main Tera Main Tera Tu Meri و Ikkis – به‌وجود آورد.

    Dhurandhar تازه مسیر خود را آغاز کرده است و به‌تدریج به یک جنبش برای تجربهٔ تماشای جمعی تبدیل شده است. به‌ندرت فیلم‌ها درآمد روز هفت خود را نسبت به روز اول بیشتر می‌کنند، به‌ویژه بدون داشتن تعطیلی؛ اما Dhurandhar موفق به این شده است.

    در جمعه دوم انتظار می‌رود که فروش‌ها جهش کند و روند قوی‌ای را در طول آخر هفته به دنبال داشته باشد. به‌نظر می‌رسد آخر هفته دوم با حدود ۱۰۰ کرور روپیه برای Dhurandhar پیش‌بینی شده است.

  • اخبار ویژه: تیم شولای – نسخه نهایی پس از ادعای انتشار در ۱۵۰۰ سینما با مشکل مواجه شد؛ برای به‌دست آوردن ۱۰۰۰ سینما به‌دلیل طول زیاد، هزینه‌های بالا و موج دوراندار دچار دشواری است

    اخبار ویژه: تیم شولای – نسخه نهایی پس از ادعای انتشار در ۱۵۰۰ سینما با مشکل مواجه شد؛ برای به‌دست آوردن ۱۰۰۰ سینما به‌دلیل طول زیاد، هزینه‌های بالا و موج دوراندار دچار دشواری است

    یکی از برترین فیلم‌های سینمای هند، شولای (۱۹۷۵)، آمادهٔ نمایش دوباره در سالن‌های سینما در روز جمعه ۱۲ دسامبر است. تحت عنوان شولای – نسخه نهایی، این فیلم برای اولین بار در هند پایان اصلی را به نمایش می‌گذارد. همچنین دو صحنهٔ حذف‌شده را در بر دارد و علاوه بر این، فیلم با کیفیت ۴K و صدای دولبی ۵.۱ و نسبت تصویر اصلی ۷۰ میلی‌متر (۲٫۲:۱) منتشر خواهد شد. متأسفانه، اکران دوباره به‌خوبی مدیریت نشده است و نگرانی‌ها دربارهٔ آسیب‌پذیری این اثر کلاسیک به‌وجود آمده‌اند.

    اخبار ویژه: تیم شولای – نسخه نهایی پس از ادعای انتشار در ۱۵۰۰ سینما با مشکل مواجه شد؛ برای به‌دست آوردن ۱۰۰۰ سینما به‌دلیل طول زیاد، هزینه‌های بالا و موج دوراندار دچار دشواری است

    اولین نشانهٔ مشکل زمانی بروز کرد که نمایش شولای – نسخه نهایی در هفتاد و ششمین جشنوارهٔ بین‌المللی فیلم هند (IFFI) در گووا لغو شد. اگرچه تصور می‌شد این برنامه به دلیل مرگ دارمندرا، بازیگر فیلم، لغو شده است، گزارشی از Hindustan Times به نقل از یک منبع ناشناس در IFFI تأیید کرد که لغو نمایش به دلیل «خطاهای فنی از سمت سازندگان» بوده است.

    یک منبع تجاری به Bollywood Hungama گفت: «در ۱۵ نوامبر، تیم شولای – نسخه نهایی، یعنی شریک بازسازی Film Heritage Foundation (FHF) و تولیدکنندگان Sippy Films، اعلام کردند که کلاسیک ۱۹۷۵ در ۱۲ دسامبر دوباره اکران خواهد شد. جالب است که پست شبکه‌های اجتماعی FHF ادعا کرد فیلم در ۱۵۰۰ سینما در هند منتشر خواهد شد. اما این اطلاعات در پست‌های Sippy Films و Pen موجود نبود.»

    یک پست که هفتهٔ گذشته توسط Film Heritage Foundation بارگذاری شد، گفت: «این بزرگ‌ترین اکران فیلم بازسازی‌شده تا به‌حال است که بازگشت ۵۰ سالهٔ پرآوازه‌ترین فیلم هند به پردهٔ بزرگ را نشان می‌دهد». این پست بار دیگر تأکید کرد که انتشار در ۱۵۰۰ سینما خواهد شد. سرانجام، در ۲ دسامبر، پست Sippy Films نیز تأیید کرد که برنامهٔ انتشار ۱۵۰۰ سینما در حال اجراست.

    فقط ۱۰ روز دیگر مانده است!

    «Sholay: The Final Cut» – در سینماها ۱۲ دسامبر ۲۰۲۵

    نسخهٔ اصلی و بدون برش را برای اولین بار تجربه کنید، بازسازی‌شده به‌صورت ۴K و دولبی ۵.۱ توسط Film Heritage Foundation.

    در ۱٬۵۰۰ سینما در هند منتشر می‌شود. همچنین به‌صورت جهانی در … pic.twitter.com/tfV7E51V0J

    — Sippy Films (@sippyfilms) ۲ دسامبر ۲۰۲۵

    منبع تجاری ادامه داد: «صنعت از این ادعا شگفت‌زده شد. در نهایت، منتشر شدن فیلمی با این‌چنین گسترش در تکرار نمایشش به‌ندرت می‌آید. پیش‌تر، راکش روشَن تلاش کرد بزرگ‌ترین اکران دوباره را با کارن آرجون (۱۹۹۵) انجام دهد. این فیلم در ۱٬۱۱۰ سینما پخش شد و چون رقابتی وجود نداشت، امکان‌پذیر بود. در مورد شولای – نسخه نهایی، برنامه‌ریزی شده بود که یک هفته پس از دوراندار و در تقابل با کِس کیسکو پیار کارون ۲ که توسط Disney-Star Studio18 پشتیبانی می‌شود، اکران شود. بنابراین، می‌پرسیم چه عاملی این ادعا را زاید کرده است؟»

    سپس منبع گفت: «طبق انتظار، این تیم در به‌دست آوردن حتی ۱٬۰۰۰ سینما با مشکل مواجه است. تیم شولای – نسخه نهایی خوش‌شانس است که توزیعی به‌نام Pen Marudhar Entertainment دارد. آن‌ها از حسن نیت و شبکهٔ گستردهٔ توزیع خود برای به‌دست آوردن هرچه بیشتر سینماها استفاده کرده‌اند. اما برای فیلم عملاً غیرممکن است که در ۱۵۰۰ سینما منتشر شود.»

    یک شابک داخل صنعت اظهار داشت: «دوراندار به‌طور چشمگیری رشد کرده و در هفتهٔ دوم به‌فور می‌زند. آن فیلم بیش از ۳٫۳۰ ساعت طول دارد و همین‌طور شولای – نسخه نهایی. در نتیجه، سینماها با مشکل ظرفیت مواجه می‌شوند. معمولاً بلیت‌های فیلم‌های اکران دوباره حداکثر ۱۵۰ روپیه‌اند. اما بلیت‌های شولای – نسخه نهایی با نرخ معمولی عرضه می‌شود که باز هم ایدهٔ خوبی نیست.»

    او همچنین گفت: «زمان‌بندی کاملاً نادرست است. جمعهٔ آینده آواتار: آتش و خاکستر اکران می‌شود و سپس فیلم‌های متعددی در کریسمس به نمایش در می‌آیند. آیا واقعا نیازی بود که شولای – نسخه نالی را در این ماه شلوغ به اکران برسانند؟ نمی‌توانستند در نوامبر این کار را انجام دهند؟ یا حتی در هفتهٔ اول یا دوم ژانویهٔ ۲۰۲۶، زمانی که رقابت کمتر است، ارائه کنند؟»

    این شابک با اشتیاق پایان داد: «شولای یک کلاسیک کلت است که همه آن را دوست دارند. آیا یک فیلم افسانه‌ای نیاز به چنین استراتژی بازاریابی «گسترده‌ترین اکران تا به‌حال» دارد؟ با این حال، هنوز امید داریم شولای – نسخه نهایی بتواند تعداد عظیمی از مخاطبان را جذب کند. بسیاری هرگز آن را روی پردهٔ بزرگ ندیده‌اند و علاوه بر این، با Dharam ji کمتر از یک ماه پیش، فیلم دوباره در اخبار است. امیدواریم تمام این عوامل به موفقیت فروش بلیط‌ها کمک کنند.»

    #Sholay #SholayReRelease #SholayTheFinalCut

    ویدیو #۱ از تریلر جدید
    ویدیو #۲ از فیلم

    جیمز باند با تاتیا توپ جایگزین شد.
    به‌نظر می‌رسد تاتیا توپ در فیلم اصلی به‌جای جیمز باند دوبله شده باشد.
    در سینماها ۱۲ دسامبر

    لینک تریلر: https://t.co/dFMNQUIopD pic.twitter.com/5vXx2CAhYg

    — amit dadhich (@amit12354) ۵ دسامبر ۲۰۲۵

    تغییر دیالوگ منجر به ناآرامی شد
    هفتهٔ گذشته، هواداران شولای خشمگین شدند وقتی تریلر شولای – نسخه نهایی نشان داد که «James Bond» در یک دیالوگ کلیدی با «Tatya Tope» جایگزین شده است. Bollywood Hungama اولین نشریه‌ای بود که در این باره نوشت.

    Bollywood Hungama سپس با جاوید آکھتر مصاحبه کرد و او نیز شگفت‌زده شد. او گفت: «این چه معنایی دارد؟ و این تنها یک دیالوگ است. شاید خطوط معروف دیگر هم تغییر یافته باشند. مخاطبان این را نخواهند پذیرفت… آیا با کارگردان (رامش سیپی) صحبت کرده‌اند؟ بی‌شک با من یا سَلیم‌سِاب (خان) نیز سخن نگفته‌اند. ما نویسندگان آن خطوط هستیم که حتی امروز هم توسط هواداران شولای بازگو می‌شوند.»

    در پایان
    شولای – نسخه نهایی باید فقط به‌خاطر بازسازی پایان اصلی و بازگرداندن این کلاسیک در ۴K و ۷۰ میلی‌متر در اخبار می‌بود، اما به‌جای آن، درگیر شایعات منفی شده است – از لغو فنی IFFI تا ادعای نامعقول ۱۵۰۰ صفحه سینما و تغییر بحث‌برانگیز دیالوگ. این ضربات خودساخته به‌ندرت برای فیلمی که ۵۰ سال است محبوبیت دارد، ضروری بود. امیدواریم مخاطبان فراتر از این مدیریت نادرست نگاه کنند، به‌صورت گسترده حضور داشته باشند و اطمینان دهند این اکران تاریخی به‌خاطر پر شدن سالن‌ها و نوستالژی به یاد بماند، نه تنها به‌دلیل اشتباهات.

    همچنین بخوانید: جاوید آکھتر از تغییر دیالوگ در تریلر شولای – نسخه نهایی خشمگین شد، «نه، نمی‌توانید این را دست‌کاری کنید»

  • هفته سوم «زوتوپیا ۲» بیش از ۲۶ مليون دلار؛ رتبه یک – جذب مخاطبان؛ «الا مک‌کی» ناراضی – به‌روزرسانی فروش‌هفتگی یکشنبه

    هفته سوم «زوتوپیا ۲» بیش از ۲۶ مليون دلار؛ رتبه یک – جذب مخاطبان؛ «الا مک‌کی» ناراضی – به‌روزرسانی فروش‌هفتگی یکشنبه

    هفته سوم «زوتوپیا ۲» بیش از ۲۶ مليون دلار؛ رتبه یک – جذب مخاطبان؛ «الا مک‌کی» ناراضی – به‌روزرسانی فروش‌هفتگی یکشنبه
    گازل (صدا توسط شاکیرا) در «زوتوپیا ۲» (2025)
    گازل (صدا توسط شاکیرا) در «زوتوپیا ۲» (2025) – والت دیزنی استودیوهای موشن پیکچرز/با تشکر از کالکشن اورتی

    صبح یکشنبه (Writethru): هفته پنجاهم سال تا کنون ۸۰ مليون دلار بر اساس ComScore جمع‌آوری کرده است، که نسبت به سال قبل ۱۳٪ کاهش داشته است؛ اما این تنها به این دلیل است که سال گذشته دو فیلم با پخش گسترده داشت که به‌طور عجیب‌غریب به‌عنوان عناوین هوادار‑پشتیبان شکست خوردند: کرِوان شکارچی ($۱۱ مليون دلار) و ارباب حلقه‌ها: جنگ رُه‌یرریم ($۴٫۵ مليون دلار). اگر این دو فیلم را کم کنید، اساساً قدرت فیلم‌های ادامه‌دار را خواهید داشت (موآنا ۲ صدر جدول با ۲۶٫۴ مليون دلار و ویکد دومین‌ با ۲۲٫۶ مليون دلار)، و این آخر هفته، این‌ها فیلم سوم دیزنی زوتوپیا ۲ با ۲۶٫۳ مليون دلار، –۳۹٪، و فیلم یونیوِرسال/بلوم‌هاوس پنج شب فِرِدی ۲ با ۱۹٫۵ مليون دلار، –۷۰٪.

    افتخار بیشتر «زوتوپیا ۲» در بازارهای خارجی است؛ با جمع‌آوری کل جهانی ۱٫۱۳ بیلیون دلار که رسماً آن را به‌ عنوان بزرگ‌ترین انتشار MPA سال می‌کند (پیشی‌گیری از «لیلو و استیچ» شرکت دیزنی)، و هفتمین فیلم انیمیشن پرفروش MPA به‌ طور کلی. این فیلم دومین انتشار MPA در چین است با ۵۰۲ مليون دلار، فقط پس از «انتقام‌جویان: پایان بازی» (گزارش شده، مجموع بدون تنظیم ۶۳۲٫۱ مليون دلار). دیزنی در چین سه‌تا از پنج جایگاه برتر برای عناوین MPA را در اختیار دارد.

    تماشا در Deadline

  • چگونه بازسازی «شب ساکت، شب خونی» رمانس الهام‌گرفته از «یلف» را با داستان سانتا خون‌آلود ترکیب می‌کند

    چگونه بازسازی «شب ساکت، شب خونی» رمانس الهام‌گرفته از «یلف» را با داستان سانتا خون‌آلود ترکیب می‌کند

    چگونه بازسازی «شب ساکت، شب خونی» رمانس الهام‌گرفته از «یلف» را با داستان سانتا خون‌آلود ترکیب می‌کند
    به لطف مجموعه Everett

    هشدار: این پست حاوی آشکارسازی‌های جزئی از «شب ساکت، شب خونی»، که در حال حاضر در سینماها به نمایش است، می‌باشد.

    فیلم اسلشر ۱۹۸۴ «شب ساکت، شب خونی» یک فیلم بالاتر از متوسط بود که به‌دلیل تبلیغاتی که سانتا را به‌صورت خونی و مسلح به تبر نشان می‌داد، به‌سرعت بدنام شد. اعتراضات سراسری برای محافظت از کودکان در برابر این تصاویر هم‌زمان با اکران فیلم رخ داد؛ که به‌طبیعی باعث جذب بیشتر مخاطب شد. این در نهایت به چهار فصل دیگر در این سری و بازسازی آزاد در سال ۲۰۱۲ منجر شد، ولی اکثر این فیلم‌ها نتوانستند در مقایسه با فرنچایزهای «هالووین» یا «کابوس در خیابان البی» در میان جامعه ترسناک ماندگار شوند.

    در حقیقت، کارگردان ترسناک مایک پی. نیلسون می‌گوید اولین تجربه‌اش با «شب خونی» خودش فیلم نبود، بلکه کمپین تبلیغاتی بود.

    «من در ’۸۲ به دنیا آمدم و فیلم در ’۸۴ منتشر شد»، نیلسون می‌گوید. «احساس می‌کنم بسیاری از هم‌سن‌ من که نتوانستند فیلم را ببینند، آن پوستر را به یاد دارند: سانتا کلوز، اما او یک تبر دارد و از دودکش پایین می‌آید. این تصویر تأثیر عمیقی بر من گذاشت. از آن زمان، این فیلم همیشه ممنوع بود. نه اینکه والدینم سطل «این فیلم را ممنوع کنید» را برداشته باشند، اما همچنان مانند فیلم‌های ترسناک به‌طور کلی، برایم غیرقابل دسترس بود. بنابراین تا سال‌های بعدی زندگی‌ام، آن را ندیدم.»

    شاید به همین دلیل باشد که وقتی از او خواست تا ایده‌ای برای بازسازی ارائه دهد، نیلسون به یک دیدگاه جسورانه روی آورد که به‌جای پیروی نوستالژیک از داستان اصلی، متفاوت بود.

    «برای من خیلی مهم بود که بیش از حد به آن فکر نکنم»، او می‌گوید. «فکر می‌کنم خیلی راحت است که وارد این پروژه‌ها شویم و بگوییم: «اوه خدا، همه چه می‌خواهند ببینند؟» و در اینصورت به یک حالت خمیری می‌رسید. شما یک لایهٔ خاکستری از خمیر می‌سازید، چون یا سعی می‌کنید همه را راضی کنید یا این‌که بیش از حد به اصل شبیه است.»

    نتیجه یک «شب ساکت، شب خونی» کاملاً متفاوت است که توسط نیلسون نوشته و کارگردانی شده و جمعه از طریق Cineverse در سینماها به نمایش می‌رسد. به‌استثنای برخی عناصر کلیدی و ارجاعات به سری فیلم اصلی، این فیلم به‌هیچ وجه نسخه‌ای بر‌حسب حرف‑به‑حرف از اصل نیست. در چشم‌انداز نیلسون، بیلی چپمن (با بازی رهان کمپبل) یک تراژدی خانوادگی را که توسط سانتا دیوانه به‌وجود آمده، می‌بیند. این امر او را به‌جایی می‌برد که دچار شکستگی روانی می‌شود و بزرگ می‌شود تا خود به یک قاتل با کت قرمز تبدیل شود، تحت هدایت صدایی خیالی و مرموز در سرش. اما زمانی که او عاشق یک زن جوان (روبی مودین) در یک شهر کوچک می‌شود که مشکلات خاص خود را دارد، اتفاقات به‌طرز غیرمنتظره‌ای—و خونین—به پیش می‌روند.

    به‌طور شگفت‌انگیز، نیلسون می‌گوید خط رمانس «شب خونی» الهام‌گیری خود را از بازی‌های متفاوت و خنده‌دار ویل فرِل و زوئی دِشَنِل در یک فیلم تعطیلاتی دیگر، «یلف» (۲۰۰۳) گرفته است.

    «اگر بگویم که این تأثیری نداشته است، دروغ می‌گویم»، او می‌گوید. «ما در فیلم خود دو شخصیت کاملاً متفاوت داریم، واضح است، اما هر کدام «چیزی» دارند. بیلی حرفاً یک شیطان در سر دارد و پم با شیطان‌های خودش و اختلال شخصیت انفجاری‌اش دست و پنجه نرم می‌کند. وقتی این دو با هم ترکیب می‌شوند، چه تصویری به‌وجود می‌آید؟ آیا انفجاری است؟ یا کامل؟ یا ترکیبی از هر دو؟ این ترکیب کامل از این افرادی است که در حال عبور از مسایل دیوانه‌وار هستند.»

    در حالی که نیلسون در گذشته با بازسازی‌های بزرگ ژانر موفق بوده است — از جمله فیلم محبوب ۲۰۲۱ «چرخش اشتباه» و فیلم کوتاه امسال «پنج‌شنبه سیزدهم» با عنوان «انتقام شیرین» — او می‌گوید حتی تیم بازاریابی «شب خونی» هم از اینکه ارتباط مرکزی چقدر با مخاطبان هم‌صدا شد، شگفت‌زده شد.

    «ما توانستیم ببینیم که مردم در اولین نمایش چگونه واکنش نشان دادند و همه‌مان از اینکه چقدر واکنش مردم نسبت به داستان عاشقانه و احساس گرم و نرم، تقریباً شبیه هالمارک، باشد، شگفت‌زده شدیم»، او می‌گوید. «این واقعاً جالب بود. ما می‌دانستیم این «شب ساکت، شب خونی» است؛ یک فیلم ترسناک. اما وقتی این واکنش بسیار خوب را دریافت کردیم، تیم بازاریابی گفت: «خب، بیایید این حس را بیشتر در تبلیغات بگنجانیم. نشان بدهیم که یک داستان رابطه‌ای وجود دارد؛ یک نوع سبک دل‌انگیزی دارد.» به‌نکات، این برای فیلم خیلی مفید بوده است. فکر می‌کنم این باعث گسترش مخاطب شد. «بله، این فیلم احتمالاً خشونت‌بار و پرخون است، اما یک جنبهٔ دیگر هم دارد که من بسیار کنجکاو شدم؛ این یک داستان عاشقانه است.»

    مانند هر اسلشر خوب، نیلسون اعتراف می‌کند که در حال حاضر در حال فکر کردن به قسمت‌های خونین بیشتر است.

    «من و روبی قبلاً شروع به بحث درباره چیزهای عجیب کرده‌ایم، مثلاً مسیرهای محتمل داستان»، او می‌گوید. «ما خیلی خوش‌گذرانیم. ما پیش از این چندین لحظه و صحنه‌ای که دوست داریم در فیلم ببینیم، خلق کرده‌ایم و کاملاً خارج از چارچوب هستند. این کار خیلی لذت‌بخش است و همچنان در همان روحیه فیلم باقی می‌ماند. دربارهٔ افسانه بیشتر می‌آموزی. اما این همچنان یک فیلم رابطه‌ای است. این همچنان یک داستان عاشقانه است. چیزهای سرگرم‌کنندهٔ بسیاری وجود دارد که با آن‌ها بازی می‌کنیم و گسترش می‌دهیم.»

    تریلر «شب ساکت، شب خونی» را در زیر ببینید.

  • لطفاً صبر کنید

    در حال برقراری اتصال امن هستیم.

    این وب‌سایت از سرویس امنیتی برای محافظت از خود در برابر حملات آنلاین استفاده می‌کند. ما مرورگر شما را بررسی می‌کنیم تا اتصال امنی برقرار شود و از امنیت شما اطمینان حاصل کنیم.

  • بررسی «Silent Night, Deadly Night»: زنگ‌های خونی دوباره می‌زنند برای بازگشت یک مجموعه کم‌دیده

    بررسی «Silent Night, Deadly Night»: زنگ‌های خونی دوباره می‌زنند برای بازگشت یک مجموعه کم‌دیده

    یک بازسازی نسبتاً صیقلی از اسلشر بدنام ۱۹۸۴، قاتل تبر پوشیده در لباس بابا نوئل را در مسیرهایی می‌گذارد که می‌تواند طرفداران ژانر ترس را سرگرم کند، اما در پایان به دلیل فراوانی زیرخط‌های داستانی سنگین به‌نظر می‌رسد.

    بررسی «Silent Night, Deadly Night»: زنگ‌های خونی دوباره می‌زنند برای بازگشت یک مجموعه کم‌دیده
    از Cineverse

    آمار فیلم‌های ترسناکی که موضوعشان کریسمس است، هر ساله افزوده می‌شود و توسط طرفداران ژانر لذت می‌برد، در حالی‌که دیگران به‌خوشی آن بی‌توجه می‌مانند. اما در سال ۱۹۸۴، تهدیدی برای اخلاق یولتید که حتی از فنجان‌های تعطیلات استارباکس جدی‌تر بود، اعتراضات شدیدی را برانگیخت. فیلم کم‌بودجه چارلز ای. سلیر جونیور «Silent Night, Deadly Night» در همان روز که «کابوس در خیابان الم» اکران شد، درآمد بیشتری نسبت به این اثر کلاسیک داشت. تبلیغات تلویزیونی برای ترساندن کودکان بی‌گناه محکوم شد؛ سیزکل و ابرت با ندرتی به‌یک‌صدا از کل این پروژه انتقاد کردند؛ تظاهرات عمومی رخ داد. واکنش‌های منفی به‌حدی بود که به‌زودی این فیلم از نمایش سینمایی کنار گذاشته شد — اگرچه این امر از محبوبیت نهایی آن در قالب‌های خانگی جلوگیری نکرد.

    به‌چنین بود که تأثیر این ترسناک نیمه‌حرفه‌ای با کمی آماتور، به‌گونه‌ای بود که طی هفت سال آینده چهار دنباله تقریباً به‌صورت مستقیم‑به‑ویدیو به‌دست آورد، از جمله یکی که توسط کارگردان کلت‌نیک مونته هلمان ساخته شد و دیگری با بازی میکی رونی. بازساز رسمی سال ۲۰۱۲ با عنوان «Silent Night» تقریباً هیچ ارتباطی با نسخه اصلی جز داشتن یک قاتل پوشیده در لباس بابا نوئل نداشت. اکنون ما یک بازسازی جدید با عنوان «Silent Night, Deadly Night» داریم. این نسخه به‌دقت بیشتری به الگوی ۱۹۸۴ نزدیک است و نسبت به آن فیلم پیشرفتی دارد — اگرچه معیار بالایی برای مقایسه وجود نداشت — اما به‌طور کلی بسته‌ای مخلوط است.

    بیلی چاپم دوباره به‌عنوان کودکی (لوگان ساویر) معرفی می‌شود که برای ملاقات با پدربزرگ پیرنش در یک خانه سالمندان می‌آید. این صحنه احساسی ناخوشایند ایجاد می‌کند، هرچند به‌اندازهٔ صحنه‌ای که در راه بازگشت اتفاق می‌افتد، کم نیست؛ زمانی که والدین بیلی توسط یک مهاجم تصادفی پوشیده در لباس بابا نوئل که پشت سر آن‌ها می‌چسبد، به قتل می‌رسند. سال‌ها بعد، بیلی به‌عنوان مرد جوانی مختل (روهان کمپبل) ظاهر می‌شود که صدای «دوست تخیلی» گوش می‌دهد و افراد مرده را می‌بیند… برخی از آن‌ها را به‌دستورات همان صدا به‌تازگی می‌کشد. او یک تنها‌نهادهٔ سرگردان است که از شهری به شهر دیگر می‌چرخد، یک گام جلوتر از پلیس، با راهنمای درونی (مارک اچسون) هدایت می‌شود. «چارلی» او را به تکلیف سالانه خود ملزم می‌کند: پس از هر قتل در ۲۴ روز پیش از کریسمس، تقویم آدونت را با اثر انگشت‌های خونی پر کند.

    در تاریخ بیست دسامبر امسال، بیلی از محل یک قتل فرار می‌کند و به شهر هاکت، مینه‌سوتا می‌رسد. در آنجا، شغلی در فروشگاه «درخت جواهرات ایدا»، یک فروشگاه وسایل تزئینی جشن که مؤسسی که به‌نام ایدا بود، درگذشته است، به‌دست می‌آورد. اکنون این فروشگاه توسط همسر مهربان او، دین سیمز (دیوید لورنس براون) و دخترش پاملا (روبی مودین) اداره می‌شود. بیلی به پام جذب می‌شود، هرچند او سرکش است. خشم بیرونی او به همان سادگی که خشم درونی‌اش شعله‌ور می‌شود، او را وادار می‌کند تا افرادی که «بد» می‌دانند، تعقیب و کشته کند.

    اولین مشتری محلی که او برای این سرنوشت انتخاب می‌کند، یک مشتری مسن (تام یانگ) است که با نشان دادن فلرت با پاملا، حسادت او را برانگیخته می‌کند، اگرچه او به‌نظر نمی‌رسد «بد» باشد. مهم نیست: چکش بیلی آماده می‌شود. بعدها قهرمان ما از یک زن پر سر و صدا در یک رینک هاکی خوشش نمی‌آید، سپس پس از کشف اینکه او در واقع یک نازی واقعی است — که در میان دیگران از همین دسته در «جشن سوم سالانه ‘من در حال رؤیای یک کریسمس سفید قدرتی هستم’» ردیابی شده بود — تعداد قتل‌های خود را به‌طور چشمگیری افزایش می‌دهد. شب پرکاری برای چکش اوست.

    اگرچه نلسون پس از مقدمه داستان اصلی فیلم را رها می‌کند، این «Silent Night, Deadly Night» تا حدی به‌خوبی کار می‌کند. این نسخه در مهارت ساخت افزایشی دارد و عدم حضور سکس‌پلویتی بی‌فایده نسخه ۱۹۸۴ که در آن زنان ناگزیر به دویدن با نیم‌تنه می‌شدند، خوشایند است. همچنین خنده‌های سطحی فیلم ۲۰۱۲ که با لحن انتقادی، تند و cynical بود، نیز حس نمی‌شود. شخصیت اصلی کمپبل تفاوت زیادی با شخصیت او در «Halloween Ends» ندارد؛ خوشبختانه بیلی در مرکز این داستان جای دارد (در آن فرانچایزی که به‌نظر می‌رسید از بین می‌رود، شخصیت او حس می‌شد حواس‌پرتی نادرست از شخصیت‌هایی است که واقعا می‌خواستیم ببینیم، یعنی قهرمان جیمی لی کرتس و مانیاک مایکل مایرز).

    اما این تجسم جدید از سری‌ای که اکنون پنج دهه را شامل می‌شود، در نهایت کمی گم می‌شود؛ به‌دلیل اضافه کردن ایده‌های بیش از حدی که توسعه نیافته‌اند. ابتدا هدف اساسی بیلی این است که زندگی‌ها را برای تحقق پیمان خود با «چارلی» قطع کند؛ فردی که در ابتدا ما فرض می‌کنیم توهم اسکیزوفرنی است. سپس می‌اندیشیم که «چارلی» می‌داند چیزهایی (مانند چگونگی دسترسی به خانه‌های قربانیان) که بیلی نمی‌داند، و به‌نظر می‌رسد نوعی انتقال روحی اساطیری در حال وقوع است. مسألهٔ جداگانهٔ کودکان ناپدید شده در این منطقه است که توسط یک «اسیرکننده» برده می‌شوند؛ لانهٔ او در اوج تاریک فیلم توسط بیلی و پاملا کشف می‌شود. بلافاصله پیش از این، اعترافی پر از فلاش‑بک‌های گذشتهٔ آن‌ها قرار دارد که به‌ظاهر فقط برای افزودن شمارش بیش از حد کشته‌ها در تریلر وارد شده است.

    وقتی که می‌فهمیم «سرقت‌کننده» چه کسی است، به‌نظر نمی‌رسد تأثیری داشته باشد. به همان ترتیب، هویت اصلی «چارلی» در بهترین حالت مبهم است. اضافه شدن به انبوه دشمنان، دوست‌پسر سابق پاملا به نام مکس (دیوید تام‌لینسون)، یک پلیس است که در اطراف می‌چرخد و تهدیدی بیش از آنچه می‌تواند ارائه دهد، نشان می‌دهد. چندین قاتل زنجیره‌ای برای یک داستان بیش از حد است؟ شاید فیلمنامه نلسون با این افراط لذت برده باشد. در عوض، این به‌نظر می‌رسد که محاسبه‌ای نادرست و گیج‌کننده باشد، گویی او ایده‌های چندین قسمت «Silent» داشته و سپس با تأخیر تصمیم گرفته همه آن‌ها را در یک بستهٔ نامتوازن فشرده کند.

    با این حال، فیلم به‌اندازهٔ کافی پویا و رنگارنگ است و خون‌آلویی کافی دارد تا طرفداران ژانر را پس از چندین مرگ نسبتاً محدود در ابتدای فیلم راضی کند. (هر مرگ با یک عنوان فصل قرمز رنگ روی صفحه پیش از آن همراه است؛ مثلاً «کشتن مادر پرستار».) تولیدی که در منیتوبا فیلم‌برداری شده، عکاسی گستردهٔ زیبا توسط نیک جونکرسفیلد، مشارکت‌های طراحی خلاقانه و موسیقی مؤثر توسط سه‌گانهٔ همکارانه Blitz//Berlin دارد. در تحولی خوشایند نسبت به گنجاندن الزامی صحنه‌های فیلم‌های اصلی «Night of the Living Dead» یا «Carnival of Souls»، این تمرین ترسناک به‌جای آن، یک اثر محبوب دیگر در حوزه عمومی را به نمایش می‌گذارد: کلاسیک کمپ ۱۹۶۴ «سانتا کلاوس فاتح مریخ‌ها»، که در یک صحنه روی صفحهٔ تلویزیون دیده می‌شود.

  • ‘Goodbye June’ بررسی: کارگردانی اولیهٔ کِیت وینسلت، یک درام کریسمسی پرستاره دربارهٔ این‌که مرگ می‌تواند خانواده‌ای را به هم نزدیک کند

    ‘Goodbye June’ بررسی: کارگردانی اولیهٔ کِیت وینسلت، یک درام کریسمسی پرستاره دربارهٔ این‌که مرگ می‌تواند خانواده‌ای را به هم نزدیک کند

    نوشتهٔ پسر کِیت وینسلت، فیلم گرم و دلنشین کریسمس نتفلیکس با بازی هِلن میِرن، آندریا ریزبرور، جانی فلین و خود کارگردان.

    توسط دیوید ارلیچ

    ‘Goodbye June’ بررسی: کارگردانی اولیهٔ کِیت وینسلت، یک درام کریسمسی پرستاره دربارهٔ این‌که مرگ می‌تواند خانواده‌ای را به هم نزدیک کند

    دیوید ارلیچ

    کِیت وینسلت و هِلن میِرن در «Goodbye June»
    «Goodbye June» Netflix

    «Goodbye June» کِیت وینسلت — یک اثر به‌طرزی راحت و دلپذیر نتفلیکس که از فیلمنامه‌ای نوشته شده توسط پسر ۲۱ ساله‌اش جو اندرس به‌عنوان بخشی از دورهٔ تحصیلی‌اش در مدرسهٔ ملی فیلم و تلویزیون بریتانیا به کار گرفته شد — به‌هیچ‌وجه از این امتیاز فوق‌العاده‌ای که در تولید آن به‌کار رفته، کم‌حرفی نمی‌کند، و با در نظر گرفتن همه چیز، احتمالاً همین بهتر است. اگرچه در پایان فیلم به‌نظر می‌رسد شکرین و قالب‌مند باشد، ممکن بود صادقانه‌تر به‌نظر برسد اگر او نمی‌کرد کارگردانی debut خود را با دوستان مشهور بازیگرش پر نکرده یا از نپوتیسم به دست آمدهٔ فرزندش (پدرش سام مندز!) بهره‌برداری نمی‌کرد، تا یک تکهٔ نرم و ملایم از سوپ کریسمسی دربارهٔ نیروهای غیرمنتظری که می‌توانند یک خانواده را به هم نزدیک‌تر کنند. 

    به‌طور واضح‌تر، هر حقیقت شیرین و گمراه‌کننده‌ای که در این روایت براق از کریسمس مبتلا به سرطان پنهان شده، می‌تواند در — و از — شناخت امتیاز در هستهٔ آن یافت شود. نه امتیازی که «Goodbye June» بر پایهٔ آن ساخته شده است، بلکه امتیازی است که فیلم آشکار می‌کند زمانی که درام کشیدهٔ خانوادگی فیلم ذوب می‌شود و به یک درام شگفت‌انگیزتر از تعطیلات تبدیل می‌گردد. 

    این امتیاز است که می‌توان مرگ را به‌عنوان هدیه‌ای در پوشش پذیرفت. امتیاز توانایی گفتن وداع به کسی که نیز می‌تواند همان ردود را به ما بدهد. امتیاز تجربهٔ فقدان برای دریافت بهترین چیزهایی که می‌تواند در عوض برای‌مان بگذارد: همبستگی، رحمت، و گرمای شیرین‌ترین خاطراتمان. من به‌طور کلی به این فیلم بیش از حد اعتماد نکردم، اما نمی‌توانم نادیده بگیرم که آن از باارزش‌ترین دارایی خود را نادیده نمی‌گیرد. 

    تنها ۱۶ روز خرید تا کریسمس باقی مانده است، اما جون (هِلن میِرن) به‌احتمال زیاد امسال نتواند در جشن‌ها شرکت کند. او به‌مدت طولانی به‌سرطان مبتلاست، به‌طوری که خانواده پراکنده‌اش این وضعیت را به‌عنوان حالت عادی می‌پذیرند، اما تمام خاندان مجبور می‌شود پس از اینکه پسر جون، کانور (یک جانی فلین کج‌قالب و فوق‌حساس) او را یک‌صبح روی زمین دراز کشیده پیدا می‌کند، به چلتنهام برگردند. کانور حتی به خود نمی‌پذیرد که مادرش در شرف بستری شدن در بیمارستان محلی برای آخرین بار است، اما — پسرک نابالغ خانوادهٔ فیلمی که هر عضو آن نقش متفاوتی از تولد دریافت کرده بود — او این را به‌عنوان کار خود می‌پذیرد تا اعضای خانواده را جمع‌آوری کند، که همهٔ آنها مجبور خواهند شد تا برنامه‌های تعطیلاتی خود را به‌سرعت بازنگری کنند.

    جولیا (با بازی خود کِیت وینسلت) یک شخصیت منسجم است که ظاهر حرفه‌ای و آرزوی پیشرفت‌اش، مبارزه‌اش برای گرم‌نگه داشتن و حضور داشتن در کنار سه فرزندش، که یکی از آن‌ها نیازهای خاص دارد را پنهان می‌کند. او تضاد طبیعی برای مولی (آندریا ریزبرور)، دختر میانی سرسخت، است که تمام شخصیت او — به‌نظر من — این است که او با مردی قد بلند (استیفن مرچنت) ازدواج کرده و بسیار جدی در صرفاً خوردن مواد ارگانیک است. اما این شاید همچنان کافی باشد تا برتری‌اش را نسبت به بزرگ‌ترین دختر جون، هِلِن (تونی کولِت)، که مربی تنفس مدرن پرسر و زندگی‌اش در خارج است و به‌تازگی توسط یک مرد یونانی تصادفی که برای تفریح و پول باردارش می‌کند، به‌دست آورده باشد، داشته باشد. 

    همه با بارهای متضاد خود به خانه فراخوانده می‌شوند؛ این افراد نمونه‌های کامل از پیچیدگی هستند که در مقایسه با پدر پیرِشان برنی، که انکار وضعیت جون به حدی کامل است که تقریباً نمی‌تواند بفهمد خود کجا است، می‌گذرد. همان‌طور که اکثر نقش‌های این فیلم است، برنی می‌تواند یک کاریکاتور تحمل‌ناپذیر باشد، اگر نه به خاطر مهارت و انسانیت بازیگری که او را به تصویر می‌کشد؛ اگرچه مصنوعی به‌نظر می‌رسد که او برای تأثیر کمدی خود را جدا می‌کند (“Simon Cowell?” او در پاسخ به دکتری به نام سیمون خال می‌گوید) و دربارهٔ “jerkin”ش می‌هم‌هنگام می‌کند پیش از آنکه با حقیقت قریب‌الواقوع مرگ جون (یک بیداری ناگهانی شایستهٔ الیور ساکس) روبرو شود؛ یک غول مانند تیموتی اسپال نمی‌تواند جز این که تاریخچه‌ای غنی از عشق و از دست دادن را در فرآیند پیش‌سوگواری برنی به کار گیرد.

    با این حال، عظمت غیرقابل اجتناب بازیگران وینسلت اثر معکوسی دارد که متوسط‌بودن فیلم او را برجسته می‌کند، چرا که «Goodbye June» به‌سرعت در میان کارهایی که این بازیگران توانایی انجام آن را دارند و کاری که در اینجا از آن‌ها خواسته شده، فرو می‌افتد. نقش فلین عمدتاً توسط پیژامه‌اش ایفا می‌شود؛ کولِت به ندرت فرصتی برای درخشش بیش از کریستال‌های شفابخش شخصیتش می‌یابد؛ و کشمکش بین وینسلت و ریزبرو — اگرچه بسیار خام‌تر از بقیهٔ فیلم — خشم‌های شناخته‌شدهٔ خواهر و برادر را به‌گونه‌ای صیقلی می‌کند که فرصتی برای ما باقی نمی‌گذارد تا به‌طور کامل قدیم‌بودن آن‌ها در ابتدا را درک کنیم.

    در حداقل، می‌رن به‌طرز دل‌نواز و قابل باور به‌عنوان زنی بیمار که در مسیر آرامش است، نشان می‌دهد، با این‌حال اتاق بیمارستانی‌اش با نور سفید براق به حدی ساطع شده است که گویی او نیمی‌راه به بهشت را طی کرده. این یک امر رایج در موسسه‌ای است که تمام پرستاران فرشته‌اند (پرستار فرشته (Nurse Angel) فایسائو آکیناده به‌ویژه شیطنت‌آمیز و دلپذیر)، و به‌نظر نمی‌رسد کسی دیگر بیمار باشد. نماهای نزدیک بی‌رحمی که وینسلت بر چهره می‌رن اعمال می‌کند، برای جستجوی صداقت عاری از پوشش‌های تزئینی است که فیلمنامهٔ اندرز ترجیح می‌دهد با ریسمان شاداب بپوشاند، و فیلم در اطراف او هرگز مؤثرتر نمی‌شود مگر وقتی که راحتی‌اش را به‌عنوان سلاحی برای بررسی راه‌های مختلفی که مردم به خود اجازه می‌دهند درد را حس کنند، به کار می‌گیرد. و از این راه، اینکه احساس درد به آن‌ها اجازه می‌دهد حاضر باشند.

    اگر احساسات در «Goodbye June» به‌اندازه شفاف‌ساختگی برف مصنوعی که بیرون از پنجره‌های بیمارستان می‌بارد، شفاف باشند، همه در یک پتوی گرم حقیقت گره خورده‌اند — حقیقت این است که از دست دادن نیروی جاذبه‌ای دارد که می‌تواند خانواده‌ای را به هم نزدیک‌تر کند، اگر به آن اجازه دهند. به‌صورت برابر، سمی و آرام‌بخش در سنت فیلم‌های تعطیلاتی آسیب‌دیده‌ای چون «This Is Where I Leave You» و «The Family Stone» است، کارگردانی اولیه وینسلت ممکن است برای همدردی شما دست به گناه بکشاند، اما حداقل می‌داند که تلخی، فقدان و پشیمانی همان چیزی است که واقعا فصل کریسمس را جادویی می‌کند و باید همگی خوش‌شانس باشیم که این‌ها را به‌صورت حضوری با یکدیگر به اشتراک بگذاریم. 

    امتیاز: C+

    Netflix “Goodbye June” را در سینماهای محدود در روز جمعه، ۱۲ دسامبر منتشر خواهد کرد. این فیلم از شب‌عید کریسمس بر روی Netflix قابل استریم خواهد بود.