دسته: فیلم

  • بررسی «الا مک‌کی»: جدیدترین شکست جیمز ال. بروکس بیش از حد به شخصیت‌هایش مشغول است تا عیوبشان را ببینند

    بررسی «الا مک‌کی»: جدیدترین شکست جیمز ال. بروکس بیش از حد به شخصیت‌هایش مشغول است تا عیوبشان را ببینند

    معمولاً نقص‌ها هستند که فیلم‌های کارگردان «Terms of Endearment» را به‌گونه‌ای قابل‌ارتباط می‌سازند، اما در این پرترهٔ ناهنجار از یک سیاست‌مدار پرکمال، شخصیت‌ها تا حدی ساختگی‌اند که به‌ظاهر هیچ‌گونه عیبی ندارند.

    بررسی «الا مک‌کی»: جدیدترین شکست جیمز ال. بروکس بیش از حد به شخصیت‌هایش مشغول است تا عیوبشان را ببینند
    استودیوهای قرن بیستم

    بیل کلینتون در سن ۳۱ سالگی، که به‌طوردی شگفت‌انگیز جوان بود، به‌عنوان فرماندار انتخاب شد. سارا هاکابی ساندرز نیز این دستاورد را در سن ۴۰ سالگی به‌دست آورد. در «الا مک‌کی»، شخصیت اصلی در سن نسبتاً جوان ۳۴ سالگی به بالاترین مقام ایالت خود صعود می‌کند. واژهٔ «نسبتاً جوان» کلیدواژهٔ اصلی است؛ زیرا نویسنده‑کارگردان جیمز ال. بروکس آن‌قدر دل‌سوز است که به الا (مک‌کی) «دندان‌های تیز» یا «پوست فوق‌العادهٔ ضخیم» که هر کس برای بقا در عرصه سیاست نیاز دارد، نمی‌بخشد.

    در حالی‌که به‌نظر می‌رسد این اثر تلاشی محاسبه‌شده برای ساخت فیلمی شبیه آثار فرانک کاپرا باشد — بیشتر شبیه «آقای دیِدس به شهر می‌رود» تا «آقای اسمیت به واشنگتن می‌رود» و با جدایی شگفت‌انگیز از واقعیت — یک سیاست‌مدار نوپای باهوش توسط خانوادهٔ ناپایدار خود حواس‌پرت می‌شود و در نهایت به‌دست آن‌ها رها می‌گردد. الا به‌عنوان معاون فرماندار یک ایالت نامشخص خدمت می‌کند؛ دو سیاست مهم او شامل انحلال بانک تلفنی (جایی که سیاست‌مداران ساعت‌های بی‌شماری را صرف جمع‌آوری پول می‌کنند، به‌جای گوش دادن به نگرانی‌های رای‌دهماران) و اجرای طرح دندانی احمقانه ولی جذاب به نام «معلم‌های دندان» است که هدف آن ایجاد لبخندهای پر‌افتخار بر روی چهرهٔ همه است.

    بروکس، ای روح نیکو او، به‌راستی باور دارد که لبخند دنیا را به‌جای بهتری تبدیل می‌کند.

    در طول کاری که شامل سریال‌های تلویزیونی برجسته‌ای مانند «نمایش مری تایلور مور»، «تاکسی» و «سیمپسون‌ها»، فیلم‌های برنده جایزه اسکار (از «Terms of Endearment» تا «As Good as It Gets») و چندین فاجعه (مانند «من هر کاری می‌کنم»، رمانتیک موزیکالی که به‌خوبی از آهنگ‌هایش خالی شد) می‌شود، معمار این‌چنین شخصیت‌های جذاب و ناقص، تعهدی صادقانه به‌دیدن بهترین‌های مردم نشان داده است. نه «شیطان» در «Broadcast News» یا پدر و شوهر خودخواه الا در این فیلم، بلکه ایدئالیست‌هایی که در جهانی که سعی در فاسد کردنشان دارد، به‌دست دل‌هایشان وفادار می‌مانند.

    امروزه به‌نظر می‌رسد این جهان برنده می‌شود، که شاید دلیل این باشد که بروکس داستان «الا مک‌کی» را به سال ۲۰۰۸ برمی‌گرداند — «دوره‌ای بهتر» که «ما هنوز یکدیگر را دوست داشتیم»، بر پایهٔ صدای خشنق جولی کاونر (همان بازیگری که در سیتی‌کم موفق بروکس نقش مارج سیمپسون را ایفا می‌کند و به‌عنوان دستیار شیفتهٔ الا، استل ظاهر می‌شود). استل در ابتدای فیلم اعتراف می‌کند: «من دیوانه‌وار به او علاقه‌مندم»، و واضح است که او تنها نیست؛ بروکس شخصیت‌های زیبای ناقص می‌نویسد، اما داشتن شخصیت نیک‌قلب با استانداردهای غیرقابل‌رسیدنی (و کفش‌های شکسته، همان‌طور که در پوستر فیلم نشان داده شده) برای الا نقصی محسوب نمی‌شود.

    همان‌گونه که ملون ادال (Melvin Udall)، نامی که کمتر دل‌پذیر است، جک نیکولسون روزی به‌خوبی گفت: «تو باعث می‌شوی که بخواهم مرد بهتری باشم». در اینجا، شاید زنی بدتر می‌توانست نسبت به دختری که بروکس به‌ما می‌دهد، جذاب‌تر یا قابل‌ارتباط‌تر باشد. او از همان ابتدا به‌سرعت به دوران دبیرستان الا بازمی‌گردد؛ زمانی که الا برگه‌ای با نمره A+ به خانه می‌آورد که معلمش روی آن نوشته: «تو می‌توانی نیرویی برای خیر باشی» — و واضح است که او این پیام را با تمام وجود می‌پذیرد. در همان دوران، خوش‌بینی الا با یک سلسله افت‌وخیزها مواجه می‌شود.

    پدر او، ادی (وودی هارلسون)، به‌دلیل تخلفات جنسی در محل کار از کار برکنار می‌شود، و مادرش، کلیر (ربکا هال)، دل‌شکسته و خجالت‌زده می‌میرد — اما پیش از این که بمیرد، الا را به عمه‌اش هلن (جیمی لی کورتیس، که زمان‌بندی طنزی‌اش برای این سرپرست صادقانه بسیار مناسب است) برای سال آخر دبیرستان سپرده می‌کند. بعدها می‌فهمیم که مانع اصلی پیشرفت او یک همکلاسی پرمحبت به نام رایان (جک لاودن) است؛ او «بمبی ساعت‌دار» برای مسیر سیاسی الا است که به‌درستی به هلن می‌گوید: «فکر نمی‌کنم کسی برای او کافی باشد».

    تماشا کردن یک فیلم متوسط‌رده از جیمز ال. بروکس مانند این، که هر خط گفتار به‌قدری صیقل داده می‌شود که تقریباً بی‌روح می‌ماند (به‌نفع قابلیت نقل قول)، می‌تواند حس کند که در بخش کارت‌های تبریک فروشگاه داروخانهٔ محلی‌تان مرور می‌کنید. شخصیت‌های بروکس با نکات تلنگری فوق‌العاده بلیغ سخن می‌گویند — مانند باور فرماندار پیشین بیل مور (آلبرت بروکس) که با رفتن به سمت‌کاری، الا را به‌طور پیش‌فرض به سمت این مقام می‌کشاند؛ او می‌گوید: «برای انجام هر کاری، باید آدم‌های احمق داشته باشید تا احساس کمتری از نادانی داشته باشند». برخی از این نکات تو را به خنده یا آهی از تحسین می‌اندازند؛ برخی دیگر باعث ناله می‌شوند. اما هیچ‌یک حتی به‌صورت جزئی شبیه گفتار انسانی نیست.

    اگر همه این‌قدر به‌الا دیوانه‌وار عشق می‌ورزند، چرا هر بار که او شروع به حرف زدن می‌کند، گوش مردم مسدود می‌شود؟ شاید فقط هلن، استل و رانندهٔ احمق الا، تروپر ناش (کومایل ننجیانی)، باشند که ایمان بروکس به او را به‌اشتراک می‌گذارند. در مراسم افتتاحیهٔ الا به‌عنوان فرماندار، او سخنرانی طولانی و پرجزئیات دربارهٔ برنامه‌های خود در مقام ارائه می‌دهد. در حالی که جمعیت خسته می‌شود، شکی وجود دارد که الا بتواند یک انتخابات معتبر را بگیرد، و اگرچه مک‌کی (که یک‌بار نقش فیزیک‌دانی به نام باربی در مقابل مارگو راببی ایفا کرده بود) به‌نظر می‌رسد زنی حرفه‌ای، اضطراب‌زا اما توانمند؛ شخصیت او که به‌طرز عجیبی ساده‌دل است می‌تواند شبیه الی وودز، نسخهٔ پرتوان «قانونی بلوند» با موهای قهوه‌ای باشد.

    زمانی که الا به‌منصب می‌رسد، باید تصمیم بگیرد که آیا به تقاضای اخاذی یک خبرنگار تسلیم شود یا نه. پدرش پس از اینکه تنها چند دقیقه از صحنه ناپدید شد، برای طلب بخشش دوباره ظاهر می‌شود. و او به‌ظاهر بی‌دلیل نگران برادر کوچکترش، کیسِی (اسپایک فئرن)، که سالانه دو میلیون دلار درآمد دارد و به‌کامپیوترش چسبیده است، نشان می‌دهد. هیچ‌یک از این‌ها به‌خصوص برای نگرانی اصلی بروکس مهم به‌نظر نمی‌رسد؛ هدف او نمایش الا به‌عنوان ماری تایلور مور مدرن است: موفقیتی خودساخته در نظام پدرسالار.

    در همین حال، همهٔ جزئیات در «الا مک‌کی» حس کهنه‌گی دارد، از نگاه آن به سیاست — که به‌طور عجیبی با مفهوم کاپراست که می‌گوید گفتن نظرات می‌تواند جهان را تغییر دهد، در تضاد است. بهترین ویژگی بروکس به‌عنوان نویسنده، این است که قلبش را بر آستین می‌گذارد و شخصیت‌هایی می‌نویسد که همین کار را می‌کنند. اما در اینجا ناهماهنگی‌ای به چشم می‌خورد که نشان می‌دهد نمایش‌های آزمایشی یا یادداشت‌های استودیویی باعث حذف بخش‌های کلیدی توضیحی فیلم شده‌اند (مانند دلیل خطر بودن رایان یا توضیح دینامیک ناخوشایند بین الا و راننده‌اش).

    این امر عجیبی است وقتی تعداد صحنه‌هایی که «الا مک‌کی» بدون آن‌ها بهتر می‌شد را در نظر می‌گیرید — از جمله رابطهٔ ناآرام بین کیسِی و معشوقهٔ سابقش سوزان (آیوا ادبیری) — که نشان می‌دهد مرد جوان اضطراب‌زده به‌جای داشتن یک دوست‌دختر، به یک پرستار نیاز دارد. یک نکتهٔ قطعی این است که بروکس فکر می‌کند همهٔ این‌ها به‌حد امکان بامزه‌اند؛ این در هر لبخند مصنوعی، هر نگاه خیره‌ساز و هر فریاد ساختگی مشهود است. وقتی آن لحظهٔ تخفیفِ تنش نهایی می‌رسد، بیش از چندین بیننده ممکن است وسوسهٔ پیوستن به او را احساس کنند.

  • فهرست‌های اولیه جوایز بازی‌های BAFTA ۲۰۲۶ رونمایی شد

    فهرست‌های اولیه جوایز بازی‌های BAFTA ۲۰۲۶ رونمایی شد

    مراسم جوایز بازی‌های BAFTA در لندن در ۱۷ آوریل برگزار خواهد شد و فهرست‌های اولیه شامل عناوینی چون «ایندیانا جونز و دایرهٔ بزرگ»، «F1 25» و «Jurassic World Evolution 3» می‌باشند.

    فهرست‌های اولیه جوایز بازی‌های BAFTA ۲۰۲۶ رونمایی شد
    جایزه بازی‌های BAFTAاعتبار: BAFTA/Carlo Paloni

    فهرست‌های نامزدی جوایز بازی‌های BAFTA ۲۰۲۵ روز سه‌شنبه در لندن رونمایی شد و ۶۴ بازی در ۱۷ دسته‌بندی توسط بیش از ۱٬۷۰۰ عضو BAFTA انتخاب شدند. این جوایز که از سال ۲۰۰۴ تأسیس شده‌اند، «برتری خلاقانه در بازی‌های ویدئویی و افرادی که آن‌ها را می‌سازند» را جشن می‌گیرند.

    تارا ساندورز، رئیس کمیتهٔ بازی‌های BAFTA گفت: «فهرست‌های اولیه جوایز بازی‌های BAFTA فرصتی فوق‌العاده برای برجسته‌سازی خلاقیت و صنعت‌گری که بازی‌های امسال را شکل می‌دهد، پیش از اعلام نامزدی‌ها در ۱۲ مارس، فراهم می‌کند. این لحظه‌ای است برای پذیرش وسعت کارهای شگفت‌انگیزی که توسط اعضای ارزشمند جامعهٔ بازی‌های BAFTA، ۱٬۷۰۰ حرفه‌ای صنعتی که تخصص و اشتیاقشان همچنان صنعت بازی‌ها را پیش می‌برد، به رسمیت شناخته می‌شود. این فهرست طیف گسترده‌ای از بازی‌ها را برای تفریح در فصل تعطیلات نشان می‌دهد، تیم‌های پشت این عناوین برجسته را گرامی می‌دارد و نور را بر مهارت‌های شگفت‌انگیز کل صنعت می‌تاباند.

    در مجموع ۲۵۵ بازی در سال جاری توسط اعضای BAFTA مورد بررسی قرار گرفتند و این بازی‌ها بین ۱۶ نوامبر ۲۰۲۴ و ۱۴ نوامبر ۲۰۲۵ منتشر شدند. BAFTA اعلام کرد: «اعضای BAFTA از فوریهٔ ۲۰۲۶ به‌صورت رأی‌گیری برای نامزدی‌ها در دسته‌های بهترین بازی و بازی بریتانیایی اقدام خواهند کرد، در حالی‌که هیأت‌های تخصصی BAFTA برای سایر دسته‌ها رأی می‌دهند.»

    برندگان در مراسم جوایز بازی‌های BAFTA در ۱۷ آوریل معرفی خواهند شد. فهرست‌های نامزدی را در بخش زیر ببینید.

    انیمیشن

    · Assassin’s Creed Shadows

    · Battlefield 6

    · Clair Obscur: Expedition 33

    · Death Stranding 2: On The Beach

    · Dispatch

    · Donkey Kong Bananza

    · Ghost of Yōtei

    · Hades II

    · Hollow Knight: Silksong

    · Indiana Jones and the Great Circle

    دستاورد هنری

    · Clair Obscur: Expedition 33

    · Death Stranding 2: On The Beach

    · Dispatch

    · Ghost of Yōtei

    · Hades II

    · Hollow Knight: Silksong

    · Indiana Jones and the Great Circle

    · Kingdom Come: Deliverance II

    · South of Midnight

    · Sword of the Sea

    دستاورد صوتی

    · ARC Raiders

    · Battlefield 6

    · Clair Obscur: Expedition 33

    · Death Stranding 2: On The Beach

    · Dispatch

    · Ghost of Yōtei

    · Hades II

    · Indiana Jones and the Great Circle

    · Split Fiction

    · Vampire: The Masquerade – Bloodlines 2

    بهترین بازی

    · ARC Raiders

    · Blue Prince

    · Clair Obscur: Expedition 33

    · Death Stranding 2: On The Beach

    · Dispatch

    · Ghost of Yōtei

    · Hades II

    · Hollow Knight: Silksong

    · Indiana Jones and the Great Circle

    · Split Fiction

    بازی بریتانیایی

    · Atomfall

    · Citizen Sleeper 2: Starward Vector

    · F1 25

    · Jurassic World Evolution 3

    · Little Nightmares III

    · Mafia: The Old Country

    · Monument Valley 3

    · PowerWash Simulator 2

    · Two Point Museum

    · Vampire: The Masquerade – Bloodlines 2

    بازی تازه‌کار

    · Blue Prince

    · Clair Obscur: Expedition 33

    · Consume Me

    · Date Everything!

    · despelote

    · Dispatch

    · Is This Seat Taken?

    · The Midnight Walk

    · The Rogue Prince of Persia

    · Tiny Bookshop

    بازی در حال تحول

    · Age of Empires II: Definitive Edition

    · Cyberpunk 2077

    · Fallout 76

    · Helldivers 2

    · Hitman World of Assassination

    · Marvel Rivals

    · No Man’s Sky

    · Sea of Thieves

    · The Elder Scrolls Online

    · Vampire Survivors

    · Warhammer 40,000: Space Marine 2

    خانوادگی

    · Donkey Kong Bananza

    · EA SPORTS FC 26

    · Is This Seat Taken?

    · LEGO Party!

    · Mario Kart World

    · Monument Valley 3

    · Pokémon Legends: Z-A

    · PowerWash Simulator 2

    · Sonic Racing: CrossWorlds

    · Two Point Museum

    بازی فراتر از سرگرمی

    · and Roger

    · Citizen Sleeper 2: Starward Vector

    · Clair Obscur: Expedition 33

    · Consume Me

    · Death Stranding 2: On The Beach

    · despelote

    · Monument Valley 3

    · S.T.A.L.K.E.R. 2: Heart of Chornobyl

    · SILENT HILL f

    · The Alters

    طراحی بازی

    · BALL x PIT

    · Blue Prince

    · Clair Obscur: Expedition 33

    · Death Stranding 2: On The Beach

    · Donkey Kong Bananza

    · Ghost of Yōtei

    · Hades II

    · Indiana Jones and the Great Circle

    · Split Fiction

    · The Alters

    چندنفره

    · ARC Raiders

    · Battlefield 6

    · Borderlands 4

    · Call of Duty: Black Ops 7

    · Dune: Awakening

    · ELDEN RING NIGHTREIGN

    · LEGO Party!

    · Mario Kart World

    · PEAK

    · Split Fiction

    موسیقی

    · ARC Raiders

    · Blue Prince

    · Clair Obscur: Expedition 33

    · Death Stranding 2: On The Beach

    · Dispatch

    · DOOM: The Dark Ages

    · Ghost of Yōtei

    · Hades II

    · Hollow Knight: Silksong

    · Indiana Jones and the Great Circle

    روایت

    · Blue Prince

    · Clair Obscur: Expedition 33

    · Death Stranding 2: On The Beach

    · Dispatch

    · Ghost of Yōtei

    · Hades II

    · Indiana Jones and the Great Circle

    · Kingdom Come: Deliverance II

    · Split Fiction

    · The Alters

    دارایی فکری جدید

    · Absolum

    · ARC Raiders

    · Atomfall

    · BALL x PIT

    · Clair Obscur: Expedition 33

    · Dispatch

    · PEAK

    · South of Midnight

    · Split Fiction

    · The Alters

    بازیگر در نقش اصلی

    · آرون پال در نقش رابرت رابرتسون در Dispatch

    · الکس جوردن در نقش Jan Dolski (s) در The Alters

    · بن استار در نقش Verso در Clair Obscur: Expedition 33

    · اریکا ایشی در نقش Atsu در Ghost of Yōtei

    · جنیفر انگلیش در نقش Maelle در Clair Obscur: Expedition 33

    · جودی آلیس لی در نقش Melinoë در Hades II

    · کاجا چان در نقش Mio در Split Fiction

    · لورا بیلی در نقش Invisigal در Dispatch

    · سوزی یونگ در نقش Hinako Shimizu در SILENT HILL f

    · تام مک‌کی در نقش Henry of Skalitz در Kingdom Come: Deliverance II

    · تری بیکر در نقش ایندیانا جونز در Indiana Jones and the Great Circle

    بازیگر در نقش کمکی

    · آلیکسی ویل‌تون رِگان در نقش Lea Florence Monad در Lies of P: Overture

    · آمیلیا تایلر در نقش Hecate در Hades II

    · آندی سرکیس در نقش Renoir در Clair Obscur: Expedition 33

    · چارلی کوکس در نقش Gustave در Clair Obscur: Expedition 33

    · دیوید منکین در نقش Hans در Still Wakes the Deep: Siren’s Rest

    · جین پیری در نقش Lia Cain در Dead Take

    · جفری رایت در نقش Chase در Dispatch

    · کریستی ریدر در نقش Lune در Clair Obscur: Expedition 33

    · ریچ کیبل در نقش Monoco در Clair Obscur: Expedition 33

    · تری بیکر در نقش Higgs در Death Stranding 2: On The Beach

    دستاورد فنی

    · ARC Raiders

    · Battlefield 6

    · Clair Obscur: Expedition 33

    · Death Stranding 2: On The Beach

    · Donkey Kong Bananza

    · DOOM: The Dark Ages

    · Ghost of Yōtei

    · Indiana Jones and the Great Circle

    · Kingdom Come: Deliverance II

    · Split Fiction

  • بررسی فیلم «Remake»: بازتاب زیبا و عمیق راس مک‌الوی دربارهٔ پسری که از دست رفته و زندگی فیلم‌برداری‌شده‌ای که پابرجاست

    بررسی فیلم «Remake»: بازتاب زیبا و عمیق راس مک‌الوی دربارهٔ پسری که از دست رفته و زندگی فیلم‌برداری‌شده‌ای که پابرجاست

    پس از دهه‌ها مستندسازی از زندگی خود و عزیزانش، مستندساز باتجربه در اثر جدید و دردناک خود به بررسی معنا و مفهوم این مستندها پس از یک سوگواری عظیم می‌پردازد.

    بررسی فیلم «Remake»: بازتاب زیبا و عمیق راس مک‌الوی دربارهٔ پسری که از دست رفته و زندگی فیلم‌برداری‌شده‌ای که پابرجاست
    از طرف Cinetic

    پیش از این‌که تقریباً همه با یک دستگاه ضبط ویدیو در جیب خود قدم بزنند، فیلم‌های خانگی نوعی رسمیّت خاص داشتند. این فیلم‌ها اغلب به‌صورت خام و بدون ادیت‌های پیشرفته ضبط می‌شدند، اما زحمت و دقتی که در ساخت آن‌ها به کار رفته بود واضح بود و حضور فیزیکی پایداری داشتند: نوارهای فیلم می‌توانستند برچسب‌گذاری شوند، ذخیره شوند و سال‌ها به‌صورت مشترک مشاهده شوند. برای فیلم‌ساز راس مک‌الوی، فیلم‌های خانگی‌ او با همان دقت و هدف‌مندی که مستندهای صریح و شخصی‌اش را به مخاطبان گسترده‌تری ارائه می‌داد، ضبط می‌شد؛ اما برای هنرمندی که به‌صورت خودزندگی‌نامه می‌نویسد، خاطرات خصوصی ناگزیر به عواملی می‌پیوندند. در فیلم جدید پیچیده، خودتقابلی و در نهایت شگفت‌انگیز او به‌نام «Remake»، این خط بین دو جهان کاملاً محو می‌شود.

    چهارده سال از آخرین فیلم اصلی مک‌الوی با نام «Photographic Memory» می‌گذرد و این سال‌ها به‌طرز تراژیکی مهم بوده‌اند: در سال ۲۰۱۶، پسرش آدریان تنها در ۲۷ سالگی درگذشت، یکی دیگر از قربانیان بحران مصرف مواد مخدر در آمریکا. آدریان حضور زنده و انتقادی در «Photographic Memory» داشت که به‌طریق دل‌نشینی به احساس افزاینده جدایی راس مک‌الوی از پسر خود در دوران دانشگاه پرداخته بود — پسر که در آن زمان یک فیلمساز جوان و مشتاق، به فناوری‌های نوین جذب شده بود؛ در حالی که پدرش (با طنزی که می‌گوید آدریان «در وضعیت دائمی بار فنی» است) نسبت به این تحولات مقاومت می‌کرد.

    با ادامهٔ این موضوع به‌گونه‌ای که هیچ‌پدر نمی‌توانست پیش‌بینی یا آرزو داشته باشد، مک‌الوی اکنون به‌سوی فقدانی می‌نگرد که ناگهانی نبوده، بلکه به‌تدریج رخ داده است؛ او به این فکر می‌کند دوربینش چه لحظاتی از آدریان را به‌دست آورده و این تصاویر در غیاب او چه معنایی دارند. «Remake»، که به‌عنوان یکی از برجسته‌ترین فیلم‌های انتخاب شده در جشنواره ونیس امسال به‌نمایش درآمده و پس از آن در جشنواره‌های مستند بزرگ از جمله IDFA به‌سرعت شناخته شد، همان‌طور که انتظار می‌رود، از نظر احساسی بسیار سنگین است، اما در‌عین‌حال از یک خاطره‌نامهٔ غم‌انگیز ساده فراتر می‌رود. در این اثر خودنگری صمیمی و حتی طنزی شجاعانه می‌بینیم؛ چراکه مک‌الوی مسیر روایت دوم را که نام فیلم را شکل می‌دهد دنبال می‌کند — زمانی که تهیه‌کنندگان خارجی برای او بازسازی نمایشی پیشنهادی از مستند کلاسیک ۱۹۸۵ او «Sherman’s March» می‌آورند.

    این خط داستانی غالباً شبیه به یک هجو در فضای صنعت به‌نظر می‌رسد، زیرا پیشنهادی که از پیش عجیب بود در طول چندین سال از یک فیلم سینمایی به یک سریال تلویزیونی و سپس به یک پلتفرم استریمینگ تغییر می‌کند، در حالی که مک‌الوی، که شگفت‌زده به‌نظر می‌رسد، تنها به‌صورت متناوب از پیشرفت این پروژه آگاه است. در نگاه اولیه، ممکن است این مسیر به‌نظر نرسد که مکملی برای روایت عمیقاً آسیب‌دیده از سوگواری باشد، اما همان‌گونه که فیلم پیش می‌رود، نگرانی مشترکی بین این دو ظاهر می‌شود — فیلمساز که اکنون ۷۸ ساله است، از این می‌پرسد کار زندگی‌اش چه چیزی دربارهٔ او می‌گوید وقتی دیگر حاضر برای گفتن آن نیست.

    «Sherman’s March» کاری بسیار خاص، مقاله‌گونه بود که در آن مک‌الوی به‌طرز شوخ‌طبعی دربارهٔ اضطراب‌های رمانتیک و وجودی‌اش می‌اندیشید. دیدن این که این اثر از دست او گرفته شده و به‌شیئ دیگری که برای او ناشناخته است تبدیل می‌شود، نوعی آگاهی مستقیم از «مرگ نویسنده» است — یادآوری این‌که پس از نقطه‌ای، هنرمند دیگر کنترل بر میراث خود ندارد.

    اما نفوذ تقریباً غیرمنطقی این تجربه، ما را به بازنگری در آنچه مک‌الوی طی سال‌ها از افرادی که برای هنر خود فیلمبرداری کرده، می‌کشاند، وادار می‌کند. در حفظ نسخه‌های گذشته از افراد برای آینده، هم زیبایی و هم نوعی بی‌رحمی نهفته است، که در ترکیب صداهای مصاحبه‌ای با دوست صمیمی مک‌الوی، چارلین سوینسی، آشکار می‌شود: نیمی از این صحنه‌ها از «Sherman’s March»، چه‌ربع‌ده سال پیش استخراج شده‌اند که در آن او نیرویی شاد، تیز و پرانرژی روز را می‌تصاحب می‌کند؛ نیمی دیگر اخیراً فیلمبرداری شده‌اند، در حالی که او به‌تدریج به سمت زوال عقل پیش می‌رود؛ در این بخش سوینسی، زن جدی‌تری است که از فیلم به کم‌تری از خود یاد می‌آورد و خوشحال از این یادآوری نیست.

    قابلیت کشسانی زمان و طبیعت دو لبه‌ای حافظه، تم‌های مکرر در کل آثار مک‌الوی بوده‌اند، که در «Remake» به‌طور دردناکی برجسته می‌شود زمانی که به‌صورت گسترده بازنگری می‌کند که چگونه زندگی آدریان از بدو تولد تا نوجوانی و سپس به بزرگسالی پر از درد و رنج توسط دوربین ثبت شده است — دختری پرانرژی و خیال‌انگیز در یک لحظه، و در لحظهٔ دیگر یک معتاد آسیب‌دیده و منزوی؛ این تغییرات بازتابی از تجربهٔ تحریف‌شده و ناگهانی رشد سریع فرزند برای بسیاری از والدین است. مک‌الوی می‌پرسد: چگونه این‌چنان در صفحهٔ نمایش زنده است، در حالی که آرشیوهای فیلم‌ خانگی‌ او هم دلگرم‌کننده‌اند و هم تحریک‌کنندهٔ حس درد.

    به‌اولین بار با ویراستار ماهر جو بینی — همکاری مناسب، چرا که آثار گستردهٔ غیر‌داستانی او به‌سازماندهی‌ی تخیلیِ اثرهای ایمپرسیونیستی با لین رمسای و آندریا آرنولد منجر شده است — مک‌الوی یک مجموعهٔ گسترده از فیلم‌های قدیمی و جدید، دیده‌شده و نادیده‌اش را در یک ساختار به‌دقت تنظیم شده می‌سازد که نشان‌دهندهٔ تغییر آرام نظرات در طول زمان است، در حالی که به‌ناگهان به‌واقعیت‌های گیج‌کننده‌تری برخورد می‌کند. (چون بیکت گفته: «ادامه می‌یابد وقتی که نمی‌تواند.») «Remake» با وضوح فوق‌العاده‌ای، کاری شگفت‌انگیز برای یک اثر دل‌شکسته است: همزمان یک فیلم خانگی، یک دفترچهٔ خاطرات صمیمی، و یک بررسی گسترده از هدف فیلمساز، که به‌طور مستمر نتایج خود را با بروزهای خشم، شوخ‌طبعی و سردرگمی هنوز حل‌نشده تحت‌تأثیر قرار می‌دهد.

  • راسل کرُو انتقاد می‌کند از «گلادیاتور ۲» به‌دلیل عدم «درک آنچه فیلم اول را خاص می‌ساخت»

    راسل کرُو انتقاد می‌کند از «گلادیاتور ۲» به‌دلیل عدم «درک آنچه فیلم اول را خاص می‌ساخت»

    کرُو هیچ صحنهٔ جدیدی برای دنبالهٔ ریدلی اسکات که سال گذشته به سینما رسید و با حضور پل مسکال و دنسل واشینگتن ساخته شد، فیلم‌برداری نکرد.

    راسل کرُو انتقاد می‌کند از «گلادیاتور ۲» به‌دلیل عدم «درک آنچه فیلم اول را خاص می‌ساخت»
    راسل کرُو در «گلادیاتور». DreamWorks/از مجموعهٔ Everett

    راسل کرُو واضحاً از گلادیاتور ۲ سال گذشته خوشنود نشد.

    بازیگری که برای نقش ماکسیموس در حماسهٔ ۲۰۰۰ سالهٔ ریدلی اسکات به نام گلادیاتور جایزه اسکار بهترین بازیگر مرد را برنده شد، با ایستگاه رادیویی استرالیایی Triple J گفت‌وگو کرد. همان‌طور که در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک گذاشته شد، کرُو توضیح داد که با دنبالهٔ ۲۰۲۴ اسکات که نشان می‌داد شخصیت متوفی او پسری بی‌نام‌نشان به‌همراه لوچیلا (کونی نیلسن) دارد، مشکل دارد؛ در حالی‌که در فیلم اول ماکسیموس به‌عنوان فردی متمرکز بر انتقام‌جویی از مرگ همسرش که توسط جیانینا فاسیو به تصویر کشیده شده بود، نمایان شد. کرُو در این دنبالهٔ Paramount که بر پسری ماکسیموس تمرکز دارد و توسط پل مسکال بازی می‌شود، صحنه‌ای فیلم‌برداری نکرد.

    “دنبالهٔ اخیر که نیازی به نام‌بردن صریح آن نداریم، نمونهٔ بسیار خوبی است از این‌که حتی افراد در پشت صحنه واقعاً نمی‌فهمند چه چیزی فیلم اول را خاص می‌ساخت,” کرُو گفت. “این شکوه نبود. این شرایط نبود. این اکشن نبود. بلکه هستهٔ اخلاقی بود.”

    او دربارهٔ فیلم اولیه افزود: “موضوع این است که در آن صحنه‌گردی هر روز یک نبرد بود. این نبردی روزانه برای حفظ هستهٔ اخلاقی شخصیت بود. هر بار که سعی می‌کردند صحنه‌های جنسی و چیزهای مشابه برای ماکسیموس پیشنهاد دهند — انگار که قدرت او را می‌زدند.”

    کرُو ادامه داد که نمی‌فهمد چگونه می‌توانست فیلم اول منطقی باشد اگر ماکسیموس هم‌زمان در رابطه‌ای با لوچیلا باشد: “خب، یعنی در همان زمان که او رابطه‌ای با همسرش داشت، با این دختر دیگر رابطهٔ جنسی داشته؟ چه می‌گویید؟ این دیوانه‌کننده است.”

    این پست را در اینستاگرام مشاهده کنید

    بازیگر همچنین ذکر کرد که پس از اکران دنباله در نوامبر گذشته، از طرفداران ناراضی «گلادیاتور» شنیده است. “زنانی در اروپا، زمانی که این فیلم به نمایش آمد، من در یک رستوران بودم و آن‌ها به سمت من می‌آمدند و شکایت می‌کردند,” کرُو با خنده‌ای به یاد می‌آورد. “مانند این است که می‌گویند: ‘آه، من نبودم! من این کار را نکردم.’”

    گلادیاتور ۲ همچنین با حضور دنسل واشینگتن، جوزف کوین و پدرو پاسکال در نقش‌ها حضور یافت و بیش از ۴۶۲ میلیون دلار در جعبه گیشهٔ جهانی به دست آورد. برخلاف موفقیت‌های جایزه‌ای فیلم اول — که ۱۲ نامزد اسکار و پنج جایزه از جمله بهترین فیلم را جمع‌آوری کرد — دنباله تنها یک نامزد برای طراحی لباس دریافت کرد.

    در مصاحبه‌ای که سال گذشته با The Hollywood Reporter انجام شد، فیلم‌نامه‌نویس «گلادیاتور ۲» دیوید اسکارپا دربارهٔ چالش‌های خلق داستانی که همچنان قصد بزرگداشت اثر اصلی را داشته است، صحبت کرد.

    «باید با رابطهٔ عاطفی مردم نسبت به فیلم اصلی و احساسات مالکانهٔ آن‌ها نسبت به این اثر کنار بیایید», در آن زمان سرنوشت‌نویس گفت. «هرچند ریدلی می‌خواست پیوستگی جهان حفظ شود، او قصد نداشت تنها یک آلبوم مجموعهٔ بهترین‌ها از فیلم اول را بسازد.»

  • رئیس کامکست طرح پیشنهادی ناموفق به WBD و آینده پیکاک ان‌بی‌سی را شرح می‌دهد

    رئیس کامکست طرح پیشنهادی ناموفق به WBD و آینده پیکاک ان‌بی‌سی را شرح می‌دهد

    رئیس کامکست طرح پیشنهادی ناموفق به WBD و آینده پیکاک ان‌بی‌سی را شرح می‌دهدلیلیان ریزو @Lilliannnn در حال پخش زنده

    نکات کلیدی

    • پیشنهاد کامکست برای وارنر بروس دیسکوری به‌طور قابل‌توجهی با پیشنهادهای رقبای دیگر در فرآیند فروش متفاوت بود.
    • پیشنهادهای نتفلیکس و پارامونت اسکایدنس عمدتاً به‌صورت نقدی بودند. اما مایک کاوانا، رئیس کامکست، گفت که پیشنهادشان نقدینگی کمتری دارد زیرا شرکت نمی‌خواهد ترازنامه‌اش را بارگذاری کند.
    • پیشنهاد کامکست می‌نمود ترکیبی از NBCUniversal و وارنر بروس دیسکوری به‌عنوان یک شرکت فرعی عمومی تحت مالکیت کامکست تبدیل شود.

    در این مقاله

    • CMCSA
    • WBD
    • NFLX
    • PSKY

    مایک کاوانا، رئیس شرکت کامکست، در کنفرانس Allen & Company Sun Valley در تاریخ 10 ژوئیه 2024 در سان‌ولی، اییداهو حضور یافت. TKevork Djansezian | Getty Images

    مدیران ارشد کامکست در روز دوشنبه پردهٔ پیشنهاد ناموفق این شرکت برای خرید وارنر بروس دیسکوری را برداشتند و جزئیاتی از پیشنهادی که به‌طرز قابل‌توجهی با پیشنهادهای رقبای خود متفاوت بود، ارائه دادند.

    مایک کاوانا، رئیس کامکست و به‌زودی هم‌مدیرعامل، جزئیات پیشنهاد و نگرش‌های شرکت را در طول کنفرانس UBS Global Media and Communications در روز دوشنبه بیان کرد؛ این کنفرانس چند روز پس از خروج کامکست از جنگ مزایده برای دارایی‌های وارنر بروس دیسکوری برگزار شد.

    «هنگامی که به شرایطی که همه چیز به این شکل شکل گرفت نگاه کردیم … انتظار نداشتیم که احتمال بالایی برای موفقیت در یک معاملهٔ منطقی برای ما داشته باشیم. ما در مورد اینکه آیا مداخله کنیم یا نه بحث کردیم. آیا می‌خواهیم این اختلال را داشته باشیم؟ آیا می‌خواهیم این حواس‌پرتی را داشته باشیم؟» مایک کاوانا گفت. «اما این کار ماست، بنابراین بهتر فکر کردیم که نگاه کنیم، کار را انجام دهیم و ببینیم به کجا می‌رسد. هیچ‌وقت نمی‌دانیم. و این همان کاری بود که کردیم.»

    کامکست، همانند نتفلیکس، تنها بر استودیوی فیلم‌سازی وارنر بروس و کسب‌وکار استریمینگ HBO Max پیشنهاد داد. پیشنهاد پارامونت اسکایدنس شامل تمام کسب‌وکار، از جمله پورتفولیوی تلویزیونی کابلی شامل شبکه‌هایی همچون CNN و TNT بود.

    «ما علاقه‌ای نداریم ترازنامهٔ کامکست را تحت فشار قرار دهیم»، مایک کاوانا روز دوشنبه گفت. «در نتیجه، این به این معنی بود که پیشنهاد ما نسبت به سایر پیشنهادها، از نظر نقدینگی، سبک‌تر بود.»

    هفتهٔ گذشته نتفلیکس به‌عنوان برندهٔ مزایده شناخته شد. در روز دوشنبه پارامونت پیشنهادی خصمانه ارائه داد.

    کامکست «بخشی قابل توجه از سهام یک شرکت سرگرمی ترکیبی» را پیشنهاد داد که می‌توانست NBCUniversal — شامل پارک‌های تفریحی یونیورسال، استودیوی فیلم‌سازی، شبکه پخش و پلتفرم استریمینگ پیکاک — را همراه با استودیوی وارنر بروس و HBO Max ترکیب کند، مایک کاوانا گفت.

    این ترکیب می‌توانست به‌عنوان یک زیرمجموعهٔ عمومی تحت کنترل کامکست باشد.

    این سازوکار می‌توانست برای سهامداران بازدهی ایجاد کند، اما به‌عنوان جداسازی کامل (اسپین‌آوت) محسوب نمی‌شد که به جدایی کامل شرکت‌ها منجر می‌شد. NBCUniversal کامکست هم‌اکنون در مرحلهٔ جداسازی پورتفولیوی شبکه‌های تلویزیونی کابلی خود، از جمله CNBC، قرار دارد.

    در مقابل، معامله پیشنهادی نتفلیکس شامل نقد و سهام است که به‌ازای هر سهم WBD، ۲۷٫۷۵ دلار ارزش‌گذاری شده است. ارزش سهام این معامله ۷۲ میلیارد دلار است و ارزش کل شرکت (Enterprise Value) حدود ۸۲٫۷ میلیارد دلار می‌باشد.

    پارامونت روز دوشنبه مستقیماً به سهامداران WBD پیشنهادی نقدی به‌مقدار ۳۰ دلار برای هر سهم ارائه داد که معادل ارزش کل شرکتی ۱۰۸٫۴ میلیارد دلار است.

    «ما به تصمیم هیئت مدیرهٔ وارنر بروس احترام می‌گذاریم و آن را می‌فهمیم؛ آنها واضحاً ترجیح می‌دهند اطمینان از سطوح بالای نقد یا سهام با پوشش قیمتی داشته باشند»، مایک کاوانا گفت.

    مقامات رهبری کامکست مدت‌هاست می‌گویند که معیارهای این شرکت برای انجام ادغام‌ها و خریدهای بزرگ بسیار بالا است.

    «خبر خوب این است که ما از کاری که انجام می‌دهیم خوشایندیم … و با تمرکز زیاد ادامه می‌دهیم، اما فکر می‌کنم بهتر شدیم چون یک نگاه به موضوع انداختیم»، مایک کاوانا گفت.

    آمال پیکاک

    رژه روز شکرگزاری ماسی، ۲۰۲۳: پرندگان هم‌قلم به‌صورت زنده پخش می‌شوند – سرایداری پیکاک NBC | NBCUniversal | Getty Images

    ان‌بی‌سی یونیورسال کامکست در سال‌های اخیر دچار تحول اساسی شده است — از جداسازی شبکه‌های تلویزیونی کابلی خود، تا تمرکز شدید بر افزایش حقوق ورزشی مانند NBA، و گسترش حضور در پارک‌های تفریحی.

    شرکت همچنین به توسعه پیکاک پرداخته است. ان‌بی‌سی یونیورسال سرویس استریمینگ خود را در سال ۲۰۲۰ راه‌اندازی کرد و از آن زمان به‌صورت تدریجی رشد کرده است.

    تا تاریخ ۳۰ سپتامبر، پیکاک ۴۱ میلیون مشترک داشت که در مقایسه با ۱۲۸ میلیون کاربر HBO Max تا همان تاریخ و بیش از ۳۰۰ میلیون مشترک نتفلیکس تا اواخر سال ۲۰۲۴، کمتر به‌نظر می‌رسید.

    کاوانا روز دوشنبه گفت که اگر پیشنهاد کامکست برای وارنر بروس دیسکوری موفق می‌شد، «یک حرکت جالب بود».

    او افزود: «احتمالاً این باعث می‌شد اهداف استریمینگ ما به‌صورت ضروری به اهداف استریمینگ جهانی تبدیل شود».

    ورزش‌ها نقش کلیدی در استراتژی رشد مشترکین پیکاک ایفا کرده‌اند. ان‌بی‌سی یونیورسال مسابقات انحصاری NFL را به پیکاک اختصاص داده است، علاوه بر پخش همزمان بسته «فوتبال شب یکشنبه» از شبکهٔ پخش NBC. این شرکت هزینه‌های قابل‌توجهی برای بازگرداندن NBA به NBC صرف کرده و مسابقات انحصاری را برای پیکاک نیز فراهم کرده است. همچنین المپیک نقش اساسی در رشد آن داشته است.

    رویدادهای زنده‌ای مانند رژه شکرگزاری ماسی نیز به افزایش تماشاگران در تلویزیون و استریمینگ کمک کرده‌اند.

    پیکاک همچنین قیمت اشتراک خود را افزایش داده است، مشابه با رقبای خود. در ماه جولای، پیکاک قیمت‌ها را دوباره افزایش داد، تنها چند ماه پیش از آغاز فصل NBA.

    با این حال، برخلاف اکثر رقبای خود، پیکاک هنوز به سود نرسیده است. برای دوره مالی منتهی به ۳۰ سپتامبر، پیکاک زیان ۲۱۷ میلیون دلاری گزارش کرد که نسبت به زیان ۴۳۶ میلیون دلاری همان دوره سال‌گذشته بهبود داشته است. کاوانا روز دوشنبه اشاره کرد که پیکاک در ۱۲ ماه گذشته با ۹۰۰ میلیون دلار پیشرفت در سود قبل از بهره، مالیات، استهلاک و کاهش ارزش داشته است.

    انتظار می‌رود زیان‌های پیکاک در سال آینده به‌طور معناداری بهتر شود نسبت به سال ۲۰۲۵، با «یک مسیر به سوی آینده‌ای مثبت».

    اعلامیه: مادر شرکت CNBC، NBCUniversal، مالک NBC Sports و NBC Olympics است. NBC Olympics حامل حقوق پخش تلویزیونی ایالات متحده برای تمام مسابقات تابستانی و زمستانی تا سال ۲۰۳۶ است. Versant پس از جداسازی برنامه‌ریزی‌شدهٔ Comcast، به‌عنوان شرکت مادر جدید CNBC خواهد شد.

  • بیشتر برای تماشا

    ۱۰ پخش برتر – ۷ دسامبر ۲۰۲۵

    پخش‌های برتر شب یکشنبه را ببینید!

  • «پنج شب در فری‌دی ۲» کارگردان صحنه‌های پس‌اعتبار، مرگ [Spoiler] و انتظارات هواداران از فیلم سوم را بررسی می‌کند

    «پنج شب در فری‌دی ۲» کارگردان صحنه‌های پس‌اعتبار، مرگ [Spoiler] و انتظارات هواداران از فیلم سوم را بررسی می‌کند

    «پنج شب در فری‌دی ۲» کارگردان صحنه‌های پس‌اعتبار، مرگ [Spoiler] و انتظارات هواداران از فیلم سوم را بررسی می‌کند
    ©یونیورسال/اجازه کالکشن اوروت

    هشدار اسپیلر: این پست شامل اسپیلرهای فیلم «پنج شب در فری‌دی ۲» است که هم‌اکنون در سینماها نمایش داده می‌شود.

    فری‌دی فازبار و دوستانش بار دیگر موفق شدند.

    روبات‌های خون‌آشام به‌اندازه‌ای طرفداران این مجموعه را به سینماها جذب کردند که «پنج شب در فری‌دی ۲» این آخر هفته تبدیل به یک موفقیت تجاری شد. پایان فیلم — همراه با صحنهٔ میانی پس‌اعتبار، صحنهٔ انتهای اعتبار و چندین نقطهٔ تعلیق — هم‌اکنون بحث و تحلیل‌های فراوانی را به‌صورت آنلاین برانگیخته است.

    اما تامی، که هر دو فیلم این مجموعه را کارگردانی کرده است، با Variety دربارهٔ گام‌های بعدی سری مصاحبه کرد. در صحنه میانی پس‌اعتبار این فیلم، اسپرین‌تراپ — روبات ضدقهرمان بازی «پنج شب در فری‌دی ۳» — در حال روشن شدن نشان داده می‌شود. اشاره می‌شود که روح ویلیام آفتون (متیو لیلد)، هم‌بنیان‌گذار پیتزای فری‌دی فازبار، اکنون دستگاه را در دست دارد.

    تاممی گفت که او و نویسندهٔ فیلمنامه اسکات کاوثون (که همچنین خالق بازی‌هاست) برنامه‌ریزی کردند تا شخصیت شرور را برای فیلم سومی بازگردانند، پس از این‌که او در تصورات دخترش ونسا شلی (الیزابت لِیل) در «پنج شب در فری‌دی ۲» یک نقش کوتاه (cameo) دارد.

    «ما فیلم اول را با کشیده شدن او به‌نهایت پایان می‌دهیم، و ایدهٔ همیشه این بود که او در انتهای فیلم دوم برای فیلم سوم آماده شود، به شرط این‌که بتوانیم خوش‌شانسانه آن را ساخته کنیم»، تامی گفت. «این دقیقاً به نقطه‌ای که فیلم سوم و بازی سوم وارد صحنه می‌شوند، مرتبط است. در طول این فیلم، نکات فراوانی از ویلیام آفتون می‌بینیم که بیشتر از طریق لنز ونسا، خاطرات و اضطراب پس‌ترومی او از رابطه‌اش با وی نشان داده می‌شود. سپس در انتهای فیلم نگاهی به آنچه او اکنون در حال تبدیل شدن به آن است می‌اندازیم، در حالی که فرض ما (و شخصیت‌های فیلم) این است که او مرده است… این واقعاً روشی شگفت‌انگیز برای بازگرداندن او به آفتون است.»

    اما اسپرین‌تراپ لحظهٔ نهایی فیلم نبود. در عوض، ما صدای پدر داغدیدهٔ هنری امیلی (اسکیت اولریچ) را می‌شنویم که پیغامی برای مایک (جاش هچرسن) می‌گذارد؛ در این پیام او فاش می‌کند که شریک تجاری ویلیام در پیتزای فری‌دی فازبار بوده و به مایک هشدار می‌دهد که از عروسکی که توسط روح دختر مرده‌اش تسخیر شده، دوری کند.

    «این الهام گرفته از برخی از ضبط‌های نوار بازی بود»، تامی گفت. «این ترکیب نیز شامل به‌دست‌آوردن عروسک در انتها بود، همان‌طور که با هنری تلاقی می‌کند و به‌وضوح وقتی که او به مایک دست می‌زند. این فیلم در واقع مقدمه‌ای برای هنری است، بدون اینکه به‌عمق پیش‌زمینهٔ او بپردازد. آن ضبط حس کرد که نکتهٔ ایده‌آلی است تا به این نکته اشاره کنیم که در فیلم سومی به‌عمق بیشتری به شخصیت او می‌پردازیم.»

    همچنین هیجان‌انگیز این است که امکان حضور اولریچ و لیلد در کنار هم در نسخهٔ سوم وجود دارد. به‌طور قابل‌ذکر، این دو در فیلم «Scream» سال ۱۹۹۶، نقش دوئیتی کشنده که به‌عنوان گُست‌فیس شناخته می‌شدند، ایفا کردند.

    «به‌محض اینکه نام اولریچ برای اولین بار مطرح شد، همه چیز برای ما واضح شد و همه‌مان به شدت هیجان‌زده شدیم»، تامی گفت. «من فکر می‌کنم هر یک از اعضای تیم که متوجه شدند این اتفاق در حال رخ دادن است، واکنش بسیار شورانگیزی نشان دادند. این برای ما تأییدی همه‌جانبه بود که نشان می‌داد این ایده چقدر جذاب خواهد بود و دیدار دوبارهٔ آن‌ها چقدر مورد استقبال قرار خواهد گرفت.»

    در نهایت، با وجود تأکید فیلم بر روبات‌های قاتل و پیش‌زمینهٔ پیچیده، تامی مفتخر است که داستان‌های انسانی را برای مخاطبان به ارمغان می‌آورد که طرفداران می‌توانند از آن‌ها لذت ببرند.

    «به نظرم شخصیت‌های انسانی ما به همان اندازهٔ شخصیت‌های انیماتریک ما مهم‌اند و به همان اندازهٔ روایت (لِر) اهمیت دارند»، او گفت. «برای من، همهٔ آن‌ها وزن مساوی دارند. من قطعاً می‌خواهم این مسیر را در آینده ادامه دهم.»

  • رانویئر سینگ آهنگ ورودی ویروسی اکشای خانا از فیلم دوراندهر را به اشتراک گذاشت؛ طرفداران آن را «بنگر» نامیدند

    رانویئر سینگ آهنگ ورودی ویروسی اکشای خانا از فیلم دوراندهر را به اشتراک گذاشت؛ طرفداران آن را «بنگر» نامیدند

    نویسنده: سانتانو داس

    صحنه ورودی اکشای خانا از فیلم دوراندهر، که در آن برای لحظه‌ای کوتاه می‌رقصد، در شبکه‌های اجتماعی داغ و پر سر و صدا شده است.

    دوراندهر، یک فیلم جاسوسی اکشن که رانویئر سینگ در نقش اصلی بازی می‌کند، در روز جمعه (۵ دسامبر) در سینماها به نمایش درآمد. بینندگانی که این فیلم را تماشا کردند، در شبکه‌های اجتماعی از آن تحسین کردند و به‌ویژه به اجرای خیره‌کنندهٔ اکشای خانا به عنوان رحمان داکایت، یک ارباب جنایت و سیاست‌مدار پاکستانی، اشاره کردند. بسیاری همچنین خاطرنشان کردند که «هاله» او در صحنهٔ ورود، بهترین بخش بود. در روز یکشنبه، رانویئر همان صحنه را در حساب اینستاگرام خود به‌اشتراک گذاشت و طرفداران نمی‌توانستند خوشحال‌تر باشند. (همچنین بخوانید: طرفداران سال ۲۰۲۵ را سال اکشای خانا می‌دانند پس از اجراهای پرقدرت او در دوراندهر و چهاوا)

    رانویئر سینگ آهنگ ورودی ویروسی اکشای خانا از فیلم دوراندهر را به اشتراک گذاشت؛ طرفداران آن را «بنگر» نامیدند
    اکشای خانا در یک تصویر ثابت از دوراندهر.

    رانویئر صحنه‌ای از دوراندهر را منتشر می‌کند

    رانویئر به حساب اینستاگرام خود رفت و کلیپ را به‌اشتراک گذاشت. در این صحنه، شخصیت اکشای پس از خروج از خودروی خود وارد فضایی کوچک شبیه به یک رویداد می‌شود که در آن چندین رقصنده به اجرای خود ادامه می‌دهند. اکشای به سمت جلو می‌رود و خوش‌نیت برای یک رقص کوتاه می‌خواند، سپس بر صندلی‌اش می‌نشیند. رانویئر در توصیف نوشت: « پس این همان ترک از فیلم است 😉🎶 ……. FLIPPERACHI! همین حالا بلیت‌های خود را رزرو کنید. لینک در بیو.»

    پستی که توسط رانویئر سینگ (@ranveersingh) به اشتراک گذاشته شد

    نحوه واکنش طرفداران

    در واکنش به این پست، یک طرفدار نوشت: « تمام شب را برای این صحنه جستجو کردیم. این هم هست! با صدای تمام». طرفدار دیگری گفت: « بنگر! ». « چه فیلمی! به‌خوبی دوستش داشتم و اجرایت، اکشای خانا، فوق‌العاده بود.» یک نظر دیگر افزود: « واقعاً این صحنهٔ ورودی حس متفاوتی دارد».

    دوراندهر یک فیلم جاسوسی هیجان‌انگیز است که در پاکستان روایت می‌شود و رانویئر در نقش یک جاسوس هندی که به شبکه‌های تروریستی مستقر در لیاری نفوذ می‌کند، بازی می‌کند. در این فیلم، سانجی دات، آرجون رامپال و آر. مدهوان نیز در نقش‌های کلیدی حضور دارند. این فیلم تا کنون در سه روز پس از اکران در هند، بیش از ۶۹ کرور روپیه به فروش رسانده است.

  • “باید به این باور داشته باشید که داستان خود را آشکار خواهد کرد”: برترین کارگردانان مستند درباره دنبال‌کردن زندگی‌های واقعی وقتی که فشارها هرگز این‌قدر بالا نبوده‌اند

    “باید به این باور داشته باشید که داستان خود را آشکار خواهد کرد”: برترین کارگردانان مستند درباره دنبال‌کردن زندگی‌های واقعی وقتی که فشارها هرگز این‌قدر بالا نبوده‌اند

    “باید به این باور داشته باشید که داستان خود را آشکار خواهد کرد”: برترین کارگردانان مستند درباره دنبال‌کردن زندگی‌های واقعی وقتی که فشارها هرگز این‌قدر بالا نبوده‌اند
    به‌صورت ساعت‌گرد از بالا چپ: My Mom Jayne اثر ماریسکا هارجیتای، 2000 Meters to Andriیوکا اثر مستیسلاو چرنو، Orwell: 2+2=5 اثر رائول پک، Apocalypse in the Tropics اثر پترا کوستا، The Man Who Saves the World? اثر گاب پولسکی و Cover‑Up اثر لورا پوایتراسمنبع: HBO؛ مستیسلاو چرنو؛ تولیدات گاب پولسکی؛ منبع: Neon؛ منبع: Netflix

    شش تا از برجسته‌ترین کارگردانان مستند سال 2025 درباره فیلمبرداری در مناطق جنگی، مواجهه با تروما، مذاکره برای دسترسی با رهبران جهانی و اینکه چرا توزیع‌کنندگان به‌تدریج از محتوای سیاسی‌بار می‌ترسند، بحث می‌کنند.

    کارگردانان شش مستند برجستهٔ این سال در میانه نوامبر برای The Hollywood Reporter در میزگرد مستندها گرد هم آمدند تا دربارهٔ چالش‌ها و پاداش‌های کارشان تأمل کنند. این گروه شامل برندگان اسکار لورا پوایتراس (پوشش‌پنهان اثر نتفلیکس، پرتره‌ای از روزنامه‌نگار تحقیقی سیمور «سی» هِرش) و مستیسلاو چرنو (2000 متر تا آندرییوکا اثر پی‌بی‌اس، که رده‌ای اوکراینی را دنبال می‌کند که در حال جنگ برای بازپس‌گیری یک روستای تحت تسلط روسیه است)؛ نامزدهای اسکار پترا کوستا (آخرالزمان در مناطق گرمسیری اثر نتفلیکس، بررسی رشد ملی‌گرایی مسیحی در برزیل) و رائول پک (Orwell: 2+2=5 اثر نئون، بررسی اهمیت پایدار جرج اورول)؛ و گاب پولسکی (مردی که جهان را نجات می‌دهد؟ اثر ارِیا ۲۳a، دربارهٔ پاتریک مک‌کالوم، یک آمریکایی که باور دارد سرنوشت او تکمیل یک پیشگویی باستانی است) و ماریسکا هارجیتای (مادرم جین اثر HBO، پژوهشی دربارهٔ مادر هنرپیشهٔ فوت‌خوردهٔ فیلم‌ساز، جین مانسفیلد). اگرچه مسیرهای متفاوتی به‌سوی این مستندها پیموده‌اند، اما به این نتیجه رسیدند که نگرانی‌های مشابهی دربارهٔ آیندهٔ فیلم‌سازی مستند دارند.

    Before we talk about your 2025 documentaries, let’s discuss how you wound up making docs in the first place.

    RAOUL PECK از هائیتی آمدن، فیلم‌سازی، بویژه مستندسازی، کاری بود که به‌دلیل احساس نداشتن گزینه‌ای دیگر شروع کردم. هدف این بود که افرادی مثل من، از دنیای سوم، صدایی در وضعیت جهان داشته باشند.

    LAURA POITRAS من همیشه یک بینندهٔ بزرگ سینما بودم، اما فکر می‌کردم برای این کار به یک ارکستر بزرگ نیاز است. سپس در یک کلاس تابستانی در مؤسسهٔ هنر سان‌فرانسیسکو که به‌خاطر سینمای پیشرو مشهور بود، شرکت کردم. آن‌ها یک دوربین به من دادند و من عاشق آن شدم. من با هنرمند بزرگی به نام لیندا گوود برایانت در فیلمی به نام Flag Wars (۲۰۰۳) همکاری کردم و آن زمان یاد گرفتم که چگونه پرتره‌برداری از مردم می‌تواند نقدی گسترده‌تر از جامعه ارائه دهد.

    MSTYSLAV CHERNOV پنج سال به‌عنوان ملوان مشغول بودم. سپس به اوکراین برگشتم تا روزنامه‌نگار و عکاس شوم. سپس در سال ۲۰۱۴، انقلاب میدان آغاز شد و همهٔ ما مجبور شدیم به عکاسان جنگی، تصویربردارها و نویسندگان تبدیل شویم. سال‌ها بعد، محاصرهٔ ماریوپول در سال ۲۰۲۲ رخ داد و در آن زمان مشتاق شدم فیلمساز شوم. به سردبیرهایم گفتم: «نگاه کنید، نمی‌توانم در حال حاضر این را به‌عنوان روزنامه‌نگاری پوشش دهم؛ باید یک فیلم بسازم». و تمام داستان از آنجا آغاز شد. [چرنو برنده اسکار بهترین مستند نمایشی برای 20 Days in Mariupol (۲۰۲۳) شد.]

    PETRA COSTA [پس از ساخت چند مستند بسیار شخصی،] به‌طور اتفاقی مستند «نبرد شیلی» (دههٔ ۷۰) به کارگردانی پاتریسیو گوزمان را تماشا کردم و حس حسودانه‌ای داشتم: «کاش اگر من هم در آن لحظهٔ تاریخی زندگی می‌کردم و می‌توانستم آن را مستندسازی کنم». سپس سه ماه بعد، برزیل با همان نوع آشوب سیاسی مواجه شد؛ یک کودتای پارلمانی علیه اولین زن رئیس‌جمهور، دلما روسف. بنابراین شروع به مستندسازی این وضعیت کردم، که در مستند لبهٔ دموکراسی (۲۰۱۹) که برای اسکار بهترین مستند نمایشی نامزد شد، به‌چندین سال ادامه دادم و به‌مدت ۱۰ سال در این مسیر بوده‌ام.

    GABE POLSKY من بازیکن هاکی بودم. وقتی پس از دانشگاه این مسیر تمام شد، نمی‌دانستم چه کاری بخواهم انجام دهم. یک هم‌اتاقی داشتم که در زمینهٔ کمدی اسکچ و نوشتن فعالیت می‌کرد و این برایم الهام‌بخش شد. متوجه شدم که از ارتباط با مخاطبان و تغییر نحوهٔ فکر مردم لذت می‌برم. ابتدا به روزنامه‌نگاری فکر کردم و سپس به فیلم‌سازی روی آوردم. کارم را به‌عنوان تهیه‌کننده شروع کردم اما فهمیدم که این کار خیلی غیرمستقیم است؛ شما فقط چشم‌انداز دیگری را اجرا می‌کنید. نیاز داشتم دست‌به‑کار شوم و چیزهایی برای بیان خود داشته باشم. پس تنها کاری که می‌توانستم انجام دهم، این بود که خودم سعی کنم آن را انجام دهم.

    MARISKA HARGITAY من خوش‌شانس بوده‌ام که به مدت ۲۷ سال روی Law & Order SVU (شبکه NBC) کار کرده‌ام و قدرت روایت‌گری به‌طور مستمر برایم تأیید شده است. چون این سریال به موضوع تجاوز جنسی می‌پردازد، این کار زندگی‌ام را تغییر داد؛ من به‌عنوان بازیگری که می‌خواستم خودم را ابراز کنم، شروع کردم و سپس زمانی که دربارهٔ شیوع تجاوز جنسی، خشونت خانگی و آزار کودکان پژوهش کردم، نمی‌توانستم آمارها را باور کنم. نمی‌توانستم باور کنم که همه این مسائل را کسی صحبت نمی‌کند. همچنین از طریق این سریال فهمیدم که گفتن داستان برای مردم، دارای نیروی شفابخش است — این باعث می‌شود افراد حس کنند در جامعه هستند و تنها نیستند. در سال ۲۰۰۹، از Human Rights Watch دربارهٔ کیت‌های تست‌نشدهٔ تجاوز جنسی مطلع شدم. سعی می‌کردم قدرتمندترین راه برای انتقال این خبر را بیابم و برای من، این کار از طریق فیلم بود. وقتی مستند I Am Evidence (۲۰۱۷، HBO) را تولید می‌کردم، همه به من گفتند: «آیا می‌خواهی فیلمی دربارهٔ مادر خود (بازیگر جین مانسفیلد) بسازی؟» من گفتم «نه»، چون هنوز آمادگی نداشتم.

    مادرم جینمنبع: HBO

    Can you pinpoint why you were ready when you were ready?

    HARGITAY من از رنج‌های فراوان PTSD ناشی از حادثهٔ رانندگی در سن سه سالگی که باعث کشته شدن مادرم شد، رنج می‌بردم، بنابراین می‌خواستم خیلی محتاط باشم. اما کارهای فراوانی برای رفع تروما، تراپی، کاری به نام «کار با بخش‌ها» و حفاری داخلی انجام دادم و فهمیدم که پس از این کارها، فضای داخلی فراوانی به‌دست آورده‌ام. وقتی کسی PTSD و تروما دارد، به‌ویژه در دوران کودکی، کلماتی برای بیان ندارد. احساساتی می‌داشتم که نمی‌دانستم چه‌چیزی باشد؛ چون مقایسه‌ای برای آن نمی‌دانستم. گاهی هنگام رانندگی مجبور می‌شدم توقف کنم — نمی‌خواستم در دام بمانم. چیزهای زیادی بود که کامل درک نمی‌کردم. اما عمیقاً حفره کردیم؛ این یک حفرهٔ باستان‌شناسی بود، هم در مورد خانواده‌ام و هم خودم. می‌خواستم خودم را از این قفس آزاد کنم و آزاد شوم. پس از این‌که کارهای زیادی انجام دادم و حس کردم انسانی متفاوت هستم، گفتم: «ای خدای من، می‌توانم این داستان را بگویم».

    Laura, you’ve been wanting to tell Sy Hersh’s story for 20 years. Why’d it take so long?

    POITRAS من جنگ در عراق را مستندسازی کردم. وقتی برای رفتن به آنجا آماده می‌شدم، داستان او دربارهٔ آبوعقریب و عکس‌ها منتشر شد. دیدن این که این شکنجه‌ها اتفاق می‌افتد، قلبم را متزلزل کرد و در زمانیکه اکثر رسانه‌های اصلی از جنگ حمایت می‌کردند و به‌دنبال سؤال‌های انتقادی به دولت نبودند. سپس ظرف چند هفته به عراق رسیدم — در واقع در آبوعقریب فیلمبرداری کردم — و سپس برگشتم و در حال تدوین بودم. می‌دانستم که جنگ علیه ترور به‌زودی به‌پایان نمی‌رسد و فیلم بعدی‌ام قرار بود ادامه‌اش باشد، و بحران در روزنامه‌نگاری تحقیقی وجود داشت؛ سی هرش نمونه‌ای از مخالف بود، بنابراین با او تماس گرفتم. به دفتر او در دی.سی. رفتم؛ او در آنجا، با راکت‌های تنیس‌اش تکیه داده بود و پرسید: «چه می‌خواهی؟» ما به مدت ۴۰ دقیقه صحبت کردیم. من مشتاقانه می‌خواستم این فیلم را بسازم، صرفاً بر پایهٔ کارهای او. اگر او یک آدم جالب نبود، هنوز هم علاقه‌مند می‌شدم، اما وقتی او را ملاقات کردم، وسواس‌مان شدم. اما او برایم پیغامی گذاشت و گفت: «آثار شما را دوست دارم؛ اما متأسفانه حتی با منابعی که در همان خیابان زندگی می‌کنند، باید به شهرها یا کشورهای دیگر برای ملاقات آن‌ها بروم و نمی‌توان دوربین‌ها را دنبال کرد». هر از گاهی می‌گفتم: «سلام سی، یک‌بار چک می‌کنم. شاید این‌بار زمانش باشد؟» سپس به ساخت مستند برندهٔ اسکار ۲۰۱۴ دربارهٔ ادوارد اسنودن، Citizenfour، پرداختم که به‌نوعی دربارهٔ روزنامه‌نگاری بود؛ و مستند نامزد اسکار ۲۰۲۲، All the Beauty and the Bloodshed، که به من دربارهٔ کار با مواد آرشیوی و انجام تاریخ‌نگاری گسترده با نَن گویدین (موضوع فیلم دوم) آموزش داد. این هم نصف قرن، و آرشیو او بسیار شخصی بود، اما تجربه‌ای عالی بود. بنابراین دوباره با سی تماس گرفتم. سی یک همکار طولانی‌مدت به نام مارک اوبنهاوس داشت و تصمیم گرفتیم این کار را با هم انجام دهیم.

    An equally colorful character is Patrick McCollum. Gabe, how did you first hear about him?

    POLSKY یک تماس ناگهانی از یک تولیدکننده که با جیمی کیمل کار می‌کرد دریافت کردم. ما مدت‌ها می‌خواستیم با هم کار کنیم و او گفت: «آیا می‌خواهی با این مرد به نام پاتریک تماس بگیری؟» پاتریک برایم داستانی از بزرگان بومی آمازون گفت که آمده‌اند و می‌گویند: «ما فکر می‌کنیم تو همان کسی در پیشگویی‌ای هستی که قراره قبایل آمازون را متحد کند». ابتدا فکر کردم او دیوانه است، اما درونم می‌خواست بیشتر بدانم. با پاتریک ملاقات کردم و شروع به شناخت او کردم، و این‌چنین به‌نظر می‌رسید که یک مسلسل داستان‌های دیوانه‌وار پشت سر هم شلیک می‌کند. هرگز کسی را این‌چنین عجیب و جذاب ندیده بودم. او به‌نظر می‌رسید که تمام کارها را انجام داده؛ از سرگرمین‌دست‌فریبی تا طراح جواهرات تا صلح‌ساز. او استاد کونگ‌فو، جوشکار و رانندهٔ ماشین مسابقه‌ای بود. بهترین دوست جین گودال بود. تقریباً همه‌جانبه بود. ولی در پایان می‌دانستم که صرف‌نظر از اینکه این پیشگویی واقعی باشد یا نه، او چیز عمیقی برای گفتن دارد و می‌توانم چیزهای زیادی از او بیاموزم.

    Petra, how did you convince Brazil’s political archrivals, Lula — whom you’d interviewed for The Edge of Democracy — and right‑wing leader Jair Bolsonaro, to cooperate with you, along with Malafaia, a powerful televangelist?

    COSTA به‌محض آزادی لولا از زندان (که به‌دلیل اتهامات فساد به‌سر می‌برد) در نوامبر ۲۰۱۹، من برای مصاحبه با او و تیمش تماس گرفتم و تا چهار روز پیش از انتخابات ۲۰۲۲ صبر کردیم تا در نهایت قبول کنند. ده ساعت در هتلی منتظر ماندیم، سپس او لغو کرد، و روز بعد با احساس ترحم گفت: «خوب، برای صبحانه با من بیایید». این بهترین فرصت بود چون مصاحبه‌ای کاملاً بدون محافظ در خانه‌اش بود، جایی که او چیزهایی می‌گفت که هرگز در هتل نمی‌گفت. با بولسونارو، خوش‌شانس بودم که او را وقتی ساده‌ترین نماینده برای دسترسی بود، فیلمبرداری کنم. دو سال او مشتاق جلب توجه بود و تمام رسانه‌ها او را به‌عنوان یک شوخی می‌دیدند — سپس به‌عنوان رئیس‌جمهور انتخاب شد. با مالافایا، تصمیم گرفتیم با روزنامه‌گری کار کنیم که از سال ۲۰۱۰ به‌سرعت حرکت می‌کرد، بنابراین اولین مصاحبه‌ای که او به‌تنهایی انجام داد، سپس او را دربارهٔ ما مطلع کرد. به او گفتیم که می‌خواهیم سال‌ها او را دنبال کنیم و او مایل بود.

    پوشش‌پنهانمارک ماهنی / منبع: Netflix

    Mstyslav, you’d …

    CHERNOV بعد از Mariupol، یک سردبیر به من زنگ زد و گفت: «مستیسلاو، دیگر نیازی به این کارها نیست. فقط از کشور خارج شو». من گفتم: «نمی‌توانم». به‌دنبال یک داستان می‌گشتم — نه داستان اوکراین به‌عنوان قربانی، بلکه داستان کوچک بودن و ناتوانی در واقعی برنده شدن در مبارزه برای خانه‌تان، اما هنوز تسلیم نمی‌شوید. سپس Mariupol در لوس آنجلس نمایش داده شد و من بین اوکراین و نمایش‌ها سفر می‌کردم. خیلی عجیبی بود: Barbie، Oppenheimer و 20 Days in Mariupol — به یاد دارم که عکس‌های این پوسترها را همه با هم می‌گرفتم، نمی‌دانستم چه احساسی داشته باشم، سپس به مهمانی چای BAFTA رفته و کسی پرسید: «آیا توی نگهبان کسی هستی؟» من این کت نظامی را داشتم چون زمان کافی برای تعویض نداشتم. بنابراین عجیبی بود. در عین حال، همه چیز در اوکراین در حال سوختن بود. فهمیدم که نمی‌توانم آن داستان را از دور بگویم. تو واقعاً حق ندارید وقتی در حال گفتن داستان کسی هستید که در حضور دوستانش می‌میرد، از بیرون باشید. من هرگز به خطرهایی که یک سرباز ممکن است ببیند، نیفتاده‌ام و بسیاری از صحنه‌های فیلم من توسط خود سربازان فیلم‌برداری شده است، اما نمی‌توانم اجازه دهم که از دور و مشاهده‌کننده باشم.

    2000 متر تا آندرییوکاعکس AP

    Raoul, your film is entirely in George Orwell’s words, but you juxtapose them with images of the present.

    PECK این دربارهٔ ما واقعیت است. اورول ابزارهایی به ما می‌دهد تا بفهمیم چه اتفاقی می‌افتد. او نقاط را به هم وصل می‌کند. من فکر می‌کردم او یک نویسندهٔ علمی‑تخیلی است، اما نه؛ او دربارهٔ آنچه که تجربه کرده می‌نویسد. او نیز در جنگ حضور داشت. او مکانیزم قدرت و سیاست را می‌فهمید و از آن می‌نگرفت. او دربارهٔ آنچه که در اروپا می‌دید و تجربه می‌کرد می‌نوشت.

  • «همسایه کامل» حامیان می‌گویند آنچه واقعاً می‌خواهند، فراتر از فیلم است

    «همسایه کامل» حامیان می‌گویند آنچه واقعاً می‌خواهند، فراتر از فیلم است

    «همسایه کامل» حامیان می‌گویند آنچه واقعاً می‌خواهند، فراتر از فیلم است
    تصویر توسط Pixel Pushers

    پامیلا دیاس و تاکیما رابینسون بخشی از موجی از فعالان هستند که کارهای خود را بر پایه مستندها پیش می‌برند.

    «اگر ما فیلم و صندوق «Standing in the Gap» را پیش نبرفتیم، او صرفاً یک دیگر از افراد سیاه‌پوست مرده می‌بود.»

    این کلمات سردکننده اخیراً توسط پامیلا دیاس، مادر اجاک «AJ» اوینز، درباره دخترش به من گفت. بینندگان اثر عدالت‌اجتماعی نتفلیکس، The Perfect Neighbor، دیاس را از صحنه‌های پایانی فیلم به خاطر می‌آورند؛ زمانی که او از مه غم‌انگیز بیرون می‌آید و به‌عنوان قهرمانی ظاهر می‌شود که سعی دارد معنایی از مرگ بی‌معنی دخترش در یک قتل بی‌دلیل تحت قانون Stand Your Ground استخراج کند.

    این روزها برای مستندها زمان تاریک است؛ فقط افراد ساده‌دل می‌توانند این را نادیده بگیرند. پلتفرم‌های جهانی استریم در برابر محتوای سیاسی یا حتی نزدیک به سیاست تردید نشان می‌دهند — که به این معناست که فیلم‌های پیچیده و مرتبط به‌دست نمی‌آیند، خریداری نمی‌شوند و مهم‌تر از همه، دیده نمی‌شوند. تعداد مستندهای موسیقی که توسط هنرمندان تأیید شده‌اند، به اندازه‌ای است که می‌توان ۱۰ فلش‌درایو در شرکت Primary Wave، مدیر حقوق مالکیت فکری موسیقی، را پر کرد. تحقیقات تند و تیز؟ کمتر دیده می‌شود.

    اما حتی در این شرایط دشوار، تعدادی از مستندهای موجود در فهرست طولانی اسکار امسال به موضوعات عدالت اجتماعی می‌پردازند. به‌طور قابل‌توجه، آن‌ها در صدد ایجاد عدالت اجتماعی هستند.

    The Perfect Neighbor نمونه‌ای کاملاً مناسب است. دیاس به همراه فعال و دوست اوینز، تاکیما رابینسون، پس از انتشار فیلم، سازمانی را تشکیل دادند. «این همان هدف «Standing in the Gap» است. از طریق The Perfect Neighbor ما امیدواریم قوانین Stand Your Ground را تغییر دهیم و همچنین منابعی برای حمایت از سایر خانواده‌های متاثر از خشونت نژادی در آینده فراهم کنیم»، رابینسون به من می‌گوید، که در ابتدا به قوانین بحث‌برانگیزی اشاره می‌کند که اجازهٔ خوددفاع تهاجمی می‌دهند و به‌طور نامتناسب افراد رنگین‌پوست را قربانی می‌کنند. «ما در تلاشیم هنر بسیار قدرتمندی خلق کنیم که دل‌ها و ذهن‌ها را به سوی نوعی تغییر سوق دهد»، او اضافه می‌کند.

    در حال حاضر، ۳۸ ایالت دارای قوانین Stand Your Ground هستند. اگرچه رابینسون و دیاس امید زیادی برای تغییر این قانون در فلوریدا، جایی که ۲۰ سال پیش به وجود آمد، ندارند، اما امکان تضعیف آن را در ایالت‌هایی مانند پنسیلوانیا و مینه‌سوتا می‌بینند.

    در همین حال، فیلم جدید لورا پویتراس به نام Cover-Up که به پیچیدگی‌های حرفه‌ای روزنامه‌نگار سیمور هِرش و اهمیت ساده‌بیان آزادی مطبوعات می‌پردازد، در مدارس روزنامه‌نگاری و سایر مکان‌هایی که به پیام آن نیاز دارند، به‌سر می‌گردد. در یکی از مجالس اخیر نیویورک سیتی برای کمیته حفاظت از روزنامه‌نگاران، هِرش و پویتراس بر ضرورت محافظت از رسانه‌ای در خطر تأکید کردند؛ که این روزها در این کشور تقریباً به همان اندازه مهم است که میدان نبرد سنتی CPJ در جنوب‌گان جهانی. «اگر آزادی را به‌عنوان مسلمی پذیرید، در همان لحظه آن را از دست می‌دهید»، هِرش به من گفت، همان‌گونه که از روایت‌های دردناک و الهام‌بخش از پکن تا بولیوی شنیدیم.

    و ماریسکا هارگیتای که به‌عنوان تهیه‌کننده اجرایی فیلم مستند DOC NYC لورن‌ا لوسیانو به نام Nuns vs. the Vatican فعالیت کرده است، اخیراً نوشتاری طولانی به واتیکان همراه با پیوند فیلم ارسال کرده است. این فیلم دربارهٔ ده‌ها زنی است که ادعا می‌شود توسط کشیش سابق جستایی مارکو روپنیک به‌صورت جنسی و روحانی مورد سوءاستفاده قرار گرفته‌اند و کلیسا به‌نظر می‌رسد از او محافظت می‌کند. هارگیتای و سایر فیلمسازان امیدوارند تلاش‌هایشان به قربانیان اجازه دهد تا در دادگاه قانون‌گری او شهادت دهند؛ که هنوز تأیید نشده است.

    یک نمونه‌ی پیشرو از مستندی که جهان را تغییر داد، ۲۰ سال پیش بوده است؛ وقتی An Inconvenient Truth نور را بر تغییرات اقلیمی روشن کرد. این فیلم آنقدر تأثیرگذاری شد که یک تحقیق نشان داد کدپستی‌های درون ۱۰ مایل از مکان‌های نمایش، خرید تعهدات کربنی را ۵۰ درصد افزایش داده‌اند. مایکل مور نیز با Bowling for Columbine جنبش مبارزه با سلاح‌های گرم را به حرکت درآورد.

    ژانر جنایات واقعی سابقه طولانی در ایجاد تغییرات دنیای واقعی دارد؛ از The Thin Blue Line اثر ارول موریس که منجر به برگرداندن حکم شد، تا قاتل متهم رابرت دورست که پس از The Jinx به محاکمه و محکومیت جدیدی مواجه شد.

    هنوز مشخص نیست که محصول این سال می‌تواند تأثیر سیستمی مشابهی داشته باشد. اما تهیه‌کنندگان قطعاً در تلاش‌اند. اندرو جارکی و شارلوت کافمن در مستند انتقادی از پیچیدگی صنعتی زندان، The Alabama Solution از HBO، به‌دنبال همان هدف هستند. همان‌طور که فرید تاپل از UPI نوشت: «اگر زندانیان می‌توانند از داخل دیوارهای زندان به فعال‌سازی پیشرفت کنند، این نشان می‌دهد که چیزهای بزرگتری ممکن است وقتی افراد با منابع بیشتر دست به دست هم می‌دهند.»

    یک دلیل اینکه این فیلم‌ها می‌توانند تأثیرگذار باشند، حتی زمانی که قدرت توزیع آن‌ها کاهش می‌یابد، این است که خط جدایی میان فعال‌گری و روزنامه‌نگاری در مستندها به‌سرعت در حال ضعیف شدن است.

    بسیاری از فیلم‌های غیر‑تخیلی دوره‌های پیشین سعی می‌کردند جایگاهی بالاتر از درگیری پیدا کنند، اما این طرز فکر تغییر کرده است. گیتا گاندبهیر، کارگردان Neighbor، به‌صراحت یک حامی است؛ این ویژگی از نخستین روابط او با موضوعاتش نشأت می‌گیرد. «من فکر می‌کنم به‌عنوان یک هنرمند یا فیلمساز، کار من این است که وسیله‌ای باشم»، گاندبهیر به من می‌گوید. «فعال‌گری همان فیلم‌سازی است.»

    کلاس‌های روزنامه‌نگاری دربارهٔ اینکه آیا این مسأله خوب است یا نه به بحث خواهند پرداخت. قطعاً احتمال مشاهده پرسش‌های بی‌طرف و دقیق درباره یک موضوع کمتر است؛ مستند مهم سقط جنین سال ۲۰۰۶، Lake of Fire، که کارگردان تونی کِی مسأله را از تمام زوایا بررسی کرد، امروز به‌نظر می‌رسد به‌سختی قابل تصور باشد. به‌طرز کلی، «ساختن‑حمایتی» فضای مستند ما شاخه‌ای دیگر از قطب‌بندی بزرگ‌تر دنیای ماست که به‌نظر می‌رسد حتی یک جمله نیز بدون پرچم‌گذاری بر یک مسأله بیان نمی‌شود.

    اما نادیده گرفتن تمام خوبی‌های این روند کارحیانه است. در زمانی که بی‌عدالتی در بسیاری از حوزه‌ها شعله‌ور است و فیلم‌های مستند در بسیاری از عرصه‌ها با مشکل مواجه‌اند، انتشار این فیلم‌ها و ارتقاء آن‌ها شاید بدترین ایده نباشد. تعداد مستندهای مبهم و سخت‌کوش شاید در حال کاهش باشد، اما ابزارهای تعمیر دنیای شکسته در حال رشد است. فقط از پامیلا دیاس بپرسید.

    این داستان برای اولین بار در شمارهٔ مستقل دسامبر مجله The Hollywood Reporter منتشر شد. برای دریافت این مجله، اینجا کلیک کنید تا مشترک شوید.