دسته: فیلم

  • فیلم هیولایی «لبوبو» بر پایه اسباب‌بازی پرطرفدار در حال ساخت توسط سونی

    یکی از بزرگ‌ترین پدیده‌های ویروسی سال ۲۰۲۵، عروسک‌های هیولایی و دلنشین پاپ‌مارت به نام لبوبو قرار است فیلم اختصاصی خود را در سونی داشته باشند؛ به گزارش رپورتر هالیوود این خبر امروز منتشر شد.

    به نقل از رپورتر هالیوود: «سونی پیکچرز حقوق تصویری این برند چینی را برای ساخت فیلم خریداری کرده و در صورت موفقیت، یک فرنچایز راه‌اندازی خواهد کرد.» گزارش ادامه می‌دهد…

    «در این مرحله هنوز هیچ تهیه‌کننده یا کارگردانی منصوب نشده است، چرا که قرارداد تنها این هفته امضا شده است. همچنین هنوز زود است تا مشخص شود فیلم احتمالی به صورت زنده (Live‑action) باشد یا انیمیشن.»

    هنرمند کاسینگ لانگ در ابتدا عروسک لبوبو را خلق کرد؛ این عروسک پس از ورود پاپ‌مارت به فروشگاه‌های ایالات متحده و ارائه جعبه‌های ناشناس (blind‑box) به سرعت به محبوبیت گسترده‌ای دست یافت.

    ویکی‌پدیا توضیح می‌دهد: «این سری شامل الف‌های زومورفیک با حالات چهره اغراق‌شده است که شخصیت اصلی آن لبوبو، هیولایی با دندان‌های تیز، گوش‌های بزرگ و ظاهری خشن‌مانند است.» این عروسک‌ها با استیچ دیزنی از مجموعه Lilo & Stitch و همچنین گیزمو از فیلم Gremlins مقایسه شده‌اند؛ دو موجود کوچک و دلپذیر در فرهنگ پاپ.

    چهره‌های شناخته شده‌ای همچون ریحانا، کیم کارداشیان، لیزا از گروه BLACKPINK و ستاره WWE ریا ریپلی، با ایجاد هیاهوی ویروسی به تبدیل عروسک لبوبو به یک کالای کلکسیونی ضروری کمک کردند.

    چندین هنرمند حتی عروسک‌های سفارشی لبوبو خود را بر پایه نمادهای ترسناک همچون فری‌دی کروگر و آرت دِ کلاون ساخته‌اند؛ این آثار را می‌توانید با جستجوی سریع در Etsy پیدا کنید.

    برای دریافت بروزرسانی‌های بیشتر دربارهٔ فیلم عروسک لبوبو سونی، همراه ما باشید.

    عروسک سفارشی لبوبو به سبک آرت دِ کلاون از @RnRcreations

  • پرسنل جشنواره فیلم باید «کاملاً بی‌نقص» بمانند، دادگاه کار گفت


    ساختمان آجری قرمز با پنجره‌ها و نوشته‌های KILLYMEAL HOUSE به رنگ نقره‌ای بر روی سمت آن.
    در ادعای خود، سارا موریسون می‌گوید پس از ملحق شدن به تجمع «به زنان بگذارید حرف بزنند» در سال ۲۰۲۳، از کار خود اخراج شد.

    یک عضو هیئت‌مدیره جشنواره فیلم بلفست (BFF) به دیوان عدالت کار گفت که هدف آن‌ها تنبیه کردن نبوده، بلکه بررسی یک هماهنگ‌کننده پیشین در زمینهٔ شمول و توسعه مخاطبان را انجام داده‌اند.

    در ادعای خود، سارا موریسون می‌گوید پس از شرکت در تجمع «به زنان بگذارید حرف بزنند» در سال ۲۰۲۳، از شغل خود اخراج شد. BFF تحقیق دربارهٔ حضور او آغاز کرد و او به بهانهٔ استرس از کار مرخص شد.

    مارک کازینز گفت که از خانم موریسون خوشش می‌آید اما BFF باید در فرایند خود بسیار محتاط و محترمانه عمل کند، زیرا نمی‌خواهد در «زمینه‌های افراط‌گرایانه» مشارکت داشته باشد.

    او گفت: «ما سعی نکردیم تنبیه کنیم، سعی کردیم تحقیق کنیم. این موضوع درباره تقصیر نیست.»

    او افزود: «مشکل من به‌طور شخصی این است که کارکنان باید در رابطه با حضور در زمینه‌های افراط‌گرایانه کاملاً بی‌نقص باشند.»

    او گفت: «این موضوع درباره تقصیر نیست، بلکه به دلیل ارتباط آلوده می‌شویم. ما هرگز نگفتیم سارا مقصر است.»

    به نظر خانم موریسون، یک فرد نمی‌تواند جنسیت بیولوژیک خود را تغییر دهد.

    او در این تجمع نظراتی در خصوص جداسازی مردان از فضاهای زنان مطرح کرد و چندین سازمان محلی زنان را نقد کرد.

    شرکت او منجر به شکایت‌های جامعهٔ LGBTQ به BFF شد که سپس تحقیقی را آغاز کرد.

    خانم موریسون به دلیل استرس از کار مرخص شد و در نهایت استعفا داد.

    او در پرونده‌ای که از سوی نویسنده جکی رولینگ تأمین مالی شده است، ادعا می‌کند که سازمان به‌دلیل باورهای او دربارهٔ جنس و جنسیت، به‌طرز غیرقانونی تبعیضی علیه او اعمال کرده است.


    سارا موریسون ایستاده در خارج از ورودی یک ساختمان دولتی از آجرهای قرمز. موهای تیره‌اش که تا شانه می‌رسد، به‌صورت میانی تقسیم شده و حالت چهره‌اش خنثی است. او پیراهن بلند آستین سیاه به تن داشته و شال پشمی سبز رنگ دور گردن و بر شانه‌اش پیچیده است.
    به نظر خانم موریسون، یک فرد نمی‌تواند جنسیت زیستی خود را تغییر دهد.

    ‘BFF یک کلیسای گسترده است’

    BFF این موضوع را به‌همراه ادعای او مبنی بر اخراج سازنده رد می‌کند.

    آقای کازینز به دیوان عدالت کار گفت که هیئت‌مدیره باید این مسأله را بررسی کند.

    او گفت: «واضح است که نمی‌توانیم افکار پرسنلمان را کنترل کنیم، اما می‌توانیم محبت خود را نشان دهیم.»

    او گفت: «BFF یک کلیسای گسترده است و من نظرات بسیاری از اعضای هیئت‌مدیره‌مان را نمی‌دانم.»

    آقای کازینز گفت که او معتقد است رویدادی که خانم موریسون در آن شرکت کرده بود، سمی بود.

    او گفت: «من فکر می‌کردم این زمینه نامناسب بود. هیچ مشکلی در داشتن این نظرات توسط سارا وجود ندارد؛ مشکل در به‌اشتراک‌گذاری آن‌ها و ارائهٔ سخنرانی در این زمینهٔ سمی و افراطی است.»

    او گفت: «دلیل اینکه می‌خواهیم تحقیق کنیم، مرتبط با نحوه‌ی فکری سارا هنگام سخنرانی در این تجمع است، با توجه به عنوان شغلی او به‌عنوان هماهنگ‌کننده شمول و توسعه مخاطبان.»

    دادگاه کار ادامه دارد.

  • ادی مرفی دو تا از «بهترین فیلم‌های دوران حرفه‌ام» را نامید — و یک فیلم که «بد بود»

    بازیگر «Beverly Hills Cop» در مستند جدید نتفلیکس به فراز و نشیب‌های دوران شغلی‌اش که نقطه عطفی برای زمان خود بود، می‌نگرد.

    نوشتهٔ کورتیس ام. وانگ – گزارشگر ارشد فرهنگی، هاف‌پست

    با انتشار مستند جدیدی دربارهٔ زندگی‌اش که موجی از بحث‌ها را به‌وجود آورده، ادی مرفی وقت می‌گیرد تا به فراز و نشیب‌های دوران شغلی‌اش که نقطه عطفی برای زمان خود بود، نگاهی بیندازد.

    در مصاحبهٔ گسترده‌ای با «Hollywood Reporter» برای تبلیغ مستند «Being Eddie»، مرفی دربارهٔ رابطهٔ پیش از این پرآشوب خود با کارگردان جان لاندي‌س، که در این مستند حضور دارد، صحبت کرد.

    به‌نظر می‌رسید این دو برای مدتی، دشمنی داشته باشند؛ به‌طوری‌که یک مشاجره ادعا می‌شد به خشونت منجر شده بود. اما مرفی می‌گوید این همه گذشته است.

    «آنجا که از ۳۵ تا ۴۰ سال پیش با جان لاندي‌س تنشی داشتم، خیلی دور از حال است. من جان را دوست دارم؛ او دو تا از بهترین فیلم‌های کارنامه‌ام را کارگردانی کرد — «Trading Places» و «Coming to America». سال‌ها بود که هیچ تنشی نداشتیم.»

    او اضافه کرد: «ما حتی پس از آن ماجرای بد یک فیلم دیگر ساخته‌ایم. جان لاندي‌س «Beverly Hills Cop III» را کارگردانی کرد. فیلم بد بود، اما بعد از آن دوستان شدیم.»

    بازیگر و کمدین ادی مرفی موضوع یک مستند جدید به نام "Being Eddie" است که در 12 نوامبر بر روی نت‌فلیکس منتشر شد.
    بازیگر و کمدین ادی مرفی موضوع یک مستند جدید به نام «Being Eddie» است که در 12 نوامبر بر روی نت‌فلیکس عرضه شد.

    درگیری بین لاندي‌س و مرفی برای اولین بار پس از کار مشترک در فیلم «Coming to America» که در سال ۱۹۸۸ منتشر شد، به‌عموم رسید. در کنفرانس خبری برای تبلیغ فیلم، مرفی گزارش‌ها حاکی از این هستند که به جمع حاضر گفت: «ویک مورُو احتمال بیشتری دارد که با لاندي‌س کار کند تا من.»

    این اشاره به مورُو به‌ویژه دردناک بود. این بازیگر از میان سه نفری بود که در تصادف هلیکوپتر هنگام فیلم‌برداری «Twilight Zone: The Movie»، بخشی از آن که توسط لاندي‌س کارگردانی می‌شد، در سال ۱۹۸۲ کشته شدند.

    گرچه لاندي‌س در مورد مرتبط با مرگ مورُو به اتهام قتل غیرقانونی بریان نشد، اما شهرت او در هالیوود به‌شدت آسیب دید. گفته می‌شود او نیز زمانی که مرفی در طول محاکمه کیفری حضور نداشت، از این موضوع ناراحت شده بود.

    در گفت‌وگو با رولینگ استون در سال ۱۹۸۹، مرفی گفت که در زمانی که کارنامهٔ کارگردان به‌دلیل محاکمه «Twilight Zone» در لبهٔ تیغ بود، از او درخواست کرد تا فیلم «Coming to America» را کارگردانی کند.

    او گفت: «فکر می‌کردم چون در «Trading Places» به من مهربان بود، فرصتی برای او می‌دهم. من در این شهر یک بازیگر محبوب هستم و اینکه کسی که آن‌قدر در مشکل بود برای کاری با من فرصت پیدا کند، برای او اعتبار تازه‌ای می‌آورد.»

    کارگردان جان لاندي‌س، سمت چپ، با "Trading Places" ستارگان ادی مرفی و دن ایكراید در سال ۱۹۸۳.
    کارگردان جان لاندي‌س، سمت چپ، با ستارگان فیلم «Trading Places» ادی مرفی و دن ایكراید در سال ۱۹۸۳.

    در بخش دیگری از گفت‌وگوی خود با رولینگ استون، مرفی لاندي‌س را به خاطر «فریب من» سرزنش کرد، هرچند توضیحی دربارهٔ جزئیات آن نداد.

    او گفت: «حالا او یک فیلم پرفروش در سی‌و‌نویس خود دارد؛ فیلمی که بیش از ۲۰۰ میلیون دلار درآمد داشته است، در مقابل اینکه قبلاً چند فیلم ناموفق داشته؛ این همان جایی است که من دوست داشتم او هم‌اکنون باشد.»

    لاندي‌س، که آخرین فیلم او کمدی تاریک ۲۰۱۰ «Burke & Hare» بود، از میان تعداد زیادی سلبریتی در مستند «Being Eddie» حضور دارد. دیو چپل، آرسنيو هال، جیمی فاکس، کریس راک و تریسی الیس راس نیز در این مستند دیده می‌شوند.

    مرفی در مصاحبه‌ای با برنامه «تودوم» نتفلیکس گفت: «تنها زمانی که مخاطبان معمولاً من را می‌بینند زمانی است که در حال تبلیغ یک فیلم هستم، بنابراین به‌واقعیت نمی‌توانند من را ببینند. آن‌ها فقط شخصیت کمدی من را می‌بینند — کارهای من را انجام می‌دهم. اما در این مستند این من هستم؛ این خانه‌ام است، این خانواده‌ام است و این‌گونه کار می‌کردم. برای اولین بار، آن‌ها نگاهی کوتاه به من می‌اندازند.»

  • پارامونت اسکایدنس در حال کار بر روی یک فیلم جدید استار ترک است

    توسط چارلز پولیام-مور

    ۱۴ نوامبر ۲۰۲۵، ساعت ۷:۳۲ ب.ظ. UTC

    افتتاحیه لس آنجلس فیلم دنجنز و دراگونز: شرف بین دزدان از شرکت پارامونت پیکچرز
    جاناتون گولدستین و جان فرانسیس دلی در افتتاحیه لس آنجلس فیلم دنجنز و دراگونز: شرف بین دزدان شرکت پارامونت پیکچرز حضور یافتند.

    دیوید الیسون، رئیس پارامونت اسکایدنس، به‌وضوح اعلام کرد که تمایل دارد سری فیلم استار ترک استودیو را با نیروی تازه‌ای دوباره راه‌اندازی کند و به‌نظر می‌رسد این برنامه در حال پیشرفت است.

    Deadline گزارش داد که کارگردانان مشترک دنجنز و دراگونز: شرف بین دزدان، جاناتون گولدستین و جان فرانسیس دلی، برای یک فیلم جدید استار ترک امضا کرده‌اند؛ فیلمی که «نگاهی کاملاً نو» به این اثر دارد و هیچ ارتباط مستقیمی با سری‌ها یا فیلم‌های قبلی ندارد. هنوز اطلاعاتی درباره جدول زمان‌بندی تولید، جزئیات داستان یا بازیگرانی که پارامونت اسکایدنس قصد دارد به کار گیرد، منتشر نشده است.

  • نقد «The Running Man»: گلن پاول برای بقا می‌جنگد

    بازیگر در نقش آدمی عادی که در آینده نزدیک اما دیستوپیِ آشنایی از آمریکا می‌جنگد، در نسخهٔ جدید کارگردان ادگار رایت از رمان استفن کینگ ایفای نقش می‌کند.

    مردی در پیراهن قرمز، خوش‌چهره و نگران، ایستاده در مقابل دو مرد ترسناک پوشیده در لباس‌های سیاه.
    سیناریوی سرمایه‌داری پیشرفته: شخصیت کم‌توان گلن پاول در «The Running Man» برای برنده شدن در یک مسابقه مرگبار ثبت‌نام می‌کند تا برای خانواده‌اش پولی به‌دست آورد. تصویر: Ross Ferguson/Paramount Pictures

    در این هیجان‌سری دیستوپی «The Running Man» حس پرش‌دار و پرانرژی واضح است؛ ریتمی شاداب و تند. زمان داستان آینده نزدیک و مکان، آمریکای فاشیستی است که در آن ثروتمندان در یک واقعیت جایگزین و بسیار مستحکم زندگی می‌کنند. در سوی دیگر این تقسیم‌بندی، فقرای مستضعف در میان ویرانه‌ها می‌جنگند. برای افرادی مانند بن ریچاردز — که توسط گلن پاول، بازیگر جذاب و سرساز به تصویر کشیده می‌شود — زندگی سخت و بی‌رحمانه است؛ مملو از فقر، نورپردازی تاریک، مشاغل خطرناک و صفحه‌نمایش‌های فراوان. دلیل این همه، این است که قدرت حاکم یک شرکت به نام «Network» است که عملاً کشور را به برنامهٔ تلویزیونی واقع‌گرایانه‌ای تبدیل کرده است.

    اگرچه شاید این توضیح کمی به روزنامه‌نگاری شبیه باشد، اما این فیلم بر پایهٔ رمانی سال ۱۹۸۲ با همین عنوان از استفن کینگ ساخته شده است؛ این رمان که در سال ۲۰۲۵ (آه) اتفاق می‌افتد، طرحی شگفت‌انگیز و هیجان‌انگیز دارد: «Network» بخشی از کنترل خود را از طریق برنامه‌های «نان و سیرک» به‌علاوهٔ بازی مرده‌ساز «The Running Man» حفظ می‌کند. این رمان تحت نام مستعار ریشارد باخمن منتشر شد و سپس در سال ۱۹۸۷ به‌صورت فیلمی نسبتاً خشن اما قابل‌قبول با حضور آرنولد شوارتزنگر به کارگردانی پل مایکل گلایزر تبدیل گشت؛ در این فیلم از پارچه‌های اسپندکس، برش‌های کاغذی برای شخصیت‌ها، جلوه‌های ویژه ابتدایی و صحنه‌های اکشن سست استفاده شده است. (گلایزر در سریال دههٔ هفتاد «Starsky & Hutch» نقش استاراسکی، یک مأمور پلیس با ظاهری خشک و سوئیت سفید کمربنددار را ایفا کرد.)

    کارگردان ادگار رایت («Baby Driver») در این نسخهٔ جدید «The Running Man» به‌دقت بیشتری به متن اصلی کینگ وفادار است. این فیلم که توسط رایت و مایکل باسال نوشته شده، خانوادهٔ بن را احیا می‌کند؛ او به‌عنوان شوهر مهربانی برای همسری دلسوز (جیمی لوسون) و پدر یک کودک خطرناک‌گونه بیمار به تصویر کشیده می‌شود. کودک به دارویی نیاز دارد که خانواده توان پرداخت آن را ندارند؛ این باعث می‌شود بن از خانه‌اش بیرون رود و به ناحیهٔ مرفه‌ها برود، و این هم‌زمان درست به‌موقع است، چرا که صحنه‌های خانوادگی ناآرام و بی‌احساس هستند. وضعیت زمانی بهبود می‌یابد که بن به سمت بخش تاریک می‌رود و به مرکز قدرت استبدادی در برجی می‌رسد که بالای آن حرف «N» سرخ سوزان قرار دارد؛ لوگویی که به‌آسانی ذهن مخاطب را به نتفلیکس می‌آورد.

    رایت جز استفاده از این جزئیات شوخ‌طبعانه برای افزودن به داستان پرسرعت و پرانرژی کاری نمی‌کند؛ پس از تعیین مرزهای مانویستی داستان و برقراری معرفی‌های ضروری، روایت همانند یک شلیک پرسرعت به پرواز می‌افتد. بن، که وارد برج شبکه می‌شود به امید کسب جوایز بزرگ در یکی از برنامه‌ها، به‌سرعت برای همان برنامه‌ای که به همسرش قول داده بود از آن دوری کند، انتخاب می‌شود. این برای او بد و برای او نیز ترسناک است. اما برای مخاطب خوشایند است، چرا که رایت، همانند بسیاری از فیلمسازان، به ضدقهرمانان خود علاقه دارد و به‌ظاهر از تصور و پر کردن قلمرو استبدادی لذت می‌برد؛ با آتش‌بازی‌ها، رنگ‌های پویا، دستیاران خشن، زیبایی‌های تزئینی و دو میهمان مطمئن و هماهنگ: جوش برولین و کولمان دومینگو.

    برو لین نقش دان کیلین، فرمانروای شبکه، را ایفا می‌کند؛ مردی که مردم را با دندان‌های بزرگ و لبخند بی‌پایان می‌بلعد؛ دومینگو نیز نقش بابی تی، مجری پرشور و سرزندهٔ «The Running Man» را با شکوه به عهده می‌گیرد. آن‌ها گاه‌به‌گاه در طول بازی ظاهر می‌شوند، میان فلاش‌بک‌ها، دو و ترفندها و دیگر شخصیت‌ها. خود بازی به‌عنوان یک چالش مرگبار حاکم است. در سی روز، سه شرکت‌کننده سعی می‌کنند از مرگ فرار کنند؛ نه تنها از تیمی به‌نام «شکارچیان» بلکه از افراد عادی مشتاق و بی‌احتیاط. واضح است که بن پیشتاز است؛ این به‌دلیل مقام برجستهٔ گلن پاول به‌عنوان آدم عادی واضح است، هرچند که عضلات او نشان می‌دهد زمان بیشتری در باشگاه صرف می‌کند تا در کارخانه. به هر حال! بن برای پیروزی ساخته شده است و رایت، فیلمساز مشتاق خوشایند کردن مخاطب، با تمرکز بر بدن برهنهٔ ستاره‌اش این نکته را برجسته می‌کند.

    اگرچه شاید چشم‌نوازی‌ای نیست که نیازی به نگاه داشته باشد، اما گلن پاول با طبیعی‌گری دلنشینی در ایفای نقش خود می‌درخشد؛ وزنی سبک از بدن و روح که باعث می‌شود او را به سادگی دوست داشته و از شخصیت‌هایش حمایت کنیم. او در «Hit Man»، کمدی رمانتیک خون‌آلود ریکارد لینک‌لتایر، نقش جذاب عنوان را به‌خوبی ایفا کرد. با این حال، در «The Running Man» اگرچه نگاه کردن به گلن پاول سرگرم‌کننده است، اما نقش مرد سخت‌گیرانه‌ای که او به عهده می‌گیرد، همان‌قدر تقلبی به‌نظر می‌رسد که سبیل بن هنگام فرار به‌عنوان نقاب پوشیده است. رایت او را در مسیرهای فیلم اکشن قرار می‌دهد — بن هنگام دویدن و مبارزه کالری‌های زیادی می‌سوزاند — اما بهترین اجراهای او زمانی می‌آید که در صحنه‌های آرام‌تر، به احساسات شخصیت دست می‌یابد.

    به‌عنوان نماد سرمایه‌داری در بیش‌ترین ستمگری‌اش، این بازی به‌وضوح نمایانگر آن است. همان‌طور که لئونارد کوهِن می‌گوید: «همه می‌دانند که تاس‌ها سنگین‌اند». با این‌حال، رایت به‌عنوان یک فیلمساز، دوست دارد مخاطب را سرگرم کند و نمی‌تواند از تزئین هر جزئی منصرف شود؛ به این معنا که او همه چیز را شاداب می‌چرخاند، حتی در میان گاهی اظهارات درست‌کاری. هیچ‌چیزی در تمایل رایت به خوشایند ساختن یا در احساس درست‌کاری او اشتباه نیست؛ گاهی حس خشم خفیفی از صفحه‌نمایش می‌آید، با این‌که رایت و گلن پاول به‌نظر می‌رسد که لحظات خوشی را می‌گذراند. نکتهٔ مهم این است که از همان لحظه‌ای که «The Running Man» بر بدی‌های خاکستری و بی‌رحم دنیای بن گشوده می‌شود — جایی که مردم تنها به یک نخ پارهٔ آخر چسبیده‌اند و موش‌ها زیر تخته‌های زمین می‌دورند — رایت نمی‌تواند صبر کند تا از آنجا خارج شده و بازی کند.

    مرد دوان
    دارای رده سنی R به‌دلیل خشونت‌های اکشن هیجان‌انگیز. مدت زمان: ۲ ساعت و ۱۳ دقیقه. در سینماها.

  • «پسر نجار» با حضور نیکلاس کیس، متنی حاشیه‌ای دربارهٔ جوانی عیسی را به یک فیلم ترسناک تبدیل می‌کند

    لس آنجلس (AP) — در قرن دوم، هنگامی که انجیل‌های کتاب مقدس در سرتاسر امپراطوری روم رونوشت و منتشر می‌شدند، متن دیگری دربارهٔ زندگی عیسی به‌ طور همزمان در حال گسترش بود. اگرچه انجیل تولد توماس در کتاب مقدس جدید گنجانده نشد، اما برای قرن‌ها در میان مسیحیان محبوب ماند.

    هنگامی که کارگردان لاتفی ناتن توسط پدر خود که علاقه‌مند به تاریخ بود، با متن حاشیه‌ای دربارهٔ کودکی عیسی آشنا شد، بلافاصله به‌ دقت آن را بررسی کرد تا زمینه‌ای برای فیلمی که سرانجام به «پسر نجار» تبدیل شد، یک تریلر ماورائی به‌ بازی نیکلاس کیس که جمعه در سینماها به اکران می‌رسد، باشد.

    «این فکر مرا لرزاند»، نویسنده و کارگردان که در کلیسای ارتدکس قبطی بزرگ شد، یادآور شد. «نواوری این است که به‌نوعی داستان تولد اولیه‌ای است که پیش از این روایت نشده بود.»

    از طومار تا پرده

    فیلمی که به‌ همراه نیکلاس کیس، فکا تویگز و نوح جیوپ را به تصویر می‌کشد، عیسی را به‌ عنوان پسری جوان نشان می‌دهد که توسط شیطان وسوسه می‌شود تا علیه پدرش، یوسف (نیکلاس کیس) شورش کند. منبع اصلی فیلم با کارت عنوان ابتدایی اعلام می‌شود: «براساس انجیل تولد توماس». اما ناتن اعتراف می‌کند که نمی‌توانست تنها به متن تکیه کند و مجبور شد خلاهای داستانی را پر کند، از جمله داستانی دربارهٔ شیطان.

    «به‌ شکل یک فهرست طولانی از رویدادها نوشته شده است؛ به‌عبارت دیگر قوس داستانی واقعی ندارد»، او دربارهٔ روایت حاشیه‌ای از زندگی عیسی در بازهٔ سنی ۵ تا ۱۲ سال گفت. «قبل از نوشتن اولین پیش‌نویس، یک تاریخ‌دان تحقیقات فراوانی برایم انجام داد.»

    گزارشگر کریستای فوریا تحصیلات تکمیلی خود را در حوزهٔ دین به‌ پایان رسانده بود و یک‌بار سکه‌ای رومی باستانی را در یک حفاری باستان‌شناسی کشف کرد. پس از چندین سال فعالیت در حوزهٔ سرگرمی برای خبرگزاری Associated Press، اکنون به‌ راحتی توسط نیکلاس کیس شناخته می‌شود.

    همان‌طور که سرنوشت می‌خواهد، نیکلاس کیس سال‌ها پیش انجیل تولد توماس را خوانده بود، در دوره‌ای از زندگی‌اش که پر از کنجکاوی فلسفی و تأمل عمیق بود. وقتی ناتن فیلمنامه را به برنده اسکار نشان داد، کیس گفت که نخی واضح به‌سوی نوعی داستان می‌بیند که مدت‌ها به‌ آن جذب شده است.

    «درام‌های خانوادگی، بدون شک، یکی از موضوعات یا ژانرهای مورد علاقه من است. من نمی‌توانستم دینامیک خانوادگی جذاب‌تری از تولد مسیح پیدا کنم»، کیس به خبرگزاری Associated Press گفت. «هنگامی که آن را می‌خواندم و در مورد آن فکر می‌کردم، هرگز آن را به‌ عنوان یک فیلم ترسناک تصور نکردم؛ آن را به‌ عنوان یک درام خانوادگی دربارهٔ بحران وجودی می‌دیدم.»

    انجیل تولد توماس یا پایدیکا

    انجیل تولد توماس ممکن است برای برخی از مخاطبان معاصر جدید و مرموز به‌نظری برسد، اما تاریخ نشان می‌دهد که این متن هم محبوبیت و هم ماندگاری داشته است، به‌ گفتهٔ تونی برک، استادیار دانشگاه یورک تورنتو که به مطالعهٔ اپوکریفاهای اولیهٔ مسیحیت می‌پردازد.

    داستان‌های موجود در این متن در اساطیر، هنر و حتی برخی نمایش‌های قرون وسطی مسیحی نفوذ داشت. یکی از روایت‌ها که عیسی به پرندگان سفالی حیات می‌بخشید، حتی در قرآن نیز نقل شده است.

    این متن همچنین به‌ عنوان پایدیکا شناخته می‌شود — اشاره‌ای به عنوان یونانی اصلی آن «پایدیکای عیسی» که به معنای «کارهای کودکی عیسی» است — انجیل تولد توماس اغلب خوانندگان مدرن را شگفت‌زده می‌کند.

    «این عیسی‌ای نیست که انتظار دارند — عیسی‌ای که پسری را در بازار می‌کشد یا معلمش را تنبیه می‌کند»، برک گفت، هرچند او ادعا می‌کند که مخاطبان مسیحی آن زمان از این توصیف ناراحت نمی‌شدند. «در جهان باستان، داستان‌هایی از مردان مقدس که هم برکت می‌دهند و هم نفرین می‌کنند، رایج بود.»

    این تصویر منتشر شده توسط Magnolia Pictures، نیکلاس کیس را در صحنه‌ای از «پسر نجار» نشان می‌دهد. (Magnolia Pictures از طریق AP)

    کیس در صحنه‌ای از «پسر نجار». (Magnolia Pictures از طریق AP)

    امروزه بسیاری از مسیحیان اعتبار این متن را رد می‌کنند و می‌گویند که با عیسی کتاب مقدس در تضاد است.

    پایدیکا یکی از دو انجیل نوزادی اصلی آن زمان است — دیگری انجیل نوزادی یعقوب — که در میان مسیحیان اولیه محبوب بودند. «آن‌ها هرگز به‌ طور دقیق به‌ عنوان کتاب مقدس رسمی شناخته نشدند، اما همیشه به‌ عنوان متونی در حاشیه باقی ماندند»، برک گفت.

    اگرچه فیلم‌های عیسی به‌ندرت به‌عنوان فیلم‌های ترسناک یا تریلرهای ماورایی توصیف می‌شوند، متنی از قرن دوم که «پسر نجار» بر پایهٔ آن ساخته شده است، «به‌ طور قابل‌ توجهی نگران‌کننده» است، به‌ گفتهٔ جوی این تیلور، استاد مسیحیت اولیه در کالج کینگز لندن. او اخیراً کتابی به‌ نام «عیسی کودک: رشد در یهودیه در زمان‌های ناآرام» منتشر کرده است.

    «عیسی به‌ عنوان فردی با این توانایی‌ها به تصویر کشیده می‌شود، اما در واقع جهت‌گیری اخلاقی برای نحوه استفاده از این توانایی‌ها ندارد، یا حداقل جهت‌گیری اخلاقی که از کتابی مانند انجیل لوقا انتظار می‌رود»، او دربارهٔ پایدیکا گفت. «شما کودکی دارید که این توانایی‌های فراطبیعی را دارد و کسانی را که در مسیر او می‌آیند، تنبیه می‌کند.»

    رویکرد احترام‌آمیز

    «پسر نجار» تنها فیلم تازه‌ای نیست که انجیل حاشیه‌ای را بازخوانی می‌کند. درام ۲۰۱۶ «مسیح جوان»، که بر پایهٔ رمان آنی ریس «مسیح، خداوند: خروج از مصر» ساخته شده است، نیز از پایدیکا بهره می‌گیرد.

    هر دو فیلم برخی از جنبه‌های متن را که ظاهراً با عیسی کتاب‌های مقدس متناقض هستند، بازتفسیر می‌کنند. به‌ عنوان مثال، در «مسیح جوان»، شیطان پسری را در بازار می‌کشد و سپس عیسی را مقصـر می‌کند. این صحنه در «پسر نجار» کاملاً حذف شده است.

    این تصویر منتشر شده توسط Magnolia Pictures، نیکلاس کیس را در صحنه‌ای از «پسر نجار» نشان می‌دهد. (Magnolia Pictures از طریق AP)

    کیس در صحنه‌ای از «پسر نجار». (Magnolia Pictures از طریق AP)

    با وجود محبوبیتشان، روایت هرگونه داستان دربارهٔ عیسی بر پردهٔ سینما کاری دشوار است، به‌ویژه زمانی که کارگردانان به حوزه‌ای خارج از کتاب‌های مقدس می‌پردازند.

    کیس به‌ یاد می‌آورد که «آخرین وسوسهٔ مسیح»، درام جنجالی مارتین اسکورسیزی در سال ۱۹۸۸ با ویلِم دافو در نقش عیسی، را هنگام اکران اولیه در سینماها دیده بود.

    «در صف خرید بلیت قرار داشتم و به‌ یادم می‌آید که اعتراض‌کنندگان حضور داشتند و عصبانی بودند. گفتم: «خب، فیلم را دیده‌اید؟» آن‌ها گفتند نه»، کیس به‌ یاد می‌آورد. «فکر نمی‌کنید قبل از اظهار نظر یا قضاوت درباره‌اش، آن را ببینید؟»

    همچنان، او به این واقعیت واقف است که هر فیلمی که به موضوعات مقدس مردم می‌پردازد، در معرض انتقاد قرار می‌گیرد. انجمن خانوادهٔ آمریکایی، یک گروه محافظه‌کار مسیحی، فیلم را محکوم کرده و مردم را به امضای دادخواستی برای مسدود کردن انتشار آن فراخوانده است.

    «هیچ‌کس نمی‌خواست در ساخت این فیلم کسی را آزار دهد»، کیس با تأکید گفت. «اگر کسی این فیلم را ببیند، خواهد دید که همه با عشق با آن رفتار کرده‌اند و نه با هر گونه تمسخر یا تحقیر. هدف همه‌اش عشق بود.»

    ___

    پوشش دینی خبرگزاری Associated Press با همکاری The Conversation US و با حمایت مالی از Lilly Endowment Inc. انجام می‌شود. محتوا به‌ طور کامل توسط AP مسئولیت می‌شود.

  • وحش درون من تنها به‌سبب ستارگانش ارزشش را دارد

    کلیر دینز و متیو ریس سطوح خطرناکی از جذابیت نسل X را به سریال تریلر جدید نتفلیکس می‌افزایند.

    توسط ربکا آنین

    کلیر دینز' اجی و متیو ریس' نیل، در کنار هم ایستاده‌اند
    نتفلیکس

    آگاتا گیبس، روزنامه‌نگاری که کلیر دینز در سریال تریلر جدید نتفلیکس وحش درون من به تصویر می‌کشد، قراردادی برای نوشتن کتابی دربارهٔ دوستی روت بدِر گینزبرگ و آنتونین اسکالی دارد. او با این پروژه — کتاب دومش — مشکل دارد و به‌نظر می‌رسد می‌دانید چرا: تنها فرزندش چهار سال پیش در یک تصادف خودرو جان باخت و پس از آن، او و همسرش از هم جدا شدند. اما وقتی اجی برای ناهار با همسایهٔ ثروتمند جدیدش در اویستر‌بی، نیل جارویس (متیو ریس) می‌رود، نیل او را در مورد پروژه می‌پرسد و تحت‌تاثیر نمی‌شود. او می‌گوید: «این کسل‌کننده است! جای تعجب نیست که گیر کرده‌ای!» اجی سعی می‌کند ایدهٔش را توجیه کند: «این دو نفر با دیدگاه‌های رادیکالاً مخالف، اعتقادات عمیقاً قطبی هستند که با این حال هنوز عاطفهٔ واقعی دارند—» نیل، که توسط ریس نقش مردی با شدت ریزی را ایفا می‌کند، طرز پوشیدن ماسک و نفس کشیدن درون آن را تقلید می‌کند و می‌گوید: «این یک خوابِ خسته‌کننده است! هیچ‌کس امید نمی‌خواهد! می‌دانی! مردم شایعات و خون‌ریزی می‌خواهند!»

    و بلافاصله می‌بینید که نیل درست می‌گوید: این ایدهٔ کتاب بی‌ارزش است. همچنین می‌دانید مقایسه‌ای که سازندگان وحش درون من می‌خواهند به شما نشان دهند: اجی، نویسنده‌ای برنده جایزه با همسر پیشین هنرمند ساکن بوشویک و مقاله‌های منتشرشده در آتلنتیک و نیویورکر، شبیه گینزبرگ است. نیل، توسعه‌دهنده‌ای پرقدرت و سرمایه‌داری که به بیان جملاتی چون «خودخواهی کارها را پیش می‌برد» و «انسان‌ها چشمهای جلویی و دندان‌های تیز دارند … ما شکارچییم» مشهور است، شبیه اسکالی است. اگرچه به‌نظر می‌رسند در تضاد هستند، اما همان‌طوری که گینزبرگ و اسکالی هر دو موجودی از امتیازاتی هستند که دادگاه عالی به آن‌ها می‌بخشد، اجی و نیل نیز به‌طور عمیقی تحت تأثیر شهر نیویورک هستند — به‌ویژه پرشیفتگی به اعتبار و مقام در تمام اشکال.

    این دو رابطه‌ای شکل می‌دهند که پیشنهاد کتاب گینزبرگ‑اسکالی آگاتا گیبس قطعاً آن را «دوستی غیرمحتمل» می‌نامید. این پیوند، همان‌طور که نمایش تأکید می‌کند، بر پایهٔ هسته‌ای از شباهت در شخصیت‌هایشان بنا شده است. کتاب اول اجی، که جایزه پولیتزر را به‌دست آورد، خاطره‌نویسی دربارهٔ پدرش بود که او را «کلاهبردار» می‌نامید. نیل معتقد است که اجی هنوز به پدرش احترام می‌گذارد و به‌طور غیرمستقیم به افرادی شبیه خود که خلاق، مقاوم و همواره موفق‌اند، ارادت دارد. وحش درون من این مقایسه را گسترش می‌دهد تا ببیند این دو شخصیت بسیار مؤثر تا چه حد می‌توانند به‌صورت موازی پیش‌روند. این ایده که این شخصیت‌ها روزی واقعاً دوست شوند، با این واقعیت تقویت می‌شود که دینز و ریس این نقش‌ها را به‌سرعت می‌پذیرند و به سطوح هسته‌ای از جذابیت متقابل نسل X در صحنه‌های مشترکشان می‌رسند.

    بله، نیل و اجی با هم لذت می‌برند — تا جایی. نکتهٔ جدی که این دوستی نو را پیچیده می‌کند این است که نیل — هرچند به‌صورت قانونی متهم نشده، ولی در دادگاه عمومی اتهام قتل همسر اولش را بر دوش دارد — و پس از این که اجی او را متقاعد می‌کند تا موضوع کتاب بعدی‌اش شود، او به‌سختی به سؤال «آیا او این کار را انجام داده است؟» دچار وسواس می‌شود. بنابراین، داستان از طریق دیدارهای مخفی‌کارانه با مأمور زیبا و رهاکار سابق اف‌بی‌آی، برایان ابوت (دیوید لینز)، پیاده‌روی‌های جنگلی با همسر دوم جوان‌روی نیل، نینا (بریتانی اسنو)، و گپ‌وگوهای خلوتی با خانوادهٔ همسر اول نیل که به‌شدت بر بی‌گناهی او یقین دارند، می‌چرخد.

    متأسفانه این داستان هرگز به اندازهٔ شخصیت‌ها تند نیست و غالباً بوی خاصی از تریلرهای رایج می‌دهد؛ همان‌طور که شخصیت‌ها برای جمع‌آوری اطلاعات به خانهٔ یکدیگر می‌نشینند یا وقتی اجی از صدای زدن به پنجره در وسط توفان رعد و برق ترسیده می‌شود. حتی مکان — یک حومهٔ مرفه در لانگ‌آیلند — حس آشنایی دارد و این حتی اولین نمایشی نیست که امسال از نتفلیکس دربارهٔ «چه شد برای همسر اول این مرد ثروتمند؟» دیده‌ایم.

    اما وحش درون من برای دینز و ریس ارزشش را دارد. دینز در به تصویر کشیدن شخصیتی که تحت فشار اضطراب شدید است، تخصص دارد و این در داستان به‌خوبی به چشم می‌خورد — اجی در حزن و خشم است و زمان زیادی را صرف راه رفتن بی‌هدف، نوشیدن یا سرکوب اشک، و لرزش چانه‌اش می‌گیرد. اما وقتی کلاه روزنامه‌نگاری‌اش را بر سر می‌گذارد، اجی که توسط دینز به تصویر کشیده می‌شود، یک سوئیچ می‌زند و نگرانی و همدلی را به سوی سوژه‌هایش می‌تاباند. طرح داستانی سبک انتقادی شبیه روزنامه‌نگار و قاتل بر روی انگیزه‌ها و روش‌های اجی به‌کار می‌گیرد — چرا او این مرد را مورد بررسی قرار می‌دهد، خانوادهٔ نیل می‌پرسند، اگر نه برای متهم کردن او به قتل؟ کتاب او چه‌گونه می‌تواند ارزش داشته باشد اگر او بی‌گناه باشد؟ و دو‑رویی احساسات اجی باعث می‌شود تعجب کنید — اما این تعجب طولانی نخواهد شد، چرا که روایت به‌طرز ناگزیر به نقطهٔ جوش می‌رسد و هر خیانت کم‌اهمیتی که اجی به‌عنوان نویسنده‌ای تشنهٔ داستان مرتکب می‌شود، در مقایسه با گناه‌های نیل کم‌رنگ می‌نماید.

  • پیش‌نمایش «Wuthering Heights»: مارجو رابی و جیکوب الوردی در اقتباسی پرشور از امِرالد فینِل

    به‌روزرسانی شده با پیش‌نمایش رسمی: وارنر برادرز روز پنجشنبه پیش‌نمایش رسمی فیلم Wuthering Heights را منتشر کرد، نسخه‌ای از نویسنده‑کارگردان امِرالد فینِل از رمان عاشقانهٔ گوتیک امیلی برونته که در آن مارجو رابی و جیکوب الوردی بازی می‌کنند.

    فیلم برای اکران در آخر هفتهٔ ولنتاین ۲۰۲۶ در سینماها آماده می‌شود.

    رمان ۱۸۴۷‑ام برونته دربارهٔ دو خانوادهٔ Earnshaws و Lintons و رابطهٔ پرآشوب‌شان با پسرخواندهٔ Earnshaws به نام هیثکلیف است. در مرکز داستان، همان‌گونه که پس از انتشار تیزر چند ماه پیش به آن اشاره شد، رابطهٔ پرشور و ممنوع بین کاترین ارنشاو (مارجو رابی) و هیثکلیف (جیکوب الوردی) قرار دارد.

    هنگ چو، شازاد لاتِف، الیسون الیور، مارتین کلونز و اوان میچل نیز در بازی هستند.

    مشاهده در Deadline

    صحنه‌های تازه روی موسیقی جدید چارلی ایکس‌سی‌ای با عنوان «زنجیرهای عشق» از آلبوم Wuthering Heights او که مخصوص این فیلم ساخته شده‌است، قرار گرفته‌اند.

    پیش‌نمایش جدید را در بالا ببینید. این فیلم در ۱۳ فوریه در سینماهای ایالات متحده به نمایش در می‌آید.

    پیشتر، ۳ سپتامبر: تیزر فیلم برای اقتباس امِرالد فینِل از داستان کلاسیک دوره‌ای عشق، شوق و اشتیاق امیلی برونته، Wuthering Heights منتشر شد و می‌توان گفت بیشتر شبیه Bridgerton است تا Downton Abbey.

    فیلم ترکیب داغی از مارجو رابی و جیکوب الوردی را به تصویر می‌کشد و به‌نظر نمی‌رسد فرصتی برای ایجاد سوختگی عاشقانه در پرده از دست برود.

    پیش‌نمایش با یک نمای معمولی افتتاحیه از یک املاک در مرزهای یورک‌شایر غربی آغاز می‌شود، سپس نمای نزدیک زیبایی از رابی نشان داده می‌شود و پس از آن ناگهان تصویری بسیار حسی از دو دست زنانه که در حال ورز دادن نان هستند، می‌آید.

    از اینجا به‌مرور تصاویر دیگر می‌نگریم: پشت لخت و عرق‌کرده؛ الوردی برهنه که در اصطبل علوفه می‌چرخد؛ دوباره ورز دادن نان؛ انگشتان عبور از زردهٔ تخم‌مرغ؛ شخصیت رابی که انگشتانش را در دهان الوردی می‌گذارد؛ بسته شدن یک تاپ؛ قطع یک تاپ؛ دوباره انگشتان در داخل دهان‌ها؛ زنی که تجهیزات اسب‌سواری روی صورتش قرار می‌گیرد؛ الوردی برهنه؛ دو نفر که سر به سوی یکدیگر می‌نگرند و در شرف بوسیدن هستند؛ و البته انگشتی در دهان یک ماهی.

    من را دیوانه کن. «Wuthering Heights» در روز ولنتاین به سینماها می‌آید. pic.twitter.com/n4UNA1nKmh

    — WutheringHeightsMovie (@wuthering_hts) September 3, 2025

    رمان اصلی برونته که در سال ۱۸۴۷ منتشر شد، به‌نظر بسیاری به‌عنوان یکی از آثار بزرگ ادبیات به‌حساب می‌آید. داستان اصلی هم دو خانوادهٔ Earnshaws و Lintons و رابطهٔ پرآشوب‌شان با پسرخواندهٔ Earnshaws، هیثکلیف، را دنبال می‌کند.

    مارجو رابی نقش کاترین ارنشاو را بازی می‌کند و جیکوب الوردی نقش هیثکلیف را ایفا می‌کند. فینِل نویسنده، کارگردان و تهیه‌کنندهٔ فیلم است. رابی نیز از طریق شرکت خود LuckyChap در تولید ایفای نقش می‌کند. این همکاری سوم LuckyChap و فینِل است. شرکت رابی همچنین فیلم‌های Saltburn و Promising Young Woman را تولید کرده که برای فینِل جایزه اسکار فیلمنامه اصلی به‌دست آورد.

    فینِل در گذشته به‌دلیل انتخاب یک بازیگر سفیدپوست برای نقش هیثکلیف که در کتاب به‌عنوان «غجر تاریک‌پوست» و «لاسکار» (اصطلاحی کهن برای ملوانی از هندوستان یا آسیای جنوب‑شرقی) توصیف شده، با واکنش‌های منفی مواجه شد.

    الوردی در مصاحبه‌ای با Deadline بهار امسال دربارهٔ تولید گفت: «اجرای بازی هر یک از بازیگران—نفس‌گیردنی است». او افزود: «این یک رمانس شگفت‌انگیز است. یک حماسهٔ واقعی است. از نظر بصری زیباست. فیلمنامه‌اش زیباست. لباس‌هایش بی‌نظیرند.»

    استودیوی پروژه MRC است که هزینهٔ فیلم را تأمین می‌کند. گروه Motion Pictures وارنر برادرز پس از یک جنگ مزایده حق توزیع را به‌دست آورد. فیلم در ۱۳ فوریهٔ ۲۰۲۶ در سینماها به نمایش می‌رسد.

  • ۲۵ سال پیش، یک فیلم علمی‑تخیلی شکست‌خورده، ژانر را بیش از یک دهه عقب کشید

    در صحنه‌ای از فیلم ۲۰۰۰ «سیاره سرخ»، فضانوردی که کارای‑آن‌موس نقش‌آفرینی می‌کند، مجموعه‌ای پیچیده از نمایش‌های دیجیتال و تصاویر را بر روی یک صفحه بررسی می‌کند.تصویر: وارنر برادرز

    «ماموریت به مریخ» در اوایل سال ۲۰۰۰ ضرر کرد. سپس «سیاره سرخ» آمد و خسارت بیشتری را به بار آورد…

    سال ۲۰۲۵ است و ما در حال انجام گام‌های لازم برای مستعمره‌سازی مریخ هستیم. این همان پیش‌درآمد سیاره سرخ است، فیلم علمی‑تخیلی که امروزه ۲۵ ساله شده و با وجود این‌که بر پایهٔ آلوده شدن و غیرقابل سکونت شدن زمین بنا شده، به‌گونه‌ای ملایم خوش‌بین به نظر می‌رسد. حداقل در این فیلم، مستعمره‌سازی مریخ یک پروژهٔ قابل‌اجرا به‌نظر می‌آید و نه یک رؤیای کیتامینی تریلیونر آینده. این تنها فیلم سال ۲۰۰۰ نیست که به مریخ می‌رفت. اوایل همان سال، برایان دِ پاما با ماموریت به مریخ آخرین تولید بزرگ‌بودجهٔ استودیویی خود را ساخت که داستان آن در شرایط کمتر سنگین سال ۲۰۲۰ را به تصویر می‌کشید. در مجموع، این دو فیلم کمی بیش از کابویان فضایی در سطح جهان درآمد داشتند — و بدون معروفیت صرفه‌جویی کلینت ایست‌وود. حتی در بهترین لحظاتشان، این پروژه‌ها دلیل تبدیل مریخ به قلمرو ممنوعه‌ای در فیلم‌ها در دهه‌های بعد را توضیح می‌دهند.

    مریخ همچنان برای یک مأموریت ساعی دسترس‌پذیر نیست، چه بسا مستعمره‌سازی واقعی، اما به مدت سال‌ها به‌عنوان گام طبیعی بعدی در سفرهای فضایی خیالی در ذهن‌ها حضور داشته است. ماموریت به مریخ و به‌ویژه سیاره سرخ به دههٔ ۱۹۵۰ بازمی‌گردند، زمانی که فیلم‌های علمی‑تخیلی متعددی مأموریت‌های مریخ‌را به‌سرِپیچی می‌انداختند و فضانوردان با موجودات مختلف یا تمدن‌های پنهان روبرو می‌شدند. هر دو فیلم سال ۲۰۰۰ با تقلید صادقانه‌ای از علمی‑تخیلی سنگین و کثیفی که از دوره‌ای دیگر الهام گرفته، آغاز می‌شوند؛ به‌گونه‌ای که فوراً ممکن است بینندگان را براند. ماموریت به مریخ چند شخصیت خود را در صحنه‌ای باربیکیو (که به‌نقل‌قول باید گفت توسط دِ پاما به‌خوبی تنظیم شده) با دیالوگ‌های کلیشه‌ای معرفی می‌کند، و سیاره سرخ با روایت فرمانده کات بومن (کارای‑آن مو‌س) که با سختی روباتیک عجیب‑غریب خوانده می‌شود، همچون برنامه‌ای کامپیوتری، آغاز می‌گردد.

    خوشبختانه صدای گوینده طول نمی‌کشد. پس از آن‌که رهبر مأموریت بومن به‌صورت کلافه‌وار خدمه‌اش (با بازی وال کیلمِر، تام سیز‌موره، بنجامین برات، سایمون بیکر و ترنس استمپ) را معرفی می‌کند و مأموریت اصلی آن‌ها برای بررسی دلایل توقف فرایند تغییر اقلیم آغاز‌شده توسط جلبک‌های تولیدکنندهٔ جو را توضیح می‌دهد، فیلم به مسائلی شناخته‌شده ولی به‌خوبی اجراشده در زمینهٔ مشکلات لجستیک یک فیلم فضایی می‌پردازد. وقتی سفینهٔ بزرگتر آسیب می‌بیند، بومن باید آن را در مدار نگه دارد، در حالی که بقیه تیم را با یک سفینهٔ پایین‌نهاده به مریخ می‌فرستد که همان‌طور که می‌رسد، آسیب می‌بیند. عوامل پیچیده‌تر: سفینهٔ اصلی قرار است پس از ۳۱ ساعت از مدار مریخ سقوط کند، پایگاه روی سطح مریخ تخریب شده است و ارتباطات اولیه بین سفینه و سطح نیز قطع می‌شود.

    در صحنه‌ای از فیلم «سیاره سرخ»، دانشمندانی که توسط تام سیز‌موره، سایمون بیکر و وال کیلمِر به عهده‌شان سپرده شده‌اند، به خسارات پایگاه خود روی مریخ می‌نگرند.تصویر: وارنر برادرز

    گاهی اوقات فیلم‌های ظاهراً مشابه که در یک سال منتشر می‌شوند، در عمل تفاوت‌های اساسی دارند (نگاه کنید به آنتز و زندگی حشره). این مورد با فیلم‌های مریخ‌سال ۲۰۰۰ صادق نیست؛ ماموریت به مریخ نیز پس از یک حادثهٔ عجیب که سفینهٔ مدار مریخ را از کار می‌اندازد، باعث هرج و مرج‌های بالقوهٔ مرگبار می‌شود و خدمه برای فرود در شرایط غیر ایده‌آل می‌جنگند. در صحنهٔ طولانی و شگفت‌انگیز از کارگردان ماهر دِ پاما، سفینه توسط طوفان شهاب‌سنگی آسیب می‌بیند و فضانوردان مجبور می‌شوند آن را رها نمایند و سوار یک ماژول کوچکتر تأمین‌کننده به سطح سیاره شوند. کار دوربین‌کاری روان و بی‌قضایای گرانشی دِ پاما، هرچه در سیاره سرخ دیده می‌شود را پشت سر می‌گذارد، اما وقتی ماموریت به مریخ واقعاً به مریخ می‌رسد، به‌سوی یک ادبیات بی‌مفهوم دربارهٔ ریشه‌های مخفی حیات فرو می‌رود. (قلهٔ احساسی تقریباً شامل تماشای یک پاورپوینت آینده‌نگر توسط شخصیت‌ها می‌شود.)

    آیا باید افشای فیلم را به‌دلیل خاصیت بسیار غیرقابل‌قبول آن مورد انتقاد قرار داد، با توجه به اینکه این یک فیلم ماجراجویی علمی‑تخیلیست که در آیندهٔ آن زمان قرار داشت؟ قطعاً نه. اما مریخ در یک نقطهٔ میانی عجیب قرار دارد: این سیاره‌ای است که در برخی شب‌ها، انسان‌های روی زمین می‌توانند آن را با چشم غیرمسلح ببینند و در نیم‌قرن گذشته، دربارهٔ آن اطلاعات زیادی کسب کرده‌ایم. هنوز به‌اندازه‌ای دور است تا رازهای (به‌صورت واقعی) فرازمینی خود را حفظ کند، اما تصور داشتن رازهای تغییردهندهٔ جهان در مریخ حس قدیمی دارد — به‌طور کلی کمتر قابل‌قبول به‌ظاهر از فرضیهٔ بسیار پوچ (و تا حدی ذهنی) اینترستلار است.

    بر این پایه، سیاره سرخ واقع‌گراترین فیلم از دو فیلم مریخی سال ۲۰۰۰ است. اما هنوز به‌راحتی می‌توان فهمید چرا جذابیت‌های ریترو آن برای طرفداران علمی‑تخیلی بیشتر از مخاطبان عمومی جذاب است، که ممکن است به دنبال نقطهٔ میانی بین واقع‌گرایی هیجان‌انگیز «آپولو ۱۳» و فناوری‌های دیوانه‌وار بیگانگان در «جنگ ستارگان» یا «روز استقلال» نباشند. حتی ممکن بود مخاطبان به‌دنبال چیزی واضحاً خنک‌تر باشند، با توجه به حضور مو‌س، هم‌ستارهٔ پدیدهٔ تازهٔ «ماتریکس» در آن زمان.

    بی‌شک، زمانی که سیاره سرخ به‌سوی قلمرو خیال‌انگیزتر در نیم ساعت نهایی می‌رود، در ایجاد تعلیق واقعی دچار ضعف می‌شود. به‌وضوح مشخص است که چه شخصیت‌هایی قابل‌قلم‌برداری هستند (یعنی بیشتر آن‌ها). اما پیش از آن، یک تریلر هیجان‌انگیز بقاست. سیاره سرخ با بازی‌های جذاب مو‌س و کیلمِر، سطح پایه‌ای از دست‌ساخته‌های استودیوی بزرگ را در نورپردازی، فیلم‌برداری و طراحی صحنه نشان می‌دهد؛ و برخی لمس‌های جالب علمی‑تخیلی مانند رباتی شاید مخفی و شکل‌های عجیب حیات مریخی را به‌نمایش می‌گذارد. کارگردان آنتونی هافمن مناظر چشم‌نوازی را به تصویر می‌کشد و تمام روایت را با سرعتی متناسب با فیلمی که می‌توانست نیمهٔ پرشتاب یک دو سرنوشت‌دار در نیم‌قرن پیش باشد، پیش می‌برد.

    در صحنه‌ای از فیلم «سیاره سرخ»، یک چشم‌انداز وسیع مریخی در یک قاب عریض با رنگ‌های سرخ‑نارنجی تشدیدشده به تصویر کشیده می‌شود، که در آن سه فضانورد به‌نظر کوچک در دوردست دیده می‌شوند.تصویر: وارنر برادرز

    سیاره سرخ تنها فیلم بلند هافمن بود و به‌نظر می‌رسد کمی ناعادلانه است که او را برای شکست مالی‌اش سرزنش کنند. به هر حال، شکست‌های مریخی پس از سال ۲۰۰۰ همچنان ادامه یافتند. ارواح مریخ اثر جان کارپنتر اکنون دنبال‌کنندگان طرفدار دارد، همانند اکثر فیلم‌های کارپنتر، اما در تابستان ۲۰۰۱ یک فاجعهٔ نقدی بود. تولیدات دیزنی مریخ به مادر نیاز دارد و جان کارتر به‌جمع‌اوره حدود ۳۰۰ میلیون دلار به‌سر شرکت زیان رساندند. نفرین مریخ تا زمان آمدن مارین ریدلی اسکات در سال ۲۰۱۵ شکسته نشد، و تا حدی به‌عنوان استثنای تأییدکنندهٔ قانون به‌نظر می‌رسد: یک تریلر فضایی واقع‌گرایانه که در مریخ اتفاق می‌افتد، بدون عناصر خیال‌انگیز جز این‌که قهرمانش نمی‌میرد.

    با این حال، باید به‌نقطهٔ جالبی توجه کرد که سیاره سرخ با ارائهٔ متنی کلاسیک اما نسبتاً واقع‌گرایانه، به‌ویژه در تصویر بی‌زینتی از سال ۲۵۲۵ که فناوری پیشرفته‌ای دارد اما هنوز پر از عدم‌اطمینان‌های ناپایدار، می‌آورد. این فیلم دقیقا مریخ را از رازآلودگی بیرون نمی‌آورد، اما نشان می‌دهد که شاید مستعمره‌سازی، برنامهٔ خروج جادویی‌ای که برخی افراد هنوز تصور می‌کنند، نیست.

  • روبی رز گفت: «سیدنی سوئنی در فیلم «کریستی» فیلم را خراب کرد»؛ پس از سقوط: «کریستی شایستگی بهتری داشت»

    توسط Glenn Garner و Armando Tinoco

    (چپ-به-راست) سیدنی سوئنی در «کریستی»؛ روبی رز
    روبی رز از سیدنی سوئنی به‌دلیل شکست باکس‌آفیس «کریستی» انتقاد کرد. Black Bear/Chelsea Lauren/PMC

    پس از اکران کم‌اثر فیلم جدید سیدنی سوئنی، روبی رز به ستارهٔ کریستی تقصیر شکست باکس‌آفیس را می‌دهد.

    سابقه‌دار بت‌ومن که گفته بود در ابتدا برای زیست‌نامهٔ بوکسور کریستی مارتین منصوب شده بود، پس از اکران فیلم به‌ارزش $1.3M واکنش نشان داد؛ این در حالی است که سوئنی در ماه‌های اخیر به‌خاطر تبلیغ جنجالی «American Eagle» که به‌دلیل ترویج نظریهٔ بهبود نژاد انتقاد شده بود، مورد انتقاد قرار گرفته است.

    «اسکریپت اصلی کریستی مارتین شگفت‌انگیز بود. تغییر دهندهٔ زندگی. من برای نقش «چری» منصوب بودم»، او در Threads نوشت و به نقش دیگری در فیلم اشاره کرد. «همه تجربه‌ای در زمینهٔ اصلی داشتند. اکثر ما در واقع همجنس‌گرا بودیم. این بخشی از دلیل ماندن من در بازیگری است. از دست دادن نقش‌ها همیشه اتفاق می‌افتد.»

    در Deadline ببینید

    روبی رز ادامه داد: «برای روابط عمومی‌اش که دربارهٔ شکست فیلم می‌گوید و می‌گوید SS این کار را برای «مردم» انجام داده است. هیچ‌یک از «مردم» نمی‌خواهند کسی را ببینند که از آن‌ها متنفر است و در حالی که وانمود می‌کند ما هستیم، پرچم می‌کشد. تو یک ابله‌ای و فیلم را خراب کردی. تمام. کریستی شایستگی بهتری داشت.»

    در پست دیگری، رز خود را اصلاح کرد. «لعنتی! آیا «cretin» اصطلاح تحقیرآمیزی است؟ فکر می‌کردم به معنای موجود در انگلیسی قدیم است. از نوشتن این کلمه متأسفم و می‌بایست تنها «سایکُپات» می‌گفتم»، او نوشت.

    «کریستی»
    سیدنی سوئنی در «کریستی»Black Bear/به‌احترام مجموعهٔ ایورت

    دِدلاین برای دریافت نظر از تیم سوئنی تماس گرفته است.

    پس از نمایش نخستین در جشنوارهٔ TIFF در سپتامبر، کریستی نقطه عطف توزیع سینمایی Black Bear را با $1.3M در 2,011 سالن به‌دست آورد.

    ستارهٔ یوفوریا، که همچنین به‌عنوان تهیه‌کننده در فیلم به کارگردانی دیوید میچود حضور داشت و آن را همراه با مارتین واقعی تبلیغ کرد، پیش‌از این گفته بود که «بسیار به این فیلم افتخار می‌کنم»، علیرغم اکران کم‌اثر آن.

    «از همه کسانی که این داستان را تماشا کردند، احساس کردند، باور کردند و در سال‌های آینده نیز باور خواهند کرد، سپاسگزارم. اگر کریستی حتی به یک زن جرات قدم‌اولین به سوی امنیت را بدهد، پس ما موفق شده‌ایم»، او این هفته بخشی از این را در اینستاگرام نوشت. «پس بله، من به این فیلم افتخار می‌کنم. چرا؟ چون ما همیشه هنر را تنها برای اعداد نمی‌سازیم، بلکه برای تأثیر می‌سازیم. و کریستی مهم‌ترین پروژهٔ تأثیرگذار زندگی من بوده است. ممنونم «کریستی». دوستت دارم.»

    در همین حال، کریستی مارتین گفته است که دیدن سوئنی در نقش او، «یک سطح کاملاً متفاوت از «وای»» بود و به NBC News گفت: «او دختر «it» است. او در حال حاضر داغ‌ترین چیز در هالیوود است. او به‌طور جدی درگیر شد و تبدیل به یک مبارز حرفه‌ای شد.»

    سوییینی پیش‌تر نسبت به واکنش‌های منفی به تبلیغ «American Eagle» خود واکنشی کم‌رنگ نشان داد. «فکر می‌کنم وقتی مسأله‌ای دارم که می‌خواهم دربارهٔ آن صحبت کنم، مردم گوش می‌دهند»، او در گفت‌و‌گوی خود با GQ دربارهٔ ادراک نژادپرستی در این کمپین گفت.