دسته: فیلم

  • فیلم «Keeper» اوسوگد پرکینز، یک دلیل مهم دارد که طرفداران فیلم‌های ترسناک را سرخوش خواهد کرد

    لیز سعی می‌کند با گوشی‌اش کار کند، در حالی که موجودی پشت سر او در فیلم «Keeper» مخفی شده است

    همان‌طور که اکثر علاقمندان به هارر می‌دانند، این ژانر می‌تواند به تعداد متعددی زیرژانر تقسیم شود و به این ترتیب تقریباً برای هر سلیقه‌ای چیزی دارد. نمونه‌ای کوچک از این زیرژانرها شامل فیلم‌های اسلشر، معمایی روانشناختی، ترس‌های ماورایی (مانند ارواح)، کمدی هارر و یک دسته‌بندی برای تقریباً تمام موجودات اساطیری (مانند خون‌آشام‌ها، گرگ‌وارس‌ها و غیره) است. بدون‌شک، میان این زیرژانرها می‌تواند همپوشانی قابل‌توجهی وجود داشته باشد. با این حال، اکثر فیلم‌ها معمولاً یک زیرژانر را بر دیگران ترجیح می‌دهند، چرا که یکی از جذابیت‌های ذاتی ساخت فیلم‌های ترسناک، استفاده از قالب پیشین و سپس تغییر، انحراف یا گسترش آن است. علاوه بر این، بیشتر کارگردانان هارر سعی می‌کنند در هر فیلم خود تنوعی جدید داشته باشند.

    در اوایل دوران کارگردانی‌اش، اوسوگد پرکینز قصه‌های متنوعی را به شیوه‌ای بسیار خاص روایت کرد. فیلم‌های «The Blackcoat’s Daughter»، «I Am the Pretty Thing That Lives in the House» و «Gretel & Hansel» همگی حامل حس امضای پرکینز از سیر آرام‌سیر و اضطراب‌آمیز هستند؛ اگرچه یکی به موضوعات ماورایی می‌پردازد، دیگری داستانی دربارهٔ ارواح دارد و سومین‌ آن قصه‌ای از نوع افسانه‌ای است. فیلم موفقیت‌آور پرکینز، «Longlegs»، به‌نظر می‌رسد تجمیعی از این سبک خاص باشد. پس از این موفقیت، به‌نظر می‌رسد پرکینز قصد دارد خلاقیت خود را تا حد ممکن گسترش دهد. «The Monkey» امسال یک تغییر ناگهانی و وحشیانه بود؛ اقتباسی از استیون کینگ که با حس «Final Destination» ترکیب شده بود. «Keeper» این هفته نیز یک چرخش دیگر است؛ هرچند به‌راحتی می‌توان آن را فیلمی پرکینزی شناخت، اما به مجموعه‌ای گسترده از زیرژانرهای هارر می‌پردازد. من این فرصت را داشتم که فیلم را پیش از اکران ببینم و معتقدم که به‌دلیل یک دلیل مهم، علاقه‌مندانی که به هارر می‌پردازند را سرخوش خواهد کرد: تنوعی که در آن به‌وجود می‌آید، مخاطب را در حالت حدس و گمان نگه می‌دارد.

    ‘Keeper’ یک کاسهٔ بزرگ از ترکیب‌های فیلم‌های ترسناک است

    لیز و مالکم به‌صورت تهدیدآمیز از پنجره به بیرون نگاه می‌کنند در فیلم «Keeper»

    تا به‌حال حجم زیادی از حدس‌وگمان‌ها دربارهٔ معنای دقیق «Keeper» وجود داشته است، چرا که این فیلم از زمان فیلم‌برداری‌اش در تابستان ۲۰۲۴، به‌صورت کاملاً مخفی و پوشیده نگه‌داشته شده است. در مواجهه با چنین وضعیتی، بعضی افراد بدترین سناریو را تصور می‌کنند، در حالی که دیگران انتظاری برای پیچیدگی‌ها یا شگفتی‌های بزرگ دارند. اما این وضعیت برای «Keeper» صادق نیست؛ این فیلم شبیه آثار ام. نایت شایمالن که سعی در فریب دادن مخاطب دارند، نیست. در عوض، پرکینز یک «کاسهٔ بزرگ» ترکیبی از ژانرهای ترسناک ساخته است؛ فیلمی که در طول زمان پخش‌اش به‌صورت مستمر تغییر و تحول می‌کند اما در پایان حس یکپارچگی دارد.

    از این نقطه، «Keeper» مجموعه زیرژانرهای خود را گسترش می‌دهد. به ژانر هیجان‌انگیز «زن تنها با ترس‌ها یا تهدیدی» که رومن پولانسکی از طریق فیلم‌هایی چون «Repulsion» و «Rosemary’s Baby» به عرصه معرفی کرد، پرداخته می‌شود. سپس به‌آرامی عناصر هارر فولکلوریک، هارر قصه‌های عامیانه، تعقیب‌گرهای قاتل سریالی، موجودات عجیب، و حتی (به‌طرز غیرمستقیم) اسطورهٔ خون‌آشام را نیز در بر می‌گیرد. در تمام این مدت، پرکینز توانسته حس یک‌پارچه بودن فیلم را حفظ کند. بدون شک، «Keeper» شبیه عروسکی ماتریوشکاست؛ مجموعه‌ای از لایه‌های متفاوت که هر کدام به‌صورت یک واحد در کنار هم قرار گرفته‌اند.

    ‘Keeper’ ادامه‌دهندهٔ سنت فیلم‌های دو‌نقشه‌ای هارر است

    در فیلم «The Caller»، «The Caller» و «The Girl» به بازی شطرنج می‌پردازند

    علیرغم تنوع بی‌شمار زیرژانرها و تأثیرات موجود در این فیلم، «Keeper» یک زیرژانر اصلی هارر دارد: هیجان‌انگیز دو‌نقشه‌ای. «دو‌نقشه‌ای» یک زیرژانر است که در فیلم‌های عمومی دیده می‌شود، اما زمانی که این ساختار در هارر به‌کار رود، ویژگی خاصی به‌دست می‌آید. سازمان ساده و زیبا آن — به‌طوری که فیلم حول دو شخصیت اصلی می‌چرخد — به‌کارگیری مؤثر هارر از رقص‌های حرکتی، زمان‌بندی دقیق و غیره را تقویت می‌کند. همگی فیلم‌هایی مانند «Deathtrap»، «Misery»، «Red Eye» و «Creep» در این دسته قرار می‌گیرند که نشان می‌دهد این چارچوب می‌تواند با زیرژانرهای مختلف هارر ترکیب شود.

    اگرچه پرکینز و نویسندهٔ سناریو نیک لپارد هنوز تأثیرات شخصی خود را در ساخت «Keeper» فاش نکرده‌اند، من احساس می‌کنم این فیلم به‌خصوص به دو نمونه نزدیک است. اولین نمونه «Scare Me» اثر جاش روبن (۲۰۲۰) است که در آن یک نویسندهٔ ناامید (روبن) و یک نویسندهٔ هارر شناخته‌شده (آیا کش) سعی می‌کنند یکدیگر را در یک شب طوفانی در کلبه‌ای گیر‌انداخته، ترسانند؛ اما کدورت‌های نهفته‌شان به اقداماتی بالقوهٔ مرگبار تبدیل می‌شود. همانند «Keeper»، این فیلم از نظر روحیهٔ آنتولوژی عمل می‌کند اما از نظر ساختار؛ داستان‌ها تنوعی از زیرژانرها را فراهم می‌آورند. نمونهٔ دیگر «The Caller» سال ۱۹۸۷ است؛ جواهری کمتر دیده‌شده از کارگردان آرتور آلن سایدلمان و نویسندهٔ مایکل اسلون، با بازی مادلین اسمیت و مالکوم مک‌دول به‌عنوان زوجی که به‌طور ناخواسته در کلبه‌ای دوردست در جنگل ملاقات می‌کنند. این فیلم، همانند «Keeper»، جایی است که هیچ‌چیزی به‌ظاهر آن‌چه به نظر می‌رسد نیست و روایت آن همچون لایه‌های پیاز به‌تدریج باز می‌شود. اگرچه هنوز مشخص نیست که مخاطبان عمومی چه نظری دربارهٔ آزمایش جدید پرکینز خواهند داشت، اما حس می‌کنم که علاقه‌مندان به هارر حداقل به‌دلیل جسارت و تنوع آن، قدردانی خواهند کرد.

    «Keeper» از تاریخ ۱۴ نوامبر ۲۰۲۵ در تمام سالن‌های سینما به نمایش می‌رسد.

  • ۲۵ سال پیش، یک شکست علمی‑تخیلی ژانر را بیش از یک دهه عقب کرد

    در صحنه‌ای از فیلم «سیاره سرخ» (سال ۲۰۰۰)، فضانوردی که کارری‑آن موز بازی می‌کند، نمایشگرهای دیجیتال پیچیده و تصاویری را روی صفحه‌نمایش بررسی می‌کند.
    تصویر: وارنر برادرز

    فیلم «ماموریت به مریخ» در اوایل سال ۲۰۰۰ ضرر مالی کرد. سپس «سیاره سرخ» آمد و خسارت بیشتری به بار آورد…

    سال ۲۰۲۵ است و ما در حال اتخاذ گام‌های لازم برای استعماری مریخ هستیم. این پیش‌درآمد برای فیلم علمی‑تخیلی سیاره سرخ است که هم‌اکنون ۲۵ ساله شده و با وجود پیش‌فرض اینکه زمین غیرقابل سکونت می‌شود، حس ملایمی از امیدواری را القا می‌کند. حداقل در این فیلم، استعمارت مریخ یک پروژه قابل‌اجرا به حساب می‌آید و نه رویاهای یک تریلیونر آینده‌نگر. این فیلم نیز تنها فیلم سال ۲۰۰۰ نیست که به مریخ می‌پردازد. در اوائل همان سال، برایان دو پارما فیلم بزرگ‌بودجه نهایی خود به نام ماموریت به مریخ را ساخته‌است که در شرایطی کم‌تهدید نسبت به سال ۲۰۲۰ اتفاق می‌افتد. مجموعاً، این دو فیلم کمی بیشتر از کابویان فضایی در سطح جهان درآمد کسب کردند — و بدون خستگی‌ناپذیری معروف کلینت ایس­t‌وود. حتی در بهترین لحظاتشان، این پروژه‌ها دلیل این‌که چرا مریخ در دهه‌های پسین به قلمرو ممنوع تبدیل شد را توضیح می‌دهند.

    مریخ هنوز برای مأموریت با سرنشین انسانی، چه رسد به استعمار واقعی، دسترس‌ناپذیر است، اما سال‌ها به‌عنوان گام طبیعی بعدی در سفرهای فضایی خیالی در ذهن‌ها حضور داشته است. فیلم ماموریت به مریخ و به‌ویژه سیاره سرخ به دههٔ ۱۹۵۰ باز می‌گردند، زمانی که فیلم‌های متعدد علمی‑تخیلی مأموریت‌های مریخی با مشکلاتی مواجه می‌کردند که فضانوردان با موجودات مختلف یا تمدن‌های مخفی روبرو می‌شدند. هر دو فیلم سال ۲۰۰۰ با تقلید جدی اما سنگین علمی‑تخیلی دورهٔ دیگری آغاز می‌شوند که بلافاصل می‌تواند بیننده را دلسرد کند: ماموریت به مریخ شخصیت‌های خود را در صحنه‌ای از کباب‌پزی (با رهبری دو پارما که به‌خوبی صحنه‌ریزی شده) که پر از دیالوگ‌های کسل‌کننده است، معرفی می‌کند، و سیاره سرخ با روایت فرمانده کِیت بومن (کارری‑آن موز) آغاز می‌شود که با سختی روباتیک و غیرطبیعی خوانده می‌شود، طوری که شبیه برنامهٔ کامپیوتری به نظر می‌رسد.

    در صحنه‌ای از فیلم «سیاره سرخ»، دانشمندان به نقش تام سیزمورو، سایمون بیکر و وال کیلمر، به بررسی خسارت‌های وارده به پایگاه خود در مریخ می‌پردازند.
    تصویر: وارنر برادرز

    خوشبختانه، روایت صوتی طولانی نمی‌شود. پس از این‌که سرآغاز مأموریت، بومن، به‌طبیعی ناهموار خدمه‌اش (والی کیلمر، تام سیزمورو، بنجامین برات، سایمون بیکر و ترنس استمپ) و هدف پایه‌ای آن‌ها برای بررسی دلیل توقف فرایند terraform‑کاری که توسط جلبکی هواساز آغاز شده بود، معرفی می‌کند، فیلم به مشکلات منطقی شناخته‌شده اما به‌خوبی به تصویر کشیده‌ شدهٔ فیلم‌های فضایی می‌پردازد. وقتی سفینهٔ بزرگتر آسیب می‌بیند، بومن باید آن را در مدار نگه دارد، در حالی که بقیه را به‌صورت یک سفینهٔ فرود به مریخ می‌فرستد؛ این سفینه نیز دچار آسیب می‌شود. پیچیدگی‌های دیگر: سفینهٔ اصلی در ۳۱ ساعت از مدار مریخ سقوط خواهد کرد، پایگاه روی سطح مریخ ویران شده است و ارتباطات بین سفینه و سطح در ابتدا دچار شکست می‌شود.

    در صحنه‌ای از فیلم «سیاره سرخ»، چشم‌اندازی وسیع از سطح مریخ با رنگ‌های قرمز‑نارنجی اشباع‌شده در یک شات عریض به نمایش در می‌آید؛ سه فضانورد که در افق کوچک به‌نظر می‌رسند، دیده می‌شوند.
    تصویر: وارنر برادرز

    گاهی فیلم‌های ظاهری مشابه که در یک سال منتشر می‌شوند، در عمل اختلافات شگرفی دارند (به مورچه‌ها و زندگی یک حشره نگاه کنید). این مورد برای فیلم‌های مریخی سال ۲۰۰۰ صادق نیست؛ ماموریت به مریخ نیز حوادثی شگفت‌انگیز را دنبال می‌کند که یک سفینهٔ مداری مریخ را از کار می‌اندازد و باعث هرج و مرج کشنده‌ای می‌شود، در حالی که خدمه برای فرود آمدن در شرایط نامطلوب به‌دنبال راهی می‌گردند. در یک صحنهٔ طولانی و شگفت‌انگیز از استاد سبک‌ساز دو پارما، سفینه توسط طوفان شهاب‌سنگی مورد حمله قرار می‌گیرد و فضانوردان را مجبور می‌کند آن را رها کنند و با یک ماژول کوچکتر به سطح سیاره بروند. کار فیلم‌برداری بی‌نظیر و ضد‌گرانشی دو پارما، از هر چیزی در سیاره سرخ پیشی می‌گیرد، اما هنگامی که ماموریت در واقع به مریخ می‌رسد، به‌سوی داستانی خیالی مبهم دربارهٔ منشا مخفی حیات می‌چرخد. (قلهٔ احساسی پیش‌رو اساساً شامل تماشای یک ارائهٔ پاورپوینت آینده‌نگر توسط شخصیت‌هاست.)

    سیاره سرخ تنها فیلم بلند هافمن بوده و به‌نظر می‌رسد که عذرخواهی از او برای شکست مالی فیلم کمی ناعادلانه است. به‌هرحال، شکست‌های مریخی پس از سال ۲۰۰۰ همچنان ادامه یافت. ارواح مریخ اثر جان کارپنتر امروزه پیروان فرقه‌ای دارد، درست همان‌طور که اکثر فیلم‌های کارپنتر چنین پیروانی دارند، اما این فیلم در تابستان ۲۰۰۱ به‌عنوان یک بمب مورد انتقاد شدید قرار گرفت. تولیدات دیزنی مریخ به مادرها نیاز دارد و جان کارتر به‌طور جمعی حدود ۳۰۰ میلیون دلار ضرر کردند. نفرین مریخ تا زمانی که ریدلی اسکات با مرد مریخ در سال ۲۰۱۵ آمد، شکسته نشد و تا حدی حس می‌شود که این استثنا قاعده را ثابت می‌کند: یک تریلر واقعی درباره فضانوردان که در مریخ اتفاق می‌افتد، بدون هیچ‌گونه عنصر افسانه‌ای جز این‌که قهرمانش نمیرسد.

    با این حال، نکته‌ای برای این رمان‌پروژه‌ی کلاسیک و نسبتاً جدی که سیاره سرخ ارائه می‌کند، وجود دارد — به‌ویژه در چشم‌انداز ساده‌سازی‌نشده‌اش از سال ۲۰۲۵ که از نظر فناوری پیشرفته است، اما هنوز مملو از عدم قطعیت‌های عجیب است. این فیلم مریخ را به‌طور کامل افسانه‌زدایی نمی‌کند، اما سرنخی می‌دهد که شاید استعمار مریخ همان برنامهٔ فرار شگفت‌انگیزی که برخی هنوز در ذهن خود می‌پرورانند، نباشد.

  • امتیاز Rotten Tomatoes برای فیلم «The Running Man» فاش شد

    مایکل سِرا در فیلم The Running Man
    پارامونت پیکچرز

    هیجان زیادی در مورد The Running Man – آخرین فیلم نویسنده و کارگردان ادگار رایت که بر پایه رمان هم‌نام استیون کینگ (تحت نام مستعار ریچارد باچمن در سال ۱۹۸۲) ساخته شده – وجود دارد. پس از انتشار Last Night in Soho در سال ۲۰۲۱، رایت تمام توان خود را برای زنده‌کردن این رمان به کار گرفت. از زمان فیلم ۱۹۸۲ که توسط پل مایکل گلاسر کارگردانی شد و آرنولد شوارتزنگر در آن نقش‌آفرینی کرد، اقتباسی از The Running Man انجام نشده بود. رایت می‌گوید این بازسازی نسبت به رمان صادقانه‌تر از نسخهٔ قبلی است، اگرچه آیا این ویژگی فیلم را بهتر می‌کند، اکنون آشکار شد.

    امتیاز Rotten Tomatoes برای The Running Man سرانجام پس از لغو مانع انتشار نقدها فاش شد. در زمان نوشتن این متن، سایت تجمیعی نظرات این فیلم را با نمره ۶۴٪ «تازه» (fresh) بر پایه ۵۶ نقد نشان می‌دهد. احتمالاً در طول روز نقدهای بیشتری ارسال می‌شود تا The Running Man بتواند «تایید شده تازه» (certified fresh) شود، هرچند این امتیاز کنونی نشان می‌دهد که نظرات درباره فیلم جدید رایت عمدتاً مثبت است. نقد MovieWeb توسط جولیان رومن اعلام کرد که The Running Man «شروع قوی» دارد، اما به تدریج «از مسیر خود خارج می‌شود»، و سرعت روایت را به‌عنوان یکی از مشکلات اصلی فیلم اشاره کرده است.

    آلکس هریسون از Screen Rant رایت را «سرگرم‌کنندهٔ کامل» توصیف کرده و در نقد مثبت خود، فیلم را ۷ از ۱۰ امتیاز داد و اشاره کرد که چقدر شگفت‌انگیز است که The Running Man موضوع تاریک خود را «به‌حد امکان بدون احساس گناه» ارائه می‌دهد. نقدهای کمتر برجسته در Rotten Tomatoes اشاره می‌کنند که فیلم از بحران هویت رنج می‌برد؛ ترکیبی از کلیشه‌های اکشن دههٔ ۸۰ و تمایل به ارائهٔ تفسیر اجتماعی عمیق.

    «The Running Man» ممکن است ترکیبی متنوع اما سرگرم‌کننده باشد

    گلن پاول در فیلم The Running Man
    پارامونت پیکچرز

    گلن پاول در سال‌های اخیر مسیر کاری چشمگیری داشته و پس از نقش کمکی‌اش در Top Gun: Maverick به محبوبیت فراوانی دست یافت. این بازیگر با فیلم ریچارد لینکلتار Hit Man نشان داد که چه دامنه‌ای از توانایی‌های هنری دارد و همین‌ سال با نقش خود در سریال ورزشی هولو Chad Powers سر و صدایی به‌وجود آورد. با The Running Man به‌نظر می‌رسد پاول قصد دارد موقعیت خود را به‌عنوان یک ستارهٔ اکشن تثبیت کند؛ به‌ویژه چون شناخته شده است که با تام کریوز، بازیگری که در سکانس‌های خطرناک در فیلم‌های اکشن شهرت دارد، همکاری می‌کند و از او مشاوره می‌گیرد.

    اکنون، The Running Man به‌نظر می‌رسد در تلاش است تعادلی میان اکشن هیجان‌انگیز و تم‌های عمیق و پرتنش برقرار کند. سیر کاری متنوع پاول نیز نشان‌دهندهٔ تعادل مشابهی است؛ ترکیبی از نقش‌های مبتنی بر شخصیت و سرگرمی‌های اکشن پرطرفدار. با این حال، موج نخستین نظرات دربارهٔ این فیلم ترکیبی متناقض به‌نظر می‌رسد؛ چون تم‌های رایت برای نمایش بزرگ و عمق‌گرایی ممکن است منجر به بحران هویت و برخی مشکلات سرعت روایت در فیلم شود. با این وجود، امتیاز ۶۴٪ (در زمان نوشتن این مطلب) امتیازی بد نیست و اگرچه ممکن است کم‌ترین امتیاز در کارنامهٔ رایت باشد، The Running Man حداقل به‌نظر می‌رسد تجربه‌ای کافی برای سرگرم شدن در سینما فراهم می‌کند.

  • نقد «The Running Man»: بازسازی پرقدرت و چشمگیر ادگار رایت از فیلم علمی‑تخیلی دههٔ ۸۰ آرنولد که به داستان اصلی استفن کینگ بازمی‌گردد

    نقد فیلم «The Running Man»
    گلین پاول در «The Running Man»پارامونت پیکچرز

    اگر به دههٔ ۸۰ نگاه کنیم، امروز درک این‌که آرنولد شوارتزنگر آن روزها چه ستاره‌ای عظیم سینما بود و چقدر به سینمای ژانرها کمک کرد، دشوار است. او با فیلم ۱۹۸۲ کونن بربر آغاز کرد و این دهه فرصتی بی‌نظیر برای او به ارمغان آورد؛ او در ژانرهای اکشن، علمی‑تخیلی و حتی کمدی حضور یافت و در ۱۹۸۸ با دنی دیویتو در دوقلوها همکاری کرد. به نحوی او توانست رانینگ من اصلی را میانی راه‌اندازی پریداتور و عبور از پرده آهنین برای فیلم پلیسی رد هیت جای دهد. شوارتزنگر در انتخاب کارگردانان نیز هوشمندانه عمل کرد؛ او با کارگردانانی چون جیمز کامرون، والتر هیل و جان مک‌تیِرنَن همکاری کرد — و اگر انتخاب اول، اندرو دیویس، اخراج نمی‌شد و به‌جای او به‌دست پاول مایکل گلیزر (که به‌ عنوان دیو استاراسکی تلویزیونی شناخته می‌شود) می‌سپارد، شاید «رانینگ من» اندکی بیشتر در خاطره‌ها می‌ماند.

    به‌صورت آزادانه‌ای از رمان استفن کینگ (که تحت نام ریچارد باچمان منتشر شد) اقتباس شده است؛ رانینگ من اصلی یک انتقاد ملایم اما برای زمان خود مؤثر بر فرهنگ مصرف‌گرا بود و همان‌طور که کتاب پیش‌نگری شگفت‌انگیزی در تلویزیون واقع‌گرایانه و در مسابقهٔ بی‌پایان به سمت نقطهٔ پایین داشت. پل ورهوون — کارگردانی که همان سال ربوکاپ با طنز خون‌سیر و خنده‌دار به اکران رسید و آرنولد شوارتزنگر او را برای کارگردانی یادآوری سال ۱۹۹۰ انتخاب کرد — می‌توانست گزینه‌ای مناسب‌تر باشد و با این بازسازی پرقدرت، حس می‌شود ادگار رایت نیز به همان‌نحو فکر می‌کند.

    مشاهده در Deadline

    ریچاردز برای این برنامه درخواست می‌کند — برنامه‌ای که هیچ‌کس هرگز برنده‌اش نشد — و به‌طوری چشمگیر تهیه‌کننده دَن کیلیان (جاش برولین) را تحت تأثیر قرار می‌دهد، که به او می‌گوید: «تو آنچه برای ادامه راه نیاز داری را داری. تو فراتر از نمودارها تست شدی.» اما عبور از مرحلهٔ انتخاب به‌تنهایی برای کسب رتبه‌های خوب کافی نیست، بنابراین شبکه یک پیش‌زمینهٔ جعلی و کلیک‌بیتی برای ریچاردز می‌سازد و او را به‌عنوان پدر تنبل با همسر فاحشه‌ای نشان می‌دهد. پاول می‌داند این دروغ می‌چسبد و بلافاصله وعدهٔ انتقام خشونت‌آمیز می‌دهد.

    طبیعت سرراست انتقامی داستان، اگرچه وفادار به کتاب است، به‌طرز پیش‌بینی‌شده‌ای برای هواداران آرنولد تقویت شده بود، اما بهترین بخش‌های نسخهٔ رایت، ظریف‌تر هستند و به نقاط قوت پاول به‌عنوان مردی آسیب‌پذیر و عادی می‌پردازند. رنگ‌های جذابی از بعد از ساعت‌ها اسکار اسکورسیزی در ماجراجویی‌های پیکارسکی ریچاردز دیده می‌شود، با گروهی از شخصیت‌های عجیب که از مردی ملایم (ویلیام ه. میسی) تا دیوانه (یک دسته گل برای ساندرا دیچینسون، لطفاً!) متغیرند، و حضور کوتاه‌ و لذت‌بخشی از مایکل سِرا به‌عنوان یک رادیکال زیرزمینی که در زمان نزدیک شدن بیش از حد شکارچیان به ریچارد کمک می‌کند.

    اما تفاوت اصلی بین پاول و شوارتزنگر تا انتها به‌واضح نمی‌شود. رایت در فیلم قبلی‌اش، معمایی مشابه داشت؛ فیلم ترسناک‑دلهره‌آور شب آخر در سوهو که وعدهٔ پایان بسیار تیره‌ای می‌داد اما در آخرین لحظه‌اش مسیر را تغییر داد. همین موضوع در رانینگ من نیز تکرار می‌شود؛ وقتی اوج صحنه‌ها در حال انفجار است، یک شخصیت کمکی باز می‌گردد تا کمی اوضاع را به هم بزند، اما این کار به‌صورت کامل موفق نیست. این همان نقطه‌ای است که استفادهٔ بسیار هوشمندانهٔ رایت از هوش مصنوعی شروع به ضدثمر شدن می‌کند: تم‌های اخبار جعلی و به‌کارگیری تصاویر دستکاری‌شده (که توسط فیلم شوارتزنگر معرفی شد) هنگام که فیلم باید به‌سازیک‌ترین شکل خود باشد، وضعیت را تار می‌کند.

    به نفع رایت است که هیچ‌گونه تلاشی برای اجبار به ساخت دنباله انجام نمی‌شود، اما رانینگ من دو سؤال مهم را باز می‌گذارد: نخست، آیا پاول واقعاً شایستگی یک قهرمان اکشن مدرن را دارد (قضاوت‌ها هنوز قطعی نیست)؛ دوم، آیا هنوز راهی برای تجدید حیات مخاطبان این‌گونه فیلم‌های ژانری که پیش از این بر پایهٔ داستان رواج داشت، وجود دارد؟ موفقیت هفتهٔ نخست «پریداتور: بدلندز» که به‌سوی مخاطبان جوان‌تر هدف‌گذاری شده است، امیدی می‌بخشد و اگرچه فیلم او به‌اندازهٔ ادینگتون اثر آری استر که به‌طرزی شاداب و پرآشوب است، کاملاً موفق نیست، رایت در سبکی مشابه اما بلندپروازانه، معاصر‑نوستالژیک کار می‌کند که با احترام به مبدأ است اما هیچ‌گونه حس نوستالژی را نشان نمی‌دهد. او در مبارزهٔ درست می‌جنگد و هنوز زمان کافی برای کسی مثل او برای پیروزی وجود دارد.

    عنوان: رانینگ من
    کارگردان: ادگار رایت
    نویسندگان: ادگار رایت، مایکل باکال، از کتاب استفن کینگ
    بازیگران: گلین پاول، جاش برولین، کولمان دومینگو، لی پیس، مایکل سِرا، امیلیا جونز، دنیل اِزرا، ویلیام ه. میسی، کیتی اُبراین
    پخش‌کننده: پارامونت پیکچرز
    مدت زمان: ۲ ساعت ۱۳ دقیقه

  • نیکول کیدمان به فیلم «The Young People» از اسگود پرکینز (کارگردان «Longlegs») و با مشارکت نئون می‌پیوندد

    نیکول کیدمان در مراسم فرش‌پوشی فصل دوم "Nine Perfect Strangers" در لس آنجلس که در The Beverly Estate در تاریخ ۱۵ می ۲۰۲۵ در بورلی هِلز، کالیفرنیا برگزار شد.
    Gilbert Flores/Variety

    نیکول کیدمان به جمع بازیگران فیلم «The Young People» پیوسته است؛ این فیلم آخرین طول‌پردهٔ کارگردان پرآوازه و در حال صعود در ژانر ترسناک اسگود پرکینز (آثار «Longlegs» و «The Monkey») و چهارمین پروژه‌اش با نئون است.

    کیدمان با افزودن اعتبار برنده اسکار به یک جمع پیش از این پرشور، به‌سرعت به‌عنوان نقطهٔ برجسته‌ای می‌پیوندد؛ این جمع به رهبری لولا تونگ («The Summer I Turned Pretty») و نیکو پارکر («How to Train Your Dragon») همراه با برندان هینز («The Tick»)، کوش جومبو («The Good Wife»)، هیتر گراهام («Drugstore Cowboy»)، جانی نکس‌ویل («Jackass»)، لکسی مین‌تری («Elle»)، لیلی کولیس («Good One») و تاتیانا ماسلانی («Orphan Black») شکل گرفته است.

    نئون، «The Young People» را به‌صورت سینمایی در ایالات متحده منتشر خواهد کرد و نمایندهٔ حقوق فروش بین‌المللی این فیلم است؛ همچنین به‌عنوان همسرمایه‌گذار همراه با لیرِیکل مدیا حضور دارد. تهیه‌کنندگان این پروژه شامل پرکینز و شریک او کریس فرگوسن برای شرکت تولیدی فوبوس و برایان کافنواگ‑جونز برای رنج می‌باشند. جزئیات داستان در حال حاضر به‌صورت محرمانه نگه داشته شده‌اند.

    «The Young People» اولین پروژه‌ای است که از قرارداد نگاه‑اول نئون که امسال با پرکینز و فوبوس به‌دست آمده، به‌وجود آمده. این همکاری پس از موفقیت «Longlegs»، پرفروش‌ترین فیلم مستقل سال ۲۰۲۴ با ۷۵ میلیون دلار فروش داخلی، و «The Monkey»، که دومین اکران پرفروش نئون را به‌دست آورد، صورت گرفته است. نئون فیلم بعدی پرکینز، «Keeper»، را در ۱۴ نوامبر منتشر خواهد کرد.

    کیدمان — که هم‌اکنون «Scarpetta» برای پرایم‌ویدئو و «Margo’s Got Money Trouble» برای اپل تی‌وی+ در دست دارد — در دنیای ژانر تازه‌کار نیست، اما شاید بیشترین شناخت او در محافل ترسناک ناشی از موفقیت بزرگ سال ۲۰۰۱ «The Others» باشد. در این فیلم، کیدمان نقش مادری را بازی می‌کند که به‌همراه دو فرزندش در یک عمارت انگلیسی قدیمی، با نیروهای ماوراء طبیعه مبارزه می‌کند؛ این اثر به‌طور گسترده‌ای به‌عنوان یکی از برترین عناوین ترسناک تاریخ شناخته می‌شود، بیش از ۲۱۰ میلیون دلار درآمد جهانی به دست آورد و برای کیدمان نامزدی‌های جایزه بفتا و گلدن‌گلوب را به ارمغان آورد.

    کیدمان توسط CAA، Media Talent، The Lede Company و JTWAMM نمایندگی می‌شود.

  • در مستند «پشت‌زمانی مداوم»، زنی از طریق دوربین‌های امنیتی در خانهٔ دوران کودکی‌اش، والدینش را می‌نگرد (تریلر انحصاری IDFA)

    فیلم ساختهٔ مرتضی احمدوند و فیروزه خسروانی قرار است در جشنواره مستند آمستردام به نمایش درآید.

    تصویر ثابت از فیلم «پشت‌زمانی مداوم»
    «پشت‌زمانی مداوم» با تشکر از IDFA

    فیلم‌های دوربین‌های امنیتی خانه مبنای مستند پشت‌زمانی مداوم به کارگردانی مرتضی احمدوند و فیروزه خسروانی است که از روز شنبه در برنامهٔ مسابقه Envision جشنوارهٔ بین‌المللی مستند آمستردام (IDFA) به نمایش می‌رسد.

    این مستند، که فروش آن توسط شرکت Taskovski Films مدیریت می‌شود، برای اولین بار در برنامهٔ Giornate degli Autori (روزهای ونیس) در جشنواره ونیس به نمایش درآمد. اکنون یک تریلر جدید دارد که می‌تواند به‌صورت انحصاری توسط THR منتشر شود.

    «مریم ده‌ها سال پیش از ایران فرار کرد و در ایالات متحده ساکن شد. والدینش در تهران باقی‌مانده‌اند. اکنون که سالخورده‌تر می‌شوند و ناآرامی‌های سیاسی تشدید می‌یابد، او نگران است»، می‌خواند خلاصهٔ سیناپس. «او آنها را متقاعد می‌کند تا در هر اتاق دوربین‌های امنیتی نصب کنند تا بتواند از راه دور به‌صورت مستقیم با آنها در ارتباط باشد. مریم خود را به این ارتباط مجازی می‌چسباند و تنها اکنون درمی‌یابد که در تمام این سال‌ها چقدر باید تنها بوده‌اند.»

    وب‌سایت IDFA وعدهٔ یک فیلم «احساس‌برانگیز، لطیف و فلسفی» را می‌دهد. مونتاژ بی‌صدای فیلم‌های دوربین‌های امنیتی با ویدیوهای خانگی دوران کودکی مریم در هم آمیخته می‌شود؛ مریم به نیمه‌عمر خود بدون حضور والدین، دوران رشد در تهران و دلایل عدم توانایی بازگشت می‌اندیشد.

    «پشت‌زمانی مداوم از تجارب شخصی دوستان و اعضای خانواده‌ای که برای یافتن زندگی جدید به‌خارج از ایران رفته‌اند، الهام گرفته است»، می‌گویند کارگردانان احمدوند و خسروانی که پیش‌تر در فیلم 2020 رادیوگرافی یک خانواده با هم همکاری کرده‌اند. «تقریباً هر ایرانی‌ای که در کشور باقی مانده، در مقطعی به ترک وطن فکر کرده؛ در حالی که برخی از ایرانیان مهاجر دلتنگ بازگشت هستند. پشت‌زمانی مداوم تمرکز خود را از عمل خروج به سمت خانه‌ها و سرزمین‌های رهاشده می‌برد — مکان‌هایی که به مرور زمان خالی‌تر می‌شوند. این فیلم به فقدان آرام ارتباط، کاهش گرما و صمیمیت این فضاها، و عشق پایدار که با وجود فاصله پابرجاست، می‌پردازد.»

    برای تماشای تریلر پشت‌زمانی مداوم از IDFA، که از پنجشنبهٔ ۱۳ نوامبر آغاز می‌شود و تا ۲۳ نوامبر ادامه دارد، اینجا کلیک کنید.

  • لطفاً صبر کنید

    در حال برقراری اتصال ایمن هستیم.

    این وب‌سایت از سرویس امنیتی برای محافظت در برابر حملات آنلاین استفاده می‌کند. ما مرورگر شما را بررسی می‌کنیم تا اتصال ایمن برقرار شود و شما را در امان نگه داریم.

  • سیدنی سوینی دربارهٔ اکران کم‌فروش «کریستی» توضیح می‌دهد، اما می‌گوید این فیلم بوکس‌نامه «پروژهٔ تأثیرگذارترین زندگی‌ام» است

    'کریستی'
    «کریستی» – بلک‌بیئر / از مجموعه ایورت

    اولین عنوان سینمایی بلک‌بیئر تحت بخش توزیع جدیدش، کریستی، که دربارهٔ بوکسر زن به نام کریستی مارتین است، در باکس‌آفیس موفق نشد و تنها ۱٫۳ میلیون دلار در ۲,۰۱۱ سینما جذب کرد؛ اما ستاره و تهیه‌کننده فیلم، سیدنی سوینی، تأکید می‌کند: «ما همیشه فقط برای اعداد هنر نمی‌سازیم، بلکه برای تأثیر می‌سازیم».

    در اینستاگرام نوشت: «کریستی مهم‌ترین پروژه تأثیرگذار در زندگی‌ام بوده است. ممنونم کریستی. دوستت دارم.»

    در اینستاگرام نوشت: «من به‌طرز عمیقی به این فیلم افتخار می‌کنم. به فیلمی که دیوید ساخته افتخار می‌کنم. به داستانی که گفتیم افتخار می‌کنم. به نمایندگی از شخصی به‌قدر قوت و استقامت کریستی مارتین افتخار می‌کنم. این تجربه یکی از بزرگ‌ترین افتخارات زندگی‌ام بوده است.»

    دو بار نامزد جایزه امی افزود: «این فیلم نماد بقا، شجاعت و امید است. از طریق کمپین‌های ما، توانستیم آگاهی بسیاری از افراد آسیب‌دیده از خشونت خانگی را افزایش دهیم. همه ما به این فیلم با این باور پیوستیم که داستان کریستی می‌تواند جان‌ها را نجات دهد.»

    مشاهده در Deadline

    از همهٔ کسانی که این داستان را تماشا کردند، حس کردند، باور کردند و در سال‌های آینده نیز باور خواهند کرد، سپاسگزارم. اگر کریستی حتی به یک زن جرأت قدم اول به سمت ایمنی را بدهد، ما موفق خواهیم شد. پس بله، من افتخار می‌کنم.

    مرتبط: تریلر «کریستی»: سیدنی سوینی گامی بزرگ در بایوپیک بوکس می‌زند

    در مسیر حضور در TIFF، این تولید با بودجهٔ ۱۵ میلیون دلار فروش‌های ایالات‌متحده‌اش توسط UTA Film Independent Group، بلک‌بیئر و AC Independent مدیریت می‌شد و بلک‌بیئر نیز نمایندهٔ فروش‌های بین‌المللی بود. با این حال، در روز اول TIFF، بلک‌بیئر حقوق شمال‌آمریکایی کریستی را از میز برداشت و این عنوان را به‌عنوان اولین فیلم توزیع‌شده توسط سرمایه‌گذار فیلم تبدیل کرد.

    سوینی تمام حمایت خود را به این فیلم نشان داد؛ برای این نقش ۳۵ پوند وزن اضافه کرد و در یک باشگاه بوکس در خانهٔ مادربزرگش در اییداهو تمرین کرد. جمعه، این بازیگر برای جلسهٔ پرسش و پاسخ در AMC Century City حاضر شد. سوینی به‌تازگی تولید فصل سوم سریال HBO Euphoria را به پایان رسانده است.

    کریستی نمره B+ در CinemaScore و ۹۸٪ در امتیاز پاپ‌کورن Rotten Tomatoes از طرف مخاطبان دریافت کرد که به‌مراتب بهتر از نمرهٔ ۶۷٪ مثبت منتقدین RT است.

    این پست را در اینستاگرام مشاهده کنید

  • سیدنی سویینی پس از ناامیدی فروش گیشه «کرسیتی» می‌گوید: «ما همیشه هنر را برای اعداد نمی‌سازیم؛ ما آن را برای تأثیر می‌سازیم.»

    کرسیتی، سیدنی سویینی به‌عنوان کرسیتی مارتین، 2025. © Black Bear / با اجازهٔ مجموعه Everett
    مجوز تصویر از مجموعه Everett

    سیدنی سویینی پس از شروع ناامیدکننده «کرسیتی» در فروش گیشه، بی‌خیال می‌شود. این درام زندگی‌نامه‌ای که او در آن نقش بوکسور پیشرو، کرسیتی مارتین، را به عهده دارد، با محدودیت سنی R تولید شده و با فروش اولیه ۱٫۳ میلیون دلار، یکی از بدترین آغازهای تاریخ برای فیلمی که در بیش از ۲٬۰۰۰ سینمای آمریکای شمالی اکران شد، محسوب می‌شود.

    «ما همیشه هنر را فقط برای اعداد نمی‌سازیم؛ ما آن را برای تأثیر می‌سازیم»، در یک پست طولانی اینستاگرام نوشت سویینی. «و «کرسیتی» تأثیرگذارترین پروژه‌ای بوده که تا به حال در زندگی‌ام داشته‌ام.»

    به کارگردانی دیوید میچود و به همراه بازی بن فاستر، مِرت ویور و کیتی اوبراین، «کرسیتی» مسیر صعود مارتین به شهرت در رینگ را به تصویر می‌کشد و همچنین تلاش همسر‑مربی‌اش برای قتل او را روایت می‌کند. در بررسی Variety، سرنقد فیلم اوون گلیبرمن اجرأ تحول‌آفرین سویینی را تحسین کرد و «کرسیتی» را «چهره‌ای دردناک از ستم، توانمندسازی، گازلایتینگ و نشان‌دهندهٔ میزان پیشرفت خشونت خانگی» توصیف کرد.

    این پست را در اینستاگرام ببینید

    سویینی گفت: «این فیلم نماد بقا، شجاعت و امید است. از طریق کمپین‌های‌مان، توانستیم آگاهی بسیاری از افراد آسیب‌دیده از خشونت خانگی را افزایش دهیم. همه ما به این فیلم پیوستیم با این باور که داستان «کرسیتی» می‌تواند جان‌ها را نجات دهد.» او افزود: «از همهٔ کسانی که این داستان را تماشا کردند، حس کردند، باور کردند و در سال‌های آینده به آن باور خواهند داشت، سپاسگزاریم. اگر «کرسیتی» حتی به یک زن شجاعت قدم نخست به سوی ایمنی را بدهد، ما موفق خواهیم شد.»

    «کرسیتی» اولین فیلم سینمایی شرکت Black Bear Pictures بود که با هزینهٔ ۱۵ میلیون دلار تولید شد. این شرکت مستقل حق پخش فیلم را در چندین سرزمین خارجی به فروش رسانده که می‌تواند خسارات گیشه‌ای را جبران کند. «کرسیتی» به دستهٔ فیلم‌های ناشناخته و ناموفق جشنواره‌های اخیر می‌پیوندد — درام روان‌شناختی «Die My Love» با جنیفر لارنس و رابرت پتینسون، «Springsteen: Deliver Me From Nowhere» و «The Smashing Machine» از دیگر نمونه‌ها — که نتوانستند در گیشه موفق شوند.