دسته: فیلم

  • Failed to load content from the source.

  • جنگ ستارگان: استارفایتر هم‌اکنون دچار تغییر اساسی شده است؛ کارگردان اعلام می‌کند

    رایان گاسلینگ و یک پسر در جنگ ستارگان: استارفایتر به یکدیگر نگاه می‌کنند.
    اعتبار: لوکاس‌فیلم

    به گفتهٔ کارگردان شاون لوی، جنگ ستارگان: استارفایتر پیش از این دچار تغییر اساسی شده است.

    اخیراً شاون لوی در پادکست “On Film… With Kevin McCarthy” حضور یافت. در طول گفت‌وگو، شاون لوی دربارهٔ کار خود بر روی استارفایتر صحبت کرد و فاش کرد که مجبور شد یکی از ایده‌های اولیهٔ خود را در بخش سوم داستان تغییر دهد.

    چه تغییر اساسی‌ای در جنگ ستارگان: استارفایتر رخ داده است؟

    «ما ایده‌ای کاملاً متفاوت برای صحنه‌ای در بخش سوم داشتیم، اما همه چیز هماهنگ نشد و مجبور شدم یک ایدهٔ جدید ارائه دهم»، شاون لوی دربارهٔ استارفایتر گفت. «و من هم‌اکنون دقیقاً در حال فیلمبرداری آن بخش از فیلم هستم. هر روز شکرگزارم که روش اولیه‌ای که می‌خواستم استفاده کنم کار نکرد، زیرا ایدهٔ جدیدی که مجبور شدم به آن پرداخته‌ام، بسیار بهتر از ایدهٔ اولیه‌ای بود که تصور می‌کردم».

    شاون لوی پیش از این بر روی فیلم‌های پرفروش برای نتفلیکس و مارول کار کرده است؛ اما کار بر روی یک فیلم جنگ ستارگان تجربه‌ای کاملاً متفاوت است.

    «سخت‌تر و فشار خاصی نسبت به هر فیلم دیگری دارد که می‌توانید بسازید، چون درک می‌کنید ارتباط احساسی عمیق با مخاطبان چقدر مهم است»، شاون لوی توضیح داد. «می‌توانید بگویید این برای مارول نیز صادق است، اما هیچ تعهدی به این اندازه مذهبی و وفادارانه مثل جنگ ستارگان نیست. بنابراین، نیاز و فشار، که بیشتر خودتان به خودتان وارد می‌کنید، برای انجام درست کار، بسیار شدید است.»

    جنگ ستارگان: استارفایتر یک داستان اصیل است که تقریباً پنج سال پس از رویدادهای جنگ ستارگان: ظهور اسکای‌واکر اتفاق می‌افتد. رایان گاسلینگ نقش اصلی این ماجراجویی علمی‑تخیلی را به عنوان شخصیتی که باید پسری جوان (نقش فلین گری) را محافظت کند، بازی می‌کند. مت اسمیت، میا گوت، آرون پیر، سایمون برد، جمایل وستمن، دنیل اینگز و ایمی آدامز نیز در فیلم حضور دارند.

    شاون لوی از فیلمنامهٔ جاناتان تروپر، جنگ ستارگان: استارفایتر را کارگردانی می‌کند. او همچنین به‌همراه کتلین کندی، رئیس لوکاس‌فیلم، به‌عنوان تهیه‌کننده نیز مشارکت خواهد کرد.

    جنگ ستارگان: استارفایتر در تاریخ ۲۸ می ۲۰۲۷ در سینماها اکران می‌شود.

  • به‌روزرسانی و پیش‌بینی گیشهٔ تعطیلات شکرگزاری: «زوتوپیا ۲» و «ویکِد» در مسیر یک تعطیلات پرقدرت

    درآمد گیشهٔ تعطیلات شکرگزاری امسال تقریباً شبیهٔ رشدی است که سال گذشته با تسلط Moana 2 و Wicked تجربه شد. اگرچه انتظار نمی‌رود Zootopia 2 به‌نفس Moana 2 صعود کند، اما پیش‌بینی می‌شود که به‌صورت خالص ۱۴۰ میلیون دلار در پنج روز (طبق اطلاعات Deadline) برسد. برای آخر‌هفتهٔ استاندارد سه‌روزه، تخمین‌ها بین ۸۸ تا ۹۰ میلیون دلار است و به‌راحتی بالاتر از ۷۵ میلیون دلار اکران اولیهٔ فیلم اصلی می‌باشد. ولی هنوز این عدد به‌کلی کمتر از افتتاحیهٔ عظیم ۲۲۵ میلیونی Moana 2 در سال گذشته است.

    یکی از عوامل مؤثر، نرم‌بودن کلی‌گی گیشهٔ سال ۲۰۲۵ است. حتی Wicked: For Good پس از قسمت اول عقب مانده و در حال حاضر برای آخر‌هفتهٔ پنج‌روزهٔ ۹۱ میلیون دلار پیش‌بینی می‌شود، در حالی که نسخهٔ اصلی ۱۱۸ میلیون دلار کسب کرده بود.

    با این وجود، مالکان سالن‌های سینما دلایل جشن دارند. از زمان حملهٔ دوگانهٔ سپتامبر با The Conjuring: Last Rites و Demon Slayer: Infinity Castle، این صنعت به شدت به موفقیت‌های بزرگ نیاحت داشته است. متأسفانه اکثر اکران‌های جدید این‌بار نمی‌توانند همان افزایش معمولی در شکرگزاری را تجربه کنند. Now You See Me: Now You Don’t پیش‌بینی می‌شود که در یک آخر‌هفتهٔ سه‌روزهٔ محدود، حدود ۸٫۵ میلیون دلار کسب کند، در حالی که Predator: Badlands تقریباً ۵٫۴ میلیون دلار پیش‌بینی می‌شود.

    نقطهٔ روشن، کمدی‑رمانتیک برجستهٔ A24 به‌نام Eternity است که با کسب حدود ۵٫۴ میلیون دلار و احتمال قرار گرفتن در رتبهٔ پنجم، با وجود نمایش تنها در حدود ۱٬۳۰۰ صفحه‌نمایش، عملکردی فراتر از انتظار دارد. اگر مخاطبان حاضر شوند—و باید این‌گونه باشد—یک گوهری واقعی را کشف خواهند کرد (به بررسی و مصاحبه‌های ما نگاهی بیندازید).

    فیلم نامزد جوایز از Focus Features به‌نام Hamnet نیز در اکران محدود به‌خوبی عملکرد دارد و پیش‌بینی می‌شود حدود ۱٫۴ میلیون دلار در پنج روز تعطیلی کسب کند، با متوسط بیش از ۱۱ هزار دلار برای هر صفحه نمایش.

    در اینجا پیش‌بینی‌های ما برای گیشهٔ آخر‌هفتهٔ شکرگزاری آمده است:

    1. زوتوپیا ۲: ۱۴۰ میلیون دلار
    2. ویکِد: برای همیشه: ۹۰ میلیون دلار
    3. Now You See Me: Now You Don’t: ۸٫۵ میلیون دلار
    4. Predator: Badlands: ۵٫۴ میلیون دلار
    5. Eternity: ۵٫۴ میلیون دلار

    در طول تعطیلات چه چیزهایی می‌بینید؟ نظرات خود را برای ما بنویسید!

  • متخصصان تجاری دلایل شکست فیلم 120 Bahadur را توضیح می‌دهند: «تماشاگران مایل به تماشای جنگی که از دست رفته است نیستند… چین چنین احساسی که بین تماشاگران پاکستان دیده می‌شود، در میان مخاطبان خود ندارد»

    متخصصان تجاری دلایل شکست فیلم 120 Bahadur را توضیح می‌دهند: «تماشاگران مایل به تماشای جنگی که از دست رفته است نیستند… چین چنین احساسی که بین تماشاگران پاکستان دیده می‌شود، در میان مخاطبان خود ندارد»

    فیلم 120 Bahadur هفتهٔ گذشته با انتظارات فراوان به نمایش رسید. اما این اثر با حضور فرحان احتار بازگشایی ضعیفی داشت؛ گیشهٔ اولین روز فقط ۲ کرور روپیه بود. اگرچه روز شنبه به ۳٫۲۵ کرور و روز یکشنبه به ۳٫۹۰ کرور رسید، اما با توجه به هزینه‌های بالا، این رقم کافی نبود. برای درک دلایل این وضعیت، با متخصصان تجارت مصاحبه کردیم.

    متخصصان تجاری دلایل شکست فیلم 120 Bahadur را توضیح می‌دهند: «تماشاگران مایل به تماشای جنگی که از دست رفته است نیستند… چین چنین احساسی که بین تماشاگران پاکستان دیده می‌شود، در میان مخاطبان خود ندارد»

    متخصص با تجربهٔ تجاری تاران آدارش گفت: «من فیلم 120 Bahadur را تماشا نکرده‌ام. شنیده‌ام که اگرچه نیمهٔ اول فیلم تقریباً قابل قبول است، نیمهٔ دوم به‌مراتب بهتر است. همچنین فیلم به‌طور کلی تحسین شده و پیش‌نمایش‌های پولی آن پرجمعیت بوده‌اند. با این حال، از جمعه به‌بعد اعداد قابل‌توجهی به‌دست نیامد. افزایشی جزئی بود، اما جهش مورد نیاز که برای چنین فیلم‌هایی حیاتی است، غایب بود. هنگام ساخت یک فیلم، باید عاملی برای برانگیختن کنجکاوی وجود داشته باشد. آهنگ‌ها کارساز نبودند و این نیز به ضریب منفی فیلم افزود.»

    تحلیلگر تجاری آتل موهن توضیح داد: «عملکردها خوب است، فیلم در مقیاس وسیعی ساخته شده و گزارش‌های مثبتی دریافت کرده است. اما چیز جدیدی ارائه نمی‌دهد. علاوه بر این، آهنگ‌ها کارساز نبودند. آهنگ‌های فیلم Haqeeqat (۱۹۶۴) و Border (۱۹۹۷) هنوز به یاد می‌آیند. فیلمسازان ما باید درک کنند که موسیقی بسیار مهم است. بزرگ‌ترین بلاک‌باترن امسال یک موزیکال بوده، Saiyaara. وقتی موسیقی متن کارآمد باشد، نیمی از جنگ را به‌دست آورده‌اید.»

    Sunill Wadhwa، هم‌بنیان‌گذار و کارگردان شرکت تولید و توزیع فیلم Karmic Films، افزود: «آهنگ‌های 120 Bahadur به‌موقع نبودند. دلیل دیگر این بود که مخاطبان هندی مایل به دیدن نبردی که از دست رفته است، نیستند. این مشاهد من بود و همچنین هنگام انتشار Panipat (۲۰۱۹) این نکته را مشاهده کردیم. آن‌ها همچنین به جنگ هندو‑چینی علاقه ندارند.»

    او آشکار کرد: «Haqeeqat نیز بر پایهٔ همان جنگ ساخته شده بود. ابتدا موفق نشد، اما چون آهنگ آن آن‌قدر خوب بود که در اجراهای تکراری فرصتی پیدا کرد، حتی در مرحلهٔ بعدی.»

    توزیع‌کننده و صاحب‌سینما راج بانسال موافقت کرد: «هر فیلم جنگی برای موفقیت معمولاً باید کشوری را به تصویر بکشد که مخاطبان آن را به‌عنوان دشمن می‌پذیرند؛ در سینمای هندی این کشور سنتیاً پاکستان بوده است. چین چنین احساسی در میان تماشاگران خود ندارد که پاکستان دارد. فیلم Gadar (۲۰۰۱) به‌خاطر اوج حس‌ ضد‑پاکستانی، به‌طور چشمگیری موفق شد. همین امر برای Gadar 2 (۲۰۲۳) نیز صادق است.»

    او ادامه داد: «موسیقی خوب نیست. به‌جز فرحان احتار، هیچ‌چیز در فیلم وجود نداشت که مخاطب را جذب کند. می‌توان درک کرد که فیلم بازگشت نداشته، اما اگر این‌قدر تحسین شده بود، مجموع‌ها باید از شنبه یا یکشنبه افزایش چشمگیری می‌دید. در دوشنبه، فیلم به‌طور کامل افت کرد. این نشان می‌دهد که فیلم مورد تقدیر واقع نشده است.»

    او همچنین افزود: «علاوه بر این، اگرچه شخصیت اصلی از راجستان است، اما به‌هیچ‌وجه شبیه یک راجستانی به نظر نمی‌رسد.»

    Suniel Wadhwa، در همین حین، نیز اظهار داشت: «فیلم‌های جنگی زیادی ساخته شده‌اند اما هیچ‌یک از آن‌ها به مقام Border یا Uri: The Surgical Strike (۲۰۱۹) نرسیده‌اند؛ این فیلم دومی نیز ارتباط عاطفی قوی‌ای داشت. فیلم LOC Kargil (۲۰۰۳) نیز موفق نشد. اگر به دقت نگاه کنید، حوادث برانگیزاننده در فیلم‌های جنگی مختلف تا حدی مشابه هستند. همواره حضور ارتش، شخصیت‌های کمکی مانند آشپز یا دکتر، و یک پیش‌درآمد آشنا به جنگ وجود دارد.»

    در این حال، تاران آدارش اظهار داشت: «من می‌خواهم تا حدودی موافق و تا حدودی مخالف باشم. بله، موافقم که ما جنگ را از دست دادیم. اما این قسمت خاص (که 120 Bahadur بر پایهٔ آن ساخته شده) به نوعی پیروزی بود، زیرا نیروهای مسلح ما چین را از ایجاد هرج و مرج در دره جلوگیری کردند.»

    او همچنین گفت: «Haqeeqat موفق بود. آن زمان دوره‌ای متفاوت بود. در زمان حاضر مردم به‌طور گسترده‌تری از همه چیز آگاهی دارند. بنابراین، اگر فیلمی دربارهٔ فصل خاصی از تاریخ اعلام شود، بخشی از تماشاگران آن را بررسی می‌کنند.»

    دربارهٔ Battle Of Galwan چه می‌شود؟

    با این که متخصصان تجارت اظهار داشته‌اند فیلم‌های هندو‑چینی مورد تقدیر دلخواه را دریافت نمی‌کنند، آیندهٔ Battle Of Galwan در چه وضعیتی قرار دارد؟ فیلم ستاره‌دار سلمان خان بر مبنای نبردی است که در سال ۲۰۲۰ بین نیروهای هندی و چینی رخ داد.

    متخصصان تجارت با این حال واضح کردند که این فیلم هنوز شانس دارد. راج بانسال توضیح داد: «باید ببینیم بوم‌صحنه چقدر بزرگ است و کارگردان چگونه به فیلم پرداخته است. اگر عنصر سرگرمی داشته باشد، شانس موفقیت دارد. همچنین دارای نیروی ستاره‌ای است. Gadar نیز به‌دلیل حضور نامی بزرگ مانند سانی دیول مزیتی داشت. موسیقی آن یک سوپر‑هیت بود. این عوامل به نفع چنین فیلم‌هایی کار می‌کنند.»

    تاران آدارش نیز موافقت کرد که «این فیلم دارای نیروی ستاره‌ای است»، که به Battle Of Galwan برتری می‌بخشد.

    Suniel Wadhwa اشاره کرد که علاوه بر Battle Of Galwan، چند فیلم جنگی دیگر نیز در شرف تولید هستند و همهٔ آن‌ها شانس دارند، «تماشاگران مشتاقند Border ۲ را ببینند. فیلم Ikkis نیز ممکن است به‌دلیل تمرکز بر یک شخصیت، تعجب‌برانگیز باشد. همچنین بر پایهٔ یک پیروزی ساخته شده است»

  • ‘Kokuho’ به پرفروش‌ترین فیلم زنده‌اکشن محلی ژاپن در بازار تبدیل شد؛ درامای کابوکی نامزد اسکار کشور است

    'Kokuho' رکورد فروش بلیط
    ‘Kokuho’ شُوئیچی یوشیدا/ASP/2025 شریکان فیلم Kokuho

    درامای کابوکی Kokuho اثر Lee Sang‑il رکورد جدیدی در ژاپن به دست آورد؛ این فیلم زنده‌اکشن ژاپنی با بیش از ۱۱۱ میلیون دلار فروش در گیشه داخلی، پرفروش‌ترین فیلم زنده‌اکشن محلی تا به امروز شد. بازیگر اصلی آن، کن واتانابه، به‌عنوان نامزد ژاپن برای اسکار دسته‌فیلم بین‌المللی انتخاب شده و توسط GKids برای یک هفته به‌عنوان فیلم واجد شرایط در ایالات متحده، در ۱۴ نوامبر در لس‌آنجلس و ۲۱ نوامبر در نیویورک اکران شد. فروش تخمینی این اکران‌ها بیش از ۶۰ هزار دلار است.

    در ابتدا در هفته کارگردانان (Directors’ Fortnight) جشنواره کن در مه سال گذشته به‌نمایش رسید، این فیلم در ۶ ژوئن در سینماهای ژاپن به‌پخش رسید و همچنان در حال نمایش است. تا اوایل این هفته، پس از ۱۷۲ روز حضور در سالن‌ها، بیش از ۱۲٫۳ میلیون بلیط فروخته و از ¥17,377,394,500 (معادل ۱۱۱ میلیون دلار) عبور کرده است.

    عملکرد Kokuho رکورد ۲۲ ساله‌ای را که پیش از این توسط Bayside Shakedown 2 در سال ۲۰۰۳ نگهداری می‌شد، شکسته است؛ این اطلاعات توسط سرویس گزارش‌دهی محلی Kogyo Tsushinsha ارائه شده است. این فیلم اکنون یازدهمین فیلم در تاریخ بازار است. طبق همان سرویس، تنها دو فیلم زنده‌اکشن در فهرست برتر ۱۰ حضور دارند: Titanic و Harry Potter and the Philosopher’s Stone.

    مشاهده در Deadline

    داستان Kokuho در ناغازاکی سال ۱۹۶۴ آغاز می‌شود؛ پس از مرگ پدر، رهبر باند یاکوزای او، کیکوئو ۱۴ ساله تحت سرپرستی بازیگر مشهور کابوکی هانجیرو هانای (واتانابه) قرار می‌گیرد. در کنار شونسکه، پسر تنها این بازیگر، کیکوئو تصمیم می‌گیرد به این شکل سنتی تئاتر اختصاص یابد. طی دهه‌ها، این دو جوان با هم رشد و تکامل می‌یابند—از مدرسهٔ بازیگری تا بزرگ‌ترین صحنه‌ها—در میان رسوایی‌ها و شکوه، برادری و خیانت… یکی از آن‌ها بزرگ‌ترین استاد هنر کابوکی ژاپن خواهد شد. Ryo Yoshizawa و Ryusei Yokohama نقش دوستان/رقیبان را ایفا می‌کنند.

    در طول کن، لی به ما گفت: «حتی در ژاپن، ۸۰ سال است که فیلمی به‌عنوان موضوع‌اش کابوکی داشته باشد. می‌توانید فقط با این معیار ببینید که کابوکی چیزی است که تطبیق آن با سینما بسیار دشوار است. فکر می‌کنم این جنبهٔ مخفیانه‌ای در کابوکی وجود دارد که بین حفظ نسل‌ها و سلسله‌مراتب تعادل برقرار می‌کند.» لی همچنین افزود که آموزش بازیگران در هنر کابوکی یک سال و نیم زمان برد. واتانابه نیز تأیید کرد: «این کار سختی است… من به‌طور عمیق به تعهد بازیگران کودک و بزرگسال احترام می‌گذارم… اجرا در سالن‌ها فقط ۳۰ دقیقه است، اما ما ۱۰ ساعت بیشتر فیلمبرداری کردیم.»

    Kokuho توسط Aniplex به‌همکاری با Myriagon Studio، Amuse Inc، Toho Co Ltd.، Lawson Inc و Credeus تولید شده است. GKids قرار است فیلم را به‌صورت گسترده در سینماهای آمریکای شمالی در اوایل سال آینده اکران کند.

    «مایلیم به تیم فیلم Kokuho به‌خاطر این دستاورد شگفت‌انگیز تبریک بگوییم»، گفت دیو جستادت، رئیس GKids. «موفقیت تاریخی در فروش بلیط در ژاپن نشان می‌دهد که این فیلم یک رویداد سینمایی حتماً باید دیده شود؛ به‌طوری که بسیاری از مخاطبان ژاپنی برای تجربهٔ زیبایی غوطه‌ور آن، بارها به سینما می‌گردند. پس از پیش‌نمایش‌های تمام‌پرونده‌ای خود، مشتاقیم این کلاسیک مدرن عاطفی عمیق را در اوایل سال آینده به مخاطبان آمریکایی ارائه دهیم.»

    این فیلم بر پایهٔ رمان هم‌نامی نوشتهٔ شوئیچی یوشیدا و به‌همتای ساتوکو اوکودرا ساخته شده است. این اثر در جشنواره‌های دیگر نیز به‌نمایش در آمده است، از جمله در TIFF و AFI.

  • ۷ کتاب باغبانی برای هدیه دادن به عاشق گیاهان در زندگی‌تان

    من خود را یک خواننده حرفه‌ای می‌دانم. در اکثر روزها می‌توانید مرا ببینید که بین کتاب‌ها، مجلات، کاتالوگ‌ها و انواع مختلفی از مطالب چاپی که به موضوع همیشه جذاب باغبانی می‌پردازند، محاصره شده‌ام. طبیعتاً راهنمای‌های عملی و آگاهانهٔ «چگونه بکاریم» ضروری‌اند، اما کتاب‌هایی که نکات خاص، افکار و اشتیاق باغبانان را آشکار می‌سازند، دل‌نشین‌ترین گزینه‌های من هستند و در فصلی آرام سال، خواندنی الهام‌بخش ارائه می‌دهند.

    در ادامه چند انتخاب برای الهام‌بخشی به شما یا باغبانان زندگی‌تان آورده شده است.

    «زندگی با گل‌ها: الهام و درس‌ها از باغ،» توسط فرنسیس پالمر (Artisan Press, 2025). برای سفالگر معروف فرنسیس پالمر، پرورش گل‌ها و ساخت سفالینه‌های ظریف به یکدیگر گره خورده‌اند. عنوان جدید او، همراهی زیبا برای کار پیشینش، «زندگی در استودیو» است. هر دو کتاب یک سال از زندگی یک باغبان/هنرمند/آشپز را بررسی می‌کنند و نشان می‌دهند چگونه رابطهٔ پالمر با گیاهان، روزهای او را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

    «جمع‌کنندگان درخت: حکایات وسواس درختی،» توسط ایمی استوارت (Random House, 2024). نویسندهٔ پرفروش نیویورک تایمز ایمی استوارت با ۵۰ باغبانی که به درخت‌ها وسواس دارند، مصاحبه می‌کند؛ آن‌ها «جمع‌آوری» را به شیوه‌های پرشور و گاهی شگفت‌آور دنبال می‌کنند. از طریق داستان‌هایشان، استوارت نشان می‌دهد چگونه درخت‌ها، ریه‌های سیارهٔ ما، می‌توانند تاریخ را زنده کنند، اکوسیستمی آسیب‌دیده را شفا دهند، ارتباط بین نسلی را بیان کنند و به عنوان یک واسطهٔ هنری برای خلق به کار روند. نقاشی‌های رنگ‌آبی زندهٔ استوارت که در کنار هر پروفایل قرار دارد، شادی و تعهد هر دوست‌دار درخت را به اشتیاقشان منتقل می‌کند.

    «نامهٔ عاشقانه به یک باغ،» توسط دیبی میلمن با دستورهای آشپزی از رکسین گِی (Timber Press, 2025). دیبی میلمن، طراح برجسته و میزبان پادکست برنده جوایز Design Matters است. در این سرود محبت‌آمیز به کاشت، میلمن قلب خود را به باغی نو می‌سپارد، شگفتی‌های کاهوها، خیارها و گوجه‌فرنگی‌ها را می‌ستاید، و همچنین به شکست‌ها و بخشش هر فصل جدید رشد اشاره می‌کند. نیویورکی همیشگی، میلمن برای عبور از دوران پاندمی به کالیفرنیا رفت، همراه با نامزد خود که اکنون همسرش، رکسین گِی، است. تصاوير رنگارنگ نویسنده، خوشنویسی دستی و حس طراحی دقیق، به‌همراه دستورهای گِی مبتنی بر باغ برای «غذای زیبا»، داستانی صمیمی از امید و استقامت را روایت می‌کند.

    «توت سرو: فراوانی و تعامل در دنیای طبیعی،» توسط رابین وال کیمرر (Scribner, 2024). نویسندهٔ پرفروش، دانشمند، مادر و عضو ثبت‌شدهٔ ملتی سیتیزن پوتاواتومی، رابین وال کیمرر، سر و ذهن خود را به این مفهوم می‌کشاند که «تمام شکوفایی‌ها متقابل است». در تضاد واضح با اقتصادی استخراج‌محور که بر پایهٔ رقابت و کمبود استوار است، کیمرر نمونه‌هایی از جهان طبیعی ارائه می‌دهد که نشان می‌دهد چگونه احترام و تبادل پایهٔ یک زندگی متعادل است که به همه سود می‌رساند.

  • ۱۱ فیلم شگفت‌انگیز سال 2025 برای تماشای این فصل تعطیلات

    بهترین فیلم‌های 2025 برای استریم در روز شکرگزاری
    © 20th Century Studios، Warner Bros. و Disney

    برای دیدن ۱۱ فیلم برتر سال 2025 نیازی به ترک خانه ندارید.

    در خانه همراه با دوستان یا خانواده‌تان هستید. بوقلمون تمام شده، مسابقه فوتبال به پایان رسیده و گفتگوها کم‌رنگ شده‌اند. همه چه کاری می‌توانند انجام دهند تا روحیهٔ تعطیلات زنده بماند؟ خوب، سال 2025 برای سینما سالی فوق‌العاده بود و بسیاری از بهترین فیلم‌های این سال هم‌اکنون به‌صورت استریم در اختیار شماست. شاید بهتر باشد یکی از این فیلم‌ها را ببینید.

    پس کدام را انتخاب کنیم؟ در ادامه ۱۱ پیشنهاد از فیلم‌های علمی‑تخیلی، ترسناک یا فانتزی که امسال اکران شده‌اند و ما دوست داریم و شاید شما از دست داده‌اید، آماده کرده‌ایم. برخی شاید قبلاً دیده‌اید، اما فرض می‌کنیم همه همهٔ این آثار را ندیده‌اند؛ بنابراین حتی اگر شما فیلمی را دیده باشید، ممکن است برادر یا خواهر شما هنوز ندیده باشد. این‌ها به ترتیب حروف الفبا هستند.

    Bugonia (قابل اجاره یا خرید)

    امستون و جسی پلمن‌س در آخرین فیلم کارگردان یورگوس لانثیموس نقش‌آفرینی می‌کنند؛ داستان دربارهٔ دو مرد است که یک مدیرعامل را که معتقدند موجودی بیگانه است، ربایت می‌کنند. این فیلم زمان‌مند، بسیار رمزآلود و به‌طراز شگفت‌انگیزی خنده‌دار است. بررسی ما را اینجا بخوانید.

    Elio (در Disney+)

    اگرچه در گیشه موفقیتی نداشت، آخرین فیلم پیکسار دربارهٔ پسری که صدای تمام سیاره را به خود می‌گیرد، به‌طرز شگفت‌انگیزی هیجان‌انگیز و دل‌نشین است. صد در صد به انتظارات پیکسار می‌پردازد. بررسی ما را اینجا بخوانید.

    Final Destination Bloodlines (در HBO Max)

    شاید بهتر باشد این فیلم را به مادربزرگ و پدربزرگ نشان ندهید، اما جدیدترین فیلم این سریال پرتنش، طنزآلود و خونین دربارهٔ ناپذیری مرگ، به‌راحتی بهترین فیلم مجموعه است. یک جشن کامل. بررسی ما را اینجا بخوانید.

    Frankenstein (در Netflix)

    اگرچه «فرانکنشتین» بهترین فیلم گیلرمو دل تورو نیست، اما تمام طول زندگی‌اش را برای ساخت این اثر صرف کرده است. این بازگوئی مجلل، احساسی و به‌یادماندنی از داستان کلاسیک است که در آن اجراهای فوق‌العاده‌ای به چشم می‌خورد. بررسی ما را اینجا بخوانید.

    How to Train Your Dragon (در Peacock)

    نسخهٔ انیمیشنی اصلی «چگونه اژدها را پرورش دهیم» یکی از بهترین فیلم‌های انیمیشنی تاریخ است. بنابراین بازسازی زندهٔ‌اش که همین‌قدر خوب باشد، تعجبی نیست. این همان فیلم است، فقط با ظاهری کاملاً نو. بررسی ما را اینجا بخوانید.

    The Life of Chuck (قابل اجاره یا خرید)

    ما این فیلم را عاشقانه تحسین می‌کنیم. برای همه مناسب نیست و به‌سرعت به سمت عجیبی‌های فراوان می‌رود، اما وقتی مفهوم آن برای شما واضح می‌شود و چراغ ایده در سرتان روشن می‌سوزد، هرگز فراموش نخواهید کرد. مایک فلناگان به‌عنوان استاد اقتباس‌های استیفن کینگ شناخته شده است و این اقتباس شاد و دلپذیر کاملاً متفاوت از دیگران است. بررسی ما را اینجا بخوانید و برای اطلاع از برخی اسپویل‌ها اینجا کلیک کنید.

    The Long Walk (قابل اجاره یا خرید)

    گروهی از جوانان در یک رویداد تحول‌آفرین به رقابت می‌پردازند؛ آنها باید تا زمانی که تنها یک نفر باقی بماند، راهپیمایی کنند. این فیلم بر پایهٔ رمان استیفن کینگ ساخته شده است؛ اقتباس فیلمی به‌طراز شگفت‌انگیزی خشن است، اما به‌دلیل اجراهای دلخراش، ارزش تماشا را دارد. بررسی ما را اینجا بخوانید.

    Predator: Killer of Killers (در Hulu)

    آیا فیلم شگفت‌انگیز «پریداتور: بدلندز» که هم‌اکنون در سینماها نمایش داده می‌شود را دیده یا دربارهٔ آن شنیده‌اید؟ خوب، کارگردان آن، دن تراشتنبرگ، در اوایل امسال فیلم دیگری از پریداتور را منتشر کرده که شاید حتی بهتر باشد. این یک مجموعهٔ انیمیشنی است که شکارچیان فضایی را در مقابل انسان‌ها در طول تاریخ نشان می‌دهد. فوق‌العاده است. بررسی ما را اینجا بخوانید.

    Sinners (در HBO Max)

    نیمه‌ای از آن یک شاهکار موسیقی‌محور است و نیمه‌ای دیگر یک داستان ترسناک؛ «سینرز» چیزی شبیه به آنچه پیش از این دیده‌اید نیست. اما ما از تیم کارگردان راین کوگلر و بازیگر مایکل بی. جوردن این‌چنین کیفیت و اصالتی را انتظار داریم. بررسی ما را اینجا بخوانید.

    Superman (در HBO Max)

    در طول سال‌ها نسخه‌های فراوانی از سوپرمن ساخته شده‌اند؛ می‌توانستید فکر کنید فیلم جدید جیمز گن همان قالب تکراری است. اما این‌طور نیست. فیلم گن سرشار از شادی ملموس است؛ خوش‌بینی و هیجانی که بسیاری از فیلم‌های ابرقهرمانی این روزها فاقد آن هستند. این فیلم را می‌خواهید بارها و بارها ببینید. بررسی ما را اینجا بخوانید.

    Weapons (در HBO Max)

    دوباره شاید این فیلم برای کسانی که به‌سختی می‌ترند یا از صحنه‌های ناخوشایند می‌نیرند مناسب نباشد، اما برای بقیه «ویپنز» یک فیلم غیرقابل از دست دادن است. داستان ترسناک و معمایی دربارهٔ شهری که یک کلاس کامل از کودکان را از دست می‌دهد، کاملاً سرگرم‌کننده و به‌یادماندنی است؛ ترکیبی از آشفتگی، ترس و شگفتی. بررسی ما را اینجا بخوانید.

    همچنین…

    اگر می‌خواهید به سینما بروید، فیلم‌های خوبی برای تماشا وجود دارد. بله، شاید همه در حال دیدن «Wicked: For Good» باشند و می‌توانید همین کار را کنید، اما ما پیشنهاد می‌کنیم به‌جای آن «Predator: Badlands»، «Wake Up Dead Man: A Knives Out Mystery»، «The Running Man» یا «Zootopia 2» را ببینید.

    در نهایت، نمی‌خواستیم این فهرست بیش از حد طولانی باشد؛ بنابراین اگر چیزی از آن‌ها برای شما جذاب نبود، چند گزینهٔ دیگر وجود دارد که نتوانستند در فهرست جای بگیرند: Pee Wee as Himself (در HBO Max)، Jaws @ 50 (در Hulu یا Disney+)، 28 Years Later (در Netflix) یا Black Phone 2 (قابل‌اجاره یا خرید).

  • نقد همنت: درام شکسپیر نامزد اسکار، تأثیرگذار اما «تحریک‌آمیز»

    Universal Pictures؛ جسی باکلی به‌عنوان آگنس شکسپیر و پل مسکل به‌عنوان ویلیام شکسپیر در دل جنگل در فیلم همنت (اعتبار: Universal Pictures)
    Universal Pictures

    درام شکسپیر با بازی پل مسکل و جسی باکلی دارای بازیگران درخشان است اما «سود‌آور» است و فاقد ظرافت است – «قلب‌ها را می‌کشد و مسیرهای اشک را با بی‌رحمی مطلق هدف می‌گیرد».

    بدون شک، برای بسیاری از مردم همنت یکی از فیلم‌های سال خواهد بود. به‌همراه موجی از نقدهای پرستشی، مطمئناً در ده‌ها فهرست «بهترین‌های ۲۰۲۵» ظاهر می‌شود و در هزارها برگهٔ رأی اسکار حضور خواهد یافت. این مسأله اصلاً شگفت‌انگیز نیست.

    این فیلم از رمان شاعرانهٔ مگی اوفرل اقتباس شده است؛ یکی از پرفروش‌ترین و پرستایش‌پذیرترین کتاب‌های قرن بیست و یکم. شخصیت کلیدی دیگر پشت صحنه کارگردان و هم‌نویسنده است: چلوئه ژائو (اوفرل نیز به‌عنوان هم‌نویسنده مشارکت داشته) که فیلم برنده اسکار Nomadland را ساخته است. در جلوی دوربین، این اثر دو بازیگر جوان و جذاب ایرلندی، جسی باکلی و پل مسکل، را به نمایش می‌گذارد. و نابغهٔ خلاق دیگر، ویلیام شکسپیر، نیز در این کار حضور دارد. مفهوم رمان و فیلم این است که مرگ تراژیک پسر یازده‌سالهٔ شکسپیر – همنت که عنوان فیلم از او گرفته شده – به‌عنوان منبع الهام برای نوشتن بزرگ‌ترین نمایشنامهٔ زبان انگلیسی، هملت، عمل کرده است. در انگلستان الیزابتی، یک سرفصل ابتدایی به ما اطلاع می‌دهد که نام‌های همنت و هملت می‌توانستند به‌جای هم استفاده شوند.

    اما آیا همنت به وعدهٔ ستاره‌های درخشانی که پشت آن قرار دارند می‌رسد؟ این سؤال است. درست است که بسیاری از بینندگان تحت تأثیر آن قرار گرفته‌اند، اما چلوئه ژائو و مگی اوفرل بخش‌های زیادی از جادوی رمان را حذف کرده‌اند — ساختار سفر در زمان، ریتم‌های جذاب متن، مونولوگ‌های درونی و جزئیات ریز و ملموس — به‌طوری که آنچه باقی مانده است، عمیق یا اصیل‌تری نسبت به هر درام تاریخی دیگری نیست که در زمان‌های گذشته صحنه‌سازی می‌شود.

    صحنه‌های اولیهٔ این فیلم چندان از Shakespeare in Love (۱۹۹۸) فاصله ندارند. جسی باکلی نقش دختری کشاورز به نام آنی هاثاوِی یا آگنس که خانواده‌اش او را به این نام صدا می‌کنند، بازی می‌کند و پل مسکل نقش پسر سازندهٔ دستکش و معلم لاتین پاره‌کار به نام ویل را ایفا می‌کند. شایعه‌ای وجود دارد که آگنس دختر یک جادوگر جنگل باشد؛ او سعی نمی‌کند این شایعه را رد کند: نیمهٔ وقتش را در دل جنگل می‌گذراند، همراه با یک شاهین خانگی، در حال جمع‌آوری گیاهان دارویی و قارچ‌ها برای تهیهٔ مرهم و معجون. برای تأکید بر این‌که او یکی است با طبیعت، یک صحنه را می‌بینیم که دوربین از بالا به آسمان از طریق شاخه‌های در حال صدا زدن نگاه می‌کند؛ تصویری که در سال‌های اخیر تبدیل به نماد شده است. همزمان، ویل در زیر شیروانی‌اش پیش‌نویس اولیهٔ رمان رومئو و جولیت را می‌نویسد؛ از صحنه‌های نخستین واضح است که همنت فیلمی صریح و ساده نخواهد بود.

    باکلی بازی‌ای بسیار به‌سبک خودش ارائه می‌دهد. همانند بسیاری از شخصیت‌های او، آگنس یک شورشی سرسخت، زمین‌دار و صادق‌تر از هر‌کس در اطرافش است. طبیعتاً، ویل که مردی مضطرب است به‌زودی دلبسته می‌شود و می‌گوید: «آرزو دارم که به تو متعهد شوم». این رمانس گرم و شیرین است، اما چندان قابل باور به‌نظر نمی‌رسد. شکسپیرهای تازه‌عروسی زندگی‌ای ایده‌آل و همانند کارت‌پستال با دخترشان سوزانا و دوقلوهای دوست‌داشتنی‌شان، همنت (جاکوبی جیوپ) و جودیت (اولیویا لینز) می‌گذرانند. (یکی از نکات داستانی این است که دوقلوها به‌طرز عجیبی شبیه هم هستند؛ بنابراین تأسف است که بازیگرها اصلاً به‌هم شبیه نیستند.) استراتفورد‑آپون‑آون به‌طرز عجیبی خالی از خانه‌ها و مردم است. مکالمات ساختگی پر از نقل‌قول‌هایی از نمایشنامه‌های شکسپیر و توضیحاتی است که همهٔ حاضرین در صحنه قبلاً می‌دانستند. پدر زورگوِ ویل او را دو بار «بی‌فایده» می‌نامد (و در بار دوم ویل او را از گلو می‌گیرد و به دیوار می‌کوبد، دقیقاً همان‌طور که شخصیت مسکل در فیلم Normal People به برادر دوست‌دخترش ضربه می‌زد، اما با صدای بلندتر).

    ممکن است سخت‌گیرانه باشد که یک درام تاریخی را به‌دلیل پیروی از قالب‌های این ژانر سرزنش کنیم، اما این قالب‌ها در فیلمی به کارگردانی چلوئه ژائو به‌شدت ناهمخوان به‌نظر می‌رسند. ما در مورد پروژهٔ ناکام مارول او، Eternals، صحبت نمی‌کنیم، اما Nomadland و فیلم پیشین او، The Rider، به‌دلیل طبیعت‌گرایی‌شان مسحورکننده بودند. تماشای آن‌ها همانند گوش‌دادن به افراد واقعی در محیط‌های واقعی بود. همنت، با اجراهای پرسر، ارجاع‌های مطالعه‌شده و لحن جدی‌آمیز خود، بیشتر شبیه بایوپیک‌های موسیقی است که شخصی می‌گوید: «هی، جان، می‌خواهیم از پنی‌لین به استروبری فیلدز برویم تا الینور ریگبی را ببینیم؟»

    پس چرا این‌قدر از آن تحت تأثیر قرار گرفته‌اند؟ پاسخ ساده این است که فیلم بر دل‌ها می‌کشد و مسیرهای اشک را با بی‌رحمیتی مطلق هدف می‌گیرد. وقتی ویل با بلاک نویسندگی مواجه می‌شود، در میان شب فریاد می‌زند و مشت‌هایش را بر روی میز می‌کوبد؛ این صحنه می‌تواند نامزدی اسکار برای مسکل را تضمین کند. و وقتی جودیت و سپس همنت به‌شدت به طاعون مبتلا می‌شوند، آگنس با فریادهای پرسر و ناشنیده از ته دل می‌پرید که قطعاً نامزدی اسکار برای باکلی را تضمین می‌کند. این صحنه‌ها طبیعتاً ناراحت‌کننده‌اند. چگونه می‌توانند نباشند، وقتی پسری کوچک در درد و رنج فراوان فریاد می‌زند و مادرش با زاری پرشور فریاد می‌کند؟ اما چون ما می‌دانیم از دست دادن یک کودک چه‌قدر دلخراش است، این صحنه‌ها به‌نظر می‌رسد بیشتر تحریک‌کننده (سئول) هستند تا بینش عمیق.

    فیلم همچنین در صحنه‌ای که پس از مرگ همنت، آگنس برای دیدن اولین اجرای هملت در تئاتر گلوب می‌رود، همان‌طور که رفتارهای تحریک‌آمیز نشان می‌دهد. ویل هنگام ارائهٔ دیالوگ‌های خود به‌ناراحتی می‌گریزد؛ تمام تماشاگران سالن به‌صورت جمعی به‌حالت هیپنوتیزم می‌افتند و سمفونی‌های ماکس ریچتر در قطعهٔ «On the Nature of Daylight» (که در Arrival نیز به کار رفته و در بسیاری از فیلم‌ها شنیده می‌شود) برای چند دقیقه فضا را پر می‌کند. اگر صحنه‌های ابتدایی همنت برای‌تان جذاب بود، پایان غیرقابل باور ممکن است شما را به‌سیلاب اشک بکشاند. اما چون چلوئه ژائو به‌شدت سعی می‌کند این اثر را القا کند، بینندگان دیگر ممکن است به‌یاد خطی از مکبث دربارهٔ قصه‌ای که پر از سر و صدا و خشم است اما به‌هیچ چیز اشاره نمی‌کند، بیفتند.

    این بینندگان همچنین دربارهٔ ادعای مرکزی فیلم که شکسپیر هملت را در واکنش به سوگ خود نگاشته است، تردید دارند. این فرضیت کاملاً قابل‌قبول است؛ چرا که نمایش به‌موضوع سوگواری، پدران و پسران می‌پردازد، اما چلوئه ژائو برای یافتن ارتباطات روشن‌تر دیگری دچار مشکل می‌شود. یکی از مثال‌های پیوند همنت/هملت این است که پس‌زمینهٔ صحنهٔ نمایش با یک جنگل عمیق‌سبز رنگ‌آمیزی شده که بینندگان را به جنگلی که ویل و آگنس ملاقات کردند، یادآور می‌شود. ولی هملت در جنگل تنظیم نشده است؛ بنابراین استفادهٔ طراحان صحنهٔ گلوب از این پس‌زمینه منطقی به‌نظر نمی‌رسد.

    یک پیوند ظاهری دیگر این است که در نمایش صحنه‌ای از مبارزهٔ شمشیر وجود دارد و همنت و ویل در باغ تمرین‌های نمایش شمشیری می‌کردند. باز هم، این ممکن است برای بینندگان فیلم احساسی‌زا باشد چون صحنهٔ مبارزهٔ شمشیری را یک ساعت پیش مشاهده کرده‌اند. اما آیا این بازتاب چیزی روشن‌کننده دربارهٔ تبدیل زندگی به هنر می‌گوید؟ یا صرفاً ما را به‌حالت غم‌انگیز می‌کشاند؟

    آگنس در ادامهٔ نمایش سؤال دیگری می‌پرسد: «این همه چه‌ارتباطی با پسرم دارد؟». رمان پاسخ‌های جذابی برای این سؤال می‌دهد، اما فیلم به‌اندازهٔ کافی ظرافت ندارد تا همان‌ند را ارائه دهد.

    ★★☆☆☆

  • نقد «جاسوس مخفی»: کارناوال در برابر خون‌ریزی

    در این اثر برجستهٔ کلبر مندونسا فیلو که عمدتاً در سال ۱۹۷۷، دوران دیکتاتوری نظامی برزیل، می‌گذرد، وگنر مورا به‌عنوان شخصیت مرکزی ظاهر می‌شود.

    مردی با موهای تیره و ریش، به‌ضد یک ساختمان تکیه‌دار است، کنار یک خودرو زرد، زیر آسمان ابری. او پیراهن کوتاه‌دست روشن‌رنگ به تن دارد.
    وگنر مورا در «جاسوس مخفی». اعتبار… نئون
    جاسوس مخفی
    انتخاب سرنقد نیویورک تایمز
    کارگردان: کلبر مندونسا فیلو
    جنایی، درام، معما، هیجان‌انگیز
    R
    ۲ ساعت ۳۸ دقیقه

    آثاری که به مقاومت در برابر ستم می‌پردازند به ندرت خنده و شادی را به‌وجود می‌آورند و قطعاً کمتر اندامی از یک پای خورده‌شده را به شوخی تبدیل می‌کنند. در آخرین شاهکار خود، «جاسوس مخفی»، کارگردان برزیلی کلبر مندونسا فیلو حس آزادی‌خواهی را به‌کار می‌گیرد و در میان ترس، خنده می‌یابد. فیلم که در سال ۱۹۷۷، در دوران دیکتاتوری نظامی برزیل آغاز می‌شود، عمدتاً از راهروهای قدرت سیاسی دور می‌ماند و به‌جای آن در نور خورشید و بر روی زمین می‌گذرد؛ جایی که مردم در لحظهٔ حاضر و در مکانِ جاری زندگی می‌کنند. برخی کارناوال را با پای برهنه جشن می‌گیرند و با شادی در خاک می‌رقصند، در حالی که دیگران به‌دلیل خشونت سرنگون می‌شوند و خونشان در خاک می‌ریزد.

    حس ناامیدی در مارسیلو، شخصیت افسرده‌ای که توسط وگنر مورا به‌خوبی به تصویر کشیده شده، واضح است؛ او پس از آغاز فیلم، به شهر رسیفی می‌رسید. او پیش‌تر استاد دانشگاه بوده و به‌دنبال پناه به این شهر شمال‌شرقی در سواحل اقیانوس اطلس سفر کرده است. در آنجا خانه‌ای نو می‌سازد و وضعیت‌اش به‌تدریج، به‌همراه گذشته‌اش، واضح می‌شود. فقدان همسرش، فاطیما (آلیس کاروالهو) که به‌طرز تراژیک درگذشت، بر او سنگینی می‌کند؛ در حالی که پسر جوانشان، فرناندو (انزو نونز)، کودکی شاد که با پدربزرگ و مادربزرگ مادری‌اش در رسیفی زندگی می‌کند، به‌نظر می‌رسد پیوند محکم‌ترین مارسیلو به آینده باشد.

    نوشته و کارگردانی شده توسط مندونسا فیلو، این داستان به‌صورت دوربرگردان مسیر مارسیلو را در رسیفی، پایتخت ایالت پرنامبوکو، پیگیری می‌کند. این شهر مکانی است که کارگردان بارها به آن بازگشته است؛ از جمله در «آکوارئوس» (۲۰۱۶). همچنین مرکز «تصاویر اشباح» (۲۰۲۴) است؛ مدیتیشنی پر احساس دربارهٔ فضاهای جسمی و ذهنی که او در آن‌ها ساکن بوده، که از اتاق‌هایی آغاز می‌شود که مادرش به خانه تبدیل کرده بود و برای او دروازه‌ای به دنیای وسیع‌تر شد.

    سایه‌های تهدید‌آمیز بر فراز آن جهان در «جاسوس مخفی» حاکم‌اند، حتی اگر نور خیره‌کنندهٔ خورشید، معادل گرمای پیوندهای دوستانه‌ای باشد که مارسیلو پس از ورود به رسیفی می‌سازد. اولین ارتباط او با دونا سباستیانا (تانیای ماریا) است؛ زنی کوچک و پرند‌مانند که صدای عمیق و خشنش بوی سیگارهای فیلتر نشده و ویسکی صاف دارد. او ارتباط نزدیک برای تعدادی از پناهندگان سیاسی دیگر در این ساختمان است؛ مرکز پرجنب‌وجوشی که با وجود وضعیت اضطراری و اضطراب فراریان همچنان فعال است. هنگامی که مارسیلو می‌رسد، برخی افراد خارج از ساختمان، همراه با مردان، زنان و کودکان دیگر، کارناوال را جشن می‌گیرند؛ موسیقی می‌نوازند، می‌رقصند، می‌نوشند و خوش می‌گذرانند. این گروه شاداب، نیروی زندگی‌اش به‌عنوان تندی به نیروهای بزرگ‌تر و قاتل که در حال کار هستند، ظاهر می‌شود.

    دیکتاتوری در «جاسوس مخفی» همواره حضور دارد؛ دوره‌ای که مندونسا فیلو با تواضع کمینه‌گرانه در ابتدای فیلم به‌عنوان «دوره‌ای از خرابکاری بزرگ» معرفی می‌کند و از طریق تجربه‌های واقعی شخصیت‌ها به‌وضوح نمایان می‌شود. کمی پس از اسکان مارسیلو، او کار در یک دفتر شناسایی دولتی را آغاز می‌کند؛ فضایی بی‌روح که دیوارهای آن با پرتره‌های رئیس‌جمهور برزیل، ارنستو گیزل، چهارمین از پنج رهبر نظامی این دوران، تزئین شده‌اند. در یک صحنه، مارسیلو روزنامه‌ای می‌خواند؛ صفحه‌ای که سرخط آن «بحث دربارهٔ دموکراسی» به‌دوربین نشان داده شده است. او نیازی به خواندن دربارهٔ واقعیتی که در آن زندگی می‌کند، که عمدتاً با ترس اما گاهی با لحظات شادی همراه است، ندارد.

  • نگاهی ویژه پشت پرده‌ی بلندپروازانه‌ترین فیلم علمی‑تخیلی ۲۰۲۵ در تیز‑فیچر جدید [انحصاری]

    تصویر سفارشی برای مصاحبهٔ گرتا لی به عنوان ایو کیم روی یک لایت‌سیکل در ترون: آرس.
    تصویر سفارشی برای مصاحبهٔ گرتا لی به عنوان ایو کیم روی یک لایت‌سیکل در ترون: آرس.
    عکس توسط جفرسون چاکون

    پس از فرار از گرید در اوایل فصل پاییز، ترون: آرس با سرعت به تاریخ انتشار دیجیتال خود نزدیک می‌شود. امروز، سایت Collider نگاهی انحصاری به یکی از ویژگی‌های ویژهٔ فیلم که در نسخه خانگی گنجانده شده است، ارائه می‌دهد؛ این بخش شامل گفتگوهایی با بازیگران فیلم می‌باشد. ترون: آرس از دو‌۲ دسامبر ۲۰۲۵ به‌صورت دیجیتال برای اجاره یا خرید در دسترس خواهد بود و دی‌وی‌دی، بلو‑ری و نسخهٔ ۴K آن در ۶ ژانویه ۲۰۲۶ منتشر می‌شود.

    در کلیپ جدید، گرتا لی ترون را «فرنچایز خنک‌ترین تمام دوران» می‌نامد و از هم‌بازی جودی تورنر‑اسمیت می‌پرسد آیا برای ایفای نقش در فیلم اضطراب داشته است؛ او که داشت، تجربه را «شگفت‌انگیز» می‌داند. در همین حال، ستارهٔ جارد لتو (که همچنین تهیه‌کنندهٔ فیلم است) دربارهٔ علاقهٔ دوران کودکی‌اش به ترون با ستارهٔ اصلی ترون، جف بریجز گفت‌وگو می‌کند؛ او که اکنون در هر سه فیلم این فرنچایز حضور دارد. برای بریجز، برگشت به گرید پس از ۴۳ سال از ساخت اولین فیلم «سورئال» است. می‌خواهید بیشتر؟ برای به‌دست آوردن ترون: آرس باید آن را زمانی که ماه آینده به دنیای دیجیتال واقعی می‌رسد، خریداری کنید.

    سایر بازیگران موجود در «ترون: آرس» چه کسانی هستند؟

    لتو نقش آرس، برنامهٔ هوشمند اصلی از دنیای دیجیتال گرید را ایفا می‌کند؛ برنامه‌ای که توسط تکنولوژیست شرور جولیان دالیینگر (ایوان پیترز) به دنیای واقعی آوردند تا به‌عنوان یک سوپرسالن به کار گرفته شود. او ترجیح می‌دهد سرنوشت خود را خود انتخاب کند و در رقیب دالیینگر، ایو کیم (لی) همپیمان پیدا می‌کند؛ کسی که می‌خواهد دنیای دیجیتال گرید را برای اهداف صلح‌آمیز به کار گیرد. آن‌ها از دالیینگر و برنامهٔ هم‌پیمان آرس، آتنا (تورنر‑اسمیت) فرار می‌کنند؛ آتنا برای هدف خود تردیدی ندارد. امید واحد ایو و آرس شاید کیوان فلین (جف بریجز) باشد؛ اولین انسانی که وارد گرید شد. در این فیلم همچنین حسن مینه‌اج و آرتورو کاسترو به‌عنوان همکاران ایو، گیلیان اندرسون به‌عنوان مادر جولیان و کامرون موناغن به‌عنوان برنامهٔ دیگری از گرید حضور دارند.

    ترون: آرس سومین فیلم از فرنچایز ترون است. این سری با فیلم ۱۹۸۲ «ترون» که توسط استیون لیزبرگر نوشته و کارگردانی شد، آغاز شد؛ اگرچه در زمان خود موفقیت عظیمی نداشت، اما به تدریج به دلیل جلوه‌های ویژه پیشرفته‌اش، پیروپیشۀ خاصی پیدا کرد. در این فیلم، فلین برنامه‌نویس کامپیوتری است که توسط رقیب شرکتی به گرید فرستاده می‌شود. ادامهٔ این سری، فیلم ۲۰۱۰ «ترون: لِگَسی» بوده که به کارگردانی اولین فیلمساز جوزف کوسینسکی می‌پردازد؛ این فیلم به دنبال ماجراجویی پسر فلین است که در جستجوی پدر گمشده‌اش به گرید می‌رود.

    ترون: آرس از تاریخ ۲ دسامبر ۲۰۲۵ به‌صورت دیجیتال برای اجاره یا خرید در دسترس خواهد شد و دی‌وی‌دی، بلو‑ری و نسخهٔ ۴K آن در تاریخ ۶ ژانویه ۲۰۲۶ منتشر می‌شود. برای به‌روزرسانی‌های بعدی به سایت Collider سر بزنید.