لارس اییدنجر برای ایفای نقش برینیک در ادامهٔ «سوپرمن» جیمز گان به نام «مرد فردا» انتخاب شد؛ این خبر روز شنبه توسط کارگردان اعلام شد.
گان در شبکههای اجتماعی نوشت: “در جستجوی جهانی ما برای برینیک در «مرد فردا»، لارس اییدنجر به صدر رسید. خوش آمدی به دنیای دیسییو، لارس.”
این واقعیت که برینیک همچنان بخشی اساسی از داستانسرایی سوپرمن است، اگرچه هنوز بهصورت فیلمی بر پردهٔ بزرگ به نمایش درنآمده، نشاندهندهٔ محبوبیت پایدار این شخصیت است. برینیک توسط اوتو بیندر و آل پلاستینو خلق شد و اولین بار در «اکشن کامیکس» شمارهٔ ۲۴۲ در سال ۱۹۵۸ ظاهر شد — که او را حتی از شخصیتهای اصلی سوپرمن مانند ژنرال زد و سوپرگل کارا زور‑ال قدیمیتر میکند.
این داستان برینیک، موجود فضایی با پوست سبز، را معرفی کرد که همراه با موجودی سفید شبیه میمون به نام کوکو در فضا سفر میکند، شهرها را کوچک میکند و آنها را در بطریهایی برای مجموعهٔ خود میگیرد. در همان داستان، سوپرمن متوجه میشود که برینیک پیشتر شهر کاندور، پایتخت کریپتون، را در بطریای مهار کرده بود — بهطوریکه یکی از هماتاقیهای دانشگاهی جُر‑ال نیز در میان اسیران آن بود — پیش از آنکه خود کریپتون ناپدید شود.
شخصیت برینیک در طول سالها بهطور چشمگیری تکامل یافت و تبدیل به تهدیدی بسیار ترسناکتر نسبت به تصور اولیهاش در عصر نقرهای شد، در حالی که برخی از عناصر اصلی شخصیت را نیز حفظ کرد. در اکثر تفاسیر، برینیک موجودی با پوست سبز، کچل و تسخیرکنندهٔ جهان است که با هوش فراوان خود میتواند رقیبی برای قدرت مرد فولاد (سوپرمن) باشد. برینیک (یا وریل دوکس از سیارهٔ کولُ) یک سیبرگ است که در سراسر کیهان میگردد تا تسلط پیدا کند و پایگاه دانش خود را گسترش دهد؛ اغلب توانایی انتقال آگاهیاش به بدنهای جدید را دارد تا حیات خود را حفظ کند.
شهرک بطریشدهٔ کاندور نیز بهعنوان عنصر اساسی اسطورهٔ سوپرمن باقی مانده است؛ مرد فولاد اغلب مراقبت از این تمدن را بر عهده میگیرد در حالی که بهدنبال راهی امن برای بازگرداندن آن به اندازهٔ کامل میگردد. این امر کاندور را نمایانگر تنهایی سوپرمن میکند (بهطوریکه تمدن منزل او در یک بطری بهعنوان یادآوری زندگیای که هرگز تجربه نکرده است) و نمونهای از چالشهایی است که حتی سوپرمن قادر به غلبه بر آنها نیست. کاندور همچنین با سوپرگل ارتباط دارد؛ بهطوریکه در برخی پیوستنامهها، والدین او مدتی ساکن کاندور میشوند.
اگرچه برینیک در فیلمهای زندهنمایی به تصویر کشیده نشده است، اما در طول سالها در پروژههای برجستهٔ دیسی ظاهر شده است؛ از جمله سریالهای «سوپرمن: سری انیمیشن»، «اسمالویل» و «کریپتون»، و بازیهای ویدئویی همچون «اینجستیس ۲» و «Suicide Squad: Kill the Justice League».
آثار اییدنگر شامل «ابرهای سیلز ماریا» اثر اولیویه اساسی، «پرسنال شاپر» و «نویز سفید» نوح بامباخ است. او سال گذشته بهدلیل بازی در «در حال مرگ» اثر ماتیاس گلاسنر، نامزد جایزهٔ فیلم اروپایی در دستهبندی «بازیگر اروپایی» شد.
همانطور که شاید اخیراً متوجه شدهاید، بحث جدی دربارهٔ صنعت فیلمسازی تجاری در زمان حاضر و آینده، بدون پرداختن به سایهٔ هوش مصنوعی، دشوار شده است. پذیرش و ترس هالیوود از هوش مصنوعی تقریباً تمام گفتوگوها دربارهٔ دنیای فیلم تجاری را میپوشاند؛ از تهدید کلان این که هنرمندان انسانی در مسیر منسوخ شدناند تا تردیدهای جزئی این که آنچه میبینیم ممکن است «اصیل» نباشد (نمونهٔ درگیری سال گذشته در اسکار حول The Brutalist با اصلاح صدای زبان مجارستانی و معماری نمونهها). مسائِل معرفتشناسی دربارهٔ اینکه چه چیزی میتواند لمس «انسانی» قابل تأیید در هنر ما باشد، چه در آثار عمومی و چه در غیرعمومی، یک معضل گسترده است که قرنها در آن بهپیش خواهیم رفت. اما سؤال دربارهٔ اینکه تکنولوژیهای نوین چگونه در رسانههای تصویر متحرک ما ادغام میشوند و این ادغام چه تأثیری بر مفهوم ما از آن رسانه دارد—چه میتوانند، یا بهطرز دشوارتر، باید—، همواره بخشی از پرسش سینمایی بوده است: زندگی آن و مرگ پیوستهای که پیشبینی همواره در مورد آن مطرح میشود.
ذات فیلمبرداری همیشه از ابزارهای فناورانهای که امکانپذیری آن را میسازند جداییناپذیر است و تقریباً هر پیشرفت جدیدی با تردید یا هشدارهای جدی همراه میشود. ظهور صدا در سال ۱۹۲۷، استفادهٔ گسترده از فیلم رنگی در دههٔ ۱۹۳۰، گسترش نسبتهای تصویر و قالبهای فیلم برای فیلمبرداری و نمایش در دههٔ ۱۹۵۰، ظهور فناوری ویدئویی در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، توسعه و کاربرد جلوههای ویژهٔ کامپیوتری در دهههای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰، گسترش عمومی IMAX در دههٔ ۱۹۹۰، انقلاب دیجیتال قرن بیست و یکم—همه اینها تنها نمونههای شناختهشده و تحولآفرین در صنعت هستند که هر یک بهنوعی تعیینکننده بودند، باوجود مقاومت در زمان خود. چنین تحولات صنعتی بهتدریج رخ میدهند و اغلب تشخیص اینکه چه زمان بهعنوان هنجار پذیرفته شدهاند دشوار است—اما همیشه اینگونه میشوند.
برای هر تحول بزرگ، نمونههای بیشماری از پیشرفتهای فناوری کوچکتر وجود دارند که تأثیرات عمیق اما کمتر آشکاری بر سینمای ما داشتهاند؛ از باکس-آفیسهای هالیوودی تا نمایشهای پیشروانه. توسعهٔ روشهای مختلف ضبط صدا، از صدا بر دیسک تا صدا بر فیلم، تا ناگرای پرتابل؛ دوربین چندسطحی برای انیمیشن، دوربین فیلمبرداری مادونقرمز، کالیبراسیون عدسیها، پیشرفت در استاپموشن، تجهیزات پرتابل دوربین، صفحههای سبز و آبی؛ AVID، تکنیک Bullet Time، موشنکپچر و جوانسازی دیجیتالی؛ Mini DV، GoProها و دوربینهای ۳۶۰°. فهرست همچنان ادامه دارد. سؤال همیشه این است که ما چگونه از ابزارهایی که بهما اعطا یا ازما سلب شدهاند، استفاده میکنیم.
برای این سمپوزیوم جدید، از همکارانمان خواستیم ایدهای برای مقالهای ارائه دهند که حول فیلمی متمرکز باشد که بهنوعی از یک فناوری—چه نسبتاً جدید و چه در زمان ساخت آن بهصورت گسترده در دسترس—استفاده یا امکانپذیر کرده باشد و این فناوری جداییناپذیر از تجربه، معنا یا زیباییشناسی خود فیلم باشد. فیلم میتواند از هر نقطهای از تاریخ سینما، از گذشتهٔ دور تا زمان حاضر پیشرفتهٔ ما، باشد. فیلم چگونه با این فناوری همساز یا حتی در برابر آن کار کرده است؟ آیا فیلم نمونهای از پیشرفتگرایی است یا فناوری جنبهٔ محافظهکاری ذاتی این رسانه را آشکار میکند؟ تا چه اندازه بحث درباره فناوری باید بخشی از ارزیابی نقدی ما از یک فیلم و تاریخچهٔ آن باشد؟
سؤالها بیپایان هستند، بنابراین ما آنها را به عهده نویسندگان واگذار کردیم تا کشف کنند. نتایج متنوعاند؛ از فیلمهای جادویی ساکت اوایل قرن بیستم تا بافتها و امکانات صدای دیجیتال در قرن بیست و یکم. و میان اینها چیزهای بسیار دیگری نیز وجود دارد. برای مقالات جدید هر هفته بهروز شوید.
این وبسایت از یک سرویس امنیتی برای محافظت در برابر حملات آنلاین استفاده میکند. ما مرورگر شما را بررسی میکنیم تا اتصال امنی برقرار کنیم و امنیت شما را حفظ کنیم.
رقیبهای پرنفرت دنیس کواید و لو گاسِت جونیور در سیارهای خلوت، پیوند برادری مییابند؛ این صحنهای از فیلم علمی‑تخیلی کلاسیک و پرآوازه ولفگانگ پترسن است.
زمانی که از طریق لینکهای این سایت خرید میکنید، ممکن است کمیسیون همکاری دریافت کنیم. اینگونه کار میکند.
لو گاسِت جونیور و دنیس کواید در فیلم «Enemy Mine» (اعتبار تصویر: 20th Century Fox)
هشدار: ممکن است محتوای این متن حاوی اسپویلرهای فیلم «Enemy Mine» باشد!
دههٔ ۱۹۸۰، دوران برتری و افراط در فیلمهای علمی‑تخیلی بود. تریلرهای وجودی، بلاکباسترهای پرطرفدار و پاپ‑کورنیهای شنبه‑صبحی همچون «Star Wars: The Empire Strikes Back»، «Flash Gordon»، «E.T. the Extra‑Terrestrial»، «The Thing»، «Blade Runner»، «Star Wars: Return of the Jedi»، «Star Trek: The Wrath of Khan»، «The Last Starfighter»، «Dune»، «Terminator»، «Predator» و «The Abyss» همه باعث شدند تا این ژانر پرطرفدار به یک معدن طلا برای چاپ پول در شهر هالیوودی تبدیل شود.
اما یک فیلم علمی‑تخیلی که کمتر مورد توجه قرار گرفته و در زمان کریسمس، ۲۰ دسامبر ۱۹۸۵، منتشر شد، «Enemy Mine» به کارگردانی ولفگانگ پترسن است. داستان در سال ۲۰۹۲، زمانی که جنگی میانستارهای رخ میدهد، میگذرد. خلبان فضایی زمینی ویل دیویج (دنیس کواید) و یک بیگانه سوسمارمانند به نام دراک (لو گاسِت جونیور) پس از یک نبرد هوایی شدید بر روی سیارهٔ خصمانه، بهطور اضطراری بر روی سیارهٔ خالی Fyrine IV سقوط میکنند؛ جایی که مجبورند کینهٔ خود را کنار بگذارند تا با تهدیدهای هیولاوار که در زیر و بالای سطح این جهان کمین کردهاند، مقابله کنند.
«Enemy Mine» جایگاهی کوچک اما محکم در تاریخ فیلمهای علمی‑تخیلی هالیوودی دارد؛ در میان سونامی فیلمنامههای پس از «Star Wars» که دفاتر مسئولان استودیو را از بوربانک تا بوئنا‑پارک پر کرده بود، این فیلم استثنایی بهعنوان داستانی ملایمتر، انسانیتر و جهانینگر برای ساختن دوستی در سختیهای شدید، غلبه بر تعصبات، مبارزهٔ مشترک برای بقا و ارزشگذاری به زندگی، صرفنظر از گونه یا طرفی از کهکشان که در آن بهدنیا آمدهاید، بهکار گرفته شد.
این فیلم اصلی، کنجکاوکننده و جذاب است، بهویژه اگر مدتی است آن را ندیدهاید. با هزینهٔ تخمینی ۴۰ میلیون دلار توسط 20th Century Fox تولید شد؛ این نخستین پروژهٔ انگلیسیزبان کارگردان آلمانی ولفگانگ پترسن (آثار «Das Boot»، «The Neverending Story»، «The Perfect Storm») بود و بر پایهٔ رمان کوتاه ۱۹۷۹ نوشتهٔ نویسندهٔ علمی‑تخیلی باری بی. Longyear ساخته شده است.
نژاد دراک، شبیه سوسمارِ پوستی، بهوضوح نماد کلی هر دشمنی است که بهنادرستی یا بهصورت تهاجمی درک میشود؛ فرهنگی، برنامهای یا ایدئولوژیای که با ما در تضاد است و حس ناخوشایند «بیگانه بودن» را القا میکند.
آه، بله، یک چرخش شگفتانگیز جنسیتی هم وجود دارد؛ در نقطهای فاش میشود که «جرِی» دراک، که یک موجود آسپرس (بیجنس) است، باردار شده و یک نوزاد بیگانه به دنیا میآورد؛ این کودک بعدها توسط دیویج بهمحبت پرورش داده میشود. مفهوم «خانوادههای پیدا شده» بهصورت چشمگیری در روایت حضور دارد؛ دیویج از کودک بهنام زامیس در برابر معدنکاران اسکاونجر محافظت میکند و در نهایت او را به دنیای اصلی دراکها باز میگرداند.
چند روز پیش از آمدن سانتا، «Enemy Mine» بهعنوان یک شکست مالی شناخته شد؛ عمدتاً به این دلیل که پترسن مجبور شد تقریباً تمام تولید را متوقف کند، زمانی که کارگردان اولیه پروژه، ریچارد لونکرین، بهدلیل اختلافات خلاقانهٔ دشوار فیلم را ترک کرد. پس از جمعآوری تمام بلیتها، این فیلم علمی‑تخیلی مجموعاً تنها ۱۲٫۳ میلیون دلار درآمد جهانگیری داشت.
پس از دورهٔ اکران سینمایی، این فیلم در فروشگاههای ویدئویی و سرویسهای کابلی ممتاز زمان خود مانند HBO دوباره زنده شد.
بههر حال، «Enemy Mine» جنبههای تکمیلی با فیلم «Starman» جونی کارپنتر دارد؛ این فیلم که یک سال پیشتر، در سال ۱۹۸۴، منتشر شد، یکی از بهترین و کمتر شناختهشدهترین آثار او بهنظر میرسد (شاید کمی جانبدارم چون عمویم، بیل وارنی، میکسکنندهٔ بازنویسی صدا بر عهدهٔ این فیلم بود!). هر دو بهصورت همدلانه به مواجههٔ انسانیت با موجودات فرازمینی پرداخته و مواد فکری شکوهمندی برای امیدی ابدی فراهم میکنند.
بارزترین نکتهٔ اینجا موسیقی غنی و سینتیمحور موریس جار و آرایش چشمنوازی بیگانهٔ دراک توسط کریس والاس است؛ او استاد افکتهای موجودات بود که پیش از این با کار شگفتانگیز «Gremlins» مخاطبان را مسحور کرده بود.
تابستان گذشته خبر منتشر شد که بازسازیای توسط دیزنی (آه!؟) در حال آمادهسازی است؛ این پروژه از طریق بخش 20th Century Studios با حضور تری مالتاس، سرپرست سریال «Star Trek: Picard» (آثار «12 Monkeys») در حال پیشروی است. اگرچه کار دشواری است، اما تنها میتوانیم امیدوار باشیم که این بازسازی جذابیت و گرمای اصلی را حفظ کند؛ اثری که شجاعانه آزمون زمان را رد کرده و بهعنوان گنجی واقعی از دههٔ ۸۰ شناخته میشود.
البته این یک شبهتمثیل واضح از جنگ سرد سرد آمریکا با اتحاد جماهیر شوروی است که در سال ۱۹۸۵ بهخوبی در جریان بود، اما تمهای مهربان «دوست داشتن دشمن» میتوانند از دههها عبور کنند. اگر این پیام زیبا و مناسب از تحمل و دوستی را در کریسمس امسال، در میانهٔ رواج رویدادهای ناآرام، نادیده بگیرید، پس نمیتوانید نقنق را از چکش تشخیص دهید.
در حال حاضر «Enemy Mine» در هیچ سرویس استریمینگ موجود نیست، اما میتوانید نسخهٔ دیجیتالی آن را از Amazon Prime Video اجاره یا خرید کنید. بهعلاوه، میتوانید نسخهٔ فیزیکی Blu‑ray را از Amazon تهیه کنید.
یک تجربه علمی‑تخیلی پویا از کارگردان معتبر این ژانر، ولفگانگ پترسن، «Enemy Mine» ماجرایی پر از تعلیق در دنیای خطرناک و غیرقابل پیشبینی بیگانگان است که در آن نگاه مستقیم میتواند تفاوت بین حیات و مرگ را ایجاد کند.
یک نشت محتمل تنها یک لغزش است؛ دو تا پشت سر هم حس میشود که یک فیلمنامه جدید است. پس از آن که قهرمانان: روز نابودی شعلهگیری کرد، آیا هیجان حول مرد عنکبوتی: روز نو به مارول و سونی تعلق خواهد داشت، یا به هوادارانی که زودتر به آن دست یافتند؟
دو تریلر بلاکباستر بهطور ناخواسته آنلاین شدند پیش از اینکه استودیوها بتوانند کمپینهای خود را آغاز کنند و برنامههای دقیقشان دچار آشفتگی شد. تیزر قهرمانان: روز نابودی سرنخی از بازگشت شخصیتی که پس از انتهای بازی (قهرمانان: انتهای بازی) گمشده بهنظر میرسید میدهد، و سپس یک صحنه از مرد عنکبوتی ظاهر شد که حضور سیدی سینک را تأیید میکند، با شوخیهایی که جان برنثال و مارک رافالو را بههم میپیچند. سونی سعی کرد این صحنه را حذف کند، اما حذفها پس از بهاشتراکگذاریهای مجدد انجام شد، بهگونهای که سونی پیکچرز و استودیوهای مارول با روایت و زمانبندی هر انتشار رسمی درگیر میشوند.
سرخطها دزدیدهشده توسط نشتها: مرد عنکبوتی و قهرمانان جزئیات رمزی را فاش میکنند
هر روز دو بلاکباستر بزرگ در مرکز هیاهوی اینترنت به دلایلی نامطلوب قرار نمیگیرند. اما دقیقاً همین اتفاق برای مرد عنکبوتی: روز نو و قهرمانان: روز نابودی افتاد. بهتازگی تریلرهای دزدیدهشده برای هر دو فیلم برنامههای بازاریابی دقیق را بههم زد، و باعث شد سونی پیکچرز و استودیوهای مارول در تلاش برای بازپسگیری کنترل باشند. دقیقاً چه چیزی رها شد؟
چیزهایی که نشتها آشکار کردند: شگفتیها و حدسزنان
تیزر قهرمانان: روز نابودی پیشاپیش آماده بود تا یک افشاگری دراماتیک باشد، اما زمانی که هواداران پیشنمایشی ناخواسته دریافتند، دچار انحراف شد. نجواهای یک راز حلشده از قهرمانان: انتهای بازی (Endgame) به تئوریهای هواداران سوخت اضافه کردند. آیا ممکن است شخصیت محبوبی بازگردد؟ حدسزنیها فراوان است.
در همین حال، تریلر مرد عنکبوتی: روز نو بهنظر میرسد حضور سیدی سینک، شناختهشده از سریال «Stranger Things»، را تأیید میکند. نقش شایعهآمیز او باعث شده هواداران در مورد یک قهرمان جدید یا شاید حتی یک دشمن احتمالی حدس بزنند. همچنین سرنخهایی درباره حضور جان برنثال و مارک رافالو شور و هیجان را بیشتر کردهاند. این تریلر همچنین داستانی پیچیده را القا میکند و بسیاری را به این سؤال میرساند که آیا مرد عنکبوتی با یک تحول شخصی دیگر مواجه میشود یا نه.
کابوس استودیوها: مبارزه با بهاشتراکگذاری غیرمجاز
سونی پیکچرز و استودیوهای مارول برای چالشها آماده نبودند، اما نشت تریلرها زودتر از موعد قطعاً چرخشی بود که انتظار آن را نداشتند. تیمهای حقوقی به سرعت سعی کردند نسخههای نشتشده را از اینترنت پاک کنند، اما ضرر قبلاً انجام شده بود. هواداران پیش از اینکه کانالهای رسمی حتی فرصتی برای واکنش داشته باشند، در حال دانلود، تجزیه و بهاشتراکگذاری بودند.
اقدام قانونی در برابر پلتفرمهایی که ویدیوهای نشتشده را میزبانی میکردند، سریع بود، اما محتوای کافی قبلاً بهصورت ویروسی پخش شده بود و گفتگوها را بهوجود آورد.
مقایسهها با نشتهای پیشین، از جمله فاشسازیهای اولیه دوران «مرد عنکبوتی: No Way Home» انجام شد.
برخی از هواداران استدلال کردند که نشتها اشتیاق آنها برای فیلمها را بیشتر کرده است، در حالی که دیگران به نادرستی نقض اعتماد اشاره کردند.
آیا انتشار زودهنگام میتواند راهحل باشد؟
سونی و مارول هماکنون با تصمیمی حیاتی روبرو هستند. آیا باید انتشار رسمی این تریلرها را تسریع کنند تا کنترل روایت را بازپس گیرند؟ این امر کاملاً بیسابقه نیست، زیرا محتوای نشتشده پیشین مارول اغلب به انتشار زودهنگام و شتابدهی به برنامههای بازاریابی منجر شده است. با این حال، این افشای پیشاز موعد خطر دارد هیجان ایجاد شده توسط استودیوها در طول ماهها را تخفیف دهد.
برای هواداران، تمرکز همچنان بر خود محتوا است. از حضور سیدی سینک در مرد عنکبوتی: روز نو تا اشارات رمزآلود در قهرمانان: روز نابودی، این فیلمها وعدهٔ ارائه داستانهای هیجانانگیز و غیرقابل پیشبینی را دارند. اینکه آیا استودیوها بتوانند کمپینهای خود را طوری تنظیم کنند که بر موج هیجان زودهنگام هواداران سوار شوند یا این موضوع به عنوان یک پسگرد قرار میگیرد، تنها زمان میتواند نشان دهد.
وقت بازگشت به پانداورا رسیده؛ چرا که فیلم «آواتار: آتش و خاکستر» به کارگردانی جیمز کامرون اینک در دسترس است.
فیلم سوم «آواتار» در پیشنمایشهای داخلی 12 میلیون دلار درآمد کسب کرد. در بازارهای بینالمللی نیز از 43 بازار مجموعاً 43.1 میلیون دلار فروش داشته است.
پیشبینی میشود «آتش و خاکستر» در هفته افتتاحیهاش، با کسب 90 تا 105 میلیون دلار، صدر جدول گیشه پیش از کریسمس را به خود اختصاص دهد و همچون «آواتار» (2009) و «آواتار: راه آب» (2022) بهعنوان یک فیلم میلیارد دلاری شناخته شود. برآورد میشود این فیلم سوم در اکران بینالمللیاش حدود 250 تا 275 میلیون دلار دیگر درآمد داشته باشد و مجموعاً بین 340 تا 365 میلیون دلار فروش جهانی بهدست آورد.
لئوناردو دیکاپریو یک انقلابی پیشین است که در جستجوی دخترش در حماسهٔ ضدفرهنگی جسورانه و هیجانانگیز پاول توماس اندرسون میباشد. بهترین فیلمهای ۲۰۲۵ در ایالات متحده. اطلاعات بیشتر دربارهٔ برترین فرهنگ سال ۲۰۲۵.
بدون ظرافت و سرخورده … لئوناردو دیکاپریو به عنوان باب در یک نبرد پس از دیگری. عکس: Landmark Media/Alamy
Peter Bradshaw
فیلم درام‑هیجانی ضدفرهنگی «یک نبرد پس از دیگری» به کارگردانی پال توماس اندرسون، که از رمان «وینلند» توماس پینچون الهام گرفته است، معمایی ساختاری است که مخاطبان را سرگشته، تحریک و مسحور کرده است و سال را بدون توافق قطعی دربارهٔ معنای دقیق آن به پایان میبرد. یکی از نادراً مخالفین، فیلمنامهنویس و فیلمساز پل اشرادر است که بهصورت مختصر آنلاین اظهار داشت: «فیلمسازی در سطح A+؛ اما هرچند سعی کردم نتوانستم ذرهای همدلی نسبت به لئوناردو دیکاپریو یا شون پین پیدا کنم. من منتظر مرگشان بودم.»
اما این همان دلیل جذابیت فیلم است: در واقع برای دو مرد اصلی ناخوشایند آن هیچ همدلیای وجود ندارد و مرگپذیری و آسیبپذیریشان انرژیای شبیه به باز شدن و تجزیهپذیری انتروپی دارد. آنها در مسیر فاجعهای پیش میروند. و بله، فیلمسازی در سطح A+ یا حتی A++ است؛ این کار با لذتی از جسارت و مهارت خود بهصورت فوقالعاده تقویتشده است. این ساختوساز فیلم با ظرافت دیرین کوبریک و شناختی از صحنه نمایی همراه است که به یک تعقیب ماشین هیجانانگیز ولی بهطور عجیبی شگفتانگیز بر روی بزرگراهی پر از برآمدگی منجر میشود. این همانطور که سبک بدون محتوا نیست، اما مطمئناً فیلمی است که نمیتواند سبک خودآگاه خود را از محتوای اصلی جدا کند و به همانسطح بهعنوان برابر ارتقا دهد: آمریکای کمدیکتاتورِ حاضر و آینده، و کسانی که از درون برای مقاومت در برابر آن پیر میشوند.
سؤالی که هنوز پاسخ قطعی برای آن پیدا نشده این است که فیلم در چه زمان و مکانی بهنظر میرسد. آیا آمریکاِ ۱۰ یا ۲۰ سال پیش؟ یا نسخهای خیالی و جایگزین از آمریکا در زمان حاضر؛ یک آمریکای دنیای عجیبوغریب؟ این حرکت اسب که داستان را از دنیای معاصر قابل شناسایی دور میکند، تا حدی ناشی از اقتباس از پینچون با تخیل بازیگوش کارتونمانند ویست و همچنین بهروزرسانی رمان اوست که اقدامات زمان حال آن قرار بود در دههٔ ۸۰های رِیگان رخ دهد و بهصورت فلاشبکهای دههٔ ۶۰های شگفتانگیز بازگردد. اکنون روایت به دورهای بین سالهای اوباما و ترامپ منتقل شده است – یا بهصورت مورب به حوزهای جدید داستانی پیشبرده میشود. عنوان، بحرانهای بیپایان و جنگ فرهنگ بیپایان زندگی مدرن را به تصویر میکشد.
لئوناردو دیکاپریو نقش باب را ایفا میکند، انقلابی پیشین که زمانی جزئی از یک سلول فعالگرایی بود که زندانهای نگهداری مهاجران در مرز مکزیک را هدف میگرفت. او بهنحوی بیظرافت پیر شده و به خشمانگیز، مستمست و بینظم تبدیل شده است. شریک او در روزهای شکوه، پرفیدیا بود که توسط تئایانا تیلور، بازیگری با جذابیتی رادیواکتیو، به ایفای نقش میپردازد. پرفیدیا موفق شد از نظر جنسی سرهنگ استیون لاکجَو، مردی پر سر و صدا با گردن گاوی و مسئول اطلاعات ضد شورش، را که شون پین با شور خِزنداری به تصویر کشیده، اسیر کند.
دلبستگی لاکجَو به او، که در آن فتیزهگری نژادپرستانه با شور عمیقاً ناامیدانه ترکیب میشود، چیزی است که پرفیدیا سعی میکند با آن بازی کند تا مخالفت نظامی را تحت کنترل درآورد. اما همهچیز بهطرز فاجعهآمیزی اشتباه میشود؛ او باردار میشود و دخترش ویلا، که توسط چیس اینفینیتی ایفای نقش میکند، درگیر بحران ادعای پدریگری فیلم میشود. والد حقیقی آمریکا، واکنشی یا رادیکال کدام است؟
لئوناردو دیکاپریو، شون پین، تئایانا تیلور و چیس اینفینیتی هر چهار با درخششی فرماندهانهای حضور دارند و موسیقی متن جانی گرینوود شگفتانگیز است. «یک نبرد پس از دیگری» آهنگی اعتراضآمیز از فیلم است که متن آن درباره ستم، استبداد و قهرمانی در مخالفت میپردازد.
اونا چاپلین بهعنوان وارنگ در «آواتار: آتش و خاکستر»استودیوهای 20th Century/Everett Collection
بهروزرسانی یکشنبه: جیمز کامرون، آواتار: آتش و خاکستر گشایش جهانی $345M را بهدست آورد. از این مبلغ، $257M از باکسآفیس بینالمللی حاصل شد. این ۲ام بالاترین گشایش استودیویی جهانی در سال است که تنها پس از زوتوپیا ۲ میآید. سه فیلم آواتار تا کنون بیش از $5.6B درآمد داشتهاند.
هر دو گشایش جهانی و بینالمللی در محدوده پیشبینیهای پیش از آخر هفته هستند. همانطور که همواره اشاره کردهایم، نایویها معمولاً زمان میبرند تا جای خود را پیدا کنند. در مقایسه با راه آب، این بار مسیر کوتاهتری پیش از تعطیلات کریسمس و سال نو داشته است. امتیازهای اجتماعی در داخل و خارج قوی هستند و بازیهای بیشتری در پیش است.
مشاهده در Deadline
این بازگشت به پاندورا اولین گشایش هالیوودی در تمام بازارها (بهجز ژاپن) در این دوره بود. این فیلم بزرگترین گشایش برای یک عنوان استودیویی در سال ۲۰۲۵ در فرانسه، آلمان، اسپانیا و کره، بهعلاوه بسیاری از بازارهای کوچک را بهدست آورد. همچنین این ۲ام بالاترین گشایش MPA بینالمللی کلی از زمان آواتار: راه آب در سال ۲۰۲۲ است، که تنها پس از زوتوپیا ۲ میآید (در ادامه بیشتر درباره این ابرقوی صحبت میشود).
در چین، آواتار: آتش و خاکستر تخمین زده میشود که $57.6M در طول آخر هفته گشایش خود کسب کرده است. این یک شروع شماره ۱ در بازار بود و بزرگترین راهاندازی برای یک فیلم آواتار محسوب میشود.
در سرتاسر اروپا، آواتار: آتش و خاکستر برای آخر هفته گشایش خود $109.4M جمعآوری کرد و در تمام بازارها شماره ۱ بود. شامل این موارد، بالاترین نمایشهای ۲۰۲۵ در فرانسه، آلمان، اسپانیا، اتریش (غیرمحلی)، بلژیک، دانمارک (غیرمحلی)، سوئیس، لیتوانی (غیرمحلی)، پرتغال، رومانی (غیرمحلی)، اسلوونی، آفریقای جنوبی، تاجیکستان و ترکیه میشود.
در آسیا‑پاسیفیک (بهجز چین)، آتش و خاکستر این آخر هفته $60.1M جمعآوری کرد و در تمام بازارها بهجز ژاپن که زوتوپیا ۲ حاکم است، شماره ۱ بود. این بهترین آغاز برای یک فیلم آواتار در ویتنام و اندونزی بود و در کره یک سورپرایز خوشایند با بزرگترین آخر هفته گشایش ۲۰۲۵ ایجاد کرد.
پنج بازار برتر تا آخر هفته گشایش عبارتند از: چین ($57.6M)، فرانسه ($21.4M)، آلمان ($18M)، کره ($13.6M) و بریتانیا ($11.9M).
تمام بازارهای خارج از کشور این آخر هفته راهاندازی شدند بهجز هنگکنگ که در ۸ ژانویه بهآنها میپیوندد.
در IMAX، آتش و خاکستر یک آخر هفته گشایش جهانی $43.6M بهدست آورد؛ بزرگترین فرمت در سال ۲۰۲۵ و پنجمین گشایش بزرگ در تاریخ IMAX. کشورهایی که بزرگترین آخر هفته گشایش IMAX خود را تا بهحال ثبت کردهاند عبارتند از تایلند، اندونزی، ویتنام، بلژیک، فرانسه، آلمان، قزاقستان، رومانی، سوئیس و ترکیه.
این بزرگترین انتشار جهانی IMAX تا بهحال در ۱,۷۰۳ صفحهنمایش بود؛ آتش و خاکستر تا ژانویه در اکثر بازارهای جهانی به پخش ادامه خواهد داد.
در همین حال، زوتوپیا ۲ دیزنی بهسرعت نزدیک به یک میلیارد دلار در باکسآفیس بینالمللی میشود. کل جمع جهانی پس از چهار آخر هفته $1,272.8M است. این شامل $282.8M داخلی و $990M خارجی میباشد.
Z2 اینآخر هفته $76.7M در بازارهای خارجی کسب کرد، که کاهش ۴۲٪ (‑۳۶٪ بهجز چین) بود. این پنجمین انتشار انیمیشن استودیویی در تمام جهان است و اولین انتشار هالیوودی بینالمللی سال و همچنین دومین انتشار انیمیشن MPA بینالمللی در تاریخ، پس از فروزن ($884M) و فروزن ۲ ($978M).
برخی بازارها در دوره چهارم حفظهای خاصاً قوی نشان دادند، از جمله اسرائیل (+۱۱۹٪)، پرتغال (+۶٪)، هلند (+۱٪)، بلژیک (۰٪)، نیوزیلند (‑۱٪)، فرانسه (‑۲۰٪)، اسپانیا (‑۲۲٪)، آلمان (‑۲۴٪)، هنگکنگ (‑۲۶٪)، ژاپن (‑۲۷٪)، استرالیا (‑۲۹٪)، برزیل (‑۳۲٪) و بریتانیا (‑۳۴٪).
در اینجا پنج بازار برتر تا بهحال عبارتند از: چین ($539.1M)، فرانسه ($44M)، کره ($41.3M)، ژاپن ($39.3M) و مکزیک ($28.9M).
در مجموع، با این تجارت آخر هفته، دیزنی تا کنون در سال ۲۰۲۵ به $5.82B در سراسر جهان رسیده است و در ادامه این هفته از $6B فراتر خواهد شد.
یونیورسال/بلامهاوس‑اتمی مونستر، پنج شب در فریدی ۲، $8M ارزش درآمَد را از سومین آخر هفته بینالمللی اضافه کرد و در ۷۸ بازار پخش شد. مجموع خارجی اکنون $93M برای $201.8M جهانی است. ژاپن هنوز برای عرضه در ۲۳ ژانویه برنامهریزی شده است.
پنج بازار برتر تا بهحال عبارتند از: مکزیک ($14M)، بریتانیا ($8.2M)، برزیل ($6.3M)، استرالیا ($5.4M) و اسپانیا ($5.2M).
بهروزرسانی متفرقه/قابلتوجه Wicked: For Good (UNI): $4M آخر هفته بینالمللی (۸۰ بازار)؛ $163.7M مجموع بینالمللی / $484.2M کل Now You See Me: Now You Don’t (LGF): $2.38M آخر هفته بینالمللی (۵۳ بازار)؛ $160.4M مجموع بینالمللی / $221.4M کل.
قبلی،بهروزرسانی شنبه: جیمز کامرون، آواتار: آتش و خاکستر در جمعه بهآستانه $100M در باکسآفیس بینالمللی رسید و از طریق سه روز به $100.4M دست یافت. اکنون در مسیر رسیدن به یک گشایش جهانی در محدوده $340M‑$350M است. در سراسر جهان، این در محدوده پیشبینی پیش از آخر هفته قرار دارد، اما در سمت پایین آن. نایویها معمولاً زمان میبرند تا تثبیت شوند، و نمرات اجتماعی هم در خارج و هم در داخل قوی هستند تا نزدیک شدن به تعطیلات.
سهگانه علمی‑تخیلی 20th Century/Disney در سراسر جهان (بهجز هنگکنگ که در ۸ ژانویه انتشار مییابد) پخش میشود و در تقریباً تمام بازارهای خارجی بهعنوان شماره ۱ افتتاح شد. همانطور که دیروز اشاره شد (در زیر ببینید)، این فیلم بالاترین روز گشایش ۲۰۲۵ را در بازارهای بزرگ مانند استرالیا، فرانسه، آلمان و ایتالیا ثبت کرد، و سپس در روز جمعه در اسپانیا، بریتانیا و هند (غیرمحلی) این روند را ادامه داد.
تا جمعه، چین $17.2M کسب کرده بود، شروعی شماره ۱. همچنین، که در مجموع بینالمللی بالا محاسبه نشده، چین تا امروز بهحدود $41M میرسد. همینطور، که در مجموع خارجی بالا محاسبه نشده، کره امروز $4.3M بزرگ اضافه کرد و مجموع تخمینی داخلی را به $9.7M ارتقا داد.
پنج بازار برتر تا جمعه عبارتند از: چین ($17.2M)، فرانسه ($8.7M)، آلمان ($8.3M)، کره ($5.4M)، مکزیک ($4.4M)، بریتانیا ($4.1M)، استرالیا ($4.1M)، ایتالیا ($3.5M)، اندونزی ($2.8M)، هند ($2.6M) و برزیل ($2.5M).
در روز یکشنبه نگاهی کامل به آخر هفته خواهیم داشت.
قبلی، جمعه: جیمز کامرون، آواتار: آتش و خاکستر با $43.1M شروع دو روزه در باکسآفیس بینالمللی آغاز کرده است. این شامل ۱۸ بازار است که روز چهارشنبه افتتاح شدند و ۲۵ بازار دیگر که روز پنجشنبه به نایویها پیوستند.
در میان این افتتاحها، ماجراجویی علمی‑تخیلی 20th Century Studios/Disney بالاترین روز گشایش ۲۰۲۵ را در استرالیا، فرانسه، آلمان، ایتالیا، دانمارک، بلژیک، هلند، سوئیس، ایسلند، نیوزیلند، اندونزی (غیرمحلی) و تایلند (غیرمحلی)، بهعلاوه چندین بازار کوچک اروپایی، ثبت کرد.
مجموع $43.1M بالا شامل چین نمیشود که امروز منتشر شد (پس از پیشنمایشهای محدود در روز چهارشنبه بهصورت فرمت Cinity و PLFs در روز پنجشنبه). تخمین جمعه در چین حدود $17.1M است که آن را بهعنوان شماره ۱ میسازد. این میتواند ۳ام بالاترین روز گشایش برای یک فیلم استودیویی از زمان باشد.
در روز چهارشنبه، افتتاحهای کلیدی شامل فرانسه بود که در آن آتش و خاکستر با ۵۰٪ سهم بازار و ۷۵٪ از کل فروش که از فرمتهای ۳D و پرمیوم حاصل میشد، شماره ۱ شد. در آلمان، سهگانه ۶۷٪ سهم بازار را در روز افتتاح با شماره ۱ به دست آورد و ۸۰٪ از درآمدها از فرمتهای ۳D و پرمیوم بود. در ایتالیا، شروع شماره ۱ ۷۲٪ سهم بازار را ثبت کرد (۴۴٪ از ۳D و پرمیوم).
همچنین در روز چهارشنبه، کره با ۷۲٪ سهم بازار بهعنوان دومین بزرگترین آغاز استودیویی در سال ۲۰۲۵ به شماره ۱ رسید.
در روز پنجشنبه، افتتاحهای مهم شامل استرالیا بود که با شماره ۱ و ۶۲٪ سهم بازار آغاز شد. تمام بازارهای آمریکای لاتین به شماره ۱ افتتاح شدند، از جمله مکزیک (۶۸٪ سهم بازار) و برزیل (۷۰٪ سهم بازار).
در طول دو روز اول، ۱۰ بازار برتر به شرح زیر هستند: فرانسه ($5.5M)، آلمان ($4.7M)، کره ($3.4M)، مکزیک ($2.7M)، استرالیا ($2.5M)، ایتالیا ($2.2M)، اندونزی ($1.8M)، برزیل ($1.6M)، تایلند ($1.4M) و تایوان ($1M). توجه داشته باشید که کره تا امروز به $5.4M رسیده است، اگرچه تخمین جمعه در مجموع بینالمللی محاسبه نشده است.
بههمراه چین، آتش و خاکستر امروز بازارهایی همچون بریتانیا، اسپانیا، ژاپن، لهستان، ترکیه، هند و ویتنام را اضافه میکند.
در طول آخر هفته بهروزرسانیهای بیشتری خواهیم داشت.
شایعات و نشتهای اطلاعاتی درباره این موضوع رایج بود — اما تنها پس از شروع پیشنمایشهای «انتقامجویان: روز قیامت» دیشب در زمان نمایشهای «آواتار: آتش و خاکستر» این موضوع بهطور قطعی تأیید شد: کریس ایوانز بهعنوان استیو راجرز بازگشته و حالا یک پدر مفتخر است.
طبق Variety، اولین تیزر معرفی فیلم آینده انتقامجویان، کریس ایوانز را بهعنوان استیو راجرز نشان میدهد؛ کاپیتان اصلی آمریکا که در حال حاضر توسط سام ویلسون (آنتونی مکی) به عهده گرفته شده است.
تیزر با یک مزرعه ساکت آغاز میشود؛ استیو با موتورسیکلت به خانهاش میرسد در حالی که پیانی ملایمی تم «انتقامجویان» را مینوازد. کلاهسر آبی او حس کلاسیک کپ را القا میکند و حتی لباس قدیمیاش را بیرون میکشد تا لحظهای به آن نگاه کند. سپس او در حالی که نوزاد دستانش را در آغوش دارد، با لبخند افتخارآمیز نشان داده میشود. تیزر با جمله «استیو راجرز در «انتقامجویان: روز قیامت» بازخواهد گشت» به پایان میرسد و پس از آن ساعت شمارش معکوسی قرار دارد که دقیقاً یک سال پیش از تاریخ اکران فیلم در ۱۸ دسامبر ۲۰۲۶ به صفر میرسد. بهعلاوه، پیشنمایشهای دیگری که به شخصیتهای مختلف میپردازند، نیز در هفتههای آینده قرار است منتشر شوند.
ما از آخرین باری که استیو راجرز در پایان انتقامجویان: پایان بازی خط زمانی شاخهای ایجاد کرد تا با پگی کارتر عزیزش (هیلی اتول) باشد، او را ندیدهایم. او فرصت دارد یک زندگی کامل با او داشته باشد و بهنظر میرسد فرزندی نیز به همراه داشته است، پیش از اینکه بهعنوان پیرمردی به خط زمانی اصلی بازگشته و سپر کاپیتان آمریکا را به سام بدهد تا مشعل را به دست او بسپارد. پس از ناپدید شدن استیو و یخزدایی او در اولین کاپیتان آمریکا، پگی پیر شد اما هرگز عشق خود به او را از دست نداد. به لطف فناوری سفر در زمان قلمرو کوانتومی، آن دو سرانجام فرصتی یافتند تا دوباره همدیگر را ببینند، ازدواج کنند و یک زندگی مشترک را در طول دههها سپری کنند.
استیو از گفتن به سام و باکی درباره کارهایی که تمام این سالها انجام داده خودداری کرد، اما شاید راز این را پنهان میکرد که او در نهایت مجبور خواهد شد برای شکست دادن دکتر دوم که شباهت زیادی به تونی استارک (رابرت داونی جونیور) دارد، بازگردد.
به نظرم همهمان مجبوریم ببینیم چه اتفاقی برای کپیتان، نوزادش و اینکه آیا این نوزاد دارای تواناییهای ویژه است یا نه، وقتی تقریباً تمام بازیگرانی که تا به حال نقش یک شخصیت مارول را ایفا کردهاند، در «انتقامجویان: روز قیامت» در اواخر سال آینده باز میگردند.
همزمان با نزدیک شدن به پایان یک سال دیگر، زمان آن رسیدهاست که به برترینهای سینما نگاهی بیندازیم. اخیراً از جامعهٔ BuzzFeed خواستم تا بهترین فیلم سال ۲۰۲۵ را بهاشتراک بگذارند. اینها فیلمهای سال هستند، به گفتهٔ شما:
Klaus Vedfelt / Getty Images
نکته: برخی از ارسالها از این بحث ردیت و این بحث ردیت گرفته شدهاند.
«Sinners مرا شگفتزده کرد. این یک تجربهٔ تمامعیار بود. میدانم دربارهٔ اینکه مایکل بی. جردن چگونه به طرز عجیبی در دو نقش متفاوت غرق میشود، دربارهٔ صحنهای که سامی با موسیقیاش موانع بین زمان و فضا را میسازد، دربارهٔ اطلاعات فرهنگی و تاریخی که به دقت تحقیق شده و به سادگی منتشر میشوند، و اینکه همه اینها اکنون کمی بیش از حد به نظر میرسند، بحثهای زیادی شده است. با این حال، من واقعاً فکر میکنم شایستهٔ این تحسین است. دوستانم تعداد زیادی سرشان را میچرخاندند وقتی که من دربارهٔ فوقالعاده بودن این فیلم بیکران میگویم، اما خودشان نیز همانقدر به آن جذب شدند.»
—mcrivellokhan
«دو بار در سالن دیدم و هنوز هم شگفتزدهام. تدوین، تصویرسازی، اجراها و موسیقی. عالی است.»
«F1 نفس تازهای بود و برترین بلاکباستر تابستانیام بر پردهٔ بزرگ از زمان Top Gun: Maverick. جوزف کوسینسکی و جری بروکیمیر در مسیر درستی هستند و امیدوارم به همکاری خود ادامه دهند.»
«با توجه به Spotify Wrapped من، باید بگویم KPop Demon Hunters یک فیلم فوقالعاده است، به زیبایی ساخته شده، و خوشحالم که این فیلم بسیاری از مردم را با K‑Pop آشنا کرد.»
«وِس آندرسون دوباره با The Phoenician Scheme اثر برجستهای خلق کرد. برای کسانی که با این سبک آشنا نیستند، فیلمهای او دارای طرحهای مفصل هستند که به صورت خشکدست و با شکستن چهارم دیوار روایت میشوند. این فیلم هم به ترتیب یک صحنهپیشدرآمدی پیچیده پس از دیگری بود.»
«تریلرها به طرز کامل این فیلم را نادرست معرفی کردند. این یکی از پروژههای نسبتاً عادی دارن آروفسکی است، اما همچنان همان تنش/استرسی را که او به خوبی میداند، حفظ کرده؛ باعث میشود هرگز احساس امنیت در برابر هَنک نداشته باشید. آستین باتل اجرایی خنک اما در عین حال ریشهدار دارد.»
«Thunderbolts* استودیوهای مارول، برای دلایل شخصی. به سینما رفتم با این انتظار که یک ماجرای شاداب ابرقهرمانی باشد. در حالی که هنوز هم لذتبخش بود، در واقع مرا به مقابله با افسردگی خودم تشویق کرد. داستان دارای پیامی قابل ارتباط بود که فکر میکنم همه میتوانند از آن بهرهمند شوند. هر کسی با مشکلات ذهنی دست و پنجه نرم میکند و باید به یکدیگر کمک کنیم تا بر آنها غلبه کنیم. همچنین این فیلم را با پدرم دیدیم و در صحنهای که یِلنا (فلورنس پوج) به پدرش الکسی (دیوید هاربور) دربارهٔ احساسات واقعیاش گریه میکرد، هر دو اشک ریختیم — چون تقریباً دقیقاً همان چیزی بود که یک هفته قبل از رفتن به او گفته بودم. متأسفانه این فیلم تجاری موفقی نبود، در حالی که احتمالاً فیلم ابرقهرمانی مورد علاقهام است، حتی به عنوان یک طرفدار دائمی مارول. من عاشق شخصیتها، بازیگرهای فوقالعاده (به جز دیوید هاربور که الآن به دلیل جنجال لیلی آلن درگیر است)، و داستان شدم. امیدوارم این فیلم الهامبخش دیگر استودیوهای بزرگ باشد تا به موضوعات ناآرامکننده، به ویژه مسائل سلامت روان، بپردازند!»
«ذکرهای افتخاری باید Sinners و Wicked: For Good باشند. میدانم، این دو انتهای کاملاً متفاوتی از طیف هستند، اما هر دو فیلم به نحو استثنایی خودشان بودند. فکر میکنم موسیقی متن این سال فیلمها را برایم مستحکم کرد. موسیقی میتواند سطح یک فیلم را وقتی به درستی اجرا شود، به مرحلهای بالاتر بکشاند.»
«در تمام زندگیام، همیشه فکر میکردم او یک قهرمان بیخاصیت است، همان «زندگی کنید، بخندید، عشق بورزید» قهرمانان. چرا باید به او اهمیت بدهم وقتی بتمن وجود دارد؟ علاوه بر این، تا مدت زیادی فرنچایز مارول را خیلی بهتر از دیسی میدانستم و فکر میکردم او هیچ جاذبهای ندارد. اما عملاً کاملاً اشتباه بودم! از همان ابتدا، رنگارنگ و سرگرمکننده بود! حس نوستالژیک داشت، اما همزمان هم به روز بود؟ امید به من داد. من را با «مستر ترِفیک» آشنا کرد و دربارهٔ مسائل واقعی طنزی داشت. و باور کنید، وقتی کریپتو ظاهر شد، واقعاً به او اهمیت دادم. این فیلمی بود که ما به آن نیاز داشتیم؛ یک فیلم با پایان خوش. من را به «مستر ترِفیک» معرفی کرد و …»
«این فیلم بسیار تاریک/ناراحتکننده دربارهٔ مادر بودن است و نشان میدهد مادران تا چه حد برای بازگرداندن فرزندانشان اگر امکانپذیر باشد، میتوانند اقدام کنند. سالی هاکینز بدون شک شایستگی دریافت نامزدی اسکار را دارد، اما به احتمال زیاد نادیده گرفته میشود.»
«فکر نمیکنم که به خوبی تبلیغ شده باشد، اما باید بگویم که این فیلم بسیار دلگرمکننده است؛ گاهی خندهدار و گاهی بسیار غمانگیز.»
—flyerboy6
۱۹. Wake Up Dead Man: A Knives Out
Netflix
—katashworth
۲۰. The Life of Chuck
Neon
«فیلمی که بیشترین توجه مرا این سال به خود جلب کرد The Life of Chuck است. فکر میکردم انتظار یک کمدی با رقص داشته باشم که ممکن است در یک نقطه به درام تبدیل شود؛ بنابراین کاملاً شگفتزده شدم و تم کلی هنوز ذهنم را مشغول کرده است.»
«Black Bag یک فیلم جاسوسی/هیجانانگیز بسیار محکم است. مایکل فاسبدنر و کیت بلانشت دوئهای هستند که دوست دارم دوباره ببینم. آنها شیمی بسیار خوبی داشتند.»
«آری آستر بازتابی ناآرامکننده از نه تنها همهگیری در ایالات متحده، بلکه از فضای اجتماعی‑سیاسی کنونیمان که از سال ۲۰۰۱ جوشیدهاست و در خطر رسیدن به نقطهٔ بیبازگشت است، ارائه میکند. این فیلم برای سالهای آینده مرتبط خواهد بود. آستر واقعاً در حال تبدیل به استیون کوبریک مدرن ماست.»
«با بازیگرانی برجسته و اینکه با وجود اینکه هنوز رسماً در سینماها اکران نشدهاست، تقریباً ۱۰۰٪ در Rotten Tomatoes دارد، نشان میدهد Marty Supreme نیرویی است که باید جدی گرفته شود. چیزی که واقعاً من را جذب کرد، بازاریابیای است که برای ترویج این فیلم انجام شدهاست؛ چون صادقانه بگویم، برخی از بهترین (و جذابترین) کارها را شامل میشود.»
«One Battle After Another فوقالعاده بود؛ زمان به سرعت گذشت.»
—katashworth
فیلم مورد علاقهتان در سال ۲۰۲۵ چیست؟ نظرات خود را در نظرات به اشتراک بگذارید! یا اگر میخواهید به صورت ناشناس به اشتراک بگذارید، میتوانید فرم زیر را پر کنید.
نکته: برخی از پاسخها برای طول یا وضوح، ویرایش شدهاند.