بیش از یک قرن است که برادوی قلب فرهنگ شهر نیویورک بوده و تابلوهای درخشان آن هر ساله میلیونها گردشگر و ساکن محلی را پذیرایی میکنند.
اما موزیکهای برادوی هماکنون در کسب سود با مشکلاتی مواجه هستند؛ زیرا نگرانیهای مرتبط با توان خرید بر تمام جنبههای زندگی آمریکایی تأثیر گذاشته است. تولیدکنندگان موزیک میتوانند افزایش هزینههای اجاره تئاتر، هزینهها، نیروی کار و حتی چوب را که از دسامبر ۲۰۱۶ تقریباً دو برابر قیمت شده، مقصر بدانند. در همین حال، قیمت بلیتها بهانداز کافی برای جبران این هزینهها رشد نکردهاند.
این ضربهای به شهر نیویورک است، جایی که سلامت برادوی برای اقتصاد آن حیاتی است.
«همانطور که شهر نیویورک پیش میرود، برادوی نیز در بسیاری از جنبهها همراه آن حرکت میکند و برعکس»، جیسون لاکس، رئیس لیگ برادوی، انجمن تجاری صنعت تئاتر، به سیانان گفت.
«ما سالانه ۱۰۰ هزار نفر را مشغول به کار میکنیم و بهتنهایی سالی ۱۵ میلیارد دلار به اقتصاد شهر نیویورک اضافه میکنیم»، او افزود.
لاکس گفت که افزایش هزینههای تولید موزیکها، «خیابان سفید بزرگ» را در وضعیت کسری مالی قرار داده است. او افزوده که از زمان همهگیری، وضعیت فقط سختتر شده؛ زمانی که برادوی بهدلیل محدودیتهای کووید‑۱۹ بیش از یک سال تاریک ماند.
هزینههای بالای تولید، بلیتهای ثابت
دادههای لیگ برادوی نشان میدهد که این سال، این صنعت به بالاترین فروش فصلی در یک دهه دست یافت؛ بیش از ۱۴ میلیون نفر از نمایشها بازدید کردند.
اما طبق گزارش نیویورک تایمز، هیچیک از ۱۸ موزیک که در فصل گذشته اجرا شدند، تا اواخر سپتامبر به سود نرسیدهاند. لاکس گفت باور عمومی در این صنعت این است که تنها یکدهم نمایشها میتوانند هزینه خود را جبران کنند.
به عنوان مثال، تولید «بوپ» — نمایش رنگارنگی که حول شخصیت بتی بوپ در نیویورک مدرن میچرخد — حدود ۲۶ میلیون دلار هزینه داشت. این موزیک تقریباً چهار ماه در سال جاری اجرا شد و بر اساس گزارش تایمز، نتوانست سرمایهگذاری خود را جبران کند.
«دریافت پول خود برای تولیدکنندگان بهسختی انجام میشود. این نمایشها اکنون بیش از ۲۵ میلیون دلار هزینه دارند. ده سال پیش میتوانستید یک موزیک برادوی داشته باشید که حدود ۱۳ میلیون دلار هزینه داشته باشد»، جیم کیرستد، تولیدکننده برادوی که بیش از دو دوجین اثر از جمله «کینکی بوتس» و «ویتِرس» را در کارنامهاش دارد، گفت.
در حالی که تولیدکنندگان شاهد رشد بودجههای خود بودهاند، طبق گفته لاکس، قیمت بلیتها هنوز هم همگام نشده است. میانگین قیمت بلیت در حال حاضر ۱۲۶ دلار است، در حالی که میانگین قیمت بلیت برای فصل ۲۰۱۵‑۲۰۱۶ برادوی حدود ۱۰۳ دلار بود، یا حدود ۱۴۰ دلار پس از تنظیم برای تورم.
اما راهحل بهسادگی افزایش قیمت بلیتها نیست.
«قیمت بلیتها را نمیتوان بیحد و حصر بالا برد، چون در واقع مردم را از بازار خارج میکنید»، کیرستد گفت. «این یک معماِ بد برای کل صنعت است.»
یک سرمایهگذار به مشکلات مالی برادوی اعتراض دارد
جیمز ال. واکر جونیور ۵۰٬۰۰۰ دلار در احیای اخیر «کاباره در کیتکت کلاب» بر روی برادوی سرمایهگذاری کرد. این اجرای ستارهدار زودتر از موعد بسته شد؛ چیزی که تولیدکنندگان آن را «ضرر مالی» نامیدند، پس از تقریباً ۱۴ ماه اجرا و ۵۹۲ نمایش معمولی.
«وقتی به نمایشی نگاه میکنید که نزدیک به ۱۰۰ میلیون دلار درآمد دارد، توضیح دادن اینکه چرا ما پولمان را برنمیگردانیم سخت است»، واکر گفت.
در ماه آگوست، این سرمایهگذار مستقر در آتلانتا به تولیدکنندگان نمایش شکایت کرد و ادعا کرد نقض قرارداد رخ داده و آنچه در دادخواست «طرح عمدی» برای سلب او و سایر سرمایهگذاران از پولشان نامیده شده است.
«البته ما میخواهیم پولمان را پس بگیریم، اما بله، یک ملاحظۀ بزرگ این است که چگونه زیرساخت کلی را تغییر دهیم؟» واکر پرسید.
ATG Entertainment، متهم در این دعوا، درباره دعوای جاری نظری نداده و ادعای ارتکاب تخلف را رد کرده و این ماه درخواست رد آن را به دادگاه ارائه داده است.
نمایشهای آف‑برادوی در حال امتحان چیز جدیدی هستند
در حالی که نمایشهای برادوی در تلاش برای یافتن راهحلی برای مشکلات مالی خود هستند، یک نمایش آف‑برادوی رویکردی منحصربهفرد برای جذب مخاطب اتخاذ کرده است.
«ماسکرِیاد» — بازآفرینی دوبارهای از اثر کلاسیک اندرو لوید وبِر «شبح اپرا» — مخاطبان را با پوشیدن ماسک و نوشیدن شامپاین هنگام ورود به یک فروشگاه هنر ششطبقه تبدیلشده در میانهمنطقه منهتن مواجه میکند. وبِر همچنین در تهیه این نمایش ۲۵ میلیون دلاری مشارکت داشته است.
به تجربه افزوده شده یک رمز عبور مخفی برای ورود و آثار هنری از برخی شخصیتهای مشهور مانند اسطوره موسیقی باب دیلن است.
«ما همه کارهایی را که برادوی انجام میدهد میکنیم، فقط حتی «بیشتر» انجام میدهیم»، رندی وینر، یکی از تولیدکنندگان این نمایش، گفت.
قیمت بلیتهای «ماسکرِیاد» بهطور تقریبی بین ۲۰۰ تا ۴۰۰ دلار در هر شب متغیر است، اما وینر بیان کرد که این نمایش هنوز سودآوری بهدست نیامده است.
در حال حاضر، این نمایش تا ماه مارس ادامه خواهد یافت، اگرچه وینر امیدوار است همانند «شبح» برای سالها بهطور مداوم اجرا شود.
وینر گفت برنامهای برای آوردن «ماسکرِیاد» به برادوی وجود ندارد و مطمئن نیست که مفهوم تعاملی بتواند راهحل مشکلات برادوی باشد. اما بهعنوان یک نیویورکیندائمالحضور، وینر اطمینان دارد که این صنعت بهسرعت بهبود خواهد یافت.
«من نگران این نیستم که برادوی نتواند مدل خود را پیدا کند، زیرا تجربهای شگفتانگیز از نیویورک است»، او گفت. «این چیزی است که هرگز از بین نمیرود.»
این وبسایت از سرویس امنیتی برای محافظت در برابر حملات آنلاین استفاده میکند. ما مرورگر شما را بررسی میکنیم تا اتصال امنی برقرار شود و شما ایمن بمانید.
BALTHVS در استودیو The Observatory داخل جنگل Sherwood در اولین روز جشنواره موسیقی الکتریک فارست که در Double JJ Resort، روثبری، میشیگان برگزار شد؛ پنجشنبه ۱۹ ژوئن ۲۰۲۵. Joel Bissell | MLive.com
روثبری، میشیگان — بزرگترین جشنواره موسیقی میشیگان هماکنون فهرست هنرمندانی برای ژوئن ۲۰۲۶ را منتشر کرد.
الکتریک فارست در روز دوشنبه فهرست اولیه هنرمندانی را برای جشنواره چهار روزهای که از ۲۵ تا ۲۸ ژوئن برگزار میشود، اعلام کرد.
جشنواره نام چندین هنرمند را که برای نسخه چهاردهم به روثبری خواهند آمد، معرفی کرد.
در فاز اول برنامهریزی، صد هنرمند اعلام شدند. برخی از هنرمندان برجسته سرآیند عبارتند از:
ILLENIUM
کریس لیک
Excision
KASKADE
The String Cheese Incident
Disco Lines
Sammy Virji
ISOxo
Levity
Griz +GRiZ (در جستجوی ساعت طلایی)
عکسها: برگزیدنیهای الکتریک فارست ۲۰۲۵
الکتریک فارست همچنین این هنرمندان را در اطلاعیه مطبوعاتی خود برجسته کرد:
ALLEYCVT
Channel Tres
Daily Bread
DJ Diesel B2B T-Pain (ست دیجی باس)
Eli Brown
Frost Children
Ganja White Night
Jean Dawson
Łaszewo
LSDream
Madeon
Odd Mob
Passion Pit
Purple Disco Machine
SBTRKT (ست دیجی)
Shpongle (اجرای زنده سیمون پوسفورد)
SIDEPIECE
Whethan
Wooli
جشنوارهای که به خاطر فضایی عجیبوغریب و روانگردان خود شناخته میشود، هر ژوئن دهها هزار مهمان را به شهرستان اوسئانا میآورد.
بلیطهای جشنواره از روز سهشنبه، ۹ دسامبر برای اعضای Forest Family با امتیاز وفاداری در دسترس هستند. بلیطها از روز جمعه، ۱۲ دسامبر برای عموم مردم نیز باز خواهد شد.
در سال ۲۰۲۶ جشنواره قصد دارد مجموعهای از امکانات جدید و گزینههای بلیطفروشی برای شرکتکنندگان فراهم کند:
Uplift Lounge: مکانی برای بازیابی انرژی و استراحت در حاشیه Ranch Arena با هوای خنک، صندلیهای نرم، سرویسهای بهداشتی مجهز به تهویه مطبوع، ایستگاههای پر کردن آب و تنقلات خوشمزه.
General Admission preferred car camping: میتوانید در هر زمان برسید و از یک مکان کمپینگ رزرو شده و بزرگتری که در نزدیکی ورودی اصلی محل برگزاری قرار دارد، استفاده کنید.
Good Life pre‑set RV: اگر خودتان RV ندارید، میتوانید یک واحد کاملاً مبله، مجهز به لوازم اساسی و با برق برای آخر هفته اجاره کنید؛ جمعآوری زباله روزانه و پر کردن آب نیز در این بسته گنجانده شده است.
لوونژ Good Life اکنون دارای تهویه مطبوع خواهد شد.
کمپینگ عمومی اکنون ۵۰ فوت مربع فضای بیشتری خواهد داشت.
میتوانید تمام گزینههای مختلف پاس را در وبسایت الکتریک فارست بررسی کنید.
تصاویر هوایی از الکتریک فارست ۲۰۲۵
بیش از ۱۰۰ هنرمند در برنامهریزی الکتریک فارست در سالهای ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ حضور داشتند.
الکتریک فارست توسط Madison House Presents و Insomniac Events تولید میشود.
برای دریافت پوشش بیشتر الکتریک فارست از MLive، اینجا را کلیک کنید.
آیا همنت یک اثر هنری بزرگ است یا صرفاً بهرهبرداری تجاری از غم؟ این مسأله پیچیده است.
نوشتهٔ کنستانس گرادی
جسی باکلی در نقش اگنس و پل مسکل در نقش ویلیام شکسپیر در فیلم Hamnet به کارگردانی شلوئه ژائو.Agata Grzybowska/Focus Features
فیلم تازه شاعری و سوگواری شلوئه ژائو به نام Hamnet، که بر پایه رمان مگی اوفرل ساخته شده، از زمان انتشار نخستین در جشنواره امسال، بهعنوان یکی از نامزدهای اسکار بر سر صحنه قرار گرفته است. اما همانطور که این اثر در طول هفتهٔ شکرگزاری به سینماهای عمومی رسید، روایت جدیدی با سؤال اساسی به وجود آمد: آیا این فیلم که حول مرگ دردناک پسر یازدهسالهٔ شکسپیر و نوشتن Hamlet میچرخد، مدیتی عاطفی دربارهٔ غم و قدرت هنر برای کمک به پردازش آن است؟ یا صرفاً نمایشگری کمارزش و دستکاریگرانهای است؟
چیزی در نیروی خالص احساسی که Hamnet در سالنهای پر از تماشاگران گریهکننده برمیانگیزد، بهنظر میرسد باعث میشود نقادان به همانقدر که تحت تأثیر قرار میگیرند، مشکوک نیز باشند.
««همنت» حس عنصری دارد»، سرخط نقد جستین چانگ در نیویورکر. اما آیا این تنها یک «پُرن» غم بسیار مؤثر است؟» در خود نقد، چانگ اقرار کرد که فیلم را با چشمانی «از اشک پوشیده، که با نیرویی سیلابی بهدست آمده بود، هم تردیدش را فروکش کرد و هم دوباره زنده کرد» تماشا کرده است.
در نیویورک تایمز، الیسسا ویلیسون، که پیشتر در Vox کار میکرد، Hamnet را «آتشین، سوزان و سرشار از احساس» توصیف میکند. این تحسین همراه با هشدار است: «این مقدار حرارت میتواند دشوار باشد، اگر بدون سرزنش به عاطفیگری کشیده نشود. در چند صحنه، ژائو نمیتواند یا نمیخواهد آن را تحت کنترل نگه دارد. …بخشهایی از فیلم که بهدقت زیبا پر هستند تا حد سرریز، گاهی توسط حس اندک زیاد، یک شات یا انتخاب کارگردانی که کمی بیش از حد دلپذیر است، تخفیف مییابند.»
یک نکتهٔ تعجببرانگیز
شکسپیر طرح Hamlet را از منابع دیگری اقتباس کرد، همانطور که برای اکثر نمایشهای خود این کار را انجام داد. اما یک تغییر بزرگ اعمال کرد. در منبع اصلی Hamlet، دانمارکی غمگین دلایل قویای برای وانمود به دیوانگی دارد. داستان از کودکی او آغاز میشود و او مجبور است در دربار عموی خونکش خود مخفی بماند تا زمانی که بالغ و قدرتمند شود و دشمن خود را شکست دهد. او برای سالها بهعنوان یک بازی طولانی وانمود به دیوانگی میکند تا عمویش فکر کند تهدیدی برای او نیست و جان او را نجات میدهد.
طبق توضیحاتی که محقق شکسپیر، استیفن گرینبلات، ارائه میدهد، شکسپیر بهسادگی همان روایت سادهوار را نادیده گرفت. Hamlet شکسپیر هیچ دلیل واضحی برای تظاهر به دیوانگی ندارد. انگیزههای او مبهم است، بهنظر میرسد برای خودش هم بهانداز همانند ما نامشخص است. این راز است که «هملت» را به شخصیتی با پیچیدگی عمیق تبدیل میکند. با نابودی داستان، شکسپیر شخصیتی ماندگار خلق کرد.
وقتی Hamnet را تماشا کردم، تماشاگران در بیش از یک صحنه با صدای واضحی اشک میریختند. من نیز اشک میریختم. احساس میکردم عاطفاً خستهام، گویی از یک کاتارسیس عمیق عبور کردهام. با این حال، کمی نسبت به این واکنش فیزیکی و فراوانی محتاط شدم. مطمئن نبودم که آنچه میبینم بهطرز پیچیده و سازنده من را تحت تأثیر میگذارد یا فقط بر حقیقت ناگوار انسانی، یعنی مواجهه با مرگ، که همگی نهایتاً تجربه میکنیم، نواهای ناهماهنگ مینوازد.
بهطور کلی، سؤال من این بود: آیا میتوانیم به غم اعتماد کنیم وقتی بهصورت ساده و خالص به ما نشان داده میشود؟ آیا مشاهدهٔ سوگواری بیدستساز میتواند چیزی به ما بدهد؟
بهطور طنزآمیز، این سؤال در قلب «هملت» شکسپیر جای دارد، نمایشی که از شدت بروزهای افراطی غم، میپرسد که آیا این بیانیهها اصیل هستند یا دستکاریشده.
در میان هر دو «هملت» و مناظرهٔ «همنت» مسألات اساسی دربارهٔ نحوهٔ مواجهه با مسئلهٔ مرگ و دلیل نیاز انسانها به هنر مطرح است. هنر چگونه و چرا ما را تحت تأثیر میگذارد؟ وقتی غم را نشان میدهد، چه میآموزیم؟ چه چیزهایی برای اینکه اثر هنری شایسته باشد لازم است؟
بودن یا نبودن؟
بخشی از قدرت عظیم Hamnet، و همچنین بخشی که میتواند حس کمی ساختگی به آن بدهد، این است که شخصیتهای آن را بیشتر بهعنوان کلیشهها مینگرد تا بهعنوان افراد ویژه.
ژائو بهطور گسترده دربارهٔ علاقهٔ خود به بررسی تعادل یین‑یانگ در آثارش صحبت کرده و Hamnet نیز استثنا نیست. او در مصاحبهای با واشنگتن پست در نوامبر گفت: «کل داستان دربارهٔ زندگی در تنش بین قطبیهای ناممکن است». «زندگی و مرگ. بودن یا نبودن. غم تو را در گذشته نگه میدارد، اما زمان تو را به جلو میکشد». در فیلمهای اخیرش، ژائو خود را با چالشی مواجه میکند تا «این شعور زنانهای را احیا کند که بهنظر من برای هزاران سال در تمدنمان از بین رفته و در خودم نیز بهدلیل عدم احساس امنیت برای آشکار کردن آن در جهان، سرکوب شده بود.»
در Hamnet، شعور زنانه توسط آگنس هاتیوی، همسر شکسپیر، نمایان میشود. (امروزه او را آنی مینامیم، اما در زمان شکسپیر نامها همانگونه که امروز استاندارد شدهاند، منظم نبودند — بنابراین همنت و هملت، که در متنی مقدماتی به ما میگوید، در قرن شانزدهم بهعنوان نامی یکسان شناخته میشدند.) آگنس که با شدت ناآرام توسط جسی باکلی به تصویر کشیده شده، دختر یک جادوگر جنگلی است. او را میبینیم که در میان ریشههای عظیم و مرطوب، که شبنم بر آن میچکد، پنهان شده است؛ ما او را میبینیم که یک باز خشمگین را مهار میکند و به فرزندانش دانش مخفی از گیاهان را آموزش میدهد. هنگامی که فرزندانش در خطر میافتند — و همانطور که همنت ادامه مییابد، فرزندان آگنس همواره در معرض خطر بهنظر میرسند — او با نیروی عمیق و عنصری فریاد میزند، گویی فریادهایش را از دلزمین میکشد و از طریق بدنش به بیرون میتاباند.
آگنس نمایانگر آنچه زنانگی، زمین، عاطفگی و تغذیه است. در مقابل، ویل (شکسپیر، اما تا انتهای فیلم با این نام شناخته نمیشود) مردانه، شهری، فکری و برازنده است. پل مسکل که نقش او را بازی میکند، احساساتش را پشت چشمانش نگاه میدارد و آنها را به شعر خود مینگهدارد. آگنس او را به لندن میفرستد تا بهعنوان شاعر به پتانسیل خود برسد، اما او در استراتفورد کوچک میماند، جایی که میتواند به جنگل متصل باشد. او نماد شهر، هنر و تمدن است؛ او نماد طبیعت، وحشیگری و جادو است.
این ارتباطات نمادین میتوانند زندگی عاطفی شخصیتها را عمیق و ابتدایی حس کنند. وقتی ابتدا ملاقات میکنند و ویل بهتاکیدی بیش از حد به وزن ایامبیک سوناتهای عاشقانه میکوشد، آنها تماماً عاشقهای جوانی هستند که تازه شروع به داد و ستد میکنند. وقتی غم میکشند، ما تماماً در غمتان هستیم. به همین دلیل است که آگنس به این شکل فریاد میزند؛ به همین دلیل است که شعرهای سوگواری ویل میتوانند هنوز ما را تحت تأثیر قرار دهند.
با این حال، شخصیتهایی که اینقدر معنی نمادین را در خود دارند، گاهی احساس میکنند که بهعنوان افراد واقعی شناخته نمیشوند. هر اتفاقی که برایشان میافتد باید با یک قلممو گسترده نقاشی شود. جزئیات ریز و نامحسوس بهنظر میرسد درهم میشوند.
بخش فیلم که بیشترین گریهها را برانگیخته میکند، زمانی است که همنت در آغوش مادرش میمرد، در درد و کشیدگی، قربانی طاعون. مرگ او بهطوری عاری نشان داده میشود که گویی تقلب است. طبیعتاً دیدن مرگ یک کودک در درد وحشتناک باعث اشک میشود. طبیعتاً دیدن صدای فریاد مادرش از غم نیز اشکآور است. چرا نباید اینگونه باشد؟ چه کسی نمیگرید؟ هنر در اینجا کجاست؟
همچنین، در صحنهٔ نهایی فیلم، چیزی شبیه به کیتش وجود دارد: صحنهای که آگنس پس از چهار سال از مرگ پسرش، در نهایت Hamlet را میبیند و میبیند چگونه این اثر به هر دو، او و ویل، اجازه میدهد که غمکشیده شوند.
از یک سو: چه عظیمی است. این یک گواهی بر قدرت هنر است که بهما کمک میکند تا با مشکل عظیم انسانی غم مقابله کنیم و تمام احساسات دیگر که بیشتر از ظرفیت کوچکبدنمان میگیرند، روبرو شویم.
از سوی دیگر: چقدر سطحی است که یک نمایش بزرگ و پیچیده چون Hamlet را بهعنوان یک ابزار کارآمد، یک وسیلهٔ کاتارسیس عاطفی، یا یک ضد افسردگی زیبا تصور میکند. آیا این اثر بزرگتر نیست؟
اما در نهایت، چه چیزی بزرگتر از غم است؟
پوششها و لباسهای رنج
سؤال دربارهٔ اینکه غم چگونه باید بهنظر برسد…
در آغاز نمایش، مادر هملت، گرترود، به او میگوید که باید از سوگواری شدید بر سر مرگ پدرش دست بکشد. آیا او تا بهحال نفهمیده که همهٔ مردم پدرشان میمیروند؟ چرا گویی این فقدان تنها برای او خاص است؟
هملت به عنوان واکنش اعتراض میکند که او تظاهر نمیکند. پوشیدن سیاه و گریه دائمی چیزهایی است که هر کسی اگر نقش بازی میکند انجام میدهد، او میپذیرد، اما بهنظر میرسد حقیقت را میگوید. او میگوید: «اما من در آنچه که عبور میکند، دارم»، «اینها تنها پوشاک و لباسهای رنج هستند».
با این حال، همانطور که نمایش ادامه مییابد، هملت بارها به این ایده باز میگردد که یک راه درست و یک راه نادرست برای سوگواری وجود دارد و شاید کسی، شاید خود او، این کار را بهدرستی انجام نمیدهد. یا بیش از حد غم میکشد یا شاید بهکافیاش نیست.
هملت گرترود را شریر مینامد زیرا بیش از یک ماه صبر نکرده است تا با برادر مردهٔ شوهرش ازدواج کند. او بازیگرانی را برای خواندن یک مونوپولوگ سوگواری استخدام میکند و سپس وقتی آنها کارشان را بیش از حد خوب انجام میدهند عصبانی میشود: چگونه ممکن است بازیگرها بتوانند بر روی غم ساختگی اشک ببارند، در حالی که هملت حتی نمیتواند خود را بهگونهای تحریک کند که مرتکب قتل بهدلیل غماش شود؟ وقتی او برادر اوفیلیا، لارتس، را میبیند که با او به قبر مینشیند، هملت لارتس را متهم میکند که بهانداز او نمیداند. او برای اوفیلیا حتی میتوانست یک تمساح بخورد، اما فکر نمیکند لارتس همین کار را میکند.
همیشه واضح نیست که آیا هملت دربارهٔ غمش بهصراحت با ما در مخاطب صدق میکند یا نه. او میگوید که در اندوهش کهن و عقلانی است و وقتی نقش دیوانگی میگیرد، در واقع تظاهر میکند. اما گاهی بهنظر میآید هملت بهانداز آنچه میگوید، کاملاً عاقل نیست؛ گویی غمش برای ذهن او بیش از حد بزرگ شده است.
ما هرگز از نمایش پاسخی صریح برای این نکات پیدا نمیکنیم: آیا واقعاً هملت دیوانه است؟ چرا برای انتقام پدرش بهقدر اینچنین طول میکشد تا انجام دهد؟ آیا او بهدرستی سوگواری میکند؟ هملت نمایشنامهای نیست که به سؤالهای خود پاسخ دهد. بخشی از این به این دلیل است که شخصیتهای ژائو الگو هستند، در حالی که شخصیتهای شکسپیر بهطور عمیق، شخصی و منحصربهفرداند.
هملت بهعنوان یک پرترهٔ دقیق و واضح از یک شخصیت، طرز فکر ما دربارهٔ شخصیت انسانی را تغییر داد. این اولین اثر بزرگ غربی است که خود را بهعنوان چیزی ناهمگن، نیمهتکمیل، پارهپاره و متناقض مطرح میکند؛ تمام نیروهای روانی که یونانیان بهصورت خدایان بیرونی میدیدند، اکنون بخشی از دنیای داخلی طوفانی هملت شدهاند. هملت تمام ما را در غم نشان میدهد زیرا او بهتمامی وجود خود دقیقاً همانطور که هست، غم میکشد.
بخشی از جدایی که منتقدان هنگام مقایسهٔ هملت و همنت مشاهده میکنند، تفاوت بین اثری هنری است که جهانشمول را در شخصی مییابد و اثری که میکوشد شخصی را در جهانشمول پیدا کند. این فرق مانند مقایسهٔ چاقوی جراحی و چکش بزرگ است.
باقیاش سکوت است
در قسمت نهایی Hamnet، آگنس از استراتفورد به لندن میرود و برای اولین بار یکی از نمایشهای ویل را میبیند: Hamlet. وقتی وارد تئاتر میشود، احساس خشم میکند و خود را فریفته میبیند که ویل مرگ پسرشان را به نمایش برای اینهمه مردم تبدیل کرده است. با این حال، همانطور که نمایش ادامه مییابد، او به آن تسلیم میشود و در نهایت در اشکها غوطهور میشود.
وقتی Hamnet را تماشا کردم، احساس شرمساری عجیبی نسبت به این صحنه داشتم. من «هملت» را دوست دارم؛ اما تمام جنبههای آن بهظاهر بیش از حد افراطی و ساختگی بهنظر میرسید، در کنار سادگی خشنکردن که دیدن یک کودک طبقه متوسط که بهعلت بیماری رایج میمیرد، باشد. تمام این شاهکارهای شاهنشاهی، دوئلها، سمپاشیها. تغییر لحن آنقدر شدید بود که برای من دشوار بود تا خود را به نمایش تسلیم کنم، همانطور که در ابتدا برای آگنس دشوار بود تا خودش را اینگونه بپذیرد.
در پایان، همانطور که آگنس، من نیز توانستم خود را به نمایش تسلیم کنم. اما پس از آن، احساس شرمساری نسبت به آگنس نیز در من بهوجود آمد. «هملت» آنقدر بازیگوش و تحریکبرانگیز است که آگنس ناگهان شبیه به شخصیتی از جهانی کجدست و سنگین شد. نمیتوانستم هر دو را بهصورت کامل همزمان در ذهنم نگهدارم.
نوا جوپ در نقش هملت همنت، در حال ملاقات با اولین طرفدارانش.Courtesy of Focus Features
بهنظر میرسد ایدهٔ ژائو این است که رستگاری کامل مرگ همنت تنها پس از آن میآید که آگنس بهطور کامل به نمایش تسلیم شود و سپس به آن افزوده شود: او به بازیگر نقش هملت که در حال نزدیک شدن به مرگ است نگاه میکند و دست دراز میکند تا دست او را بگیرد. سپس مخاطبان اطراف او، که همگی در حال گریه هستند، نیز دست میکشند تا دست او را بگیرند.
او به آنها نگاه میکند، تحت تأثیر و رستگاری یافته. «باقیاش سکوت است»، میگوید.
نمایش، همانطور که میبینیم، در آگنس چیزی را شفا میبخشد؛ چیزی که توسط مرگ پسرش همنت، شکسته شده بود، و همچنین نوعی غم را در بقیهٔ مخاطبان نمایش هم شفا میکند. اما آگنس در عوض چیز دیگری به نمایش میدهد — چیزی زنانه و فراطبیعی که ساختار کلاسیک مردانهٔ نمایش بدون او هرگز نمیتوانست بهدست آورد. از طریق او، فردی و کلی جهان بهیکدیگر میرسند و در تماس میشوند.
به اندازهای که این لحظه مؤثر است، به دلیل این است که همنت و هملت هر دو تجربههای عاطفی بسیار شدیدی هستند: میتوانید غم را در واکنش به غم دردناک احساس کنید، همانطور که ژائو برنامهریزی کرد.
این یکی از بینشهای بزرگ هملت است: ما نسبت به غم دیگران مشکوک میشویم؛ وقتی غم دیگران را در مقایسه با رنج وحشتبار خود میبینیم، ممکن است بهنظر ناصحیح و بیش از حد ابراز شده بیاید. هنر فناوریای است برای پر کردن فاصلهٔ بین تجربهٔ غم خودمان و دیگران — چیزی که به کاهش این شکاکیت کمک میکند. این باعث میشود که درد آگنس و غم و حسرنجانگیزی هملت را گویی احساس خودمان کنیم. اما کنار هم قرار دادن این دو، تضاد لحن ایجاد میکند که شکاکیت ذاتیمان را دوباره فعال میسازد. این موضوع را دشوار میکند که نپرسیم آیا چیزی در نحوهٔ نشاندادن غم توسط هر دو، هملت یا همنت، نادرست نیست؛ آیا هملت بیش از حد رمزی است یا همنت بیش از حد سختگیر و بیپرده است.
هملت، با هنر بینظیر خود و میراث سدهها، بهانداز قدرتمند است تا در برابر این لحظات تردید ایستادگی کند. اما همنت بهدلیل تازگی و صدای واضحروان خود زیر این وزن متزلزل میشود. تمام قدرت و انرژی فیلم از طریق نیروی خالص دردش بهوجود میآید؛ بنابراین اگر مخاطب دیگر بهآن باور نکند، چیز کمی برای ارائه دارد.
نمیدانم آیا Hamnet یک اثر هنری بزرگ است یا نه. من آنقدر به آن نزدیکم که بتوانم عینی قضاوت کنم. اما با وجود نقاط ضعفش، فکر نمیکنم که نیروی احساسیاش این عنوان را از دست بدهد.
دیزنی نسخهای «بهتازگی بازسازیشده» از نسخهٔ اصلی تئاتری ۱۹۷۷ جنگ ستارگان را در ۱۹ فوریه ۲۰۲۷ به سینماها بازمیگرداند. دیزنی اعلام کرده که این نسخه فقط بهمدت «محدود» در سینماها در دسترس خواهد بود و بخشی از «جشن پنجاهسالگی سالانهٔ لوکاسفیلم» برای این مجموعه است. هنوز بلیطها فروخته نشدهاند، اما دیزنی میگوید که جزئیات زمان و مکان خرید بلیط را در وبسایت StarWars.com منتشر خواهد کرد.
دیزنی در اوایل امسال اعلام کرد که جنگ ستارگان را به سینماها بازمیگرداند. خالق جنگ ستارگان، جرج لوکاس، بهطور مشهوری نسخهای که امروز «امید نو» نام دارد را دستکاری کرده است، اما برخی از هواداران خوششانس بهتازگی توانستند نسخهٔ اولیهٔ تئاتری را ببینند؛ مؤسسه فیلم بریتانیا (British Film Institute) در ماه ژوئن یک چاپ اولیهٔ ۳۵ میلیمتری از فیلم را در یک مراسم که مقدمهای توسط کیت لیندی، رئیس لوکاسفیلم، ارائه شد، نشان داد؛ کیت لیندی تأیید کرد که این «در واقع اولین چاپ» بوده است.
پیش از بازگشت نسخهٔ اول جنگ ستارگان، دیزنی ماندالوریان و گروگو را در تاریخ ۲۲ می ۲۰۲۶ به سینماها میآورد. فیلم دیگری به نام جنگ ستارگان: استارفایتر با بازی رایان گاسلینگ، در تاریخ ۲۸ می ۲۰۲۷ به سینماها خواهد رسید.
این وبسایت از یک سرویس امنیتی برای محافظت از خود در برابر حملات آنلاین استفاده میکند. ما مرورگر شما را بررسی میکنیم تا اتصال امینی برقرار شود و شما را ایمن نگه داریم.
این وبسایت از سرویس امنیتی برای محافظت در برابر حملات آنلاین استفاده میکند. ما مرورگر شما را بررسی میکنیم تا اتصال امنی برقرار کنیم و ایمنی شما را تضمین کنیم.
بهدلیل تقاضای فراوان، ستارهٔ کُلمبیایی هماکنون سه کنسرت صمیمی در جنوب فلوریدا در تاریخهای ۲۷، ۲۸ و ۲۹ دسامبر برگزار خواهد کرد.
عکس توسط کوین مازور برای گتی ایمیجز
شکیرا قصد دارد سال را با کنسرتهای پی در پی در Hard Rock Live بهپایان برساند.
بهروای شکیرا، «قوزاباغها دروغ نمیگویند». اگر رسانههای اجتماعی همانقدر صادق باشند، میتوانید قوزاباغ این خوانندهٔ کُلمبیایی را در عمل در تاریخهای ۲۷، ۲۸ و ۲۹ دسامبر در Hard Rock Live ببینید؛ همانطور که امروز حسابهای فیسبوک و اینستاگرام شکیرا اعلام کردند: “پس از این سال شگفتانگیز تور، سال ۲۰۲۵ را با دو کنسرت صمیمی در فلوریدا به پایان میرسانم! تا تاریخ ۲۷ و ۲۸ دسامبر در Hard Rock Live میبینمتان. بگذارید این پایانسال را فراموشنشدنی بسازیم!”
شکیرا در ژوئن گذشته استادیوم بزرگ Hard Rock Stadium را برای دو شب بهکامل فروش رساند. اجرایش توسط New Times ستایش شد. نقد ما اینگونه بود: “رقص او همانقدر دقیق و پر جنبوجوش بود که در میانهٔ دههٔ ۲۰۰۰ دیده میشد، و انرژی بیپایان، حضور فیزیکی خالص و شدت احساسیاش جمعیت را مسحور کرد. او بیش از ۲۰ آهنگ را در یک برنامهٔ ۹۰ دقیقهای اجرا کرد و در آن کلاسیکهای نمادین و آهنگهای جدید را بههم پیوند داد.”
این پست را در اینستاگرام مشاهده کنید
پستی به اشتراک گذاشته شده توسط شکیرا (@shakira)
با لقب “ملکهٔ موسیقی لاتین„، شکیرا پرفروشترین هنرمند لاتین در تاریخ ایالات متحده است. او کار حرفهای ضبط را از دوران نوجوانی آغاز کرد؛ آلبوم ۲۰۰۱ او، «Laundry Service»، باعث شد که به یک ستارهٔ پاپ بینالمللی تبدیل شود و بیش از هر کسی دیگر رکوردهای فروش داشته باشد. در سال ۲۰۰۶، با آهنگ “قوزاباغها دروغ نمیگویند” صدر جدول پاپ ایالات متحده را به خود اختصاص داد.
آلبوم دوازدهم و جدید شکیرا، Las Mujeres Ya No Lloran، در سال 2024 منتشر شد و او را به اولین زنی تبدیل کرد که در چهار دهه مختلف، آلبومهایش در جدول آلبومهای لاتین بیلبورد به رتبه یک دست یافتهاند. تکآهنگ اخیر او که فضای خانوادگی دارد، بخشی از موسیقی متن دنبالهٔ جدید انیمیشن دیزنی «Zootopia 2» است. او به همراه اد شیرن و بلیک اسلاتکین، آهنگ اصلی زبان انگلیسی با عنوان «Zoo» را اجرا و همنویسندگی کرد. در ویدیو، موجودی شاخدار، شاید گنو یا غزال، بهسبک شکیرا لباسپوشی کرده و میخواند: «ما وحشی هستیم و نمیتوانیم مهار شویم/ ما زمین را به یک باغوحش تبدیل میکنیم‑ اوو‑ اوو‑ اوو».
در حال حاضر واضح نیست که چگونه یا چه زمانی میتوانید بلیتهای دو تاریخ دسامبر Hard Rock Live را خریداری کنید، اما کارتاعتبار خود را در دسترس داشته باشید، زیرا اگر تعداد زیادی از هواداران شکیرا بتوانند استادیوم را بهکامل فروش برسانند، بلیتهای این مکان کوچکتر نیز به سرعت تمام میشود.
شکیرا. ساعت ۸ عصر شنبه، ۲۷ دسامبر، یکشنبه، ۲۸ دسامبر و دوشنبه، ۲۹ دسامبر در Hard Rock Live، ۱ Seminole Way، Hollywood؛ ۹۵۴-۷۹۷-۵۵۳۱؛ myhrl.com.
این وبسایت از یک سرویس امنیتی برای محافظت خود در برابر حملات آنلاین استفاده میکند. ما مرورگر شما را بررسی میکنیم تا اتصال امنی برقرار کنیم و شما را ایمن نگه داریم.