ما در حال برقراری یک اتصال امن هستیم.
این وبسایت از سرویس امنیتی برای محافظت از خود در برابر حملات آنلاین بهره میگیرد. ما مرورگر شما را بررسی میکنیم تا یک اتصال امن برقرار کنیم و شما را ایمن نگه داریم.
…
این وبسایت از سرویس امنیتی برای محافظت از خود در برابر حملات آنلاین بهره میگیرد. ما مرورگر شما را بررسی میکنیم تا یک اتصال امن برقرار کنیم و شما را ایمن نگه داریم.
…

یک کلیپ ویروسی از پرواز اولین قسمت سریال خلقشده توسط تیلور شیریدان، لندمان، وجود دارد که هر زمان یک هوادار میخواهد به تازهواردان بگوید این برنامه چقدر دیوانهوار است، باز میآید. در آن، اینزلی، دختر نوجوانی که توسط میشِل راندولف بازی میشود، با انرژی به پدرش که توسط بیلی باب تورنتون نقشآفرینی شده، میگوید که او و دوستپسرش هستند، واقعی رابطهٔ جنسی دارند — اما او باردار نخواهد شد، چون قانونشان این است: «تا وقتی که او هرگز داخل من نیاید، میتواند در هر جایی روی من بیاید.» (آیا او این را به پدرش گفت؟ بله، گفت.)
با وجود — یا شاید بهدلیل — این نوع دیالوگهای غیرانسانی، این برنامه در اواخر سال ۲۰۲۴ برای Paramount+ بهطور غیرمنتظرهای موفق شد. شخصیت اصلی لندمان تامی نوریس است، یک «دستکاری» تمامعمر برای شرکتهای نفتی که توسط تورنتن با خستگی اما توانمندیهای همهجانبه به تصویر کشیده شده. تماشای فصل اول لندمان برای کسانی که به سوختهای فسیلی علاقه ندارند، نیازمند هضم مقدار زیادی از جنگ فرهنگی طرفدار نفت بوده است. گاهی برنامه بهسختی تحملپذیر میشود، مثل زمانی که از شما خواسته میشود ایدهٔ اینکه یک وکیل زن جوان پرتلاش که در یک شرکت نفتی کار میکند، به سخنرانیسازی ساختگی تامی نوریس دربارهٔ اقتصادهای نابودیشدهٔ انرژی بادی نیاز دارد، را بپذیرید. با اینحال، من بهدلیل جذابیت خستهکننده و زیرکانهای که تورنتن به نمایش میگذارد، و همچنین بهدلیل یک زیرطرح عاشقانهٔ خاص که شامل پسر تامی، کوپر (جاکوب لوفلند) میشود، این برنامه را بخشیدهام. (شیریدان میتواند — اگر باد بهدرست بوزد — بنشیند و برای عاشقان بنویسد.)
در پرمیر فصل دوم لندمان که روز یکشنبه منتشر شد، بیلی باب هنوز همان کار خود را ادامه میدهد و دمی مور (که نقش بیوه رئیس پیشین تامی را بازی میکند) اکنون دیالوگها و صحنههای واقعی دارد، اما خبر خوب در اینجا تمام میشود. برای ما واضح میشود که بدترین بخشهای لندمان بسیار، بسیار بدتر شدهاند. این «بدترین بخشها» شامل هر صحنهای میشود که در آن دختر تامی، اینزلی، و همسر سابق او، آنتگلا نوریس (آلی لارتر) حضور دارند؛ دو دوقلوی بلوند و دوستپسر که رفتارهایشان بهنظر میرسد برای کمدی نوشته شدهاند، اما بهجای آن، من را بهطور ناگوار غمزده میکنند. تماشای این دو زن همیشه تجربهٔ ناآرامی بوده است — آنتگلا و اینزلی بهطور کامل احمق، بیعلاقه و طمعکار هستند — اما این فصل، از بد به فاجعه تبدیل شده است.
دو صحنه در پرمیر فصل دوم نشان داد که متأسفانه شیریدان مصمم است بخش زنانهٔ نوریس را ادامه دهد. آنتگلا، که خود را همسر تزیینی مینامد، حدود یک دهه از تامی جدا شده است ولی در فصل ۱ دوباره وارد زندگی او شد. اینزلی دانشآموز سال آخر دبیرستان است که اکنون از دوستپسر خوششانس خود جدا شده و امید دارد به دانشگاه مسیحی تگزاس برود، جایی که برای او جایگاهی در تیم تشویقکنندگان (چیرلیدر) خواهد بود. مادر و دختر برای مصاحبهای در دانشگاه TCU میروند که فکر میکنند تصمیمگیری دربارهٔ پذیرش اینزلی است. (مانند همیشه، این تصور آنها اشتباه است.)
گفتگویی که بین اینزلی و گرتا، مسئول پذیرش، شکل میگیرد، یک دیوانگی کلاسیک جنگ فرهنگی شیریدان است—آشنایی برای هر کسی که یلوستون را دیده است—و بهصورت صحنهای بین شخصیتهای یک برنامه تلویزیونی پنهان میشود. اینزلی که پوشاکی شبیه بیتیدولی با سبک کرست دارد و موهای بلند بلوندش بهروی شانههای برهنهاش میافتد، توضیح میدهد یکی از دلایلی که میخواهد به TCU برود این است که این دانشگاه سیاستی علیه دوستی چیرلیدرها با ورزشکاران ندارد. او با شور و شوق در استدلال خود ادامه میدهد و میگوید: «بهنظر میرسد برای بشریت کلی مضر است که یک دانشگاه سعی کند زیباترین دختران را از دوستداشتن بلندترین و ورزشکارترین پسرها منع کند؛ چرا که این پسرها میتوانند ازدواج کنند و فرزندان بسیار زیبا و ورزشکار به دنیا آورند که حتی از والدینشان ورزشیتر باشند.» اینزلی متوجه میشود که گرتا این حرفها را نمیپذیرد، پس شروع به گریه میکند و از پذیرش در دانشگاه التماس مینماید، در حالی که زیبا و پریشان لیست تمام کالاهای TCU که خریداری کرده را مرور میکند. (هرچه بیشتر این برنامه را تماشا کنید، بیشتر میبینید صحنهٔ مشهور «اجازه دادم روی من بیاید، نه داخل من» فقط یک شوخی شیریدان دربارهٔ هوش اینزلی است. بله، او این را به پدرش میگوید. او نمیتواند موقعیت را درک کند—چون هرگز نیازی به این نداشته است.)
در این تبادل، گرتا، زنی در حدود پنجاهساله با موهای کوتاه قهوهای، با خشم سوزان میشود و این دختر را که در مقابل اوست، فرزند پول نفت میداند؛ دختری که نه چندان هوشمند است و آنقدر زیباست که هرگز بههیچچیزی بهچالش کشیده نشده. ما بینندگان میدانیم این حقیقت دارد، اما برای گرتا هم حس همدردی وجود ندارد. برای شیریدان، دروازهبان زن در دانشگاه ذاتاً یک شرور است. گرتا با خشم فراوان، سخنرانی سبک اوژنیک اینزلی را «بهسادگی توهینآمیزترین و نخجوانترین بیانیهای که تا بهحال در این دفتر بیان شده است … آنقدر توهینآمیز است که بیان شوک و نفرت عمیق خود را برایم سخت میکند» توصیف میکند.
«تو از کلمات بسیاری استفاده میکنی که کامل درکشان نمیکنم»، اینزلی فریاد میزند؛ گرتا با حالتی خشن میگوید: «قصداً». دو زن — یکی دختری جوان، بامزه اما زیبا؛ دیگری کارمند میانسال و تلخ در لانگهاوس — وارد یک دفتر میشوند. کدام یک برنده میشود؟
پاسخ بهطور کلی این است که هیچکدام برنده نمیشوند، اما در این مورد مییابیم که گرتا باید اینزلی را به دلیل عضویتش در تیم تشویقکنندگان (چیرلیدر) به دانشگاه اجازه دهد. در شام جشن که آنجلا آن شب برای اینزلی میپزد، صحنهٔ دیگری از زنهای نوریس که شاید حتی بدتر باشد، دیده میشود. آنجلا عادتی دارد (که برای من خندهدار نیست، اما برای شیریدان واضحاً خندهدار است) که غذاهای گورمهٔ پردقت و غیرضروری را بر افرادی که در خانهٔ شرکت نفتی که نوریسها در آن اقامت دارند، تحمیل میکند. در این شب، او «کاسیو‑اِ‑پپه» را آماده کرده است که با پوشیدن مینیدست کوتاه بسیار تنگ از پوست مار سرو میکند و یک ترافل سفید بسیار گرانقیمت از بازار مرکزی خریداری کرده تا روی پاستا رنده کند.
«آیا تا بهحال متوجه شدهای که هر چه او به دورهٔ قاعدگیاش نزدیکتر میشود، غذاهای شام چقدر پیچیدهتر میشوند؟» تامی، که باید یادآوری کنم همسر واقعی آنجلا است (همسر واقعی)، و شخصی که بهنظر میآید برای کارش باید با مردم خوب باشد (برای کارش)، به یکی از مردان دیگر در میز میگوید: «قسم به خدا، اگر بیگانگان اینجا میآمدند و ما را جمع میکردند و بهچندین باغوحش میگذاشتند، آن آدمهای کوچک لعنتی میتوانستند این حماقت را ساعتها تماشا کنند … میتوانستند زنان را تمام روز بههمکلامی ببینند.»
گروه پس از برکت دادن به غذا شروع به صحبت دربارهٔ برنامهٔ نوریسها برای خرید یک خانه میکند، پیش از آنکه تامی در حضور مهمانان حاضر بگوید: «عزیزم، فکر نمیکنم خرید خانه باید در دورهٔ فعلی چرخهٔ تو تعهد شود.» آنجلا خشمگین میشود و میز شام را خراب میکند، بشقابها را به دیوار میپرتابند، رومیزی را پاره میکند و تمام افراد حاضر در خانه را به دویدن میاندازد. بله، تا حدودی میخواهید او این کار را بکند. و بله، او پس از اینکه تامی با یک تعارف او را آرام کرد، او را میبخشد: «قبل از اینکه من را بکشید، فقط میخواهم بگویم سینههای شما در این سینهبند کوچک فوقالعاده بهنظر میرسند.» (بالاخره! مسئول مشکلات کاریاش را انجام میدهد.)
چند قسمت بعد از این، در ادامهٔ این فصل، یک تیم کاری که برای تامی کار میکند و شامل یکی از مردانی است که در خانه با نوریسها اقامت دارد، یک روز بسیار خطرناک در محل کار دارد؛ برای جلوگیری از فاش شدن جزئیات این صحنه، بهصورت کلی میگویم. آن مرد خسته، دلسرد و پوشیده از خاک به خانه میآید، در حالی که اینزلی در حیاط پشتی پشتسربهپشت میپرد، همان ربات زنانهٔ تگزاس با انرژی بیپایان و زیبایی ابدی. تضاد بین صحنهٔ تاریک در محل کار و این دختر زیبای بینظیر که هرگز — همانند مادرش — نمیتواند بهدرستی درک کند چه چیزهایی برای بهدست آوردن پولی که او را اینچنین معصوم نگه میدارد، نقش دارد؛ این باید نکتهای عمیق دربارهٔ طبقهٔ اجتماعی یا شاید مردان و زنان منتقل کند. و همانند تمام صحنههای لندمان، این صحنه نیاز دارد که اینزلی همچون یک تکهٔ مقوا باشد: بیتغییر، مزاحم، و ناتوان از رشد.
در لندمان زنان دیگری نیز وجود دارند که معقول به نظر میرسند — دوستپسر کوپر، آریانا (پائولینا چاوِز)، زنی که همسر کارگر نفتی خود را در حین کار از دست داد، به کوپر میگوید پس از ثروتمند شدن او میخواهد از او جدا شود، چون نمیخواهد در یک زندگی مرفه زندگی کند؛ سمی میِلر (مور)، زنی ساکت و پرشور که در حال سوگواری از همسرش است و در حال پذیرش آشفتگی مالی است که او برایش بهجا گذاشته است. تیلور شیریدان میتواند این کار را انجام دهد. زنان نوریس بهعنوان مدرکی ظاهر میشوند که این نویسنده، که آثارش بهطور پیوسته سنگین هستند، فقط یکبار قصد داشته است تا بامزهگری را امتحان کند. تبعیض علیه زنها تنها یک نتیجهٔ خطرناک و ناخواسته است.
این وبسایت از سرویس امنیتی برای محافظت در برابر حملات آنلاین استفاده میکند. ما مرورگر شما را بررسی میکنیم تا اتصال امنی برقرار شود و شما را ایمن نگه داریم.
…


نوشته راد استافورد هگوود | South Florida Sun Sentinel
کی هستید وقتی همه چیز را از دست میدهید؟
به گفتهٔ کارگردان جسیکا استون، این نکته در قلب نسخهٔ موزیکال صحنهای «آب برای فیلها» قرار دارد. بهنظر میآید که یک روایت بسیار غمانگیز باشد، اینطور نیست؟
خب، اینطور نیست.
تور ملی برادوی که هماکنون تا ۲۳ نوامبر در مرکز هنرهای نمایشی بروارد در فورت لودردیل اجرا میشود، بهطرز شگفتانگیزی توانسته است با لبخندی روشن شوخیهای تلخ بزند، در حالی که غم خود را در آغوشی گرم میپوشاند.
مبتنی بر کتابی از سارا گروین منتشر شده در سال ۲۰۰۶ که در سال ۲۰۱۱ بهفیلمی با بازی ریس ویترسپون، رابرت پاتینسون، کریستوف والتز و هال هولبروک تبدیل شد، این برنامه سال گذشته در خیابان سفید بزرگ به اجرا درآمد و نامزد هفت جایزهٔ تونی شد.
در دورهٔ رکود اقتصادی، داستان بهصورت بازگشت به گذشته روایت میشود. جیکوب یانکوفسکی (با بازی زاچاری کلر در نقش جوان و رابرت تاللی در نقش پیر) از غم از دست دادن والدینش در یک تصادف رانندگی فرار میکند. بدون پول و بدون امید به تکمیل تحصیلات دامپزشکیاش، سوار قطاری میشود که بهنقشی شگفتانگیز متوجه میشود یک سیرک مسافری سرگردان دارد.
در اینجا است که «آب برای فیلها» بهخوبی فرود میآید.

تولید بصری این نمایش پیروزیآمیز است؛ رقص و حرکتهایش با آکروباتیکهای هوایی، تعادلپذیریها و ترفندهای رقص براق زینت یافته است. اگرچه موسیقی اصلی بهخوبی در یاد ماندنی نیست، اما قطعاتی دارد که میتوانند پاها را تکان دهند، و بهنظر میرسد شبیه یک آلبوم مفهومی است. تصور کنید «سیرک دو سولیل» را بهصورت موسیقی فولک میشنوید.
همچنین انتقالهای بین صحنهها همانند فیلم، یکپارچه و بینقص هستند و نمایش را برای بیش از دو ساعت با یک استراحت ۲۰ دقیقهای در حرکت نگه میدارند.
این ضرورت دارد، چرا که روایت به دنبال برخوردهای یانکوفسکی با صاحب سیرک پرخاشگر/مدیر حلقه، آگوست (کنور سالیوان) و — که لایهٔ دیگری از حس اضطراب «آه نه!» به داستان میافزاید — عشقی که در حال شکوفایی با همسر آگوست و ستارهٔ سیرک، مارلنا (هلن کرشینسکی) است.
بنابراین این عنوان از کجا میآید؟ بله، یک فیل وجود دارد که بهصورت زیبا و خلاقانه از طریق عروسکسازی و … ام … عروسکسازی مینیاتوری (muppetry) به صحنه آورده شده است، همانند تمام حیوانات سیرک. توانایی حمل آب کافی برای فیل تا بنوشد کاری ناامیدکننده است؛ این یک استعاره برای فشارهای سنگینی است که همهٔ شخصیتها در اوج دوران رکود اقتصادی با آن مواجه میشوند، دورهای که کاملاً مملو از حس شکستپذیری است.

باز هم، بهنظر میآید که داستانی بسیار غمانگیز باشد، اینطور نیست؟
این بازیگران (غیرعضو اتحادیهٔ بازیگری، هرچند که شما هرگز متوجه این موضوع نمیشوید) بر طناب باریک میرقصند، با شجاعت اجرا میکنند، با دقت کریستالی آواز میسرایند و صدای طوفانی به وجود میآورند — بهگونهای که تمام این غمهای فراگیر را از طریق حضور جذاب خود، از شدت آن کم میکنند؛ اضطراب و ستم را به اندازهای تنظیم میکنند که تیز، مرز و جذابماندهاند.
در نهایت، چیزی که میماند یک موزیکال قدرتمند است که قلبتان را لمس میکند، دلتان را میلرزاند، صورتتان را نوازش میدهد، چشمانتان را مسحور میکند و سپس بهنرمش و با زیبایی، شما را به دنیای خودتان برمیگرداند.
چه: «آب برای فیلها»
چهوقت: تا یکشنبه، ۲۳ نوامبر
کجا: مرکز هنرهای نمایشی بروارد، 201 SW Fifth Ave., فورت لودردیل
هزینه: $48.68‑$172.58
اطلاعات: 954‑462‑0222 (press 1); browardcenter.org
این وبسایت از یک سرویس امنیتی برای محافظت در برابر حملات آنلاین استفاده میکند. ما مرورگر شما را بررسی میکنیم تا یک اتصال امن برقرار کنیم و شما را ایمن نگه داریم.
…

بهتازگی، فرهان اکتار به اظهارات قدیمی ناصرالدین شاه که عملکرد او را در فیلم ۲۰۱۳ «Bhaag Milkha Bhaag» نقد کرده بود، اشاره کرد. این بازیگر‑کارگردان اذعان کرد که نظرات ناصرالدین برای او «نامطلوب» بود و غیرضروری. اکنون ناصرالدین شاه به بیانیه فرهان واکنش نشان داده و تأیید کرده که فرهان حق دارد ناراحت باشد، اما همچنین روشن کرده که نقلقول او «بزرگنمایی شده» است.
در گفتوگو با HT City، شاه گفت: «او حق دارد، اما به نظرم بیان من کمی بزرگنمایی شده است». وقتی دربارهٔ بخشهای بزرگنماییشده پرسیده شد، این ۷۵‑ساله اظهار کرد: «فکر نمیکنم برای درک این نکته نیاز به نبوغ داشته باشید! هر دو بیانیه را بخوانید.»
در سال ۲۰۱۳ ناصر، بهصورت علنی عملکرد فرهان را در «Bhaag Milkha Bhaag» انتقاد کرد. وی به روزنامه The Times of India گفت: «من به فرهان اکتار اهمیتی نمیدهم و فیلمهای او را تماشا نمیکنم. اولین فیلم او، Dil Chahta Hai را دوست داشتم. او شخصی فوقالعاده است و جنبههای زیادی دارد. فردا تعجب نخواهم کرد اگر بشنوم که او یک شام دهدورهای را بهسزا تمام پخت. او میخواند، بازی میکند، فیلمساز است و مینویسد. فکر میکنم عالی است که او هر کاری که میتواند میکند. من طرفدار خاصی از بازیگری یا فیلمهای او نیستم، اما به او احترام میزارم.»
در مصاحبهای دیگر با IANS، ناصر شاه «Bhaag Milkha Bhaag» را «فیلمی کاملاً ساختگی» نامید و نقش فرهان در تجسیم ملکھا سینگ را نقد کرد. او گفت: «بدون شک فرهان سخت کار کرده، اما ساختن عضله و رشد موی سر دقیقاً نشانگر سختکوشی در بازیگری نیست. حداقل باید سعی میکرد شبیه ملکھا باشد. ملکھا از او خوشنود است و او تصور میکند که این زندگیش بوده؛ تصور میکند که او به این شکل بوده. آیا عکسهای خودش از المپیکهای دههٔ ۶۰ را ندارد؟»
در گفتوگویی اخیر با India TV، فرهان به اظهارات قدیمی ناصرالدین شاه واکنش نشان داد و انتقاد عمومی او را «نامطلوب» نامید. او گفت: «من سالهاست او را میشناسم؛ در فیلم «Zindagi Na Milegi Dobara» با هم کار کردیم. او از زمان کودکی مرا میشناسد. او یک اجراگر عالی و بازیگر بزرگ است، اما چیزی که من دوست نداشتم این بود که اگر میخواهید من در کارم پیشرفت کنم، راهی برای بیان این موضوع وجود دارد.»
فرهان افزود: «من تلفنی را برداشتم و شخص را دعوت میکردم که به خانه بیاید. فیلم شما را تماشا کردم و نکات کمبود آن را پیدا کردم؛ اگر به بازیگری علاقهمند هستید، باید روی این موارد کار کنید. این یک روش برای ارتباط است. اما رفتن به رسانهها و گفتن این … برایم نامطلوب بود. بهجز این، اگر او از آن خوشنود نیست، این نظر اوست و من نمیتوانم آن را تغییر دهم — او حق دارد نظراتش را داشته باشد.»
تور اخیر ماندوری دیکسی در کانادا پس از انتشار ویدئویی که نشان میداد اجرا تقریباً سه ساعت با تأخیر آغاز شد، با انتقادات شدید مواجه شده است. شرکتکنندگان رویداد را «آشوبانگیز» و «بدون برنامهریزی مناسب» توصیف کردند و بسیاری از تأخیر طولانی و حس عدم ارزشدهی به برنامه، نارضایتی خود را ابراز کردند.

ویدئویی از تور اخیر ماندوری دیکسی در کانادا به سرعت در فضای مجازی ویروسی شد و برگزارکنندگان این تور با موجی از واکنشهای منفی روبهرو شدند. این کلیپ که توسط چندین بیننده ضبط شده است، بازیگر را بر روی صحنه میبیند؛ اما مورد توجه نه حرکات رقص او، بلکه این بود که او تقریباً سه ساعت با تأخیر به برنامه رسید. ویدئوی ویروسی متنی روی تصویر داشت که میگفت: «اگر میتوانستم یک نکته به شما بگویم، این است که در تور ماندوری دیکسی شرکت نکنید… پولتان را صرفهجویی کنید». پس از آن، شبکههای اجتماعی مملو از شکایات شد و کاربران رویداد را «آشوبانگیز»، «بدون برنامهریزی» و «وقتگیر» توصیف کردند.
یکی از شرکتکنندگان ناراضی نوشت: «این بدترین نمایش تاریخ بود. بهقدری نامنظم که تبلیغات حتی نگفتند او فقط میخواهد دو ثانیه از هر آهنگ را بگوید و برقصد. برگزارکنندگان بسیار ضعیف عمل کردند. تعداد زیادی از مخاطبان از سالن خارج شدند. مردم فریاد میزدند که پولشان را پس بدهند. این که او یک بازیگر و شخص زیباست مهم نیست؛ هر کسی که به این نمایش رفت باید بپذیرد که برنامه بهطور کلی بهخوبی سازماندهی نشده است.»
کاربر دیگری نیز مشابه این نارضایتی را ابراز کرد و گفت: «بدترین نمایشی که میتوان به آن رفت. بدون هیچگونه احترامی برای زمان مخاطبان. سه ساعت تأخیر و سپس پر از گفتارهای کسلکننده بود.»
بسیاری از هواداران ادعا کردند که بلیطهایشان زمان شروع نمایش را ساعت ۷:۳۰ عصر نشان میداد، اما برنامه تا نزدیک ساعت ۱۰ شب به تعویق افتاد. یکی از شرکتکنندگان نوشت: «من ساعت ۲۳:۰۵ رفتهام چون فردای آن روز کار داشتم. صادقانه نمیدانم تصمیمگیری دربارهٔ ساعت ۱۰ شب به عهدهٔ برگزارکنندگان بوده یا خود او. برنامه بسیار دیر آغاز شد و به وقت مخاطبان بیاحترامی کرد.»
برخی حتی از دیگر حاضرین درخواست کردند تا اقدام قانونی داشته باشند. یک کاربر نوشت: «لطفاً همه، برگزارکنندگان را به مصرفکنندگان محافظت انتاریو (Consumer Protection Ontario) گزارش کنید. این مورد تحت عنوان «ارائهٔ نادرست اطلاعات» محسوب میشود. برای یک کسبوکار ارائهٔ اطلاعات نادرست دربارهٔ خدماتاش غیرقانونی است.»
در میان این واکنشها، تعدادی از هواداران وفادار برای دفاع از ماندوری قدم برداشتند. یکی نوشت: «بهنظر میرسد او همچنان همانند همیشه با لطف اجرا میکند! شاید این مشکل ناشی از تولید یا هماهنگی مدیریت باشد.» هوادار دیگری افزود: «ماندوری دیکسی فوقالعاده است. هواداران واقعی هر لحظهای از او را میستایند. اگر برنامه بهدرستی سازماندهی نشده باشد تقصیر او نیست. حضور در کنار او تجربهای متفاوت است.»
در حوزهٔ سینما، ماندوری آخرین بار در فیلم «بوله بولهیا ۳» به همراه ویدیا بالان و کارتیک آریان ظاهر شد.