«خانه درخت جادویی»، مجموعه محبوب کتابهای کودکانه که به مدت سی سال در دسترس بوده است، در دست تهیهٔ سری انیمیشنی با شرکت سرگرمی فناوریمحور Spuree است.
این مجموعهٔ پرفروش توسط مری پاپ اوزبورن نوشته شده است که بهعنوان شریک خلاق با Rideback همراه با نقش تولیدکننده همچنان حضور کامل دارد. این قرارداد نخستین همکاری بزرگ برای Spuree (که پیش از این به نام Cheehoo شناخته میشد) محسوب میشود و چشمانداز داستانسرایی اوزبورن را با فناوری منحصربهفرد این شرکت ترکیب میکند — بستر سهبعدی اخلاقی، مجهز به هوش مصنوعی که روند هنری را شتاب میبخشد در حالی که کنترل خلاقانهٔ هنرمندان حفظ میشود.
«سالها در جستجوی فرصت مناسب برای اقتباس کتابهایم بهصورت سری برای صفحهٔ نمایش بودم؛ فرصتی که به من صندلی واقعی در میز کار بدهد — تجربهای که نویسندگان به ندرت هنگام تبدیل آثارشان به رسانههای دیگر بهدست میآورند»، اوزبورن گفت. «اما اکنون، سرانجام، بهدلیل تیمهای پیشرو در Spuree و Rideback، توانستم این فرصت را داشته باشم و تیم خلاقیتی که بهدقت انتخاب کردهام را همراه خود ببریم تا رویای دیرینهام برای تبدیل کتابهای «خانه درخت جادویی» به صفحهٔ نمایش، بهگونهای که بهدرستی بازتاب روح آنها باشد، تحقق بخشم.»
سری انیمیشنی بر روی پلتفرمهای دیجیتال و استریمینگ رونق خواهد یافت و همچنین شامل برنامههای آموزشی از طریق شبکههای والدین، معلمان و کتابداران خواهد شد. Spuree و اوزبورن برنامهریزی برای توزیع جهانی و بومیسازی دارند، با بهرهگیری از دسترسی اوزبورن در دهها زبان و مناطق مختلف.
اوزبورن و شریک خلاق دیرینهاش، ویل اوزبورن، بهعنوان تهیهکنندگان اجرایی این سری فعالیت خواهند کرد؛ این سری که فیلمنامههای اصلی آن توسط همکاران نوشتاری «خانه درخت جادویی» یعنی ویل اوزبورن و جنی لارد نوشته خواهد شد و موسیقی اصلی آن توسط آهنگساز برنده جوایز، رندی کورتس تهیه میشود (او برای هشت اقتباس موسیقایی کتابهای «خانه درخت جادویی» تدوین موسیقی کرده است).
«جهان «خانه درخت جادویی» بهدقت با چشمانداز Speree منطبق است»، مایکل لوفاسو، همبنیانگذار Speree، گفت. «این مجموعه غنی، دلنشین و سرشار از امکانات روایتگری است. با حضور مری پاپ اوزبورن و تیم او در قلب فرایند، ما اطمینان میدهیم که سری انیمیشنی بهگونهای احترام به میراث را حفظ کرده و به مخاطبان جدیدی دست مییابد». این مدیر نیز روند کاری Speree را مورد تمجید قرار داد؛ روندی که به هنرمندان و دارندگان حقوق امکان کنترل کامل بر تصویرسازی، ساختن جهان و استراتژی انتشار میدهد.
سلسله کتابهای «خانه درخت جادویی» در سال ۱۹۹۲ معرفی شد و تا کنون بیش از ۱۹۴ میلیون نسخه در سرتاسر جهان فروخته و به ۳۹ زبان ترجمه شده است. این مجموعه شامل بیش از ۱۰۰ عنوان است که شامل جلدهای غیرداستانی همراه، اقتباسهای رمان گرافیکی، یک نمایش پلنتاریوم و بیش از دوازده تولید تئاتری میشود. این کتابها توسط انتشارات Penguin Random House منتشر میشود.
Speree توسط سرمایهگذاران پیشرو و شرکای استراتژیک مانند Greycroft، Point72 Ventures، Basis Set و Headline Asia پشتیبانی میشود. این شرکت در Rideback پرورش یافت («Lilo & Stitch»، «Avatar: The Last Airbender»، «The LEGO Movie»).
یک بازسازی نسبتاً صیقلی از اسلشر بدنام ۱۹۸۴، قاتل تبر پوشیده در لباس بابا نوئل را در مسیرهایی میگذارد که میتواند طرفداران ژانر ترس را سرگرم کند، اما در پایان به دلیل فراوانی زیرخطهای داستانی سنگین بهنظر میرسد.
از Cineverse
آمار فیلمهای ترسناکی که موضوعشان کریسمس است، هر ساله افزوده میشود و توسط طرفداران ژانر لذت میبرد، در حالیکه دیگران بهخوشی آن بیتوجه میمانند. اما در سال ۱۹۸۴، تهدیدی برای اخلاق یولتید که حتی از فنجانهای تعطیلات استارباکس جدیتر بود، اعتراضات شدیدی را برانگیخت. فیلم کمبودجه چارلز ای. سلیر جونیور «Silent Night, Deadly Night» در همان روز که «کابوس در خیابان الم» اکران شد، درآمد بیشتری نسبت به این اثر کلاسیک داشت. تبلیغات تلویزیونی برای ترساندن کودکان بیگناه محکوم شد؛ سیزکل و ابرت با ندرتی بهیکصدا از کل این پروژه انتقاد کردند؛ تظاهرات عمومی رخ داد. واکنشهای منفی بهحدی بود که بهزودی این فیلم از نمایش سینمایی کنار گذاشته شد — اگرچه این امر از محبوبیت نهایی آن در قالبهای خانگی جلوگیری نکرد.
بهچنین بود که تأثیر این ترسناک نیمهحرفهای با کمی آماتور، بهگونهای بود که طی هفت سال آینده چهار دنباله تقریباً بهصورت مستقیم‑به‑ویدیو بهدست آورد، از جمله یکی که توسط کارگردان کلتنیک مونته هلمان ساخته شد و دیگری با بازی میکی رونی. بازساز رسمی سال ۲۰۱۲ با عنوان «Silent Night» تقریباً هیچ ارتباطی با نسخه اصلی جز داشتن یک قاتل پوشیده در لباس بابا نوئل نداشت. اکنون ما یک بازسازی جدید با عنوان «Silent Night, Deadly Night» داریم. این نسخه بهدقت بیشتری به الگوی ۱۹۸۴ نزدیک است و نسبت به آن فیلم پیشرفتی دارد — اگرچه معیار بالایی برای مقایسه وجود نداشت — اما بهطور کلی بستهای مخلوط است.
بیلی چاپم دوباره بهعنوان کودکی (لوگان ساویر) معرفی میشود که برای ملاقات با پدربزرگ پیرنش در یک خانه سالمندان میآید. این صحنه احساسی ناخوشایند ایجاد میکند، هرچند بهاندازهٔ صحنهای که در راه بازگشت اتفاق میافتد، کم نیست؛ زمانی که والدین بیلی توسط یک مهاجم تصادفی پوشیده در لباس بابا نوئل که پشت سر آنها میچسبد، به قتل میرسند. سالها بعد، بیلی بهعنوان مرد جوانی مختل (روهان کمپبل) ظاهر میشود که صدای «دوست تخیلی» گوش میدهد و افراد مرده را میبیند… برخی از آنها را بهدستورات همان صدا بهتازگی میکشد. او یک تنهانهادهٔ سرگردان است که از شهری به شهر دیگر میچرخد، یک گام جلوتر از پلیس، با راهنمای درونی (مارک اچسون) هدایت میشود. «چارلی» او را به تکلیف سالانه خود ملزم میکند: پس از هر قتل در ۲۴ روز پیش از کریسمس، تقویم آدونت را با اثر انگشتهای خونی پر کند.
در تاریخ بیست دسامبر امسال، بیلی از محل یک قتل فرار میکند و به شهر هاکت، مینهسوتا میرسد. در آنجا، شغلی در فروشگاه «درخت جواهرات ایدا»، یک فروشگاه وسایل تزئینی جشن که مؤسسی که بهنام ایدا بود، درگذشته است، بهدست میآورد. اکنون این فروشگاه توسط همسر مهربان او، دین سیمز (دیوید لورنس براون) و دخترش پاملا (روبی مودین) اداره میشود. بیلی به پام جذب میشود، هرچند او سرکش است. خشم بیرونی او به همان سادگی که خشم درونیاش شعلهور میشود، او را وادار میکند تا افرادی که «بد» میدانند، تعقیب و کشته کند.
اولین مشتری محلی که او برای این سرنوشت انتخاب میکند، یک مشتری مسن (تام یانگ) است که با نشان دادن فلرت با پاملا، حسادت او را برانگیخته میکند، اگرچه او بهنظر نمیرسد «بد» باشد. مهم نیست: چکش بیلی آماده میشود. بعدها قهرمان ما از یک زن پر سر و صدا در یک رینک هاکی خوشش نمیآید، سپس پس از کشف اینکه او در واقع یک نازی واقعی است — که در میان دیگران از همین دسته در «جشن سوم سالانه ‘من در حال رؤیای یک کریسمس سفید قدرتی هستم’» ردیابی شده بود — تعداد قتلهای خود را بهطور چشمگیری افزایش میدهد. شب پرکاری برای چکش اوست.
اگرچه نلسون پس از مقدمه داستان اصلی فیلم را رها میکند، این «Silent Night, Deadly Night» تا حدی بهخوبی کار میکند. این نسخه در مهارت ساخت افزایشی دارد و عدم حضور سکسپلویتی بیفایده نسخه ۱۹۸۴ که در آن زنان ناگزیر به دویدن با نیمتنه میشدند، خوشایند است. همچنین خندههای سطحی فیلم ۲۰۱۲ که با لحن انتقادی، تند و cynical بود، نیز حس نمیشود. شخصیت اصلی کمپبل تفاوت زیادی با شخصیت او در «Halloween Ends» ندارد؛ خوشبختانه بیلی در مرکز این داستان جای دارد (در آن فرانچایزی که بهنظر میرسید از بین میرود، شخصیت او حس میشد حواسپرتی نادرست از شخصیتهایی است که واقعا میخواستیم ببینیم، یعنی قهرمان جیمی لی کرتس و مانیاک مایکل مایرز).
اما این تجسم جدید از سریای که اکنون پنج دهه را شامل میشود، در نهایت کمی گم میشود؛ بهدلیل اضافه کردن ایدههای بیش از حدی که توسعه نیافتهاند. ابتدا هدف اساسی بیلی این است که زندگیها را برای تحقق پیمان خود با «چارلی» قطع کند؛ فردی که در ابتدا ما فرض میکنیم توهم اسکیزوفرنی است. سپس میاندیشیم که «چارلی» میداند چیزهایی (مانند چگونگی دسترسی به خانههای قربانیان) که بیلی نمیداند، و بهنظر میرسد نوعی انتقال روحی اساطیری در حال وقوع است. مسألهٔ جداگانهٔ کودکان ناپدید شده در این منطقه است که توسط یک «اسیرکننده» برده میشوند؛ لانهٔ او در اوج تاریک فیلم توسط بیلی و پاملا کشف میشود. بلافاصله پیش از این، اعترافی پر از فلاش‑بکهای گذشتهٔ آنها قرار دارد که بهظاهر فقط برای افزودن شمارش بیش از حد کشتهها در تریلر وارد شده است.
وقتی که میفهمیم «سرقتکننده» چه کسی است، بهنظر نمیرسد تأثیری داشته باشد. به همان ترتیب، هویت اصلی «چارلی» در بهترین حالت مبهم است. اضافه شدن به انبوه دشمنان، دوستپسر سابق پاملا به نام مکس (دیوید تاملینسون)، یک پلیس است که در اطراف میچرخد و تهدیدی بیش از آنچه میتواند ارائه دهد، نشان میدهد. چندین قاتل زنجیرهای برای یک داستان بیش از حد است؟ شاید فیلمنامه نلسون با این افراط لذت برده باشد. در عوض، این بهنظر میرسد که محاسبهای نادرست و گیجکننده باشد، گویی او ایدههای چندین قسمت «Silent» داشته و سپس با تأخیر تصمیم گرفته همه آنها را در یک بستهٔ نامتوازن فشرده کند.
با این حال، فیلم بهاندازهٔ کافی پویا و رنگارنگ است و خونآلویی کافی دارد تا طرفداران ژانر را پس از چندین مرگ نسبتاً محدود در ابتدای فیلم راضی کند. (هر مرگ با یک عنوان فصل قرمز رنگ روی صفحه پیش از آن همراه است؛ مثلاً «کشتن مادر پرستار».) تولیدی که در منیتوبا فیلمبرداری شده، عکاسی گستردهٔ زیبا توسط نیک جونکرسفیلد، مشارکتهای طراحی خلاقانه و موسیقی مؤثر توسط سهگانهٔ همکارانه Blitz//Berlin دارد. در تحولی خوشایند نسبت به گنجاندن الزامی صحنههای فیلمهای اصلی «Night of the Living Dead» یا «Carnival of Souls»، این تمرین ترسناک بهجای آن، یک اثر محبوب دیگر در حوزه عمومی را به نمایش میگذارد: کلاسیک کمپ ۱۹۶۴ «سانتا کلاوس فاتح مریخها»، که در یک صحنه روی صفحهٔ تلویزیون دیده میشود.
آهنگهای دلخواه تیلور سویفت در فهرست او که در کولبرت فاش شد. تیلور سویفت برای اولین بار در «The Late Show» با استیون کولبرت حضور یافت. او تنها مهمان شب بود.
سلام استیون، تیلور سویفت در برنامهٔ The Late Show حضور دارد و برای هر چه در پیش است، چند نکته دارد.
ستارهٔ بزرگ بهعنوان تنها مهمان در قسمت ۱۰ دسامبر برنامهٔ «The Late Show with Stephen Colbert» حضور یافت؛ این اولین نشست حضوری او با مجری بود.
کولبرت او را با شکوه معرفی کرد: «بانوان و آقایان، مهمان امشب من یک ابرستارهٔ جهانی با ۱۴ جایزهٔ گرمی است. همه او را میشناسند، پس شما هم میدانید.»
سویفت در یک پیراهن مخملی رنگ شرابی با برش شانه، طراحی دیوید کما، ظاهر شد؛ موهایش بهصورت جمعکرده با پیشانی نرم و لب قرمز شناختهشدهاش بود. او به جمعیت دست تکان داد و هنگام اوج صدای مخاطبان، کلمهٔ «واو» را بهصورت بیصدا گفت.
از همان ابتدا لحن صمیمی و کمی شگفتزدهکننده بود. کولبرت ورود او را به مقایسه با آمدن بیتلز در سال ۱۹۶۴ به تئاتر اد سالیوان تشبیه کرد. سویفت با گرمی و خود کمحیایی پاسخش را پذیرفت و گفت: «فکر میکنم آنها تمامنظر داشتند… اما شما در طول سالها اینقدر حمایتکننده بودید… من خیلی خوشحالم که اینجا هستم.»
کولبرت با سرخطی از سال ۲۰۲۳ مربوط به تور Eras آغاز کرد؛ زمانی که طرفداران سویفت در سیاتل زلزلهای به مقیاس ۲٫۳ تحت عنوان «Swift Quake» ایجاد کردند. خواننده این لحظه را با یک شوخی «خیلی فراتر از حد معمول است» پاسخ داد.
«این دیوانهوار است»، او گفت. «تمام تور پر از تجربههای بینظیر و فراتر از خودمان بود که روی صحنه داشتیم. من همان باند را دارم؛ اکثر اعضای باند از زمانی که من شانزده ساله بودم، با من هستند. ما به یکدیگر نگاه میکنیم و میگوییم این وضعیت طبیعی نیست.»
او میگوید این انرژی دقیقاً دلیل هیجان او برای ۱۲ دسامبر است؛ زمانی که طرفداران «Taylor Swift | The Eras Tour | The Final Show» و مستند شش قسمتی او را خواهند دید.
او گفت: «خیلی خوشحالم که میتوانیم این را دوباره تجربه کنیم»، اضافه کرد که این پروژه نگاهی صمیمانه به معماری احساسی تور ارائه میدهد.
نصیحت برای کولبرت در ماههای آخر
کولبرت بهسودی به نحوهٔ خروج سویفت از تور عظیم اشاره کرد، زیرا او تنها شش ماه باقی مانده بهعنوان مجری CBS دارد.
«نصیحتی برای من داری؟» او با شوخطبعی پرسید.
او خندید و گفت: «من یعنی، برای این وضعیت خاص، نه»، سپس به اشتیاق مشترکشان برای کار زیاد اشاره کرد. او به کولبرت گفت که حتی در روزهای استراحتش هم نمیتواند آرام بماند؛ آنها را «افراد پرشور و پرتحرک» مینامید.
او افزود: «من هرگز یک شخص آرام نخواهم شد.»
تیلور سویفت، سمت چپ، در برنامهٔ The Late Show with Stephen Colbert در تاریخ ۱۰ دسامبر ۲۰۲۵ ظاهر شد.
شهرت، فشار و کسانی که با آنها صحبت میکند
در اولین تجارتی، کولبرت پرسید که تیلور سویفت که با شهرتی فوقالصوتی دارد، برای راهنمایی به چه کسی مراجعه میکند.
او گفت: «سخت سعی میکنم از گفتن چنین چیزهایی مثل «ای خدای من، هیچکس نمیتواند باور کند چه اتفاقی برای من میافتد» اجتناب کنم.» او افزود که برای مشورت افراد مرجعی دارد: اسطورهٔ خوانندگی استیوی نیکس، تهیهکنندهٔ مکس مارتین و نامزدش تراویس کلسی.
او گفت: «من میتوانم دربارهٔ تمام اینها با او صحبت کنم.»
کولبرت به او بابت نامزدیاش تبریک گفت. بازیکن پست tight end کانزاس سیتی در ماه اوت، پس از ضبط قسمت «New Heights» که سویفت در آن حضور داشت، بر زانو نشست.
چگونه او آرام میشود
سویفت در دو سال گذشته بهصورت دورانی به ۲۱ کشور سفر کرد تا تور شگفتانگیز و رکورد‑شکن Eras Tour سه ساعت را اجرا کند. زمانی که نورهای استادیوم هر شب خاموش میشد، او بلافاصله به مراسم خاص بازسازی خود میرفت: حمام گرم («زمان پری» همانطور که او میگفت)، سرویس رستورانی لوکسترین غذاهایی که میتوانست سفارش بدهد، و ساعتها امضای حدود ۲٬۰۰۰ سیدی.
او گفت: «من توانستم برای نمایش ۳٫۵ ساعته انرژی بگیرم.»
کتابها — یا بهتر بگوییم کتابهای صوتی — یک مسیر فرار دیگر برای او هستند. سویفت به داستانهای معمایی و پر از پیچوخم گرایش دارد: املاک بریتانیایی که در حال فرسایشاند و با پیچک پوشیدهاند، شوهران مرموز، ارواح یا شبهارواح، و رازهای خانوادگی که در جزایر دورافتادهای در سواحل مین پنهان شدهاند. هرچه روایتگر ترسناکتر، ناپایدارتر و غیرقابل اعتمادتر باشد، داستان برای او جذابتر است.
حتی با تمام آشوب سفرهای جهانی، سه گربهٔ او نیز همراهش سفر میکنند. کولبرت عکسی از کوچکترین گربهٔ او که بنام بنجامین باتن است و بر سرش خوابیده بود، نشان داد.
او گفت: «او واقعاً، واقعاً به بالشی که من استفاده میکنم خیره شده است، هر جا که باشد، در هر کشوری که باشد.»
کولبرت با پرسیدن از او دربارهٔ پنج ترک برتر از کتابخانهاش جلسه را به پایان رساند؛ سوییفت بلافاصله اعتراض کرد که هنوز زود برای پاسخ دادن است.
اما به او یک نقطهٔ شروع داد:
او گفت: «فکر میکنم شماره ۱ آهنگ ‘All Too Well (نسخهٔ ۱۰‑دقیقهای)’ باشد»، که با تشویقهای جمعیت همراه شد. سپس او «Mirrorball» از آلبوم «Folklore» را بهعنوان یکی دیگر از آهنگهای محبوبش نام برد. او وعده داد که بهروزرسانی خواهد کرد.
با نامزدی برای کلاس ۲۰۲۶ هال آفل موسیقیدانان (Songwriters Hall of Fame)، خواننده ماه گذشته پنج آهنگ نشاندهندهٔ تواناییهای سرودن خود، شامل «All Too Well (نسخهٔ ۱۰‑دقیقهای)»، «Blank Space»، «Anti‑Hero»، «Love Story» و «The Last Great American Dynasty»، ارسال کرد.
کولبرت باید بعداً چه کاری انجام دهد؟
در پایان تقریباً نیم ساعت گفتگو، سویفت دوباره به برنامهٔ بعدی کولبرت اشاره کرد و همه چیز را بهصورت یک بند زیبا جمعبندی کرد.
او گفت: «تو تصمیم داری پادکست بسازی.»
او پاسخ داد: «از لحاظ قانونی باید یک پادکست داشته باشم.»
او ادامه داد: «تو تصمیم داری اینفلوئنسر شوی.» سپس پیشبینی کرد که در نهایت رمان تریلری مینویسد که مستقیماً از کتابهای صوتی مورد علاقهاش الهام گرفته است.
او گفت: «یک خانه وجود دارد که کاملاً پوشیده از پیچک است… شاید در سواحل مین». سپس افزود: «کسی از صخره میافتد. اوه نه، این یک روح بود.»
سویفت در سال ۲۰۲۱ به برنامهٔ «Colbert» پیوست
آخرین حضور خواننده در برنامهٔ «Colbert» در آوریل ۲۰۲۱، در دورهٔ همهگیری کووید‑۱۹، اتفاق افتاد. سویفت بهصورت مجازی برای ترویج آلبوم «Fearless (Taylor’s Version)» که شامل آهنگ «Hey Stephen» بود، ظاهر شد. کولبرت ادعا کرد که این آهنگ دربارهٔ او نوشته شده است، اما سویفت این ادعا را به شوخی رد کرد و به او یادآوری کرد: «این آهنگ را در سال ۲۰۰۸ ضبط کردم؛ فکر میکنم آنوقت حدود ۱۸ ساله بودم.»
حتی پس از نمایش تختهٔ خلقوکاری پر از عکسهای مجری شبانه، سویفت اصرار کرد که این آهنگ دربارهٔ کولبرت نیست؛ او با شوخی گفت که «1989» نیز دربارهٔ دورهٔ کار بهعنوان گارسون در شیکاگو برای کولبرت نیست، و در نهایت بهصورت خشک و جدی فاش کرد که «Hey Stephen» دربارهٔ استیون کینگ است.
Jamie Harris، نماینده Wenne Davis، در حساب اینستاگرام خود نوشت: “آرام بگیر، دوست کهن. ما برای همیشه دلتنگت خواهیم شد.”
Wenne Alton Davis همراه با Rachel Brosnahan در «Marvelous Mrs. Maisel». Amazon Prime
توسط Patrick Smith و Matt Lavietes
Wenne Alton Davis، که در سریال Amazon «Marvelous Mrs. Maisel» ظاهر شده و فهرست طولانیای از مشارکتهای تلویزیونی داشت، روز دوشنبه در نیویورک در یک تصادف خودرویی کشته شد.
Wenne Alton Davis، که از ضمایر «they/them» استفاده میکرد، ۶۰ ساله بود.
پلیس نیویورک در بیانیهای گفت که Wenne Alton Davis پس از ساعت ۹ شب توسط افسران، در جاده دراز کشیده یافت شد، پس از اینکه یک خودروی SUV کداکت سیاه در خیابان West 53rd Street و Broadway در مرکز منهتن به او برخورد کرد.
Wenne Alton Davis دچار آسیب شدید به سر و بدن شد و به بیمارستان Mount Sinai منتقل شد؛ در آنجا پلیس اعلام کرد که او درگذشت.
طبق اطلاعات NYPD، خودرو توسط مردی ۶۱ ساله رانده میشد. پلیس گفت که نام این مرد فاش نشده، او صدمه ندیده، دستگیری انجام نشده و بررسیها هنوز ادامه دارد.
Jamie Harris، نماینده Wenne Alton Davis، در اینستاگرام پست کرد: “آرام بگیر، دوست کهن. ما برای همیشه دلتنگت خواهیم شد”، به همراه عکسی از او با Wenne Alton Davis.
Wenne Alton Davis در مجموعهای از برنامهها حضور یافت، از جمله Blindspot و New Amsterdam، و نقش کوچکی در فیلم Shame با حضور Michael Fassbender داشت. او طبق اطلاعات NYPD در محله Forest Hills، کوئینز زندگی میکرد.
Patrick Smith، ویرایشگر و گزارشگر مستقر در لندن برای NBC News Digital است.
آکشای خانا از طرف دوستدختر دوران کودکی و معشوقه پیشینش تارا شارما تشویق ویژهای دریافت میکند، در حالی که صحنه رقص او در فیلم Dhurandhar بهسرعت در فضایمجازی ویروسی شد
یکی از بازیگران پرطرفدار و پرآوازهٔ کشور در این لحظه، آکشای خانا است. او نه تنها با نقش چندبعدی و پرتوان خود به عنوان رحمان داکایت در فیلم Dhurandhar دلها را بهدست آورد، بلکه با صحنه رقص ویروسیاش به یک پدیده اینترنتی تبدیل شد. کاربران شبکههای اجتماعی نمیتوانند از لذت بردن از آکشای که به آهنگ عربی FA9LA اجرا میکند، سیر شوند و این صحنه را در سراسر رسانههای اجتماعی بهاشتراک میگذارند. به همین دلیل، بازیگر و دوست قدیمیاش تارا شارما با تبریک به او، اکنون یک عکس نادیدهرفته از آکشای را بهاشتراک گذاشته است.
آکشای خانا و تارا شارما
پست بهاشتراک گذاشته شده توسط رانویر سینگ (@ranveersingh)
بههمراه این عکس، که سالها پیش گرفته شد، تارا شارما نوشت: «تبریک بزرگ به آکشای! هنوز فیلم را ندیدهایم اما فید اینستاگراممان پر از #dhurandar است! بهویژه این آهنگ و ورود شما! پس این پیام خوشقلبی را برای شما و تمام تیم میفرستیم! هاها این آهنگ، استایل، هاله. لینک در استوری؛ سوایپ کنید. از دوران کودکیمان یکدیگر را میشناختم و واقعاً زیباست که میبینم تو بهعشق بازیگریات وفادار میمانی. نمایشهای مدرسهایمان شاید اولین قدم به دنیای اجرا بود و از همان ابتدا میدانستیم تو این مسیر را پیش میروی. شاید هم بیشترین شخصی باشد که حریم خصوصیاش را میدارم. خوشحالم برای تو که کار سخت و ساکت تو به نتایج رسیده! #flashback عکسی از قبل از دوران بیعکس / هاله 😂»
پست بهاشتراک گذاشته شده توسط تارا شارما سالوجا (@tarasharmasaluja)
برای کسانی که با این موضوع آشنا نیستند، زمانی شایعهای وجود داشت که آکشای با تارا در رابطه بود. وقتی در سال ۲۰۰۷ در برنامه گفتگویی کارَن جوهره دربارهٔ این موضوع از او پرسید، آکشای گفت: «این یک رابطه صادقانه است». این یکی از معدود مواقعی بود که آکشای دربارهٔ زندگی شخصیاش صریح شد. به گزارشها، او و تارا دو سال طولانی با هم رابطه داشتهاند و پس از جدایی نیز بهدوستی خود ادامه دادهاند. در واقع، آکشای در فهرست مهمانان عروسی تارا حضور داشت؛ او در سال ۲۰۰۷ با روپاک سالوجا ازدواج کرد. تارا در مصاحبهای با TOI دربارهٔ رضایت نامزدش از دعوت دوستپسر پیشینش به عروسی گفت: «البته! روپاک خیلی به آکشای علاقهمند است. علاوه بر این، ما مدتها پیش از هم جدا شدیم، اما همیشه دوست ماندهایم. پس همه چیز دوستانه است.»
دیدن دوستدختر دوران کودکی آکشای به همراه بقیهٔ اینترنت که او را برای اجرای فوقالعادهاش در Dhurandhar تحسین میکنند، واقعاً دلپذیر است. هواداران اکنون مشتاقانه منتظر دنبالهای به نام Dhurandhar 2 هستند که قرار است در ۱۹ مارس ۲۰۲۶ منتشر شود.
نوشتهٔ پسر کِیت وینسلت، فیلم گرم و دلنشین کریسمس نتفلیکس با بازی هِلن میِرن، آندریا ریزبرور، جانی فلین و خود کارگردان.
توسط دیوید ارلیچ
دیوید ارلیچ
«Goodbye June» Netflix
«Goodbye June» کِیت وینسلت — یک اثر بهطرزی راحت و دلپذیر نتفلیکس که از فیلمنامهای نوشته شده توسط پسر ۲۱ سالهاش جو اندرس بهعنوان بخشی از دورهٔ تحصیلیاش در مدرسهٔ ملی فیلم و تلویزیون بریتانیا به کار گرفته شد — بههیچوجه از این امتیاز فوقالعادهای که در تولید آن بهکار رفته، کمحرفی نمیکند، و با در نظر گرفتن همه چیز، احتمالاً همین بهتر است. اگرچه در پایان فیلم بهنظر میرسد شکرین و قالبمند باشد، ممکن بود صادقانهتر بهنظر برسد اگر او نمیکرد کارگردانی debut خود را با دوستان مشهور بازیگرش پر نکرده یا از نپوتیسم به دست آمدهٔ فرزندش (پدرش سام مندز!) بهرهبرداری نمیکرد، تا یک تکهٔ نرم و ملایم از سوپ کریسمسی دربارهٔ نیروهای غیرمنتظری که میتوانند یک خانواده را به هم نزدیکتر کنند.
بهطور واضحتر، هر حقیقت شیرین و گمراهکنندهای که در این روایت براق از کریسمس مبتلا به سرطان پنهان شده، میتواند در — و از — شناخت امتیاز در هستهٔ آن یافت شود. نه امتیازی که «Goodbye June» بر پایهٔ آن ساخته شده است، بلکه امتیازی است که فیلم آشکار میکند زمانی که درام کشیدهٔ خانوادگی فیلم ذوب میشود و به یک درام شگفتانگیزتر از تعطیلات تبدیل میگردد.
این امتیاز است که میتوان مرگ را بهعنوان هدیهای در پوشش پذیرفت. امتیاز توانایی گفتن وداع به کسی که نیز میتواند همان ردود را به ما بدهد. امتیاز تجربهٔ فقدان برای دریافت بهترین چیزهایی که میتواند در عوض برایمان بگذارد: همبستگی، رحمت، و گرمای شیرینترین خاطراتمان. من بهطور کلی به این فیلم بیش از حد اعتماد نکردم، اما نمیتوانم نادیده بگیرم که آن از باارزشترین دارایی خود را نادیده نمیگیرد.
تنها ۱۶ روز خرید تا کریسمس باقی مانده است، اما جون (هِلن میِرن) بهاحتمال زیاد امسال نتواند در جشنها شرکت کند. او بهمدت طولانی بهسرطان مبتلاست، بهطوری که خانواده پراکندهاش این وضعیت را بهعنوان حالت عادی میپذیرند، اما تمام خاندان مجبور میشود پس از اینکه پسر جون، کانور (یک جانی فلین کجقالب و فوقحساس) او را یکصبح روی زمین دراز کشیده پیدا میکند، به چلتنهام برگردند. کانور حتی به خود نمیپذیرد که مادرش در شرف بستری شدن در بیمارستان محلی برای آخرین بار است، اما — پسرک نابالغ خانوادهٔ فیلمی که هر عضو آن نقش متفاوتی از تولد دریافت کرده بود — او این را بهعنوان کار خود میپذیرد تا اعضای خانواده را جمعآوری کند، که همهٔ آنها مجبور خواهند شد تا برنامههای تعطیلاتی خود را بهسرعت بازنگری کنند.
جولیا (با بازی خود کِیت وینسلت) یک شخصیت منسجم است که ظاهر حرفهای و آرزوی پیشرفتاش، مبارزهاش برای گرمنگه داشتن و حضور داشتن در کنار سه فرزندش، که یکی از آنها نیازهای خاص دارد را پنهان میکند. او تضاد طبیعی برای مولی (آندریا ریزبرور)، دختر میانی سرسخت، است که تمام شخصیت او — بهنظر من — این است که او با مردی قد بلند (استیفن مرچنت) ازدواج کرده و بسیار جدی در صرفاً خوردن مواد ارگانیک است. اما این شاید همچنان کافی باشد تا برتریاش را نسبت به بزرگترین دختر جون، هِلِن (تونی کولِت)، که مربی تنفس مدرن پرسر و زندگیاش در خارج است و بهتازگی توسط یک مرد یونانی تصادفی که برای تفریح و پول باردارش میکند، بهدست آورده باشد، داشته باشد.
همه با بارهای متضاد خود به خانه فراخوانده میشوند؛ این افراد نمونههای کامل از پیچیدگی هستند که در مقایسه با پدر پیرِشان برنی، که انکار وضعیت جون به حدی کامل است که تقریباً نمیتواند بفهمد خود کجا است، میگذرد. همانطور که اکثر نقشهای این فیلم است، برنی میتواند یک کاریکاتور تحملناپذیر باشد، اگر نه به خاطر مهارت و انسانیت بازیگری که او را به تصویر میکشد؛ اگرچه مصنوعی بهنظر میرسد که او برای تأثیر کمدی خود را جدا میکند (“Simon Cowell?” او در پاسخ به دکتری به نام سیمون خال میگوید) و دربارهٔ “jerkin”ش میهمهنگام میکند پیش از آنکه با حقیقت قریبالواقوع مرگ جون (یک بیداری ناگهانی شایستهٔ الیور ساکس) روبرو شود؛ یک غول مانند تیموتی اسپال نمیتواند جز این که تاریخچهای غنی از عشق و از دست دادن را در فرآیند پیشسوگواری برنی به کار گیرد.
با این حال، عظمت غیرقابل اجتناب بازیگران وینسلت اثر معکوسی دارد که متوسطبودن فیلم او را برجسته میکند، چرا که «Goodbye June» بهسرعت در میان کارهایی که این بازیگران توانایی انجام آن را دارند و کاری که در اینجا از آنها خواسته شده، فرو میافتد. نقش فلین عمدتاً توسط پیژامهاش ایفا میشود؛ کولِت به ندرت فرصتی برای درخشش بیش از کریستالهای شفابخش شخصیتش مییابد؛ و کشمکش بین وینسلت و ریزبرو — اگرچه بسیار خامتر از بقیهٔ فیلم — خشمهای شناختهشدهٔ خواهر و برادر را بهگونهای صیقلی میکند که فرصتی برای ما باقی نمیگذارد تا بهطور کامل قدیمبودن آنها در ابتدا را درک کنیم.
در حداقل، میرن بهطرز دلنواز و قابل باور بهعنوان زنی بیمار که در مسیر آرامش است، نشان میدهد، با اینحال اتاق بیمارستانیاش با نور سفید براق به حدی ساطع شده است که گویی او نیمیراه به بهشت را طی کرده. این یک امر رایج در موسسهای است که تمام پرستاران فرشتهاند (پرستار فرشته (Nurse Angel) فایسائو آکیناده بهویژه شیطنتآمیز و دلپذیر)، و بهنظر نمیرسد کسی دیگر بیمار باشد. نماهای نزدیک بیرحمی که وینسلت بر چهره میرن اعمال میکند، برای جستجوی صداقت عاری از پوششهای تزئینی است که فیلمنامهٔ اندرز ترجیح میدهد با ریسمان شاداب بپوشاند، و فیلم در اطراف او هرگز مؤثرتر نمیشود مگر وقتی که راحتیاش را بهعنوان سلاحی برای بررسی راههای مختلفی که مردم به خود اجازه میدهند درد را حس کنند، به کار میگیرد. و از این راه، اینکه احساس درد به آنها اجازه میدهد حاضر باشند.
اگر احساسات در «Goodbye June» بهاندازه شفافساختگی برف مصنوعی که بیرون از پنجرههای بیمارستان میبارد، شفاف باشند، همه در یک پتوی گرم حقیقت گره خوردهاند — حقیقت این است که از دست دادن نیروی جاذبهای دارد که میتواند خانوادهای را به هم نزدیکتر کند، اگر به آن اجازه دهند. بهصورت برابر، سمی و آرامبخش در سنت فیلمهای تعطیلاتی آسیبدیدهای چون «This Is Where I Leave You» و «The Family Stone» است، کارگردانی اولیه وینسلت ممکن است برای همدردی شما دست به گناه بکشاند، اما حداقل میداند که تلخی، فقدان و پشیمانی همان چیزی است که واقعا فصل کریسمس را جادویی میکند و باید همگی خوششانس باشیم که اینها را بهصورت حضوری با یکدیگر به اشتراک بگذاریم.
امتیاز: C+
Netflix “Goodbye June” را در سینماهای محدود در روز جمعه، ۱۲ دسامبر منتشر خواهد کرد. این فیلم از شبعید کریسمس بر روی Netflix قابل استریم خواهد بود.
استودیوی دیسی پیش از رونمایی کامل تریلر، در روز پنجشنبه، ۱۱ دسامبر، تیزری برای سوپرگرل منتشر کرد.
میلی آلکاک در نقش کارا زور‑ال در این فیلم ابرقهرمانی بازی میکند؛ پس از حضور کوتاه او در فیلم سوپرمن سال ۲۰۲۵.
سوپرگرل به کارگردانی کریگ گیلسبی و نگارش آنا نوگویرا ساخته شده است. این دومین فیلم سینمایی از دوران جیمز گن و پیتر سافرن پس از بهدستگیری از استودیوی دیسی است.
فیلم برای ۲۶ ژوئن ۲۰۲۶ برنامهریزی شده است؛ سوپرگرل با میلی آلکاک در نقش اصلی بههمراه ماتیس شوئنارتس بهعنوان کرِم از تپههای زرد، ایو رایدلی بهعنوان روتی مری نوِل، دیوید کرومهولتز بهعنوان زور‑ال، امیلی بیچام بهعنوان آلوورا این‑زه و جیسن موموآ بهعنوان لوبو بازی میکند.
مربوط: جیمز گان درباره بازی جیسن موموآ بهعنوان لوبو در فیلم «سوپرگرل» دیسییو: «از تماشای جیسن که این شخصیت را به زندگی میآورد، لذت بردم»
در مصاحبهای در ماه سپتامبر، جیمز گان در برنامه هوارد استرن گفت که میلی آلکاک «ممکن است بهترین انتخاب بازیگری باشد که تا بهحال در تمام زندگیام انجام دادهام»؛ او افزود «فکر میکنم او در فیلم بهطرز شگفتانگیزی زیباست».
مربوط: جیمز گان بهروزرسانی «سوپرگرل» را میدهد و میلی آلکاک را «بهترین انتخاب بازیگریای که تا بهحال انجام دادهام» مینامد
بر پایهٔ سری کتاب کمیک ۲۰۲۲ تام کینگ با عنوان سوپرگرل: زن فردا که بیلکویس ایولِی تصویرگری کرده است، آنا نوگویرا این کتاب کمیک را برای پردهٔ سینما اقتباس کرد. در این کمیک، سوپرگرل و دختر بیگانهٔ جوان نوله در سراسر کهکشان سفر میکنند تا کرِم از تپه زرد را شکار کنند، پس از آنکه او پدر نوله را بهصورت سرد و بیرحمانه میکشد.
مربوط: عکسهای بازیگران «Avengers: Doomsday»: تمام بازیگران برای فیلم مارول تأیید شدند
تیزر سوپرگرل را در زیر مشاهده کنید.
در گالری عکس زیر، فریمهای تیزر سوپرگرل را مرور کنید.
در ماه می ۲۰۰۵، ناتالی هالووی هنگام تعطیلات در آروبا ناپدید شد.
Mark Wilson/Getty Images
نتفلیکس روز دوشنبه اعلام کرد که یک سریال مستند سه قسمتی درباره پروندهای از افراد گمشده، که ۲۰ سال پیش سرخط خبرهای بینالمللی را به خود اختصاص داده بود، منتشر خواهد کرد. این سریال به بررسی ناپدید شدن ناتالی هالووی، شخصی ۱۸ ساله که در طول تعطیلاتش در سال ۲۰۰۵ به آروبا ناپدید شد، میپردازد. در سرپرستی این پروژه، متیو گالکین، کارگردان همکار مستند قتل در بیگ هورن، و دانی اسلوین، که بهعنوان کارگردان اجرایی مستند نتفلیکس برادران منندز شناخته میشود، حضور دارند. هالووی در ماه می ۲۰۰۵ به همراه ۱۲۴ فارغالتحصیل از دبیرستان ماؤنتنبروک ایالت آلاباما به آروبا آمد. آخرین باری که همکلاسیهایش او را در ساعت ۱:۳۰ بامداد، ۳۰ می، پس از ترک یک بار، در یک خودرو به همراه جوران ون در سلووت، دانشجوی برتر هلندی که بعدها به جرم قتل در سال ۲۰۱۰ محکوم شد، و دوستانش دیپک و ساتیش کالپوئ، دیدند. هر سه نفر دستگیر شدند اما هرگز محکوم نشدند. او هرگز پیدا نشد، حتی با جستجوهای گسترده. هالووی در سال ۲۰۱۲ بنا به درخواست پدرش بهصورت قانونی مرد اعلام شد. بیش از یک دهه پس از آن، در سال ۲۰۲۳، وندرسلووت اعتراف کرد که او را با یک بلوک سنگی کشته و جسد او را در دریا رها کرده است. این سریال شامل بخشهای گزارشنشدهٔ پرونده و همچنین صداهای منتشرنشدهای از خانواده و دوستان هالووی خواهد شد.