درگذشت اخیر بازیگر پیشکسوت دارمدرا در ۸۹ سالگی، اعترافهای صریح او را برجسته کرده است. او نقش کلیدی خود در انتخاب آمیتاب باچان برای فیلم شولای را آشکار کرد. دارمدرا همچنین درباره رد نقش در فیلم امر اکبر انتونی به دلیل خستگی سخن گفت. او باور داشت که عشق، بزرگترین دستاورد زندگی است. صداقت و فروتنیاش، میراث او را تعریف میکرد.
بازیگر فقید دارمدرا در طول دههها فعالیت هنریاش، به خاطر صداقت، گرمی و شخصیت بیپروایش مورد تحسین بود. درگذشت او باعث شده طرفداران به لحظات صریح و کمکهای بیسر و صدایش بازگردند؛ کمکهایی که نه تنها میراث خودش را شکل داد، بلکه سرنوشت برخی از نمادینترین فیلمهای بالیوود را هم تغییر داد. این ادای احترام تأملبرانگیز، به اعترافهای آشکارکننده این ستاره نگاهی میاندازد، از جمله تأثیر شگفتانگیزی که بر تصمیمگیریهای انتخاب بازیگران کلاسیک داشت.
راز انتخاب بازیگران در «شولای»
در یکی از بهیادماندنیترین افشاگریهایش در برنامه «آپ کی عدالت»، دارمدرا به اشتراک گذاشت که شخصاً مطمئن شد آمیتاب باچان نقش جِی را در بلاکباستر ۱۹۷۵ شولای ایفا کند. این نقش ابتدا برای شاتروغان سینها در نظر گرفته شده بود، اما دارمدرا در زمانی که باچان هنوز در حال ساختن حرفهاش بود، از او حمایت کرد.
او صریحاً اعتراف کرد: «هرگز درباره این موضوع حرف نزدهام، اما از وقتی آمیتاب شروع کرده به گفتن اینکه من به او کمک کردم نقش را بگیرد، من هم میگویم: بله، به او کمک کردم نقش را بگیرد.» دارمدرا افزود که باچان «به سراغ من میآمد، وگرنه این نقش به شاتروغان سینها میرسید.»
چرا خستگی به رد نقشهای بزرگ منجر شد
دارمدرا همچنین اعتراف کرد که نقش اصلی در فیلم نمادین ۱۹۷۷ منموهان دسای، «امر اکبر انتونی»، را رد کرد. او توضیح داد که همزمان دو فیلم «چاچا بهاتیجا» و «دهارامویر» را ضبط میکرد و «واقعاً خسته» بود.
رد پیشنهاد او به سوءتفاهم با کارگردان منموهان دسای منجر شد که در نهایت روابطش را با او قطع کرد. دارمدرا گفت منموهان دسای آن را برخورد غرورآمیز دید، اما او روشن کرد که self-respect خودش را بر پذیرش فیلمی در حالت خستگی ترجیح داد. این حادثه باعث شد آمیتاب باچان به قهرمان اصلی دسای برای چندین بلاکباستر بعدی تبدیل شود.
بزرگترین دستاورد زندگی
دارمدرا مصاحبه را با نگاهی فلسفی به موفقیت به پایان رساند و تأکید کرد که عشق، بزرگترین پیروزی است. او ضربالمثلی قدرتمند بیان کرد: «حتی با به دست آوردن همه چیز، تلاشهای زندگی چیزی نیست؛ من پادشاهانی را دیدهام که دست خالی میروند. اینجا این را هم به دست آوردم، آن را هم، این را هم، اما عشقی که در دلهای مردم یافتم، از این بزرگتر چیزی نیست.»
برای مردی که عاشقانه، قهرمانی و فروتنی را روی پرده تعریف کرد، این کلمات بازتابی جاودان از شخصیت او باقی میمانند. دارمدرا، ستاره محبوب که قلبها را برای نسلها تسخیر کرد، در ۲۴ نوامبر ۲۰۲۵، در ۸۹ سالگی و پس از مشکلات کوتاهمدت سلامتی، درگذشت.
پریش راوال، بازیگر سرشناس، به شدت از آنوپاما چوپرا، روزنامهنگار و همسر فیلمساز ویدو وینود چوپرا، انتقاد کرد؛ بعد از اینکه او نقدی ناامیدکننده از فیلم «دهراندهار» ارائه داد. در نقد خود، او فیلم رانویر سینگ را «هیجانی خستهکننده، بیوقفه و پرجنبوجوش جاسوسی، پیشراندهشده توسط مردان کاریزماتیک و قاتل، هورمون تستوسترون بیش از حد، ناسیونالیسم جیغجیغی و روایتهای تحریکآمیز ضد پاکستانی» توصیف کرد.
پاسخ پریش راوال در ایکس
پریش در حساب ایکس خود (که قبلاً توییتر نامیده میشد)، با تندی به توییت آنوپاما پاسخ داد و گفت: «از اینکه خانم بیاهمیت باشی خسته نشدهای؟»
نظر آنوپاما چوپرا درباره مصاحبه
در برنامهای که در کانال یوتیوب هالیوود ریپورتر هند داشت، آنوپاما اظهار داشت: «این فیلم سه ساعته و سی و چهار دقیقهای، ساخته ادیتیا دار که شش سال پیش با فیلم پرفروش اُری: ضربه جراحی، موفقیت بزرگی کسب کرد، فقط قسمت اول است و قسمت دوم در مارس میرسد. ادیتیا رویدادهای واقعی مانند ربایش کندهار، حمله به پارلمان در سال ۲۰۰۱ و ضبطهای ۲۶/۱۱ را به شیوهای تاکتیکی وارد داستان میکند تا احساسات را بیشتر تحریک کند، اما ترکیب واقعیت و پز ودادن، هم خطرناک است و هم دستوپاگیر.»
بیشتر درباره «دهراندهار»
او افزود: «رانویر سینگ نقش حمزه را بازی میکند، مأمور مخفی که به دنیای زیرزمینی لیاری در کراچی نفوذ میکند، در حالی که بازیگران برجستهای مانند سانجای دوت، آکشای خنا و سارا آرجون، جهانی شبیه به گاتهام را با رقابت باندهای خلافکار، توطئههای آیاسآی و خشونت افراطی پر میکنند.»
واکنش عمومی در تضاد با نقد چوپرا
پس از نقد چوپرا از «دهراندهار»، بسیاری از تماشاگران آنلاین با آن مخالفت کردند و آن را «بهخوبی ساختهشده» نامیدند و به عنوان «فیلمی محکم با موسیقی پرقدرت و اجراهای درخشان» ستودند.
موفقیت گیشه
بر اساس گزارش ساکنیلک، «دهراندهار» در روز دوم اکران در هند، ۳۳ کرور روپیه خالص به دست آورد و با افزایش چشمگیر ۲۲.۲۲ درصدی نسبت به روز اول، موفقترین بازگشت رانویر به گیشه تا به امروز شد.
در این مستند، بازیگر بهعنوان راویای کمی حواسپرت عمل میکند؛ او دربارهٔ تلاشهای یک پاسدار محلی برای حفاظت از گروهی کرگدن در برابر شکارچیان – و از کشتن یکدیگرشان میگوید.
کات کلارک
در اینجا یک داستان نادر از موفقیت حیاتوحش را میبینیم. جمعیت کرگدنهای سیاه جهان به سختی بیش از ۶,۰۰۰ عدد رسیده است، چرا که کرگدنها به دلیل از دست رفتن زیستگاه و شکار غیرقانونی به لبهٔ انقراض رانده شدهاند. اما تلاشهای حفاظتی باعث بازگشت کرگدنها در کنیا شده است؛ جایی که تعداد آنها در مناطق محافظتشده با حصار که «کنسروینسیها» نامیده میشوند، در حال افزایش است و افراد محلی را به کار میگیرند و شکارچیان را از این مناطق دور نگه میدارند.
تام هاردی در این مستند نقش راویای کمی حواسپرت ایفا میکند؛ او به سبک دیوید آتنبرگ، همراه با اندکی روح اکتشافگر نجیبزادهٔ قرن نوزدهم سخن میگوید. فیلم با این واقعیت آغاز میشود که در سه سال گذشته، ۱,۹۰۰ کرگدن در سراسر آفریقا شکار شدهاند، اما در کنیا هیچکدام شکار نشدهاند. در کنسروینسی بورانا با پاسدار ارشد کاریزماتیک، رامسون کیلکو، مردی که هر کرگدن در قلمرو خود را از ردپا و خراشهای گوشش میشناسد، آشنا میشویم.
قربانیان موفقیت خود … کرگدن. عکسی از Kaleidoscope Entertainment
اما کرگدنهای کنیا در حال تبدیل شدن به قربانیان موفقیت خود هستند. افزایش تعداد در کنسروینسیها باعث رقابت بین نرها میشود که برای به دست آوردن قلمرو، تا مرگ میجنگند. تضاد تلخی وجود دارد: کرگدنهایی که از شکارچیان محافظت میشوند، یکدیگر را میکشند؛ و برنامهای برای انتقال ۲۱ کرگدن به فاصلهٔ ۱۰۰ مایل به کنسروینسی لویس طرحریزی شده است – استراتژیای پرخطر، همانطور که میگویند. تلاش مشابهی به فاجعه انجامید و تمام ۱۱ کرگدن منتقلشده جان خود را از دست دادند.
اما پیش از اینکه کرگدنها جابجا شوند، کنیا با خشکسالی شدید مواجه میشود که برای ساکنان بومی که معیشتشان به کشاورزی و دامداری وابسته است، فاجعهبار است. دستههای دزد و خلافکار به مزارع ترور میزنند و شکار غیرقانونی در حال افزایش است. بهنظر میرسد عجیب است که فیلم به تهدیدات ناشی از بحران آبوهوایی برای گونههای در خطر نگریسته نمیشود. اگر به تام هاردی اجازه داده میشد تا در روایت صوتی توضیحاتی ارائه دهد، شاید بهتر میشد – بهخصوص اگر برخی از انتخابهای موسیقی، از جمله نسخهٔ احساسی (نابالا) «Knocking on Heaven’s Door» حذف میشد.
● فیلم «کرگدن» از ۲۸ نوامبر در سینماهای بریتانیا به نمایش درمیآید.
موفق باشید اگر میخواهید شواهدی از سریال «شکار» اپل تیوی پیدا کنید.
پخش نخستین قسمت «شکار» (Traqués)، یک سریال تریلر فرانسوی برای اپل تیوی، از برنامه سرویس استریم به دلیل اتهامات سرقت ادبی حذف شده است. علاوه بر این، هرگونه وجود رسمی «شکار» از وب پاک شده، از جمله عکسها و نمایشهای آزمایشی در سایت مطبوعاتی اپل و تریلر رسمی در یوتیوب.
«پخش سریال ما «شکار» موقتاً به تعویق افتاده است»، سخنگوی شرکت گومون در بیانیهای که با The Hollywood Reporter به اشتراک گذاشته شد، گفت. «ما در حال حاضر در حال بررسی کامل هستیم تا به هرگونه سؤال مرتبط با تولیدمان پاسخ دهیم. ما مسائل مربوط به مالکیت معنوی را بسیار جدی میگیریم.»
صفحه خطای ۴۰۴ برای نمایش اپل تیویپلاس، شکارAppleTV/Screenshot
شکار ساخته خالق/کارگردان سیدریک آنگر (دفعه بعد قلب را هدف میگیرم) و تهیهکنندگان اجرایی ایزابل دوژورژ، کلمنتین وودو، الکسیس بارکرو و سایدونی دوما است. بازیگران آن شامل بنوا ماژیمل، ملانی لوران، دامیان بونار، مانوئل گیو، سیدریک آپیتو، فردریک مارانبر، آنژلینا دانابه-میگنوت، پل بورپر، یان گوون، سارا پاچود و پاتریک دو والت هستند.
شکار قرار بود دو قسمت اول خود را در ۳ دسامبر ۲۰۲۵ پخش کند. قسمتهای بعدی قرار بود هر چهارشنبه یکی یکی تا ۳۱ دسامبر عرضه شود. اما حالا آینده این نمایش به شدت مورد تردید است.
طبق گزارش اولیه کلمنت گارین، روزنامهنگار فرانسوی، شکار به نظر میرسد اقتباس مستقیم بدون اعتبار از رمان «شوت» داگلاس فربن در سال ۱۹۷۳ باشد. در سال ۱۹۷۴، «شوت» به «شکار» ترجمه شد. این کتاب در سال ۱۹۷۶ به فیلمی به نام «شوت» اقتباس شد که کارگردانی هاروی هارت و نویسندگی ریچارد برگ را بر عهده داشت.
شوت.
سریال «شکار» اپل تیوی داستان فرانک (ماژیمل) و دوستان شکارچیاش را دنبال میکند که یک روز با «گروه دیگری از شکارچیان روبرو میشوند که بدون توضیح شروع به هدف قرار دادن آنها میکنند»، طبق خلاصه داستان. «وقتی یکی از اعضای گروهشان شلیک میشود، دوستان فرانک تلافی میکنند و یکی از مهاجمان را به زمین میزنند. آنها به سختی موفق به فرار میشوند و چهار دوست این رویداد را مخفی نگه میدارند. فرانک سعی میکند به زندگی عادیاش کنار همسرش کریستل (لوران) برگردد، اما در几天 بعد، احساس میکند که او و دوستانش زیر نظر هستند، یا بدتر، توسط شکارچیانی تعقیب میشوند که حالا مصمم به انتقام هستند.»
حدس بزنید در «شوت» چه اتفاقی میافتد؟ درست.
شکار اولین سریال کاملشدهای نیست که اپل اخیراً درست قبل از پخش از برنامهاش خارج کرده است. داستان سریال جسیکا چستین به نام ساوانت را اینجا بخوانید.
وقتی پخش شود، برنامههای فرانسوی به خوبی برای اپل تیوی خدمت کردهاند. سریال چندزبانه (فرانسوی و ژاپنی) این سرویس به نام قطرههای خدا بهترین درام را در جوایز امی بینالمللی برد. فصل دوم قطرههای خدا در ۲۱ ژانویه ۲۰۲۶ پخش میشود — البته به شرطی که کشف نشود ادعا نشود کاملاً کپیبرداری باشد.
برخی فیلمهای ورزشی برنده اسکار میشوند، برخی به کلاسیکهای کالت بدل میگردند و برخی هم فقط به فیلمی راحت تبدیل میشوند که هر زمان بخواهید، میتوانید آن را پخش کنید.
طبق نظرسنجی ورزشی دانشگاه ستون هال، یک عنوان به عنوان فیلم ورزشی برجسته و تعریفکننده این قرن خودنمایی کرد.
در ۲۵ سال گذشته، «سوی کور» فیلمی ورزشی بود که آمریکاییها بیشترین گرایش را به آن نشان دادند و با پیشی گرفتن از دیگری فیلم محبوب فوتبال یعنی «به یاد تایتانها بیاور»، در صدر فهرست قرار گرفت.
«ما همیشه درباره اینکه چگونه ورزش فرهنگ را هدایت میکند صحبت میکنیم»، گفت دانیل لادیک، استاد بازاریابی در دانشکده تجارت استیلمن دانشگاه ستون هال و روششناس این نظرسنجی. «اینجا دو فیلم از محبوبترین ورزش آمریکا را میبینیم که با چالشهایی همراه است که بازیکنان و مربیان به دلیل مبارزات نژادی در مکانها و زمانهایشان با آن روبرو بودند. و کیست که فراموش کند این فیلمها همچنین شامل اجراهای همدلانهای هستند، از جمله برنده اسکار.»
بهترین فیلمهای ورزشی از سال ۲۰۰۰ به بعد
عنوان
جمعیت عمومی
طرفداران ورزش
غیر طرفداران
طرفداران متعصب
طرفداران عادی
مرد
زن
۱۸- ۳۴
۳۵- ۵۴
۵۵+
The Blind Side
۳۰٪
۳۶٪
۲۰٪
۳۵٪
۳۷٪
۲۳٪
۳۶٪
۲۰٪
۲۹٪
۲۲٪
Remember the Titans
۲۶٪
۳۴٪
۱۴٪
۳۵٪
۳۳٪
۲۶٪
۲۵٪
۱۸٪
۳۱٪
۲۷٪
Talladega Nights
۲۲٪
۲۷٪
۱۴٪
۲۹٪
۲۶٪
۲۵٪
۱۹٪
۱۵٪
۲۷٪
۱۸٪
Happy Gilmore 2
۲۱٪
۲۶٪
۱۵٪
۲۹٪
۲۵٪
۲۳٪
۲۰٪
۲۱٪
۲۲٪
۲۱٪
Dodgeball
۲۱٪
۲۵٪
۱۶٪
۲۸٪
۲۳٪
۲۷٪
۱۶٪
۲۱٪
۲۸٪
۲۰٪
Million Dollar Baby
۲۰٪
۲۴٪
۱۴٪
۲۲٪
۲۵٪
۱۸٪
۲۱٪
۱۳٪
۲۲٪
۲۳٪
Creed
۲۰٪
۲۷٪
۹٪
۳۳٪
۲۵٪
۲۴٪
۱۶٪
۲۱٪
۲۵٪
۱۵٪
Friday Night Lights
۱۸٪
۲۶٪
۷٪
۳۰٪
۲۴٪
۱۹٪
۱۷٪
۱۳٪
۲۲٪
۱۹٪
Moneyball
۱۷٪
۲۳٪
۷٪
۳۰٪
۲۰٪
۲۲٪
۱۱٪
۱۴٪
۱۸٪
۱۷٪
Secretariat
۱۵٪
۱۹٪
۸٪
۱۶٪
۲۰٪
۱۴٪
۱۵٪
۷٪
۱۰٪
۱۱٪
Love & Basketball
۱۳٪
۱۷٪
۷٪
۲۴٪
۱۴٪
۱۱٪
۱۵٪
۱۱٪
۲۱٪
۱۲٪
Bend it Like Beckham
۱۲٪
۱۶٪
۷٪
۱۷٪
۱۶٪
۱۱٪
۱۴٪
۱۳٪
۱۴٪
۱۰٪
Ali
۱۲٪
۱۶٪
۶٪
۲۲٪
۱۳٪
۱۵٪
۹٪
۷٪
۱۶٪
۱۰٪
The Wrestler
۱۱٪
۱۴٪
۶٪
۱۹٪
۱۲٪
۱۵٪
۷٪
۷٪
۱۴٪
۱۱٪
Miracle
۱۰٪
۱۵٪
۲٪
۱۶٪
۱۴٪
۱۱٪
۹٪
۸٪
۱۰٪
۱۰٪
I, Tonya
۱۰٪
۱۳٪
۶٪
۱۶٪
۱۱٪
۹٪
۱۱٪
۱۲٪
۱۱٪
۷٪
F1: The Movie
۹٪
۱۵٪
۲٪
۲۴٪
۱۰٪
۱۱٪
۷٪
۱۷٪
۱۱٪
۳٪
The Fighter
۸٪
۱۱٪
۳٪
۱۴٪
۱۰٪
۱۰٪
۶٪
۹٪
۹٪
۶٪
The Iron Claw
۸٪
۱۱٪
۳٪
۱۴٪
۹٪
۹٪
۶٪
۱۰٪
۹٪
۸٪
42
۷٪
۱۱٪
۱٪
۱۳٪
۱۰٪
۹٪
۵٪
۶٪
۸٪
۵٪
King Richard
۷٪
۹٪
۳٪
۱۰٪
۹٪
۷٪
۶٪
۵٪
۷٪
۴٪
Invictus
۶٪
۹٪
۳٪
۱۲٪
۷٪
۸٪
۵٪
۷٪
۷٪
۶٪
Hustle
۶٪
۸٪
۲٪
۱۱٪
۷٪
۶٪
۶٪
۷٪
۸٪
۵٪
Challengers
۶٪
۸٪
۲٪
۱۱٪
۷٪
۵٪
۶٪
۱۴٪
۴٪
۲٪
Sugar
۳٪
۵٪
۰٪
۶٪
۵٪
۳٪
۳٪
۴٪
۴٪
۲٪
Senna
۲٪
۴٪
۱٪
۵٪
۳٪
۳٪
۲٪
۴٪
۲٪
۲٪
Murderball
۲٪
۴٪
۱٪
۷٪
۲٪
۴٪
۱٪
۴٪
۴٪
۱٪
Offside
۲٪
۳٪
۰٪
۴٪
۲٪
۳٪
۱٪
۳٪
۲٪
۲٪
The Damned United
۲٪
۴٪
۰٪
۵٪
۳٪
۳٪
۱٪
۴٪
۲٪
۱٪
سایر
۴٪
۵٪
۲٪
۵٪
۴٪
۴٪
۳٪
۴٪
۵٪
۴٪
نامشخص
۲۱٪
۸٪
۴۱٪
۶٪
۸٪
۱۹٪
۲۳٪
۲۵٪
۱۶٪
۲۲٪
این نظرسنجی در روزهای ۳ تا ۶ اکتبر انجام شد و ۱۵۱۹ بزرگسال آمریکایی را مورد پرسش قرار داد تا فیلم ورزشی مورد علاقهشان از حدود یک ربع قرن گذشته را انتخاب کنند. ستونها درصد پاسخدهندگانی را نشان میدهند که هر فیلم را انتخاب کردهاند. از آنجایی که به پاسخدهندگان اجازه داده شده بود بیش از یک مورد انتخاب کنند، درصدها به بیش از ۱۰۰٪ میرسد.
«سوی کور» با ۳۰٪ در میان جمعیت عمومی پیشتاز بود و «به یاد تایتانها بیاور» با ۲۶٪ در رتبه دوم قرار گرفت. «شبهای تالادگا» (۲۲٪)، «گیلمور شاد ۲» (۲۱٪) و «داجبال» (۲۱٪) ردههای برتر را تکمیل کردند و در کنار «میلیون دلاری بیبی»، «کرید» و «چراغهای شب جمعه» قرار گرفتند.
در اینجا مهمترین نتیجهگیریهای این نظرسنجی را بررسی میکنیم.
«سوی کور» بهترین فیلم ورزشی از سال ۲۰۰۰ به بعد است، طبق نظرسنجی دانشگاه ستون هال. رالف نلسون/وارنر برادرز/با مجوز کالکشن اورت
فوتبال بر صحنه مسلط است
«سوی کور» و «به یاد تایتانها بیاور» به ترتیب رتبههای اول و دوم را کسب کردند و بیش از نیمی از همه پاسخها را به خود اختصاص دادند (۳۰٪ و ۲۶٪). «چراغهای شب جمعه» (۱۸٪) هم وارد ده تای برتر شد و داستانهای مرتبط با فوتبال در بخشهای پایینتر فهرست پراکنده بودند.
این الگو در میان افرادی که خود را طرفدار ورزش معرفی کردند، حتی قویتر است. در این گروه، «سوی کور» به ۳۶٪ و «به یاد تایتانها بیاور» به ۳۴٪ رسید. و «چراغهای شب جمعه» (۲۶٪) به ویژه از طرفداران متعصب، استقبال بیشتری دریافت کرد. نقاط احساسی برتر، نشاندهنده سلطه NFL و فوتبال دانشگاهی بر تقویم ورزشی در زندگی واقعی است.
برای بسیاری از آمریکاییها، «فیلم ورزشی» بلافاصله کلاهخود، پد و سخنرانیهای بزرگ روی زمین فوتبال را به ذهن میآورد.
ویل فرل در «شبهای تالادگا» یکی از انتخابهای محبوب در میان کمدیهای ورزشی است. سونی پیکچرز/با مجوز کالکشن اورت
طرفداران و غیرطرفداران آنقدرها هم دور از هم نیستند
یکی از شگفتانگیزترین شکافها در این نظرسنجی، چقدر کوچک فاصله میان طرفداران ورزش و غیرطرفداران بود.
در میان غیرطرفداران، «سوی کور» همچنان با ۲۰٪ پیشتاز بود و پس از آن «داجبال» (۱۶٪)، «گیلمور شاد ۲» (۱۵٪)، «به یاد تایتانها بیاور» (۱۴٪) و «شبهای تالادگا» (۱۴٪) قرار گرفتند. این اعداد کمتر از مجموع طرفداران بود، اما عناوین تقریباً یکسان هستند. حتی افرادی که ورزش را از نزدیک دنبال نمیکنند، به همان ترکیبی از فوتبال دلگرمکننده و کمدیهای سبک رو میآورند.
در میان طرفداران ورزش به طور کلی، همان فیلمها با راحتی در ردههای برتر قرار دارند، فقط با سهمهای بزرگتر از کیک. طرفداران متعصب «کرید» (۳۳٪)، «چراغهای شب جمعه» (۳۰٪) و «اف۱: فیلم» (۲۴٪) را بالا بردند، در حالی که «مبارز» (۱۴٪)، «پنجه آهنی» (۱۴٪) و «۴۲» (۱۳٪) نیز محبوبیت یافتند.
نتیجهگیری: نیازی نیست بدانید چطور دفاع را بخوانید تا از داستان یک فرد شکستخورده گریه کنید یا از پرتاب توپ به صورت کسی بخندید.
«میلیون دلاری بیبی» یکی از فیلمهای برنده اسکار در فهرست محبوبترین فیلمهای ورزشی از سال ۲۰۰۰ است. وارنر برادرز/با مجوز کالکشن اورت
فیلمهای راحت برای تماشا بر فیلمهای معتبر غلبه دارند
اگر آکادمی اسکار بر اساس این نظرسنجی مجسمهها را اهدا میکرد، شب اسکار خیلی متفاوت به نظر میرسید.
برندگان اسکار و درامهای معتبر در سراسر میانه فهرست پراکنده بودند. «میلیون دلاری بیبی» (۲۰٪) و «من، تونیا» (۱۰٪) ظاهر شدند، همچنین «مبارز» (۸٪)، «شاه ریچارد» (۷٪) و «انویکتوس» (۶٪). اما آنها خیلی عقبتر از فیلمهایی ماندند که مردم گفتند برای راحتی سرگرمی به آنها رو میآورند.
فیلمهایی که مردم گفتند بارها و بارها آنها را پخش میکنند، آنهایی هستند که آسان برای نقل قول و دنبال کردن و احساسی سادهاند. در حالی که به گزینههای استریم در هر روز نگاه میکنید، اگر داستان مایکل اوهر ظاهر شود، رقص در رختکن دبیرستان تی.سی. ویلیامز در بگیرد یا ویل فرل کاری شبیه به ورزش انجام دهد، بینندگان میمانند.
این نظرسنجی نشان میدهد که برای بیشتر تماشاگران، «بهترین» فیلم ورزشی آنی نیست که منتقدان را تحت تأثیر قرار داد، بلکه آنی است که به اندازه کافی آشنا است تا در پسزمینه روشن بماند در حالی که امتیازها را چک میکنید.
از چپ، «گیلمور شاد ۲» در گروه سنی ۱۸-۳۴ محبوب است در حالی که «عشق و بسکتبال» و «به یاد تایتانها بیاور» به یاد گروه ۳۵-۵۴ ماندگار ماندهاند. از چپ: اسکات یامانو/نتفلیکس /با مجوز کالکشن اورت؛ نیو لاین سینما/با مجوز کالکشن اورت؛ گتی ایمیجز
شکاف نسلی
محدوده سنیها کاملاً متفاوت نبودند، اما تمایزهای ظریفی در آنچه که طنینانداز میشود وجود داشت.
۱۸-۳۴: بزرگسالان جوانتر توجه خوبی به کمدیها و عناوین جدیدتر نشان دادند. «گیلمور شاد ۲»، «داجبال» و پروژه «اف۱: فیلم» همه خوب عمل کردند و «چلنجرز» بهترین عملکرد خود را در این گروه داشت. «کرید» هم قوی ظاهر شد.
۳۵-۵۴: این گروه نقطه شیرین برای بسیاری از این فیلمهاست. «به یاد تایتانها بیاور» اینجا به ۳۱٪ رسید و «عشق و بسکتبال» به ۲۱٪ پرید. بیشتر اعضای این دسته به اندازه کافی بزرگ هستند که این فیلمها را به عنوان تجربه سینمایی به یاد بیاورند و به اندازه کافی جوان که آنها را روی استریم یا کابل دوباره تماشا کرده باشند.
۵۵+: پاسخدهندگان مسنتر به سمت درامهای کلاسیکمانند تمایل داشتند. «به یاد تایتانها بیاور» و «میلیون دلاری بیبی» محکم ماندند، در حالی که کمدیها و فیلمهای جدیدتر آنقدرها برجسته نبودند.
نسلها کاملاً مخالف نبودند – «سوی کور» و «به یاد تایتانها بیاور» در همه جا ثابت بودند. اما رده دوم بر اساس زمانی که پاسخدهندگان ابتدا این فیلمها را تماشا کردند، تغییر میکرد.
بیست و یک درصد میگویند: «هیچکدام از موارد بالا»
شاید پرصداترین آمار، آنی باشد که شبیه به یک مورد بیاهمیت به نظر میرسد: ۲۱٪ از پاسخدهندگان در جمعیت عمومی «نامشخص» را انتخاب کردند. در میان غیرطرفداران، این عدد به ۴۱٪ پرید و برای طرفداران ورزش به ۳۶٪ رسید.
به عبارت دیگر، تقریباً یکی از هر پنج نفر، فیلم ورزشی مورد علاقهای از ۲۵ سال گذشته نداشتند – یا حداقل آنقدر احساس قویای نداشتند که یکی از فهرست را انتخاب کنند. این به معنای عدم تماشای ورزش یا فیلم نیست. ممکن است داستانسرایی ورزشیشان از سریالها یا مستندسریالهایی بیاید که بخشی از این نظرسنجی نبودند.
این هم چالش و هم فرصتی برای خالقان فیلمهای ورزشی است، با دادههایی که نشاندهنده مخاطب عظیم مردد و دستنخورده است. برای کسانی در گروه «نامشخص» که به دنبال راهی برای ورود هستند، این نظرسنجی میتواند به عنوان راهنمای برنامهریزی عمل کند.
«چراغهای شب جمعه» یکی از فیلمهای محبوب فوتبال در ۲۵ سال گذشته است. یونیورسال/با مجوز کالکشن اورت
خواندن بین خطوط: رتبهبندی فیلمها خیلی شبیه زندگی واقعی است
دادهها سلسلهمراتبی را نشان میدهند که منعکسکننده منظره ورزشی است. عناوین فوتبال در بالا قرار دارند و با ترکیبی از احساسات و نمایش تقویت میشوند. درست پشت سر آنها، کمدیهایی هستند که به نویز پسزمینه برای استریمهای شبانه و تماشاهای گروهی تبدیل شدهاند. ورودیهای معتبر شکافها را پر میکنند – مورد احترام اما نه همیشه بازبینیشده.
طرفداران ورزش و غیرطرفداران نزدیکتر از حد انتظار هستند و به بسیاری از فیلمهای مشابه گرایش دارند، در حالی که بیشترین شکاف در درصدی از افرادی است که سؤال را کاملاً رد میکنند. بلوک «هیچکدام از موارد بالا» به عادتهای در حال تغییر و راههای مختلف مصرف داستانهای ورزشی اشاره دارد.
این فهرست نه تنها فیلمها را رتبهبندی میکند: بلکه همپوشانی احساسات، روتین و فرهنگ ورزشی را نقشهبرداری میکند و برجسته میسازد که کدام داستانها هنوز وزن دارند یا به پسزمینه لغزیدهاند و چقدر فضا برای فیلم ورزشی بعدی باقی مانده است.
اما اجازه ندهید نتایج نظرسنجی به جای شما صحبت کند. خودتان ۲۵ فیلم برتر را با کشیدن عناوین به ترتیب مورد نظرتان در زیر رتبهبندی کنید و ببینید فهرست شما چطور با بقیه مقایسه میشود.
یادداشت ویراستار: فهرست فیلمهای استفادهشده در این نظرسنجی از طریق فرآیند انتخاب چندمرحلهای ایجاد شد. نظرسنجی ورزشی ستون هال با رتبهبندی ۲۰۲۰ اتلتیک از ۱۰۰ فیلم برتر ورزشی شروع کرد، سپس استخر را به فیلمهای منتشرشده از سال ۲۰۰۰ محدود کرد و فهرست را به ۳۰ عنوان محدود کرد. نامزدهای اضافی از هفت فهرست «بهترین فیلمهای ورزشی» از هالیوود ریپورتر، راتن تومیتوز، ایندیوایر، والچر، فوربز، تایماوت و مجله تایم گرفته شد، با ورودی از ESPN. برای گنجانده شدن، یک فیلم باید حداقل در سه مورد از هشت فهرست بررسیشده ظاهر میشد، با حذف چند عنوان نهایی بر اساس بررسی ویرایشی داخلی.
نظرسنجی ورزشی ستون هال در روزهای ۳ تا ۶ اکتبر در میان ۱۵۱۹ بزرگسال انجام شد. این نظرسنجی که توسط مؤسسه شارکس در دانشکده تجارت استیلمن دانشگاه ستون هال حمایت شد، نمونه نماینده ملی از یوگاو Plc. را شامل میشد و بر اساس ارقام دفتر سرشماری آمریکا برای سن، جنسیت، قومیت، تحصیلات، درآمد و جغرافیا وزندهی شد و حاشیه خطای آن +/-۲.۵ درصد است.
کیِرِتی سُرش بهتازگی یادآور شد که به دھانوش پیشنهاد کرد کتابی درباره سفرش از سینمای تامیل، بالیوود و هالیوود بنویسد. او بر این باور بود که مسیر گوناگون او شایسته مستندسازی است، اما دھانوش بهلطافت رد کرد و توضیح داد نوشتن دربارهٔ خود میتواند این تصور را ایجاد کند که او گمان دارد داستانش بهکمال رسیده است. پاسخ متعادل او کیِرِتی را تحت تأثیر قرار داد و تواضعی را که در مواجهه با موفقیت نشان میدهد، بهویژه در حالی که او برای اکران فیلم «Tere Ishq Mein» این جمعه آماده میشود، برجسته ساخت.
دھانوش و کیِرِتی سُرش
در طول تبلیغات فیلم آیندهشان، کیِرِتی سُرش لحظهای را با دھانوش به یاد آورد که پس از پایان گفتوگو همچنان در ذهن او مانده بود. هنگام بحث دربارهٔ کارنامهٔ طولانی و متنوع او، او پیشنهاد داد دھانوش کتابی دربارهٔ سفرش از سینمای تامیل، بالیوود و حتی هالیوود بنویسد. به گفتهٔ او، مسیر حرفهای او مملو از تجربیاتی است که بسیاری آن را شایسته نوشتن یک خاطرهنامه میدانند.
پیشنهاد کیِرِتی سُرش و دلایلش
کیِرِتی توضیح داد که همیشه مسیر کاری دھانوش را منحصر به فرد میداند، بهویژه چون او بهراحتی بین صنایع مختلف حرکت کرد و در هر مرحله مورد تأیید قرار گرفت. او اشاره کرد که آثار این بازیگر از فیلمهای شناختهشدهٔ تامیل تا پروژههای هندی و اولین حضور بینالمللیاش در فیلم «The Gray Man» گسترش مییابد. با این دستاوردهای بزرگ، کیِرِتی احساس کرد مستندسازی داستان او میتواند هم بینش و هم الهامبخشی به مخاطبان بدهد.
در حین گفتوگوهای تبلیغاتی، او گفت که ایدهٔ نوشتن کتاب بهصورت طبیعی به ذهنش خطور کرد، هنگامی که به گستردگی آثار او و چالشهای فراوانی که طی سالها پشت سر گذاشته، مینگریست.
پاسخ دھانوش: علامتی از تفکر متواضع
دھانوش ایده را با تکبر یا تردید رد نکرد. بلکه کیِرِتی گفت که او تنها لبخند زد و سپس پاسخی داد که تواضع خاص خود را نشان میداد. او به او گفت نوشتن کتابی دربارهٔ خود میتواند این تصور را ایجاد کند که فرد گمان دارد مسیرش بهکامل رسیده است. برای او، به چاپ رساندن داستان خود در این مقطع زودهنگام بهنظر میرسید.
کیِرِتی گفت که از این که دھانوش با وجود تمام دستاوردهایش چقدر متواضع باقی مانده، تحتتأثیر قرار گرفت. او احساس کرد که پاسخ او نشانگر نگرشی از یادگیری مداوم و رشد است، نه اینکه کارنامهاش را بهعنوان فصلی تمامشده ببینند.
بازیگر خاطرنشان کرد که این لحظه شخص پشت ستاره را نشان داد — فردی که دستاوردهای فراوانی دارد اما هنوز خود را در حال تکامل میبیند. دھانوش از شکستن موانع زبانی تا کسب اعتبار در صنایع مختلف، کار خود را بر پایهٔ ثبات و استعداد ساخته است، نه بر پایهٔ خودتبلیغی. با این حال، تردید او برای قرار دادن خود بر سکوهای بالاتر، اثر عمیقتری بر کیِرِتی گذاشت تا هر دستاورد دیگری.
کیِرِتی گفت که تواضع او بخشی از ویژگیهای متمایزش است، بهویژه در صنعتی که مستندسازی موفقیتها بهطور معمول شده است.
دھانوش اکنون برای اکران فیلم جدیدش «Tere Ishq Mein» که این جمعه در سینماها به نمایش میرسد، آماده است. همانطور که هر دو بازیگر به ترویج پروژه ادامه میدهند، گفتوگوی کوتاه آنها یادآور رویکرد کمپروای دھانوش نسبت به شهرت شده است — چیزی که کیِرِتی باور دارد پس از شنیدن این داستان، بیشتر مردم آن را ستایش خواهند کرد.
بازیگر پیشکسوت دهرمندرا در ۲۴ نوامبر در ۸۹ سالگی درگذشت. سلمان خان در فینال «بیگ باس ۱۹» احساسی شد و با یادآوری کارنامه درخشان دهرمندرا و ارتباط شخصیاش با او، بر تأثیر دهرمندرا بر حرفه خودش تأکید کرد و از مراسم دعای خانوادگیاش که با شأن و احترام برگزار شد، ستایش کرد.
بازیگر افسانهای دهرمندرا در ۲۴ نوامبر در بمبئی، پس از چند روز بستری بودن در بیمارستان، درگذشت. او در ۸۹ سالگی چشم از جهان فرو بست، فقط چند روز پیش از نودمین سالگرد تولدش. نودمین زادروز او ۸ دسامبر است که دوشنبه خواهد بود. سلمان خان پیوند عمیقی با دهرمندرا داشت و عشق بیپایانی به او میورزید. در حالی که سلمان میزبان فینال «بیگ باس ۱۹» در یکشنبه بود، با یادآوری این بازیگر پیشکسوت، به شدت احساسی شد. او گفت که دهرمندرا در تمام فصلهای این برنامه حضور داشته، به جز این فصل. کلیپی از لحظات دهرمندرا با سلمان پخش شد و این بازیگر را به گریه انداخت. درباره او، سلمان گفت: «فکر نمیکنم کسی بهتر از دهرم جی وجود داشته باشد. او زندگیاش را با تمام وجود زندگی کرد. شصت سال سرگرمی به ما هدیه داد. سانی، بابی و اشا را به ما داد. از لحظهای که وارد صنعت شد تا آخرین لحظات، فقط به دنبال کارهای خوب بود. کمدی کرد، درام بازی کرد و احساسات را برانگیخت.»
سلمان فاش کرد که در ابتدای مسیر حرفهایاش، فقط الگوی حرفهای دهرمندرا را دنبال کرده است. او گفت: «من فقط الگوی حرفهایام را از دهرم جی گرفتم. هیچکس جز دهرم جی. او با چهرهای معصوم و بدنی نیرومند آمد. چهرهای جذاب داشت که تا آخرین لحظه مرگش حفظ شد. همیشه دوستت دارم دهرم جی، همیشه دلم برایت تنگ میشود.»
درباره ارتباطش با دهرمندرا، سلمان نتوانست اشکهایش را کنترل کند و گفت: «او در ۲۴ نوامبر درگذشت که روز تولد پدرم است. فردا ۸ دسامبر است، تولد دهرم جی و تولد مادرم. پس تولد دهرم جی با تولد مادرم همزمان است و او در روز تولد پدرم رفت. اگر من اینقدر ناراحتم، نمیدانم سانی، بابی، پراکاش خاله، هِما جی، اشا و آهانا چقدر غمگین هستند»، او در حالی که اشکهایش را پاک میکرد، این را گفت.
بازیگر «دبانگ» همچنین درباره مراسم دعای دهرمندرا صحبت کرد. او فاش کرد که دو مراسم دعا به شیوهای باشکوه و با احترام کامل برگزار شد – یکی برای مادر سوراج باریجاتیا و دیگری برای دهرمندرا. «مراسمهایی بودند که بیشترین احترام را کسب کردند. مراسم دعایشان با چنان شأن و احترامی برگزار شد. همه گریه میکردند، اما باید احترامی برقرار باشد. باید جشنی از زندگی باشد. کلاه از سر سانی، بابی و کل خانواده برمیدارم. هر مراسمی، هر تشییعی باید به این شیوه باشکوه برگزار شود.»
بر اساس گزارشها، سالگرد تولد دهرمندرا در ۸ دسامبر در مزرعهاش توسط سانی، بابی و خانواده جشن گرفته خواهد شد. طرفدارانش نیز دعوت شدهاند. آخرین حضور دهرمندرا روی پرده در فیلم «ایکِیس» ساخته سریرام راگهاوان خواهد بود که این ماه اکران میشود.
این وبسایت برای محافظت از خود در برابر حملات آنلاین از سرویس امنیتی استفاده میکند. برای برقراری اتصال امن و حفظ ایمنی شما، مرورگر شما را بررسی میکنیم.
کلیشه اینکه کارتونها فقط برای بچهها هستند، در واقع خیلی جدید است.
مثل بیشتر چیزهایی که فرهنگ ما را از درون فاسد میکنند، ریشه این موضوع را میتوان در دهه نفرینشده ۱۹۸۰ پیدا کرد. شل کردن قوانین تبلیغاتی توسط دولت رونالد ریگان باعث شد تلویزیون کودکان به رژهای از تبلیغات انیمیشنی اسباببازیها تبدیل شود که هدفشان فقط فروش به بچهها بود و چیز دیگری نه. در حالی که انیمیشن پیش از آن، (به طور کلی) رسانهای محترم و مناسب برای خانوادهها بود، این دوره بود که شهرت انیمیشن، حداقل در غرب، برای همیشه تغییر کرد.
قبلاً، انیمیشن رسانهای برای همه سنین بود؛ چیزی که کل خانواده میتوانست از آن لذت ببرد. البته کارتونهایی برای بچهها وجود داشت، اما آثاری مثل لونی تونز و غیره اغلب در سینماها برای همه نمایش داده میشد. بعد دهه ۱۹۸۰ از راه رسید. ناگهان، کارتونها به زبالههای ارزانقیمتی تبدیل شدند که شرکتهای اسباببازی برای مخاطبان اسیر و بیمغز تولید میکردند؛ کسانی که فقط به دنبال فیگورهای اکشن جدید بودند. باید یک دهه دیگر میگذشت تا رنسانس دیزنی انیمیشن را دوباره به عنوان رسانهای محترم تثبیت کند، اما آسیب وارد شده بود.
از آن زمان، انیمیشن به محله «چیزهای بچهگانه» تبعید شده است. از زمانی که دیو و دلبر در سال ۱۹۹۱ به طور شگفتانگیزی برای «بهترین فیلم» در اسکار نامزد شد، در ۳۴ سال بعد فقط دو فیلم انیمیشنی در همین دستهبندی نامزد شدهاند: بالا در سال ۲۰۰۹ و اسباببازی ۳ در سال بعد. آنچه این موضوع را حتی عجیبتر میکند، این است که انیمیشن خیلی قبلتر از این «بزرگ شده» بود. خیلی قبلتر از اینکه سیمپسونها در اوایل دهه ۱۹۹۰ به بزرگترین برنامه تلویزیونی تبدیل شود.
در واقع، اولین کارتون برای بزرگسالان تقریباً ۳۰ سال قبل از سیمپسونها آمد؛ یک کمدی انیمیشنی دیگر که جهان را تسخیر کرد.
پس، اولین کارتونهای هدفگذاریشده برای بزرگسالان چه بودند؟
امروزه ممکن است عجیب به نظر برسد، اما فلینستونها در زمان خود انقلابی بودند.
از اولین پخششان در سال ۱۹۶۰، ایده پشت خانواده برجسته بدراک این بود که نسخه انیمیشنی از کمدیهای موقعیتی دهه قبل بسازند؛ برنامههایی که تلویزیون را فتح کرده و میلیونها بیننده جذب کرده بودند. این سرگرمی خانوادگی نبود به این معنا که برای بچهها باشد و والدین با زحمت تحملش کنند (هرچند کمی)، بلکه برعکس بود. داستانها و بسیاری از دیالوگها چیزهایی بودند که بزرگسالان میتوانستند با آنها ارتباط برقرار کنند، در حالی که انیمیشن به اندازه کافی جذاب بود تا بچهها را سرگرم نگه دارد.
اگر برگردید و اپیزودهای اولیه برنامه را تماشا کنید، این را میبینید. دقیقاً مثل سریال سورنس نیست، اما اپیزودهای اولیه فلینستونها درباره زندگی روزمره یک خانواده متوسط است. بحران میانسالی، اختلافات اتحادیه، حفظ ازدواج پس از ۱۵ سال و دو بچه کوچک. البته شوخیهای بصری با پلیتهای انیمیشنی وجود داشت که کارهایی انجام میدادند که پلیتهای معمولی نمیکنند، اما بر پایه همان بنیانهای خانوادههای تلویزیونی آن زمان ساخته شده بود. با این حال، این جهانی بود که بچهها هم میتوانستند به آن دسترسی داشته باشند. تا اوایل دهه ۱۹۷۰ طول کشید تا پروژه انیمیشنیای بسازند که اینطور نباشد.
تا اواخر دهه ۱۹۶۰، دنیای پررونقی از کمیکهای زیرزمینی برای بزرگسالان سالها وجود داشت که حالا داشت چشمان خسته و کِهِش را به دنیای主流 باز میکرد. در سال ۱۹۶۹، کارگردان رالف بکشی یکی از این کمیکها به نام فریتز د کت را برداشت و فهمید اساس فیلم بعدیاش را پیدا کرده. تنها مشکل، گرفتن تأیید برای یک فیلم انیمیشنی درجه X بود. فیلمی که فهرستی از چیزهایی داشت که به سختی میتوانستید در هر فیلمی آن زمان ببینید: سکس صریح، مصرف مواد، فحاشی بیپایان، هر چه بگویید، هست. با این حال، به نحوی دیدگاه بکشی پیروز شد.
فریتز د کت در سال ۱۹۷۲ اکران شد و پدیدهای در باکس آفیس بود؛ یکی از پرفروشترین فیلمهای درجه X زمان خود شد و ثابت کرد که مخاطب پررونقی از بزرگسالان برای سرگرمی انیمیشنی وجود دارد.