نقد رمان Some Bright Nowhere: رمان آن پکر دربارهٔ ازدواج و مرگ
زنی که تشخیص بیماری مهلک دریافت کرده است، در رمان جدید آن پکر از همسرش میخواهد خانه را ترک کند. Some Bright Nowhere کتابی جذاب دربارهٔ مراقبتهای پایانحیات و آنچهکه زندهها نسبت به مردگان بدهکارند، است.

نقد
نقد کتابها

مورین کورریگان
FA: نقد کتاب: Some Bright Nowhere، اثر آن پکر

آیا کاری هست که نمیکردید برای عزیزتان انجام دهید اگر در آستانه مرگ بود؟ این سؤال مطمئناً تاریک است، اما معضل اصلی رمان Some Bright Nowhere، کتاب جدید آن پکر، خواننده را بهاندیشیدن دربارهٔ چنین مسائلی وادار میکند.
شخصیتهای اصلی پکر، کلیر و الیوت، زوجی در شصت سالگیاند که تقریباً چهار دهه با یکدیگر ازدواج کردهاند. در هشت سال گذشته، کلیر با سرطان مبارزه میکند و الیوت بهعنوان مراقب وفادار عمل میکند. الیوت میگوید مراقبت ترکیبی روزانهای است از «کمک، آرامش، رانندگی، تماس، آشپزی، گوش دادن، رسیدگی، صبر، یادگیری، بهخاطر سپردن، تصمیمگیری، خودداری. خودداری زیاد.»
هنگامی که رمان آغاز میشود، کلیر و الیوت تازه از آخرین ملاقاتشان با انکولوژیست کلیر خارج میشوند — آخرین ملاقات، چون دیگر کاری باقی نمانده است. دو فرزند بزرگسال این زوج برای دیدار میآیند، همانطور که دوستان نزدیک دیرین کلیر، میشل و هولی، نیز میآیند و با هدایای مراقبت از خود — پیژامههای فلیسل، لوسیونهای لوکس و مانیکور — او را محاصره میکنند؛ بهنقشی که کلیر شوخی میکند دربارهٔ «اسپای مرگ» که بهراحتی در آن استراحت میکند.
سپس، یک روز که زوج تنها بودند، کلیر درخواستی از همسرش میکند. در ادامه بخشی از آن گفتوگوی سرنوشتساز آورده شده است:
“میخواهم آنها اینجا باشند” [کلیر میگوید].
“آنان؟”
“هولی و میشل. …. منظورم این است که میخواهم آنها مراقبت از من کنند.”
“باشه.” [الیوت] مکث کرد. “هر چه بیشتر، بهتر؟”
“الیوت. بهجای تو.”
بیحس و افسرده، الیوت موافقت میکند که وسایل را بسته و برود، زیرا همسرش را دوست دارد و بهنظر میرسد عمیقترین آرزوی او این است که او خانه را ترک کند.

نقد کتابها
«The Children’s Crusade»: حماسهٔ خانوادگی پرپیچوخم برای غوطهور شدن و لذت بردن
در این روزها ادبیات بسیاری دربارهٔ وداعهای طولانی ناشی از پیری و بیماری مهلک میبینیم. به رمانهای اخیر ریچارد فورد، استوارت اونان، الیزابت استروت و اکنون آن پکر فکر میکنم. بهنظر میرسد بخشی از دلیل رشد درامهای پایاندور این است که بسیاری از نویسندگان و خوانندگان قدیمی ما بههمراه هم پیر میشوند.
رمان شناختهشدهٔ پکر، The Dive from Clausen’s Pier، در سال ۲۰۰۲ منتشر شد؛ داستان زنی جوان را روایت میکند که قصد جدایی از نامزدش را داشت، اما پس از فلج شدن او در یک حادثهٔ غواصی، احساس میکند باید بماند.
پکر این وضعیت ساختگی را با اصالت احساسی تزئین کرد. او همان ترفند جادویی را در Some Bright Nowhere به کار میگیرد: بهعنوان نویسنده، او عمیقاً به جریانهای افکار و احساساتی که حتی در گفتگویی کوتاه چند ثانیهای میگذرد، توجه میکند. این لحظه را در نظر بگیرید، درست پس از اینکه کلیر درخواست عجیب خود را بیان کرد و کمی پیش از اینکه الیوت موافقت کند. کلیر به الیوت میگوید:
«میتوانم از تو یک سؤال بپرسم؟ … چقدر عصبانی هستی؟» الیوت گفت که عصبانی نیست، که حقیقت داشت: او غمگین، سردرگم و کمی خجالتی بود — اما عصبانی نبود. … «باید همینحال این سؤال را میپرسیدم»، الیوت گفت، «اما آیا میتوانم برای بازدید بیایم؟» و کلیر به گریه فرو رفت، نتوانست در همان لحظه شکافی را که واضحاً حس میکرد به اعتماد به نفس او وارد شده، تحمل کند.
شاید یکی از دلایلی که کلیر میخواهد الیوت خانه را ترک کند این باشد که او (همانطور که ما همه میخواهیم) به حضور دیگران نیاز دارد و در حالی که در حال مرگ است، کلیر نمیخواهد از نظر عاطفی از او مراقبت کند. دوستانش همراهی آسانتری دارند: آنها پس از مرگ او زنده میمانند؛ او تمام جهان آنها نیست.
یک تبیین دیگر برای این خواست عجیب کلیر، یادآوری او از اینکه بخشی از گروهی از زنان بوده که در روزهای آخر یک دوست، مراقبت میکردند، است. او به الیوت میگوید خانهٔ آن دوست پر از «انرژی زنانه، گفتگو، اشک، خنده» بوده است. وقتی الیوت میشنود که کلیر مدل ژنوسنتریک خود را برای «مرگ خوب» توصیف میکند، دچار سردرگمی میشود. او به خود میاندیشد: «گویی کلیر به زبانی بیگانه سخن میگوید؛ گویی او زندگی مخفیانهای دارد که من تازه در حال کشف آن هستم؛ مخفی و دلخواه؛ اما نمیتوانم این را بگویم.»
Some Bright Nowhere دربارهٔ چیزهایی است که نمیتوانیم بگوییم و دربارهٔ آنچه دربارهٔ یکدیگر نمیدانیم، و همچنین دربارهٔ خسارات جانبی که یک بیماری مهلک میتواند حتی به قویترین روابط وارد کند. رمان کوتاهی، عجیبی، زیبا و جذاب است که به یکی از بزرگترین موضوعات میپردازد.