در این اثر برجستهٔ کلبر مندونسا فیلو که عمدتاً در سال ۱۹۷۷، دوران دیکتاتوری نظامی برزیل، میگذرد، وگنر مورا بهعنوان شخصیت مرکزی ظاهر میشود.
وگنر مورا در «جاسوس مخفی». اعتبار… نئون
جاسوس مخفی
انتخاب سرنقد نیویورک تایمز
کارگردان: کلبر مندونسا فیلو
جنایی، درام، معما، هیجانانگیز
R
۲ ساعت ۳۸ دقیقه
آثاری که به مقاومت در برابر ستم میپردازند به ندرت خنده و شادی را بهوجود میآورند و قطعاً کمتر اندامی از یک پای خوردهشده را به شوخی تبدیل میکنند. در آخرین شاهکار خود، «جاسوس مخفی»، کارگردان برزیلی کلبر مندونسا فیلو حس آزادیخواهی را بهکار میگیرد و در میان ترس، خنده مییابد. فیلم که در سال ۱۹۷۷، در دوران دیکتاتوری نظامی برزیل آغاز میشود، عمدتاً از راهروهای قدرت سیاسی دور میماند و بهجای آن در نور خورشید و بر روی زمین میگذرد؛ جایی که مردم در لحظهٔ حاضر و در مکانِ جاری زندگی میکنند. برخی کارناوال را با پای برهنه جشن میگیرند و با شادی در خاک میرقصند، در حالی که دیگران بهدلیل خشونت سرنگون میشوند و خونشان در خاک میریزد.
حس ناامیدی در مارسیلو، شخصیت افسردهای که توسط وگنر مورا بهخوبی به تصویر کشیده شده، واضح است؛ او پس از آغاز فیلم، به شهر رسیفی میرسید. او پیشتر استاد دانشگاه بوده و بهدنبال پناه به این شهر شمالشرقی در سواحل اقیانوس اطلس سفر کرده است. در آنجا خانهای نو میسازد و وضعیتاش بهتدریج، بههمراه گذشتهاش، واضح میشود. فقدان همسرش، فاطیما (آلیس کاروالهو) که بهطرز تراژیک درگذشت، بر او سنگینی میکند؛ در حالی که پسر جوانشان، فرناندو (انزو نونز)، کودکی شاد که با پدربزرگ و مادربزرگ مادریاش در رسیفی زندگی میکند، بهنظر میرسد پیوند محکمترین مارسیلو به آینده باشد.
نوشته و کارگردانی شده توسط مندونسا فیلو، این داستان بهصورت دوربرگردان مسیر مارسیلو را در رسیفی، پایتخت ایالت پرنامبوکو، پیگیری میکند. این شهر مکانی است که کارگردان بارها به آن بازگشته است؛ از جمله در «آکوارئوس» (۲۰۱۶). همچنین مرکز «تصاویر اشباح» (۲۰۲۴) است؛ مدیتیشنی پر احساس دربارهٔ فضاهای جسمی و ذهنی که او در آنها ساکن بوده، که از اتاقهایی آغاز میشود که مادرش به خانه تبدیل کرده بود و برای او دروازهای به دنیای وسیعتر شد.
سایههای تهدیدآمیز بر فراز آن جهان در «جاسوس مخفی» حاکماند، حتی اگر نور خیرهکنندهٔ خورشید، معادل گرمای پیوندهای دوستانهای باشد که مارسیلو پس از ورود به رسیفی میسازد. اولین ارتباط او با دونا سباستیانا (تانیای ماریا) است؛ زنی کوچک و پرندمانند که صدای عمیق و خشنش بوی سیگارهای فیلتر نشده و ویسکی صاف دارد. او ارتباط نزدیک برای تعدادی از پناهندگان سیاسی دیگر در این ساختمان است؛ مرکز پرجنبوجوشی که با وجود وضعیت اضطراری و اضطراب فراریان همچنان فعال است. هنگامی که مارسیلو میرسد، برخی افراد خارج از ساختمان، همراه با مردان، زنان و کودکان دیگر، کارناوال را جشن میگیرند؛ موسیقی مینوازند، میرقصند، مینوشند و خوش میگذرانند. این گروه شاداب، نیروی زندگیاش بهعنوان تندی به نیروهای بزرگتر و قاتل که در حال کار هستند، ظاهر میشود.
دیکتاتوری در «جاسوس مخفی» همواره حضور دارد؛ دورهای که مندونسا فیلو با تواضع کمینهگرانه در ابتدای فیلم بهعنوان «دورهای از خرابکاری بزرگ» معرفی میکند و از طریق تجربههای واقعی شخصیتها بهوضوح نمایان میشود. کمی پس از اسکان مارسیلو، او کار در یک دفتر شناسایی دولتی را آغاز میکند؛ فضایی بیروح که دیوارهای آن با پرترههای رئیسجمهور برزیل، ارنستو گیزل، چهارمین از پنج رهبر نظامی این دوران، تزئین شدهاند. در یک صحنه، مارسیلو روزنامهای میخواند؛ صفحهای که سرخط آن «بحث دربارهٔ دموکراسی» بهدوربین نشان داده شده است. او نیازی به خواندن دربارهٔ واقعیتی که در آن زندگی میکند، که عمدتاً با ترس اما گاهی با لحظات شادی همراه است، ندارد.
سنیل شتی دلیل اینکه چرا بهندرت در فیلمهای جنوب هند ظاهر میشود، با اینکه منگالوری است، فاش کرد.
بازیگر گفت که اگرچه پیشنهادهای متعددی دریافت میکند، اما آنها را نمیپذیرد؛ چرا که قهرمانان بالیوود معمولاً در سینمای جنوب در نقشهای منفی به کار گرفته میشوند.
در گفتوگو با The Lallantop، سنیل گفت: «من از جنوب پیشنهاد دریافت میکنم، اما یک روند وجود دارد؛ میبینید که قهرمانان هندی بیشتر بهصورت نقشهای منفی پیشنهاد میشوند. آنها میخواهند ما را بهعنوان ضدقهرمانان قدرتمند به تصویر بکشند، چون این کار برای صفحه نمایش و مخاطب مؤثر است. این چیزی است که من ترجیح نمیدهم.»
او افزود که فقط برای نشان دادن همکاری با این سوپراستار، با راجینیکانت کار کرد. سنیل همچنین اخیراً در نقش کوچکی در فیلم Jai ظاهر شد و گفت این کار را برای حمایت از تیم انجام داد.
او گفت: «امروزه مانع زبانی وجود ندارد. اگر مانعی باشد، به دلیل محتواست. اگر محتوا خوب باشد، تمام مرزها را میپیماید.»
در همین حال، سنیل شتی بهزودی بهعنوان مجری برنامه «Bharat Ke Super Founders» در Amazon MX Player ظاهر میشود.
این سریال واقعگرایانه با ریسک بالا، بنیانگذاران نویدبخش استارتاپهای هند را که در مقابل رهبران برتر تجاری پروژههای خود را ارائه میدهند، به نمایش میگذارد؛ این برنامه با تعهد سرمایهگذاری بهمقدار ۱۰۰ کرور روپیه پشتیبانی میشود.
بهعنوان مجری و مربی، سنیل تجربه، رهبری آرام و باور عمیق به توانمندیهای کارآفرینی هند را به این برنامه میآورد. او افزود که این برنامه «افراد تحولساز که آینده را میسازند» را گرامی میدارد.
در زمینه فیلم، سنیل شتی همچنین قرار است در «هرا فری ۳» و «Welcome To The Jungle» ظاهر شود.
استودیو انیمیشن والت دیزنی بهطور آرام تأیید کرد که به شکل کلاسیک خود باز میگردد و برای هواداران فیلمهای اصلی میسازد. این افشاگری در حالی میآید که میتوان آن را «دورهٔ ادامهنامهها» نامید؛ دورهای که استودیو در آن نظرات بسیار مثبت و فروشهای چشمگیر را در اکران شکرگزاری خود، زوتوپیا ۲ (2025)، بهدست آورده است.
آیا تمام فیلمهای دیزنی اکنون ادامهنامه هستند؟
دلیل تمرکز دیزنی و پیکسار بر ادامهنامهها و بازسازیها در سالهای اخیر بهراحتی قابل درک است. فیلمهای زندهاکشن لیلو و استیچ (2025)، موآنا ۲ (2024)، Inside Out ۲ (2024) و فروزن ۲ (2019) همگی با موفقیتی چشمگیر در گیشه روبهرو شدند و جزو پرپخشترینها در Disney+ هستند. در حالی که برخی فیلمهای اصلی نظیر اینکنتو (2021) بهطوری شگفتانگیز موفق شدند، دیگران مثل دنیای عجیب (2022) و Wish (2023) بهطرز شدیدی شکست خوردند.
اعتبار: دیزنی
البته هر ادامهنامه، شاخهپروژه یا بازسازی زندهاکشن موفق نبود؛ اِهٔ، به شما اشاره میکنم، لایتیر (2022) و سفیدبرف (2025). با این حال واضح است که دیزنی تصمیم گرفته است افزودن به یک مجموعهٔ محبوب، ریسک کمتری نسبت به سرمایهگذاری در داستانهای اصلی دارد.
پس از اکران زوتوپیا ۲، شرکت چندین بازسازی یا ادامهنامه در برنامهٔ انتشار خود دارد، از جمله زندهاکشن موآنا (2026)، داستان اسباببازی ۵ (2026) و فروزن ۳ (2027). بازیگران اصلی فروزن (2013) پیشاپیش برای فیلم چهارمین از مجموعهٔ «پرنسس دیزنی» تعهد کردهاند، اما تاریخ انتشار هنوز اعلام نشده است.
با وجود موفقیت آشکار در گیشهٔ اکثر ادامهنامهها، طرفداران بهتدریج از محتوای تکراری املاک فکری (IP) خسته شدند. آنها آمادهاند که استودیو انیمیشن والت دیزنی دوباره ریسک کند و شاید حتی دورهای نوین از رنسانس دیزنی را به ارمغان آورد؛ دورهای که شبیه به همان دورهای است که شاهکارهای کلاسیکی همچون پری دریایی (۱۹۸۹)، زیبایی و هیولا (۱۹۹۱) و شاهشیر (۱۹۹۴) را به وجود آورد. در نهایت، بهنظر میرسد دیزنی به حرفهای مخاطبان گوش داده است.
دوران جدیدی برای انیمیشن والت دیزنی
اعتبار: استودیو انیمیشن والت دیزنی
شرکت والت دیزنی پیشتر وعده داد که برنامهٔ «تولید بیشتر نسبت به کیفیت» که تحت نظارت مدیرعامل باب چاپک تدوین شده بود، بازنگری کند؛ برنامهای که منجر به انتشار مستمر سریالهای جدید با نقدهای ضعیف در Disney+ شد. مارول، لوسیفیلم، پیکسار و استودیو انیمیشن والت دیزنی همگی تحت این تغییرات تحتتأثیر قرار گرفتند و پروژههای متعددی که در دست توسعه بودند، از جمله یک سریال انیمیشنی مبتنی بر «پرنسس و قورباغه» (۲۰۰۹)، لغو شدند.
اکنون استودیو انیمیشن والت دیزنی در حال تغییر مسیر است. در مصاحبهای با نیویورک تایمز دربارهٔ کار نوشتن و کارگردانی زوتوپیا ۲، جرد بوش وعده داد که یک داستان انیمیشنی اصلی در سال ۲۰۲۸ به سینماها میآید.
اعتبار: استودیو انیمیشن والت دیزنی
«این یک دنیای انسانی نیست»، بوش گفت که دربارهٔ سبک هنری یا طرح داستان فیلم حرفی نزد. «این بسیار سبک متفاوتی است نسبت به کارهای معمول ما.»
جرد بوش تأیید کرد که استودیو انیمیشن والت دیزنی در سال ۲۰۲۸ یک فیلم اصلی عرضه خواهد کرد.
«این دنیای انسانی نیست. این سبک بسیار متفاوتی نسبت به کارهای معمول ماست.»
(منبع: @nytimes)
جرد بوش تأیید کرد که استودیو انیمیشن والت دیزنی در سال ۲۰۲۸ یک فیلم اصلی عرضه خواهد کرد.
«این دنیای انسانی نیست. این سبک بسیار متفاوتی نسبت به کارهای معمول ماست.»
(منبع: @nytimes) pic.twitter.com/XhHA4scsmG
— بورد واک تایمز (@BoardwalkTimes) ۲۶ نوامبر ۲۰۲۵
در پاسخ به پرسشی درباره اینکه آیا دیزنی فیلمی به سبک انیمه، مشابه «شکارچیان شیطان کیپاپ» (۲۰۲۵) نتفلیکس، امتحان خواهد کرد، بوش افزود که «بسیار – خیلی» زمان را صرف تفکر درباره «تحول» در سبکهای هنری کرده است.
اعتبار: نتفلیکس
مقاله اشاره کرد که استودیو انیمیشن والت دیزنی سعی دارد به دورانی بازگردد که فیلمهای اصلیاش پشت سر هم به موفقیت دست یافتند:
«موفقیتهای انیمیشنی اصلی برای دیزنی حیاتی هستند، زیرا این شرکت را در ارتباط با خانوادهها تازه نگه میدارد و «چرخدندهٔ مشهور» شرکت را تقویت میکند. این اصطلاح به روشهای درآمدزایی دیزنی از شخصیتهایش به صورت بیپایان اشاره دارد — از فیلمها تا محصولات مصرفی، خدمات پخش و پارکهای تفریحی.»
این سؤال مطرح میشود: «آیا انیمیشن دیزنی میتواند جادوی خود را بازگرداند؟» متأسفانه، ممکن است طرفداران مجبور شوند تا سال ۲۰۲۸ صبر کنند تا پاسخ را پیدا کنند.
در یک فیلم جدید و اصلی استودیو انیمیشن والت دیزنی چه میخواهید ببینید؟ ایدههای خود را در نظرات با Inside the Magic به اشتراک بگذارید!
اریوو با اجرای آهنگ «Feeling Good» اثر نینا سیمون، مراسم را افتتاح کرد
تامی مکآردل، هدی فیلیپس
سینتیا اریوو در رژه شكرگزاری ماسی – NBC
نکات مهم
سینتیا اریوو رژه شكرگزاری ماسی ۲۰۲۵ را در روز پنجشنبه، ۲۷ نوامبر آغاز کرد
اجرای اریوو در رژه، ۱۰ روز پس از این بود که به دلیل از دست دادن صدا، از اکثر مصاحبهها در پیشنمایش Wicked: For Good نیویورک صرفنظر کرد
او آهنگ «Feeling Good» اثر نینا سیمون را بههمراه اسکاتینگ (آواز بیکلام) اجرا کرد
الفابا خود نیز برای افتتاح رژه شكرگزاری ماسی ۲۰۲۵ حضور دارد.
Wicked: For Good؛ ستاره سینتیا اریوو روز پنجشنبه، ۲۷ نوامبر، در شهر نیویورک ظاهر شد تا با افتتاح رژه، روز شكرگزاری را جشن بگیرد. این بازیگر و خواننده برنده جوایز تونی و گرمی، هنگام آغاز رژه، آهنگ «Feeling Good» اثر نینا سیمون را (به همراه اسکاتینگ) اجرا کرد؛ این اتفاق ده روز پس از از دست دادن صدا و بهدلیل آن، در پریمیر Wicked: For Good نیویورک از اکثر مصاحبههای مطبوعاتی خودداری کرد.
اریوو تنها با یک پیانوی همراه اجرا کرد. او پوشاکی یکدست رنگ سرمهای، مناسب برای تعطیلات پاییزی، به تن داشت. کت بلند سرمهایاش با کلاهی که بر سر داشت، هماهنگ بود و هنگام آواز خواندن، جواهرات فراوانی بر تن کرده بود.
سینتیا اریوو در رژه شكرگزاری ماسی – NBC
پس از اجرا، اریوو با هدا کتب و سافانا گاتری گفتوگو کرد تا درباره Wicked: For Good و کتاب تازهاش Simply More: کتابی برای هر کسی که به او گفتهاند بیش از حد است صحبت کند. او همچنین برنامههای شكرگزاری خود را بهصورت طعنهآمیز فاش کرد (هشدار اسپویلر: او در حال استراحت است).
استودیو یونیورسال پیش از نمایش نخستین Wicked در نیویورک در ۱۷ نوامبر، اعلام کرد که اریوو صدا را از دست داده است؛ همبازی او آرایانا گرانده نیز در همبستگی با اریوو، از اکثر مصاحبههای مطبوعاتی در این رویداد خودداری کرد، زیرا قبلاً بیشتر مصاحبههای خود را برای ترویج دوقسمتی Wicked با اریوو انجام میداد. هر دو زن در قرقرهٔ قرمز (red carpet) برای عکاسی حضور یافتند و بهطور مختصر در یک لایواستریم برگزار شده در پریمیر شرکت کردند.
هنگامی که اریوو بهتنهایی در برنامه The Tonight Show برای ترویج فیلم، چهارشنبه، ۱۹ نوامبر، ظاهر شد، هنوز با صدای آرامی صحبت میکرد. او در همان مصاحبه گفت: «او هنوز در دسترس نیست، اما حضور دارد». سپس افزود: «او کمی جذاب است».
اریوو جز ۲۸ موزیسین و خوانندهای است که در رژه شكرگزاری روز شكرگزاری حضور دارند، از جمله بستا ریمز، کالم اسکات، کریستوفر جکسون، کولبی کایلات، سیرا، لینای ویلسون، تیانا تیلور و دیگران.
Wicked: For Good هماکنون در سینماها به نمایش گذاشته شده است.
سخنچینی کمدی سنترال از رئیسجمهور، در دورهٔ جدید قسمتها، هم بیپرواترین و هم درخشان بوده است. اما رئیسجمهور بهطوری غیرمعمولی در این باره ساکت مانده است.
«ساوتپارک» فصل ۲۷، قسمت ۵: «تضاد منافع».«ساوتپارک» فصل ۲۷، قسمت ۵؛ «تضاد منافع»
چند ماه پس از شکلگیری دومین دولت ترامپ و فراوانی فرمانهای اجرایی رئیسجمهور که شروع به ایجاد اثرات سردیزهٔ احتمال استبداد کرد، ساوتپارک بیباکانه با لحظهای تقریباً باور نکردنی و تکاندهنده آغاز کرد. در دل بیابان، بازیگری که نقش رئیسجمهور ایالات متحده را ایفا میکند، عاری از لباس و آفتابسوخته، در حالی که مشتاق نجات رایدهندگان آمریکایی از وسوسه است، به پیام تأییدی گوش میدهد که از آلت تناسلی کوچک و سخنگوش میآید. چند ماه پس از آن، دنبالهٔ جدید ساوتپارک بهنظر میرسد که با بهدنیا آمدن ضد مسیح توسط رهبر جهان آزاد از طریق رابطهٔ نامشروعش با شیطان به پایان برسد. در این بین، تصویر ترامپ در ساوتپارک که بهصورت سر برقلمچوبی ناآرام، زنباز، خودخواه و فریبکار به تصویر کشیده شده است، تلاشهای مخفیانهای برای سقط جنین فرزند نازای او انجام داده، معاونش را در اتاقخواب لینکلن به رختخواب کشانده و سپس رسانهها را فریب داد تا باور کنند ضبط تصویر این ملاقات صرفاً یک دیپفیک ساده بوده است.
بیل لوری، مدیر فروش، وقتی همکارش میپرسد که برای dinosaur کجا باید دخترش را ببرد، دچار سردرگمی میشود. «در حال برنامهریزی برای بیرون بردن این دختر برای dinosaur هستید؟» لوری میپرسد. «درست است»، همکارش بهطور کاملاً بیخیال پاسخ میدهد. لوری که اضطراب دارد میپرسد: «یک لحظه صبر کنید. شما میگویید dinosaur ؟ این چهنوع اصطلاحی است—بهجای lunch گفتن dinosaur؟» وقتی لوری همان روز به خانه برمیگردد، همسرش در حین کرهمالی یک لقمه نان، دربارهٔ پسر بیماریشان میگوید: «او خیلی رنگپریده و بهطرز عجیبی احتقان دارد—و وقتی «dinosaur» را برایش آوردیم، او بهآن دست نزنید.» فروشنده کاملاً از کنترل در میآید.
این همان پایهٔ «Wordplay»، اپیزودی از بازآفرینی دههٔ ۱۹۸۰ سری The Twilight Zone است. با پیشرفت زمان، اطرافیان لوری شروع میکنند بهصورتریختگری بهروزی سخن بگویند و واژگان آشنا را بهشیوههای ناآشنا بهکار ببرند. سرانجام، لوری خود را واگذار میکند تا انگلیسی را از کتاب حروف الفبای پسرش دوباره بیاموزد. در صحنهٔ آخر، او دستهایش را بر روی تصویری از یک سگ میگذارد که زیر آن کلمهٔ Wednesday چاپ شده است.
«Wordplay» درسی دربارهٔ طبیعت خطا ارائه میدهد: تغییرات کوچک و ناچیز در نورم میتوانند نسبت به تغییرات بزرگ و گسترده، گیجکنندهتر و خطرناکتر باشند. به همین دلیل، این قسمت نیز چیزی دربارهٔ حقیقت و نادرستی در ChatGPT و سایر محصولات هوش مصنوعی مولد بیان میکند. امروز همه میدانند که مدلهای زبانی بزرگ — یا LLMها، سامانههای پایهٔ چتباتها — تمایل به اختراع دارند. آنها پروندههای حقوقی ساختگی میسازند و نرمافزارهای غیرموجود را پیشنهاد میدهند. مردم این موارد را «توهم» مینامند و در نگاه اول این استعارهٔ منطقی بهنظر میرسد: چتبات بهنظر میرسد دچار توهم است، با اطمینان چیزهای غیرواقعی را بهعنوان واقعی میپذیرد.
اما این تصور نادرست است. Hallucination به این معنی است که اشتباهی تحت باور نادرست انجام میشود. اما یک LLM باور ندارد که اطلاعات «نادرست» که ارائه میدهد، حقیقت باشد؛ LLM اصلاً «باور» ندارد. در عوض، یک LLM پیشبینی کلمهٔ بعدی در یک جمله را بر پایهٔ الگوهایی که از مصرف حجم عظیمی از متن یاد گرفته، انجام میدهد. LLM فکر نمیکند و نمیداند؛ بلکه یک الگوی جدید را بر پایهٔ تفسیر الگوی قبلی میسازد. یک چتبات صرفاً زنجیرهای از حدسهای قابلاعتماد است.
خواندن: سراب هوش مصنوعی
در «Wordplay»، لوری دیوانه نمیشود چون کذب به او گفته نمیشود—همکار و همسر او واقعاً فکر میکنند که واژهٔ lunch برابر با dinosaur است، همانطور که گاهی یک چتبات ادعا میکند چسپ بر روی پیتزا باشد. لوری دیوانه میشود چون دنیایی که در آن زندگی میکند بهنوعی کمی اشتباه است، عمیقاً آشناست اما گاهی با بیمعناییهایی که بقیه بهعنوان عادی میپذیرند، تکانخورده میشود. واژگان قدیم با معانی جدید ساخته میشوند.
هوش مصنوعی چیزها را اختراع میکند، اما نه به معنای توهم، یعنی دیدن چیزی که وجود ندارد. Fabrication میتواند به معنی «دروغ گفتن» یا «ساختن» باشد. یک LLM کار دوم را انجام میدهد. او نثر جدیدی از مواد خام آماری نثرهای پیشین میسازد. پروندهٔ حقوقی اختراسی و نرمافزار ساختگی، در جهان واقعی وجود ندارند اما بهعنوان موجودات معتبر—حتی قابلپذیر—در یک جهان موازی شناخته میشوند. به عبارت دیگر، آنها fictional هستند.
چتباتها قانعکنندهاند زیرا جهانهای تخیلی که ارائه میدهند، بسیار باورپذیرند. این باورپذیری ناشی از کار پیشبینی فوقالعاده مؤثر یک LLM است. این حقیقت نه تنها وقتی که چتباتها خطاهای آشکار میسازند صادق است، بلکه وقتی که به درخواستهای تخیّلی پاسخ میدهند نیز صادق است. این سازوکار منحصربهفرد به استعارهای بهتر نیاز دارد: این نه hallucinatory است بلکه multiversal. وقتی هوش مصنوعی مولد اطلاعات ساختگی را ارائه میکند، مسیر به واقعیتی دیگر را برای کاربر باز میکند؛ بهجای توهم، چندجهانی میشود. داستانهای تخیلی که به وجود میآیند، اگرچه کوچک و بیمعنیاند، میتوانند بهراحتی پذیرفته شوند.
ارزش چندجهانیگری — که ایدهٔ انشعاب و نسخههای جایگزین واقعیت را بیان میکند — پیشتر بهعنوان موضوعی در فیزیک نظری، علمیتخیلی رمزی و فرهنگ پاپ حاشیهای محسوب میشد. اما بهتدریج در رسانههای عمومی جای گرفت. چندجهانیها در دنیای سینمایی مارول بهطور فراوان ظاهر میشوند. Rick and Morty یکی از آنهاست، همانطور که Everything Everywhere All at Once و Dark Matter نیز دارند. جهانهای جایگزینی که در داستانها به تصویر کشیده میشوند، انتظاری از شگفتی چندجهانی میگذارند؛ شامل کرمچالهها و دروازههای به سوی جهانهای فیزیکی موازی. بهنظر میرسد بهجای اینگونه شگفتیها، ما با چتباتهای ساده روبهرو شدهایم، اگرچه ایدهٔ پایهای همان است. پروندهٔ حقوقی ناموجودی که هوش مصنوعی پیشنهاد میکند، میتواند could در یک جهان بسیار مشابه به جهان ما، موازی باشد. همانطور که نرمافزار تخیلی نیز میتواند وجود داشته باشد.
ماهیت چندجهانی متن تولیدی توسط LLM بهراحتی قابلمشاهده است وقتی از چتباتها برای ترکیب مفهومی، یعنی ترکیب نوآورانهٔ موضوعات بیربط، استفاده میکنیم. میتوانم از ChatGPT بخواهم شعری به سبک چارلز بوکوفسکی دربارهٔ لبوبو بنویسد و او خطوطی چون: «کارمند گفت، they call itart toy، / گویی این توضیحی میداد. / سی دلار برای یک گوبلین که میخندد / گویا میداند جهان قبلاً تمام شده.» را ارائه میدهد. اگرچه با قطعیت میدانم بوکو چنین شعری ننوشته است، نتیجه قابلپذیر است؛ میتوانم دنیایی ممکن را تصور کنم که در آن شاعر و اسباببازی گوبلین همزیستی دارند و این محتوا از ملاقات آنها بهدست آمده است. اما ارزیابی اینگونه برای هر جمله یا ارجاعی که یک LLM میدهد، کاری گرانبالا است — بهویژه هنگامی که کارایی بالاتر یکی از دلایل استفاده از LLM است. چتباتها میدان را با جهانهای ممکن پر میکنند — «slopworlds»، میتوانیم اینگونه نام ببریم، که با هم یک اسلوپورس را میسازند.
خواندن: مشکل واقعی توهم هوش مصنوعی
اسلوپورس با پیشرفت LLMها تشدید میشود. این را در چارچوب داستانهای چندجهانی در نظر بگیرید: ترسناکترین یا عجیبترین جهانهای جایگزین، آنهایی هستند که بهطرز شگفتانگیزی شبیه به جهان شناختهشدهاند، با تغییرات کوچک. در «Wordplay»، زبان برای بیل لوری تهدیدآمیزتر است؛ چرا که واژگان آشنا مفاهیم خود را تغییر دادهاند، نه اینکه زبان انگلیسی بهطور کلی با زبانی دیگر جایگزین شده باشد. در Dark Matter، نسخهای از شیکاگو بهعنوان بیابان ویران در یک جهان موازی، بهوضوح خلاف واقع است—و بهاین دلیل کمتر عجیب است نسبت به جهان موازیای که در آن همسر شخصیت اصلی کار هنری خود را رها نکرده تا فرزندان داشته باشد. جهانهای موازی که بهطرز چشمگیری از واقعیت پذیرفتهشده دور میشوند، بهراحتی بهعنوان غیرمنطقی یا خیالی پردازش میشوند — همانطور که در Everything Everywhere All at Once جهان افراد انگشتانشان از هات‑داگ ساخته شده است — در حالی که جهانهای آشنا درسهای ظریفتری دربارهٔ احتمالات، امکان و پشیمانی منتقل میکنند.
جهانهای نزدیک، مانند آنچه لوری در The Twilight Zone تجربه میکند، میتوانند حس همدلی و اضطراب ایجاد کنند؛ حقیقت عجیبی که زندگی میتواند تقریباً مشابه باشد اما بهصورت عمیق متفاوت. اما این تکنیک تنها به این دلیل کار میکند که مخاطب میداند این جهانها خلاف واقع هستند (و این را میداند چون داستانها بهصورت صریح آن را نشان میدهند). اینگونه برای چتباتهای هوش مصنوعی صادق نیست؛ آنها این معما را بهعنوان ناشناخته رها میکنند. بدتر از آن این است که LLMها بهجای جهانهای داستانی، جهانهای کارکردی هستند—آنها ایدهها، نمادها و راهحلهایی تولید میکنند که در واقع بهکار گرفته میشوند.
اینترنت پیش از ظهور LLMها، کاربران را به این وضعیت عادت داده بود. وقتی در گوگل چیزی را جستجو میکنید، وبسایتهای ظاهر شده لزوماً بهترین یا دقیقترینها نیستند، بلکه پربازدیدترینها (بههمراه برخی که برای ارتقاء هزینه پرداخت کردهاند) هستند. اطلاعات آنها might درست باشد، اما برای رسیدن به بالای فهرست نیازی به صحت ندارند. جستجو برای کالاها در آمازون یا سایر فروشگاههای آنلاین نتایجی از این نوع میدهد، اما لزوماً درستترینها نیستند. بههمینمنظور، سایتهای شبکههای اجتماعی مانند فیسبوک، X و تیکتاک محتوایی را ارائه میدهند که ممکن است جذاب باشد، اما در هیچیک از جنبههای درست بودن تضمین نیست.
مردم پیش از آمدن اینترنت نیز توسط رسانهها فریب میخوردند، اما پس از ورود اینترنت این فریبزدگی بهطور چشمگیری افزوده شد. در دو دههٔ اخیر، تقریباً همهٔ چیزهایی که افراد بهصورت آنلاین میبینند، میتواند نادرست، غیرقابل اعتماد یا بهطور کلی از واقعیت جدا شده باشد. هر کاربر اینترنتی مجبور است تجزیهوتحلیلهای احتمالی خود را برای هر آنچه میبیند انجام دهد و قابلیت پذیرش آن را برای خطرات فریب یا تقلب ارزیابی کند. اسلوپورس به سادگی این وضعیت را گسترش میدهد — و بهطور گسترده، تا هر کلامی.
در مواجهه با مشکلاتی که اسلوپورس ایجاد میکند، طرفداران هوش مصنوعی احتمالاً همان استدلالی را که دربارهٔ توهمها میگویند، مطرح میکنند: اینکه در نهایت، دادهها، فرآیندهای آموزشی و معماری بهبود خواهند یافت، دقت افزایشی خواهد داشت و شکافهای چندجهانی کاهش مییابد. شاید همینطور باشد.
اما یک احتمال بدتر و شاید محتملتر وجود دارد: اینکه هرچند فناوری پیشرفت میکند، این پیشرفت تنها بهصورت اسمی خواهد بود؛ بهگونهای که جهانهای چندجهانی متعدد ناشی از هر تعامل چتبات، بهتدریج دشوارتر از واقعیت قابل تمایز شوند. ترسناکترین کابوسهای در داستانهای چندجهانی زمانی رخ میدهند که یک واقعیت جایگزین دقیقاً همانطور است، بهاستثنای یک نکتهٔ کوچک، که ممکن است بیاهمیت باشد یا اینکه میتواند همه چیز را بهطور کامل تغییر دهد.
اسطوره بالیوود، دهارمندرا که به «هی‑من» مشهور بود، در ۲۴ نوامبر ۲۰۲۵ درگذشت. دخترش، آنا دیول بهخاطرهانگیزی آموزشهای عشق و محبت پدرش را به یاد میآورد و خاطرهای از دوران کودکی که بهصورت ناگهانی به مزرعهٔ او رفته بود، گرامی میدارد. بیش از همه، آنا میخواهد ارثبرامدنیاش خودروی فیات کلاسیک پدرش باشد؛ نماد خاطرات گرانبهای او.
بالیوود یکی از ستارگان عزیز خود را در ۲۴ نوامبر ۲۰۲۵ از دست داد؛ زمانی که اسطوره دهارمندرا، که بهمحبت «هی‑من» صنعت شناخته میشود، درگذشت. لبخند لطیف، قلب گرم و جذابیت بیزمان او نسلهای بسیاری از عاشقان سینما را شکل داد و میراثی به جا گذاشت که حتی در غیاب او نیز میدرخشد.
در ادامه ادای احترامها، به یاد یک خاطرهٔ احساسی میافتیم که یکبار توسط دخترش آنا دیول به اشتراک گذاشته شد. این یادآور این است که گرانبهاترین ارثیهها، نه املاک بزرگ یا ثروتاند، بلکه یادگاریهای کوچک پر از عشق هستند.
ستارههای بیتاون پس از وفات دهارمندرا به خانه سنی دیول سر زدند!
زندگی خانوادگی دهارمندرا با محبت
دهارمندرا در سال ۱۹۸۰ با هما مالینی ازدواج کرد. دختر اولشان، اشا دیول، یک سال پس از ازدواج به دنیا آمد و چهار سال بعد، دختر دومشان، آنا، بهدنیا رسید. اگرچه خانوادهشان همواره مورد توجه عموم قرار میگرفت، پیوند عاطفی دهارمندرا با دخترانش گرم و پایدار باقی ماند.
ارزشهایی که آنا از پدرش به ارث برد
آنا با عشق دربارهٔ ارزشهایی که پدرش به او آموزش داد، صحبت کرد. او گفت: «پدرم همیشه به من میآموخت که مهربان باشم. او همواره میگفت: «موضوع عشق و محبت است». او به من یاد داد که خوشحال، سالم و قوی باشم. شاید این سخن ساده به نظر برسد، اما معنای بسیار عمیقتری دارد.»
آنا تمایل به ارثبردن اولین خودروی پدرش را ابراز کرد
هنگامی که از او پرسیدند چه چیزی از پدرش میخواهد به ارث ببرد، آنا بهجای فکر کردن به پول، شهرت یا تجلل، فوراً گفت: «فیات پدرم». او توضیح داد: «من دوست دارم اولین خودروی پدرم، فیات او، را به ارث ببرم. این خودرو زیبا و کلاسیک است و مطمئنم که پدرم هزاران خاطره در آن دارد. فقط میخواهم این را بهعنوان مال خود داشته باشم.»
خاطرهای از کودکی که نشاندهندهٔ پیوند نزدیکشان است
آنا همچنین خاطرهای از سالهای اولیه زندگیاش که برایش ارزشمند است، به اشتراک گذاشت. او گفت: «من شش ساله بودم که او به مزرعهاش در لونوالا میرفت. او پیش از رفتن، برای گفتن خداحافظی به ما سر زد. ناگهان گفتم: «من هم میخواهم بروم…». او بلافاصله چمدانهایم را جمع کرد و من را با خود برد. او در ماشین، من را بر زانوهایش نشست. این یکی از بهترین خاطراتی است که با او دارم و همیشه با عشق به یاد خواهم آورد.»
آخرین فیلم دهارمندرا
آخرین حضور روی پرده سینما توسط دهارمندرا در فیلم «ایکیس» است؛ انتشار پس از مرگ که قرار است در ۲۵ دسامبر ۲۰۲۵ به اکران برسد. این فیلم به کارگردانی سریام رگاوان و با بازی آگاستیا ناندا و جایدیپ آلاوت ساخته شده است.
تصویر سفارشی برای مصاحبهٔ گرتا لی به عنوان ایو کیم روی یک لایتسیکل در ترون: آرس.عکس توسط جفرسون چاکون
پس از فرار از گرید در اوایل فصل پاییز، ترون: آرس با سرعت به تاریخ انتشار دیجیتال خود نزدیک میشود. امروز، سایت Collider نگاهی انحصاری به یکی از ویژگیهای ویژهٔ فیلم که در نسخه خانگی گنجانده شده است، ارائه میدهد؛ این بخش شامل گفتگوهایی با بازیگران فیلم میباشد. ترون: آرس از دو۲ دسامبر ۲۰۲۵ بهصورت دیجیتال برای اجاره یا خرید در دسترس خواهد بود و دیویدی، بلو‑ری و نسخهٔ ۴K آن در ۶ ژانویه ۲۰۲۶ منتشر میشود.
در کلیپ جدید، گرتا لیترون را «فرنچایز خنکترین تمام دوران» مینامد و از همبازی جودی تورنر‑اسمیت میپرسد آیا برای ایفای نقش در فیلم اضطراب داشته است؛ او که داشت، تجربه را «شگفتانگیز» میداند. در همین حال، ستارهٔ جارد لتو (که همچنین تهیهکنندهٔ فیلم است) دربارهٔ علاقهٔ دوران کودکیاش به ترون با ستارهٔ اصلی ترون، جف بریجز گفتوگو میکند؛ او که اکنون در هر سه فیلم این فرنچایز حضور دارد. برای بریجز، برگشت به گرید پس از ۴۳ سال از ساخت اولین فیلم «سورئال» است. میخواهید بیشتر؟ برای بهدست آوردن ترون: آرس باید آن را زمانی که ماه آینده به دنیای دیجیتال واقعی میرسد، خریداری کنید.
سایر بازیگران موجود در «ترون: آرس» چه کسانی هستند؟
لتو نقش آرس، برنامهٔ هوشمند اصلی از دنیای دیجیتال گرید را ایفا میکند؛ برنامهای که توسط تکنولوژیست شرور جولیان دالیینگر (ایوان پیترز) به دنیای واقعی آوردند تا بهعنوان یک سوپرسالن به کار گرفته شود. او ترجیح میدهد سرنوشت خود را خود انتخاب کند و در رقیب دالیینگر، ایو کیم (لی) همپیمان پیدا میکند؛ کسی که میخواهد دنیای دیجیتال گرید را برای اهداف صلحآمیز به کار گیرد. آنها از دالیینگر و برنامهٔ همپیمان آرس، آتنا (تورنر‑اسمیت) فرار میکنند؛ آتنا برای هدف خود تردیدی ندارد. امید واحد ایو و آرس شاید کیوان فلین (جف بریجز) باشد؛ اولین انسانی که وارد گرید شد. در این فیلم همچنین حسن مینهاج و آرتورو کاسترو بهعنوان همکاران ایو، گیلیان اندرسون بهعنوان مادر جولیان و کامرون موناغن بهعنوان برنامهٔ دیگری از گرید حضور دارند.
ترون: آرس سومین فیلم از فرنچایز ترون است. این سری با فیلم ۱۹۸۲ «ترون» که توسط استیون لیزبرگر نوشته و کارگردانی شد، آغاز شد؛ اگرچه در زمان خود موفقیت عظیمی نداشت، اما به تدریج به دلیل جلوههای ویژه پیشرفتهاش، پیروپیشۀ خاصی پیدا کرد. در این فیلم، فلین برنامهنویس کامپیوتری است که توسط رقیب شرکتی به گرید فرستاده میشود. ادامهٔ این سری، فیلم ۲۰۱۰ «ترون: لِگَسی» بوده که به کارگردانی اولین فیلمساز جوزف کوسینسکی میپردازد؛ این فیلم به دنبال ماجراجویی پسر فلین است که در جستجوی پدر گمشدهاش به گرید میرود.
ترون: آرساز تاریخ ۲ دسامبر ۲۰۲۵ بهصورت دیجیتال برای اجاره یا خرید در دسترس خواهد شد و دیویدی، بلو‑ری و نسخهٔ ۴K آن در تاریخ ۶ ژانویه ۲۰۲۶ منتشر میشود. برای بهروزرسانیهای بعدی به سایت Collider سر بزنید.
بازیگر مراتی گریجا اوک، که بهتازگی با سادگیاش، ساری آبیاش و گفتوگوهای صریح دربارهٔ تجارب شخصیاش دلها را به دست آورد، سرانجام دربارهٔ طوفان شهرت ناگهانی خود صحبت کرد. در مصاحبهای تازه، این هنرپیشه دربارهٔ تبدیل شدن به ستارهٔ اینترنتی یکشبه، واکنش خانوادهاش و اثرات ناخوشایند محبوبیت ویرال گفت.
«هرگز فکر نمیکردم چنین اتفاقی بیفتد»
در پاسخ به واکنش فراوانی که ویدیوهای گفتگوییاش دریافت کرد، گریجا به لالنتاپ گفت: «هرگز فکر نمیکردم چنین اتفاقی رخ دهد. هیچکس اینچنین چیزها را پیشاپیش نمیداند.»
عکس هوش مصنوعی دستکاریشدهٔ گریجا اوک در شبکههای اجتماعی ویرال شد و این بازیگر نگران شد! گریجا اذعان کرد که از واکنشهای فراوان، بهویژه سیل ناگهانی پیامهای مستقیم، خوشش میآید. «هرگز اینقدر پیام مستقیم دریافت نکردهام. کسی به من نوشت: «آیا میخواهید معشوق من باشید، خانم؟» جالب است چون هم درخواست است و هم احترام؛ چرا که او همچنان «خانم» میگوید.»
یک جدال وجود دارد — اینکه آیا این شخصیت را محترم میشماریم یا بهصورت جنسیسازی میکنیم. جالب است ببینیم مردم شما را در چه جایگاهی میگذارند.
واکنش خانواده: «ما سرگرم شدیم»
گریجا فاش کرد که همسر و خانوادهاش این اشتیاق ناگهانی را بهطور خونسردانه پذیرفتند. «خوشبختانه تمام خانوادهام در این حوزه فعالاند. پس خواندن نظرات عجیب یا خبرهای ویرال برای ما تازه نیست. هیچکس آزرده نشد؛ بلکه اینرا خندهدار یافتیم.»
پسر او در زمان اوج پخش محتوا در یک سفر مدرسهای بود. وقتی او را برگرفتم، حتی والدین دیگران نیز دربارهٔ این موضوع مشغول گفتگو بودند. «همه پرسیدند چه اتفاقی افتاده است چون پستهایم همهجا بود. وقتی پسرم پرسید، سعی کردم برایش توضیح دهم که ویروسی بودن هیچ منطق واقعی ندارد؛ فقط یک موج است که بهتدریج در حال رشد است و بهیک توپ برفی تبدیل میشود که بهسرعت بزرگتر میشود.»
سپس او پرسید: «آیا حالا تغییر میکنی؟ نسخهٔ قبلیات دیگر نیست؟ آیا این گریجا ۲٫۰ است؟ آیا اکنون باید بهصورت درست با تو صحبت کنم؟» ما خندیدیم و به او گفتم که چنین چیزی رخ نمیدهد.
«معشوق ملی»؟ این برایم کارهای اضافهای بهدست نمیآورد
گریجا با خنده برچسب «معشوق ملی» را رد کرد. «کسی پرسید آیا چیزی تغییر کرده است. من گفتم نه — من پیشنهاد کارهای اضافهای دریافت نکردهام.»
او افزود که قبلاً در پودوچری برای یک سفر سرفینگ برنامهریزیشده حضور داشت. «من آب را دوست دارم. برای اولین بار سرفینگ میآموزم. این استراحت حس خوبی به من داد.»
«تصاویر دستکاریشدهام در حال گسترش هستند… این برای همیشه در اینترنت باقی میماند»
اما همراه با شهرت، جنبهٔ تاریک نیز ظاهر شد — تصاویر دستکاریشده و بهصورت جنسیسازیشدهای از او در فضای آنلاین پخش شد. «تصویرم دستکاری میشود. برخی عکسها بهگونهای ویرایش میشوند که لباسهایم ناپدید شوند. برخی ویدیوها مرا در حال انجام کارهای عجیبی نشان میدهند. اینها برای همیشه بر روی اینترنت باقی میمانند. پسرم امروز از شبکههای اجتماعی استفاده نمیکند، اما روزی خواهد کرد.»
او تأکید کرد که حتی اگر مردم بدانند این تصاویر تقلبی هستند، تأثیر همچنان یکسان باقی میماند. «همه میدانند اینها ویرایش شدهاند. حتی پسرم روزی خواهد فهمید. اما وقتی حتی برای لحظهای آنها را ببیند، بهطور فوری بهآن فکر میکند. این اثر همانگونه است.»
گریجا به نظرات افرادی که پرسیدند چرا به تصاویر دستکاریشده اعتراض میکند، در حالی که قبلاً صحنههای صمیمی روی پرده داشته است، پاسخ داد: «تفاوتی بین آنچه من انتخاب میکنم و آنچه بدون رضایت من انجام میشود وجود دارد. مردم بهدرک حقنمایی زنان ندارند. اگر بخواهم دست کسی را بگیرم، به این معنا نیست که هرکسی میتواند دست من را بگیرد.»
او گفت که احساس میکرد باید صدا کند. «بیگفتن چیزی درست بهنظر نمیرسید. بنابراین یک ویدیو ساختم. در شبکههای اجتماعی، شما یک حرف میزنید و باید ده حرف دیگر را گوش دهید — این طبیعت بازی است.»
«مردم از من نرخام را پرسیدهاند… ناشناسی به مردم شجاعت میدهد»
گریجا همچنین برخی پیامهای ناخوشایند دریافتشده را فاش کرد. «کسی گفت: «میتوانم برای شما هر کاری انجام دهم، فقط فرصت بدهید». حتی کسی نرخام را پرسید — «قیمت یک ساعت وقتگذاشتن چیست؟». پیامهای مشابه بسیار وجود دارد.»
او اشاره کرد که ناشناسی آنلاین باعث میشود مردم جسارت بیابند. «اگر همین افراد را در دنیای واقعی میدیدید، حتی نگاه نمیکردند. پشت یک پرده، مردم هرچیزی میگویند. در مقابل شما، با محبت و احترام حرف میزنند.»
با اندیشیدن به تناقض بین جسارت آنلاین و ادب آفلاین، گریجا گفت: «این یک حوزهٔ عجیب است. میتوان دربارهٔ اینکه چقدر باید این فضای مجازی را جدی در نظر بگیریم، بحث بزرگی داشت.»
علیرغم چالشها، او از محبت فراوانی که به سمتش میآید، قدردانی کرد.
این بازیگر در این مستند، که به بررسی تلاشهای یک پاسدار محلی برای محافظت از یک گروه کرن در برابر شکارچیان – و از کشته شدن توسط یکدیگر میپردازد، نقش روایتگری کمی حواسپرت دارد.
کات کلارک
در اینجا داستان موفقیت نادری از حیاتوحش را میبینیم. جمعیت کرن سیاه جهان به سختی بیش از شش هزار عدد میرسد، زیرا کرنها بهدلیل از دست رفتن زیستگاه و شکار غیرقانونی بهآستانه انقراض رسیدهاند. اما تلاشهای حفاظتی باعث رونق دوباره کرنها در کنیا شده است؛ اعداد آنها در پناهگاههای محصور که «محافظتگاه» نامیده میشوند، توسط افراد بومی اداره میشوند و شکارچیان را از ورود منع میکنند، در حال افزایش است.
تام هاردی روایتگری کمی حواسپرت به این مستند میافزاید، در حالی که بهسبک دیوید اتنبرگ، با اندکی شیوهٔ اکتشافگر نجیبزادهٔ قرن نوزدهم صدا میکند. فیلم با این حقیقت شروع میشود که در سه سال گذشته، ۱٬۹۰۰ کرن در سراسر آفریقا شکار شدهاند؛ اما در کنیا هیچیک از آنها شکار نشده است. در محافظتگاه بورانا، با پاسدار ارشد کاریزماتیک رامسون کیلوکو آشنا میشویم؛ مردی که هر کرن را در قلمرو خود تنها از رد پا و خراشهای گوشش میشناسد.
اما کرنهای کنیا به تدریج قربانی موفقیت خود میشوند. افزایش تعداد آنها در محافظتگاهها سبب رقابت بین نرها میشود؛ مردانی که برای حفظ قلمرو خود تا حد مرگ میجنگند. تضاد عجیبی به وجود میآید: کرنهایی که از شکارچیان محافظت شدهاند، بهدنبال یکدیگر میکشند؛ به همین دلیل برنامهای برای انتقال ۲۱ کرن به فاصلهٔ ۱۰۰ مایلی به محافظتگاه لوئسابا تدوین میشود—یک استراتژی پرخطر، طبق گفتهها. تلاش مشابهی در گذشته به فاجعه منجر شد؛ تمام ۱۱ کرن منتقلشده جان خود را از دست دادند.
اما پیش از اینکه بتوان کرنها را جابهجا کرد، کنیا دچار خشکسالی شد؛ وضعیتی که برای ساکنان محلی که زیستموفقیتشان به کشاورزی و دامداری وابسته است، فاجعهآفرین بود. دستههای قهرمانان دزد به مزرعهها ترس میاندازند و شکار غیرقانونی در حال افزایش است. بهطرز عجیبی، فیلم به تهدیدات ناشی از بحران آب و هوایی برای گونههای در حال انقراض نمیپردازد. اگر برای روایتگری هاردی فضای بیشتری برای توضیح فراهم میشد، میتوانستم با صدای او بیشتر زندگی کنم؛ و احتمالاً بدون برخی انتخابهای موسیقی، از جمله یک نسخهٔ بیش از حد احساسی از Knocking on Heaven’s Door.
● فیلم Rhino از ۲۸ نوامبر در سینماهای بریتانیا به نمایش میرسد.