اختصاصی: دو چهره قدرتمند سینمای هند با یکدیگر همکاری میکنند. پریانکا چوپرا جوناس قرار است در فیلم جدید اس.اس. راجامولی که نویسندگی و کارگردانی آن را بر عهده دارد، ایفای نقش کند.
چوپرا جوناس در این فیلم در کنار ماهش بابو به ایفای نقش خواهد پرداخت.
این فیلم که هنوز عنوانی ندارد، علاوه بر توزیع در هند، برای پخش در آمریکا نیز در حال مذاکره با شرکت «Variance» است.
فیلم «RRR» ساخته راجامولی در سال ۲۰۲۲، برای آهنگ «Naatu Naatu» برنده جایزه اسکار بهترین ترانه غیراقتباسی شد. داستان این فیلم درباره یک جنگجوی بیباک است که در طی یک مأموریت خطرناک با یک پلیس سرسخت که به نیروهای بریتانیایی در دوران پیش از استقلال هند خدمت میکند، روبرو میشود. «RRR» که چهارمین فیلم پرفروش تاریخ سینمای هند است، در گیشه جهانی بیش از ۱۶۶ میلیون دلار فروش داشت.
چوپرا جوناس اخیراً در فیلم اکشن-کمدی «سران دولت» (Heads of State) از پرایم ویدیو در کنار ادریس البا و جان سینا به ایفای نقش پرداخته است. این فیلم با بیش از ۷۵ میلیون بیننده در سراسر جهان، به چهارمین فیلم پربیننده استودیو آمازون امجیام در تاریخ سرویس استریم آمازون تبدیل شد.
چوپرا جوناس همکاری خود با پرایم ویدیو را با حضور در فیلم اکشن-درام «بلوف» (The Bluff) ادامه خواهد داد. او علاوه بر بازیگری، تهیهکنندگی این فیلم را که بر اساس داستانی واقعی ساخته شده، از طریق شرکت فیلمسازی خود، «پرپل پبل پیکچرز» (Purple Pebble Pictures) بر عهده دارد. این شرکت قراردادی انحصاری با استودیو آمازون برای تولید مجموعهای از فیلمها و محتوای تلویزیونی با تمرکز بر استعدادها و داستانهای متنوع از هند و سراسر جهان دارد.
او همچنین قرار است در فصل دوم سریال «سیتادل» (Citadel) از پرایم ویدیو حضور داشته باشد.
چوپرا جوناس اخیراً مستند «گرسنه زاده شده» (Born Hungry) را تهیه کرده و تهیهکننده اجرایی فیلم کوتاه نامزد اسکار «آنوجا» (Anuja) و مستند تحسینشده و نامزد اسکار «کشتن یک ببر» (To Kill A Tiger) بوده است.
تصویر او به عنوان یکی از «تأثیرگذارترین افراد جهان» بر روی جلد مجله «تایم ۱۰۰» رفته و نامش در فهرست «قدرتمندترین زنان جهان» از سوی مجله «فوربز» قرار گرفته است. او برنده دو جایزه ملی فیلم هند، معادل هندی جایزه اسکار، شده است.
نمایندگی چوپرا جوناس را شرکتهای UTA، A-Series، Matrix، دانا سوپنیک-گیدونی و Grubman Shire Meiselas & Sacks, P.C. بر عهده دارند.
«کارتپستالهایی از دوردست» مجموعهای هفتگی است که در آن، تیم بینالمللی NPR لحظاتی از زندگی و کارشان در سراسر جهان را به اشتراک میگذارند.
ژوهانسبورگ، که مردم محلی آن را به سادگی «ژوبورگ» مینامند، از دیرباز با نام «ایگولی» شناخته میشود که در زبان زولو به معنای «شهر طلا» است. این لقب برگرفته از معادن طلایی است که این شهر را به ثروتمندترین کلانشهر آفریقا تبدیل کرده است.
اما در فصل بهار، یعنی ماه اکتبر، خیابانها ارغوانی میشوند و شهر طلا به شهر آمیتیس بدل میگردد. گویی در دریایی از شکوفههای بنفش که پیادهروها را پوشاندهاند قدم میزنید و سایبان شاخههای درختان بر فراز سرتان، هالهای ارغوانیرنگ ساخته است.
جاکارانداها، که همانقدر با ژوبورگ عجین شدهاند که شکوفههای گیلاس با ژاپن، در واقع گیاهی وارداتی هستند که در قرن نوزدهم از برزیل به آفریقای جنوبی آورده شدهاند. تخمین زده میشود که حدود ۵۰,۰۰۰ درخت جاکاراندا – که عمر برخی از آنها به ۱۰۰ سال میرسد – در سراسر شهر وجود داشته باشد. (ژوبورگ اغلب یکی از بزرگترین جنگلهای شهری جهان نامیده میشود، بنابراین گیاهان فراوان دیگری نیز در آن یافت میشود – مانند همین گلهای کاغذی صورتیرنگ بزرگی که در تصویر، روبروی جاکارانداها میبینید).
هشت سال پیش که برای کار به عنوان روزنامهنگار به ژوبورگ نقل مکان کردم، درست فصل جاکاراندا بود. من هرگز در آفریقای جنوبی زندگی نکرده بودم، چرا که والدینم در دوران آپارتاید آنجا را ترک کرده بودند. این گلها، جوانیام در کشور همسایه، زیمبابوه، را به یادم میآورد که در آنجا نیز به وفور میرویند. از زمانی که در ۱۷ سالگی زیمبابوه را ترک کردم، به نوعی خانهبهدوش شده بودم و در آسیا، استرالیا و اروپا زندگی کرده بودم و واقعاً خودم را متعلق به ملیت خاصی نمیدانستم.
وقتی در میان درختان جاکاراندای دوران کودکیام به آفریقای جنوبیِ دموکراتیک رسیدم، برای اولین بار پس از مدتها، حس خانه را تجربه کردم.
توری برونو، مدیرعامل United Launch Alliance، در حال گفتگو دربارهٔ تحول در بزرگترین کارخانه موشکسازی جهان در دیکیتر و گذار از ساخت موشکهای دلتا و اطلس به موشکهای ولکان است. Scott Turner/AL.com
توری برونو، مدیرعامل شرکت United Launch Alliance (ULA)، اذعان دارد که تصمیم برای تولید انحصاری موشکهای ولکان در بزرگترین کارخانه موشکسازی جهان واقع در دیکیتر، تصمیمی «تلخ و شیرین» است.
این تصمیم به معنای خداحافظی با موشکهای «دلتا ۴» و «اطلس ۵» است که از زمان افتتاح این کارخانه ۲.۲ میلیون فوت مربعی در نزدیکی رودخانه تنسی در سال ۱۹۹۹، در آنجا ساخته میشدند.
او در مورد موشک اطلس ۵ گفت: «عجب موشک کاری و قابل اعتمادی بود.» آخرین موشکهای اطلس ۵ ساخته شدهاند و در حال حاضر ۱۲ فروند از آنها در کارخانه یا سکوهای پرتاب نگهداری میشوند و یکی از آنها برای پرتاب در همین هفته برنامهریزی شده است. موشک دلتا ۴ نیز در سال ۲۰۲۴ بازنشسته شد.
برونو گفت که با کنار گذاشتن حس نوستالژی، این تحول برای کارخانه و نیروی کار آن اتفاق خوبی است.
موشک ولکان برای رفتن به اعماق فضا، سفر با سرعت بیشتر و حمل محمولههای سنگینتر طراحی شده است. این موشک برای پاسخگویی به نیازهای یکی از بزرگترین مشتریان ULA، یعنی دولت ایالات متحده، ساخته شده است. ULA و رقیبش اسپیسایکس، هر دو با دولت قراردادهای امنیت ملی دارند.
کارخانه ۲.۲ میلیون فوت مربعی ULA در دیکیتر، بزرگترین کارخانه موشکسازی جهان است. این شرکت حدود نیم میلیارد دلار در این تأسیسات سرمایهگذاری کرده است. Scott Turner/AL.com
او در حین بازدید از فرآیند مونتاژ در این کارخانه گفت: «دیدن بزرگترین کارخانه موشکسازی جهان که مملو از موشک است و تمام فناوریهای جدیدی که آوردهایم… و همچنین افراد جدیدی که اینجا کار میکنند، واقعاً هیجانانگیز است.»
تعداد نیروی کار این کارخانه در پنج سال گذشته از حدود ۶۰۰ نفر به بیش از ۱۰۰۰ نفر افزایش یافته است.
برونو افزود: «کار ما هنوز تمام نشده است. در سطح جهانی کمبود عظیمی برای پرتاب وجود دارد، بنابراین برای کشور بسیار مهم است که ما این نرخ پرتاب را افزایش دهیم. ما اینجا با تمام سرعت در حال ساخت موشک هستیم.»
برونو گفت که این کارخانه سالانه بین ۱۰ تا ۱۲ موشک اطلس ۵ تولید میکرد. هدف فعلی، تولید ۲۰ تا ۲۵ موشک ولکان در سال است.
موشک ولکان ULA طوری طراحی شده است که عمیقتر و سریعتر از موشکهای مدار پایینی زمین به فضا برود. ULA قصد دارد سالانه ۲۰ تا ۲۵ فروند از این موشک را در کارخانه دیکیتر خود تولید کند. United Launch Alliance
او گفت: «ما ابزار، تجهیزات و سرمایهگذاریهایی را وارد کردهایم که به ما امکان میدهد نرخ تولید را با سرعت بالایی افزایش دهیم. همچنین در حال انتقال تولید قطعاتی هستیم که قبلاً از جای دیگر تهیه میکردیم تا خودمان در همین کارخانه تولید کنیم.»
او اشاره کرد که قطعات سپر حرارتی مورد استفاده در موشکهای این کارخانه قبلاً در سوئیس ساخته میشدند، اما اکنون در کارخانه دیکیتر تولید میشوند. فناوری چرخش گنبد نیز قبلاً در جای دیگری تولید میشد، اما حالا این کار در داخل شرکت انجام میشود.
برونو همچنین گفت که هنوز در حال تهیه فهرستی از سایر قطعات و خدماتی هستند که میتوانند تولیدشان را در این تأسیسات متمرکز کنند.
توری برونو، مدیرعامل United Launch Alliance، در کنار گنبد یکی از موشکهای ولکان که در کارخانه دیکیتر در حال مونتاژ است. Scott Turner/AL.com
او اعلام کرد که سرمایهگذاری شرکتش در این کارخانه اکنون به حدود نیم میلیارد دلار رسیده است.
برخی از موشکهایی که در این کارخانه تولید میشوند، برای حمل پروژه «کوئیپر» آمازون به فضا پرتاب خواهند شد. پروژه کوئیپر یک منظومه ماهوارهای اینترنت پهنباند در مدار پایینی زمین است که برای رقابت با شبکه استارلینک اسپیسایکس طراحی شده است.
برونو گفت: «در حال حاضر، تنها یک ارائهدهنده اصلی (استارلینک) وجود دارد. اما وقتی آمازون وارد بازار شود، دو ارائهدهنده وجود خواهد داشت و رقابت شکل خواهد گرفت. در نتیجه، انتخاب در بازار بیشتر خواهد شد.»
او تخمین میزند که حدود دو سوم پرتابهای موشکهای اطلس ۵ و ولکان که در این کارخانه ساخته میشوند، در چند سال آینده برای مأموریتهای آمازون استفاده خواهند شد.
تمرکز دیگر این کارخانه بر تولید موشک برای مأموریتهای امنیت ملی است.
برونو گفت: «عملیاتهای نظامی پایه به فضا نیاز دارند. توانایی رفتن به فضا در هر زمان و به هر مداری که نیاز داریم، اکنون برای حفظ زیرساختهای لازم جهت پاسداری از صلح و بازدارندگی در برابر دشمنانی مانند چین، روسیه یا کره شمالی که این صلح و امنیت آمریکا را به چالش میکشند، ضروری است.»
این موضوع شامل ایفای نقش در طرح دفاعی «گنبد طلایی» رئیسجمهور دونالد ترامپ نیز میشود. برونو گفت که ژنرال مایکل گتلین، مسئول طرح گنبد طلایی، بخشی از معماری این طرح را منتشر کرده است.
برونو پیشبینی میکند که موشکهای ولکان اجزای گنبد طلایی را به فضا حمل کنند.
او گفت: «آنها برای مأموریتها رقابت خواهند کرد. ما برای به دست آوردنشان رقابت میکنیم و مطمئنم که در چند مورد برنده خواهیم شد.»
با وجود اینکه دولت ایالات متحده یکی از مشتریان اصلی این شرکت است، برونو گفت که تعطیلی دولت فدرال بر فعالیتهای این کارخانه تأثیری نداشته است.
او گفت: «دولت در واقع کارش را برای فعال نگه داشتن ما به خوبی انجام داده است. اگر دو روز پیش از من میپرسیدید، کمی نگران مأموریتی بودم که قرار بود چهارشنبه شب انجام شود.»
مأموریتی که قرار بود با یکی از آخرین موشکهای اطلس ۵ پرتاب شود، به مجوز ویژهای از کمیسیون ارتباطات فدرال (FCC) نیاز داشت. وبسایت آنلاینی که ULA برای پرداخت هزینه ۷۵ دلاری مجوز به آن نیاز داشت، از کار افتاده بود.
اما برونو گفت که ULA توانست مجوز را تأیید کند.
این موشک که حامل یک ماهواره برای شرکت فناوریهای جهانی Viasat بود، قرار بود چهارشنبه شب ساعت ۹:۲۴ شب از کیپ کاناورال به فضا پرتاب شود.
یکی از آخرین موشکهای اطلس ۵ که در کارخانه United Launch Alliance در دیکیتر مونتاژ شده، برای پرتاب یک ماهواره تجاری به مدار در این هفته آماده میشود. United Launch Alliance
اگر محصولی را خریداری کنید یا از طریق پیوندی در سایت ما برای یک حساب کاربری ثبتنام کنید، ممکن است ما کارمزد دریافت کنیم. با استفاده از این سایت، شما با توافقنامه کاربری ما موافقت کرده و میپذیرید که کلیکها، تعاملات و اطلاعات شخصی شما ممکن است توسط ما و رسانههای اجتماعی و سایر شرکای شخص ثالث مطابق با سیاست حفظ حریم خصوصی ما جمعآوری، ثبت و/یا ذخیره شود.
با افزایش علاقه گردشگران به درک واقعیتهای اجتماعی و سیاسی مقاصد محبوب گردشگری، برخی از راهنمایان محلی نیز تورهای خود را متناسب با این نیاز تغییر دادهاند.
اردیبهشت گذشته برای اولین بار به آتن رسیدم؛ با رؤیای معماری مرمرین و خیابانهای خوشمنظره. اما وقتی به پترالونا، محله مرکزی محل اقامتم، رسیدم، با مغازههای خالی، پیادهروهای شکسته و ساختمانهای فروریخته و پوشیده از گرافیتی مواجه شدم.
هرچه بیشتر میگشتم، بیشتر از خودم میپرسیدم که چرا بخشهایی از این شهر باستانی به جای جذابیت کلاسیک، حس زوال شهری را القا میکنند.
هتل «سان رقیب» (Sans Rival) در محلهای در حال اعیاننشین شدن در آتن، یکی از ایستگاههای برخی از تورهای ایزاک کابایرو سوئِی است.
بازدید از آکروپلیس احتمالاً پاسخی برای سوالاتم نداشت. در بخش «تجربهها»ی Airbnb به دنبال گزینهای مرتبطتر گشتم و «گشتوگذار اجتماعی و سیاسی آتن» را پیدا کردم. شعارش این بود: «چطور ‘گهواره دموکراسی’ به ‘مایه دردسر اروپا’ تبدیل شد؟» من هم در یکی از تورهای مشابهی که این راهنما برگزار میکرد، ثبتنام کردم.
راهنمای تور، ایزاک کابایرو سوئِی، یک کارشناس علوم سیاسی ۳۵ ساله اسپانیاییتبار بود. من و پنج شرکتکننده دیگر او را در نزدیکی میدان شلوغ اومونیا ملاقات کردیم. آقای سوئِی که موهای کوتاه و عینک داشت، صحبتهایش را با این توضیح آغاز کرد که آتن معاصر تقریباً هیچ وجه اشتراکی با یونان باستانِ ارسطو ندارد. این روزها، این شهر به آزمایشگاهی برای تقریباً تمام آسیبهای اجتماعی مهم پس از هزاره جدید تبدیل شده است: اعیاننشینسازی، نابرابری ثروت، بحران پناهجویان و مهاجران، و فرسودگی زیرساختها.
تورهای آقای سوئِی، چهرهای از شهر مدرن را به بازدیدکنندگان نشان میدهد که در مکانهای باستانی محبوبی مانند آکروپلیس نخواهند دید.
در حالی که صنعت گردشگری فشاری مضاعف بر مقاصد محبوبی مانند آتن، بوئنوس آیرس، مکزیکوسیتی و ریودوژانیرو وارد میکند، تجربیاتی مانند آنچه آقای سوئِی ارائه میدهد، بازدیدکنندگان کنجکاو را به خود جلب کرده است. این تورها روایتی متفاوت از داستانهای سنتی گردشگری ارائه میدهند و راهی برای آشنایی با تنشهایی هستند که بر زندگی ساکنان واقعی این شهرها تأثیر میگذارد.
نگاهی به شهری نادیده
به مدت سه ساعت، آقای سوئِی ما را به بخشهایی از شهر برد که بیشتر مسافران از آنها چشمپوشی میکنند یا دوری میگزینند؛ جاهایی که مدارس متروکه و آپارتمانهای کهنه در کنار هتلهای بلندمرتبه قرار داشتند و پاساژهای خالی، اقامتگاههای اجارهای را در خود پنهان کرده بودند.
جرانیو، خیابانی که پاتوق جامعه مهاجران بنگلادشی آتن است و یکی دیگر از ایستگاههای این تور محسوب میشود.
او به ما اجازه داد نگاهی به دنیای آتنیهای عمدتاً نادیدهگرفتهشده، از جمله مهاجران و آلونکنشینان، بیندازیم. او این مکانها را به مسائلی مانند فساد، جابهجایی فرهنگی و سیاست ربط داد و داستانهای روشنگری از سازماندهیهای مردمی و کمکهای متقابل برایمان تعریف کرد.
این تور پیشفرضهای ذهنی مرا به هم ریخت و باعث شد آتن را نه آنطور که تصور میکردم، بلکه آنطور که واقعاً بود، تحسین کنم و من تنها کسی نبودم که چنین حسی داشتم.
پیتر آلن، یک مهندس نرمافزار ۳۸ ساله از لیورپول که در تور حضور داشت، گفت: «روایتهای سنتی گردشگری، ساکنان این مکانها را نادیده میگیرند، انگار که آنها اهمیتی ندارند. جای تعجب نیست که شهرهایی مانند آتن به همین دلیل در یافتن هویتی مدرن برای خود دچار مشکل شدهاند.»
آقای سوئِی میگوید آقای آلن، که میتوان او را یک کوچنشین دیجیتال توصیف کرد، کاملاً با مشخصات جمعیتشناختی معمول تور «گشتوگذار اجتماعی و سیاسی آتن» مطابقت دارد: مسافرانی با سفرهای مکرر و گرایشهای چپ، که عمدتاً از شهرهای بزرگ میآیند. او توضیح میدهد: «اساتید دانشگاه، افراد فعال در علوم اجتماعی، سیاست، اقتصاد و همچنین تعداد زیادی از اهالی تکنولوژی. حتی میتوانم بگویم که عاشق برند پاتاگونیا هستند.»
آقای سوئِی، که تورهایی مانند «درک بحران پناهجویان» و «گشتوگذار در تاریخ دگرباشان جنسی یونان» را نیز ارائه میدهد، اشاره کرد که بیشتر رزروها در لحظه آخر انجام میشود. این نشان میدهد که گردشگران کنجکاو احتمالاً تنها پس از مواجهه با راهنمای رسمی بازدیدکنندگان «اینجا آتن است» به دنبال تحلیل منحصربهفرد او میروند.
اگزادکیا، محلهای در آتن که در حال اعیاننشین شدن است.
آقای سوئِی گفت: «هدف من این است که تصویری از آنچه در کشور میگذرد به شما ارائه دهم و این چیزی نیست که هیئتهای گردشگری به آن علاقهمند باشند. من خودم را یک کارشناس علوم سیاسی میدانم و کاری که میکنم شبیه ساختن یک مستند است.» البته این یک کسبوکار هم هست. تور من ۳۲ یورو، یا حدود ۳۷ دلار، هزینه داشت.
او با تشویق بازخورد شرکتکنندگان، شرکتی به نام Planetwonk راهاندازی کرد تا تورهای مشابهی را به مقاصدی مانند بوئنوس آیرس، مانیل، مکزیکوسیتی و ریودوژانیرو بیاورد.
فراتر از «تورهای تکیلا»
آقای سوئِی مرا با همکارش در مکزیکوسیتی، گوستاوو سانچز، یک دانشجوی ۲۷ ساله کارشناسی ارشد تاریخ هنر، آشنا کرد. آقای سانچز سال گذشته وقتی به آگهی استخدام آقای سوئِی در لینکدین پاسخ داد، به عنوان یک راهنمای سنتی با مجوز فدرال کار میکرد و به قول خودش «تورهای تکیلا، خیلی ماریاچی، خیلی کلیشهای» برگزار میکرد. او در یک مصاحبه تلفنی گفت: «آن تورها سرگرمکنندهاند، اما اگر فقط همانها را برگزار کنیم، در واقع کشور را به یک جاذبه عجیب و غریب تقلیل میدهیم و مشکلات را پنهان میکنیم.»
اخیراً با هجوم گردشگران ثروتمند و دورکاران به مکزیکوسیتی که باعث افزایش قیمت مسکن و مواد غذایی شده، تنشها در این شهر بالا گرفته و تابستان گذشته منجر به تظاهراتی شد.
لا مرسد، بزرگترین بازار مکزیکوسیتی، بخشی از محلهای است که با بیتوجهی دولت دستوپنجه نرم میکند.
آقای سانچز که به خوبی با تاریخ فساد و اعتراض در مکزیکوسیتی آشنا بود، با راهنمایی آقای سوئِی، «تور اجتماعی و سیاسی مکزیکوسیتی» (۳۴ یورو) را ایجاد کرد. او مهمانان خود را – که عمدتاً دانشجو، روزنامهنگار و کارکنان سازمانهای غیرانتفاعی هستند – به مکانهایی مانند «لا مرسد»، محلهای که بزرگترین بازار مکزیکوسیتی را در خود جای داده و با بیتوجهی دولت دستوپنجه نرم کرده، و «پلازا تلاکسکوآکه»، محل یک زندان مخفی سابق که در آن مخالفان شکنجه میشدند و اکنون میزبان اردوگاه بزرگی از بیخانمانهاست، میبرد.
او با اشاره به اینکه تا جایی که میداند تنها راهنمای برگزارکننده چنین تورهایی در شهر است، گفت: «راهنماهای دیگر معتقدند که نباید درباره اتفاقات بد اینجا صحبت کنیم. من فکر میکنم این غیراخلاقی است. من عاشق مکزیکوسیتی هستم. تاریخش را مطالعه کردهام. وقتی جایی را دوست دارید، میتوانید آن را نقد کنید، چون میخواهید تغییر کند.»
این نوع تورها جایگزینی برای پیشبینیپذیری شلوغ گردشگری مبتنی بر شبکههای اجتماعی ارائه میدهند، اما مدتها پیش از اینستاگرام و امثال آن وجود داشتهاند. هنرمند و نویسنده کاتالانی، خوان بروسا، در سال ۱۹۷۹ یک تور «ضدگردشگری» یک شبه در بارسلون ترتیب داد.
در دورهای نزدیکتر، در پرتغال، برونو گومز در سال ۲۰۰۸ و در بحبوحه یک رکود اقتصادی دردناک، «تورهای ما از گردشگری متنفریم» (We Hate Tourism Tours) را راهاندازی کرد. آقای گومز که اسکیتباز و موجسوار بود، دوستانش را که به لیسبون میآمدند با ون خود میگرداند و به جای مقاصد محبوب، آنها را به مکانهای مورد علاقه شخصی خود میبرد و به این ترتیب بذر شرکت کنونیاش را کاشت. امروز، او به همراه تیمی هشت نفره، تورهایی مانند «ما از بناهای دیدنی متنفریم» و «زندگی واقعی در حومه» را با قیمت پایه ۴۷ یورو برای هر نفر ارائه میدهد. آقای گومز و تیمش همچنان از مکانهای محبوبی مانند قلعه مورها در سینترا چشمپوشی میکنند و به جای آن، گزینههای کمتر شناختهشدهای را به انتخاب راهنماها به گردشگران نشان میدهند.
آقای گومز گفت: «من یک طراح و هنرمندم. همکارم روزنامهنگار است. یک مهندس و یک موسیقیدان هم در تیم داریم. هیچکدام از ما واقعاً ربطی به گردشگری نداریم. ما فقط چیزهایی را که دوست داریم به اشتراک میگذاریم.»
فضایی برای «ضدگردشگری»
به نظر میرسد اپراتورهای تورهای سنتی در آتن و مکزیکوسیتی از این رقابت ناراضی نیستند. نمایندگان اپراتور غیرانتفاعی «اینجا آتن است» و «ال تاکو کلاب»، سرویسی در مکزیکوسیتی که ۸۰ راهنما را به کار گرفته و سالانه میزبان هزاران گردشگر است، هر دو از واژه «مکمل» برای توصیف تجربه غیرسنتی این تورهای به اصطلاح ضدگردشگری استفاده کردند.
روح مشترک پشت این تجربیات، تمایل به ارائه برنامهای متفاوت است، اما رویکرد آنها در کسبوکار میتواند متفاوت باشد. در واقع، برخی از آنها اصلاً کسبوکار نیستند.
کایل کاجیهیرو، استاد مطالعات قومی در دانشگاه هاوایی، بیش از ۲۰ سال است که تورهای غیررسمی در اوآهو، عمدتاً برای دوستان و همکارانش، برگزار میکند؛ تورهایی که حذف بومیان هاوایی توسط استعمار آمریکا و توسعه نظامی را به چالش میکشد. او این گشتوگذارها را DeTours (تورهای انحرافی) مینامد.
دکتر کاجیهیرو هیچگونه بازاریابی برای DeTours انجام نمیدهد و هزینهای هم برای آنها دریافت نمیکند، و این تورها واقعاً برای عموم مردم طراحی نشدهاند. در عوض، وقتی افراد علاقهمند با او تماس میگیرند، او آنها را ارزیابی میکند تا تعهدشان را نسبت به مسائل بومیان هاوایی مانند حقوق زمین و حاکمیت غذایی بسنجد. او میگوید DeTours یک فعالیت تجاری نیست، بلکه راهی برای ارتباط فعالان همفکر است.
او گفت: «فکر میکنم بازاری برای جایگزینهایی وجود دارد که از نظر اخلاقی کمتر مشکلساز باشند و حتی ارزشهایی را که مردم دارند، تأیید کنند. و نیاز است که نوع دیگری از داستان روایت شود. اما من نگران این هستم که چگونه حتی نیتهای خوب هم میتوانند به یک تجربه کالایی تبدیل شوند.»
شاید مفهوم تورهای ضدگردشگری متناقض به نظر برسد، اما به گفته آنو تارانث، عضو هیئت علمی دانشگاه واشنگتن و نویسنده کتاب «فراتر از سفرهای عذاب وجدان: سفر آگاهانه در دنیایی نابرابر»، پذیرش طیف کامل این تورها – از رویکرد گسترده آقای سوئِی تا انحصارگرایی استراتژیک دکتر کاجیهیرو – میتواند به ایجاد یک تغییر ضروری در عادات سفر کمک کند.
دکتر تارانث گفت: «ما باید در همه سطوح عمل کنیم. ضدگردشگری در تضاد با گردشگری نیست، بلکه تعریف ما از گردشگری باید گستردهتر شود.»
او افزود: «هیچکدام از اینها گفتگوهای سادهای نیستند، اما من میبینم که مردم میخواهند بفهمند ما کجا هستیم و چگونه به اینجا رسیدهایم، و انجام کاری متفاوت به چه معناست.»
شرکت مسافرتی Saga شهرهایی از مجارستان و یونان را به عنوان بهترین مکانها برای چشیدن غذاهای «سنتی» در اروپا معرفی کرد
عکس: شاتراستوک
بسیاری از مسافران تنها و تنها به یک دلیل راهی کشورهایی مانند ایتالیا، فرانسه و اسپانیا میشوند: غذا. آخر، کجا میتوان پیتزای ناپلی اصیلتری از زادگاهش، ناپل، پیدا کرد؟ از سوی دیگر، لیون، پایتخت خوراکشناسی فرانسه، به خاطر رستورانهای کوچک سنتی (بوشونها) و رستورانهای ستارهدار میشلن شهرت دارد و شهر آفتابی سن سباستین در اسپانیا نیز با پینچوسهای ساحلیاش شناخته میشود.
اما طبق یک پژوهش جدید، هیچکدام از این کشورها در صدر فهرست «اصیلترین» مقاصد غذایی اروپا قرار ندارند.
این پژوهش که توسط شرکت مسافرتی Saga انجام شده، با استفاده از نظرات گوگل، بیش از ۵۰۰۰ رستوران در ۱۲۵ شهر اروپایی را تحلیل کرده است. در این تحلیل، فراوانی کلمات «اصیل» و «سنتی» و همچنین امتیاز کلی مشتریان بررسی شده است. میپرسید برای بهترین غذاهای محلی به کجا باید سفر کرد؟ خب، شاید بهتر باشد سفر به لیون و سن سباستین را به وقتی دیگر موکول کنید، چرا که بوداپست در صدر این فهرست قرار گرفته است.
پایتخت مجارستان که بیشتر به خاطر کافههای خاص در بناهای مخروبه (ruin bars) و حمامهای آب گرمش شهرت دارد، به سرعت در حال تبدیل شدن به یک رقیب جدی در عرصه آشپزی است و هر سال ستارههای میشلن جدیدی به صحنه رستورانهایش اضافه میشود. این شهر همچنین میزبان اولین «تایم اوت مارکت» اروپای مرکزی است که تنها کمی بیش از یک ماه از افتتاح آن میگذرد.
غذاهای شاخص این شهر مقوی و سرشار از طعم هستند: گولاش، سوپ غلیظ گوشت گاو و پاپریکا؛ چیکن پاپریکاش با خامه ترش؛ و پنکیک گوندل که با کشمش خیسانده در رام و گردو پر شده است.
پیشنهاد ما: بهترین رستورانهای بوداپست
پیترجان کرسول، کارشناس بوداپست در تایم اوت، پیشنهاد میکند میزی در «بورکونیها» (Borkonyha)، رستورانی ستارهدار میشلن با غذاهای خلاقانه مجارستانی، یا «روزنستاین» (Rosenstein) رزرو کنید؛ جایی که دستور پختهای کلاسیک خانوادگی، مایه افتخار منوی نوشتهشده روی تختهسیاه آن است.
در جایگاه دوم، یک نام شگفتانگیز دیگر قرار دارد: پیرئاس در یونان. این شهر ساحلی که اغلب زیر سایه تاریخ باستانی آتنِ همسایهاش قرار میگیرد، از نظر آشپزی حرفهای زیادی برای گفتن دارد. به عنوان بزرگترین بندر کشور، پیرئاس بهشتی برای عاشقان غذاهای دریایی است؛ از صدفهای آبدار و هشتپای کبابی گرفته تا سوپ ماهی داغ و ماهی کاد سرخشده و ترد. و برای دسر؟ لوکومادسهای تازه؛ دوناتهای طلایی آغشته به عسل که گفته میشود در یونان باستان برای قهرمانان المپیک سرو میشده است.
از دیگر شهرهای اروپایی که غذاهای «اصیل» و درجهیکی سرو میکنند میتوان به وین در اتریش، والتا در مالت و پراگ در جمهوری چک اشاره کرد. ایتالیا، در مقایسه با رقبای نامدارش یعنی اسپانیا و فرانسه، عملکرد بهتری داشت اما با اختلاف کمی توانست در فهرست جای بگیرد و میلان رتبه دهم را از آن خود کرد. فهرست کامل ده شهر برتر را در زیر مشاهده کنید.
۱۰ شهر برتر اروپا با «اصیلترین» غذاها به انتخاب Saga
بوداپست، مجارستان
پیرئاس، یونان
آتن، یونان
وین، اتریش
کراکوف، لهستان
پراگ، جمهوری چک
والتا، مالت
ورشو، لهستان
مونیخ، آلمان
میلان، ایتالیا
آیا میدانستید که چهار شهر آفریقایی در میان ۲۰ مقصد برتر غذایی جهان قرار گرفتهاند؟
همچنین بخوانید: بهترین سرآشپزهای جوان در پایتخت آشپزی اروپا.
با ما همراه باشید: برای دریافت آخرین اخبار سفر و بهترین رویدادهای سراسر جهان، در خبرنامه رایگان سفر تایم اوت ثبتنام کنید.
فکر میکنید همه اینها را تجربه کردهاید؟ دوست من، دوباره فکر کنید.
از ابتدای سال جاری، انتظارات از سودآوری «هفت غول فناوری» (Magnificent Seven) افزایش یافته، در حالی که این انتظارات برای ۴۹۳ شرکت دیگر در شاخص S&P کاهش داشته است. این روند در نمودارهای زیر قابل مشاهده است.
هر بار که خبر خوشی از پلوتون به گوش میرسد، طولی نمیکشد که با یک فراخوان برای جمعآوری محصول، تعدیل نیرو یا اشتباهی دیگر، کام همه تلخ میشود.
هر بار که خبر خوشی از پلوتون به گوش میرسد، طولی نمیکشد که با یک فراخوان برای جمعآوری محصول، تعدیل نیرو یا اشتباهی دیگر، کام همه تلخ میشود.
به نظر میرسد داشتن یک محصول خوب و مخاطبان وفادار، فرمولی برنده برای همه است، به جز پلوتون.
پلوتون برای سالها – چه در دوران اوج خود به لطف همهگیری کرونا و چه در دوران رکود پس از قرنطینه – جلسات گزارش درآمد خود را رأس ساعت ۸:۳۰ صبح به وقت منطقه زمانی شرقی برگزار میکرد. اما دیروز اینطور نبود. در عوض، شرکت اول صبح خبر متفاوتی را منتشر کرد: فراخوان دیگری برای جمعآوری ۸۳۳,۰۰۰ دستگاه از دوچرخههای اصلی Bike Plus خود صادر کرد و سپس نتایج مالی سهماهه اول سال ۲۰۲۶ خود را پس از بسته شدن بازارها در ساعت ۴ بعدازظهر اعلام کرد.
پیتر استرن، مدیرعامل پلوتون، بلافاصله در جلسه گزارش درآمد به موضوع فراخوان پرداخت و حقایق را بیان کرد: تنها سه گزارش شکستگی و دو مورد جراحت وجود داشته و شرکت یک صندلی جایگزین رایگان ارائه میدهد. بعداً، استرن در بخش پرسش و پاسخ با تحلیلگران گفت که تأثیر این فراخوان «ناچیز پیشبینی میشود و در راهنمای مالی کل سال ما لحاظ شده است.»
انصافاً، مقیاس این فراخوان کوچکتر از اولین فراخوان صندلی دوچرخه این شرکت در سال ۲۰۲۳ بود که بیش از ۲ میلیون دوچرخه اصلی پلوتون را با ۳۵ گزارش شکستگی و ۱۳ مورد جراحت تحت تأثیر قرار داد. با این وجود، این موضوع همچنان بر جلسه گزارش درآمدی که در غیر این صورت برای شرکت مثبت بود، سایه افکند. پلوتون با شکستن انتظارات و ثبت دومین سهماهه سودآور متوالی و پیشبینی خوشبینانه برای فصل تعطیلات، سرمایهگذاران را شگفتزده کرد. امروز، ارزش سهام این شرکت با ۱۴ درصد افزایش بسته شد.
مطالب مرتبط
پلوتون اکنون یک شرکت رسانهای است، با مشکلات یک شرکت رسانهای
پلوتون برای ۸۳۳,۰۰۰ دوچرخه به دلیل نقص در میله صندلی فراخوان صادر کرد
اما این انگار کار همیشگی پلوتون است. کاری امیدوارکننده و حتی خوب انجام میدهد و بعد اتفاق ناخوشایندی رخ میدهد؛ شاید یک تبلیغ نامناسب برای تعطیلات منتشر میکند، قیمتها را بالا میبرد و طرفداران سرسختش احساس میکنند که از آنها سوءاستفاده مالی شده است، یک فراخوان دیگر اعلام میکند یا دور دیگری از تعدیل نیرو را پس از قول پایان دادن به آن، آغاز میکند. در هر صورت، داستان پلوتون به یک کشمکش دائمی بین پیشرفت و خودزنی این شرکت تبدیل شده است.
همه اینها پیشبینی آینده پلوتون را دشوار میکند. از یک سو، مدیران اجرایی به نظر مطمئن هستند که عرضه اخیر سختافزارهای بلندپروازانه و ورود به حوزه ویژگیهای تناسب اندام مبتنی بر هوش مصنوعی به شرکت کمک خواهد کرد تا به روزهای اوج خود بازگردد. (اگر اینطور نبود، قیمتگذاری نزدیک به ۷۰۰۰ دلار برای تردمیل Tread Plus جسارت بسیار بیشتری میطلبید.) از سوی دیگر، به نظر میرسد طرفداران پلوتون دو دسته شدهاند.
محصولات جدید که در اول اکتبر معرفی شدند، احساسات شدیدی را در سابردیتها و گروه رسمی فیسبوک پلوتون برانگیخت. بسیاری از کاربران قدیمی از اینکه هیچ برنامه تعویض یا کیت ارتقایی برای نمایشگر جدید دوچرخه وجود ندارد، ناراحت هستند. این موضوع زمانی ناراحتکنندهتر به نظر میرسد که سختافزار جدید اساساً همان دستگاه قبلی است که یک تبلت جدید به آن متصل شده است. البته پیدا کردن مدافعان پلوتون چندان دشوار نیست، اما سخت است که این رونمایی را یک «پیروزی قاطع» در میان جامعه کاربران آن بدانیم. و اگر طرفداران قدیمی و سرسخت چنین احساسی دارند، پلوتون دقیقاً این همه اعتماد به نفس را از کجا میآورد؟
روند بلندمدت، مسیری کند و تدریجی به سوی بهبودی بوده است. از زمانی که مدیرعامل سابق، جان فولی، کنارهگیری کرد، اشتباهات، دعواهای حقوقی بچهگانه بر سر پتنتها و در کل حواشی به طور چشمگیری کاهش یافته است. میتوان گفت که دوره تقریباً دو ساله مدیرعاملی بعدی، بری مککارتی، (و آن استعاره گیجکننده کشتیاش) لازم بود تا جلوی خونریزی گرفته شود. استرن، مدیرعامل فعلی، نشان داده است که استراتژیاش تمرکز بر بازگرداندن سودآوری، بهبود جریان نقدینگی و تمرکز بر کارایی است تا این شرکت بحرانزده بتواند دوباره به رشد فکر کند.
صادقانه بگویم، این رویکرد کسلکننده است. در حالی که مککارتی – مانند سلف خود فولی – هر از گاهی حرفهای عجیب و غریبی به زبان میآورد، استرن تقریباً به اندازه یک مدیرعامل، مشتاقانه بیروح و خنثی بوده است. (او جلسه دیروز را با یک شوخی بیمزه در مورد «یک بوفه واقعی» از محتوای جدید برای روز شکرگزاری به پایان رساند.) شاید این همان چیزی است که پلوتون همیشه به آن نیاز داشته است: اینکه بزرگسالان سکان را در دست بگیرند تا شرکت برای یک بار هم که شده، حوصلهسربر باشد.
چون این همیشه گیجکنندهترین بخش داستان پلوتون بوده است. این شرکت همواره فرمول برنده یک محصول خوب و یک پایگاه مشترکین وفادار را در اختیار داشته است. اینکه با آن سرعت و شدت سقوط کرد، با وجود پایان قرنطینههای ناشی از همهگیری، به این دلیل بود که پلوتون نمیتوانست از سر راه خودش کنار برود. با توجه به زمانبندی فراخوان و جلسه گزارش درآمد دیروز، فکر نمیکنم پلوتون هنوز کاملاً آماده باشد تا از نمایشهای دراماتیک خود دست بکشد. اما برای طرفداران و سرمایهگذاران، روزی که تیترهای مربوط به پلوتون به طور خودکار باعث اضطراب نشود، واقعاً مایه آسودگی خاطر خواهد بود.
هیلاری داف همیشه میدانست که دوباره موسیقی خواهد ساخت؛ حتی زمانی که طرفدارانش کمکم داشتند امیدشان را از دست میدادند.
البته حق هم داشتند، چون بیش از یک دهه از انتشار آخرین آلبوم استودیویی داف، یعنی آلبوم «Breathe In. Breathe Out.» که در سال ۲۰۱۵ به شکلی ناعادلانه دستکم گرفته شد، میگذرد. با این حال، حتی با وجود اینکه تمرکزش به بازیگری و بزرگ کردن چهار فرزندش با همسر تهیهکننده موسیقیاش، متیو کوما، معطوف شده بود، داف گاهی هوادارانش را بیخبر نمیگذاشت؛ مثلاً زمانی که برای تبلیغ فصل دوم سریال کمدی موفقش، «یانگر»، یک کاور داباستپ از آهنگ «Little Lies» گروه فلیتوود مک ضبط کرد.
داف به «ووگ» میگوید: «موسیقی ساختن ریسک بزرگی بود که در سن خیلی کم انجام دادم و برای مدتی طولانی بخش عظیمی از هویت من بود. فاصله گرفتن از آن سخت بود، اما همیشه میدانستم هر وقت زمانش مناسب باشد، بازخواهم گشت.»
و به نظر میرسد آن زمان، اکنون فرا رسیده است: تکآهنگ جدید این هنرمند ۳۸ ساله با نام «Mature» (بالغ)، اولین اثر او تحت قرارداد جدیدش با آتلانتیک رکوردز است. داف این قطعه پاپ-راک درخشان را که حاصل همکاری او، کوما و مدیسون لاو (ترانهسرایی که برای همه از لیدی گاگا گرفته تا ادیسون ری آهنگ نوشته) است، اینگونه توصیف میکند: «یک گفتگوی کوتاه بین خودِ امروزم و خودِ جوانترم.»
در متن ترانه، داف به یک رابطه کوتاه گذشته با معشوقی بزرگتر از خود میاندیشد: «او شبیه دخترت به نظر میرسد، مثل من قبل از اینکه باهوشتر شوم.» این را در بخش همسرایی (کروس) میخواند و ادامه میدهد: «وقتی خوشحال میشدم که میگفتی: عزیزم، نسبت به سنت خیلی پختهای.»
داف با احتیاط کلماتش را انتخاب میکند و میگوید: «این آهنگ قطعاً درباره تجربهای کوتاه است که خیلی خیلی وقت پیش داشتم. نوشتن درباره چیزهایی که در یک گفتگوی عادی فرصت بیانشان پیش نمیآید، تجربهای فوقالعاده درمانگر بود.»
موزیک ویدیوی «Mature» داف را نشان میدهد که در یک سالن تئاتر خالی نشسته و نسخهای از خودش را روی صحنه در حال اجرا تماشا میکند. او این ویدیو را تفسیری «کمی فرامتنی» از شعر آهنگ توصیف میکند که این پرسش را مطرح میکند که آیا او در روابط گذشتهاش خودِ واقعیاش بوده یا صرفاً نسخهای را به نمایش میگذاشته که مردان از او انتظار داشتند.
داف از فرصت دوباره قرار گرفتن در «حالوهوای یک ستاره پاپ» برای این ویدیو لذت برد. او میگوید: «یکجورهایی حافظه عضلانیام به کار افتاد. بخشی از وجودم جلو آمد، میکروفون را گرفت و گفت: خیلی خب، من بلدم اینجا چه کار کنم.»
عکس: آرون ایدلسونعکس: آرون ایدلسون
پس از سالها دیدن درخواستهای بیوقفه طرفداران برای موسیقی جدید در کامنتهای اینستاگرامش، داف سنگینی انتظارات آنها را بهخوبی حس میکرد. همچنین، چالش فعالیت در اکوسیستم موسیقی پاپ که با دورانی که او در آن به شهرت رسید بسیار متفاوت است، از دغدغههای اصلی او بود.
آهنگ «Mature» نقطه بازگشت بینقصی بود؛ چرا که هم صدای داف را به مسیرهای جدیدی سوق میدهد و هم کاملاً حالوهوای آثار هیلاری را دارد. تنظیم گیتارمحور آن هم میتواند در آلبوم اولیویا رودریگو جای بگیرد و هم در «Metamorphosis»، شاهکار اوایل دهه ۲۰۰۰ داف که آهنگهای موفقی مانند «So Yesterday» و «Come Clean» را به همراه داشت. اما داف دیگر آن دختر ۱۶ سالهای نیست که در وقفههای فیلمبرداری «لیزی مکگوایر» به استودیوی ضبط میدوید و میخواهد موسیقی جدیدش این تغییر را منعکس کند.
او میگوید: «این افتخار و لذت را داشتهام که در یک دوره خاص از زندگی برای افراد زیادی معنای ویژهای داشته باشم. اما حالا آمادهام تا دوباره با آنها، بهعنوان زنی که امروز هستم، ملاقات کنم.»
طرفداران چیزهای زیادی برای انتظار کشیدن دارند: داف اخیراً اعلام کرده که در حال فیلمبرداری یک مستند سریالی است که بازگشت او به موسیقی را همزمان با مدیریت زندگی خانوادگی و آمادگی برای اولین اجراهای زندهاش پس از یک دهه، به تصویر میکشد. در ادامه، او با «ووگ» درباره آنچه در پیش است، گفتگو میکند.
ووگ: پس از سالها درخواست طرفداران برای موسیقی جدید، چرا حالا احساس کردید زمان مناسبی برای بازگشت است؟
هیلاری داف: همیشه میدانستم که بالاخره یک روزی برمیگردم، اما تا زمانی که بهطور جدی با مت [همسر داف] درباره اینکه موسیقی جدید ممکن است چه صدایی داشته باشد صحبت نکردم، ایدههایم را جایی یادداشت نمیکردم. حالا که ۱۰ سال تجربه زندگی بیشتری دارم، واقعاً احساس میکنم حرفی برای گفتن دارم و فضای امنی برای این کار در اختیار دارم. اینکه در ۳۸ سالگی خانوادهای ساختهام که همیشه رویایش را داشتم، به من این حس را میدهد که میتوانم کمی فاصله بگیرم و زمانی را برای خودم صرف این کار کنم. من برای مدتی بسیار طولانی زندگیای در معرض دید عموم داشتهام، اما حالا آمادهام تا دوباره با مردم در سطحی ارتباط برقرار کنم که با شخصیت امروزم همخوانی داشته باشد. حس یک دور افتخار را دارد.
عکس: آرون ایدلسون
طرز فکر و رویکرد شما نسبت به ستاره پاپ بودن این بار در مقایسه با آخرین باری که در سال ۲۰۱۵ موسیقی منتشر کردید، چه تفاوتی دارد؟
برای اولین بار بعد از مدتها، احساس میکنم واقعاً برایم مهم است. اما در عین حال، واقعاً هم برایم مهم نیست، اگر منظورم را متوجه شوید. میدانم که با «Mature» اثری ساختهام که صددرصد با خود واقعی من هماهنگ است. درباره احساسات و تجربیاتم صحبت میکنم و فکر میکنم بعد از ۱۰ سال، این تمام کاری است که میتوانم انجام دهم. من تقریباً از کودکی شروع به ساختن موسیقی کردم و در آن زمان افراد زیادی از من محافظت میکردند، بنابراین اولین تلاشم بهعنوان یک بزرگسال با [آلبوم Breathe In. Breathe Out.] کمی ناشیانه بود.
آیا در آن زمان هم همین احساس را داشتید؟
قضیه این بود که شرکت پخش موسیقی میگفت: «برو به سوئد و با این شخص آهنگ بنویس، الان همه چیز از سوئد بیرون میآید.» قصد ندارم کسی را مقصر بدانم؛ من در آن مقطع حاضر بودم همه چیز را امتحان کنم. اما آلبوم هم یکجورهایی همین حس را منتقل میکرد. هنوز بلد نبودم چطور کنترل فرایند کاریام را به دست بگیرم. البته بخشهایی از آن آلبوم هست که واقعاً به آنها افتخار میکنم، اما باید آن تجربه را پشت سر میگذاشتم تا به نقطهای برسم که حالا واقعاً میدانم چه میخواهم.
برایمان از روند شکلگیری «Mature» بگویید.
«Mature» یک گفتگو با خودِ جوانترم است درباره اینکه از جایی که به آن رسیدهام راضی هستم. بخشی از آن ایدهای بود که از مت سرچشمه گرفت، و بخشی دیگر از فکر کردن به این ایده ناشی شد که وقتی وارد دهه سی زندگیات میشوی، دیگر نسخههای جوانتر خودت را نمیشناسی. مت طبیعتاً تمام داستانهای گذشته من را میداند، و در خلق ایدهای که به من اجازه میدهد وارد شوم و کل آن را طراحی کنم، فوقالعاده است. این آهنگ درباره تأمل در گذشته و کنار آمدن با انتخابهایی است که کردهای، اما بدون اینکه بیش از حد به خودت سخت بگیری. یک آهنگ شاد است، اما در باطن کمی سنگین است.
عکس: آرون ایدلسون
در بیانیه مطبوعاتی دیدم که از آن به عنوان یک قطعه «خود-داستانی» یاد شده بود. میتوانید توضیح دهید که در ساخت این آهنگ از چه تجربیاتی الهام گرفتید؟
این آهنگ قطعاً درباره یک تجربه کوتاه است که من در… خیلی خیلی وقت پیش داشتم [میخندد]. اما کاملاً خودزندگینامه نیست. من چند مورد آزادی هنری به خرج دادم تا آهنگ از نظر ساختاری درست از آب دربیاید، اما اصل مطلب همان است. من به آن رابطه نگاه میکردم و به این فکر میکردم که آیا آن مرد عادت به قرار گذاشتن با زنان جوانتر داشت یا من «خاص» بودم. نوشتن درباره کل این تجربه فوقالعاده درمانگر بود، اما اینقدر آسیبپذیر بودن از طریق موسیقی میتواند واقعاً ترسناک باشد.
آیا شما از آن دسته افرادی هستید که رویکردی خاطرهنویسانه به ترانهسرایی را ترجیح میدهید؟
میتوانم بگویم بله. من تمام روز را مشغول آهنگ نوشتن نیستم، بنابراین همیشه باید از جایی در درونم نشأت بگیرد. به همین دلیل است که ارتباط با مردم از طریق موسیقی همیشه حس یک عصبِ بیحفاظ را دارد. همسرم کسی است که میتواند درباره هر چیزی آهنگ بنویسد. ما با هم سریال «Fleischman Is in Trouble» را تماشا کردیم و یک روز مت آهنگی را که روی آن کار میکرد برایم پخش کرد. در اواسط آهنگ گفتم: «صبر کن، این درباره شخصیت جسی آیزنبرگ در سریال فلیشمن است؟»
عکس: مدلین دویچ
میدانم که شما و متیو از نظر فنی اولین بار در سال ۲۰۲۰ روی کاور آهنگ «Never Let You Go» از گروه Third Eye Blind با هم همکاری کردید…
آن اتفاق افتاد چون Third Eye Blind یکی از گروههای مورد علاقه ما به عنوان یک زوج است. یکی از چیزهایی که در اولین قرارمان ما را به هم نزدیک کرد، موسیقی بود. من گفتم که همیشه به Third Eye Blind گوش میدهم و او گفت: «ما حتماً یک روز با هم ازدواج میکنیم.» وقتی مت به من گفت که دارد با RAC یک کاور از «Never Let You Go» میسازد، گفتم: «چطور جرأت کردی از من نخواهی که در آن بخوانم؟» اینطور شد که من هم به نوعی به پروژه پیوستم.
تجربه همکاری در اولین آهنگ اورجینال مشترکتان چطور بود؟
او بهترین انسان روی زمین و مشوق شماره یک من است. او به من بیشتر از هر تصوری که خودم از خودم دارم، باور دارد. نمیتوانم تصور کنم با کس دیگری موسیقی جدید بسازم. تا قبل از آشنایی با او هرگز فکر نمیکردم دوباره ازدواج کنم. ما قبل از ازدواج، بَنکس را به دنیا آوردیم، و در دوران بارداریام یکجورهایی از او متنفر بودم. نمیتوانستم راه رفتن و جویدنش را تحمل کنم چون همه این اتفاقات خیلی ترسناک بود. هر روز در آینه به خودم نگاه میکردم و میگفتم: خدای من، دارم چه کار میکنم؟ بعد بچه به دنیا آمد و دیدم که چقدر پدر فوقالعادهای است. با خودم گفتم: صبر کن، من که واقعاً دیوانهات هستم!
چطور به ایده ویدیوی «Mature» رسیدید؟
برایم مهم بود که ویدیو حس یک اجرا را داشته باشد، نه اینکه فقط داستان شعر را روایت کند. میخواستم کمی فرامتنی باشد، جایی که دختری را در میان تماشاگران نشان میدهد که خودش را در حال «اجرا» برای خودش تماشا میکند. میخواستم این ایده را منتقل کنم که به جنبههای نمایشیتر خودِ گذشتهات نگاه کنی: آیا هیچوقت واقعی بود، یا همیشه داشتی برای کسی نمایش اجرا میکردی؟
عکس: آرون ایدلسون
کمی درباره لباسهای ویدیو برایمان بگویید—من عاشق آن لباس طلایی جنی پکهام شدم که در صحنههای روی استیج میپوشید. خیلی حال و هوای شر در دوران باب مکی را داشت.
استایلیست من، کارولین [دیجین]، کارش را عالی انجام داد. آن لباس حس چیزی را داشت که یک هنرمند پر زرق و برق هالیوودی میپوشد. و من عاشق آن کت چرمی با ترکیب نیمتنه و دامن کوتاه شدم. یک تلاش کاملاً مشترک بود، چون میخواستم مدی را به کار بگیرم که هم پر زرق و برق و هم مدرن باشد.
آیا بلافاصله به حال و هوای ستاره پاپ برگشتید یا کمی زمان برد تا دوباره عادت کنید؟
یکجورهایی حافظه عضلانیام به کار افتاد! بخشی از وجودم جلو آمد، میکروفون را گرفت و گفت: خیلی خب، من بلدم اینجا چه کار کنم. چیزی که آن زمانها وجود نداشت، این همه محتوایی است که الان باید تولید کنی. دیگر واقعاً فرصت استراحت نداری چون همیشه یک ویدیوی تیکتاک برای فیلمبرداری هست، که هرگز بخشی از تجربه من در صنعت موسیقی نبود. من در غار زندگی نمیکنم و کاملاً بیخبر نیستم، اما یک میلنیال هستم، بنابراین بیشتر در اینستاگرام هستم تا تیکتاک. برای همسرم پستی میفرستم و میگویم: «درباره این سرقت جواهرات در فرانسه شنیدی؟» و او میگوید: «این اتفاق سه روز پیش افتاده.» در حال حاضر به هر توصیهای که بتوانم، گوش میدهم.
من عاشق آن پروانه در پایان ویدیو شدم—حدس میزنم اشارهای به آلبوم «Metamorphosis» بود؟
دقیقاً. پروانهها رشتههای زیادی به گذشته من متصل میکنند، و میخواستم اشارهای به آن آلبوم اول بهعنوان بخشی از «دگردیسی» من به این مرحله از حرفهام داشته باشم. این دو دوره از جهاتی خیلی شبیه به هم هستند، چون هر دو برای من نمایانگر شروعهای جدیدی بودند. میخواستم آن پروانه را بهعنوان یک نکته کوچک به دلیل اهمیتی که همیشه برایم داشتهاند، در ویدیو بگنجانم. مادربزرگم قبل از فوتش به من گفت هر وقت پروانهای دیدم، یعنی او دارد به من سلام میکند. حیاط خانه من همیشه پر از پروانه است، پس انگار او همیشه دارد سلام میکند! آنها یک طلسم کوچک و مهم در زندگی من هستند.
عکس: آرون ایدلسون
اخیراً به چه موسیقیهایی گوش میدهید؟
من بچه دارم، پس بیشتر به چیزهایی گوش میدهم که آنها میخواهند، اما عاشق پاپ هستم. دیوانه سامبر هستم و خیلی هیجانزده بودم که او را در رویداد Vogue World دیدم. من عاشق پسرهای خواننده پاپ هستم، و او خیلی قدبلند و بامزه است.
دیدم که در کامنتهای اینستاگرام آدری هوبرت کامنت میگذارید، که من این روزها خیلی به او علاقهمند شدهام.
من نمیتوانم از گوش دادن به او دست بکشم. تمام آهنگهایش را در ماشینم با فریاد میخوانم.
آهنگ مورد علاقهتان کدام است؟
سخت است، اما عاشق «Thirst Trap» هستم. «Bowling Alley» آهنگ مورد علاقه همسرم است که من هم دوستش دارم. اما دیوانه «Shooting Star» هم هستم.
«Sex and the City» را فراموش نکنید.
البته، و «Chateau» هم خیلی خوب است. به نظر من، او یک آلبوم پاپ بینقص ساخته. همچنین به موسیقیهای قدیمیتر از دهههای ۶۰ و ۷۰ هم زیاد گوش میدهم. حس میکنم قرار بود یک زن مسن روی یک قایق تفریحی با یک لیوان ساوینیون بلان باشم، چون خیلی به موسیقی یات راک علاقه دارم.
آلبوم جدید لیلی آلن را شنیدهاید؟
بیشترش را گوش دادهام، و خیلی لذتبخش است که میشنوی کسی فقط درباره احساساتش میخواند و برای راضی کردن دیگران خودش را سانسور نمیکند. اخیراً به کارهای اولیویا دین و دِ ژاپنی هاوس هم زیاد گوش میدهم.
در کنار «Mature»، اعلام کردید که در حال فیلمبرداری یک مستند سریالی هستید که بازگشت شما به موسیقی را به تصویر میکشد. با توجه به اینکه تا به حال از هرگونه برنامه واقعنما یا مستند سریالی دوری کردهاید، چرا این بار زمان مناسبی به نظر رسید؟
دلایل زیادی وجود دارد، اما یکی از دلایلی که به ذهنم میرسد این است که همه چیز در مقایسه با زمانی که من برای اولین بار وارد این صنعت شدم، چقدر متفاوت است. نمیخواهم بحث را به این سمت بکشانم، اما من در دوران طلایی پاپاراتزیها، پرز هیلتون و افرادی که آشکارا درباره شما شایعهپراکنی میکردند، به شهرت رسیدم. حالا شما میتوانید زندگیتان را کاملاً مدیریت کنید و فقط چیزی را به مردم نشان دهید که میخواهید ببینند، که بیشتر همان چیزی است که به خورد ما داده میشود. اما هنوز هم افرادی در تیکتاک هستند که با ساختن ویدیو و گفتن هر چیزی که دلشان میخواهد، شایعه درست میکنند. از بعضی جهات شبیه همان دوران شایعات مجلهای اوایل دهه ۲۰۰۰ است، اما به شیوهای «مدرن». اما کل فرایند کاری من حالا کاملاً متفاوت است. من تقریباً ۱۴ سال است که مادر هستم، و فکر میکنم تماشای مادری که به سر کار برمیگردد، جالب خواهد بود.
عکس: آرون ایدلسون
مادر بودن چگونه دیدگاه شما را نسبت به حرفه موسیقیتان تغییر داده است؟
معلوم است که همیشه بچههایم را در اولویت قرار میدهم. اما با گذشت سالها، علایق شخصیتان به راحتی در فهرست اولویتها پایین و پایینتر میآید تا جایی که در نهایت خودتان را در آخر قرار میدهید. من آمادهام که دیگر این کار را نکنم و دوباره با تمام قوا پیش بروم. میخواستم مستند کنم که تلاش برای انجام دوباره همه این کارها با وجود خانوادهام چگونه است. وقتی به ستارههای بزرگ پاپ نگاه میکنم، تعداد زیادی از آنها مادر نیستند. من مسیر متفاوتی را انتخاب کردم، بنابراین رسیدن به رویاهایم حالا که چهار بچه در خانه دارم، شکل کاملاً متفاوتی خواهد داشت. یک صداقت و یک ذهنیت «به جهنم» با این وضعیت همراه است. فکر میکنم تماشای این مستند سریالی جالب خواهد بود چون حالا مخاطرات بالاتر است. شما نمیدانید این ماجرا برای من چگونه تمام میشود، اما امیدوارم آنطور که من میخواهم تمام شود.
چطور میخواهید تمام شود؟
میخواهم خیلی پر سر و صدا و با فریادهای جمعیت تمام شود.
در بیانیه مطبوعاتی «Mature» اشاره شده که مستند سریالی شامل «تمرینات اجرای زنده» خواهد بود. آیا این به این معناست که در سال ۲۰۲۶ شاهد تور هیلاری داف خواهیم بود؟
تنها چیزی که میتوانم بگویم این است که خیلی هیجانزدهام که بهزودی چهره مردم را دوباره ببینم. دلم برایشان و برای اجرا تنگ شده است. کشف دوباره این بخش از وجودم، که با شخصیتی که به آن تبدیل شدهام آمیخته شده، واقعاً لذتبخش بوده است. خیلی هیجانزدهام که این آهنگ را با همه به اشتراک بگذارم، و اتفاقات زیادی در راه است. من واقعاً سخت کار کردهام، و فکر میکنم سال ۲۰۲۶ یک دور افتخار لذتبخش خواهد بود.
دیدن واکنش طرفداران به خبر بازگشت شما به موسیقی چه حسی داشته است؟
چند هفته گذشته واقعاً احساسی بوده است. من با این ذهنیت کار میکنم که «آیا هنوز کسی به من اهمیت میدهد؟ آیا اصلاً کسی یادش هست که من قبلاً موسیقی میساختم؟» این آن دختر پابرهنه تگزاسی درون من است که هنوز احساس میکند باید تظاهر کند تا موفق شود. ما به بیست و پنجمین سالگرد «لیزی مکگوایر» نزدیک میشویم، و من این افتخار و لذت را دارم که در یک دوره بسیار خاص از زندگی برای افراد زیادی معنای ویژهای داشتهام. شنیدن این حرفها از مردم همیشه خیلی لطف دارد، اما گاهی اوقات کمی روی اعصابم میرود چون من خیلی حرفهای بیشتری برای گفتن دارم. من آمادهام تا خودم را از نو معرفی کنم.
این دو که اکنون در دالاس همتیمی هستند، هر دو مرگ ناشی از خودکشی را در خانوادههای خود تجربه کردهاند. تیم هیتمن / USA Today از طریق Imagn Images
سالومون توماس، بازیکن خط دفاعی تیم کابویز که یکی از بنیانگذاران بنیاد «The Defensive Line» برای افزایش آگاهی درباره پیشگیری از خودکشی است، پیام تأثیرگذاری را برای گرامیداشت همتیمیاش، مارشاون نیلند، که روز پنجشنبه بر اثر خودکشی درگذشت، منتشر کرد.
توماس روز جمعه در اینستاگرام خود نوشت: «برادرم مارشاون، دوستت دارم. کاش میدانستی که همه چیز درست میشد. کاش میدانستی که این درد همیشگی نبود و چقدر دوستت داشتیم. کاش میدانستی چقدر میخواستیم که بمانی. قلبم برای تو و عزیزانت به درد آمده است. ما هر روز یادت را زنده نگه خواهیم داشت.»
الا توماس، خواهر سالومون، در ۲۳ ژانویه ۲۰۱۸ در سن ۲۴ سالگی بر اثر خودکشی درگذشت. سالومون توماس که به تازگی اولین فصل حرفهای خود را با تیم «سن فرانسیسکو فورتی ناینرز» به پایان رسانده بود، از این اتفاق ویران شد. او سال بعد را «بدترین فصل زندگیاش» توصیف کرد و در مقالهای در سال ۲۰۲۱ در «The Players’ Tribune» نوشت: «این اتفاق مرا به تاریکترین نقطه زندگیام کشاند.»
مارتا توماس، مادر سالومون، وضعیت روحی نامناسب پسرش را پس از مرگ خواهرش تأیید کرد.
مارتا توماس گفت: «وحشتناک بود، چون او هنوز کمکی دریافت نکرده بود. احساس میکردم زندگی روز به روز از وجودش رخت برمیبندد.»
پس از اینکه توماس از دریافت کمک برای مشکلاتش امتناع کرد، مادرش از سازمان تیم «فورتی ناینرز» خواست تا «راهی برای کمک به او پیدا کنند». مارتا توماس گفت که جان لینچ، مدیر کل سن فرانسیسکو، به توماس گفت که کمک گرفتن اشکالی ندارد و «این حرف همه چیز را تغییر داد.»
سه سال بعد، توماس به همراه والدینش، مارتا و کریس توماس، بنیاد «The Defensive Line» را تأسیس کرد. این بنیاد بر آگاهیرسانی درباره خودکشی تمرکز دارد و برنامههای خود را به جوامعی معطوف میکند که بیش از ۵۰ درصد جمعیت آنها را جوانان رنگینپوست تشکیل میدهند. وبسایت این بنیاد میگوید که بر آموزش، ایجاد فضاهای امن برای جوانان جهت صحبت درباره سلامت روان و بهبود رویکردهای سیستمی در مدارس برای پیشگیری بهتر از خودکشی تمرکز دارد.
با این حال، درد ناشی از مرگ خواهرش برای توماس کاهش نیافته است. او در مقاله «The Players’ Tribune» افسردگی خود و دشواریهای تلاش برای بازی کردن همزمان با دستوپنجه نرم کردن با مشکلات روحیاش را توصیف کرد.
توماس نوشت: «من اکنون یک حامی سلامت روان هستم – یا هر چیزی که آن را مینامند – و خیلی بیشتر از گذشته درباره اضطراب و افسردگی میدانم. حالا میفهمم که پس از درگذشت تو، من انگ سخت سلامت روان را تجربه کردم. تمام آن حرفهایی که مردم گاهی میزنند، مانند «قوی باش!»، «مرد باش!»، «داری بهانه میآوری چون خوب بازی نمیکنی!». همه این حرفها تأثیرگذار بود. همه آنها. باعث شد احساس شرم کنم و مرا عصبانی کرد. مرا به تاریکترین نقطه زندگیام کشاند. احساسات و عواطفم را درباره از دست دادنت سرکوب کردم. سعی کردم ادامه دهم و زندگیای را بسازم که همه میخواستند ببینند. سعی کردم سربار نباشم. دردم را نادیده گرفتم و افسردگیام را نادیده گرفتم.»
او نوشت: «از من انتظار میرفت طوری رفتار کنم که انگار حالم خوب است، اما چطور ممکن بود حالم خوب باشد وقتی خواهرم، بهترین دوستم، مرده بود؟ من به مسیر بسیار تاریکی کشیده شدم و این وضعیت از توان من خارج شد. زندگی کردن سختتر از مردن شده بود. همه چیز تمام روز سیاه بود.»
فعالیتهای توماس در زمینه آگاهی از سلامت روان، برای او جایزه بشردوستانه هایزمن (Heisman Humanitarian Award) در سال ۲۰۲۳ را به ارمغان آورد. ورزشکاران دیگری مانند لری فیتزجرالد، بازیکن سابق NFL، مایک شیشفسکی، مربی بسکتبال مردان دانشگاه دوک، و میستی کوپلند، رقصنده باله، نیز این جایزه را دریافت کردهاند.
این بازیکن خط دفاعی که اولین سال حضور خود را در تیم کابویز سپری میکند، یک کهنهکار ۹ ساله در NFL است که سابقه بازی در تیمهای «فورتی ناینرز» و «جتس» را نیز دارد.
مارتا توماس گفت: «اینکه بتوانی بازی فرزندت را در NFL تماشا کنی، یک افتخار بزرگ است، اما تماشای او در حال انجام این کار و آسیبپذیر بودن در مورد سلامت روانش در صنعتی که همیشه برای آسیبپذیری ارزش قائل نیست، بزرگترین افتخاری است که میتوانم داشته باشم.»
همتیمی او، دک پرسکات، کوارتربک دالاس، نیز مدتهاست که یکی از قویترین حامیان آگاهی از سلامت روان در لیگ بوده است. این کوارتربک کابویز در مراسمی که از پیش در دبیرستانش در هوتون، لوئیزیانا برنامهریزی شده بود، نظرات خود را به اشتراک گذاشت.
پرسکات به CBS News Texas گفت: «روز بسیار سختی بود. از صبح زود با شنیدن این خبر شروع شد. یک فقدان غمانگیز. من ناراحتم. امروز قلبم بسیار سنگین است. برای مارشاون ناراحتم. برای خانوادهاش ناراحتم. برای نامزدش ناراحتم. برای تکتک همتیمیهایم ناراحتم. این دردی است که برای هیچکس آرزو نمیکنید.»
پرسکات پس از درگذشت مادرش، پگی پرسکات، بر اثر سرطان روده بزرگ در سال ۲۰۱۳، بنیاد خود را با نام «Faith Fight Finish» (ایمان، مبارزه، اتمام) تأسیس کرد. فعالیتهای این بنیاد پس از مرگ برادرش، جیس پرسکات، بر اثر خودکشی در سال ۲۰۲۰، بر آگاهیرسانی درباره خودکشی نیز متمرکز شد.
این کوارتربک در سال ۲۰۲۲ به دلیل فعالیتهایش در جمعآوری کمکهای مالی برای درمان سرطان و افزایش آگاهی و پیشگیری از خودکشی، برنده جایزه مرد سال والتر پیتون (Walter Payton Man of the Year) شد. سازمانهای پرسکات و توماس در سال ۲۰۲۳ با یکدیگر همکاری کردند و یک طرح یک ماهه را با همکاری بنیاد آمریکایی پیشگیری از خودکشی (AFSP) اعلام کردند.
اکنون، این دو در دالاس همتیمی هستند. هر دو بازیکن در بیانیههای خود پس از مرگ نیلند به مردم یادآوری کردند که «خوب نبودن، اشکالی ندارد.» آخرین پست توماس پیامی از بنیادش را بازنشر کرد: «شما تنها نیستید.»
مارتا توماس گفت: «آنها اعضای باشگاهی هستند که هیچکس نمیخواهد عضو آن باشد. آنها میتوانستند به یک زبان صحبت کنند، یکدیگر را بفهمند، و شاید حتی نیازی به صحبت کردن هم نداشتند. میتوانستند به یکدیگر نگاه کنند و بفهمند.»
اگر شما یا کسی که میشناسید افکار خودکشی دارد یا در پریشانی عاطفی به سر میبرد، با خط ملی پیشگیری از خودکشی از طریق شمارهگیری ۹۸۸ یا وبسایت 988lifeline.org تماس بگیرید.
یک مطالعه جدید نشان میدهد که ابر غبار نامتقارن و عجیب ماه احتمالاً ناشی از اختلاف شدید دمای شب و روز آن است.
ابری نامتقارن از غبار، که در اثر برخورد ریزشهابسنگها به وجود آمده، ماه را همواره دنبال میکند و احتمالاً به تفاوت دمای بین بخش روز و شب آن مرتبط است. (حق نشر تصویر: روبرتو مویولا / Sysaworld از طریق Getty Images)
یک ابر غبار عجیب و نامتقارن، ماه را فرا گرفته است که همواره به سمت رو به خورشید متمایل است. اکنون، یک مطالعه جدید ممکن است سرانجام توضیح دهد که این ابر چگونه چنین شکل نامتقارنی پیدا کرده است.
بیشتر سطح ماه با لایهای از غبار خاکستری و سنگهای سست پوشیده شده است. این لایه که «رگولیت» نام دارد، در اثر بمباران مداوم سطح ماه توسط ریزشهابسنگها (سنگهای فضایی کوچکی که از برخورد سیارکها و دنبالهدارها به وجود میآیند) ایجاد میشود. ماه، بدون جو محافظی که در مورد زمین باعث سوختن ریزشهابسنگها به شکل «تیر شهاب» میشود، روزانه مورد اصابت چندین تن ریزشهابسنگ قرار میگیرد. این برخوردها نیز به نوبه خود، سنگهای رگولیت را ساییده و به غبار تبدیل میکنند.
ریزشهابسنگها همچنین غبار ماه را به هوا بلند میکنند. در سال ۲۰۱۵، پژوهشگران دریافتند که این غبار در حال صعود، ابری عظیم ایجاد میکند که تا چند صد مایل بالاتر از سطح ماه امتداد دارد. سباستین ورکرک، پژوهشگر فوقدکترای آژانس فضایی ملی فرانسه (CNES) در پاریس و نویسنده اول این مطالعه جدید، در ایمیلی به لایو ساینس گفت که این ابر چندان غلیظ نیست و با چشم غیرمسلح دیده نمیشود.
او گفت: «بیشترین چگالی اندازهگیریشده تنها ۰.۰۰۴ ذره در هر متر مکعب بود (معادل ۴ دانه غبار در یک سیلوی غلات).» با این حال، این ابر به دلیل نامتقارن بودنش غیرعادی است، به طوری که غبار در سمت روز ماه (بخشی که در هر لحظه رو به خورشید است) بیشتر از سمت شب آن است. ورکرک با اشاره به خط مشخصی که نور خورشید را از تاریکی در سطح ماه جدا میکند، افزود: «این ابر در نزدیکی سطح و در مرز سپیدهدم بیشترین چگالی را دارد.»
کاشفان این ابر، این عدم تقارن را به گروههای خاصی از شهابسنگها نسبت داده بودند که مسیرشان باعث میشود بیشتر به سطح روز ماه برخورد کنند. اما تفاوت آشکار بین سمت روز و شب ماه – یعنی دما – توجه ورکرک را به خود جلب کرد.
درحالیکه سطح ماه در طول روز اغلب سوزان است و دما به مراتب بالاتر از گرمترین نقطه روی زمین میرسد، شبهای ماه چهار برابر سردتر از میانگین دمای قطب جنوب است. این نوسان دمایی عظیم تا ۲۸۵ درجه سانتیگراد (۵۴۵ درجه فارنهایت) باعث شد ورکرک و همکارانش به این فکر بیفتند که آیا این پدیده میتواند مسئول شکل نامتقارن ابر باشد.
برای آزمودن این فرضیه، ورکرک و همکارانش (پژوهشگرانی از دانشگاههای آمریکا و اروپا) به سراغ مدلهای کامپیوتری رفتند. این تیم برخورد ریزشهابسنگهایی به اندازه عرض یک تار موی انسان را به غبار ماه در دو دما شبیهسازی کردند: ۱۱۲ درجه سانتیگراد (۲۳۳ درجه فارنهایت) و منفی ۱۸۳ درجه سانتیگراد (منفی ۲۹۷ درجه فارنهایت) که به ترتیب با میانگین دمای روز و پیش از سپیدهدم ماه مطابقت دارد.
بیشتر سطح ماه از رگولیت پوشیده شده است؛ ترکیبی از غبار و سنگهای ریز. بمباران ماه توسط شهابسنگها مقداری از رگولیت را بلند کرده و ابری ایجاد میکند. (حق نشر تصویر: ناسا)
ورکرک گفت: «سپس دانههای غبار پرتابشده به صورت جداگانه ردیابی میشوند تا توزیع آنها در فضا مشخص شود.» پژوهشگران همچنین این شبیهسازیها را با تغییر میزان فشردگی غبار تکرار کردند.
آنها دریافتند شهابسنگهایی که به سطوح «پوکتر» برخورد میکنند، مقدار کمتری غبار به هوا بلند میکنند، زیرا پوکی سطح، ضربهها را جذب میکند. در مقابل، شهابسنگهایی که به سطوح فشردهتر برخورد میکنند، مقادیر بیشتری از ذرات غبار با سرعت کم تولید میکنند. به عقیده پژوهشگران، این تفاوت نشان میدهد که ابرهای غبار میتوانند نشانگری برای میزان فشردگی سطح ماه باشند.
علاوه بر این، شهابسنگهای روز ۶ تا ۸ درصد بیشتر از شهابسنگهای شب غبار بلند میکنند و بخش بزرگتری از این ذرات غبار در دماهای بالا (نسبت به آنهایی که در دماهای پایینتر تشکیل میشوند) انرژی کافی برای رسیدن به ارتفاع ماهوارههای مداری را دارند که میتوانند آنها را شناسایی کنند. پژوهشگران در این مطالعه که در تاریخ ۱۵ اکتبر در مجله Journal of Geophysical Research: Planets منتشر شد، توضیح دادند که هم مقادیر بیشتر غبار بلندشده و هم بخش بزرگتر غباری که به ماهوارهها میرسد، میتواند فراوانی غبار در سمت روز را توجیه کند.
—نورهای مرموزی که گاهی روی ماه دیده میشوند چیستند؟
—مطالعهای پیشگامانه از ناسا نشان میدهد که باد خورشیدی ممکن است روی ماه آب تولید کند
—فضانوردان آپولو کشف کردند که ماه پوشیده از دانههای شیشهای نارنجیرنگ است. اکنون سرانجام میدانیم چرا.
این تیم قصد دارد تحلیل خود را به دیگر اجرام منظومه شمسی که تحت تأثیر ریزشهابسنگها قرار دارند، گسترش دهد. ورکرک اشاره کرد که یکی از موارد بسیار جالب، عطارد است که دمای آن بسیار گرمتر از سطح روز ماه است و در نتیجه، تفاوت دمای شب و روز بزرگتری دارد. این موضوع به نوبه خود باید ابر غباری با عدم تقارن بیشتری ایجاد کند.
ورکرک افزود پژوهشگران امیدوارند این مشاهده فرضی را به صورت مجازی بازسازی کنند؛ موضوعی که مأموریت «بپیکلمبو» به عطارد نیز آن را بررسی خواهد کرد.