نوشتهٔ امیلی لیبرت، خبرنگار دائم برای The Cut. او در پوشش مسایل برتقاطع جنسیت و ورزش، هنرها و رابطهٔ ما با بدن تخصص دارد.

اگر مانند من باشید، ممکن است تابستان خود را صرف تلاش برای رمزگشایی از تور خبری فریبندهٔ پاملا اندرسون و لیام نیسون برای فیلم The Naked Gun کرده باشید. پس از بوسیدنِ جعلی در برنامه Today، تحسینوار دربارهٔ یکدیگر در مصاحبهها، و رد کردن شایعات مبنی بر اینکه شیمی بالای حد معمول آنها صرفاً برای روابط عمومی است، اندرسون نهایتاً حقیقتی را که بین او و نیسون رخ داده بود فاش کرد: ظاهراً او و همستارهاش «مدتی کوتاه بهصورت عاشقانه در ارتباط بودند»، که شامل صرف یک «هفتهٔ صمیمی» در منزل نیسون در نیویورک شمالی پیش از جدایی بود.
در مصاحبهٔ جلدی جدید با مجله People، اندرسون گفت که این سفر کوتاه پس از پایان فیلمبرداری و پیش از تور خبری به وقوع پیوسته است. در آنجا او یک اتاق اختصاصی خود داشت و این زوج توسط دستیاران و برخی اعضای خانوادهشان همراه شدند. اندرسون این سفر را «تا حدودی شبیه فیلمی از نانسی مایرز» توصیف کرد — برای مثال، زمانی که در باغ او وقت میگذرانند، اندرسون میگوید «به بوتهٔ گل رزی که از نعنا فراوانی به خود گرفته بود، رسیدگی کرد». یک روز، نیسون در حالی که هنوز حولهٔ حمام پوشیده بود، خرس را از پنجرهٔ صبحانه بیرون رانده است. بعداً، اندرسون گفت که آنها به صرف شام در «رستوران فرانسوی کوچک» رفتهاند که در آن نیسون او را «خانم آیندهٔ نیسون» نامید.
بعد از «هفتهٔ عاشقانهٔ گمشده»شان، اندرسون توضیح داد که هر دو برای کار بر روی پروژههای فیلمی دیگر مسیرهای جداگانهای را پیش گرفتند. اما وقتی برای تور خبری The Naked Gun دوباره به هم پیوستند، شیمی آنها دوباره بهسرعت بازگشت. «من همیشه میخندیدم وقتی مردم فکر میکردند «آه، این یک ترفند تبلیغاتی است»،» او گفت. «من میگویم: «یک ترفند تبلیغاتی؟ این واقعی است. ما احساسات واقعی داریم.»
در پایان تلخ و شیرین این داستان، اندرسون اعتراف کرد که دیگر با نیسون در رابطهٔ عاشقانه نیستند، ولی او همچنان از کار او بهعنوان بازیگر حمایت میکند. آخرین باری که او را در ماه اوت دید، زمانی بود که نیسون او را در اجرای Camino Real از تنسی ویلیامز در جشنوارهٔ تئاتر ویلیامستاون شگفتزده کرد. «من لیام را دوست دارم»، او گفت، «اما ما دوستان بهتری هستیم، صادقانه بگویم». این، واقعا رمانتیک و دلخراش بود. حدس میزنم نیسون هر بار که بوتهٔ گل رز پر از نعنا را میبیند، به داستان کوتاه اما زیبأ عشق خود با پاملا فکر میکند…
دیدگاهتان را بنویسید