تأثیرگذارترین فیلمهای سال بر مرگهای بیمعنی متمرکز میشوند

در مؤثربرانگیزترین فیلمهای سال، مرگ در انتها نه یک افشاگری (اسپویلر) بود، بلکه پایهٔ خود فیلم را تشکیل میداد. این مرگنامههای سینمایی قدرتمند، همراستا با حس بیقدرتی خستهکنندهٔ مخاطبان، جذابیتهای تاریک داستانهای جنایی واقعی را زیر سؤال میبردند. آنها به جای پرسیدن سؤال یا حل معماها، زمان خود را صرف قربانیان و حس فضاپوشیِ اجتنابناپذیر که بر سر پایانهای نزدیک میچرخید، میکردند. این تراژدیها که بهصورت لحظهای توسط بسیاری از فیلمهای غیر‑داستانی ۲۰۲۵ مستند شدهاند، از همان ابتدا حسی آشنا از پیشگویی بدبختی را به همراه دارند؛ چرا که به آسیبپذیرترین گروهها – مادران سیاهپوست، کودکان فلسطینی، افرادی که در سامانهٔ بهداشت آمریکا گیر کردهاند، آزادی بیان – ضربه میزنند. رگپذیری واضحی از ناامیدی این فیلمها، آنها را نسبت به سایر مستندهای مرگمحور، عصبیتر و بیپردهتر میکند؛ حسی از فوریت که برای مقابله با بیحسی در حال رشد مخاطب به کار میرود.
هر روز بیدار میشویم و با موجی از اخبار بد که توسط نیروهایی فراتر از کنترل ما اجرا میشود، مورد حمله قرار میگیریم؛ این کافی است تا هر کس را شبیه گوزنی در مسیر مسابقهٔ نَسکار کند که بهصورت خالی به کاروانی از نورهای جلوی خودرو که به سمتش میشتابد، خیره میشود. این حس بیپناهی همان احساسی است که در مستند‑درامای کائوتر بن حانیا صدای هند رجب برانگیخته میشود، و در مستندهایی چون روحت را به دست بگذار و راه برو، همسایهٔ کامل، در نور خوب مرا ببین و دوستان ناپسند من: بخش اول — آخرین هوای مسکو نیز حس میشود. اینها فیلمهایی هستند که در برابر امواجی میزنند که میخواهند آنها را قاطی کنند؛ فیلمهایی که سوژههایشان در برابر دشمنانی عظیمالقدر که سقوطشان ناممکن است، ایستادهاند و سرنوشت آنها از پیش تعیین شده است. چه امیدی برای یک فرد در برابر جنایات جنگی اسرائیل بیقید و بند، فرهنگ سلاحداری نژادپرستانهٔ آمریکا یا صنعت پزشکی خشمآور، و در برابر قدرتسرکوبگر یک رژیم فاشیست وجود دارد؟
اما این فیلمها لزوماً بهدنبال امید نیستند. حتی گرمترین آنها، کارگردان رایان واییت در نور خوب مرا ببین، نمیتواند از به تصویر کشیدن حقیقتهای خشمآور دربارهٔ درمان بیماریهای مزمن در ایالات متحده چشمپوشی کند. به عنوان شاعر گفتاری آندریا گیبسون که چند ماه پس از اکران فیلم در جشنواره ساندنس، با سرطان تخمدان مبارزه میکرد و از آنسپس درگذشت، داستان عشق تلخ و شیرین روزهای نهاییاش توسط واقعیات بیرحمانه رنگپوشی شد. تشخیص سرنشیانهایشان از همان ابتدای فیلم، چارچوب رخدادها را تعیین میکند و در نور خوب مرا ببین تمام زمان خود را صرف یافتن زیبایی در این حکم مرگ میکند. اما حتی وقتی این حس عمیق فیلم بهصورت نجوایی منتقل میشود، راهی برای پذیرش یا کسب دیدگاهی نسبت به چرخهٔ بیپایان ملاقاتهای پزشک، نتایج آزمایشها و بدهیهای افزاینده وجود ندارد. در صورتحسابها شعری نیست؛ در کسانی که بهنزدیکترین افراد شما حساب نامتقارنتان را به ارث میبرند، هم شعر نیست. واییت نه تنها تجربهٔ پایان نزدیک یک عزیز را به تصویر میکشد، بلکه تمام بیاحترامیهای نهادی که همراه این قطعیت هستند را نیز نشان میدهد.
همچون اضطرابشان، این وجدان مشترک دربارهٔ سامانههاست که در میان تمام این فیلمها برجسته میشود. اینها تنها درامهای محاسبهشده نیستند که برای ایجاد اشکهای آسان، با بهرهبرداری از مرگهای واقعی ساخته شدهاند. اشکها سر میآیند، اما به همان اندازه، شاید بیشتر محتمل است که خشمگین باشند تا سوگواری. فیلم همسایهٔ کامل، که در آن اجیک اوونز، مادر سیاهپوست چهار فرزندی، توسط همسایهای که خود را «کارنگریز» مینامید، به قتل میرسد، این ویژگی را با صدای هند رجب و روحت را به دست بگذار و راه برو به اشتراک میگذارد؛ دو فیلم دربارهٔ غیرنظامیان فلسطینی (هند رجب پنجساله و فاطیما حسونه ۲۵ ساله) که توسط ارتش اسرائیل به قتل رسیدهاند.
هر فیلم انتظارات مخاطب خود را میپذیرد. ما به گونهای عادت کردهایم که صحنههای دوربین بدن پلیسها را که کودکان سیاهپوست را در حال بازی خوشحال نشان میدهد ببینیم و بدانیم که پیش روی آنها چیزی وحشتناک در انتظار است. کارگردان گیتا گاندبیری نیازی به حضور خود در همسایهٔ کامل ندارد؛ زبان بصری «پلیسها» به بخشی بنیادی از سواد رسانهای آمریکایی تبدیل شده است، و وقتی یک شخص سفیدپوست بهدستهای مقامات علیه یک شخص سیاهپوست رانده میشود، تنها یک نتیجه ممکن است.
ارتباط غیرقابلجداسازی بین سوژه و سرنوشت، بهویژه در این فیلمها محکمتر میشود؛ حتی کسانی که از نظر سیاسی کماطلاعاند، مفهوم «نسلکشی» را درک میکنند. وقتی کارگردان کائوتر بن حانی در کارتهای عنوان اولیه توضیح میدهد که داوطلبان هلالسرخ در صدای هند رجب بازیگرانی هستند که یک بازآفرینی میکنند، اما صداهایی که میشنویم که به خط اضطراری زنگ میزنند، همه ضبطهای واقعی هستند، آیندهٔ فیلم حتی برای کسانی که داستان را در اخبار دنبال نکردهاند واضح میشود. غمپرهیزی واضح آن بر پایهٔ تعجب نیست، بلکه بر پایهٔ صراحت است. این یک هنرمند دیگر است که از مخاطبان بینالمللی میخواهد بهرسمیت رسیده که چقدر بهطور ذاتی این کشتار را بهعنوان امری حتمی پذیرفتهاند.
بهطور مشابه، از اولین تماس تصویری بین فیلمساز روحت را به دست بگذار و راه برو، سپیده فارسی و فاطیما حسونه، هر کسی که خود را در حال تماشا میبینند، میفهمد چه پیشروی است. سپیده در دفتر ویدئوییاش دربارهٔ آنن فرانک پیشدرآمدی ارائه نمیدهد؛ او نیازی به آن ندارد؛ این فقط آمار است. بهسادهترین شکل، احتمال بیشتری وجود دارد که هر فلسطینیای که روی صفحهنمایشهای ما میبینیم، قربانی جرائم جنگی باشد تا اینکه هنوز در میان ما زنده باشد.
ارتش اسرائیل زنان و کودکان بیشتری در غزه کشته است تا هر درگیری نظامی دیگری در دو دههٔ گذشته. در همان بازهٔ زمانی، زنان سیاهپوست در آمریکا شش برابر بیشتر از زنان سفیدپوست به قتل میرسند. اما گزارشهای خبری و عناوین تکاندهنده تنها میتوانند تا حدی خوانندگان را تحتتاثیر قرار دهند، بهویژه وقتی که اطلاعات غلط بهطرفدار گسترش یافته و اعتماد به رسانهها بهشدت سقوط کرده است. نهتنها مخاطبان نسبت به تمام راههای تهدید این گروهها بیحس شدهاند، بلکه با ویدئوهای بیپایان از تراومای آنها بهصورت فعال سرکوب میشوند. کاری که این فیلمسازان باید انجام دهند، یافتن راهی برای اجتناب از این نوع بهرهکشی مخرب است در حین اینکه سعی میکنند مخاطبان را از بیحسی جمعیشان بیرون بکشند. آنها این کار را با اجتناب از تصاویری که مرگ واقعی را نشان میدهد، میپذیرند؛ این موارد شواهدی برای دادگاه نیستند، بلکه شهادتی برای تاریخ هستند. وقتی این شرایط قتلعام بهقدری رایج میشوند که از صفحات اول خبرها ناپدید میشوند، حتی اگر بهنظر برسد که راه فراری از فیلمهای «سنو ف» که گاهی خبرنگاری شهروندی به آن تبدیل میشود، وجود ندارد، تمام فیلمسازان میتوانند تنها چیزی که انجام میدهند ساختن یادبودهای معاصر برای افرادی است که در مقابل آنها قرار دارند.
این مشکل، فشارهایی است که روزنامهنگاران مخالف روسیه در فیلم دوستان ناپسند من: بخش اول — آخرین هوای مسکو، حماسهٔ پنج ساعته و نیم جولیا لوکتِو، با آن مواجه میشود؛ فیلمی که با وحشت تماشا میکند چهگونه تیمی از خبرنگاران درمییابند که کشورشان در حال حمله به اوکراین است — و بهزودی آنچه از آزادی بیان در این کشور باقی مانده را بهسر میبرد. در حالی که مستندهای فراوانی به بررسی افرادی که در برابر تجاوز روسها میجنگند پرداختهاند، از جمله فیلم میدانی ۲۰۰۰ متر تا آندرییوکا امسال، دوستان ناپسند من به کسانی که در طرف دیگر با وحشت تماشا میکنند، احترام میگذارد — احساسی که برای کسانی که سال گذشته (یا دو سال یا ده سال) را در حال اسکرولکردن بدبختی سپری کردهاند، بهطور فزایندهای قابلهمذاتپنداری است. شاید واضحترین نتیجهگیری پیشفرض از این مجموعه، با توجه به اینکه دورهٔ زمانی آن از ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۲ را پوشش میدهد، این است که فیلم لوکتِو هنوز همان جادوی شخصیسازی را که همتایانش به کار گرفتهاند، بهکار میگیرد؛ انسانیسازی وضعیت مطبوعات آزاد و تأکید بر شرافت پرخاشگرانهٔ آنانی که همچنان در مقابل تبلیغات میجنگند.
مانند پایانهای فیلمهایی که بر روی فلسطینیان تحت آتش، زنان سیاهپوست تحت آتش و بیماران سرطانی مرحلهٔ انتهایی تمرکز دارند، که توسط سامانههایی که برای زنده ماندنشان بهوجود آمدهاند بهصورت ناگهانی کشیده میشوند، مرگ رسانههای غیر دولتی در روسیه برای هیچکس غافلگیرکننده نیست. اما بهطوری شگفتانگیز دلگرمکننده است که حس تضامن با چند نفر از خبرنگاران دودکشدار، خودکاهشگر، در وضعیت مالی دشوار از سوی دیوار دیگر جهان حس شود — تماشای ارزشهای مشترکی که با تمام وجود در برابر حکومتی سرکوبگرتر از خودمان در بدترین روزهایش میجنگند. این، مهربانی و صداقتی است که برای روشن ساختن تاریکترین گناهان جهان لازم است، برای ضبط آنها در فیلم، حتی اگر بدانید که تعداد کمی از افراد جرات میکنند با غم و حزن عظیم آنها روبرو شوند. این آثار صمیمانهی یادبود، کاری مهم هستند که تازهواردان را به تأثیرگذاری دعوت میکنند و کسانی که اطلاعات دارند، فعال و خستهاند، دوبارهانرژی میدهند. این فیلمها نامهای موضوعات خود را در قالب کلیت سینما حک میکنند و مسایل سیستمی را با وداعهای خاص خود در بر میگیرند.
دیدگاهتان را بنویسید