این بازیگر نقش اصلی را در بازآفرینی درخشان توماس کیل از نمایشنامهٔ یوجین اُنیل که دربارهٔ زنی است که گذشتهاش تهدیدی برای آیندهاش میباشد، ایفا میکند.

نوشته لورا کولینز‑هگز
در مزرعهٔ خود در مینهسوتا چنین مهی وجود نداشت و آنا کریستوفرسون آن را دوست دارد. در شب بر عرشهٔ قایق باری که پدرش فرمانده آن است و در اطراف پروونستاون، ماساچوست لنگر انداخته، او این ساکنگی فراگیر و رمانس را بهتمامی میجوشاند.
زندگی بر آب برای او کاملاً تازه است، اما چون آنچه تماموقت بهدنبالاش بوده حس میکند — او به پدرش، کریس، میگوید: «اگر اینجا مکان مناسب من برای جا گرفتن باشد»، که تا یک هفته و نیم پیش تقریباً برای او غریبه بود. او در حالی که راحت و در عنصر خود است، وقتی صدای فریاد درخواست کمک ملوانان غرقشدهای از دل تاریکی میشنود، ناراحت میشود. این صدا، شب آرام او را میشکند.
سپس یکی از بازماندگان خود را به عرشه میکشد — خونین، کثیف و با ادعای مردانگیاش — و آرامش آنا برای همیشه از بین میرود. این مت برک است، فنری سفتخورده از خشونت به شکل یک ایرلندی که دل او را زودتر از آنچه تصور میکنید میرباید.
«آیا من در خواب هستم؟» او وقتی ظاهر میشود میگوید و جرعهای ویسکی به او میدهد. سپس پس از نوشیدن آن و یافتن مسیر خود میگوید: «فکر میکردم تو یک پری دریایی از دریا هستی که آمده تا به من آزار برسانی.»
در بازآفرینی درخشانی و مسحورکننده توماس کیل از نمایشنامهٔ درام ۱۹۲۱ یوجین اُنیل «آنا کریستی»، که یکشنبه در St. Ann’s Warehouse در بروکلین به صحنه رفت، میشل ویلیامز و تام استوریدج نقش عاشقانی پرآشوب را ایفا میکنند. آنا تنها، که از رفتارهای مت خوشش میآید، خوشحال است که او او را ستوده میکند؛ مت، که به خودنمایی میپردازد، ترسناک است اما با حرکات آرامبخش رفتار میکند، مانند خیالپردازی دربارهٔ آیندهای خوشبخت و خانههای حصاری، تنها چند دقیقه پس از ملاقات (او در کت پالتوی ضدآب به سبک شیک نیو انگلند دیده میشود؛ لباسها توسط پل تازویل طراحی شدهاند).
نکتهٔ مهم دربارهٔ آنا این است که در دو سال گذشته در مینهسوتا، جایی که تحت نام آنا کریستی شناخته میشد، به عنوان فاحشه کار میکرد. در ابتدای نمایش، وقتی او به سمت شرق و به نیویورک سفر میکند، این بهدلیل نیاز به بهبود است. او امید دارد پدرش، یک مهاجر سوئدی که پانزده سال است او را ندیده، او را سرپناه دهد. در هنگام ورود، تمام اینها را به همراه مطمئن کریس، مارتی اوون (مِر وینینگهام؛ بازیگری که آنقدر درخشان است که کاش نقش او بزرگتر میشد) میگوید.
دیدگاهتان را بنویسید