پس از دههها مستندسازی از زندگی خود و عزیزانش، مستندساز باتجربه در اثر جدید و دردناک خود به بررسی معنا و مفهوم این مستندها پس از یک سوگواری عظیم میپردازد.

پیش از اینکه تقریباً همه با یک دستگاه ضبط ویدیو در جیب خود قدم بزنند، فیلمهای خانگی نوعی رسمیّت خاص داشتند. این فیلمها اغلب بهصورت خام و بدون ادیتهای پیشرفته ضبط میشدند، اما زحمت و دقتی که در ساخت آنها به کار رفته بود واضح بود و حضور فیزیکی پایداری داشتند: نوارهای فیلم میتوانستند برچسبگذاری شوند، ذخیره شوند و سالها بهصورت مشترک مشاهده شوند. برای فیلمساز راس مکالوی، فیلمهای خانگی او با همان دقت و هدفمندی که مستندهای صریح و شخصیاش را به مخاطبان گستردهتری ارائه میداد، ضبط میشد؛ اما برای هنرمندی که بهصورت خودزندگینامه مینویسد، خاطرات خصوصی ناگزیر به عواملی میپیوندند. در فیلم جدید پیچیده، خودتقابلی و در نهایت شگفتانگیز او بهنام «Remake»، این خط بین دو جهان کاملاً محو میشود.
چهارده سال از آخرین فیلم اصلی مکالوی با نام «Photographic Memory» میگذرد و این سالها بهطرز تراژیکی مهم بودهاند: در سال ۲۰۱۶، پسرش آدریان تنها در ۲۷ سالگی درگذشت، یکی دیگر از قربانیان بحران مصرف مواد مخدر در آمریکا. آدریان حضور زنده و انتقادی در «Photographic Memory» داشت که بهطریق دلنشینی به احساس افزاینده جدایی راس مکالوی از پسر خود در دوران دانشگاه پرداخته بود — پسر که در آن زمان یک فیلمساز جوان و مشتاق، به فناوریهای نوین جذب شده بود؛ در حالی که پدرش (با طنزی که میگوید آدریان «در وضعیت دائمی بار فنی» است) نسبت به این تحولات مقاومت میکرد.
با ادامهٔ این موضوع بهگونهای که هیچپدر نمیتوانست پیشبینی یا آرزو داشته باشد، مکالوی اکنون بهسوی فقدانی مینگرد که ناگهانی نبوده، بلکه بهتدریج رخ داده است؛ او به این فکر میکند دوربینش چه لحظاتی از آدریان را بهدست آورده و این تصاویر در غیاب او چه معنایی دارند. «Remake»، که بهعنوان یکی از برجستهترین فیلمهای انتخاب شده در جشنواره ونیس امسال بهنمایش درآمده و پس از آن در جشنوارههای مستند بزرگ از جمله IDFA بهسرعت شناخته شد، همانطور که انتظار میرود، از نظر احساسی بسیار سنگین است، اما درعینحال از یک خاطرهنامهٔ غمانگیز ساده فراتر میرود. در این اثر خودنگری صمیمی و حتی طنزی شجاعانه میبینیم؛ چراکه مکالوی مسیر روایت دوم را که نام فیلم را شکل میدهد دنبال میکند — زمانی که تهیهکنندگان خارجی برای او بازسازی نمایشی پیشنهادی از مستند کلاسیک ۱۹۸۵ او «Sherman’s March» میآورند.
این خط داستانی غالباً شبیه به یک هجو در فضای صنعت بهنظر میرسد، زیرا پیشنهادی که از پیش عجیب بود در طول چندین سال از یک فیلم سینمایی به یک سریال تلویزیونی و سپس به یک پلتفرم استریمینگ تغییر میکند، در حالی که مکالوی، که شگفتزده بهنظر میرسد، تنها بهصورت متناوب از پیشرفت این پروژه آگاه است. در نگاه اولیه، ممکن است این مسیر بهنظر نرسد که مکملی برای روایت عمیقاً آسیبدیده از سوگواری باشد، اما همانگونه که فیلم پیش میرود، نگرانی مشترکی بین این دو ظاهر میشود — فیلمساز که اکنون ۷۸ ساله است، از این میپرسد کار زندگیاش چه چیزی دربارهٔ او میگوید وقتی دیگر حاضر برای گفتن آن نیست.
«Sherman’s March» کاری بسیار خاص، مقالهگونه بود که در آن مکالوی بهطرز شوخطبعی دربارهٔ اضطرابهای رمانتیک و وجودیاش میاندیشید. دیدن این که این اثر از دست او گرفته شده و بهشیئ دیگری که برای او ناشناخته است تبدیل میشود، نوعی آگاهی مستقیم از «مرگ نویسنده» است — یادآوری اینکه پس از نقطهای، هنرمند دیگر کنترل بر میراث خود ندارد.
اما نفوذ تقریباً غیرمنطقی این تجربه، ما را به بازنگری در آنچه مکالوی طی سالها از افرادی که برای هنر خود فیلمبرداری کرده، میکشاند، وادار میکند. در حفظ نسخههای گذشته از افراد برای آینده، هم زیبایی و هم نوعی بیرحمی نهفته است، که در ترکیب صداهای مصاحبهای با دوست صمیمی مکالوی، چارلین سوینسی، آشکار میشود: نیمی از این صحنهها از «Sherman’s March»، چهربعده سال پیش استخراج شدهاند که در آن او نیرویی شاد، تیز و پرانرژی روز را میتصاحب میکند؛ نیمی دیگر اخیراً فیلمبرداری شدهاند، در حالی که او بهتدریج به سمت زوال عقل پیش میرود؛ در این بخش سوینسی، زن جدیتری است که از فیلم به کمتری از خود یاد میآورد و خوشحال از این یادآوری نیست.
قابلیت کشسانی زمان و طبیعت دو لبهای حافظه، تمهای مکرر در کل آثار مکالوی بودهاند، که در «Remake» بهطور دردناکی برجسته میشود زمانی که بهصورت گسترده بازنگری میکند که چگونه زندگی آدریان از بدو تولد تا نوجوانی و سپس به بزرگسالی پر از درد و رنج توسط دوربین ثبت شده است — دختری پرانرژی و خیالانگیز در یک لحظه، و در لحظهٔ دیگر یک معتاد آسیبدیده و منزوی؛ این تغییرات بازتابی از تجربهٔ تحریفشده و ناگهانی رشد سریع فرزند برای بسیاری از والدین است. مکالوی میپرسد: چگونه اینچنان در صفحهٔ نمایش زنده است، در حالی که آرشیوهای فیلم خانگی او هم دلگرمکنندهاند و هم تحریککنندهٔ حس درد.
بهاولین بار با ویراستار ماهر جو بینی — همکاری مناسب، چرا که آثار گستردهٔ غیرداستانی او بهسازماندهیی تخیلیِ اثرهای ایمپرسیونیستی با لین رمسای و آندریا آرنولد منجر شده است — مکالوی یک مجموعهٔ گسترده از فیلمهای قدیمی و جدید، دیدهشده و نادیدهاش را در یک ساختار بهدقت تنظیم شده میسازد که نشاندهندهٔ تغییر آرام نظرات در طول زمان است، در حالی که بهناگهان بهواقعیتهای گیجکنندهتری برخورد میکند. (چون بیکت گفته: «ادامه مییابد وقتی که نمیتواند.») «Remake» با وضوح فوقالعادهای، کاری شگفتانگیز برای یک اثر دلشکسته است: همزمان یک فیلم خانگی، یک دفترچهٔ خاطرات صمیمی، و یک بررسی گسترده از هدف فیلمساز، که بهطور مستمر نتایج خود را با بروزهای خشم، شوخطبعی و سردرگمی هنوز حلنشده تحتتأثیر قرار میدهد.
دیدگاهتان را بنویسید