چپ به راست: مایلز میلیار و فیلمنامهنویس آلفرد گاف؛ «Grim» و جنیفر یو نلسونGetty Images/Michael Buckner/PMC
انحصاری: نتفلیکس با آل گاف و مایلز میلیار، خالقان و سازندگان اجرایی معروفترین سریال انگلیسیزبان این سرویس، Wednesday، برای Grim، یک سریال انیمیشن بزرگسالانه بر پایهٔ کتابهای کمیک ترس‑فانتزی Boom! Studios که توسط استفانی فیلیپس و فلافیانو نوشته شدهاند، همکاری میکند. گاف و میلیار مسئولیت تولید اجرایی این پروژهٔ در حال توسعه را دارند، بههمراه جنیفر یو نلسون، کارگردان ارشد یکی از سریالهای بزرگسالانهٔ شناختهشدهٔ نتفلیکس، اثر برنده جایزه امی Love, Death + Robots.
حماسهٔ فراطبیعی محور شخصیت، Grim داستان جسیکا هارو، جذبکنندهٔ تازهاستخدامی که مأموریت انتقال ارواح به پسازحد را به عهده دارد، دنبال میکند. برخلاف همکارانش، جسیکا هیچگونه خاطرهای از مرگ یا زندگی پیشین خود ندارد. جستجوی او برای یافتن پاسخها او را بهعمق معماری نامرئی پسازحد میکشاند؛ جایی که نیروهای مخفی، رازهای کیهانی و ارتباط تکاندهندهاش با خود مرگ آشکار میشود.
مشاهده در Deadline
میلار و گاف بهعنوان تولیدکنندگان اجرایی برای Millar/Gough Ink بههمراه رئیس بخش فیلم شرکت، Aaron Schmidt، و Yuh Nelson فعالیت میکنند. Stephen Christy و Adam Yoelin بهعنوان تولیدکنندگان اجرایی برای Boom! Studios حضور دارند، در حالی که Mette Norkjaer بهعنوان همتولیدکننده مشارکت میکند. Phillips و Flaviano نیز بهعنوان تولیدکنندگان مشترک در این پروژه حضور دارند.
سخنگویی از نتفلیکس از اظهار نظر خودداری کرد.
Grim، بهخاطر ترکیب ژانرها، اساطیر و سبک بصریاش تحسین شده، در سال ۲۰۲۲ بهدست آمد و بهسرعت یکی از پرفروشترین عرضههای تاریخ Boom! Studios شد. مجموعهٔ ۲۵ شمارهای آن در این ماه به پایان میرسد. Boom! Studios که در سال ۲۰۰۵ تأسیس شد، پشت چندین کتاب کمیک است که بهسریالهای تلویزیونی تبدیل شدهاند؛ جدیدترین آن سریال اکشن Butterfly با بازی Daniel Dae Kim، که در آگوست بر روی Prime Video رونمایی شد.
گاف و میلیار خالقان، تولیدکنندگان اجرایی و سرپرستان اصلی Wednesday هستند؛ دو فصل این سریال تا به امروز در فهرست محبوبترین سریالهای انگلیسیزبان نتفلیکس رتبههای ۱ و ۴ را به خود اختصاص دادهاند. سوابق تلویزیونی این دو شامل موفقیتهای WB/CW به نام Smallville، سریال AMC به نام Into the Badlands و سریال MTV به نام The Shannara Chronicles است. در عرصهٔ سینما، گاف و میلیار نویسندگی و تولید فیلمهای Spider‑Man 2, Shanghai Noon و Shanghai Knights, The Mummy: Tomb of the Dragon Emperor و اخیراً Beetlejuice Beetlejuice را بر عهده داشتهاند. آنها توسط WME و Gendler Kelly & Cunningham نمایندگی میشوند.
یو نلسون چندین قسمت از سریال کوتاهمدت علمیتخیلی دیستوپی انیمیشن نتفلیکس به نام Love, Death + Robots را کارگردانی کرده است. او مسیر حرفهای خود را در DreamWorks Animation آغاز کرد، جایی که بهعنوان مسئول بخش داستان بر روی نسخهٔ اصلی Kung Fu Panda فعالیت کرد و سپس Kung Fu Panda 2 و Kung Fu Panda 3 را کارگردانی کرد؛ اولین زنی شد که بهتنهایی یک فیلم انیمیشن بلند را برای یک استودیوی بزرگ بهعهده بگیرد و بهخاطر Kung Fu Panda 2 نامزد اسکار بهترین فیلم انیمیشن شد. یو نلسون توسط WME، Brillstein Entertainment Partners و Hansen Jacobson Teller نمایندگی میشود.
متولد میروت، اوتار پرادش؛ زندگی دیپتی هنگام پیروزی در مسابقه «میز ایندیا» در سن ۱۸ سالگی بهصورت دراماتیک تغییر یافت
دفتر وب تریبیون
در حالی که دهارمندرا برای جشن نوزدهمین سالگرد تولد خود آماده میشود، توجه به عروس بااستعدادش، دیپتی بهتنگار، معطوف میشود. از مدلینگ تا بازیگری و اکنون به ولاگ سفر، مسیر دیپتی گواهی بر روح ماجراجویانه و اشتیاق او برای کشف است.
دوران اولیه و موفقیت در مدلینگ
دیپتی که در میروت، اوتار پرادش به دنیا آمد، زندگیاش زمانی که در سن ۱۸ سالگی عنوان «میز ایندیا» را به دست آورد، بهصورت دراماتیک دگرگونی یافت. کارنامه مدلینگ او به سرعت پرواز کرد و در چندین کمپین تبلیغاتی بزرگ حضور یافت، بهطوری که به نامی شناختهشده در خانهها تبدیل شد.
دوره کوتاه در بازیگری
کارنامه بازیگری دیپتی با فیلم رام شاسترا به کارگردانی سانجای گوپتا (۱۹۹۵) آغاز شد و سپس نقشهای برجستهای در پلی سندادی (۱۹۹۶) و دارما چاکارام (۱۹۷) ایفا کرد. حتی در فیلم جاسوسی هالیوودی اینفرنو (۱۹۹۷) به ایفای نقش پرداخت. اما او بهزودی دریافت که بازیگری مسیر واقعیاش نیست.
پیوستن به خانواده دیول
دیپتی با ران دیپ آرایا، فرزند عموی دهارمندرا به نام ویریندرا، ازدواج کرد و عضو خاندان دیول شد. آنها دو فرزند پسر به نامهای شوب و شیو دارند.
مسافر هون یارون
در سال ۲۰۰۱، دیپتی و همسرش خانه تولید خود را راهاندازی کردند و برنامههای سفر نوآورانهای به نامهای یاترا و مسافر هون یارون خلق کردند. این برنامهها او را به تقریباً ۹۰ کشور برد، که اغلب همراه با فرزندانش بود.
آثار او بهطور مؤثری پایهگذار تلویزیون سفر در هندوستان شد، سالها پیش از آن که خالقان رسانههای اجتماعی این ژانر را تسخیر کنند.
ولاگ سفر و یوتیوب
امروزه دیپتی یک ولاگر سفر و یوتیوبر موفق است که تجربیات و بینشهای خود را با مخاطبان به اشتراک میگذارد. ویدیوهای او بر فرهنگ، سفرهای خانوادگی، تجارب لوکس و جواهرات پنهان متمرکز هستند.
«[تایلور] دلیل این است که همهٔ ما اینجا هستیم»، میگوید کریستین والاس در گفتگو با مجله The Hollywood Reporter، همانزمانی که درامۀ پرطرفدار نفتی پارامونت+ به بازی بیلی باب تورنتون، با فصل دوم باز میگردد. «Landman» یک سیاره در کهکشان [تایلور] است، اما یک سیارهٔ سرگرمکننده برای حضور است.
بیلی باب تورنتون با دمی مور در فصل دوم «Landman».Emerson Miller/Paramount+
Landman برای فصل دوم بازگشته است، اما اگر از همآفرین کریستین والاس بپرسید، درامۀ رونق نفتی تازه شروع شده است.
«در فصل اول به سختی سطح را لمس کردیم»، او به The Hollywood Reporter دربارهٔ سریالی که در غرب تکزاس میچرخد و به بازی بیلی باب تورنتون، تبدیل به پرطرفدار پارامونت+ شده است، میگوید. «و باز هم، پس از فصل دوم، احساس میکنم که هنوز فقط سطح را میگذرازیم.»
Landman پس از فصل اول بهسرعت تبدیل به پربینندهترین سریال اصلی برای این سرویس پخش شد. والاس میگوید بهجای اینکه تحت فشار ایستاده و سرد شود، روی آنچه در اولین بار موفق بود تکیه کردند و سپس با فصل دوم که روز یکشنبه بهصورت رسمی پخش شد، عمیقتر رفتند. در کنار بازیگران اصلی آلی لاتر، میشل رندولف و جکوب لوفلند، در فصل دوم سام الیوت (که نشانهای از چرخه کامل در 1883 با همآفرین تیلور شریدان است) و خطوط داستانی ارتقا یافتۀ ستارگان بازگشتی اندی گارسیا و دمی مور پیوستند.
در ادامه، والاس دربارهٔ آنچه در فصل دوم انتظار میرود و دربارهٔ این شخصیتها صحبت میکند، در حالی که بهخبرهای مهم دربارهٔ قرارداد جدید شریدان (و انتقال او از پارامونت به انبیسی یونیورسال)، نحوهٔ پرداختن به صنعت نفت بدون ورود به حوزهٔ سیاسی و امیدهای او برای صدها فصل دیگر Landman میپردازد.
***
فصل اول «Landman» موفقیت بزرگی بود. هرچه امیدهایتان میبود، اینچنین پاسخی را نمیتوان پیشبینی کرد. وقتی برای ساخت فصل دوم بازگشتید، فشار به چه شکل بود برای شما؟
فکر نمیکنم فشاری برای پیشی گرفتن از فصل اول وجود داشته باشد. بیشتر شبیه این بود که بگوییم: «بیایید فقط داستان خوبی بگوییم». ما در فصل اول با این شخصیتها آشنا شدیم و حالا در فصل دوم زمان بیشتری را با آنها میگذرانیم. میتوانیم استیکها را بالا ببریم. بودن کنار آنها بسیار مفرح است. احساس میکنم به سختی سطح را فقط لمس کردهایم. این جهان بسیار غنی است — تکزاس غربی، نفت و گاز، فورتوورث، تمام ابعاد این ماجرا. بستر بسیار حاصلخیزی برای روایت است. حتی پس از فصل دوم، باز هم حس میکنم که هنوز فقط سطح را میگذرازیم. بازیگران ما عمق بسیار زیادی به شخصیتها افزودهاند. آنها اکنون این شخصیتها را بهخیلی خوب میشناسند که روایت یک داستان سرگرمکننده را آسان میکند.
ستارهتان، بیلی باب تورنتون، اخیراً گفت که برای چهار یا پنج سال به Landman پیوسته است. «Landman» چند فصل خواهد داشت؟ آیا پنج… میتواند ده باشد؟
خب، عوامل بسیاری فراتر از کنترل و مقیاس حقوقی من وجود دارد که همه اینها را تعیین میکند. اما فکر میکنم بهمدت زمانی که تیلور (شریدان، همآفرین و رانندهٔ برنامه) بخواهد ادامه یابد. این مسأله واقعاً فراتر از توان من است، ولی تا وقتی که همه هنوز لذت میبرند و داستان بهصورت معناداری ادامه دارد، خوشحال میشوم که آن بهقدر که داستان اجازه میدهد ادامه پیدا کند. مسیر پیشرو هنوز طولانی است.
خبر بزرگ دربارهٔ تیلور شریدان پیش از بازگشت «Landman» منتشر شد که او قرارداد جدیدی با NBCUniversal دارد… واکنش شما وقتی این خبر را دیدید چه بود و آیا میدانید این موضوع بر فصلهای آیندهٔ «Landman» تأثیر خواهد گذاشت؟
فکر نمیکنم این موضوع در کوتاهمدت تأثیری داشته باشد. در حال حاضر ما همانطور که تا بهحال بودهایم ادامه میدهیم. نکته این است که به تیلور اعتماد دارم و او بهطور عمیق به داستانها و شخصیتهایی که مینویسد اهمیت میدهد. ما همه خودمان را به دست او سپردهایم. او همانطور که میداند، کارگردان برنامه و نویسنده است. دلیل حضور همگی ما همین است. بنابراین من فقط به این فرایند اعتماد میکنم.
شریدان در حال کار بر روی برنامههای بسیاری است و برخی از آنها تغییراتی پشت صحنه داشتهاند؛ اما «Landman» اینچنین نیست. راز شما برای کار با یکی از پرکارترین افراد خلاق در صنعت تلویزیون و ثبات مجموعهٔ «Landman» چیست؟
میتوانم اطمینان بگویم که هرگز در اطراف کسی پرکارتر نبودهام. اما منظورم این است که او تیلور است. او یک نفر از نوع خود است. همین هفته او را دیدم. او در نقش یک شخصیت در «Lioness» – یکی دیگر از برنامههای پارامونت+ شریدان – با تفنگ عظیم، جلیقه ضدگلوله و تجهیزات تکتاکی حضور داشت. او کار خود را انجام میدهد. سپس از صحنه میرود و به گالای سِم الیوت میرود که جایزهای در تگزاس دریافت کرده است. او یک نیروی پیوستهٔ حرکت است. «Landman» همچون یک سیاره در کهکشان او است، اما یک سیارهٔ شاداب برای حضور است و جایی است که من میشناسم.
در فصل دوم، با ارتقای مالی و قدرت بیشتر، تغییراتی در شخصیتها رخ میدهد که باعث درامۀ اولیهای برای تامی و آنگلا میشود، و همچنین برای پسرشان کوپر (جاکوب لوفلند) و دوستدخترش آریانا (پاولینا چاوز). ما اخبار وضعیت بازار نفت را در رادیو میشنویم. چه خطمشی سیاسیای را ترسیم کردید…؟
جالب است. فکر نمیکنم برنامهای مانند این پیش از این وجود داشته باشد، قطعا برنامهای که دربارهٔ نفت و گاز باشد، مثل این. در «Dallas» میتوانید سمت بالای صحنه را ببینید: افراد تجاری و دفاتر C‑suite. اما این نگاه به نسخهای پویاتر است، همانند کارگران سختکوش در میادین نفتی و دفاتر در دالاس و فورتوورث. این واقعیتهای جاری و معاصر بازار نفت و گاز را بازتاب میکند. اما ما نمیخواهیم بهقیمت روزانهٔ نفت در هر چهارسشنبه وابسته باشیم. ما در کنار این واقعیت حضور داریم ولی سعی نمیکنیم بخشی از آن باشیم. بنابراین، در حالی که این موضوع تمام تصمیمات داستانیمان را شکل میدهد، ما تحت تأثیر این نیستیم که چه کسی در دفتر کارهاست یا بازار در آن لحظه چه میکند. این به ما اطلاعات میدهد، نه اینکه بر ما حاکم باشد.
بیلی باب تورنتون با سام الیوت در ادامهٔ فصل دوم.Emerson Miller/Paramount+
Landman بازگشت با فصل دوم، سام الیوت را معرفی میکند و با دمی مور در نقش کامی میلر، به مخاطبان چیزهای بیشتری میدهد. نقلقول شما در فصل پیش دربارهٔ ارتقای شخصیت او در فصل دوم بهسرعت ویروسی شد، چون بینندگان بیشتر میخواستند… پس از مرگ شوهر نفتپخش اش، مونتی (جان هم)، چگونه کامی میخواهد آشوب باقیمانده را تمیز کند و چگونه او را در فصل دوم بیشتر به کار میبرید؟
در اولین قسمت، ابتدا فکر میکنید «چگونه او میتواند این وضعیت را مدیریت کند؟» سپس او در ناهار کاری شرکت نفتیاش MTex سخنرانی میکند و میبینید «خب، او واقعاً آتش درون دارد». اما این کار دشوار خواهد بود. او اکنون در میان کوسهها شنا میکند؛ آنها خشن هستند و بهسوی او میآیند. چون مونتی آدم خوشرفتاری نبود. اگر بزرگترین تولیدکننده نفت مستقل در تکزاس غربی باشید، نمیتوانید اینکار را انجام دهید. او مدت طولانی در کنار این جهان حضور داشته است. او و مونتی یک زوج بسیار خوب بودند، اما او کسی نبود که مجبور به اتخاذ این تصمیمها شود. اکنون او سعی میکند هم بر قدرت خود بیندازد و هم به تامی (تورنتون) اعتماد کند تا بهاو در مسیر راهنمایی کند.
این یکی از جذابترین جنبههای تضاد اوست — اینکه چه زمانی به کسی (تامی) که شاید بیشتر میداند اعتماد کند و چه زمانی به حس درونی خود و تصمیمگیریهایش اعتماد کند. تماشای مسیر او در این زمینه، یکی از جالبترین بخشهای شخصیت کامی در این فصل است.
شخصیتهای آلی لاتر و میشل رندولف، آنگلا و اینسلی، از محبوبترین شخصیتها برای هواداران هستند… چقدر لذتبخش بود که روی چیزهایی که کار میکند تمرکز کنیم…؟
بله، بهسختی بهتمامی اینچیزها تمرکز کردیم. بارها افراد به من میگویند: «من یک آنگلا میشناسم» یا «یک اینسلی میشناسم». زنان بزرگ تکزاس، شخصیتهای بزرگ تکزاس — موهای بزرگ، همه چیز بزرگ. برنامه میتواند بهسختی به خطر و درامۀ میدانه نفتی متمایل شود، و در صحنهی بعدی، آنگلا و اینسلی مانند دو توپ نور خورشید در خانه سالمندان میپرند. این سبک خندهدار که با جدیت ترکیب میشود… پس این درباره این بود که میدانستیم چه کاری در فصل اول موفق بود، سپس بهسرعت مستقیم به تمام آن چیزهایی که در فصل اول دوست داشتیم پیش رفتیم، و در برخی جنبهها عمیقتر، خندهدارتر شدیم…
بیلی باب تورنتون در نقش تامی نورس همراه با لاتر در نقش همسر آنگلا نورس در افتتاحیهٔ فصل دوم.Emerson Miller/Paramount+
Landman بازگشت با فصل دوم، … (سؤال دربارهٔ فصل سوم؟)
فکر میکنم همین برنامه است. ما از اینکه مردم مدت طولانی صبر کنند بیزاریم و همگی مشتاقیم دوباره برگردیم و این کار را انجام دهیم. پس از اتمام کار، چند هفته بعد میگوییم «آخه، همه را دلتنگ شدم» — بازیگران و تیم. ما تیمی فوقالعاده داریم. فکر میکنم بهزودی آمادهایم که دوباره به کار برگردیم.
آیا در این لحظه دربارهٔ تمدید فصل سوم احساس خوبی دارید؟
البته بله. بیصبرانه منتظر آن هستم. برای روشن کردن، هنوز تأیید رسمی برای فصل سوم دریافت نشده است؛ من فقط با امید و انگشتان متقاطع منتظر هستم.
***
قسمت اول فصل دوم «Landman» هماکنون در Paramount+ پخش میشود؛ قسمتهای جدید بهصورت هفتگی در روزهای یکشنبه منتشر میشوند. خواندن THRمصاحبهٔ فصل دوم با بیلی باب تورنتون و سام الیوت.
آریانا گرانده برای سومین باری که میزبانی میکند، در تاریخ ۲۰ دسامبر به «شنبهنایت لایو» بازمیگردد. او به همراه مهمان موسیقی چر حضور خواهد داشت؛ چر برای اولین بار پس از اولین حضورش در این برنامه در سال ۱۹۸۷، صحنه Studio 8H را میپذیرد.
هفته پیش، در تاریخ ۱۳ دسامبر، جاش اوکانور برای اولین بار میزبانی «شنبهنایت لایو» را به عهده خواهد گرفت؛ او همراه با لیلی آلن است که برای دومین بار بهعنوان مهمان موسیقی حضور مییابد.
همانطور که پیشتر اعلام شد، قسمت ۶ دسامبر توسط میزبانی ملیسا مککارتی رهبری میشود و مهمان موسیقی دیژن خواهد بود.
«نظرات من پر از غریبههایی است که برای غریبهها تشویق میکنند»، بروک لووسک بهطور اختصاصی به PEOPLE میگوید
آلی اوسوالت و دیوید بارت. عکاسی: بروک و Three Photography | بروک لووسک
نکات مهم
بروک لووسک عکاسی را شش سال پیش بهعنوان سرگرمی آغاز کرد و در سال ۲۰۲۱ آن را به شغل تماموقت تبدیل کرد
در اکتبر ۲۰۲۵، او سبک عکاسی مدرنی را که شامل جفتسازی غریبهها و ضبط واکنشهای اولیهشان هنگام اولین دیدار میشود، آزمایش کرد
یکی از عکاسیهای لووسک، بهدلیل ارتباط غریبهها، ویروسی شد و حالا او بهروزرسانیای را با PEOPLE به اشتراک میگذارد
در طول چهار سال، عکاس بروک لووسک حرفهاش را بر پایه ثبت لحظات معنادار با لنز دوربیناش بنا کرده است.
اما در اکتبر ۲۰۲۵، او گامی خلاقانه برداشت و بهسرعت به روند رو به رشد عکاسی با غریبهها پیوست، چرا که دوستی از او خواست برادر همسرش را در چارچوب تجربهای منحصربهفرد برای همسریابی عکاسی کند.
چیزی که بهعنوان لطفی ساده آغاز شد، بهسرعت به موضوعی عمدیتر تبدیل شد. بهجای تمرکز صرف بر تولید پرترههای زیبا، این عکاس ۲۵ ساله میخواست جلساتش تعامل واقعی انسانی را به تصویر بکشد.
آلی اوسوالت و دیوید بارت در حین عکاسی خود با بروک لووسک. عکاسی: بروک و Three Photography | بروک لووسک
برای تجسم این چشمانداز، لووسک برنامهای برای افراد مجرد در ناحیهاش طراحی کرد که در آن شرکتکنندگان به سؤالاتی درباره شخصیت و علایق خود پاسخ میدهند. تنها شرط این است که ساکن یا در اطراف اوکالا، فلوریدا باشند.
«تا بهحال بیش از ۱٬۶۰۰ درخواست دریافت کردهام، که نشان میدهد مردم بهدنبال چیزی واقعی – جرقهای اصیل، نه یک سوایپ – هستند»، لووسک بهطور اختصاصی به PEOPLE میگوید.
با استفاده از این پاسخها، او بهدقت افراد را برای عکاسیهای خود جفت میکند و زمانی که سرانجام ملاقات میکنند، تأکید میکند که «آنها ۱۰۰٪ غریبههای کامل هستند» و «حتی نام یکدیگر را نمیدانند».
اما در آغاز این مجموعه، لووسک هرگز پیشبینی نکرد که جلسات غریبهای او اینچنین توجه زیادی را جلب میکند.
«نظرات من پر از غریبههایی است که برای غریبهها تشویق میکنند. مردم میگویند: “دوباره به عشق باور دارم” یا “باید ازدواج کنند”،» او میگوید. «عجیبه که اینقدر امید مردم را در این جلسات میبینیم.»
عکسبرداری دوم غریبهاش، که شامل افراد ۲۷ ساله آلی اوسوالت و دیوید بارت بود، بهصورت غیرمنتظره ویروسی شد – بیش از ۳٫۵ میلیون بازدید در تیکتوک برای جرقه واضح این دو و تصاویری که شایستۀ دفتر خاطرات بود.
آلی اوسوالت و دیوید بارت در طول عکاسی خود با بروک لووسک. عکاسی: بروک و Three Photography | بروک لووسک
با وجود پسزمینهٔ بارانی، اوسوالت و بارت در این آزمایش غوطهور شدند و از اینکه باران فرصت یافتن عشقشان را تهدید کند، جلوگیری کردند.
«عکاسی آلی و دیوید برای دلایل متعددی به یادماندنی بود»، لووسک میگوید. «آنها فوراً ارتباط برقرار کردند، تا جایی که نتوانستند از گفتگو با یکدیگر دست بکشند.»
در طول جلسه، این دو عشق مشترکی به موسیقی کانتری یافتند؛ در حالی که به آرامی روی شن میرقصیدند، موفق به اجرای پرش مشهور فیلم دیرتی دانسینگ شدند، از اسکله به داخل دریاچهٔ ویر پریدند و حتی یک بوسه رد و بدل کردند.
«این جلسات دربارهٔ تطبیقهای کامل یا پایانهای افسانهای نیستند؛ بلکه دربارهٔ ریسک کردن، باز بودن و اجازه دادن به خود برای نمایان شدن است.»
فیلمساز کن برنز انقلاب آمریکایی را در سری مستند جدید بررسی میکند
کن برنز در صحنه هنگام اکران نیویورک سری انقلاب آمریکایی پیبیاس در جشنواره آتلانتیک 2025، در تاریخ ۱۸ سپتامبر در شهر نیویورک سخن میگوید. Michael Loccisano/Getty Images
فیلمساز کن برنز برخی از مهمترین لحظات شکلگیری تاریخ آمریکا را بررسی کرده است.
او به جنگ داخلی پرداخته، واکنش ایالات متحده به هولوکاست را تجزیه و تحلیل کرده و سیر تکامل موسیقی جاز را مستند کرده است.
در پروژهٔ اخیر خود، برنز لنز خود را به سوی انقلاب آمریکایی میچرخاند — رویدادی که او آن را مهمترین اتفاق از زمان تولد مسیح میداند.
در گفتگو با Morning Edition، برنز گفت که میخواهد «مردم را بیدار کند» تا به این حقیقت پی ببرند که «در طول اکثر تاریخ بشریت، اکثر مردم زیر سلطهٔ استبدادی زندگی میکردند و آنچه در سواحل شرقی شمال آمریکا رخ داد، شهروندانی ساخت — این پدیدهٔ جدید با مسئولیتها».
سری شش بخشی — که ده سال طول کشیده است — داستان گسترش انقلاب آمریکایی را از طریق روایتهای رهبران سیاسی و نظامی، سربازان بومی، سربازان آزاد و بردهٔ آفریقایی و بسیاری دیگر که در هر دو طرف جنگ نقش ایفا کردند، بازگو میکند.
قسمت نخست انقلاب آمریکایی در روز یکشنبه، ۱۶ نوامبر، بر روی شبکهٔ PBS پخش میشود. این سری توسط برنز، دیوید اشمیدت و سارا بوتستین مشترکاً کارگردانی شده است.
برنز پروژهاش و آنچه در حین ساخت آن آموخته بود را با میچل مارتین از NPR بهاشتراک گذاشت. در ادامه برخی از نظرات او آمده است:
پدران مؤسس در تصور کشوری که میساستند، به آمریکاییهای آینده فکر میکردند
برنز میگوید پدران مؤسس دربارهٔ «میلیونهای زادهنشده» که تحت تأثیر شکلگیری کشور و مفهوم شهروندی قرار میگیرند، صحبت کردهاند.
وقتی توماس جفرسون دربارهٔ جستجوی خوشبختی صحبت کرد، برنز گفت این هدف، دنبال کردن چیزهای مادی نیست؛ بلکه بهدنبال یادگیری مادامالعمر در بازاری از ایدههاست.
برنز میگوید: «اگر زندگیتان را با یادگیری مادامالعمر پیش ببرید، فضیلتمند خواهید شد. شما حق شهروندی را بهدست میآورید، که یکی از بالاترین افتخاراتی است که میتوان به هر انسانی اعطا کرد.»
نقدهای تلویزیونی
«انقلاب آمریکایی» کن برنز باعث میشود تاریخ ایالات متحده را به شکل متفاوتی درک کنید
خشونت انقلاب، اهمیت آن را چند برابر میکند
انقلاب آمریکایی بررسی میکند که درگیریها تا چه اندازهٔ خشونتآمیز بودهاند.
برنز میگوید بدون وجود خبرنامههای تصویری یا عکسها، درک فعلی از نبردها «به نقاشیهای رمانتیک محدود میشود». او بهعلاوه میافزاید که گفتوگوها در مورد انقلاب معمولاً بر لحظات بزرگ مانند کنگره قارهای و کنوانسیون قانون اساسی متمرکز است.
برنز میگوید: «ما فکر میکنیم اگر به خشونت اعتراف کنیم… بهنحوی که این ایدههای بزرگ را تضعیف میکند». «در واقع، من معتقدم این ایدههای بزرگ وقتی که درک کنید از انقلاب خونین، که گاهی جنگ چریکی و بهطرز شگفتانگیزی بیرحمانه است، و حتی جنگ داخلی نیز محسوب میشود، الهامبخشتر میشود».
تقسیمپذیری یک ویژگی دائم در تاریخ ایالات متحده است
برنز میگوید: «وقتی به انقلاب نگاه میکنید، آن زمان واقعاً تقسیمشده بودیم، واقعاً تقسیمشده. مردم به همسایگان خود میکشتند».
او به این نکته اشاره کرد که صدها هزار نفر در جنگ داخلی کشته شدند و در دوره جنگ ویتنام، بمبارانهای متعددی در ایالات متحده رخ داد.
برنز میگوید: «فکر میکنم ما این را فراموش میکنیم. و تقریباً در هر دورهای که به آن پرداختهام، اختلافات عظیم میان مردم مشاهده میشود».
مصاحبههای سینمایی
سری «انقلاب آمریکایی» کن برنز، صداهایی را به کار میگیرد که پدران مؤسس نادیده گرفتهاند
برنز میگوید سری انقلاب آمریکایی یادآور این است که چرا آزمایش دموکراسی در آمریکا اینقدر خاص است.
پدران مؤسس گفتند: «ما دربارهٔ تو و من صحبت میکنیم؛ دربارهٔ میلیونها نسل زادهنشده هم میگوییم». برنز افزود: «ما وظیفه داریم به آنچه آنها به ما میدادهاند گوش بسپاریم، بفهمیم چه چیزهایی برایشان مهم بوده است… و سپس سعی کنیم این پیام را به نسلهای آینده منتقل کنیم؛ شاید نکات جزئی که ما اینقدر به آنها مشغولیم، اموری که بهطور مداوم به آنها خیره میشویم، دیگر به همان اندازه مهم بهنظر نرسند.»
نسخهٔ دیجیتال این داستان توسط مجد الوهیدی ویرایش شد. نسخهٔ رادیویی توسط فیل هارل تولید شد.
(چپ به راست) جیمز وندربیلت و رامی ملک در پنل «نورنبرگ» در مراسم Contenders Film: لوس آنجلس — جسی گرانت/Deadline
رامی ملک میگوید که اگرچه موضوع فیلم جدیدش نورنبرگ جدی و تاریک است، اما داستان و شخصیتها آنقدر جذاب بودند که او و همبازیانش نتوانستند هنگام کار احساس سرخوشی کنند.
«جالب این است که واژه ‘سرگرمی’ در نورنبرگ بهصورت متناقض ظاهر میشود»، ملکی در پنل Contenders Film: لوس آنجلس که همراه با نویسنده‑کارگردان جیمز وندربیلت برگزار شد، اندیشید. برنده اسکار بوهمین رپسودی توصیف کرد که چگونه تضاد بین تنشی که در صحنه ایجاد میشود و شادی بازیگران در خلق شخصیتهای ماندگار و غوطهور شدن در لحظات سبکتری که به داستان تعقیب افسر برجسته نازی، هرمن گورینگ (با بازی راسل کرو) انسانیت میبخشد، وجود دارد.
«لحظاتی وجود دارد که میخندید، و این همان چیزی است که جیمز بهطرز درخشان در فیلمنامه به وجود آورده؛ همین بود که مرا به این پروژه جذب کرد». «من عاشق داستانهایی هستم که ما را به تاریخ میبرند و اجازه میدهند قصهای را که فکر میکنیم میشناسیم، دوباره بازگو کنیم – و به شما قول میدهم که وقتی این را میبینید، اگر هنوز ندیدهاید، سورپرایزها و پیچوخمهای فراوانی در انتظار شماست و بخشی از این تاریخ بهراستی شما را متحیر خواهد کرد».
ملیک گفت که او و همبازیانش «آب دهانمان میدر آمد در حالی که ما در حال تماشا یا مشارکت در این کار بودیم. و میدانم مایکل (شانن) و راسل هر ثانیه از آن را لذت میبردند تا بتوانند این صحنهها را اجرا کنند».
ملیک افزود که حس مکان به وزنپذیری داستان افزوده شد. او توضیح داد: «ما در مجارستان فیلمبرداری میکردیم و در پایان هر برداشت تشویق ایستادهای داشتیم». او افزود که مردم محلی «دست میزدند چون پیوندهای بسیاری بین این بخش از جهان و اتفاقات رخ داده وجود داشت – بسیار نزدیک. بنابراین میتوانید این حس را درک کنید. میتوانید تنش صحنه دادگاه را احساس کنید. این حس هر روز ملموس بود. آن را با خود میبردید و بله، چیزی منحصر بهفرد در آن وجود داشت».
او افزود: «تمام وجودم را به درک طبیعت آنچه این مرد، هرمن گورینگ، تجربه میکرد، اختصاص دادم»، دربارهٔ نقش خود بهعنوان روانپزشک ارتش که مأمور ارزیابی گورینگ در نقطهای حساس از دوران پس از جنگ بود، و با نازیهایی که برخی از وحشتبارترین جنایات تاریخ را مرتکب یا دستور داده بودند، درگیر شد.
مرتبط: «نورنبرگ» در TIFF شگفتزده کرد: چرا برپایی محاکمه پس از جنگ جهانی دوم و مشکلات دستیار هیتلر، هرمن گورینگ، ۱۳ سال طول کشید
او که همچنان رزومهٔ بازیگریاش را گسترش میدهد، ملک همچنین واضح کرد که در هیچ بازآفرینی یا ادامهای از آقای ربات که توسط سام اسمایل، خالق این سریال ۲۰۱۵‑۲۰۱۹ ساخته شده، تمایلی به بازگشت ندارد. «نه»، او قطعی گفت، هرچند افزود که ممکن است همکاری در پروژهای نامرتبط پیش آید. «سام و من فقط دربارهٔ همکاری دوباره صحبت کردیم، اما همین است».
طرفداران پس از پخش ویدئویی که مراسم خاکسپاری ستارهٔ برنامهٔ “So You Think You Can Dance” بهسرعت بهصورت ویروسی منتشر شد و برخورد خشونتآمیزی بین مادر جوشوا آلن و دوستدختر سابق او را به تصویر میکشید، شوکه شدند؛ این ماجرا موجب مداخله پلیس شد.
B.Kadijat Towolawi
اسکرینشات | تیکتاک
پس از انتشار ویدئویی که از مراسم خاکسپاری ستارهٔ برنامهٔ “So You Think You Can Dance”، جوشوا آلن، بهصورت ویروسی منتشر شد و صحنهای تکاندهنده را در بالای تابوت او ضبط کرد، طرفداران در شگفتی فرو رفتند. مراسمی که قرار بود بهطور صلحآمیز برگزار شود، بهسرعت به آشوبی بدل شد؛ توهینها و درگیری فیزیکی بروز کرد. این ماجرا کاملاً پرآشوب بود؛ اما اینها نکاتی هستند که دربارهاش میدانیم.
جوشوا آلن، ۳۶ ساله، که با بیماری روانی خود دست و پنجه نرم میکرد، بهطور تراژیک در تاریخ ۳۰ سپتامبر پس از گزارشهایی مبنی بر اینکه جلوی یک قطار ایستاد، دار فانی را وداع گفت. مرگ او روز بعد بهصورت عمومی اعلام شد؛ خانواده جزئیات را تأیید کرد و تحقیقاتی در حال انجام است.
به گزارش Complex، خانواده و دوستان در تاریخ ۹ نوامبر در فورتورث، تگزاس دور هم جمع شدند تا وداع نهایی خود را با او داشته باشند؛ لیکن بهجای مراسم آرام، از آنها دعوت شد تا در یک درگیری بین مادر آلن، آنژلا تولبرت، و دوستدختر سابق او شرکت کنند.
در ویدئوی ویروسی، تولبرت و دوستدختر سابق با جملات تند و توهینآمیز در فضای بیرون از خانهٔ تدفین به یکدیگر حمله میکنند.
«به آنها نشان بده که باید چه کاری انجام دهد»، تولبرت گفت و مرد دیگری افزود: «او در حال نقض حکم منع است.»
«درست است. ما تهدیدی برای او هستیم»، مادر سوگبار ادامه داد.
دلیل وجود این حکم منع واضح نیست، اما این موضوع مانع از تشدید وضعیت نشد.
زمانی که زنی دیگر با پیراهنی آبی تیره سعی کرد وارد کلیسا شود، زنی مسنتر جلوی او را گرفت و گفت: «به اینجا نیا». پس دو زن به تبادل سخن پرداختند.
«همانطور که گفتم، باید بهپشت او ضربه بزنم»، تولبرت فریاد کرد. «او نیازی به رفتن به زندان ندارد؛ ما یک بچهکوچهای را بهدست میآوریم»، سپس او را دوباره هل داد. همانطور که میبینید، مادر با این دختر جوان بازی نمیکند.
درگیری زمانی بهصورت فیزیکی شد که دوستدختر سابق برای بوسیدن آلن خم شد، ولی تولبرت از صندلی خود پرید و او را از موها کشید.
صداهایی شنیده میشد که فریاد میزدند: «نه! نه! نه! نه! این یک دعواست. آنها در حال دعوا هستند.»
اعضای کلیسا وارد عمل شدند تا درگیری را پایان دهند و پس از لحظاتی، پلیس برای آرامسازی وضعیت وارد شد.
شبکههای اجتماعی با نظرات فراوان دربارهٔ این درگیری سرشار شدند.
یک کاربر یوتیوب نوشت: «دوستدختر سابق بهخاطر نقض حکم منع اشتباه کرد. چرا از او سؤال نشد که آیا حضور در این مکان مجاز است یا نه؟ این کار درست میبود، نه اینکه بیخبر حاضر شود. برخی افراد فکر میکنند وقتی دوست یا دوستدختر بودهاند، جایگاه زنی مثل همسر دارند. او فقط دوستدختر سابق است (سرم میچرخد).»
در تیکتاک، یک کاربر اشاره کرد که مراسم تشییع جنازهٔ کسی که بهدلیل خودکشی درگذشت، بهطور ذاتی احساسی شد. حضور کسی که در سقوط عزیز شما نقش داشته باشد، خود سبب بروز مشکلات میشود.
کاربر دیگری افزود: «هرگز نمیتوانم درک کنم چرا افراد مراسم تشییع را برای بههمزدن چهرههای خانوادهها بهکار میبرند. مردم در حال سوگواری هستند؛ این کار هرگز بهخوبی پایان نمییابد.»
پروندههای اپستین نقش مهمی در این قسمت که توسط گلن پاول میزبانی شد ایفا کردند؛ در همین حال، ویل فورت برای ایفای نقش شخصیت محبوب مخاطبانش «MacGruber» بازگشت.
اشلی پادیلا در نقش کارولین لویت، سخنگوی کاخ سفید، هرگونه سرنخی از سوء رفتار رئیسجمهور را رد میکند؛ رئیسجمهوری که در گردآوری اخیر ایمیلهای اپستین ذکر شده بود. اعتبار… NBC Universal، از طریق یوتیوب
در این مقطع، سؤال کلیدی هر پیشدرآمد «Saturday Night Live» این است: جیمز آستین جانسون کی در نقش خود به عنوان رئیسجمهور ترامپ این صحنه را قطع خواهد کرد؟
در پخش این هفته که توسط گلن پاول میزبانی شد و مهمان موسیقی آن، اولیویا دین، حضور داشت، این سؤال با یک پیچش جزئی پاسخ داده شد؛ وقتی جانسون به طور ناگهانی در یک نشستی خبری کاخ سفید که قرار بود بازنگری تازهای دربارهٔ دوستی ترامپ با جفری اپستین را کاهش دهد، حضور یافت. (البته پاسخهای جانسون تنها شعلهها را بیشتر وزید.)
نشست خبری با اشلی پادیلا که نقش سخنگوی کاخ سفید، کارولین لویت را بر عهده دارد، آغاز شد؛ او به گروهی از خبرنگاران گفت که مشتاق است «به سؤالهای دوستانهٔ شما پاسخ دهد».
«همانطور که همه میدانید،» پادیلا گفت، «این هفته خبری نبود. هیچ خبر تازهای دربارهٔ رئیسجمهور نیست. هیچ اطلاعات غیرمعمولی فاش نشده است. هیچکس اتهامی که با «پیدوفیل» همآوا باشد، نداشته است.»
سؤال اول از طرف کلوی فینمان (که نقش خبرنگار سیانان، کایتلان کالینز را بر عهده دارد) دربارهٔ انتشار حدود ۲۰٬۰۰۰ ایمیل از اسناد اپستین و اینکه چرا نام رئیسجمهور ترامپ در این همه ایمیلها ظاهر میشود، پرسید.
«میدونی که بدی، نه؟» پادیلا پاسخ داد. او افزود: «تنها چیزی که این ایمیلها ثابت میکند این است که رئیسجمهور ترامپ هیچگاه خطایی نکرده است. اگر چیزی باشد، جرم او عشق بیش از حد بوده است؛ و شاید هم او خیلی جوان بوده باشد.»
پادیلا به سؤالات بیشتری از خبرنگاران پاسخ داد تا اینکه کنن تامپسون پرسید: «ترامپ چه چیزی برای پنهان کردن دارد؟»
در همینجا بود که جانسون خود نشست خبری را به عهده گرفت: «من میتوانم به این سؤال پاسخ دهم»، او گفت. «تقریبا هیچچیزی را پنهان نمیکنم؛ تنها به اندازهای که بسیار مشکوک به نظر برسد، مخفی میکنم. اما بگذارید یک سؤال از شما بپرسم: اگر در پروندهها چیزی متهمکننده دربارهٔ من وجود داشته باشد، چرا آنها را مخفی میکنم؟»
کنن تامپسون سرنگون پرسید: «آیا این دقیقاً همان دلیلی نیست که باید آنها را مخفی کنید؟»
جانسون گفت: «اگر من بیگناه بودم، آیا تمام پروندهها را منتشر نمیکردم؟»
کنن تامپسون با ناباوری پاسخ داد: «دوباره، من فکر میکنم شما با آنچه همه میگویند موافق هستید.»
جانسون دربارهٔ اپستین گفت: «من این مرد را به سختی میشناختم، خوب، همانطور که هزاران عکس از همراهیمان در مهمانیهای مختلف که در آن میرقصیم و دندانهایمان را میسفتیم، مدرک است. همیشه به طرز خیرهوار نگاه میکردیم و به چیزی که خارج از دوربین بود اشاره میکردیم. احتمالاً کتابی که مشتاق به خواندن آن هستیم.»
او گفت که معتقد است میگین کلی این هفته نکتهٔ مهمی مطرح کرد: «او گفت اپستین پیدوفیل نیست. اینچنین حرفی به طور ناگهانی گفتن، فوقالعاده است. کارت عالی بود، میگین.»
پس از اینکه وعده داد هر یک از پروندههای اپستین را «به قیمت کم و ناچیز ۸۰۰ دلار» منتشر کند، جانسون خبر پیشرفت دیگری را افزود.
او گفت: «من یک بوقلمون را عفو کردم که به طور کاملاً تصادفی یک مجرم جنسی محکوم است». «پس ما به زودی به این موضوع میپردازیم، اینرا به شما اطمینان میدهم.»
مونولوگ افتتاحیهٔ هفته
پاول، ستارهٔ خوشقلب فیلم «رانینگ من»، با مونولوگی که به نظر معمولی میآمد، آغاز کرد؛ سپس گفت که او در ابتدا چهار سال پیش برای نقش خود در «تاپ گان: ماوریک» برنامهریزی شده بود تا میزبان «S.N.L.» شود؛ اما این برنامه بهعلت به تعویق افتادن انتشار فیلم به دلیل بیماری همهگیری متوقف شد. وقتی پاول اولینبار این خبر را دریافت کرد، به مخاطبان گفت که یک سلفی جشنگیری با خانوادهاش و یک رانندهٔ شرکت UPS (به نام میچ) که به تصادف عبور میکرد، گرفته بود. اما وقتی پیشنهاد میزبانیاش لغو شد، پاول هرگز نتوانست اینرا به میچ بگوید.
اکنون که او سرانجام ادعای خود را برآورده کرد که میزبان «S.N.L.» میشود، پاول میچ را به صحنه آورد تا سلفی جدیدی بگیرند و ثابت کند که سالها پیش دروغ نگفته بود.
«اگر چیزی آموختهام»، پاول گفت، «این است که بهترین چیزهای زندگی یکباره نمیآیند. و هیچکس بهتر از UPS این را نمیداند.»
انفجار نوستالژی این هفته
در مورد چیزهایی که منتظرشان بودیم: چند سال از آخرین حضور فارغالتحصیل «S.N.L.»، ویل فورت، به عنوان مکگرابر، قهرمان اکشن شبیهماکگایور که بهطور اجتنابناپذیر در اتاقهایی با بمبهای زماندار به دام میافتد، میگذرد.
اما این هفته، مکگرابر (که فیلم و سریال اسپین‑آف خود را دارد) بازگشت — نه یکبار، نه دوبار، بلکه سهبار — در بخشهایی که اشتیاق او برای خنثیسازی این بمبها بهطرز عجیبی کاهش یافت وقتی کشف کرد که فرارش میتواند به انتشار پروندههای اپستین کمک کند. (خوب، درسته. نام مکگرابر در تمام این پروندهها برجسته است.) آیا مکگرابر بهموقع فرار میکند و این مدارک را به مقامات مربوطه میرساند؟ خوب، امیدواریم کسی نسخهٔ پشتیبان تهیه کرده باشد.
جکهای بهروزرسانی آخر هفته این هفته
در میز بهروزرسانی آخر هفته، مجریان کلین جست و مایکل چه به ادامهٔ شوخی و تحلیل دربارهٔ اخبار ایمیلهای منتشر شده از جیفری اپستین پرداختند.
جست شروع کرد:
طولانیترین تعطیلی دولت در تاریخ پس از ۴۳ روز سرانجام به پایان رسید، و میدانید، اولین روز بازگشت به دفتر، باید تمام ایمیلهای انباشته شده را بررسی کرد. دمکراتهای مجلس ایمیلی نوشتهشده توسط جیفری اپستین منتشر کردند که در آن ادعا میکرد ترامپ «دربارهٔ دخترها میدانست». این خبر غافلگیرکنندهای است که کارشناسان حقوقی آن را «آهان» مینامند. اسناد اپستین این هفته به وضوح تاریک و ناراحتکننده هستند، اما من همچنین فکر میکنم کمی بامزه است که آدرس ایمیل اپستین jeevacation@gmail.com بوده است. این شبیه این است که اگر ایمیل جفری داهِمر dinnertimejeff@yahoo.com میبود.
چه ادامه داد:
در یکی از ایمیلها، برادر اپستین پرسید آیا ولادیمیر پوتین عکسی دارد از دونالد ترامپ که به شخصی به نام بوبا (لقبی قدیمی برای بیل کلینتون) رابطهٔ دهانی میدهد؟ پس میتوان گفت این یکی از کارهایی است که ترامپ خلق کرده است. نمیدانم این داستان رابطهٔ دهانی واقعی است یا نه، اما میدانم که تصویر آن در ذهنم همانند صحنهای از «درخشش» سوخته است. (صفحهاش تصویری از «درخشش» را نشان داد که در آن مردی با لباس حیوانی و مردی دیگر در کنار او روی تخت با تصاویر ترامپ و کلینتون جایگزین شده بودند.) طبق یک ایمیل منتشر شده، جیفری اپستین بیان کرد که «من کسی هستم که میتوانم ترامپ را بهزیر بزنم». این سخن، برای مردی که به خاطر یک ملحفه تخت شکست خورده، حرفی بزرگ است.
در یک ادای احترام احساسی، کیبوردیست برنامهٔ جیمی کیل لایو!، جف بابکو، به زندگی، میراث و روزهای آخر دوستش مینگرد.
کلتو اسکوبدو سوم در یک ضبط برنامهٔ «جیمی کیل لایو!» در سال ۲۰۱۰ Mitch Haddad/Disney General Entertainment/Getty Images
برنامهٔ جیمی کیل لایو! این هفته بهدست یک تراژدی خورد؛ رهبر باند کلتو اسکوبدو سوم بهدلیل بیماری نامشخص درگذشت. کیمل در بیانیهای گفت: «برای گفتن اینکه دلمان شکسته است، کمارزش است». او افزود: «کلتو و من از وقتی که من نه ساله بودم جدانشدنی بودهایم. اینکه هر روز بتوانیم با هم کار کنیم، رویایی بود که هیچیک از ما هرگز تصور نمیکردیم بهحقیقت برسد». (سخنرانی ۲۲‑دقیقهای کیمل را اینجا ببینید.) این کار همچنین یک رؤیا برای کیبوردیست‑تنظیمکنندهٔ موسیقی جیمی کیل لایو!، جف بابکو، که بیش از ۳۰ سال کنار اسکوبدو کار کرده و او را یکی از نزدیکترین دوستان خود میدانست، بود. بابکو برای مرور خاطراتشان، تماس تلفنی با رولینگ استون برقرار کرد.
فکر نمیکنم تا بهحال تلویزیونی شبیه مونولوگ جیمی که دیشب پخش شد، دیدهام. واقعاً متفاوت بود. همهمان احساسات شدیدی داشتیم و بهنظر میرسد این نشان داد چه نوع خانوادهای جیمی در آنجا ساخته است. اگر خانوادهٔ خونی نیست، حداقل یک قدم دورتر است. عمیق است. و با رفتن کلتو، این همهاش بهشدت تاثیر میگذارد. این رویدادها — چه خوبها و چه بدها — خانوادهٔ کوچک برنامهمان را در نزدیکترین حالتش نشان میدهند. این کار آسان نیست.
در سال ۱۹۹۴ با کلتو آشنا شدم. تازه از دانشگاه فارغالتحصیل شده بودم و در اولین تورم با جولیو ایگلیاس حضور داشتم. ما سالانه چند بار در کاخ سزارها، در سالن قدیمی سرکِس ماکسیموس، که آخرین سالن باقیماندهٔ وگاس بود، اجرا میکردیم. پدر کلتو دربساز (واکتر) و بادل پشت صحنه بود. سامی دیویس جونیور سالها پیش آن شغل را برای او فراهم کرده بود و جولیو بهطور کامل او را دوست داشت. آقای کلتو پدر به زبان اسپانیایی صحبت میکرد و جولیو را بهروشهایی میفهمید که اکثر افراد نمیفهمیدند — نیازها و شخصیت او. او بلافاصله خود را معرفی کرد؛ آدمی بسیار دوستانه، و با احترام عمیقی به ما موسیقیدانان رفتار میکرد، در حالی که اکثر افراد ما را مانند خدمتکار میدیدند. بعدها فهمیدم که او خود نیز یک موسیقیدان بوده است که همه چیز را توضیح میداد.
هر بار که پشت صحنه میبودم، آقای کلتو پدر میگفت: «باید پسرم را ملاقات کنی. او در لسآنجلس است؛ تازه به شهر آمده است. تو همان آدم لسآنجلسی هستی». سپس به خانه برگشتم و شروع به دنبال کردن این باند کردم، سسیلیا نوئل و وایلد کلیمز. «وایلد» یک توهین کمارزش بود. ترکیبی از لاتین، موسیقی فانکی لسآنجلس، نمایش شبیهسازی شدهٔ سکس، و دیوانگی کامل. شبهای دوشنبه و پنجشنبه — هر فرصتی که میتوانستم آنجا بودم. سسیلیا در نهایت از من خواست که بپیوندم؛ نیازی به تمرین نداشتم. تمام نمایش را فقط با حضور در اتاق به خاطر سپرده بودم.
جف بابکو و کلتو اسکوبدو سوم Courtesy of Jeff Babko
کلتو جونیور نیز در آن باند حضور داشت؛ میخواند و ساکسفون مینواخت. ما واقعاً در آنجا پیوندی قوی ایجاد کردیم. یک شب پس از یک اجرا، همهمان به Jerry’s Famous Deli در Studio City رفتیم. کلتو با خوانندگان پشتیبان بهخورد، داستانهای وحشتناک دربارهٔ دختر سابقش را بازگو میکرد؛ پرانرژی، آزاد و خندهدار. و به یاد میآورم که فکر میکردم، چطور میتوانم این آدم را نداشته باشم؟ او از نحوه نواختن من خوشش میآمد، مخصوصاً پدال «وا‑وا» که بر کیبوردها استفاده میکردم. ما تقریباً بلافاصله یکدیگر را یافتیم — کلیک فوری. از همان لحظه در Jerry’s Deli، جدانشدنی شدیم.
ما زندگی روزمرهمان را با هم آغاز کردیم — آزمونهای تبلیغاتی «Cotton» که تمام باند ۱۳ نفره را در یک دفترگری casting کوچک میگذاشت (باند موفق به گرفتن نقش نشد، اما ترومبوننواز سنگینوزن آن را گرفت که برایمان خندهدار بود). ما همگی پول کمی داشتیم. اگر یکی از ما به ۱۰۰ دلار برای عبور از آخر هفته نیاز داشت، هر که آن را داشته بود، آن را قرض میداد. نهایتاً در همان ساختمان آپارتمانی ساکن شدیم — او در طبقه پایین، من در طبقه بالا. بهطور مستمر با هم میوقتگذراندیم. ما یک برنامهٔ کوچک در Café Cordiale در بلوار Ventura در Sherman Oaks داشتیم؛ دو بار در ماه برای شش سال اجرا میکردیم. او آنقدر فروتن بود که در صحنه احمق میشد، و من هیچ مشکلی نداشتم که برای هر دومان این کار را انجام دهم. آن باند کوچک به هستهٔ کلیتونها تبدیل شد.
تا اوایل سالهای ۲۰۰۰، نمایش در Café Cordiale بهنوعی حس شوق در دره (Valley) تبدیل شد — ترکیبی از مکان میانی برای میانسالها، نقطهٔ تجمع موزیسینها و کاملاً پر شلوغ. شایعه این بود که جیمی کیل پس از پایان شو مردان برنامهٔ خود را خواهد داشت. یک شب جیمی بههمراه [اجرایی] لوید بران از ABC آمد. ما برنامهمان را اجرا کردیم — R&B، استیوی واندر، رافوس، و برخی شوخیهای عجیبوغریب «Borscht Belt» در سبک راک اند رول. لوید برای سه آهنگ باقی ماند، خندید و رفت. سپس ناگهان متوجه شدیم یک نمایش برایمان آماده شد. این اتفاق در اواخر سال ۲۰۰۲ بود.
در آن زمان کلتو با مارک آنتونی در حال حضور بود و من در حال مدیریت تورهای توتو و کار بر روی نمایش مارتین شورت بودم. اما تماس رسید: کمک به ساختن برنامه و تنظیم موسیقی آن. ما میدانستیم اکثر برنامهها برای ماندگار شدن ساخته نمیشوند — فقط سه هفته و تمام. اما میدانستیم که جیمی را دوست داریم و کلتو را هم. ما همه بهدل و جان در کار بودیم.
روزهای اولیهٔ جیمی کیل هرج و مرج بود. یک مهمانی تمام عیار. اتاق سبز هم همانند. برنامه سعی داشت همانطور که شبزندهٔ «Late Night» در هالیوود واقعاً بود، کاری کند، اما این وضعیت دوامپذیر نیست. ما برنامههای سههفتهای، ششهفتهای و نههفتهای داشتیم. بوی پیتزا در تمرین نشاندهندهٔ جشن بود: بار دیگر تجدید شدیم. اینگونه زندگی میکردیم. پس از دو سال، حس میشد شاید بتوانیم بمانیم.
کلتو تجربهای بهعنوان رهبر باند نداشت. هیچ. اگر از او بپرسید، میگفت: «فقط بدترین آدمهای که میشناسم را استخدام کردم و امیدوار به بهترینها بودم.» و دقیقاً همین کار را کرد. خوشبختانه توشی (یاناجی) و من در نمایش مارتین شورت، نمایش وین بریادی و چند پروژهٔ آزمایشی کار کرده بودیم — ترفندهای تلویزیونی کافی داشتیم تا قطار را روی ریل نگه داریم. کلتو به ما اعتماد کامل داشت. همیشه. او افرادی را استخدام میکرد که میدانستند بیشتر از او میدانند؛ این باعث شد او بهترین نوع رهبر باشد.
تماشای او با پدرش چیزیه که با کلمات نمیشود توصیف کرد. پدرش برای داشتن شغلی ثابت و تأمین خانواده، ساکن ویولن خود را رها کرده بود. رویاهایش را کنار گذاشته بود. پس وقتی دوباره آن ویولن را برداشت — چون پسرش صحنهای که شایستهاش بود را برایش فراهم میکرد — لحظهای قدرتمند بود. موسیقی آنچنان کاری انجام داد که کلمات قادر به بیان آن نبودند. این انتقالی از روح به روح بود. همگی ما — من، توشی و جونیور — تنها فرزند بودیم. این پیوند با یک والد عمیق است. آن سهنفر مثل یک مثلث جادویی بودند. وقتی پدر بزرگ (Senior) با جونیور مینواخت، حس میشد انگار کسی به زندگیای که سرنوشتش بود باز میگشت.
از نظر موسیقی، کلتو عاشق گروو بود. او استیوی واندر، رافوس، دانی هاتاوی، Tower of Power و استینگ را دوست داشت. او به حقیقت علاقهمند بود. نواختن او روحانگیز و اصیل بود — بدون ریتمیک پیچیده، بدون الگوهای ثابت، بدون نشاندهی ذهنی. فقط هدف و روح. هر نت معنایی داشت.
ما بهصورت عمیق در ابتدای شبزنده با دیوید لترمن (با حضور پل شافر، استیو جردن، هیرام بولک) ارتباط برقرار کردیم. اگر DNA اصلی لترمن را داشته باشید، فوراً حس شوخی، زمانبندی و دیدگاه یک‑دیگر را میفهمید. لترمن برای ما پیوندی اساسی بود؛ او بهسرعت مرا به دنیای خود و بهراستی به دنیای جیمی وصل کرد.
کیمل و اسکوبدو در سال ۲۰۱۲ Richard Cartwright/Disney General Entertainment/Getty Images
همزمان با تکامل برنامه، موسیقیمان نیز پیشرفت. اوایل سعی میکردیم فهرست پخش KROQ را دزدیده (مانند Queens of the Stone Age، Foo Fighters) به صورت نسخههای بیکلامی که انرژی جوانانهاش را حفظ میکرد. اما با بالارفتن برنامه، به آنچه دو ساکسوفون باید ارائه دهد، توجه کردیم؛ کمی شیکتر، کمی جازتر. و کلتو همیشه به من اعتماد داشت تا موسیقی بنویسم که نقاط قوتمان را برجسته کند. او برایمان آزادی میداد. اگر نیاز داشتم برای ضبط موسیقی فیلم یک نمایش را از دست بدهم، بر من اصرار میکرد بروم. «هیچوقت نمیدانی برنامه تا کی ادامه پیدا خواهد کرد»، او میگفت. او هرگز تهدیدی حس نمیکرد؛ فقط میخواست افرادش بدرخشند.
و اکنون — حالا که او رفته — تصور بازگشت بدون او سخت است. برای دههها، توشی، کلتو و من میتوانستیم تمام یک گفتوگو را تنها با یک نگاه منتقل کنیم. هرچند تضادهای فرهنگی داشتیم، ولی یک خانوادهٔ تنها‑فرزندی بودیم. اکنون یکی از ما گم شده است.
پایان آن بهسختی بود. او بیمار شد؛ جزئیات را ذکر نمیکنم، اما هرگز ندیدهام که پزشکان و پرستاران یک بیمار را بههمانطور که به او عشق ورزیدند، دوست داشته باشند. او هر پرستار، تکنسین و پزشکی را میشناخت. حتی وقتی نتوانست ارتباط برقرار کند، آنها کلتو را از طریق ما احساس میکردند. روح او را میدیدند. هرگز ندیدهام که متخصصان پزشکی اینچنان شکسته شوند. این گواه بر مهربانی و نور او بود.
جیمی تقریباً همه چیز را در آن مونولوگ درست انجام داد؛ جز یک نکته: آن یک تفنگ BB بود، نه شاتگان که بادبادکها را میزد. کلتو این داستان را هشت بار اصلاح کرد. اما جیمی تصویر را ترسیم کرد. کلتو فروتن بود. او میخواست احترام بگیرد، اما از توجه بیزار بود. زندگی در چنین مکانی دشوار است. کسانی که میدانستند، میدانستند. و او نیز گلهایش را دریافت کرد.