شاون وایس که نقش گلدبرگ را در فیلم «داکیهای قدرتمند» ایفا کرد، در حال ارائه کمک به تایلور چیس است که در برنامه «راهنمای بقا در مدرسه نِد» ظاهر شد.
چیس بهتازگی در یک ویدئوی ویروسی به تصویر کشیده شد که در آن او را میتوان در خیابانهای ریورساید زندگی میکند دید.
«به چند نفر از دوستانم مراجعه کردم و برای او یک تخت در مرکز سمزدایی فراهم کردهایم و مکانی برای دریافت درمان طولانیمدت نیز در اختیارش قرار دادیم»، وایس در یک ویدئو گفت. «اکنون تنها کاری که باید انجام دهیم پیدا کردن اوست. من در لس آنجلس نیستم وگرنه خودم میرفتم دنبال او.»
وایس میگوید که خود او نیز در حفظ رهایی از اعتیاد مشکلاتی داشته و با چیس همدردی میکند، اما میافزاید که بهبودی ممکن است.
هریتیک روشن، Hrehaan روشن و Hridhaan روشن در رقصنوازی با سابا آزاد، سورانیکا سونی و پشمینا روشن همراه شدند. ویدیو را اینجا ببینید.
بازیگر هریتیک روشن در جشن عروسی پسرعموی خود، ایشان روشن، به همراه پسرانش Hrehaan روشن و Hridhaan روشن حضور یافت. دوستدختر-بازیگر سابا آزاد نیز همراه آنها بود.
هریتیک روشن با Hrehaan روشن و Hridhaan روشن میرقصید.
هریتیک روشن با پسرانش Hrehaan، Hridhaan میرقصد
در ویدئویی که به تازگی در پلتفرمهای شبکههای اجتماعی منتشر شد، هریتیک در حال رقص با Hrehaan، Hridhaan و سابا مشاهده میشود. آنها در رقصنوازی به همراه دختر عمو سورانیکا سونی و پسرعموی پشمینا روشن حضور داشتند.
آنها به آهنگ 1999 سُخبیِر با عنوان Ishq Tera Tadpave رقصیدند. برای این مراسم، هریتیک لباس سیاه پوشیده بود. Hrehaan در یک پوشش سنتی سفید دیده میشد، در حالی که Hridhaan با پدرش همان لباس سیاه را به تن کرده بود.
نظرات اینترنت درباره ویدئوی رقص آنها
در واکنش به این ویدئو، یک طرفدار گفت: «فرزندان هریتیک روشن تمام ویژگیهای درست را به ارث بردهاند». یک نظر اینگونه بود: «برادران روشن تنها رقص نمیدن، بلکه صحنه را به آتش میکشند! نمایشگرهای بینظیر در عروسی ایشان!». شخصی توییت کرد: «ما بیشتر میخواهیم، لطفاً». یک توییت دیگر این بود: «وای، عالی! رقص هریتیک به طرز مسحورکنندهای محسوب میشود». «آنها چنان بدون زحمت و در عین حال پرانرژی هستند», یک کاربر رسانههای اجتماعی گفت.
هریتیک همراه با دوستدختر سابا آزاد در مراسم عروسی پسرعموی خود حضور یافت
روز دوشنبه، ریکش روشن، پدر-کارگردان هریتیک، عکسی خانوادگی را در اینستاگرام به اشتراک گذاشت. او نوشت: «Eshan Roshan با Ashwariya ازدواج میکند، برکتها و خدا برکت دهد!» پیشتر، در این مراسم، بازیگر با ورود شیک خود توجه عکاسان منتظر در بیرون مکان را جلب کرد. او همراه با پسرانش به محل رفت. همچنین دیده شد که پیش از ورود به داخل، عکاسان را بهطور مودبانه خوشامد گفت. ریکش نیز در کنار عروسی با عروس دیده شد. هر دو لبخند زدند و برای دوربینها поз گرفتند.
این پست را در اینستاگرام مشاهده کنید
پست به اشتراکگذاشتهشده توسط ریکش روشن (@rakesh_roshan9)
روز دوشنبه، هریتیک با سابا و پسرانش در مراسم پیشعروسی پسرعموی خود حضور یافت. این بازیگر همراه با آنها برای عکاسان پرستارهای پاپارازی موضع گرفت. برای این پیشعروسی، هریتیک کورتا صورتی روشن پوشیده بود، در حالی که سابا لنگا زرد با جواهرات سنتی انتخاب کرده بود. Hrehaan و Hridhaan در کورتاهای زرد روشن مشابه ظاهر میشدند و خانواده با هم در حالت عکسبرداری قرار گرفتند.
دربارهٔ خانوادهٔ هریتیک و فیلم اخیر او
هریتیک رابطهٔ خود با سابا را در جشن پنجاهمین تولد کارن جوهر، زمانی که دست در دست او وارد مهمانی شد، تأیید کرد. پیش از این، این بازیگر با سوزان خان ازدواج کرده بود و دو پسر به نامهای Hrehaan و Hridhaan داشت. این دو در سال ۲۰۱۴ از هم جدا شدند.
بازیگر آخرین بار در فیلم War 2 به کارگردانی آیان موکری، که با حضور Jr NTR و کیارا ادوانی نیز به اکران رسید، دیده شد.
از شگفتیهای بیکلام تا تخیلات نمدی، این شاهکارهای فصلی نشان میدهند که انیمیشن چهقدر میتواند داستانها را روایت کند.
(منبع تصویر: Aardman)
انیمیشنهای کریسمس جادوی ویژهای دارند. شاید به این دلیل است که برف به زیبایی لمسی استاپموشن میانجامد، یا اینکه تمهای این فصل از تحول و شگفتی بهطور کامل با توانایی انیمیشن برای به تصویر کشیدن غیرممکن همراستا میشود. یا شاید فقط به این خاطر است که همگی در حالت خوشبینی هستیم.
متأسفانه، اینکه در این زمان از سال معمولاً این انیمیشنها را میبینیم — در میانهٔ هرجومرجی کودکان که دویدند، بستگان مسن که با صدای بلند شکایت میکنند و زنگ در بهصورت ناگهانی میکوبد — باعث میشود بهراحتی تمرکز خود را از دست بدهیم و از درخشندگی واقعی آنها غافل بمانیم.
۰۱. آدم برفی (۱۹۸۲)
(منبع تصویر: Channel 4)
انگلستان: بهصورت رایگان در Channel 4 تماشا کنید
آمریکا: بهصورت رایگان در Pluto TV یا Fandango at Home تماشا کنید
آدم برفی ساخته دیان جکسون همچنان یکی از جسورانهترین آزمایشهای روایتگری انیمیشنی است که تا به امروز پخش شده است. این اثر که بر پایهٔ کتاب تصویری ریموند بریگز ساخته شده، برای کانال ۴ بریتانیا سفارش داده شد و تمام دیالوگها را حذف میکند؛ بهجای آن، بر حرکت، موسیقی و فضا تکیه میکند تا وزن داستان را حمل کند.
سکانس پروازی مشهور آن نشانگر اوج فنی و احساسی فیلم است. با دقتی بینظیر ساخته شده (مناظر گسترده، اقیانوسهای پهن، آن نهنگ شگفتانگیزی که بر سطح میآید)، این صحنه نمونهٔ کاملی است از این که چگونه انیمیشن میتواند با دقت فراوان، شگفتی واقعی را به وجود آورد. هر فریم، سکون بافتدار جهان را حفظ میکند، در حالی که شخصیتها از فضا پرواز میکنند.
اما برای من، نبوغ واقعی آدم برفی در درک آن از ناپایداری نهفته است. تصویر نهایی – پسری که شال خود را میفشارد در کنار گودالی از برف آبشده – راحت نیست، اما همینجاست که تجربهٔ کلی این اثر اینچنین قدرتمند میشود. پایان همزمان پایان و شروع است: تجربه به خاطره تبدیل میشود که خود آرامش ماندگارش را میآورد.
۰۲. کارول کریسمس میکی (۱۹۸۳)
Mickey’s Christmas Carol ❄️🎁🔔 | قسمت کامل | @disneykids – YouTube
در حالیکه این اثر نسلهای بیشماری از کودکان را در طول دههها سرگرم کرده است، کارول کریسمس میکی ممکن است در مقایسه با جسارت آدم برفی کمرنگ بهنظر برسد؛ اما فریبخور نباشید. این اقتباس ۲۶ دقیقهای از داستان کلاسیک چارلز دیکنز، به همان اندازه قابل توجه است: یک استودیویی که دوباره به میراث خود میپردازد در حالی که همزمان مرزهای فنی را جابجا میکند.
برای زمینه، میکی ماوس پس از سال ۱۹۵۳ در یک کاریکاتور سینمایی اصلی ظاهر نشده بود. خوشبختانه، کارگردان برنی متینسون — کسی که از بخش پستدست دیزنی شروع کرده بود — فهمید که این بازگشت باید با احترام به تاریخچهٔ شخصیت همراه باشد و در عین حال به برتری انیمیشن معاصر بپردازد. نتیجهٔ این تلاش، فیلمی است که به شخصیتهای ادبی با احترام واقعی مینگرد و در عین حال انیمیشن برازنده و پیشرفتهای ارائه میدهد که بسیار فراتر از برنامههای تلویزیونی رایج آن دوران است.
۰۳. کابوس پیش از کریسمس (۱۹۹۳)
(منبع تصویر: Disney)
در Disney+ با اشتراک تماشا کنید
ترکیب تخیل مفهومی تیم برتون و موسیقی حماسی دنی الیفمان، «کابوس پیش از کریسمس» دورهای نوین برای انیمیشن استاپموشن بهوجود آورد؛ فیچرطولانی را بدون بههم زدن کیفیت هنر دستی بهدست آورد. هر قاب این اثر از ابداع بصری سرشار است، از شکوه گاتیک شهر هالووین تا شفافیت خالص شهر کریسمس. و حتی پس از سه دهه، دستاوردهای فنی هنوز به همان اندازه شگفتانگیز بهنظر میرسند.
سکانس فواره در زمان آهنگ «This is Halloween» را در نظر بگیرید. آن آب جاری ۱۰۰٪ استاپموشن است؛ در هر فریم بهدستسازانه تنظیم میشود در حالی که شخصیتها بهطور مداوم اطراف آن میچرخند. در صحنهٔ دستگیرهٔ درِ کریسمس، انعکاس جک باید با نورپردازی کامل و موقعیتگذاری دقیق، فریم به فریم ضبط میشد. یا صحنهٔ کاروسل که در آن جک در برابر چرخش میچرخد در حالی که هر شخصیت بهصورت مستقل بالا و پایین میرود. اینها تنها نمایش فنی نیستند؛ بلکه انیماتورها مرزهای دیوانهوار را میپوشانند، چون داستان همان را میطلبد.
انیمیشن شخصیتها نیز شگفتانگیز است. فیزیولوژی اسکلتی جک امکان حرکات غیرممکن را میدهد؛ اندامهای کشیدهاش اشکال بروزدهندهای میسازند که برای شخصیتهای با تناسبات واقعی در دسترس نیست. بدن دوختهشدهٔ سالی، پیش از اینکه سخن بگوید، داستان خود را بهصورت بصری منتقل میکند. و کی میتواند شکل کیسهای اوگی بوگی را که حشرات در آن حرکت میکنند، که از طریق نورپردازی ماهرانه و حرکت ظریف به چشم میخورد، فراموش کند؟
بهطور مهم، تمام این نبوغ فنی فقط برای خدمت به وضوح احساسی است. بحران وجودی جک – خستگی از روتین، اشتیاق به معنا – با ما طراحي میشود زیرا انیمیشن احساسات او را از طریق حالت بدن، حرکت و ژست منتقل میکند. وقتی او شهر کریسمس را کشف میکند، شگفتیاش بهصورت فیزیکی ظاهر میشود: او بلندتر، سبکتر، و توسط امکانها دگرگون میشود. این، بالاترین سطح انیمیشن شخصیت است که بهطور بینظیر بیانگر احساسات است.
آه، آیا اشاره کردم که آهنگها بهطوری دیوانهوار جذاب هستند؟ بهطور کلی، تصور اینکه اگر این فیلم امروز ساخته میشد، حتی با تمام پیشرفتهای فناوری که امروز در اختیار داریم، بهتر از این میشد، سخت است.
۰۴. روبین روبین (۲۰۲۱)
روبین روبین | تریلر رسمی | Netflix – YouTube
انگلستان: بهصورت رایگان در BBC iPlayer تماشا کنید
آمریکا: با اشتراک در Netflix تماشا کنید
اولین موزیکال آردمن انیمیشنز، «روبین روبین»، عنصر نادری را در استاپ موشن معرفی کرد: عروسکهای نمدی. این انتخاب ماده بهصورت بنیادی زبان بصری این بستر را تغییر میدهد. نمد، گرما و بافت ذاتی میآورد و به همین دلیل روبین و خانواده موشاش کیفیتی دستساز به خود میگیرند که با درخشندگی، تمهای فیلم دربارهٔ خانوادهٔ پیداشده و تعلق را تقویت میکند.
همچنین به لبههای ملایم این ماده توجه کنید؛ آن لبههای پرپشت، نرمی بصری ایجاد میکنند که بهطرز زیبایی با سطوح سخت محیط انسانی – مانند میزهای آشپزخانه، فنجانهای براق، و تزیینات فلزی – تضاد میکند. این تنوع بافتی به ابزار داستانگویی تبدیل میشود و جهانها را از طریق خصوصیات لمسی متمایز میکند.
بهعنوان اولین موزیکال آردمن، «روبین روبین» نیز به رقصآرایی بیسابقهای نیاز داشت. هر حرکت با آهنگ ریتمیک بن پلیز و بث پورتر هماهنگ میشود؛ حتی اعمالی که بهنظر تصادفی میآیند، مانند ریختن فنجانهای چای، در ضربهای موسیقی قرار میگیرند. همانطور که انتظار میرود، این امر برنامهریزی دقیق را میطلبید؛ آهنگها و اشعار باید پیش از شروع فیلمبرداری بهطور کامل تکمیل میشدند. نتیجه، انیمیشن استاپ موشن رقصان است که دستاوردی است که همزمانی کامل میان بخشهای مختلف را میطلبید.
و ببینید که چگونه شمارههای موزیکال کمدی را تقویت میکنند. بهعنوان مثال، هنگامی که آواز پرشور روبین با نیاز خانوادهاش به سکوت تضاد دارد، تنش خندهدار و در عین حال دلنشینی ایجاد میشود؛ انیمیشن مبارزهٔ او را بهطرز شگفتانگیزی به تصویر میکشد. او بهصورت واقعی نمیتواند آواز خود را مهار کند؛ بالهایش بیوقفه میلرزد و بههمهجا میزند. حرکت بهعنوان ملودی، بهعنوان شخصیت تبدیل میشود. فوقالعاده.
۰۵. پدران توکیو (۲۰۰۳)
پدران توکیو [تریلر رسمی دوبلاژ انگلیسی، GKIDS] – Blu-ray/DVD ۲ ژوئن – YouTube
انگلستان: در Apple TV اجاره کنید
آمریکا: بهصورت رایگان در Tubi تماشا کنید
این تراژیکومدیا شاید بهعنوان شناختهشدهترین انیمیشن کریسمس در فهرست ما شناخته نشود، حداقل خارج از ژاپن بومی خود. با این حال، حضور آن ضروری است، چرا که نمونهای شگفتانگیز از اینکه چگونه انیمیشن میتواند از طریق جزئیات مشاهدهای، حقیقت احساسی را به دست آورد، است.
دیدگاه کارگردان ساتوشی کون از توکیو با جزئیات فوقالعادهای به تصویر کشیده شده است. جغرافیای شهر (آسمانخراشهای سر بهسر، خیابانهای نئونی، کوچههای مارپیچی) زمینهٔ اصیلی برای این داستان دربارهٔ سه بیخانمان است که شب کریسمس نوزادی را پیدا میکنند. تضادهای بصری بین شکوفایی شلوغ و زوال پنهان، زمینهٔ واضحی برای کسانی فراهم میکند که جامعه نادیده گرفته است.
انیمیشن شخصیتها نیز شایستگی توجه ویژهای را دارد. هانا، زن ترنس که بهعنوان نقطهٔ عاطفی گروه عمل میکند، با حساسیت بینظیری انیمیت شده است؛ حرکات او – نحوهٔ نگه داشتن نوزاد کیوکو، قدمزنی مصمم در برف، دستهای بیانگر او در لحظات عاطفی – همه نشاندهندهٔ درک عمیق است. گین، الکلیست، و میوکی، نوجوان فراری، نیز بهطور مساوی با ظرافت مورد توجه قرار گرفتهاند. این انیمیشن به زندگی واقعی احترام میگذارد و حقیقت را در ژستها و وضعیت بدن مییابد.
در سنت بزرگ چارلز دیکنز، «پدران توکیو» به مسائل اجتماعی جدی – بیخانمانی، حاشیهنشینی، تجزیهپذیری خانواده – میپردازد بدون اینکه از سرگرمی صرفنظر کند. فیلم فضایی برای همدلی ایجاد میکند؛ زیرا بهصورت انیمیشن، مخاطب میتواند به شخصیتها نزدیک شود؛ شخصیتهایی که در دنیای واقعی ممکن است افراد را ترکساز یا دور کرده باشد.
برای مشاهده انیمیشنهای شگفتانگیز بیشتر، به فهرست تأثیرگذارترین انیمیشنهای دههٔ ۲۰۰۰ مراجعه کنید.
استودیوهای دیزنی همچنان قدرت پنجره سینمایی را نشان میدهند؛ در حالی که مجموعه بربرانک، ایالت کالیفرنیا رسماً امروز از آستانه $6B فروش جهانی عبور کرده است.
بهصورت تفکیک، $2.3B فروش داخلی که بهترین رقم برای هر استودیوی بزرگ فیلمسازی در داخل ایالات متحده در سال جاری است، و $3.65B فروش بینالمللی.
ما این را به شما اطلاع داده بودیم، اما با موفقیت جهانی بیش از $450M که در حال افزایش است برای فیلم آواتار: آتش و خاکستر ساخته جیمز کامرون، این اتفاق چند روز زودتر رخ داد.
دیزنی اولین و تنها استودیوی است که امسال از $6B عبور کرده؛ استودیوی بزرگ بعدی، وارنر برادرز با $4.3B است. سال 2025 بزرگترین سال دیزنی در بکسآفیس از سال 2019 بوده است؛ در آن زمان فروش کلی به $13.1B رسید (که $11.1B فقط از عناوین دیزنی بود و بقیه توسط 20th Century Studios و Searchlight تأمین شد). این اولین و تنها باری بود که یک استودیوی بزرگ فیلمسازی از $10B در بکسآفیس جهانی عبور کرد. لازم به ذکر است که وارنر برادرز ابتدا این سال به $4B دست یافت، پیش از هر استودیوی دیگر.
تبلیغات در همهجا هستند، اما تعداد کمتری از مخاطبان میدانند چهوقت فیلمهای جدید عرضه میشوند.
توسط بیلگه ابیری، منتقد فیلم برای نیویورک و Vulture
تصویر-تصویرسازی: Vulture؛ عکسها: Getty، Kid Cudi، Michael Phelps، Tom Brady، فروشندگان مختلف، Warner Bros.
شاید تبلیغی را دیده باشید که در آن پِیتون منینگ فریاد زد: «همه رمز عبور را میدانند، گِتو پت!» در حین تماس با باب فرنکینسون، شخصیت لئوناردو دیکاپریو، در فیلم One Battle After Another. یا شاید تعجب کرده باشید که چرا تام برادی، فرانک اوشن، مایکل پورتر جونیور و دیگران سوئِتشرتهای Marty Supreme را به تن داشتند. یا از دیدن جک کوئید خوشتان آمد که در طول مسابقهای از تیم لوس آنجلس کلیپرز بهار گذشته، بهتدریج با باندها و کبودیهای بیشتری پوشانده شد. (این برای تبلیغ Novocaine بود. آیا Novocaine را بهخاطر میآورید؟) یا شاید برای کریسمس در حال خریدن یک قابلمهٔ گرد سرامیکی Le Creuset مدل Elphaba با برجستگی امضای خاص برای کسی باشید. اوه، آیا Nightwraith از Avatar: Fire and Ash را در طول برنامهٔ فوتبال شب دوشنبه مشاهده کردید؟ اگر این حس میکنید که بازاریابی فیلمهای بزرگ کنترلشان از دست رفته و به هر گوشهای از زندگی مدرن نفوذ کرده است، احتمالاً به همین دلیل است.
آیا هیچکدام از آن … مؤثر است؟ Wicked: For Good، Zootopia 2 و Avatar: Fire & Ash همه به خوبی پیش میروند. در میان عناوین معتبر، One Battle After Another احتمالاً با یک دورهٔ موفق اسکار به کسب سود ادامه خواهد داد و Marty Supreme نیز با شروعی عالی روبهرو است. اما با وجود اینکه ما همه بهنظر میرسد در دریای بازاریابی فیلم غرق شدهایم، بازدیدکنندگان کمتری از زمان و محتوای فیلمهای جدید آگاهی دارند. در سپتامبر این سال، با اشاره به شرکت پژوهشی National Research Group، نیویورک Times گزارش داد که تنها ۶۲ عنوان تازهانتشار در سال ۲۰۲۴ آگاهی بالاتر از ۵۰٪ ثبت کردند، تقریباً رکورد پایینترین است.
منتقدان فیلم گاهی احساس میکنند که در ردیف جلویی این پدیده نشستهاند. ما اغلب به گفتگو با افرادی میپردازیم که از نبود فیلمهای جدید و خوب شکایت میکنند. (جدی؟ این اولین گفتاری است که مردم وقتی میفهمند من منتقد فیلم هستم، میزنند.) اما معمولاً، همانطور که گفتگو ادامه مییابد، متوجه میشویم این افراد حتی از فیلمهای موجود آگاهی ندارند. آنها به سینما نمیروند، پس تریلرها را نمیبینند. آنها نقدها را نمیخوانند (بُوو). آنها واقعاً تبلیغات تلویزیونی را تماشا نمیکنند. آنها گاهیاوقات رویدادهای ورزشی را میبینند، به همین دلیل است که امروز بازاریابی بسیاری به مسابقات NFL و NBA وابسته است؛ آخرین بقایای تکفرهنگی پخش تلویزیونی باقی ماندهاند.
برای وضوح، بهنظر نمیرسد کسی از این وضعیت راضی باشد. اما بهنظر نمیرسد کسی بداند چه کاری باید انجام دهد. چیزی که گاهی بهعنوان بحران کیفیت مینامیم، در واقع بحران آگاهی است که بهنوبهٔ خود بحران کشف نیز میباشد. نه تنها دیگر کشف چیزها را انجام نمیدهیم، حتی اگر بخواهیم، نمیدانیم چگونه باید آنها را کشف کنیم.
ما که سنی بالاتر از یک حد معین داریم، طبیعتاً بهخاطر میآوریم که قبلاً چگونه درباره فیلمها اطلاع میگرفتیم. به سینما میرفتیم و تریلرها را میدیدیم. تبلیغ تلویزیونی میدیدیم. از کنار پوستر میگذشتیم. مؤثرتر این بود که یک روزنامه (lol) برداشته، به بخش سرگرمی (lmfao) میرفتیم، تبلیغات و فهرستهای فیلمها را (چی?) مرور میکردیم و نقلقولهای منتقدان (چه کسی?) را میدیدیم و تصمیم میگرفتیم چه چیزی جالب بهنظر میرسد. تقریباً هیچکس امروز این کارها را انجام نمیدهد که افسوسبار است، زیرا برای مدتی صنعت فیلم یک چیز واقاً نادر داشت: محصولی که تبلیغات آن برای مردم لذتبخش بود. با وجود شکاکیت نسلی ما نسبت به تبلیغات و ترویج، ما دوست داشتیم تبلیغات فیلم در روزنامه. ما دوست داشتیم دیدن پوسترها. ما دوست داشتیم تماشای تریلرها. چه تعداد کسبوکار در تاریخ میتوانند این را بگویند؟
اینترنت قرار بود تمام این موارد را متحول کند، هزینهها را حتی ارزانتر کند و دسترسی گستردهتری به آنها بدهد. اما برعکس، تمام اینها را نابود کرد. اخبار و تبلیغات محلی را از بین برد. تبلیغات بنری ابتدا آزاردهنده شد، سپس نامرئی، و نهایتاً بهدلیل مسدودکنندگان تبلیغ، ناپدید شد. تبلیغات دیجیتال هنوز در همهجا حضور دارد، اما یافتن کسی که از آن خوشش بیاید دشوار است؛ امروزه، اگر تبلیغ دیجیتالی را ببینید، غالباً به این معنی است که چیزی بهشدت خراب شده است. این را با افرادی که پیش از این تبلیغات فیلم را از روزنامهها و مجلات میقریدند و بر دیوارهای خود میآویزان میکردند مقایسه کنید. بازاریابی قبلاً لذتبخش بود. امروزه، صرفاً غیرقابلفرار است.
میتوان به این وضعیت نگاه کرد و گفت که قوانین تغییر کردهاند، این همه تنها روش جدید انجام کارهاست و در نهایت همه چیز خوب خواهد شد. هر انتشار جدید بهنظر میرسد به یک استراتژی بازاریابی اختصاصی و از پایهای نیاز دارد — که در برخی جنبهها میتواند مثبت باشد. سال گذشته، شرکت Neon موفق شد فیلم Longlegs اثر اوسگود پرکینز را به یک پدیدهٔ ویروسی تبدیل کند با کمپین تبلیغاتی منحصربهفردی که بهندرت دربارهٔ فیلم اطلاعاتی ارائه میداد. در حالی که Neon امسال نتوانست برای همان کارگردان فیلم Keeper کاری مشابه انجام دهد، Warner Bros. بخشی از این رویکرد را برای فیلم Weapons از زدچ کرگر به کار گرفت که نتیجهٔ خوبی داشت. استودیوها خالقان TikTok و اینفلوئنسران Instagram و انواع دیگر افراد را برای نفوذ به ذهن ما به کار میگیرند. ریَن کوگلر تفاوتهای فرمتهای فیلم را توضیح میدهد؛ کریستوفر نولان به ما نشان میدهد چاپ IMAX چقدر بزرگ است؛ تام کرز بهطرز عجیبی پاپکورن میخورد؛ تیموتی شالامه در همهجا رپ میکند، میرقصد، فریاد میزند و بهطور کلی دلانگیز یا گاهی مشکلساز میشود. اما حتی وقتی این حقهها مؤثر میشوند، بهنظر میرسد که فقط یک موقت است، گویی قاطع آن روز بیمار شده باشد.
فیلمهای فرنچایزی بهطولانیمدت حاکم بودند زیرا پایگاه طرفداران داخلی دارند که میتوانند بهسادگی با گفتن دربارهٔ فیلم، آن را تبلیغ کنند. ژانر ترسناک موفق بود چون خود یک اکوسیستم دارد؛ طرفداران این سبک به سینما میروند و تریلرهای متعددی از فیلمهای ترسناک آینده را میبینند. هر دو این دنیا اخیراً کاهش تجربه کردهاند؛ فیلمهای مارول دیگر همانطور که پیش از این درآمد نساختهاند و شرکتهای ژانری مانند بلومهاوس تعداد کمتری از فیلمهای پر سر و صدا منتشر میکنند. برای فیلمهای بزرگ، پر کردن بازار با تبلیغات منجر به بازدهی کاهشی شده است. حقهها خستهکننده میشوند و چیزهای آشنا نادیده گرفته میشوند. «دستیابی به مخاطب گسترده سختترین کاری است که تا بهحال دیدهایم»، تری پریس، کارشناس بازاریابی باسابقه، به Times گفت. «در پخش عمومی جایی برای رسیدن به آنها نیست، جز ورزش، و دیجیتال فقط یک دهان عظیم، یک سروصدا و شلوغی بیپایان است.» و پس از مدتی، مردم تمایل دارند یا از این سروصدا چشمپوشی کنند یا از آن فرار نمایند.
با اینکه امسال تعداد زیادی از فیلمهای بزرگ عملکرد ضعیفی دارند، هالیوود متوجه میشود که این وضعیت غیرقابلپایدار است. نمیتوانید هر بار که فیلم جدیدی میآید، چرخ را از نو اختراع کنید، بهویژه زمانی که بسیاری از شرکتها بهطور گسترده کارکنان را اخراج میکنند. و فیلمهای بزرگ که بهطور ناامیدانه سعی میکنند یکدیگر را از بازار حذف کنند تا بازدهی بهطور فزایندهای کاهش یابد، در اقتصاد توجه در حال کاهش، بهنظر نمیرسد که وضعیت مطلوبی باشد. این حالت بیشتر شبیه به دایناسورهایی است که در حین فرار از انفجار شهابسنگی به یکدیگر میخورند.
در اقتباس صادقانهٔ کتاب ساموئل توسط Angel Studios، نسبت به لباسهای غنی و بهدقت طراحیشده، شخصیتها بافت کمتری نشان میدهند.
با تشکر از Angel Studios
اگر تنها چیزی که دربارهٔ داستان شخصیت کتاب مقدس که نامش در عنوان است میدانید یا بهخاطر میآورید این است که او غول عظیمجثی را با یک سنگپرتاب ساده شکست، شاید فیلم «دیوید» برای شما شگفتیهایی داشته باشد — که مهمترین آن این است که پس از این نبرد مشهور و بهنظر میرسد نقطهٔ اوج فیلم، به مدت یک ساعت کامل ادامه مییابد. اما فیلمهای Angel Studios بهطور کلی برای مخاطبانی که فقط بهصورت سطحی با کتاب مقدس آشنا هستند، ساخته نشدهاند و این اثر انیمیشنی براق، بهتر است بر روی بینندگانی باشد که میتوانند پیشبینی کنند که هرچرخش داستانی در پیش است. این گروه جمعیتی قابلتوجهی هستند: فیلمی که آخر هفته گذشته بهصورت گسترده توسط برنت داوز و فیلیپ کانینگهام منتشر شد، در فروش بلیت بهطور چشمگیری عملکرد بالایی داشت و در رتبهٔ دوم پس از «آواتار: آتش و خاکستری» قرار گرفت و بهطرز مناسبی «فیلم اسفنجبابی: جستوجوی شلوارک»، که میتوان آن را بهعنوان رقیبی مشابه «گولیات» در نظر گرفت، شکست داد.
این نتیجه، دقیقاً به هدف میرسد برای داستانی که میآموزد هرگز نباید افراد متواضع و دیندار را وقتی در مقابل ثروتمندان و فسادگران قرار میگیرند، دست کم گرفت. (یا هر توصیف اخلاقی که به اسفنجبابی میخورد.) اما «دیوید» موفقیت خود را با اقتباس از کتاب راهنمای استودیویهای انیمیشن بسیار قدرتمند بهدست میآورد: در تمام جنبهها، از طراحی شخصیتها تا موسیقی اصلی، نشانههای واضحی از دیزنی و دریمورکس — بهویژه اثر مبتنی بر کتاب مقدس «شاهزاده مصر» — مشاهده میشود، که منجر به یک سرگرمی خانوادگی کارآمد میشود، اما بهقدری دقیقساخته شده که احساسبرانگیزی واقعی ندارد. ایمان در «دیوید» به وفور موجود است؛ اما روحیهٔ عمیق کمتر حس میشود.
با چشمهای باز و بزرگمانند پیکسار و مویی که بهصورت پیچوپیچ برنجهای تیره بهدقت آرایش شده، دیوید جوان (بهصدا آوردن براندون انگمن) در اینجا بهعنوان یک شخصیت شجاع و دلیر، در قالب قهرمان کارتونیک معمولی ظاهر میشود. او بهعنوان یک موسیقیدان مشتاق و پسر چوپان سستدست معرفی میشود که بهدقت گلهٔ پدرش را در حومهٔ بیتلحم مراقبت میکند، پیش از آنکه بهسرعت به آهنگ کلیشهای «میخواهم» خود بپردازد؛ اولین آهنگ از چند قطعه شادِ مبتنی بر قالب، اما بهسرعت فراموششدنی، که توسط هنرمند مسیحی برنده جایزه گرمی، جاناس مییرن، ساخته شده است. همانطور که هر قهرمان برافراشت با این موقعیت آرزوهای بزرگتری دارد، اما پس از اینکه شجاعانه گوسفندان خود را از شیر موهبتی نجات داد، به حضور پیامبر ساموئل (برایان استیوال) فراخوانده میشود که این پسر ناباور را بهعنوان شاه آیندهٔ اسرائیل منصوب میکند.
در همینحین، شاه فعلی، ساؤول (آدام مایکل گولد)، که ناامید و خشمزده است، با ردّ خدا مواجه میشود و از طرف پادشاه فیلستینی، آکیس (کمدین بریتانیایی آسییم چادری، که بازگشتی به کلیشههای کمدستِ طنز است) اعلام جنگ میشود. دیوید به دربار ساؤول دعوت میشود تا با نواختن ماهرانهٔ لیرا اضطرابهای شاه را آرام کند، اما این کودک بهزودی یک دارایی نظامی غیرمنتظره میگردد: صحنهٔ مشهور مواجهه با گالیات که در یک مزرعهٔ وسیع از گلهای خرمسرخ بهطوری خیرهکننده به تصویر کشیده شده است؛ زمانی که موجودی بهدشتیی بحجم یخکوهی میخورد، گلبرگها مانند کاغذهای رنگی پاشیده میشوند.
در حدود دقیقهٔ ۵۰، این صحنه نقطهٔ اوج هم روایتگری و هم زیبایی فیلم را نشان میدهد؛ فیلمی که با طول ۱۱۰ دقیقهٔ نسبتاً یکنواخت، ممکن است صبر کودکان کوچکتر را تحتتسلط قرار دهد. هر اتفاقی که پس از آن میافتد؛ چون دیوید به مردی قوی و دلسخت تبدیل میشود (اکنون توسط خواننده‑ترانهسرای مسیحی فیِل ویکهام به صدا درآورده میشود) و نهایتاً بر سر تختی که بهحق متعلق به اوست، ساؤول را به چالش میکشد، بهصورت نسبتاً روالمند پیش میرود. با گسترش بر پایه مینیسریال «دیوید جوان» سال ۲۰۲۳ از Angel Studios، داوز و کانینگهام واضحاً به کتاب ساموئل وفادار میمانند — این ژانر برای آزادی خلاقانهٔ چشمگیری نیست — اما همچنان به قواعد آشنای سفر قهرمانانهٔ هر فیلم هالیوودی پایبندند.
هیچیک از اینها نقطه ضعفی نخواهد بود اگر دیوید شخصیت بیشتری داشته باشد، اما او همچنان یک تکیهگاه کسلکننده و بیروح برای فیلم باقی میماند، که بهدلیل لحن عمومی بیطنز و بیانی نوشتار، محصور است. شخصیتهای جانبی نیز بهطرح مشابهی فاقد ذکاوت یا جزئیات هستند، در حالیکه اجراهای صوتی فیلم (بهجز کاریکاتور عجیب چادری) کافی هستند اما بهویژه متمایز نیستند. بنابراین، چهرههای روی صفحه شاید کمتاثیرترین عنصر از طراحی بصری کلیً چشمگیر فیلم باشند.
با این حال، هرآنچه در اطرافشان قرار دارد بهوضوح تجسم یافته و گاهی حتی الهامبخش است. «دیوید» چیزی جز نمایش شگفتانگیز توانمندیهای فنی خانه انیمیشن افریقای جنوبی، Sunrise Productions، نیست؛ که در اینجا هم در مقیاس بزرگ، در چشماندازهای غبارآلود و زیر آفتاب سوزان اسرائیل باستان، و هم در جزئیات کوچک و انعطافپذیر آتش و آب، به نمایش درآمده است. یک قطعهٔ موسیقی به نام «بافندگی» نه بهخاطر آهنگ، بلکه بهدلیل بهکارگیری بصریاش در کارگاه پر مشغول بافت که زیر کولههای پنبهای رنگپستلی قرار دارد، برجسته میشود. در واقع، منسوجات شاید شگفتی مستمر «دیوید» باشند، زیرا حتی پارچهٔ خاکستری هیسن کت چوپان شخصیت اصلی با بافت و جزئیات ملموسی بازسازی شده است. لذت بردن از این مواد ممکن است تا حدودی با اصول فیلم در تضاد باشد، اما ارج نهادن به جزئیات کوچک خلاف آن نیست.
این وبسایت از سرویس امنیتی برای محافظت از خود در برابر حملات آنلاین استفاده میکند. ما مرورگر شما را برای برقراری اتصال ایمن بررسی میکنیم تا امنیت شما حفظ شود.
Kis Kisko Pyaar Karoon در ۲۵ سپتامبر ۲۰۱۵ منتشر شد و بلافاصله با مخاطبان ارتباط برقرار کرد؛ جمعآوری کلزمانی آن ۴۹٫۳۸ کرور روپیه در هند و ۷۶٫۲۱ کرور روپیه در سرتاسر جهان بود. پایهگذاری این عملکرد از همان روز اول صورت گرفت: گشایش ۱۰٫۱۵ کرور روپیه نشان میدهد که فیلم تنها بهتدریج بینندگان پیدا نکرد، بلکه از ابتدا تقاضای واضحی داشت و پس از آن این تقاضا را حفظ کرد.
ده سال پس از آن، Kis Kisko Pyaar Karoon 2 مسیر خود را در مسیری کاملاً متفاوت آغاز کرد. این فیلم در ۱۲ دسامبر ۲۰۲۵ منتشر شد و با گشایش ۱٫۵۸ کرور روپیه آغاز شد و در مجموع تاکنون ۹٫۷۷ کرور روپیه در هند و ۱۳٫۲۶ کرور روپیه در سراسر جهان جمعآوری کرده است. حتی با در نظر گرفتن تغییرات رفتار مخاطبان و چشمانداز سینمایی، فاصله بین این دو فیلم آنقدر واضح است که نمیتوان آن را صرفاً بهعنوان کاهش عادی یک دنباله توجیه کرد.
تحلیلگر تجاری باتجربه طاران آدارش معتقد است که زمانبندی نقش تصمیمگیریکنندهای در سرنوشت دنباله داشته است. او میگوید: «این فیلم بلافاصله پس از Dhurandhar عرضه شد. زمانی که یک فیلم در هفته سوم اینچنین در حال پخش است، بر Avatar (Fire and Ash) نیز تأثیر گذاشته است. بنابراین، Kis Kisko Pyaar Karoon 2 هیچ شانس ندارد. Avatar یک برند بزرگ و جهانی است. اما حتی آن فیلم هم نتوانست تأثیری بگذارد. موج Dhurandhar آنقدر قوی بود که سایر آثار زیر سایهاش رفتند. این فیلم تبدیل به یک حرکت شده است.»
گشایش دنباله تنها کسری از گشایش نسخهٔ اصلی است و وقتی فیلمی با چنین اعداد کم شروع میشود، کسبوکار بهشدت به بازخورد شفاهی فوقالعاده و حفظ طولانیمدت غیرمعمول وابسته میشود تا کمبود بازدیدهای اولیه را جبران کند.
در همین نقطه، بحث بهطور طبیعی به چشماندازهای سینمایی گستردهتری برای کَپیل شارما میانجامد. ارتباط کَپیل با مخاطبان در تلویزیون و فضای دیجیتال بیچون و چرایی است، اما این آمار نشان میدهد که جذب او در صفحه کوچک بهطور خودکار به جذب تماشاگران در صفحه بزرگ تبدیل نمیشود – حداقل نه بهسطوحی که بتواند بهتنهایی یک هفتهٔ افتتاحیهٔ قوی را تضمین کند.
آدارش تبیینی برای صنعت در خصوص این تغییر رفتار مخاطبان ارائه میدهد. او میگوید: «زمانی که اولین فیلم Kis Kisko Pyaar Karoon منتشر شد، کَپیل شارما به تلویزیون آنچنان که امروز دارد، نرسیده بود. اکنون او بهطور منظم در صفحهٔ تلویزیون حضور دارد. برنامههای او بسیار محبوب هستند؛ مردم او را دوست دارند. بنابراین، این انحصاریت تمام شده است.»
بهصورت صریح در اصطلاحات تجاری، اختلاف بین ۱۰٫۱۵ کرور روپیه و ۱٫۵۸ کرور روپیه در روز گشایش نشان میدهد که آشنایی و حسننیت همانند نیستند که اضطراری بودن برای حضور در سینما را به وجود آورند. ممکن است بینندگان او را در خانه لذت ببرند، اما این راحتی لزوماً به خرید بلیت منجر نمیشود مگر اینکه فیلم یک جلبنظر بهگونهای داشته باشد که حس یک رویداد خاص را القا کند – چه از طریق یک مفهوم تازه، مقیاس قویتر، تریلر جذابتر یا بازیگری و فیلمنامهای که کنجکاوی برای تماشا ایجاد کند.
این به چه معناست برای فیلمهای آیندهٔ کَپیل شارما؟ این نشان میدهد که موفقیت سینمایی نمیتواند صرفاً بر پایهٔ شناخت برند از صفحهٔ کوچک ساخته شود. برای اینکه فیلمهای او بهطور مستمر در سینماها موفق باشند، بستهبندی باید نقش سنگینتری ایفا کند؛ چون بازار به وضوح «من او را دوست دارم» را از «باید این را اینآخر هفته در سینما ببینم» جدا میکند. اگر این فاصله در طول انتشارها ادامه یابد، او را به سمت انتخابهای فیلمی سوق میدهد که یا بهصورت مفاهیم کمدی دقیقتر و بهتر نوشته شده که بر پایهٔ بازخورد شفاهی گسترش یابند، یا کمدیهای بزرگمقیاس/رویدادی با بازیگران ensemble باشند که حضور او یک عنصر کلیدی است اما دلیل اصلی خرید بلیت نیست.
در عین حال، آدارش هشدار میدهد که از یک فیلم شکستخورده نتوان نتیجهگیری بلندمدت گرفت. او میگوید: «هر بازیگری اینچنین میگذرد. بزرگترین بازیگران در طول دههها با موفقیتها و شکستها مواجه شدهاند؛ این بخشی از صنعت است. زمانی که رانندگی میکنید، گاهی موانع سرعت را میبینید؛ گاهی مسیر صاف است. هیچکس نمیتواند مسیر کاملاً صاف داشته باشد. هر کس سهمی از اوج و فرود دارد. نوشتن یک فرد بهدلیل یک شکست، درست نیست. شاید کَپیل با فیلم بعدیاش بازگردد.»
در وضعیت فعلی، مقایسه واضح است: Kis Kisko Pyaar Karoon همچنان برند سینمایی قویتری با اختلاف قابل توجهی است، در حالی که اعداد Kis Kisko Pyaar Karoon 2 حقیقت بزرگتری دربارهٔ قدرت ستاره در اکوسیستم امروز را نشان میدهد – عشق مخاطبان در صفحهٔ کوچک واقعی است، اما بهطور خودکار به جذب بلیت در پردهٔ ۷۰ میلیمتری تبدیل نمیشود مگر اینکه فیلم دلیلی برای خروج مردم فراهم کند.
اندرو پس از آخرین مجموعه اسناد اپستین با پرسشهای بیشتری مواجه میشود
هر بار که فکر میکنید داستان اندرو مانتبیتن‑ویندسور به پایان رسیده، پیچ و تاب دیگری ظاهر میشود.
آخرین دسته اسناد از پروندههای اپستین شامل ایمیلهایی است که میتوانند به شهرت او آسیب بیشتری بزنند.
یا شاید شهرت او قبلاً بهپایینترین حد رسیده باشد و این فقط تصورات منفی موجود را تقویت کند.
احتمال دارد افکار عمومی نیز در واکنش به این جریان مداوم از تصاویر و ایمیلها نظرات متفاوتی داشته باشد.
این عکس منتشر شده بهنظر میرسید که اندرو و مکسول را در سندرینگهام نشان میدهد
ممکن است برخی از افراد از این سرفصلهای مشکوک خسته شده باشند و دیگر نمیخواهند اندرو در وعده شام کریسمسشان حضور داشته باشد. آنها پیشاپیش نظرات خود را شکل دادهاند و این فقط تأیید بیشتری برای آن خواهد شد.
در حالی که دیگران این اسناد جدید را شواهدی میدانند که نشان میدهد باید فشار بیشتری بر ارتباطات اندرو با جفری اپستین و دایرهٔ او وارد شود. «چه چیزهای دیگری میتوان یافت؟» سؤال میکنند.
همچنان درخواستهایی برای ارائه شهادت اندرو پیشروی کمیتهٔ کنگرهٔ ایالات متحده و وزارت دادگستری ایالات متحده وجود دارد. این ایمیلهای جدید نیز فقط سؤالات بیشتری را به وجود میآورند.
"آیا برایم دوستان جدید نامناسب پیدا کردهای؟" فردی بهنام A در بالمورال از گیسلین مکسول میپرسد، دوست و همراه اپستین که هماکنون بهدلیل قاچاق جنسی در ایالات متحده، ۲۰ سال حبس دریافت کرده است.
مکسول پاسخ میدهد: "من فقط توانستم دوستان مناسب پیدا کنم. دربارهٔ برخی جلسات کلیسا در آن تاریخها به تو اطلاع میدهم."
او با "بوسهها" خاتمه میدهد و بهنظر میرسد این ایمیلها بین افرادی که روابط صمیمی دارند رد و بدل میشود.
هویت A که همچنین با نام "مرد نامرئی" شناخته میشود، واضح نیست و نمیتوانیم مطمئنًا بگوییم منظور اندرو است یا خیر. همچنین ممکن است برخی از واژگان ایمیلها سؤالبرانگیز بهنظر برسند؛ برای مثال "Fall" بهجای "Autumn" که شبیه به انگلیسی آمریکایی است نه انگلیسی بریتانیایی.
اما خطوطی در ایمیلها وجود دارد که بهنظر میرسد با زندگینامهٔ اندرو همخوانی دارد، مانند صحبت در مورد زمان ترک نیروی دریایی سلطنتی.
در جای دیگر پروندهها نیز بهنظر میرسد اسنادی وجود داشته باشند که جزئیات ترتیبات یک سفر به پرو در سال ۲۰۰۲ را توصیف میکنند، بههمراه تماسهای مکسول برای معرفیهای خصوصی به دوستان هنگام حضور او، با پیشنهادی از مکسول مبنی بر "هوشمند، خوشچهره، سرگرمکننده و از خانوادههای خوب".
تمام این موارد میتوانند به طرق مختلفی تفسیر شوند، چه بیگناه و چه نه. حضور این موارد در پروندهها بههیچوجه دلیلی بر جرم یا رفتار نادرست نیست.
اما بخشی از چالش با این اطلاعات منتشر شده این است که قطعات بهنظر تصادفی را در یک چارچوب معین قرار دهیم.
ایمیل ارسالی توسط "A" که درخواست "دوستان نامناسب" را داشت، در آگوست ۲۰۰۱ ارسال شد؛ یعنی پنج ماه پس از اینکه ویرجینیا گیوفِر ادعا کرد که تحت فشار، بهصورت اجباری در منزل مکسول در لندن با آن زمان شاهزاده اندرو رابطه جنسی داشته است.
این ادعا است که اندرو همواره قویاً رد کرده و هرگونه ادعای تخلف ناشی از ارتباطات او با اپستین را رد میکند.
با این حال، اسناد بیشتری نشان میدهند که وزارت دادگستری ایالات متحده بهصورت رسمی خواستار استجواب اندرو بود و در آوریل ۲۰۲۰ از دولت بریتانیا خواست تا در بهدست آوردن شهادت او در پروندههای مرتبط با اپستین یاری کند.
در صورتی که او خوداراده به ارائه شهادت ندهد، مقامات آمریکایی از همتایان بریتانیایی خود درخواست کردند تا او را مجبور به این کار کنند.
همچنین سؤالات دقیقتری دربارهٔ ارتباط اندرو با اپستین از سوی مقامات آمریکایی مطرح شد؛ از جمله درخواست جزئیات هرگونه پرداخت مالی بین آنها یا دربارهٔ زنانی که با مکسول یا اپستین در ارتباط بودهاند.
سؤالات بیشتری ممکن است دربارهٔ سرنوشت این درخواست مطرح شود. این درخواست زمانی آمد که قرنطینهٔ کووید بهتازگی آغاز شده بود و توجهها به سمت دیگر متمایل شد.
در حال حاضر، اسناد اپستین برای اندرو باعث ناخوشایندی شده است؛ بهطوریکه عکسی از او که روی زانوهای افراد در اتاق پذیرایی سندرینگهام (بهنظر میرسد) دراز کشیده است، با مکسول در پسزمینه نشان داده شده است.
این اتاق در سندرینگهام جایی است که ممکن است شاهزادگان این هفته برای تماشای پیام پادشاه در آن جمع شوند و ممکن است مجبور شوند آن تصویر دیگر را از ذهن خود پاک کنند.
اندرو پس از درخواست پلیس، گواهینامهٔ سلاح خود را لغو میکند
چه افراد و چه مواردی در پروندههای اپستین وجود دارند؟
عکس اندرو که در سندرینگهام بر روی زانوها دراز کشیده است، در پروندههای جدید اپستین
تا کنون برای اندرو اخبار بد بیشتری به سراغش آمده است، اما شاید شبیه به اخبار منفی پیشین باشد که فراوانی داشتهاند.
یک سال پیش مقالات متعددی تحت عنوان "بعد از اندرو چه میشود؟" منتشر شد، پس از رسوایی فاجعهبار او که در ارتباط با یک جاسوس ادعایی چینی بود.
در آن زمان نمیتوانست پیشبینی شود که چقدر سقوط ادامه خواهد یافت، بهطوریکه اندرو بیشترین کاهش عمومی در مقام یک شاهزاده در تاریخ معاصر را تجربه کرد.
هیچکس نتوانست پیشبینی کند که او عناوین و حیثیت شاهزادهگری خود را از دست خواهد داد.
سال آینده سؤالاتی دربارهٔ مالیاتها و اجارهٔ املاک کرون برای او از سوی کمیته حسابهای عمومی مطرح خواهد شد.
و چه کسی میداند چقدر بیشتر میتواند از این مخزن عظیم اسناد اپستین به بیرون آید؟
این یک دایرهٔ منفی است – و هر بار که فکر میکنید پایان یافته است، بهعمق بیشتری ادامه مییابد.