
هشدار اسپویلر: این داستان شامل افشاهای فصل ۵، جلد ۱ از «Stranger Things» است.
خبر خوش برای هواداران «Stranger Things» با انتشار اولین مجموعه اپیزودهای فصل ۵ این است که ماکس میفیلد، که در کما است و توسط سادی سینک ایجب میشود، هنوز میتواند صحبت کند، بدود و حتی با دیگر شخصیتها تعامل داشته باشد. خبر بد این است که او تمام این کارها را از داخل ذهن وکنّا انجام میدهد؛ جایی که بیش از یک سال در نسخهای از هاوکینز دههٔ ۱۹۵۰ به دام افتاده است، در حالی که بدن فیزیکیاش هنوز در بیمارستان در حالت کما باقی مانده است.
ماکس بهطور مؤثر در نبرد برای هاوکینز در قسمت ۴ بازمیگردد، زمانی که به هولی ویلر (نل فیشر) میگوید در طول زمانی که ذهناش در دنیای رویایی وکنّا/هنری کریل (جیمی کمپبل باور) گرفتار شده، چه کارهایی انجام داده است. هولی نیز اکنون حضور دارد و ماکس تمام توان خود را میگذارد تا آنها را از این مکان که هولی آن را «سرزمین خیالی کامازوتز» از «A Wrinkle in Time» مینامد، بیرون بکشد. اما این کار آسانتر از گفتهاش است، با توجه به تلاشهای قبلی ماکس که تاکنون با شکست مواجه شدهاند.

فیلمبرداری از داستان فعلی ماکس در فصل ۵ که در ذهن وکنّا/هنری کریل رخ میدهد، چه حسی داشت؟ آیا ابتدا نگران بودید که به دلیل کما بودن ماکس در این فصل نقش زیادی نداشته باشید؟
ناراحت نبودم، فقط کنجکاو بودم که برنامه آنها برای ماکس چیست، با توجه به اینکه داستان را در فصل ۴ اینگونه تمام کردیم. اما میدانستم اگر او را نگه داشتهاند، دلیلش حتماً موجود است؛ اگر بیفایده میبود، بلافاصله میکشیدند. پس میدانستم برای او برنامهای وجود دارد. خیلی خوشم آمد که او را در آن محیط میبینم که کاملاً متفاوت از همه چیزهایی است که پیش از این دیدهایم. و واقعاً احساس میکردم: دوستانم را از دست دادهام، ولی کار کردن با نل و جیمی همچنان برایم لذتبخش بود.
تا بهحال، زمان زیادی را این فصل با نل فیشر، بازیگر جدیدی که نقش هولی ویلر را میگیرد، میگذرانید، در حالی که هولی و ماکس هر دو در دنیای رویایی وکنّا به دام افتادهاند. رابطهٔ آنها در اپیزودهای باقیمانده به کجا میرسد، بهخصوص وقتی یکی از عناوین آن «فرار از کامازوتز» است؟
این یک دینامیک واقعاً جالب است که ما میتوانیم در این فصل بهطور عمیق کاوش کنیم، و من مشتاقم همه ببینند. نل فیشر یک بازیگر جوان و شگفتانگیز است، همانطور که تا الآن دیدهاید، بنابراین از او چیزهای زیادی یاد گرفتم. فکر میکنم دینامیک او و ماکس در طول بقیهٔ اپیزودها تکامل یابد و آنها از یکدیگر بیاموزند. و خواهید دید این خط داستانی «کامازوتز» به کجا میرود. اما این داستان برای من در این سال واقعاً دلگرمکننده بود.
فیلمبرداری صحنهای که ماکس تقریباً از حالت کما فرار میکرد در حالی که لوکاس برای او «Running Up That Hill» مینواخت، اما نوار تمام شد و او هنوز در ذهن وکنّا گیر کرده بود، چطور بود؟
در قسمت ۴، تمام این توالی از فلاشبکها و همه چیز، طولانیترین بخش برای فیلمبرداری بود. ما تمام زمان فصل ۵ را بهصورت مستمر در حال کار بر روی این صحنه داشتیم. بههمین دلیل این توالی تا ماه آخر فیلمبرداریمان تکمیل نشد و همینطور اولین صحنهای بود که در این فصل میزدیم. بنابراین میتوان گفت این کار برایم کمی سرگیجهآور بود.
در این مقطع از «Running Up That Hill» خسته شدهاید؟
صادقانه بگویم، نه. این موضوع نشان میدهد که این آهنگ چقدر بیزمان است و من از آن خسته نشدهام. حتی پس از میلیونبار گوش دادن، هنوز تمام احساسات را در من برمیانگیزد.
در زمان بازی در برادوی در نمایش «John Proctor Is the Villain» و در همین زمان نمایش پیشدرآمد «Stranger Things: The First Shadow» در تئاتری درست روبروی خیابان اجرا میشد. آیا فرصتی یافتید تا این نمایش را ببینید و متوجه شوید جزئیات وکنّا/هنری کریل چگونه به فصل ۵ ارتباط مییابند؟
بله، من این کار را انجام دادم. توانستم آن را در لندن ببینم و سپس در نیویورک نیز، وقتی همسایه آنها بودم. دیدن آن در لندن پیش از فیلمبرداری فصل ۵ جذاب بود، زیرا همانطور که میبینید، چندین ایستegg کوچک وجود دارد. بنابراین داشتن این اطلاعات جالب بود و علاوه بر این، عجیب بود که ما در مقابل هم بودیم.
تجربهٔ بازی نقش ماکس در این نسخهٔ دههٔ ۱۹۵۰های هاوکینز چگونه بود؟ او در حال حاضر در نسخهٔ هاوکینز داخل ذهن وکنّا به دام افتاده است، در حالی که در حالت کما بهصورت رویایی در این زمان قدم میزند و با این دوره زمان سازگار میشود.
واقعاً فوقالعاده بود. منظورم این است که «Stranger Things» در زمینهٔ کارگردانی هنری، لباسها، مو و آرایش فوقالعاده است. آنها دههٔ ۸۰ را بهدقت بازسازی کردهاند. البته من در دههٔ ۸۰ زندگی نکردهام، اما از آنچه شنیدهام، بسیار دقیق است. دیدن آنها در بازسازیٔ دههٔ ۵۰ نیز بسیار جذاب بود و فکر میکنم کارشان در این زمینه واقعاً شگفتانگیز بود. من نمیتوانستم از فکر کردن به ارتباط این موارد با نمایش، دست بردارم؛ این ایدهٔ خلاقانه بود. همچنین این همان هفتۀ نهایی فیلمبرداری بود که صحنههای راهروهای دبیرستان دههٔ ۵۰های هاوکینز را میزدیم.
میتوانید درباره اینکه چرا ماکس ناگهان از وکنّا در امان میشود وقتی به درهای در میان سنگها میرود بگویید؟ بهنظر میرسد چیزی وجود دارد که وکنّا را از این مکان ترسانده، و بنابراین او میتواند به داخل رفته، کمپ خود را بسازد و تمام این مدت زنده بماند.
خب، شاید بعداً متوجه شویم! این سؤال بزرگ میشود — اما بله، نکتهٔ مهم و کلیدی این فصل است. چه میداند که چرا.
آیا در حین فیلمبرداری صحنههای کمای ماکس تا به حال بهخواب رفتید؟
بله، بله، من این کار را انجام دادم، چون تمام صحنههای کما را در یک روز میزدیم. بنابراین همه اطرافم حرکت میکردند همانطور که در تمام صحنههای بیمارستان معمولاً هست. بازیگرهای مختلف وارد میشدند و با من یا جلوی من صحبت میکردند. من زیاد لازم نداشتم حرکت کنم، پس چندین بار بهخواب رفتهام.
بهنظر میرسد چشمهای ماکس در این مقطع، حداقل از بیرون، بهبود یافتهاند — آیا پیش از فیلمبرداری توضیحی دریافت کردید که آیا او هنوز نابینا است یا همزمان با کما بیناییاش را بازپس گرفته است؟
بله، پیش از آن توضیحی دریافت کردم.
این مصاحبه ویرایش و خلاصه شده است.
دیدگاهتان را بنویسید