فصل بعدی لوئیس سی.کی.

لوئیس سی.کی. روی صحنه.
عکس توسط مایکل لوکیسانو / گتی

در یک ویژه‌نمایش استند‑آپ جدید و رمان نخستین، این کمدین مسیر مبهم پس از #MeToo را می‌پیماید: نه کاملاً تبعید، نه کاملاً خوش‌آمدگویی دوباره.

در حال خواندن دفترچه‌نقّاد هستید؛ ستون آخر هفتهٔ ما که به جذاب‌ترین لحظات زمان‌روح فرهنگی می‌پردازد.

لوئیس س.کی. پنجاه‌وهشت سال دارد و موهای سرخ‌اش که روزی داشت، اکنون عمدتاً خاکستری است. پس از این‌که در اوج شهرتش، حدود سال ۲۰۱۷، با پوشیدن کت و شلوار روی صحنه آزمایش کرد، س.کی. به پوشیدن راحت و در عین حال نامتوازن بازگشت. مانند همسالان نسل X‌اش؛ کریس راک و بیل بور؛ استند‑آپ او اکنون بر این واقعیت تمرکز دارد که پیر می‌شود. اما برخلاف دیگران، به نظر می‌رسد از این وضعیت لذت می‌برد؛ او مدتها منتظر این بوده است. «در دوران پیرتر، چیزهای متفاوتی را ارزش می‌گذاری»، او در نمایش تور جدیدش به نام «Ridiculous» که در تئاتر بیکن در نیویورک اجرا کرد، گفت. یکی از این چیزها خرید سینه‌ مرغ بدون استخوان و پوست، باز کردن بسته و یافتن یک پد جذب‌کنندهٔ آب گوشت داخل آن است. «من به‌شدت این پد را دوست دارم»، س.کی. گفت، «چون همیشه فراموش می‌کنم که آن را می‌بینم. هر بار که می‌بینم، مثل: اوه، آره، چه‌چیزی! این من را بیدار می‌کند. یعنی اثبات این است که واقعاً اینجا هستم.» لذت‌های جزئی دیگری هم وجود دارد، مثل هوای خراب. («من آن‌قدر زندگی کرده‌ام که دیگر به یک روز آفتابی اهمیتی نمی‌دهم.») به‌تازگی تجربه شفابخشی داشت که پدرش را به یک خانه سالمندان منتقل کرد. («می‌دونی این مکان چه کاری انجام می‌دهد؟ می‌دونی که آن‌ها چه کار می‌کنند؟ به آن‌ها پول می‌دهید. و آن‌ها پدر تو را می‌گیرند.») او از دوستی با زنانی هم‌سنش لذت می‌برد؛ درباره زندگی‌شان گفت‌وگو جالب است. («هیچ‌کسی پنجاه‌وهشت ساله به‌صورت مجرد، بدون یک زندگی وحشت‌ناک، ندارید؛ و شما هر روز از این موضوع می‌شنوید. این بهترین است.») علاوه بر این، افراد بیست‌سالگی عملاً گونه‌ای متفاوت هستند، به همین دلیل نشریه‌ای مثل Barely Legal این‌قدر ناخوشایند است. («مجله می‌گوید اگر این را می‌خوانید، پدوفیل نیستید— شما به‌صورت‌حرفی پدوفیل نیستید— اما به‌خیلی نزدیکید.»)

کمدی س.کی. همواره به‌صورت تحریک‌آمیز اخلاق‌گرایانه بوده است؛ او مرزهای خاصی را می‌کشد تا بتواند به‌راحتی دیگران را زیر پا بگذارد. در کارهایش معمول است که مسیرهای دور و طولانی و حتی توهین‌آمیز را برای رسیدن به نتیجهٔ درست انتخاب کند، یا برعکس. (««شغلی شرافتمندتر از معلم مدرسه‌ عمومی وجود ندارد»، او در سال ۲۰۱۷ گفت و تشویق و تشویق‌ها را برانگیخت. «لطفاً این کار را نکنید. شما خوشحال نخواهید شد از جایی که می‌روید»، او ادامه داد، پیش از اینکه بگوید این شغل فجیع است و افرادی که تصمیم به انجام آن می‌گیرند «بدترین آدم‌های ناکام» هستند.») در جهان اخلاقی لوئیس س.کی. سقط‌جنین می‌تواند به معنای قتل نوزاد باشد، اما به زنان نیز باید اجازه داده شود نوزادان را بکشند. این فضایی است که بزرگ‌ترین دستاورد هر نسل، مردن است؛ جایی که باخطرترین کاری که می‌توانید انجام دهید، بازخوانی ایمیلی است که قبلاً فرستاده‌اید یا خریدن یک سیینابون در فرودگاه؛ جایی که گفتن «کلمه N» توهین‌آورتر از گفتن خود کلمه N است. ممکن است با تمام جنبه‌های این سیستم موافق نباشید، اما وجود خود آن به‌گونه‌ای آرامش‌بخش است. قوانین قوانین — قوانینی که س.کی. خود به‌طور مستمر در معرض نقض آن‌ها قرار می‌گیرد، اغلب با تبدیل شدن به اسیر هرزه‌گری‌های جنسی‌اش، که منجر به احساس عمیق خود‌نفرت می‌شود که تقریباً در هر شوخی‌اش پایه‌گذاری شده است. «من باورهای زیادی دارم، اما هیچ‌یک را اجرا نمی‌کنم»، او در سال ۲۰۱۱ گفت. «آن‌ها به من حس خوبی دربارهٔ این که چه کسی هستم می‌دهند. اما اگر در مسیر چیزهایی که می‌خواهم یا می‌خواهم خودارضایی کنم یا چیز دیگری مانع شوند، من حتماً این کار را می‌کنم.»

در سال ۲۰۱۷، پنج زن س.کی. را متهم کردند که بدون رضایت آن‌ها در مقابلشان یا حین صحبت تلفنی به خودارضایی می‌پردازد و او پس از آن تصدیق کرد که این اتهامات حقیقت دارند. این افشاگری‌ها کمدی او—و تمام جهان اخلاقی س.کی. را در نور مبهمی جدید قرار داد. در برخی موارد او پیش از نشان دادن خود، رضایت طلبیده بود و ظاهراً فکر می‌کرد که این رضایت را دریافت کرده است. بسیاری از این زنان خود هم کمدین بودند یا به‌طور حرفه‌ای با او کار می‌کردند و احساس می‌کردند نمی‌توانند «نه» بگویند یا فکر می‌کردند او در حال شوخی است. «به خود گفتم کاری که کردم، درست است چون هرگز بدون پرسیدن، آلت‌جنسی‌ام را به زنی نشان نداده‌ام»، س.کی. در بیانیهٔ عمومی خود در آن سال نوشت. «اما آنچه بعداً در زندگی آموختم، خیلی دیر، این است که وقتی بر کسی قدرت دارید، درخواست از او برای نگاه کردن به آلت‌تان سوال نیست؛ بلکه برای او معضل است.»

این روزها س.کی. موقعیتی عجیب در فرهنگ دارد. او در وضعیت تعلیق و عدم قطعیت (لغو) قرار دارد، به‌همراه افرادی چون کریس براون و اندرو کومو. س.کی. آنقدر لغو نشده که نتواند چند نمایش تمام‌فروخته‌اش را در بیکن اجرا کند، اما به‌اندازه‌ای لغو شده است که اگر بلیت آن را بگیرید، شاید نخواهید به همکارانتان بگویید. او به‌اندازه‌ای لغو است که اگر نمایش یکی از قوی‌ترین برنامه‌های استند‑آپ او در چند سال اخیر باشد، می‌توانید درباره‌اش بنویسید، اما بدون اشاره به رسوایی‌اش نمی‌توانید.

بازگشت‌ها برای برخی دشوارتر از دیگران است. حتی در اوج دوران #MeToo، ما تصمیم گرفتیم برخی افراد کاندید برای بازسازی نهایی هستند و سپس آن‌ها را برای آینده کنار بگذاریم، مانند کارهای ناتمام. اما هنوز دقیقاً متوجه نشده‌ایم که فرآیند بازگشت چطور باید باشد. عذرخواهی عمومی الزامی است. سپس آن شخص باید برای مدتی دور باشد. (ما تصور می‌کنیم که شخص لغو شده در زیرزمینی سخت‌زندگی می‌کند، به سبک “Bugonia”، در حالی که احتمالاً در یک جزیرهٔ خصوصی با مرکز یوگا‑سلامت یا حتی در نیوهمپشایر است.) در این مدت شاید بخواهد نوعی درمان—مشاوره، توانبخشی—را دریافت کند. سپس، پس از این‌که ما از وجودش فراموش کردیم، باید به ما کار بزرگی ارائه دهد، با کانال‌سازی بدترین کارهایش، گناه و شرمساری فراوان و وضوح جدیدش را به بهترین محتوایی که تا به‌حال ساخته است تبدیل کند.

شاید این همان جایی باشد که س.کی. اشتباه کرد. پس از یک تبعید نه‌ماهه، او دوباره در کلوپ‌های استند‑آپ نیویورک و سپس در اروپا اجرا کرد. در سال ۲۰۲۰، ویژه‌ای با نام “Sincerely Louis C.K.” را خودمالی تولید کرد که در آن برای اولین بار علنی به تخلفات خود روی صحنه پرداخته بود، اما نتوانست به‑گونه‌ای عمل کند که عنوان ویژه را برآورده سازد. او گفت: «بسیار چیزها یاد گرفتم. یاد گرفتم چطور در رستورانی تنها غذا بخورم وقتی مردم از سمت دیگر سالن به من اشارهٔ وسطی می‌کنند.» بعدها توضیح داد: «من خودارضایی را دوست دارم. تنها بودن را دوست ندارم.» او افزوده شد: «من در این هم خوبم. اگر در تعادل‌پذیری مهارت داشته باشید، آن را در تاریکی تنهایی انجام نمی‌دهید.»

یک سال بعد، س.کی. ویژه‌ای به نام “Sorry” ضبط کرد — ظاهراً پاسخی به انتقادی بود که او در عذرخواهی عمومی‌اش از واژه “remorseful” و “regret” استفاده کرده بود، نه کلمه “Sorry”. این عصبانیت به خود ویژه منتقل شد؛ در حالی که این برنامه اصلاً به وضعیت اشاره‌ای نکرد — یک شوخی متا — اما شامل برخی از بهترین کمدی‌های س.کی. تا کنون بود، از جمله بحث دربارهٔ خبری از زنی چاق که برای دریافت MRI مجبور به رفتن به باغ‌وحش شد و یک بازنویسی طولانی از صحنهٔ “How ’bout them apples?” در فیلم “Good Will Hunting.”

این س.کی. در بهترین دوران خود است. بخش‌های ضعیف‌تر “Ridiculous” در واقع جملات یک‌بارهٔ زشت هستند: س.کی. ظاهراً نمی‌تواند دربارهٔ یک کودک صحبت کند بدون اینکه درون شوخی دربارهٔ پدوفیلی قرار دهد؛ او عادت دارد مادر مرحومش را یاد کند و سپس جنسی‌سازی کند. اگرچه برخی از منتقدان اشاره کرده‌اند که اکنون خندیدن به این نوع شوخی‌ها دشوارتر شده، زیرا به اعتماد مخاطب به این که س.کی. واقعاً آدم خزنده‌ای نیست، وابسته است؛ حتی بیننده‌های خوش‌خطر ممکن است این بخش‌ها را خسته‌کننده بیابند. آنها تنبل‌اند. این مثل پوشیدن کت و شلوار و سپس ترکیب آن با کراکس است.

قالب‌های قوی‌ساز س.کی. توسط سبک مشاهده‌ای عصبانی و پرخاطره‌اش پیش می‌روند، او متمرکز بر جنبه‌های عجیب زندگی است که ما هرگز به‌آن توجه نکرده، هرگز قادر به بیانشان نبوده‌ایم، یا به‌سادگی از آنها صرف‌نظر کرده‌ایم. در «Ridiculous»، او بامزگی بودن یک خانه خالی را از طریق داستانی دربارهٔ «این خانم‌ها» — دو دخترش — که گهگاهی سر می‌زنند و عملاً برای او غیرقابل تشخیص هستند، به تصویر می‌کشد. («مثل این است که گربه‌ای داشته باشید که به پستچی تبدیل شده باشد.») او با تکرار بیهودهٔ سوگندهای دادگاه مخالف است که باید با وعدهٔ «گفتن حقیقت» به پایان برسد. (این «تمام حقیقت و هیچ‌جزئی‌از‌دست ندادن» چیست؟) او می‌پرسد چرا جعبه‌های دونات دارای پنجره هستند. او دربارهٔ بدترین احساسی که در دنیا وجود دارد، یعنی بیدار شدن در یک هواپیما، صحبت می‌کند. چیزی جالب، تقریباً شگفت‌انگیز است که کسی با استفاده از صحنه‌اش — صحنه‌ای که به‌طور موقت از دست داده و در تلاش برای بازیابی آن است — به بسته‌بندی مرغ اشاره می‌کند.

وقتی من و دوستانم برای دیدن «Ridiculous» به بیکن آمدیم، صف طولانی‌ای از افراد انتظار خرید نوشیدنی داشتند، اما هیچ‌کس در صف برای خرید یک نسخه امضاء‌شده از رمان اول س.کی. با عنوان «Ingram» که تازه منتشر شده بود، حضور نداشت. ما از صندوقدار پرسیدیم که دربارهٔ کتاب چه می‌داند. او گفت فقط قهرمان داستان زندگی سختی دارد: «خیلی چیزها برایش اتفاق می‌افتد». این توضیح اولیه ناامید‌کننده بود، اگرچه بعدها متوجه شدم که دقیقاً درست بود. اینگرام پسری است، حدود ده ساله، که در یک مزرعه در تگزاس روستایی زندگی می‌کند؛ جایی که والدینش او را مجبور می‌کنند در یک انبار بخوابد. مزرعه در خطر مصادره شدن است؛ پدر اینگرام تقریباً تمام دام‌ها را کشت می‌کند و سپس اسب خود را سوار می‌شود تا به شهر برود و بفروشد. او هرگز برنمی‌گردد. به‌زودی خانواده غذا تمام می‌شود و مادر اینگرام فقط یک گزینه باقی می‌گذارد. اینگرام توضیح می‌دهد: «مادرم من را از خانه به سوی ایوان هدایت کرد و مقداری گوشت خوک که در یک پارچه بستن، به من داد و گفت: «باید پیش بروی، اینگرام. دیگر اینجا خانه یا خانواده‌ای نیست.»

و اینگونه اینگرام راهی می‌شود. کمدین تئو ون کتاب را که شخصیت اصلی آن فرزند رفته‌گیر است، به «هاک فین احساسی» تشبیه کرد. موضوعات و فضای کتاب به یاد کورمک مک‌کارتی و ویلیام فاکنر می‌آورد؛ س.کی. گفته است که از فلنری اوکانر الهام گرفته است. اما آنچه او تولید کرده شبیه به عذاب بی‌پایان «A Little Life» اثر هانیا یاناگیه‌را است، اما بدون نثر زیبا و شخصیت‌های پیچیده. در مسیر طولانی‌اش به سمت هیچ‌جا، اینگرام با گرسنگی، تشنگی، فقر افراطی، انواع صدمات و گاه‌به‌گاه ضربه‌های جسمی مواجه می‌شود. هنگام استحمام در یک جویبار، جریان آب او را به‌دست می‌گیرد و به‌نزدیکی یک آبشار می‌گریزد؛ او عریض به هوستون می‌رسد. بعدها در یک گردباد به‌دست می‌آید، بازویش را می‌شکند و چند ماه درآمدش را از دست می‌دهد. در تمام کتاب، او با مجموعه‌ای از پدرهای موقت روبرو می‌شود که همگی یا ناپدید می‌شوند یا به‌طور بی‌رحمانه می‌میرند. هنگامی که سرانجام به ثباتی می‌رسد — کار در میادین نفتی در اطراف آستین — یک انفجار رخ می‌دهد که نود و هفت نفر را می‌کشد. اینگرام به سختی زنده می‌ماند.

ممکن است بپرسید چرا س.کی. تصمیم نگرفت رمانی طنز بنویسد و به‌جای آن چیزی این‌چنین تاریک به ما داد. و با این حال، تاریکی همان ویژگی است که من بیشترین ارتباط را با کارهای او می‌بینم. اگرچه تاریکی معمولاً جایی به شوخ‌طبعی می‌دهد، گاهی برعکس، کمدین با وعدهٔ خندهٔ نهایی ما را به رویارویی با واقعیت وحشتناک‌مان می‌کشد. «در اینجا حدود دو هزار و پانصد نفر هستند»، س.کی. در آغاز نمایش ۲۰۱۱ گفت. «به‌اندازه‌ای مردم هستند که می‌توان گفت در دو ماه آینده، حداقل یکی از شما خواهد مرد.»

به‌هر حال، «Ingram» بسیار خنده‌دار است، صرف‌نظر از نیت‌های س.کی. حتی خلاصهٔ پشت جلد شبیه یک تگ‌لاین بد فیلم از «30 Rock» می‌خواند: «بدون خانواده، بدون منابع، و بدون درک عملی از جهان، تنها قطب‌نمای اینگرام، نبرد روزانه برای بقاست.» در نقطه‌ای از داستان، اینگرام به بیمارستان می‌رسد و با پسری به نام تب که از پلیووی در حال بهبودی است، ملاقات می‌کند. «این بیماری قدیمی است که دوباره در حال بازگشت است»، تب به او گفت. «کشته‌کنندهٔ بچه‌هاست.» بعدها، اینگرام شروع به گریه می‌کند و دیگر بیماران کودک او را تماشا می‌کنند. «من این‌گونه گریه کردم وقتی به من گفتند…»، یک کودک می‌گوید. «دست از حرف زدن دربارهٔ سرطان‌ات بگیر، ویلسون»، کودک دیگری پاسخ می‌دهد. آن فصل که عنوانش «بیمارستان اولین من» است، با اینگرام که بدون هیچ کفشی از مرکز بیرون می‌آید، تمام می‌شود. فصل بعدی «یک سوراخ در پای من» نام دارد.

بعضی از تأملات اینگرام الگوهای ریتمیک یک شوخی استند‑آپ آرکی‌تایپیک را دنبال می‌کنند. «بیدار شدن با این‌که می‌دانی حشرات از دهانت بیرون می‌خزد، تو را مجبور می‌کند به کسی که گوش می‌کند بگویی بهتر است بمیری تا بیرون بخوابی»، اینگرام می‌گوید. «حشره‌ای که به دهانت می‌آید ممکن است یک چیز باشد؛ می‌دانی که تازه داخل شده و فقط باید آن را تف کنی. اما احساس اینکه حشره از دهانت بیرون می‌آید یعنی مدت زمان طولانی‌ای در آن‌جا بوده و تمام کاری که می‌خواست را انجام داده.» همانند کمدی س.کی., کتاب نیز بخشی از درام‌های روان‑جنسی دارد. اینگرام، که در ابتدای رمان سوادآموز نیست، صفحه‌ای خالی است: هرگز به مدرسه نرفته یا موسیقی نشنیده؛ وقتی می‌فهمد مردم رنگ پوست‌های متفاوتی دارند و به زبان‌های مختلفی صحبت می‌کنند، حیرت‌زده می‌شود. او چیزهای بسیاری می‌آموزد، اما یکی که برای خود کشف می‌کند، چگونگی خودارضایی است. او برای اولین بار این کار را در تخت‌خواب‌اش در میادین نفتی انجام می‌دهد در حالی که هم‌اتاقی‌اش نزدیک خوابیده است. او توضیح می‌دهد: «دست‑پمپم در دستم رشد کرد و به‌طوری پر شد که سفت‌تر و بلندتر شد تا احساس کنم همانند یک لولهٔ کوچک نفتی وزوز می‌کند.» (اینگرام پیش از کار در عرصه نفت به آلت تناسلی‌اش «دست‑پمپ» می‌گوید.) او ادامه می‌دهد: «شروع به ترسیدم که ممکن است در تخت‌ام ادرار کنم و سپس صدای غرش درون سرم شنگ شد و تمام بدن و ذهنم به‌صورت سوزان گرم شد و به جایی رفتم که هرگز به دنیا نیامده بودم و جهان دیگر همان جهان نبود.» سپس «صدایی شبیه به خوک که از ایوان بیرون می‌پریند» ایجاد می‌کند و درمی‌یابد که هم‌اتاقی‌اش بیدار شده است.

هرکسی که هنوز منتظر است س.کی. سبک اعترافی‌تر بگیرد، در «Ingram» آنچه را می‌خواهد پیدا نخواهد کرد. همان‌طور که با شخصیت‌هایی نظیر خائوقین فینیکس، شین گیلیس، و حتی دونالد ترامپ، او آسیب‌پذیری‌اش را برای استودیوی پادکست تئو ون ذخیره می‌کند. دو ماه پیش، س.کی. در برنامه ون حضور یافت، ظاهراً برای ترویج کتابش. (ون، که دقیقاً با صدایی که س.کی. در رمانش سعی داشت تقلید کند—جنوبی، کودک‌وار و به‌نرمشی شاعرانه—، اینگرام را به‌عنوان کودکی توصیف می‌کند که سعی دارد جهان را پس از «ن حتی آموزش دیده بودن به‌عنوان یک اسفنج بزرگ» جذب کند.) اما جذاب‌ترین بخش این قسمت وقتی به زندگی شخصی س.کی. می‌رسد. «بارها خیلی زیاد بود که می‌خواستم بیرون بیایم و به مردم بگویم، من واقعاً متاسفم»، س.کی. گفت. «من واقعا معذرت می‌خواهم. به مردم آسیب زدم.» او نسبت به صحبت در صحنه درباره احساساتش دچار تردید است چون پیچیده‌اند: «ترس‌های مختلفی بروز می‌کند و من در آن فضا کاملاً بی‌پوشش هستم.» اما او ادامه می‌دهد که خود را به‌ظاهر می‌آورد، «چون کار را دوست دارم و می‌خواهم به اشتراک بگذارم.»

ون و س.کی. چند سال پیش دوستان شد و ون س.کی. را به گروه «اعتیادهای جنسی و عاشقانه ناشناس» معرفی کرد، جایی که او برای مقابله با اعتیاد به خودارضایی کار کرد. او از پرهیز خودپرتو شد — او گفت، این «ایدهٔ دیوانه‌کننده‌ای است… چند ماه پشت‌سر هم از آزادی جنسی نداشتن» — اما در نهایت «از این چرخه خارج شد». احساساتش دوباره به‌وجود آمد. «همه چیز را به‌طور متفاوتی دیدم»، او گفت. «متوجه شدم تمام اتفاقات من به دلیل خودم بوده‌اند. و به‌هر حال، این خبر خوبی است، چون به این معناست که می‌توانی کاری برای آن انجام دهی.» او گفت که «سعی دارد بهتر عمل کند»، و ممکن است نتواند این را به‌همه نشان دهد، چون تجربه‌ای عمیقاً خصوصی است. اما این همان عاملی بود که به او امکان نوشتن کتابش را داد.

او به‌تازگی دومین رمان را به پایان رسانده است. «در حال نوشتن رمان‌ها هستم چون هر پانزده دقیقه خودارضایی نمی‌کنم»، او گفت. «در واقع همین تمام آن است.» ♦

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *